تبليغاتX
به نام خداوند آسمانها و زمین
 
 
کارایران باخداست .
 
ملک الشعرا بهار
 
این شعر درسال ۱۲۸۶خورشیدی دراواخر سلطنت
 
 مستبده محمدعلی شاه قاجار
 
سرو ده شده است .
 
 
 
 
 
با شه ایران ز آزادی سخن گفتن خطاست
کار ایران با خداست
مذهب شاهنشه ایران ز مذهبها جداست
کار ایران با خداست
شاه مست و شیخ مست و شحنه مست و میر مست
مملکت رفته ز دست
هر دم از دستان مستان فتنه و غوغا به پاست
کار ایران با خداست
مملکت کشتی، حوادث بحر و استبداد خس
ناخدا عدل است و بس
کار پاس کشتی و کشتینشین با ناخداست
کار ایران با خداست
پادشه خود را مسلمان خواند و سازد تباه
خون جمعی بیگناه
ای مسلمانان! در اسلام این ستمها کی رواست؟
کار ایران با خداست
باش تا خود سوی ری تازد ز آذربایجان
حضرت ستار خان
آن که توپش قلعه کوب و خنجرش کشورگشاست
کار ایران با خداست
باش تا بیرون ز رشت آید سپهدار سترگ
فر دادار بزرگ
آن که گیلان ز اهتمامش رشک اقلیم بقاست
کار ایران با خداست
باش تا از اصفهان صمصام حق گردد پدید
نام حق گردد پدید
تا ببینیم آن که سر ز احکام حق پیچد کجاست
کار ایران با خداست
خاک ایران، بوم و برزن از تمدن خورد آب
جز خراسان خراب
هرچه هست از قامت ناساز بی اندام ماست
کار ایران با خداست .
 
+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در شنبه بیست و سوم آبان 1388 و ساعت 23:53 |
                                                

                                                 نویسنده: سید               

 
  شعراز: اسمائیل خویی
 
جمعه 22 آبان1388 ساعت: 5:58
 
غزل


بد آیینی زسستی های آیین می شود پیدا:

چنان که کفر هم از خامی ی دین می شود پیدا.

توانایی زدانایی نخواهد برد بازی را:

شه شطرنج می ترسد چو فرزین می شود پیدا.

پسایندان آزادی شما ر آبادی و شادی:

بهاران آید و زآنپس گل و نسرین شود پیدا.

چو جا افتاد در بستان بهاران، شاه تردستان،

از او، هر سو، نگاری با هزار آذین شود پیدا.

نهان پیوند آزادی و آبادی در این باشد

که هر چه بیشتر آن شد پدید، این می شود پیدا.

تناورتر درختان را تند بُن ژرف تر در خاک:

که یعنی استواری ها زپایین می شود پیدا.

نیاموزی چرا ـ ای من! ـ زچندین بر زمین خوردن

که گام دومین بعد از نخستین می شود پیدا؟

و گر مصنوع، نظم کارها را بایدت آموخت:

به خط فارسی، شین از پس سین می شود پیدا.

سرشت ما تکامل جوست: در چشمان مان، زین رو

نماید خوشتر آنچ آن سوی پرچین می شود پیدا.

به حسرت گوشه ای منشین: خطرگر شو، سفر بگزین،

اگر گم گشته ات در چین و ماچین می شود پیدا.

نیازی نیست ات با گریه ی خاموش و موییدن:

غم دل مرد را در چهر غمگین می شود پیدا.

نه در آیات مُصحف، بل، که در کردار دینداران،

به پایان، هر دروغ و راست  دردین می شود پیدا.

شهنشیخ، ار دهان بسته است مردم را، نمی داند

که از خشم فروخورده ست اگر کین می شود پیدا.
 
===========
 
 
ثابت قدم : تشکر از کاربران محترم . فاطمه . عادل وعلیرضا که با پیامهای خود
 
 باعث دلگرمی ماشده اند  .
 
===============
 
 
تفاوت نفاق وساده لوحی ...
 
مطلبی است که می توانید در وبلاگ "جهل مرکب " بخوانید .
 
 
+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در شنبه بیست و سوم آبان 1388 و ساعت 20:24 |

 

سه رباعی

شاعر : مهیار 

برای دعاهای سبز ما
 
اینها ز نماز سرخ ما می‌ترسند

از سفره سبز و بی ریا می‌ترسند

دل ها ی شکسته با خدا نزدیکند

این است که از ذکر و دعا می ترسند 
 

برای سهراب اعرابی

 
صد رنگ و هزار نقش بر آب زدند

هم طعنه به روشنای مهتاب زدند

آواز سپیده خواب شان را آشفت

در مسلخ شب گردن سهرا ب زدند

 

برای دعای کمیل سبز

بر زخم جگر ز گریه مرهم دیدیم

شمشیر به حلق خویش همدم دیدیم

خواندیم کمیل و جمله در بند شدیم

گفتیم علی و ابن ملجم دیدیم.

==========

نظرات خوانندگان

نویسنده: سعید
پنجشنبه 21 آبان1388 ساعت: 23:46
ممنون امیر اقا شعر خوبیه

دستتون درد نکنه
===============



================
 
نویسنده: زندگي
 
جمعه 22 آبان1388 ساعت: 7:55
زندگي يک آرزوي دور نيست؛
 زندگي يک جست و جوي کور نيست
 زيستن در پيله پروانه چيست؟
زندگي کن؛ زندگي افسانه نيست
 گوش کن ! دريا صدايت ميزند؛
هرچه ناپيدا صدايت ميزند
 جنگل خاموش ميداند تو را؛
 با صدايي سبز ميخواند تو را
 زير باران آتشي در جان توست؛
 قمري تنها پي دستان توست
 پيله پروانه از دنيا جداست؛
 زندگي يک مقصد بي انتهاست
هيچ جايي انتهاي راه نيست؛
اين تمامش ماجراي زندگيست.
 
 
 
============
 
 
نویسنده: مسافر
جمعه 22 آبان1388 ساعت: 12:0
سلام
جالب بود
خوشحال میشم با من همسفر بشی
قربانت مسافر
 
 
 
 
 
+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در جمعه بیست و دوم آبان 1388 و ساعت 18:46 |

 

الشّریرُلایَظّنُ باَِحَد خَیرا لِانّهُ لایَراهُ بِطَبعِ نَفسِهِ .

 

  The wicked does not see any good in any one,

because  there is no good in himself.

 

شریر هیچ کس را نیکوکار نمی پنارد زیرادرطبیعت  خودنیکی نمی

بیند.

آن بد گهری که در بدی مشهور است

وان بدسیری که درنظر منفور است

درهیچ کسی گمان نیکی نبــــــــــــرد

زیراکه به طبع خود زنیکی دوراست.

==========

نظرات خوانندگان

 نویسنده: استاذنا

پنجشنبه 21 آبان1388 ساعت: 1:47
سلام؛
۱- من در مقابل غریزه ی جنسی بسیار ضعیف هستم. البته فکرای بد نکنی تا حالا خودمو خیلی
 
کنترل کردم اما خیلی برام سخته. اگه می شه کمکم کنید و راهکارهایی را پیش پام بذارید. (سوال
 
کننده: ۵۱۱)

۲- یکی از شادترين لحظه های زندگي براي مؤمن کدام لحظه است؟ (استاذنا)

۳- آثار مثبت قرائت قرآن در روايات چیست؟ (استاذنا)

جواب سوالات بالا را در قسمت نظرات آخرین پست "استاذنا" ببینید.
 
----------
 
نویسنده: سعید
پنجشنبه 21 آبان1388 ساعت: 0:3
سلام دوست خوبم

زمانی که مدال شجاعت بر گردن مردی میافتد که نسبت تکراری فسادکاری را که مردم سالها به رفسنجانی و خاندانش میدادند دیگر واژه شجاعت هم برایم لوس و پوچ گشته و بی اختیار به یاد بچه ای میافتم که زنگ خانه ای را به خاطر خود نمایی و .... میفشارد و وقتی درب را میگشایند پا به فرار میگذارد و ... ) چه میدانم اینم بازیه سیاسته اما با ابزار غیر سیاسی و فیلتر شورای نگهبان فرسوده که بعد از رای اعتماد یادش میوفتد که معیارهای سنجس منافقین را باید به روز کنند تا بشود به دلسوزان و همرزمان باکری و همت انگ چه و چه بتوان زد چون مردم غلط میکنند بدونه اجازه رهبری به فلانی و فلانی توجه بیشتر میکنند
 
 
ثابت قدم : ما که نفهمیدیم  منظور دوست عزیز ما چیست ؟

نویسنده: سعید
پنجشنبه 21 آبان1388 ساعت: 0:4
به من هم سر بزنید
-------------------------
 
نویسنده: محسن
پنجشنبه 21 آبان1388 ساعت: 11:40
سلام ،خسته نباشید.
ازامام صادق(ع)سوال شد:چه سری است که قرآن هرچه بیشترخوانده شود،برتازگی وطراوت آن افزوده میشود؟حضرت فرمود:چون خدای تبارک وتعالی،آن را تنها برای زمانی خاص ومردمی خاص قرار نداده است.از این رو،در هر زمانی وبرای هر مردمی،تا روز قیامت،تازه وبا طراوت است.
دراین وبلاگ سعی دارم شبهات مربوط به کتاب خدا(قرآن)راکه افراد مغرض یاکسانی که دلسوز هستند ولی شبهاتی در اذهان آنها شکل گرفته را به یاری خداوند بازگو کرده وپاسخ دهم،لذا از شما دوست گرامی تقاضا دارم با نظرات خود یا سوآلاتی که در مورد این کتاب عظیم الشان وعزیز در ذهنتان شکل گرفته یا در فضای مجازی اینترنت به چشمتان میخورد را در قسمت نظرات نوشته وما را در هر چه پربارتر کردن این وبلاگ یاری فرمایید.
» چگونه مي‏توانيم بفهيم كه قرآن هم مانند تورات و انجيل دستكاري نشده است؟
» چرا قرآن به زبان عربی نازل شد؟
» ويژگى‏هاى مصحف على(ع) وسرنوشت مصحف علی بن ابیطالب
» آیا قرآن تحریف شده است یا نه؟
» وجه تسمیه ی قرآن چیست؟
»تحدی در قرآن.
التماس دعا موفق باشید. 
 
------------------------
 
--------------------------
 
نویسنده: استاذنا
پنجشنبه 21 آبان1388 ساعت: 13:14
شيوه‏هاي بازدارنده از هواي نفس:

براي دوري از هواهاي نفساني و وسوسه‏هاي شيطاني لازم است اصولي را رعايت نمود كه برگرفته از دستور العمل‏هاي قرآني و ائمه‏اطهار (عليهم السلام) و اوليا و بزرگان ديني ماست و آن‏ها عبارتند از:

1. عزم و اراده‏اي قوي براي پيروي ننمودن از شيطان؛

2. توبه از گناهان و قصد جدي براي عدم ارتكاب به گناهان؛

3. مراعات احكام شريعت اسلام و پياده كردن آنها در زندگي روزمره؛

4. بر اين باور باشد كه انسان مي‏تواند از هواهاي نفساني و شيطاني دور شود؛

5. متوجه باشد كه مصونيت و دوري از وسوسه‏هاي شيطاني، تدريجي است و يك شبه و لحظه‏اي ممكن نيست؛

6. اعتقاد قوي داشتن بر اين كه در صورت اقدام به كنترل هواهاي نفساني، الطاف خداوند شامل خواهد شد؛

7. بايد قبل از كنترل عمل، انديشه‏هاي مثبت را در ذهن خود بپروراند و از انديشيدن به اعمال منفي و خيالات شيطاني شديداً پرهيز نمايد؛

8. هميشه در عاقبت دلنشين دوري از شيطان، و لذت اُنس با پروردگار انديشه نمايد چرا كه: اگر لذت ترك لذت بداني --- دگر لذت نفس لذت نخواني

9. سعي كند در هر كاري به ياد خدا و الطاف و نعمت‏هاي فراوان او باشد و در لحظات سخت و سرنوشت ساز زندگي و همچنين در ساعات خوشي و راحتي از ياد خدا غافل نباشد؛

10. مهمترين نكته‏اي كه رعايت آن ضروري است، اينكه: فردي كه مي‏خواهد از هواهاي نفساني فاصله گرفته و به سوي خدا هجرت كند بايد هرچه زودتر و با عجله اين كار را انجام دهد. بويژه آنكه در ايام جواني و در اوج شهوات نفساني باشد. حضرت امام خميني؛ در اين زمينه مي‏فرمايد:«شيخ جليل ما و عارف بزرگوار، آقاي شاه آبادي، (روحي فداه) فرمودند كه تا قواي جواني و نشاط آن باقي است بهتر مي‏توان قيام كرد در مقابل مفاسد اخلاقي و خوبتر مي‏توان وظايفه انسانيه را انجام داد. نگذاريم اين قوا از دست برود و روزگار پيري پيش آيد كه موفق شدن در آن حال مشكل است و بر فرض موفق شدن، زحمت اصلاح خيلي زياد است«.{چهل حديث امام خميني، ص 111}
==================
 
.
 
ثابت قدم : سعید جان تمام شعر رابطور کامل می آورم که اشتباه راتصحیح کنید.
 
حرف بزرگترا راگوش کن عزیزمن .
 
 
 
 هوشنگ ابتهاج

ای عشق همه بهانه از تست

 من خامشم این ترانه از تست

آن بانگ بلند صبحگاهی

وین زمزمه شبانه از تست

من انده خویش را ندانم

این گریه بی بهانه از تست

ای آتش جان پاکبازان

 در خرمن من زبانه از تست

افسون شده تو را زبان نیست

 ور هست همه فسانه از تست

کشتی مرا چه بیم دریا ؟

طوفان زتو و کرانه از تست

گر باده دهی وگرنه غم نیست

مست از تو شرابخانه از تست

من میگذرم خموش و گمنام

آوازه جاودانه از تست

چون سایه مرا ز خاک بر گیر

کاینجا سر و آستانه از تست.

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388 و ساعت 22:30 |
                                   کلوخ انداز ...

  م - ا- زائر

  ۱۷آبان ماه ۸۸

 صبح حوالی میدان انقلاب کاری داشتم . توی اتوبوس چهره ای

آشنا رادیدم . اما نگاه کردم تا مطمئن شدم . آقا محمد  بود .

البته یک دوست جوان که توی مسجد با هم آشنا شده بودیم .  

گفت : پیدات نیست .

گفتم :  همین طوره کمتر مسجد میام . البته کارهم دارم .

می نویسم . می خونم . وبلاگی هم هست که مطلب می نویسم .

مشغولم . اما اصل مطلب هم اینــــــه که  انسان برای تربیت شدن

 به مسجد می رود . انسان به مسجد می رود تا بیاموزد که

 دروغ نگوید وتهمت  نزند . درحالی که در بعضی ا زمساجد

 ما اینطورنیست وخود آقایان منبری این مشکلات را دارند یعنی

تهمت می زنند و دروغ هم می گویند . شایدفکر می کنندکه

 دارند به " اسلام "خدمت می کنند  وشاید هم مردم را گوسفند

 حساب می کنند . خوب بهرحال از آقامحمد خداحافظی کردیم و

 ازهم جدا شدیم بعدازانجام کارهائی که جنبه اداری داشت سوار

اتوبوس شدم که برگردم . من شنیده ام که مولا علی (ع) به

 یاران خود فرموده بودند که به دشمن فحش ندهید . زیرا اگر

شما به  آنها فحش بدهید آنها به خدای شما فحش خواهنـــــــد

 داد. البته این مطلب یک بار برای من درسطحی پائین ترازخدا 

تجربه شد وآن این بود که یک روز درمحله کارگر آبادان توی

 کوچه دونفر دانش  آموزدرحالی که راه می رفتند بدون مزاحمت

باصدای بلند می خندیدند . آقائی که اورا می  شناختم و اخلاقی

تند داشت یک مرتبه نگاهی عصبانی به آن دونوجوان کرد

وگفت : برپدر خاتمی لعنت که شما را لوس کرد. آن دو جوان

 

 یک مرتبه گفتند :  آقای .....  را هم اضافه کن وباز 

خندید ند . واین آقای تند مزاج هم لال مانده بود ونمی دانست

 چه کند وچه بگوید؟این را ازاین لحاظ گفتم که این روزهاهم

 وضع چنین است گویا همه بجای آب می خواهند به روی آتش

بنزین بریزند و آتش را گستر ش  بدهند .روی این اصل  است که 

بعضی حضرات فکر می کنند با نوشتن شعا رمرگ

 

برموسوی همه مشکلات مملکت حل می شود . ویا مثلا

 

شعار مرگ برمنافق . که من

نمی دانم منافق کیست ؟  شما تا چه زمانی می خواهید در

لنجن زار دروغ وتهمت بغلطید ؟اولا .- چه لزومی داردکه

این آقایان که مملکت دست خودشان است دزدانه روی دیوار

 شعار بنویسند. خوب می توانند باخط خوش روی پارچه و

 یا روی کاغذ بنویسند ودرنقاط مختلف شهر قراربدهند.ثانیا.

اگربه این کشور و به این شهر علاقه دارند چرا دیوارها راکثیف

می کنند ؟ خوب این کثیف کردن دیوارها . هم باعث ناراحتی

مردم می شود یعنی دیوارخانه شان کثیف می شود و هم

هزینه ای برای شهرداری دارد که دیوارها راتمیز کند .

 

وااما ثالثا :  همان مطلبی بود که دراول عرض کردم این که 

 

 وقتی شما شعار مرگ بر موسوی ر امی دهید

 

یامی نویسید دیگران هم شعاری می دهند که شما طاقت شنیدن

 

ودیدنش راندارید. مثلا همین شعاری که نوشته بودند مرگ

 

برمنافق یک  دیکتاتور به این شعار اضافه

 

 شده بود. یعنی شده بود :

 

 مر گ برمنافق دیکتاتور . وتوخود حدیث

 

مفصل بخوان ازاین مجمل . بهرحال . من آنچه صلاح شما است

گفتم . به مردم و عزیزانشان احترام بگذارید تا به آنها که مورد

علاقه شما هستند توهین نشود . حالا هرجور خودتان

دوست دارید. این سخن من بنفع خود شما است .

==============

 

کلوخ انداز... -

نظرات بینندگان



نویسنده: نویسنده
 
یکشنبه 17 آبان1388 ساعت: 20:8
 
دمت گرم،خوب و منطقی!اره واقعا به جایی فکر چاره کنن و اب بریزن رو اتیش، بدتر
 
دارن اتیش رو شعله ور تر میکنن.
 
به هر حال ما خوب اینا رو شناختیم،اعتمادمون رو ایشالله بهشون نشون میدیم.
 
اون مطلب شعار نویسی روی دیوار هم خوب اومدی،اره اینا که همه چیز به دست
 
خودشونه،رو پارچه خوشگل بنویسن تازه این جوری بیشتر هم تو چشمه،چه
 
 اصراریه مثل ما که گدا بازی در ارین؟!!!!!
------------------------
 
 

 

نویسنده: فهیم
 
دوشنبه 18 آبان1388 ساعت: 16:26
این حرفایی که میزنی رو تا حدودی قبول دارم چون به هر حال میگن از هر دستی که بدی از همون دست میگیری.
ولی یه چیزی رو مطمئنم اگه مملکت دست اونا بود حتما این کارا که میگی(پارچه نویسی) رو انجام میدادن! مگه تو بحث انتخابات ندیدی چقدر به این بنده ی خدا فحش و چرندیات بار کردن!
خداوکیل یه نگاه به روزنامه های دو طرف تو اون روزا بنداز!!!
 
 
 
نویسنده: پروین
 
چهارشنبه 20 آبان1388 ساعت: 15:30
 
سلام بر شما اقای ثابت قدم
ممنونم از لطفت و دعای خیرت برای من. آن هم چه دعایی ، دعاي عهد انشالله همیشه سالم و سلامت باشی.
 
+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در چهارشنبه بیستم آبان 1388 و ساعت 18:10 |

 

Though the wine is joyous, and the wind, flowers sorts
Harp music and scent of wine, the officer reports.
If you face an adversary and a jug of wine
Choose the wine because, fate cheats and extorts.
Up your ragged, patched sleeves, hide & keep your cup
Like this flask of wine, fate too bleeds and distorts.
With my teary eyes, I cleanse my robe with wine
Self-restraint and piety is what everyone exhorts.
Seek not your joy in the turn of the firmaments
Even my filtered clear red fluid, dregs sports.
This earth and sky is no more than a bleeding sieve
That sifts and sorts kingly crowns and courts.
Hafiz, your poems invaded Fars and Iraqi ports
It is now the turn of Baghdad and Tabrizi forts.

© Shahriar Shahriari
Los Angeles, Ca
January 27, 2000

اگر چـه باده فرح بخش و باد گل‌بیز اسـت
به بانگ چنگ مخور می که محتسب تیز است
صراحی ای و حریفی گرت به چنـگ افـتد
بـه عـقـل نوش که ایام فتنه انگیز است
در آسـتین مرقـع پیالـه پـنـهان کـن
که همچو چشم صراحی زمانه خون‌ریز است
بـه آب دیده بـشوییم خرقـه‌ها از می
کـه موسـم ورع و روزگار پرهیز اسـت
مـجوی عیش خوش از دور باژگون سپـهر
که صاف این سر خم جمله دردی آمیز است
سـپـهر برشده پرویزنیسـت خون افشان
کـه ریزه‌اش سر کسری و تاج پرویز اسـت
عراق و فارس گرفتی به شعر خوش حافـظ
بیا کـه نوبـت بـغداد و وقت تبریز اسـت .
+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در سه شنبه نوزدهم آبان 1388 و ساعت 22:36 |
   

                          مطب سبز

                                  م - ا - زائر

                           

                      بعدازظهر سه شنبه ۱۲آبان ۸۸

 

 توی مطب نشسته بودم درحالی که پیراهنی سبز به تن داشتم و در دست چپ

 

یک دست بند سبز و در دست راه یک تسبیح سبز .

 

چند لحظه بعدازنشستن متوجه شدم که وضع این مطب با بقیه مطب هائی که

 

تاکنون دیده بودم فرق می کند .

 

مثلا در هیچ مطبی ندیده بودم که آهنگ پخش شود .اما دراین مطب برای انبساط و

 

نشاط بیماران آهنگ پخش می شد و آن هم آهنگ هائی که در تاکسی واتوبوس

 

 شنیده می شود . وبعدهم این که آقای دکتر گاهی در بین بیماران منتظر ویزیت بود

 

ونه درمحل کار .

 

 جمع بیماران هم به  5 نفر می رسید دو اقا که یکی از آنها حدودا 40 سال داشت و

 

اقای دیگری که از 60 سال بالاتر بنظر می رسید و دوخانم هم که از 60 سال به بالا

 

داشتند وبنده که البته چندین بارسن خودم رادرهمین وبلاگ اعلام کرده ام . آن

 

دوخانم هم یکی با روسری ومانتو بود ودیگری چادری .

 

شاید این حالت مطب بود که من حس کردم دونفر از بیماران لبخند معنی داری برلب 

 

دارند ومن هم خندیدم وگفتم خوب . خوب است درمطب آهنگ پخش شود بدنیست .

 

و این گفتگو ی معمولی وابتدائی کاررابه جاهای دیگرکشاند و آن خانمی که

 

باروسری ومانتو بود رو به من کردو درحالی که به دست بند سبز من 

 

 نگاه می کرد گفت:

 

دست بند سبز زدی . نمی ترسی بگیرنت .؟

 

گفتم : آب ازسرماگذشته چه یه کله  چه صد کله .

 

وبعد آن خانم چادری هم سرصحبت رابازکرد که جوونا میرن و یه عده ای

 

کشته میشن .

 

ومن گفتم : خوب  چرا کشته بشن . اگه بخوان حرفشون رابزنن که نباید کشته بشن .

 

گفت : ماکه خانواده شهید هستیم  بچه هامون بیکارهستن و هیچ کس هم توجه

 

 نمی کنه .

 

گفتم : کارهم درست . اما امنیت شغل هم باید باشه .  آزادی هم باید باشه که مردم 

 

 بتونن حرفشون رابزنن و بعد اضافه کردم که خوشحالم ازاین که آنها مرانمی شناسند

 

واین که من خودم هم پدر شهید هستم ولی گویاآقایان حکومتی هاانتظاردارند که ما فقط

 

برای آنها هورابکشیم وشعاربدهیم وبعدهم چندنفر ازمراجع وشخصیت هائی راکه

 

ازخانواده شهید هستند وامروز چه مشکلاتی دارند رایاد آوری کردم وخصوصا

 

حضرت آیت الله منتظری که پدر شهیدی بزرگوارهستند و ایشان را مدت ۵ سال

 

درخانه محبوس نگه داشتندو بعد هم اطراف خانه ایشان راهم جوش دادند که با

 

خارج هیچ گونه تماسی نداشته باشد.

 

دکتر هم که الحق گرم وبامحبت بود از همانجا درحالی که کارمی کرد وارد بحث شد 

 

 وکلی مشکلات رو از لحاط تحصیل و مدرک و ... ردیف کرد وگفت وقتی جوان

 

هیچ امیدی نداشته باشه البته که میره تو خیابون وتاآخرش وامیسه .

 

خانم دستیار دکتر هم وارد قضیه شد و اوهم کلی مشکلات راگفت و بهرحال

 

 بحث ادامه پیداکردو بجاهای حساس ورای مردم وحکومت و...رسید.

 

آن خانم چادری هم قانع شده بود و من هم ویزیت شدم وبعدهم چند دقیقه دیگر

 

 بحث شد و خداحافظی کردم واز بیماران هم عذرخواهی و بقول

 

عادل جان فردوسی پور :

 

چی می کنه .....     این دست بند سبز .

 

ازمطب بیرون  آمدم . باران شدید  ی همراه با باد شدید آغاز شده بود و درخیابانها ی

 

تهران تردد مشکل بوددوان دوان خودم رابه خانه رساندم تا ساعتی دیگر بابانگ الله

 

اکبر آسمان را بشکافیم وصدای خودرابه عرش برسانیم وبگوئیم که فردا هستیم

 

وفرداهای دیگر .....

 

داشتیم شام می خوردیم که آغاز کنندگان فریادهای الله اکبر وشعارهای دیگررا شروع

 

کردند و شبی خوش رابه امید فردا ئی خوش تر وزیبا تر به صبح رساندیم .

 

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در سه شنبه نوزدهم آبان 1388 و ساعت 20:40 |
 
 

سیمن بهبهانی

 

گر شعله های ...

 
 گر شعله های خشم وطن
 
زين بيشتر بلند شود
 
ترسم به روی سنگ لحد
 
نامت عجين به گند شود

پر گوی و ياوه ساز شدی،
 
بی حد زبان دراز شدی
 
ابرام ژاژخايی ی تو
 
اسباب ريشخند شود

هرجا دروغ يافته ای
 
درهم چو رشته بافته ای
 
ترسم که آنچه تافته ای
 
بر گردنت کمند شود

باد غرور در سر تو،
 
کور است چشم باور تو
 
پيلی که اوفتد به زمين
 
حاشا دگر بلند شود

بر سر کله گشاد منه،
 
خاک مرا به باد مده
 
ابر عبوس اوج - طلب
 
پابوس آبکند شود

بس کن خروش و همهمه را،
 
در خاک و خون مکش همه را
 
کاری مکن که خلق خدا
 
گريان و سوگمند شود

نفرين من مباد تو را
 
زان رو که در مقام رضا
 
دشمن چو دردمند شود،
 
خاطر مرا نژند شود

خواهی گر آتشم بزنی
 
يا قصد سنگسار کنی
 
کبريت و سنگ در کف تو
 
خاموش و بی گزند شود

سيمين بهبهانی
 
۲۵ خرداد ۱٣٨٨
 

                        زبان اندیشه ها

 

صورتک برچهره بستید و . شمارامی شناسم

 

روی . پنهان کرده اید اما صدارامی شناســــم

 

شرم رابرآستان لقمه هاکردید قربـــــــــــــــان

 

من گدایان زبون بی حیارا می شناســـــــــــم

 

همچوگرگ از اشتیاق طعمه لبریزیـــــد. آری

 

معنی ی این خنده ی دندان نمارا می شــناسم

 

باورم راآشنائی نیست با گفتـــــــــــار لب ها

 

من زبان ساکت اندیشه هارامی شنـــــــــاسم

 

هست زندانی سیه درپشت این دیواررنـــگین

 

ازورای رنگ دلسوزی . ریا رامی شناســـــم

 

گر طلسمی بسته گرداند  . دعائی می گشایـد

 

می شناسید آن طلسم واین دعارامی شناسـم

 

بند هرمشکل که برپایم زدید آسان گشــود م

 

معجز این پنجه ی مشکل گشارامی شنــاسم

 

صورتک ارچهره بگشائید . ای پتیاره دیوان !

 

من شمارامی شناسم . من شمارا می شنـاسم .

-----------------------------------------

 

 

 

گو آفتاب براید


ایات مصحف عشقم
کس خواندنم نتواند
وان کس که مدعیم شد
غیر از دروغ نخواند
چونان سیاوش پاکم
از دود و شعله چه باکم
آتش به رخت سفیدم
خکستری نفشاند
دل را برابر یاران
چون گل به هدیه نهادم
دیوانه آن که به تهمت
خون از گلم بچکاند
آن شبنمم که سراپا
در انتظار طلوعم
گو آفتاب براید
وز من نشانه نماند
جان را به هیچ شمردم
این است رمز حضورم
دشمن بداند و دردا
کاین نکته دوست نداند
رویای باغ بهشتم
در نقش پرده ی خوابت
شیطان به کینه مبادا
این پرده را بدراند
چون صبح ،‌ ایت حقم
تصویر طلعت حقم
عاقل طلیعه ی حق را
در گل چگونه کشاند ؟
جز آفتاب و به جز من
ظلمت زدا و صلا زن
پیغام نور و صدا را
سوی شما که رساند ؟
گفتی چرا نکشندم
زیرا هر آن که به کشتن
جسم مرا بتواند
شعر مرا نتواند.

--------------

من با توام


من با تو ام ای رفیق ! با تو
همراه تو پیش می نهم گام
در شادی تو شریک هستم
بر جام می تو می زنم جام
من با تو ام ای رفیق ! با تو
دیری ست که با تو عهد بستم
همگام تو ام ،‌ بکش به راهم
همپای تو ام ، بگیر دستم
پیوند گذشته های پر رنج
اینسان به توام نموده نزدیک
هم بند تو بوده ام زمانی
در یک قفس سیاه و تاریک
رنجی که تو برده ای ز غولان
بر چهر من است نقش بسته
زخمی که تو خورده ای ز دیوان
بنگر که به قلب من نشسته
تو یک نفری ... نه !‌ بیشماری
هر سو که نظر کنم ، تو هستی
یک جمع به هم گرفته پیوند
یک جبهه ی سخت بی شکستی
زردی ؟ نه !‌ سفید ؟ نه !‌ سیه ، نه
بالاتری از نژاد و از رنگ
تو هر کسی و ز هر کجایی
من با تو ، تو با منی هماهنگ.
---------------------------
بوالعجبی  هستم
 
به کلام فتح نیازم کو؟

که لب از مکالمه بر بستم:

چو نهیبِ فاجعه بشنفتم،

به گروهِ فاتحه پیوستم.

دلِ تخته پاره ندادندم

که چو بشکنَد، به فغان آید _

چه وجودِ بلعجبی هستم

که «تَرَق» نکَردم و بشکستم!

به جگر فشردنِ دندانم

به صلاح بود و چنین کردم

چه کنم؟ هلاکِ جگر بندان

به دهان گُرگ نیارستم.

به زبانِ بسته حکایت را

به قلم سپردم و خون خوردم

ز نفوس روی نهان کردم

به سرا نشستم و در بستم.

شب و بیمِ موج و تبی، تابی

دَوَران هایلِ گردابی

همه خوانده بودم و ماندن را

همه آزمودم و دانستم.

به سرا نشستم و در بستم

دِل من ز سینه چو گنجشکی

به شتاب و شِکوه برون آمد

بِنِشست غم زده بر دستم

که «درین خموشی ی مرگ آیین

ز کلام فتح نشانت کو؟

چو ز هست و نیست بپُرسندت،

نفسی بکش که بلی، هستم!»

دل من! مباش چنین غمگین

که به هست و نیست نیاندیشم:

همه آنچه خواستم از یزدان

به ثبات و صبر توانستم.

دلَکَم! مکوش به آزارم

که نه ناتوان و نه نومیدم

به ادای حق چو گشودم لب،

به فنای ظلم کمر بستم...

 

شعر تازه ای از سیمین
ای دیار روشن ...
 
ای دیار روشنم، شد تیره چون شب روزگارت
کوچراغی جزتنم کاتش زنم در شام تارت:
ماه کو،خورشید کو؟ ناهید چنگی نیست پیدا!
چشم روشن کوکه فانوسش کنم در رهگذارت؟!

آبرویت را چه پیش آمد که این بی آبرویان
می گشایند آب در گنجینه های افتخارت؟
شیرزن شیرش حرام کام نامردان کودن
کز بلاشان نیست ایمن گور مردان دیارت

می فروشند آنچه داری: کوه ساکن،رود جاری
می ربایند آهوان خانگی را از کنارت
گنج های سر به مهرت رهزنان را شد غنیمت
درج عصمت مانده بی دردانگان ماهوارت

شب که بر بالین نهم سر، آتش انگیزم ز بستر
با گداز سوز وساز مادران داغدارت
در غم یاران بندی، آهوی سر در کمندم
بند بگشا- ای خد!- تاشکر بگذارد شکارت

مدعی را گو چه سازی مُهر از گل درنمازت
سجده بر مسکوک زر پرسودتر آید به کارت!
این زن – ای من- برکمر دستی بزن، برخیز ازجا:
جان به کف داری همین بس بهره از دار وندارت .


 

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در دوشنبه هجدهم آبان 1388 و ساعت 23:17 |

 

 

می خواهید باور کنید . 

 

 می خواهید باور نکنید. 

 

ثابت قدم : این مطلب را دروبلاگ فرید صلواتی

بخوانید.

http://www.faridsalavati.blogsky.com/

  

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در یکشنبه هفدهم آبان 1388 و ساعت 13:35 |

 

تک بیت های ناب

کتاب : برگ ســــــــــــــــبز

تالیف : سید محسن خلیق رضوی

شروع ابیات باحرف " ت "

 

تاخلق گرفتار هوی وهــــوسنـــــــــــــــــد

هرکس خود اوست بدتـــرین دشمن خود.         حالت

تادل مرد خدا نامــــــد بـــــــــــــــــــــــدرد

هیچ قومی راخدا رســـــــــــــوا نکـــــرد.         مولوی

تانکنی جای قــــــدم استـــــــــــــــــــــوار

پای منه درطلــــــــــــــب هیج کـــــــــــار.        نظامی

تانیک ندانی که سخن عین صواب است

باید که بگفتن دهن ازهم نگشــــــــــائی.         سعدی

تند خو آتشی بودکه به قهــــــــــــــــــــر

چون برافروخت خشک وتر ســـــــوزد.         جلال همائی

 

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در یکشنبه هفدهم آبان 1388 و ساعت 12:43 |