تبليغاتX
به نام خداوند آسمانها و زمین
 

بقره : وَإِن كَانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلَى مَيْسَرَةٍ وَأَن تَصَدَّقُواْ خَيْرٌ لَّكُمْ

 إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ    ﴿ 280 ﴾     جزء 3  

 

و اگر[ بدهکارتان ]تنگدست باشد، پس تا[ هنگام ]گشایش ، مهلتى[ به او دهید]، و[ اگر به راستى قدرت پرداخت ندارد، ]بخشیدن آن براى شما بهتر است اگر بدانید.

 

 

 

 

 

And if the debtor is in straitened circumstances, then (let there be) postponement to (the time of) ease; and that ye remit the debt as alms giving would be better for you if ye did but know.

طلب گرکه دارید از تنگدست

شکیبید تا مال آرد به دست

اگر تنگدست است آن بینوا

براو گر ببخشید باشد روا

که اجرش بیابید در آخرت

اگر بازدانید این مصلحت .

 

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در یکشنبه یکم آذر 1388 و ساعت 22:3 |

 

ویلیام شکسپیر


William Shakespeare


۱۵۶۴-۱۶۱۶

 


ویلیام شکسپیر از بزرگترین درام نویسان انگلستان بود که
آثار دوران نخستین حیاتش چندان قابل توجه نبود ولی
چون به مرحله استادی و تکامل رسید به خلق آثار جاویدانی
توفیق یافت البته بیشتر داستانهائی که این دارم نویس خلق
کرده قبلاً به صورت نیمه تاریخ یا قصه و افسانه به رشته تحریر
درآمده بود از جمله نمایشنامه هاملت 6 سال پیش از اینکه
شکسپیر آن را به رشته تحریر و بر روی صحنه نمایش بیاورد
 در لندن به معرض نمایش گذاشته شد و نویسنده اش
فرانسوادوبلفورست یا ساکسوگراماتیکوس بود البته چون
آن نمایشنامه که تحت عنوان سرگذشت های غم انگیز بود
در دست نیست تا بتوان میزان و نحوه اقتباس شکسپیر را
تعیین کرد.

نمایشنامه رومئو و ژولیت را شکسپیر از داستان مازوکیو و باندلو
اقتباس کرد البته این اثر را نخست آرتور بروک در انگلستان در
سال 1562 به رشته نظم درآورد و شکسپیر از روی این اثر
منظوم یا اثر دیگری در سال 1595 بر روی صحنه آورد.

روی هم رفته شکسپیر هر ساله در زمینه نمایشنامه و
اجرای آن در صحنه های تآترها موفقیت  فراوان به دست
می آورد از جمله در اتهامی که به پزشک مخصوص ملکه
در سال 1594 که یک نفر یهودی بود زدند و عوام اعدام
این یهودی را خواستار بود و درمیخانه ها از قساوت و
بیرحمی یهودیان سخنان فراوان گفته می شد‏، شاید
شکسپیر بواسطه این طغیان عمومی عوام یا با
مأموریت یک مقام دولتی به نوشتن و بر روی صحنه
آوردن تاجر ونیزی که در آن شایلاک تاجر یهودی با تصویری
 هر چه زشت تر نشان داده شده است‏، پرداخت.

شکسپیر مدت پنج سال به نوشتن نمایشنامه های کمدی
 و خیالی و اجرای آنها بر روی صحنه ها‏، مشغول بود و
در این مدت نمایشنامه هائی از قبیل: رؤیای یک
نیمه شب تابستان،
هر چه پایانش نیکوست خوش است، هیاهوی بسیار بر
سر هیچ،
شب دوازدهم، رام کرن زن سرکش (بدزبان) بر روی
صحنه آورد و برای تآتر پولی از این طریق فراهم ساخت
زیرا این گونه نمایش نامه های خیالی و کمدی در دل
عوام مورد پسند می افتاد تا اینکه شکسپیر با نوشتن
و عرضه نمایشنامه دو قسمت
هانری چهارم (1595- 98)‏، هانری پنجم (1599) که
سرگذشت شاهان با درآمیختن به مسائل هزل آمیز و
ظاهر شدن اراذل و اوباش در اینگونه نمایش هاست‏،
 مردم را سخت دلباخته تماشا کرد.

شکسپیر با درآمیختن جنبه هزل و جد توفیق و معروفیت
 فراوان بدست آورد. در سال 1579 سر تامس نورث کتاب
شرح حال رجال نامی پلوتارک را به انگلیسی ترجمه
 کرد، شکسپیر از ایناثر تاریخی سه داستان برگزید از
جمله تراژدی ژولیوس سزار را پدید آورد که یکی از
قوی ترین و با ارزش ترین آثار نمایشنامه نویسی است.
مخصوصاً سخنرانی بروتوس (بعد از قتل قیصر
بوسیله توطئه گران) جالب ترین نوع سخنرانی است
 و این از ابداعات شکسپیر است.

شکسپیر نمایشنامه هایش را غالباً در حضور ملکه الیزابت و
جیمز اول بر روی صحنه می آورد و مورد استقبال فراوان واقع
می شد. اتللو در سال (1604) پدید آورد اتللو سرداری نیرومند
اما احمق گونه و دزدمونا زنی وفادار و یاگو مردی پلید است
که سرانجام با کشته شدن دزدمونا بدست شوهرش اتللو و
خودکشی اتلو نمایشنامه پایان می پذیرد اما باید توجه داشت
که بیش از حد غلو در امر خیانت و حماقت بشر درین اثر
بچشم می خورد.

نمایشنامه مکبث (1605) یک نمونه کامل و وحشتناک از بدی
مطلق است. در نمایشنامه لیرشاه (1606) اوج عاطفی
شکسپیر بکمال می رسد این تراژدی را نخست جفری
از مردم مانمو نوشته آنگاه هالینشد از آن اقتباس کرد
سپس یک نفر درام نویسگمنام آنرا بنام تاریخ حقیق کینگ
لیر بر روی صحنه آورد و سرانجام شکسپیر آنرا بصورت
نمایشنامه ای که لیرشاه درین نماشنامه دیوانه و مخلوع
سپس فوت می شود.
گلوستر بوسیله شاه لیر کور می شود اما جلو زنا را نمی گیرد
و می گوید زیرا سرباز ندارم در بین نمایشنامه تقوی حجابی
برای پوشش شهوات نفسانی و رشوه خواری و قتل آدمی
بدست آدمی در سراسر داستان با شدت به چشم
می خورد و بدی و زشتی در همه نمایشنامه سایه افکنده و
قهرمان داستان از مشاهده عمومیت و غلبه ظاهری بدی
دیوانه و از خدای عدالت نومید می گردد.

در نمایشنامه آنتوان و کلئوپاترا (1607) شکسپیر شخصیت
 متضادی از کلئوپاترا نشان می دهد این زن در میدان جنگ
ترسو اما در خودکشی با عزمی قوی است و عشق آنتوان به
 ملکه مصر تا حد زیادی ساختگی و باورنکردنی است. موضوع
 داستان این نمایشنامه از قصه رایج زمان نویسنده اقتباس
گشته است.

در نمایشنامه تیمون آتنی بدبینی کمتر بچشم می خورد و
 قهرمان اصلی آن کوریولانوس مردمان را تهی مغز
 متلون و متملق و تمدن را برای آدمی زیان آور می داند
تیمون مردی ثروتمند بود که دوستان متملق قراوان
بدور خود داشت اما چون ثروتش رااز دست داد یاران از او
 کناره جستند تیمون گوشه گیری و ازریشه گیاهان تغذیه
می کند ضمن شکافتن زمین به طلا برمی خورد دوستان
 بدورش جمع می شوند اما تیمون آنها را از خود می راند
ولی به زنان هرجائی طلا می دهد تا هر چه بیشتر مردان
را به امراض مقاربتی دچار کنند!

 

 اگر کلمات نایاب

 شوند، به ­ندرت بیهوده مصرف

 می­شوند.  
------------ ---------

  با خنده و شادی،

 نگذار چین و چروک­های پیری از راه

 برسند. 

------------ ---------

 چقدر بدبختند

 آنان که صبر و شکیبایی ندارند؛ مگر

 نه آن است که زخم ذره ذره التیام

 می­یابد. 

 ------------ ---------
  
ترسو قبل از مرگش

 بارها می­میرد؛ دلیر فقط یک بار

 طعم آن را می­چشد. 

 ------------ ---------
 
 عجیب است که گوش بشر در مقابل نصیحت

کر شود ولی نسبت به چاپلوسی شنوا .

 ------------ ---------

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در شنبه سی ام آبان 1388 و ساعت 22:24 |

 

لا تُسییءاِلی مَن اَحسَنَ اِلَیکَ فَمَن اَساءَ

اِلی مَن اَحسَنَ اِلَیهِ فَقَد مَنَعَ الاِحسان .

  

 Do not mistreat a man who has behaved  you

well;for  he who answers a good deed with  a

bad one obstructs  benevolence .

 

درحق کسی که باتونیکی کرد . بد رفتاری مکن زیرا کسی

 که چون نیکی ببیند بدی کنددرراه نیکوکاری سّدی می شود.

 

زنهــــــــــارچو ازکسی ببینی یاری

بااو نکنی زجهـــــــــــل بد رفتاری

کان کس که بدی کند چونیکی بیند

سدی شود اندر ره نیکو کــــــاری.

======

ثابت قدم : مطلب زیر راهم دروبلاگ فرید صلواتی

بخوانید وگوش کنید.

 مصاحبه با رادیو زمانه

 چند وقت پیش لینک موسیقی " زندان "و "به یاد پدر بزرگ"

 را در وبلاگم گذاشتم و در همین ارتباط مصاحبه ایی

 را رادیو زمانه توسط  خبرنگار خود سرکار خانم مینو

 صابری با من انجام دادند که خالی از لطف نیست آن را بشنوید .

http://www.faridsalavati.blogsky.com/

 

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در شنبه سی ام آبان 1388 و ساعت 14:24 |
 
 
نویسنده: غریبه ی آشنـــــــــــــــا
 
پنجشنبه 28 آبان1388 ساعت: 21:54
 
 
دیدم که به عرش شور و شوقی برپاست

برپا گر این بزم شرف ذات خداست

گفتم به خرد چه اتفاق افتاده ست

گفتا که عروسی علی و زهراست
 
------------

سالروز ازدواج آسمانیشان مبارک
 
-------------
 
 
بیــــــــــــــا

 
ای یوسف آخر سوی این. یعقوب نابینا بیا

ای عیسی پنهان شده بر طارم مینا بیا

ازهجر روزم قیرشد دل چون کمان بد تیرشد

یعقوب مسکین پیر شد ای یعقوب برنا بیا

ای موسی عمران که درسینه چه سیناهاستت

گاوی خدایی می کند از سینه ی سینا بیا

رخ زعفران رنگ آمدم خم داده چون چنگ آمدم

در گور تن تنگ آمدم ای جان با پهنا بیا

چشم محمد با نمت واشوق گفته در غمت

ز آن طره ای اندر همت ای سر ارسلنا بیا

خورشید پیشت چون شفق ای برده از شاهان سبق

ای دیده ی بینا به حق وی سینه ی دانا بیا

ای جان تو و جانها چو تن بی جان چه ارزد خود بدن

دل داده ام دیری است من تا جان دهم جانا بیا


تا برده ای دل را گرو شد کشت جانم در درو

اول تو ای دردا برو و آخر تو درمانا بیا

ای تو دوام و چاره ام نور دل صد پاره ام

اندر دل بیچاره ام چون غیر تو شد لا بیا

نشناختم قدر تو من تا چرخ می گوید زفن

وی بر دلش تیری بزن وی بر سرش خارا بیا


ای قاب قوس مرتبت و آن دولت با مکرمت

کس نیست شاها محرمت در قرب او ادنا بیا

ای خسرو و مه وش بیا ای خوشتر از صد خوش بیا

ای آب وای آتش بیا ای بحر و ای دریا بیا

سلام آقای ثابت قدم..
 
ممنون از حضورتون....
 
قلمتان همیشه سبز.....
 
موفق باشید..
 
خدانگهدار.
 
+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388 و ساعت 22:23 |

 

آخر ذى لقعده شهادت حضرت امام محمد تقى ،

 جواد الائمه عليه السلام

 
زسوز غم ، پر پروانه ميسوخت
ز داغ لاله اى ، گلخانه ميسوخت
ز اواى جواد، ان جان زهرا
نهال گلشن جانانه ميسوخت
--------------------------

جواد اهل بيت

 
زاده موسى امام راستان
آن بلند انديشه عرش استان
كان تقى خصلت جواد اهل بيت
آنكه در وصفش فرو ماند كميت
از هجوم رنجها خون شد دلش
همسر نامهربان شد قاتلش
همچو شمعى كشته محراب شد
سوخت كم كم تا وجودش اب شد
سوختند از غم ولى الله را
با كه گويم اين غم جانكاه را
كز گل زهرا گلابى مانده است
پرتوى از آفتابى مانده است
و آنكه با اسرار حق محرمتر است
عمر او از عمر گل هم كمتر است
دشمنى چون خار راهش مى شود
خانه او قتلگاهش مى شود
بسته بر رويش همه درها كنند
سايه بر جسمش كبوترها كنند
اين جواد است آنكه محبوب خداست
لطف عامش دستگير ماسوى است
اين تقى مهر سپهر ارتضاست
نور چشم فاطمه ابن الرضاست
=============
 
ثابت قدم : تشکر ازآقایان علی مصلحی و
 
حسین مداحی و عرض تسلیت متقابل - تشکر ازخانم
 
فاطیما حاتمی دروبلاگ زیگ زاگ های ذهنی یک
 
خبرنگار.
دوست ما محمد هم پیامی درمورد خدمات فروش نرم افزار
 
داده اند که آدرس ایشان اعلام می شود.
 
 
 
تشکر از حضور دوستان عزیز رضا رئیسی ازوبلاگ یکی ازخس وخاشاک .
 
علیرضا ازوبلاگ راه روشن -  هانیبال ازوبلاگ ارابه خدایان . شاکر از
 
وبلاگ "الذین یبلغون ..- سلیمان رضائی ازوبلاگ جهل مرکب .
 
علی از وبلاگ پشت پرده سیاست - و خانم ها دریا ازوبلاگ توپ توپ.
 
فاطمه از وبلاگ الفبای زندگی .
 
+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 و ساعت 11:33 |

 

سبزترین فصل سال .

        _ قیصر امین پور

 

قیصرز جاده های خطر بوی یال میاید
کسی از آن سوی مرز محال میاید

صداي كيست؟خدايا درست مي شنوم؟
دوباره بوي صداي بلال ميايد


ز بس فرشته به تشييع لاله آمدو رفت
صداي مبهم برخورد بال ميايد


مپرس از دل خود ((لاله ها چرا رفتند))؟
كه بوي كافري از اين سوال ميايد
 

بيا و راست بگو چيست مذهبت؟ اي عشق
كه خون لاله به چشمت حلال ميايد


به لحظه لحظه اين روزهاي سرخ قسم
كه بوي سبزترين فصل سال ميايد.

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 و ساعت 10:38 |
 
 
زندگينامه: محمد مسعود (1280-1326)
ايران- همشهري‌‌آنلاين:
محمد مسعود، روزنامه نگار و مدير مسئول روزنامه معروف مرد امروز و رمان نويس در سال 1280 در محله ابرقوي شهر قم و در خانه‌اي كوچك و محقر زاده شد.

پدرش میرزاعبدالله و پدربزرگش آخوند ملا محمد قمی بود. وی با پایان دوره ابتدایی، برای ادامه تحصیل به حوزه علمیه قم رفت. در سال ۱۳۱۱ به تهران رفت و در ابتدا در یک چاپخانه مشغول به کار شد و بعد در نشریاتی چون روزنامه‌های قانون، آئینه ایران، تهران مصور، شرقی، شفق سرخ و اطلاعات با اسم مستعار «م ـ دهاتی» مقالاتی منتشر نمود.

مسعود به دليل علاقه‌مندي به روزنامه نگاري و تحصيل جدي‌تر علم روزنامه‌نگاري در سال ۱۳۱۴ ابتدا به پاریس و سپس به بروکسل رفت و تا سال ۱۳۱۷ در آنجا ماند. در همان سال به علت نشر مقالاتی درباره سوسیالیسم در روزنامه لاگازت بلژیک به تهران احضار شد و از آنجا که نتوانست امتیاز یک نشریه و یا همکاری با مطبوعات را دریافت کند به تجارت و حق‌العمل کاری مشغول شد.

پس از شهریور ۱۳۲۰ در تابستان ۱۳۲۱ امتیاز روزنامه «مرد امروز» را گرفت. وی در این روزنامه به سیاست‌های مسکو و لندن در ایران شدیدا اعتراض می‌کرد و نقش مهمی در رسوا ساختن و ارتباط حزب توده با شوروی و سرسپردگی برخی احزاب داخلی و وابسته به لندن ایفا نمود. وی زمانی که حزب توده تلاش می کرد تا نفت شمال به شوروی داده شود، با مقالات تند علیه آنان به مخالفت برخاست، پس از انتشار این مقالات مرد امروز، روزنامه‌های وابسته به حزب توده او را مرتجع و آنارشیست نامیدند.

با انتشار شدیدترین حملات قلمی مسعود به قوام‌السلطنه و با پیشنهاد یک میلیون ریال جایزه برای کسی که او را به قتل برساند، تحت تعقیب قرار گرفت و مدت سه ماه متواری شد و روزنامه‌اش به حال تعلیق و توقیف درآمد، ولی با این حال مرد امروز را به صورت یک بولتن محرمانه با مقالات آتشین منتشر می‌ساخت.

مهمترین خبری که در این روزنامه (دو هفته قبل از کشته شدن وی) منتشر شد، خبر جنجالی پالتو پوست اشرف پهلوی خواهر محمدرضا پهلوي پادشاه وقت ايران بود.

در بهار سال ۱۳۲۵ اشرف پهلوی برای ملاقات با استالین به مسکو رفت. حاصل سیاسی این سفر هرچه بود، اشرف یک پالتوپوست خز بسیار گرانقیمت نیز به عنوان هدیه از استالین دریافت کرد. خود اشرف گزارش می‌کند که این هدیه خیلی در روزنامه‌ها سرو صدا کرد. روزنامه مردامروز در شماره دهم بهمن ۱۳۲۶ ضمن درج خبر بازدید اشرف از کارخانه کالای وطن کازرونی (اصفهان) این جملات وی را درج کرد.

«از این پس، من از این پارچه‌ها برای خود لباس درست می‌کنم. آقایان، بیاییم سرمشق دیگران شویم و از پارچه‌های وطنی استفاده کنیم»

این در حالی بود که در کنار این خبر تصویری از اشرف در پالتو پوست روسی درج شده و ذیل آن نوشته شده بود: «یک میلیون و پانصدرهزار ریال، قیمت یک پالتو پوست. والاحضرت اشرف از این پس از پارچه‌های وطن برای خود لباس تهیه خواهند کرد.»

 مسعود سرانجام در ۲۳ بهمن ۱۳۲۶ و تنها دو هفته پس از چاپ مقاله مزبور، در خیابان اکباتان تهران هنگام خروج از چاپخانه به ضرب گلوله به قتل رسید. مرگ وی به لحاظ وسعت مقالات تند و تیز او درباره مسائل گوناگون سیاسی و اجتماعی و ضربات شدید قلمی که به گروه‌های مختلف سیاسی و اجتماعی از دولتمردان گرفته تا سیاست بازان و دلالان اقتصادی می‌پرداخت تعابیر و تفاسیر مختلفی را در پی داشت و تا مدتها به صورت رازی ناگشودنی باقی ماند.

پرونده مسعود به مدت ده سال در دادگستری باقی ماند. در کتابی که به نام کمونیسم در ایران به قلم سرهنگ علی زیبایی از بازجویان اصلی اعضای حزب توده نگاشته شد و تا پیش از پیروزی انقلاب در دسترس عموم نبود، خسرو روزبه از اعضای جنجال برانگیز سازمان افسری حزب توده ایران، پس از دستگیری و بازجویی به قتل محمد مسعود اعتراف کرد.

 این بازجویی تحت شرایط نامعلومی انجام شده است. در کتاب زیبایی، روزبه همچنین اعتراف می‌کند که معتقد بوده ترور یک روزنامه نگار شناخته شده و ضد دربار مانند مسعود، کشور را به وضعیت دوقطبی رسانده و حزب توده را افراطی‌تر و رادیکال تر خواهد کرد. و تاکید می‌کند که این ترور را بدون درمیان گذاشتن آن با حزب و مستقلا انجام داده است.این ترور با این توجیه که گناه آن به گردن دربار خواهد افتاد صورت گرفت.

از محمد مسعود علاوه بر كارهاي نوشتاري در روزنامه‌ها، كتاب‌ها و رمان‌هاي زير به جاي مانده است.
گل‌هایی که در جهنم می‌روید
بهار عمر
رمان سه گانه:
تفریحات شب (۱۳۱۳)
در تلاش معاش (۱۳۱۲)

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 و ساعت 10:6 |

 

تک بیت های ناب

کتاب : برگ  سبز

تالیف: سیدمحسن خلیق رضوی

شروع ابیات باحرف " ث"

ثمر علم ای پسر عمل اســـــــت

ورنه تحصیل علم دردســراست .        همای شیرازی

ثنابادبرجان پیغمبــــــــــــــــرش

محمد فرستاده ورهبـــــــــــــرش.             اسدی

ثنای حضرت عزت نمی توانم گفــــــت

که ره نمی برد آنجا قیاس ووهم وخیال     سعدی

ثوابت باشدای دارای خرمـــــــــــــن

اگر رحمی کنی برخوشه چینـــــــــی.        "

               ---------------

ثابت قدم : باتشکر از رضارئیسی که درمورد انتخاب

اشعار مارامورد تشویق قرارداده اند. توجه بینندگان

عزیزمان را به طنز نوشته های ایشان  در وبلاگ زیر

جلب می کنیم .

http://rezaraeisei.mihanblog.com

 

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388 و ساعت 22:15 |
 

بقره : الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبَا لاَ يَقُومُونَ إِلاَّ كَمَا يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسِّ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُواْ إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبَا وَأَحَلَّ اللّهُ الْبَيْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا فَمَن جَاءهُ مَوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّهِ فَانتَهَىَ فَلَهُ مَا سَلَفَ وَأَمْرُهُ إِلَى اللّهِ وَمَنْ عَادَ فَأُوْلَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ    ﴿ 275 ﴾     جزء 3  

کسانى که ربا مى خورند،[ از گور ]برنمى خیزند مگر مانند برخاستن کسى که شیطان بر اثر تماس ، آشفته سرش کرده است .این بدان سبب است که آنان گفتند> :داد و ستد صرفا مانند رباست <.و حال آنکه خدا داد و ستد را حلال ، و ربا را حرام گردانیده است .پس ، هر کس ، اندرزى از جانب پروردگارش بدو رسید، و[ از رباخوارى ]باز ایستاد، آنچه گذشته ، از آن اوست ، و کارش به خدا واگذار مى شود، و کسانى که[ به رباخوارى ]باز گردند، آنان اهل آتشند و در آن ماندگار خواهند بود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Those who swallow usury cannot rise up save as he ariseth whom the devil hath prostrated by (his) touch. That is because they say: Trade is just like usury; whereas Allah permitteth trading and forbiddeth usury. He unto whom an admonition from his Lord cometh, and (he) refraineth (in obedience thereto), he shall keep (the profits of) that which is past, and his affair (henceforth) is with Allah. As for him who returneth (to usury) Such are rightful owners of the Fire. They will abide therein.

کسانی که خوردند سود ربــــــا

برآیند ازگور روزجـــــــــــــــــزا

همانندآنکس که ابلیــــــــس دون

نموده ورا مبتلا برجنــــــــــــون

چنین قهر ازاین روبرآنها سزاست

که گویند دادوستد چون رباست

حلال است سودا به امر خـــــــدا

ولیکن حرام  است کار ربــــــــا

هرآنکس که پند خــدارابه گوش

گرفت ونیوشـــید آن رابه هوش

اگر دست برداشت زین کارزشت

خداهم گناهان اورا بهشـــــــــت

سرانجام کارش بود باخـــــــــــدا

 که بس مهربان است آن رهنما

کسانی که پیچندزین امر ســــــر

بمانند جاوید اندر ســـــــــــــقر.

-----------------

ثابت قدم : آقای حسین مداحی  ضمن نفی رباخواری باوبلاگی تحت همین نام مطالبی

ارزشمند هم درموردمسائل دینی دارند . ضمن تشکر

از ایشان آدرس وبلاگ برای استفاده بینندگان درزیرمی آید .

 

http://maddahi.net/

 

 

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388 و ساعت 22:27 |

 

سخن مولاعلی(ع)

 

          

از نهج البلاغه فیض الاسلام صفحه 1261

                             

                                    ترجمه شعری به فارسی 

                      

                                م.ا.زائر

 

 

امیرمومنان گفتا به جابر  یارپیغمبـــــــــــر                   

 

  چهار ارکان کنــــــد دنیاودین مرصوص ومحکمــــتر

 

یکی عالم که عامل باشد اوبر علم وبردانــــش          

       

  دگر جاهل که ننگش نیست  ازآموزش و پرســـــــش

 

دگر باشد توانمندی سخاوتمند وباهمـــــــــــت    

               

 نورزدبخل ازبخشش  ببخشایـــــد ازآن مکنـــــت

 

چهارم آن فقیری راکه نفروشد به دنیا یــــــش 

                

  جهان آخرت را روزمحشر  روزفردایـــــــــــش

 

اگر عالم نباشد عامل تعلیم وهم  دانـــــــــــش       

         

   بود برجاهلان  خجلت تعلم  یا که هم پرســـــــش

 

غنی گر باادای حق  نباشد فکر  فردایـــــــــش   

             

    فروشد شخص  مسکین نیزعقبی را به  دنیایـــش

                                    چونعمت ها فزون گردد به آدم ارسو ی رحمان     

             شودبسیارخواهشها ز سوی  خلـــــق وهر انســــا ن

 

ادای  حق و واجب راغنی گر در عمـــــل آرد 

          

        کند او پایدارآن مال  وتاپایان  نگـــــــــــه  دارد

 

قیام بهر ایزد گر نباشد درادا ی حـــــــــــــق 

                 

 کشا ند مال و ثروت راســـــوی نابـــــو دی مطـــــــق.

 

ثابت قدم : تشکر از مقداد - سعید .  رضاعزیزی .  فاطمه و پروین

 

که  این مطلب راخوانده و مارا مورد تشویق قرارداده اند.

 

تشکر از علیرضا ووبلاگ "راه روشن " بامطالب ارزنده . وبلاگ

 

علیرضا برای استفاده دوستان معرفی می شود.

 

http://www.a-ahkam.blogfa.com/

 

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388 و ساعت 22:43 |