تبليغاتX
به نام خداوند آسمانها و زمین

 

 Whoever, to your face, such cheerful colors gave
Patience and serenity for poor me can also save
Whoever trained your hair so arrogantly to behave
His grace, such injustice for poor me can also waive.
I gave up my desires on the first day when
Beloved took my heart's rein and made me her slave.
If there's no golden treasure, at least satisfied I remain
He who gave that to the king, made this the lot of the knave.
This world, just like a bride, in appearance is glorified
He who gave his life to this, has only dug his own grave.
From now on, I spend my time in nature with rivers & trees
While the breeze, of time of spring, would rant and rave.
Hafiz's heart was brave, rode hardships wave after wave
Though separations deprave, the King as our healer gave.

© Shahriar Shahriari
Los Angeles, Ca
January 23, 2000

آن که رخسار تو را رنگ گل و نـسرین داد
صـبر و آرام تواند به مـن مـسـکین داد
وان که گیسوی تو را رسم تطاول آموخـت
هـم تواند کرمـش داد من غمـگین داد
مـن هـمان روز ز فرهاد طمـع بـبریدم
کـه عـنان دل شیدا به لـب شیرین داد
گـنـج زر گر نبود کنج قناعت باقیسـت
آن که آن داد به شاهان بـه گدایان این داد
خوش عروسیست جهان از ره صورت لیکـن
هر که پیوست بد و عـمر خودش کاوین داد
بعد از این دست من و دامن سرو و لب جوی
خاصـه اکـنون که صبا مژده فروردین داد
در کـف غصه دوران دل حافـظ خون شد
از فراق رخـت ای خواجـه قوام الدین داد .

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 و ساعت 23:34 |

 

                                                   قیام ملت ایران  -۳۰   تیر ۳۱
 

پس از اثبات حقانیت ایران در دادگاه لاهه درخصوص ملی شدن نفت .

 دولت مصــــدق بامشکلات عدیده داخلی وخارجی  روبرو شدامابه دلیل

 داشتن پشتوانه عظیم مردمـــی توانست برتما می این مشکلات فائق آید.

 مصدق که خواستارافزودن اختیارات خودبود تقاضای عهده دارشدن

 وزارت جنــــگ راازشاه کرد.

  محمدرضاباخواسته وی مخالفت کردودکترمصدق درادامه این مسیر

 استعفای  خودراتسلیم شاه کرد.شاه نیزکه منتظر فرصت بودقوام السلطنه

 رابه نخســـت وزیری برگزید. قوام پس ازبدست گرفتن قدرت بااعلامیه

 شدید اللحنی  آزادیهای سیـــــــاسی رامحدودکردوباارعاب وتهدیدمردم.مراکزحساس شهررابه تصرف

نیروهای نظـــــامی در آورد.

   دراین زمان آیت الله کاشانی باصدوراعلامیه ای مردم رابه اعتراض

علیه حرکـــــــات مذبوحانه قوام فراخواند. پس ازموضع گیری سخت

آیت الله کاشانی درروزسی ام تیرماه بازارتعطیل شد ومردم به خیابانها

ریختندوخواستارسرنگونی قوام شدند .

    به دستورقوام درچنین روزی درسال  1331مردم به گلوله بسته شدند

عده ای نیز به شهادت رسیدند. دراین واقعه مردمی نیز که ازطرف شهرهای

کرمانشاه. همـــــــدان وقزوین به سمت تهران می آمدنددرکاروانسراسنگی

 توسط عمال سرلشـــــــــــکروثوق فرمانده ژاندارمری وقت به گلوله بسته

شدند .

  سرانجام بامقاومت مردمی ورهبرهای آیت الله کاشانی ودکترمصدق مقاومــــــــــت درباردرهم شکست وشاه

عاقبت به برکناری قوام تن دادومصدق بافداکاری مر دم به نخست وزیری رسید.

  منبع: سایت رازاشک

 

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 و ساعت 0:12 |
 
رنجنامه ي حسين آقا

آقا ما چه بگيم ؟ از چي بگيم ؟ از كجا بگيم ؟ از دل سوخته مون بگيم ؟ از بخت نامرادمون بگيم ؟ازينكه آخر عمري بيايم عريضه نويس بشيم خدمتتون بگيم ؟ از چي بناليم كه مسخره ي عالم و آدم نشيم و بعد از يه عمري زندگي با عزت همون سوسولا كه نطقشون جلو ما در نميومد و روزي يه مرتبه رختشونو ميشستيم و ميتكونديم و پهن ميكرديم تو روزنومه مون خشك بشه در نيان سكه ي يه پولمون كنند و واسه مون مضمون كوك نكنند ؟ حالا كه دوره دوره ي عريضه نويسي و رنجنومه نويسي خدمت شما ، تو بورسه ،همه عريضه مينويسن ، ما هم بلا نسبت ، جسارته ،عريضه مينويسيم !! آقا چي بگيم ازين فلك ناجوونمرد ؟ دوره دوره اي شده هركي رو ميبينيد عكس بچه ي ، رفيقي ،برادري رو گرفته رو دست هوار ميكشه كه اين شهيد ماست ، پس ما چي بگيم آقا كه آقا سعيدمون رو مثل دسته گل و شاخ شمشاد تحويل داديم و شكلات پيچي شده و افقي تحويل گرفتيم . ما بريم كجا ناله كنيم آقا ؟ نكردن حداقل 4تا گلوله خرجش كنند كه اقلا يوم الحساب با عزت و آبرو و سينه ي سوخته قد بلند كنه ، واجبي كشش كردن آقا ، واجبي كش .ما ديگه نميدونستيم به در و همسايه چي جواب بديم از خجالت .
اينها همه به كنار دوره دوره ي اون سيد خندون بود و ما هي جلز ولز ميكرديم و آهمون رو تو سينه نگه ميداشتيم نميگذاشتيم بالا بياد ، كه چي ؟ اگه بالا ميومد ميترسيديم خشك و تر رو با هم بسوزونه آقا. بعد از مدتها اين آق محمودمون اومد رو دور ، يعني ما و برو بچه ها آورديمش رو دور ، پرو بال بهش داديم ، هر جا رفتيم مهموني با خودمون برديمش . گفتند قدش كوتاس ،گفتيم اشكال نداره . گفتند قيافه ش فتو ژنيك نيست ، گفتيم بيخيال قيافه ، گفتن لباسش به قاعده نيست ، از بازار دست و دوم فروشهاي گمرك واسش كاپشن و شلوار خريديم ،اما بايستي همون موقع اخلاقشو ميفهميديم كه تا كاپشن رو ديد ذوق كرد اما بجاي دستت درد نكنه صاف تو رومون واستاد و گفت ميمردي ازين كاپشنه پونزده تا ميخريدي ؟ گفتيم اينم بالاي همه ، اشكال نداره خريديم واسش .کم کم آوردیمش توی میدان ، تا اینکه یک روز خبردار شدیم که در سفری که به آمریکا کرده آنقدر معروف شده که حتی بچه کوچولوهای یکساله ی اسپانیایی زبان اسم اش رو یاد گرفتند ، خیلی بهمون فشار اومد
 
سپردیم یه بچه همون سن و سال و خارجکی برامون جور کردند ، آقا این سعیدمونو، نه ، نه، مصطفی مونو کفن کنم اگه دروغ بگم تو محضرتون ، یکسال با همه ی هیئت تحریریه ی روزنومه صبح تا شب زور ردیم تا این بچه اسم مارو بگه ، نشد که نشد.اونوقت نفهمیدیم چه حکمتی تو کار محمود بوده که مال او اینجوری شده مال ما اینجوری. آقا درد ازین بیشتر ؟ .این تازه اولش بود چند وقت بعد اومد گفت که "هاله" پیدا کرده .از قضا ما خیلی دنبال "هاله"بودیم اول انقلاب اما گفتند که به خارج رفته و ما بی نصیب موندیم اون ایام.حالا چطور شد ما که عمری دنبال "هاله " بودیم دستمون به عرب و عجم بند نشده ،اونوقت این آقا تازه از تخم دراومده "هاله" رو پیدا کرده و زودی هم با هم پسرخاله شدن ؟ .آقا خیلی زور بهمون اومد اما گفتیم عیب نداره آقا خودیه ، بذار حالشو ببره ، اصلا اینهمه حال تو دنیا هست آقا ، اگه مومن و عبد صالح به نصیب نرسه گیر کی بیفته ؟ ها ؟ گیر این کفار و منافقین ؟ که نه رب حالیشونه نه روب ؟ولی شما که غریبه نیستین ، خودی هستین ، یک کمی ته دلمون چرکین شده بود. چارسال اول رئیس که تموم شد گفتیم برو بچه ها جمع بشن و بعد از یک روضه ی مشتی که یکی از برادرای مداح زحمتشو کشید حرف دلمونو زدیم که بیایید دوباره کلاه سرمون نره و از نو بیفتیم تو خرج کنفرانس و سیمینار و آگهی تو روزنومه های خارجی و قالیچه و فرش دادن به این هیئتهای رنگ و وارنگ فرنگی و وام قرض الحسنه به کشورهایی که بایستی با ذره بین توشون دنبال شیعه بگردیم .
 
.بیایید یا حیدر بگیم و قال رو یکباره بکنیم ، موافقید ؟ همه گفتند موافقیم .بعد بسلامتی یک نوحه گوش دادیم و حالشو بردیم.بد کاری کردیم آقا ؟ معصیت کردیم میخواستیم زودتر متصل بشیم ؟. این بود که رفتیم پای کار ولی هرچی دنبال کسی گشتیم که سرش به تنش بیرزه انگاری قحط الرجال شده بود .اینه که دوباره برگشتیم سر خان پارسالی و محمود رو جلو انداختیم.اونم با وعده ی 17 تا کاپشن نو و کشف سه وعده نقشه ی ترور و قتل توسط سیا و موساد و میت و گرفتن عکس یادگاری با امضای "برادر اسامه" راضی شد که علما مورد آخر رو قبول نکردن.آقا خدا میدونه چه رنجی که نبردیم تا ایشون مجددا بره تو لیست و بعدشم یه رای مامانی بیست و چهار میلیونی دادیم براش نوشتن واز سر نو رئیسش کردیم.آقا این مرثیه ی ما رو واسه سنگ میخوندی اشکش در میومد . حالا چی شد ؟ آقا چه گلی به سر ما زد ؟ احتراممون رو نگه داشت ؟ کوچیک ، بزرگ کرد ؟ نه آقا طرف انگاری باورش شد که راستی راستی شما به نومه هاش که انداخته تو چاه جواب دادین. هر چی گفتیم آقا با مرامه آقا بامعرفته ، آقا اگه میخواست خودش پا پیش بگذاره که دیگه چه نیازی به ما بود ؟
 
خودشون شمشیر مبارکو میکشیدن و یک و دو و سه ... فاتحـــه. اما مگه تو گوشش میرفت .آقا نمیدونید چه خونها به دلمون شد تا سر و صداها رو بخوابونیم . هر روز یه بامبول درست میکنند واسه مون . روزنومه مون رو دیگه نمیخرند ،حتی واسه سفره .حالا دلمون خوش بود که این آقا حرف گوش کنه صلاح و مصلحت حالیش میشه ، وقتی بهش گفتیم بابا این فلانی از بچه های خودمونه ، دستشو بگیر وکیلی وزیری بشه حالیشه ، اما.... آخه آدم این درد رو به کی بگه ؟ هی گفتیم جانم عزیزم ما هم هستیم اما انگار نه انگار ، میگفت من نمیتونم تو روی قوم و خویش نگاه کنم و جواب رد بدم .آخریش هم این آقای مشایی بود که دیگه به همه ی ما رسما دهن کجی کرد وانگاری نه انگار که ما از خودمون و زن و بچه مون مایه گذاشتیم تا این بشه که الان هست .هرچی ستون یادداشت سردبیر پر کردیم اگه از سنگ صدا دراومد از ایشون هم صدا در اومد که دوکلمه جواب ما رو بده .
کار که به اینجا رسید دیگه گفتیم هیهات من الذله. ما تو این دار مکافات دیگه چه کسی رو داریم که شکایتمون رو ببریم پیشش ؟ وقتی دیدیم اون چیفتن یه رنجنومه نوشته گفتیم خوب ما چیمون از اون کمتره . حالا این شما و این رنجنومه ی ما دیگه خود دانی . میخوامت ، ببینم چی ازتون بر میاد .خودت با حکمت و درایتت یه جوری بزنش که نفهمه سوسه اش از طرف ما بوده.
خاک پای شما ، کوچیک شما
حسین
+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در سه شنبه سی ام تیر 1388 و ساعت 18:58 |

 

 هر روز به سه نفر اظهار ادب کن
• سالروز تولد دیگران را به خاطر بسپار
• با صمیمیت دست بده
• در چشم دیگران نگاه کن
• از عبارت «متشکرم» زیاد استفاده کن
• دیگران را ببخش
• قرض هایت را زودتر پس بده
• روز تولدت درختی بکار
• راز نگه دار باش
• نگذار بد خلق شوی
• رای بده
• شادیها را به فردا نینداز
• اشتباهاتت را بپذیر
• سلامتی را دست کم نگیر
• تایپ کردن را یاد بگیر
• ازگفتن کلمات کنایه آمیز اجتناب کن
• قانون اساسی کشورت را بخوان
• روزی سی دقیقه سریع پیاده روی کن
• هرگز تقلب نکن
• هرگز به مقدسات کسی اهانت نکن
• نام مردم را به خاطر بسپار
• برای خودت رفیق ورزشی انتخاب کن
• میز کار ومحیط کارت را مرتب نکه دار
• از افراد منفی دوری کن
• تمیز وآراسته باش
• شرافتمند باش

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در سه شنبه سی ام تیر 1388 و ساعت 18:49 |
 

سلام؛

عید مبعث مبارک باد.
 

پيامبر گرامي اسلام، چون انسان كامل بودند لذا از هر لحاظ در بالاترين درجه از درجات، انساني قرار داشتند، اخلاق و جذابيّت رفتاري او به قدري بود كه هر انساني به محض ديدارش شيفته و شيداي فضايل و بزرگواري‏هاي او مي‏شد.

ويژگي‏هاي عالي انساني چونان نوري در وجود حضرتش مي‏تابيد و مردم جزيرة العرب و قبايل مختلف مكه بيشتر مجذوب و دلداده‏ي حسن خلق پيامبر بودند، حضرتش داراي بياني شيوا و گفتاري جذاب بود و بسيار با طبقات فرو دست جامعه و مستضعفان و محرومان و يتيمان مهربان بود و متواضع.
"قرآن مي‏فرمايد از "انك لَعَلي خلق عظيم" و "لقد كان لكم في رسول‏اللَّه اسوةٌ حسنه ..." اخلاق فردي و سيرت شخصي حضرت بسيار نيك بود.

ديلمي در كتاب ارشاد القلوب نقل كرده كه رسول خدا (صلي اللَّه عليه وآله) لباس خود را وصله مي‏زد، و كفش خود را مي‏دوخت و گوسفندان را خود مي‏دوشيد و با بردگان هم‏غذا مي‏شد و بر زمين مي‏نشست و بر درازگوش سوار مي‏شد، بدون هيچ قيدي مايحتاج خانه‏اش را از بازار تهيّه مي‏كرد و به خانه مي‏برد با غني و فقير يكسان مصافحه مي‏كرد و دست خود را نمي‏كشيد تا طرف مقابل دستش را بكشد و به هر كس سلام مي‏نمود و در آن بر همه‏گان سبقت مي‏كرد .. مخارج زندگي‏اش بسيار سبك بود و داراي طبع بزرگ و خوش معاشرت بود، خوش رو و هميشه تبسمي بر چهره داشت اندوه‏گين بود و متفكر، بدون اظهار آن در چهره و در رفتارش - تواضع داشت بدون ذلّت - و از اسراف پرهيز داشت، سخاوت‏مند بود. مهربان و دلسوز بر تمامي مسلمين بود و چندان مي‏خورد كه سير نشود و هرگز از روي طمع دست به سوي كسي دراز نمي‏كرد. به آينه نگاه مي‏كرد و موي سرش را درست مي‏كرد، بدون اذن اصلاً وارد خانه‏ي كسي نمي‏شد، پاي خويش را دراز نمي‏كرد. عالي‏ترين و مهم‏ترين ويژگي كه بتوان براي رسول خدا بيان كرد، همان بيان قرآن است كه خداوند متعال با اعجاب و بزرگ شمردن از آن ياد مي‏كند آن برخورداري از اخلاق نيك و سرشت عالي انساني است ، كه تمام اوصاف ديگر از اين خلق برمي‏خواست، يكي از ويژگي‏هاي مهمّ رسول خدا عبادت حضرت بود كه مي تواند براي ما الگو و اسوه باشد، اگرچه قرآن، رسول خدا را از هر لحاظ به عنوان اسوه و الگوي خوب و بهترين الگو معرفي مي‏نمايد، كه براي بشريّت مي‏تواند باشد.

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در سه شنبه سی ام تیر 1388 و ساعت 13:1 |
   

 

 دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 | 1:11 | نویسنده : فرید صلواتی

 
 
                                          مبعث
 
 
ثابت قدم :  برای دریافت کامل این مطلب به وبلاگ آقای فرید صلواتی مراجعه  نمائید .
+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 و ساعت 11:13 |

 

بيست و هفتم رجب بعثت خاتم الانبياء حضرت محمد ابن عبد الله ص

 

 

تا عيان از پرده شد حسن دل اراى محمد
شد جهان روشن زنور چهر زيباى محمد
تيرگيهاى ضلالت پاك شد از چهره گيتى
بر طرف شد گرد غم از يك تجلاى محمد
 
+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388 و ساعت 11:30 |
 

  بيست و پنجم رجب شهادت حضرت موسى ابن جعفر عليه السلام

 

هر گه كه نسيم از ره بغداد آيد
ما را ز حديث عشق و خون ياد آيد
اى گل كه به گردن تو غل افكندند
از صبر تو زنجير به فرياد آيد
 
+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در شنبه بیست و هفتم تیر 1388 و ساعت 9:54 |

 

پيروى ..

من در اين كنج قفس غوغاى محشر ميكنم
پيروى از مادرم زهرای اطهر ميكنم
كاخ استبداد را بر فرق هارون دغا
واژگون با نعره الله اكبر ميكنم
تا زند سيلى به رويم سندى از راه ستم
ياد سيلى خوردن زهراى اطهر ميكنم
گر چه در قيد غل و زنجير مى باشم ولى
استقامت در بر دشمن چو حيدر ميكنم
گر زپا و گردن رنجور من خون مى چكد
ياد ميخ و سينه مجروح مادر ميكنم
 
+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در شنبه بیست و هفتم تیر 1388 و ساعت 9:51 |

 

بر سرنیزه می توان تکیه کرد

ولی بر روی آن نمی توان نشست!

ثابت قدم : این مطلب را ازطریق پیوندها ی ما دروبلاگ

"جهل مرکب " به ببینید.

 

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در جمعه بیست و ششم تیر 1388 و ساعت 22:54 |
 

 

تبر و تبرزنی هم شده یک روال مرسوم.

 

ثابت قدم :  این مطلب جدید را دروبلاگ آقای فرید صلواتی بخوانید.

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در جمعه بیست و ششم تیر 1388 و ساعت 12:43 |

 

بقره : وَإِذَا تَوَلَّى سَعَى فِي الأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيِهَا وَيُهْلِكَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ وَاللّهُ لاَ يُحِبُّ الفَسَادَ    ﴿ 205 ﴾     جزء 2  

 

و چون برگردد[ یا ریاستى یابد ]کوشش مى کند که در زمین فساد نماید و کشت و نسل را نابود سازد، و خداوند تباهکارى را دوست ندارد.

 

 

 

 

 

And when he turneth away (from thee) his effort in the land is to make mischief therein and to destroy the crops and the cattle; and Allah loveth not mischief

چو ازمحضر تو بگردید دور

وراکارباشد فســــــادوفجور

بکوشد بدان فتنه وکــارشر

که بردارد ازجای نسل بشر

خدا وند بامفسدان نیست یار.

نگاهی ندارد برآن قوم خوار.

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در جمعه بیست و ششم تیر 1388 و ساعت 11:46 |

نویسنده: شاهین
 
جمعه 26 تیر1388 ساعت: 11:22
 
آچمـــــز
 
یادم میاد کوچیکتر که بودیم همیشه ننه مون میگفت : آق میتی الهی نبینم یه روز به چه کنم چه کنم بیفتی .

آقا جونمونم هم چند دفعه ای تو گوش ما خوند که : جوون یه جوری برو و بیا که آچمــز نشی تو زندگیت .

خب مام که جوون بودیم و جاهل . راسیاتش سر در نمیاوردیم که اون بنده خداها چی میگن اما چــــــــی؟
 
خودمونم از تک و تا نمینداختیم. تا امروز روزی شد و اسمال بدو اومد در دکون که : آق میتی خبر داری چی
 
شده ؟

گفتیم : سهام عدالتمون نقد شده ؟

گفت :نه

گفتیم :فریدون ا دیزل آباد دراومده ؟

گفت : نه

گفتیم : امام زمون به فیروز آبادی جواب داده ؟

گفت : نه

گفتیم : اون طلاها که اون سالها گفتند یهو مس شده دوباره طلا شده ؟

گفت : نه

گفتیم : لباس شخصیا اومدن بازار سید اسماعیل لباس نو بخرن؟

گفت : نه

گفتیم : یه آدمی گوله خورده ؟

گفت : مگه اینهمه آدم نبودن که این روزا گوله خوردن ؟

ما گفتیم : نه

یه نگاهی بهمون انداخت که اگه به سگ مینداختی سرشو میزاشت زمین میمرد.

گفتیم : پس چی شده نفله ؟ تو که ما رو جون به لبمون کردی

گفت : آقای رفسنجونی جمعه میات نماز جمعه.

گفتیم : مگه باقی روزا نماز نمیخوند ؟

گفت : چرا

گفتیم : حکمـــــا یه چن وختیــه جمعه ها کارت نزده.

گفت : ایول زدی تو خال

گفتیم : خب ما رو سنه نه ؟

گفت : آخه وعضیات خرابه .

گفتیم : آها . په آخر عاقبت خیاط تو کوزه افتاد ؟

گفت : اونم چه کوزه ای

اونجا بود که بعده یه عمر دوزاریمون که کج بود صاف شد و تلقی افتاد سر جاش. اول تو دلمون . بعدشم بلند
 
بلند گفتیم :

الهی هیچ عزیزی رو خوار نکون

الهی هیشکی رو به اون روزی ننداز که کاسه ی چه کنم چه کنم دسش بیگیره

الهی هیشکیو آچمــــــز روزگار و ای فلک غدار نکون

الهی هیچ تنابنده ای. مسلمون و نامسلمون. چوب دوسر نجسش نکون

گفت : آق میتی . اولیاش افتاد اما . آچ چی ؟

گفتیم : نخوچی.

گفت : آمین.
+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در جمعه بیست و ششم تیر 1388 و ساعت 11:40 |

 

آفة العامة العالم الفاجر ، آفة العدل السلطان الجائر

آفت جان مردم ، دانائی است که فسق و فجور کند و دشمن عدل و داد ، سلطانی است که ظلم و جور ورزد .

AN IMMORAL SAVANT IS A MENACE TO PEOPLE A CRUEL KING IS A

 MENACE TO JUSTICE



آن دانائی ، که اهل فسق است و فساد

وان سلطانی که اهل جور است وعناد

زین هردو تباهکار ظالم ، فریاد

کان دشمن مردم است و این دشمن داد

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در جمعه بیست و ششم تیر 1388 و ساعت 11:31 |
 
به سوی کوی دوست ۴۰

م- ا-زائر


زاده آزاده رضا (ع)

محمدموحدیان


كوبم در سراى جوادالائمه را

تا بشنوم صداى جوادالائمه را

سربر نگيرم از دولتســــــراى او

بس ديده ام سخاى جوادالائمه را

دلداده ام به زاده آزاده رضــــــــا

دارم به سر هواى جوادالائمه را

تا زنده ام به دولت حب على و آل

دارم به لب ثناى جوادالائـــــمه را

حاشا اگر به قيمت هستى دهم زكف

سرمايه ولاى جواد الائمـــــــــــه را

نشناخت آنكسى كه مقام ولايتـــــش

نشناخته خداى جوادالائمـــــــــه را

ماه رجب كه كرده مصفا جهان حسن

دارد بخود صفاى جوادالائمــــــــه را

گاه طلوع صبح دهم زين مه آفتاب

بوسيده خاك پاى جوادالائمـــــه را

روزيكه نيست غير عمل دستگير خلق

دل بسته ام عطاى جوادالائمــــــــه را



دارم (اميد) اينكه ز اخلاص بندگى

حاصل كنم رضاى جوادالائمـــه را.
 
دلبند على
ژولیده نیشابوری

كيستم من شاهكار ملك ذات كبريايم


دهّمين مسند نشين از بعد ختم الا نبيايم


گوهرى ارزنده از گنجينه ‏ى جود جوادم


نهمين فرزند دلبند على مرتضـــــــــــــايم


مصرعى از شعر ناب عصمت كبراى حقم


هشتمين پرورده‏ ى ايمان و صبر مجتبايم


پاسدار پرچم پر افتخــــــــار حق پرستى


هفتمين سنگر نشين نهضت خون خدايم


دُرّ عبادت فارغ التحصيل درس عابدينم


ششمين زينت فزا از بهر محراب دعايم


در نايابى ز بحر دانش بحراالعلــــــومم


پنجمين گنجينه‏ ى اسرار كل ماسوايم


صادق آل نبى را وارث فقه و اصولــم


چارمين استاد دانشگاه تكوين ولايــــم


وارث موسى بن جعفر در مسير پايدارى


سومين نور دل آن پيشواى مقتـــــــدايم


محور چرخ زمانم، حجت روى زمينـــم


دومين گل از گلستان على موسى الرضايم


در مسير حق پرستى بعد آباء گرامـــــــم


اولين هادى خلق از بعد مصباح الهدايم


در شجاعت بى قرينم، در سخاوت بى نظيرم


حق پرستان را حبيبم، دردمندان را دوايم


من وصيم، من وليم، من نقيم، من سخيم


زانكه همنام على معنىِ، هاى هل اتــــایم

آيه‏ ى تطهير را مصداق و از امر الهى


آيه‏ اى از شاخسار نصِ نون انّمـــــــايم


غم مخور (ژوليده) فردا پاى ميزان عدالت


شافعت در نزد حق هنگام پاداش و جزايم.


 
آفتاب مهر
سیدرضا موید

اى آفتاب مهر تو روشنگر وجـــــــــــــــــود

در پيشگاه حكم تو ذرات در سجــــــــــــود

اى مير عســـــــــكرى لقب اى فاطمى نسب

آن را كه نيست مهر تو از زندگى چه سود

علمت محيط بر همه ذرات كاينـــــــــــــــــات

فيضت نصيب، بر همه در غيب و در شهود

تاريخ تابناك حياتت، گر انــــــــــــــدك است

بر دفتر مفاخر اسلاميــــــــــــــــــــــان فزود

عيسى دمى و پرتو رأى منـــــــــــــــــــير تو

زنگار كفر از دل نصرانيـــــــــــــــان زدود

اين افتخار گشته نصيبت كه از شــــــــرف

در خانه تو مصلح كل ديده برگشــــــــــــود

اى قبله مراد كه در بركة السّـــــــــــــــباع

شيران به پيش پاى تو آرند ســـــــر فرود

قربان ديده اى كه به بزم تو فاش ديـــــــــد

جاى قدوم عيسى و موسى و شيث و هود

قرآن ناطقى تو و قرآن پــــــــــــــــــــاك را

الحق مفسّرى، ز تو شايسته تر نــــــبود

دشمن بدين كلام ستايد ترا كه نيســـــــــــــت

در روزگار، چون تو به فضل و كمال و جود

شادى به نزد مردم غمديده نارواســــــــــت

جان ها فداى لعل لبت كاين سخــــن سرود

مدح شما، ز عهده مردم برون بـــــــــــــود

اى خاندان پاك كه يزدانتان ســــــــــــــتود

از نعمت ولاى شما خانــــدان وحــــــــــــى

منّت نهاد بر همگان، خالــــــــــــق و دود

اى پورهادى، اى حسن العسكرى ز لطف

بپذير، از «مؤيد» دلخسته ايـــــــن درود.


انتظار.

حسین اسحاقی


دردفترم هزارمعمانوشتــــــــــــــــه ام

یعنی که بازنام شمارانوشــــــــــته ام

خورشید پشت کوه! به بین دفتر مرا

امشب هزارمرتبه فردانوشـــــــته ام

هرچند مرده ام . به امید کمی نفس

این نامه رابرای مسیحا نوشتــه ام

اصلا قبول . دیر رسیدم ســــرکلاس

اما اجازه مشق شبم رانوشتـــــه ام

عمریست روی تخته سیـاه نگاه من

تصمیم نه ! که غیبت کبری نوشته ام

پشت درکلاس فقط گفته ای ومـــــــن

ازدرس انتظارتواملا نوشتـــــــــــه ام

جان مرابگیروبیا!من درایـــــــن غزل

خودرابرای روز مبادا نوشتــــــــه ام

ازتوی چشمها تمام مــــــــــرابخوان

من نامه ای بلند ولی نـــــــانوشته ام

زنگ کلاس ... بغض تو...موضوع انتظار

ازجمله های غم زده انشـــــــا نوشته ام

آقا ببخش ! درورق خیــــــــــــس زندگی

خطم بداست وباز شمــــــــــا رانوشته ام

سرتاسرحروف الفبات عشــــــــــــــق بود

آقا نگو ! بدون الفبـــــــــــــــا نوشته ام .

پایان
+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در جمعه بیست و ششم تیر 1388 و ساعت 0:2 |
 
به سوی کوی دوست ۳۹

م- ا- زائر



قرار كل ما فيها


جمادى غرق شادى بود آنشب

بشارت را منادى بود آنشب

خدا را شهر مكه ، شهر قرآن

به تاييد قضا شد نور باران

حرم سر تا قدم شور و شعف بود

شكوه راز خلقت را هدف بود

منا و مروه اذينى دگر داشت

خم كيسوى شب چينى دگر داشت

كمان ركن را تيرى دگر بود

صفا را سعى و تكبيرى دگر بود

مقام از بى مقامى داد مى زد

شرر بر كاخ استبداد مى زد

شفق ، شعر طلوع فجر مى خواند

حديث ايه هاى قدر ميخواند

فلق معراج شب را ساز مى كرد

گره از كار رجعت باز ميكرد

سحر سوداگر شور و طرب بود

طرب چشم انتظار مرگ شب بود

قمر گيسوى خود را تاب ميداد

قضا لوح قدر را اب ميداد

سپيده اخم خود را باز ميكرد

افق را سينه چاك ناز مى كرد

موذن دم بدم تكبير ميگفت

به ما از ايه تطهير ميگفت

غلم بر قاف شب كوبيد خورشيد

مى از جام فلق نوشيد خورشيد


زمين ابستن نص علق بود

زمان ائينه دار لطف حق بود

وجود واجب استاد هستى

تجلى كرد در ابعاد هستى

خديجه تا زهستى نيست گرديد

ز هستى نمره او بيست گرديد

به روز بيست از ماه جمادى

ندا برخاست از ناى منادى

خديجه ثروت خود را فدا كرد

فنا شد و ز فناكسب بقا كرد

ز كارش موشكافى كرد خالق

گذشتش را تلافى كرد خالق

در رحمت به رويش نيز واكرد

به او زهراى اطهر را عطا كرد

طريقت را دليل راه آمد

حقيقت را تجليگاه آمد

شريعت صورت و معناست زهرا

حقيقت قطره و درياست زهرا

چه زهرائى كه هستى هست . مستش

كليد هستى عالم بدستش

چه زهرائى ، على را پاك همسر

كه مادر هست بر شبير و شبر

پدر او را نه ختم مرسلين است

كه او بر خاتم خاتم نگين است

خدا را شاهكار خلقت آمد

كه بر اسرار هستى علت آمد

شكوفا شد به امر وحى سرمد

گل بى خار گلزار محمد

به مدح او قلم درمانده گردد

به وصفش واژه ها شرمنده گردد

ورا ذرات عالم مى شناسند

زادم تا به خاتم مى شناسند

نه تنها دم زند ادم ز وصفش

زند دم خالق اعظم ز وصفش

شكوه رمز يا زهراست زهرا

قرار نوح در درياست زهرا

به زهرا تا توسل كرد آتش

به ابراهيم حق شد سرد آتش

چه نامش برد موسى ، موسوى شد

كليم حق ز فيض معنوى شد

مسيحازد چو بر دامان او دست

گسست از فرش دل ، در عرش بنشست

بلى صديقه كبرى است زهرا

قرار كل ما فيهاست ، زهرا

سفاعت در جزا پابست زهراست

نجات ما همه در دست زهراست


خانه زاد حق

کتاب . عاشوراتاغدیر



آن شب فضاى كعبه اذينى دگر داشت

گوئى خم گيسوى شب چينى دگر داشت

استاره ها بر گرد مه پروانه بودند

چشم انتظار جلوه جانانه بودند

ان شب غم از مرز ولايت دور شد دور

ام القرى را سينه همچون طور شد طور

با يورشى ظلمت اسير نور گرديد

چشم كج انديشان عالم كور گرديد

آن شب زنى را، راز دلها با احد بود

بيت احد خلوتگه بنت اسد بود

بنت اسد در زير لب رازى مگو داشت

در نيمه شب با احد اين گفتگو داشت

ائينه دار راز او، اسرار شب بود

وز شدت دردى نهان در تاب و تب بود

غرق عرق گرديده بود از بار دارى

صبر و قرارش رفته بود از بى قرارى

در كارگاه شب در اسرار مى سفت

اسرار دل را با خداى خويش ميگفت :

در خلوت دل جز تو دلدارى ندارم

با كس به غير از تو سروكارى ندارم

دستم بگير از مرحمت ، كز پا فتادم

وز ناتوانى خسته در اينجا فتادم

درد مرا درمان دواى توست يا رب

خوان مرا نعمت عطاى توست يا رب .

ناگه جدار خانه حق باز گرديد

وز اين شكفتن ، رازها ابراز گرديد

در دل فتاد از جنب و جوش ، جوش و خروشش

آمد نداى ادخلى از حق بگوشش

شد فاطمه مهمان و حق شد و خروشش

بنت اسد گل گشت و ايزد باغبانش

بعد از سه شب مهمانى و مهمان نوازى

آمد برون از بيت حق با سرفرازى

تنها اگر وارد به بيت دادگر شد

خارج زبيت دادگر، با يك پسر شد


از نور حق آغوش گرمش منجلى بود

زيرا تجليگاه قنداق على عليه السلام بود

اى نام تو ائينه دار ملك هستى

اى مهر تو قانون گذار حق پرستى

اى جاودانه مرد ميدان شجاعت

اى رهنمورد سنگر و محراب طاعت

اى خانه زاد حق ، درون خانه حق

وز نام حق نام دلاراى تو مشتق

ميلاد تو ياد اور حكم جليل است

يا اور حكم عنايت بر خليل است

راز بناى كعبه شد ابراز از تو

شد باب رحمت بر رخ ما، باز از تو

يعنى خدا را مظهر كل صفاتى

از ذات بگذشته حق را عين ذاتى

با نام تو ديوان هستى را نوشتند

با مهر تو، اب و گل ما را سرشتند

اينك فضاى كشور ما منجلى كن

اكنده از اواى گرم يا على كن

ما عاشق و مشتاق فتح كاظمينيم

ديوانه كوى دل اراى حسينيم

ما ارزوى شهر سامراء داريم

بر اين اميد، راه نجف در پيش داريم

تا در جوارت منزل و ماوا بگيريم

ما جشن ميلاد تو را آنجا بگيريم

شهادت نامه .

حسان

امشب شهادتنامه عشاق امضا مى شود

فردا ز خون عاشقان ، اين دشت دريا مى شود

امشب كنار يكديگر، بنشسته آل مصطفى

فردا پريشان جمعشان ، چون قلب زهرا مى شود

امشب بود بر پا اگر، اين خيمه ثار الهى

فردا به سمت دشمنان ، بر كنده از جا مى شود

امشب صداى خواندن قرآن بگوش آيد ولى

فردا صداى الا مان زين دشت بر پا مى شود

امشب رقيه حلقه زرين اگر دارد به گوش

فردا دريغ اين گوشوار از گوش او وا مى شود

امشب به خيل تشنگان ، عباس باشد پاسبآن

فردا كنار علقمه ، بى دست ، سقا مى شود،


امشب كه قاسم زينب گلزار آل مصطفاست

فردا ز مركب سرنگون ، اين سرورعنا مى شود

امشب بود جاى على ، آغوش گرم مادراش

فردا چو گلها پيكرش ، پامال اعداء مى شود

امشب گرفته در ميان ، اصحاب ، ثار الله را

فردا عزيز فاطمه ، بى يار و تنها مى شود

ترسم زمين و آسمان ، زيروز بر گردد (حسان )

فردا اسار تنامه زينب چو اجرا مى شود


 
آسمانا تو ندارى قمرى بهتر از این


ژولیده نیشابوری




بزم ما را نبود زيب و فرى بهتر از اين


نيست ما بى خبران را خبرى بهتر از اين


بهر پرواز به كاشانه قاف ملكوت


حق نداده است مرا بال و پرى بهتر از اين


هر كسى را اثرى هست گرانمايه و من


بين اشعار ندارم اثرى بهتر از اين


آمد اين مژده بگوشم سحر از عالم غيب


كه نباشد شب ما را سحرى بهتر از اين


شب ميلاد همايون بهين رهبر ماست


كه بشر را نبود راهبرى بهتر از اين


از گريبان زمين سرزده خورشيد مگر


كه نديده است بخود زيب و فرى بهتر از اين


جاى دارد كه بگويد به دوصد جلوه زمين


آسمانا تو ندارى قمرى بهتر از اين


صادق آل نبى را پسرى داد خدا


كه نباشد پدرى را پسرى بهتر از اين


بعد صادق زره لطف نداده است بما


صدف بحر ولايت گهرى بهتر از اين


بخدائى خدا نيست در اقليم وجود


بهر زيب سر ما تاج سرى بهتر از اين


بهترین روز صفر هفتم ماه صفر است


نيست ما هم سفران را سفرى بهتر از اين


بهر نابودى هارون ستمگر نبود


خفته در بيشه دين شير نرى بهتر از اين


بهر پرپر شدن زهر ندارد به يقين


شجر گلشن دين برگ و برى بهتر از اين


گوئيا خلق نكرده است بدين حسن و خصال


بين ابناء بشر، حق ، بشرى بهتر از اين


چشم خورشيد چو افتاده به او گفت نداشت


كلك ذات احديت هنرى بهتر از اين


اى شه ملك خراسان پسر شير خدا


چون تو نبود پسرى را پدرى بهتر از اين


نيست در گردش ايام بدين جلوه گرى


مهر و مه را شب و روز دگرى بهتر از اين


حاجت خويش طلب كن كه ندارد پس از اين


تير جانسوزدعايت اثرى بهتر از اين


من ژوليده چه گويم كه ز يمن قدمش


بزم ما را نبود زيب و فرى بهتر از اين.
+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388 و ساعت 23:59 |

 

 

Mourning the night of the dead, when I begin to wail
With my tearful lamentations, weave many a tale.
Remembering my home and friends, I cry so much
That the way of travelling, everyone will assail.
My home is with my friends, not in a strange land
O God, back to my friends, show and pave my trail.
Only with God's grace, my companion on the path
I shall raise my flag at the Tavern of the Grail.
When will ever the youth take advice of the old?
Once again, young idols, ardently I love and hail.
My sole companion is the breeze & Northern Wind
Save the breeze, everyone, in befriending me shall fail.
The hope of my friend's home is my water of life
Let the scent of Shiraz upon the breeze set sail.
My tears rolled & displayed my faults upon my face
My slanderer is at home, I complain to what avail?
I heard Venus at dawn, while drawing open the veil
Enslaved to Hafiz's voice and sweet songs in detail.

© Shahriar Shahriari
Los Angeles, Ca
January 27, 2000

نـماز شام غریبان چو گریه آغازم
بـه مویه‌های غریبانـه قصـه پردازم
بـه یاد یار و دیار آن چنان بـگریم زار
کـه از جهان ره و رسم سـفر براندازم
مـن از دیار حبیبم نـه از بـلاد غریب
مـهیمـنا بـه رفیقان خود رسان بازم
خدای را مد دی ای رفیق ره تا مـن
بـه کوی میکده دیگر عـلـم برافرازم
خرد ز پیری مـن کی حـساب برگیرد
کـه باز با صنمی طفل عشق می‌بازم
بـجز صبا و شمالم نمی‌شناسد کس
عزیز مـن که بجز باد نیست دمـسازم
هوای مـنزل یار آب زندگانی ماسـت
صـبا بیار نـسیمی ز خاک شیرازم
سرشکم آمد و عیبم بگفت روی به روی
شـکایت از که کنم خانگیست غمازم
ز چنگ زهره شنیدم که صبحدم می‌گفت
غـلام حافـظ خوش لهجه خوش آوازم.

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388 و ساعت 23:13 |
 

تک بیت های ناب

کتاب : برگ سبز

تالیف : سیدمحسن خلیق رضوی

شروع ابیات باحرف "ع"

عاقل داندکه گنج آســـــایش را

درکنج کتابخانه می باید جست .         فروزانفر

عدل بی علم بیخ وبربـــکند

حکم بی علم وعدل اثرنکند.               اوحدی

علاج دردمندان کن بـــــــــهردرد

که هرکس کاوجراحت کرد بدکرد.         ناصرخسرو

عمربه خشنودی دلها گذار

تازتوخشنود شود کردگار.                   سعدی

عنان مال خودت رابدســــــت خلق مده

که مال خود طلبیدن کم ازگدائی نیست.     صائب

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388 و ساعت 22:55 |

 

به سوی کوی دوست 38

 

        م – ا- زائر

 

                   ساعت 11 شنبه شب 22 فرور دین ماه – فرودگاه آبادان

 

  حود ساعت 10 شب آماده شدیم که به فرودگاه آبادان برویم از آقامهدی و بقیه دوستان

 

خداحافظی  کردیم وعازم شدیم تابه ببینیم وضع بلیط ماچه می شود.

 

آقای صد رهاشمی وبقیه دوستان هم بودندکه قبلا بلیط برگشت راتهیه کرده بودند. من

 

دراینجا لازم است از دونفر دیگر دوستان آبادانی هم بخاطر زحماتشان خصوصا برای انجام

 

مقدمات سفر تشکر کنم . آقایان عباسی ووطن خواه که آقای عباسی گذرنامه هاراجمع

 

آوری کرده  وبه آبادان فرستادند و آقای وطن خواه هم خبرهای سفروکیفیت  وتاریخ آنرا

 

به دوستان آبادانی ساکن تهران می رساندند.

 

 

بارسیدن به فرودگاه بطرف دفترفرودگاه رفتم و جریان راگفتم که مابلیط نداریم واحتیاج به

 

دوبلیط داریم .

 

یکی ازکارمندان گفت به آقای عریفی درقسمت مدیریت سربزنید ومطلب رابگوئید . ماهم

 

خدمت ایشان رسید یم و جریان راگفتیم . ایشان هم قول مساعدراباتوجه به تاخیر هواپیما

 

دادند.

 

هواپیما قراربود ساعت 11 درفرودگاه آبادان به زمین بنشیندکه  تاخیر داشت وکار فرود

 

هواپیما به ساعت12ونبم کشید .

 

بااقای جعفری فرماندار اسبق آبادان درزمان جنگ دوباره به دفتر رفتیم .  کارمند دفتر

 

فرودگاه گفت شماراشناختم شما آقای  ... ومن هم شاگرد شما دردبیرستان فرخی بودم و

 

برادرم هم شهید است شهید کماند ارویکی دیگر از آقایان فرهنگی هم بنام آقای مالکی که

 

بازنشسته شده بود درآنجابود و کمی نشستیم وصحبت کردیم وآقبای  جعفری هم نشستند

 

و دوستان به ایشان احترام گذاشتند .

 

آقای کماندار گفت : اگر امشب بلیط برای شما تهیه نشد فرداصبح ساعت 9 شمار ا می

 

فرستم .اشکالی هم وجود داشت اینکه یک پروار " کنسل " شده بود وتعدادی ازمسافران

 

می خواستند بااین هواپیمابه تهران بیایند .

 

بهرحال هواپیما حدود ساعت یک نیمه شب درفرودگاه آبادان به زمین نشست و لیست

 

انتظاری ها هم انتظا رشان تمام شد و بلیط برای آنها تهیه شد که من هم جزو آنها بودم و

 

ساعت 3 ونیم ازشب گذشته درتهران بودیم . اهسته وبدون سروصدا که بچه ها

 

بیدارنشوند . که بیدارهم شدند ومن هم مجبوربودم باتمام خستگی نخوابم که نمازصبح

 

قضانشود و بهرحال تاساعت 5 صبح بیدارماندم نمازخواندم وبعد خوابیدم که درطول روز

 

هم بطورمتناوب استراحت کردم وعصرهم اولین گروهی که آمدند خانواده عیال روح الله

 

بودند که ازسادات بزرگوارند .

 

به عنوان حسن ختام این زیارت زیارت ائمه اطهاروبزرگان مجاور خصوصا حضرت ایت الله

 

جمی چند شعر را درمورد اهل بیت (ع) از بانوی دوعالم حضرت زهرا(س) تا حضرت

 

مهدی (عج)تقدیم می دارم . بیاد آن عزیزان وبیاد شبهای حسینیه ثارالله درماه محرم وصفر

 

که اشعارمناسب رادرحضور بزرگواران شهرمان وکشورمان مرحوم حضرت آیت الله سید

 

کاظم دهدشی و آیت الله جمی وبقیه برادران روحانی و همشهریان خود می خواندم .

 

                                                                              ادامه دارد....

 

 

 

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388 و ساعت 15:20 |

 

به سوی کوی دوست 37

       

          م- ا- زائر

 

حالا بطرف آبادان می رفتیم درحالی که هنوز تصویر نجف . کربلا وزیارتگاهها ازنظرم محو

 

نشده بود.  چندمو ضوع در این زیارت برای من جالب بود .

 

اول اینکه خصوصا درنجف گویا مغازه ها انبار نداشتند و تمام اجناس خودرا بیرون

 

ازمغازه ها درپیاده روهامی گذاشتند .البته قطعا نباید این طور باشد ولی این دلیل رعایت

 

همدیگر وخداترسی این مردم داردکه احتیاج به پلیس و قفل وبند ندارند ما می بینیم دراینجا

 

حتی قفل وزنجیر هم شکسته می شود تا سرقت انجام شود وگاهی به قتل وجنایت هم می

 

انجامد .

 

دوم – درتمام شهرهای عراق حتی بغداد یک زن بی حجاب و بدحجاب راندیدم .همه با عبا

 

ویا  مانتو وروسری بودند که  تام بدن وموها پوشیده شده بود.

 

سو م-  پسران عراقی درتمام شهرها موهای کوتاه داشتند وگویا این یک فرهنگ بود که

 

موی آنها بلند نباشد لباسهای  زننده هم نداشتند .

 

چهارم – مزاحمت های خیابانی برای زنها ودختران دیده نمی شد . و زدوخورد برای

 

مسائل مادی و غیره هم مشاهده نمی شد.

 

پنجم – تخلفات رانندگی وترافیک هم درکل این شهر هاندیدیم . بوق زدنهای بی مورد .

 

سبقت های بیجا .حالت تمسخر ومزاحمت دررانندگی وجودنداشت .

 

ششم - درتمام شهرهائی که ما دیدیم نجف - کاظمین وکربلا موضوع تکدی گری و

 

گدائی بسیار ضعیف وناچیزبود شاید یک  صدم ویک هزارم ایران.

 

هفتم -مساله اعتیاد بطورعلنی مشاهده نشد و بطورپنهانی هم نشنیدیم . 

 

درکربلا ونجف با افرادی روبروشدیم وصحبت کردیم که آنها در زمان جنگ  ازطرف

 

صدام به جبهه فرستاده شده بودند و آن طورکه می گفتند مجبور بودند وخصوصا صدام

 

از شیعیان استفاده بیشتری می کرد زیراکشته شدن آنها هم برای اواهمیتی نداشت . منته

 

شیعیان زیرنظر فرماندها ن سنی و بعثی بودند .حالا به  آبادان رسیدیم . قبل ازورود به 

 

آبادان تصمیم داشتیم به اهوازبرویم وازآنجا عازم تهران شویم حس کردیم که بسیارخسته

 

هستیم  ضمنا درتهران هم  کارهائی داشتیم و خانواده منتظر بودند پارچه خیرمقدم آماده

 

شده بود و سفارش گوسفند هم داده شده بود بنابراین برنامه را تغییر دادیم و تصمیم به

 

برگشت گرفتیم اماگویا قراربود جریان آمدن ما ازتهران به آبادان به نحو دیگری

 

تکرارشود. زیرا دوستان بلیط برگشت راگرفته بودند ولی ما بلیط نداشتیم و باید که درلیست

 

انتظارمنتظرمی ماندیم تاچه شود؟

 

 مهدی جمی مطمئن بود که بلیط گیرما می آید ومی گفت همانطورکه بامشکلاتی ازتهران به

 

آبادان آمدید حالا هم به تهران می روید .

 

ارفرصت استفاده کردم دوباره هم سری به اطراف دفترامام جمعه واحمد آبادزد م بازهم

 

همان موضوعات که درشماره 2 خاطرات به بعضی از  آنهااشاره شد.

 

 درقسمت ورودی دفتر امام جمعه  عکس هائی از شهدای آبادان بود که روبروی مسجد

 

موسی ابن جعفر(ع)همین طور بود این عکسها بااین که سالیان سال از تصویر کشیدن آنها

 

گذشته است متاسفانه کمرنگ و پاک شده است . درآبادان قطعا ارگانهای فرهنگی  هستند

 

که می توانند اینهارا احیا کنند و خوب مسائل دیگر هم هست. که بطوراختصار درشماره 2

 

خاطرات گفتیم .

 

بااین ترتیب تا ساعت 11 شب باید صبرکنیم به بینیم چه پیش خواهد شد ؟

 

                                                                 ادامه دارد....

 

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388 و ساعت 15:16 |

 

 به سوی کوی دوست ۳۶

م - ا-زائر

   شنبه ۲۲ فروردین ۸۸

نمازصبح رادرحرم ابوالفضل العباس (س) خواندیم  و به مسافرخانه  آمدیم که اثاثیه راجمع کنیم وعازم وطن شویم . گاری ها هم فعال بودند و بهرحال به طرف  "بستان " حرکت کردیم و تا همه چیز آماده شد ساعت ۶ بود که از کربلا خارج شدیم واتوبوس به طرف ایران حرکت کرد  که مسیر هم همان شهرهای جنوبی و خرمشهر بود. 

همه زیارتهاانجام شد . تاجه قبول افتد وچهدرنظر آید . دراین قسمت شعری ازاستاد شهریار می آوریم انشا الله که مورد قبول آن بزرگواران و دوستان عزیز بیننده ماباشد .                                                    

عزّت و آزادگى بين تا كجا دارد حسين « شعر استاد شهریار »

شيعيان در سر هواى نينوا دارد حسين        خون دل با كاروان كربلا دارد حسين

از حريم كعبه و جدش به اشكى شست دست        مروه پشت سر نهاد اما صفا دارد حسين

بردن اهل حرم دستور جدش مصطفى است        ورنه اين بى حرمتى ها كى روا دارد حسين

آب خود با دشمنان تشنه قسمت مى كند        عزّت و آزادگى بين تا كجا دارد حسين

دشمنش هم آب مى بندد به روى شاه دين        داورى بين با چه قوم بى حيا دارد حسين

دشمنانش بى امان و دوستانش بى وفا        با كدامين سركند مشكل دوتا دارد حسين

رخت و ديباج حرم چون گل به تاراجش برند        تا به جايى كه كفن از بوريا دارد حسين

اشك خونين گو بيا بنشين به چشم شهريار        كاندرين گوشه عزاى بى ريا دارد حسين

این شعر شهریار رادوست دارم بخاطرمحتوای آن واما یک روز هم که غیر ازروزجمعه بود و بجزروزهائی که دوستان آبادانی خدمت حاج اقا جمی درتهران می رسیدند به حضور ایشان رسیدم واین شعررا برای ایشان خواندم وعشق وعلاقه من وجمی عزیز قسمت عمده ای ازآن بخاطر همین تفکرفرهنگی هردوی ما بودوالبته بحثهای دیگری هم بود . آنچه ازآن بزگوارهم باید اضافه کنم که هرگزجلوتروسریعتراز رهبری حر کت نکرد و تندروی نداشت  ومن بی مناسبت نمی دانم که ایشان را یک " روحانی روشنفگر "بدانم .

بهرحال اتوبوس ازکربلاحرکت وازشهرهای جنوبی بطرف ایران راه افتاده بود ودوستان هم مشغول صحبت بودند . آقای شمس که از نیروهای مخلص وافرادی بود که در زمان جنگ  خدمات ارزنده ای به رزمندگان درمسجد قدس ارائه کرده بودو ارادت خاصی هم به حاج آقاجمی داشت . از پیاده روی شیعیان در روزهای عزاداری به سوی کربلا صحبت کرد که خیلی جالب بود واین که افراد مخلص وعاشقی صدها کیلومتررامی پیمایند تا به کوی دوست برسند.

 یادم می آید یکی از دوستان ماکه خدارحمتش کند گفت : من نمی توانم قبول کنم که امام زمان (عج)آنطورکه بعضی می گویند بیاید ومثلا باکسی تماس بگیر دبه اول پول بدهد و این موضوعاتی که بعضی می گویند . درجواب به او گفتم همانطوری که من که معلم هستم ازکارشما که " انباردار" هستید سر درنمی آورم ونمیدانم کارانبارداری چیست ؟ بنابراین دلیلی نداردکه همه این موضوعها رادرک کنندوبه آن برسند و البته خودماهم این چنین اعتقاد داریم که حالات روحانی ومعنوی هست اما برای همنیست . قطعا  افرادی هستند که مقرب درگاه خدا و ائمه اطهارهستند ومورد توجه هستند. حافظ هم این حالت روحانی راازخدا درخواست می کند ومی گوید:

آنان که خاک رابه نظرکیمیا کنند                          آیا شودکه گوشه جشمی بما کنند؟

تلاش برای رسیدن به مراحل معنوی کاروزحمت می خواهد که بسیاری ازبزرگان به  آن رسیده اند.

ولی برای ما چه عرض کنم .

آب دریارا اگرنتوان کشید                                هم بقدرتشنگی باید چشید.

 ظهر هم به بصره رسیدیم  .  و ساعت ۵ عصرهم مرز شمچه بودیم . بخاطر عدم رعایت بعضی ازکاروانها مقداری بی نظم بود . البته مدیران کاروانها هم با توجه به رفت وآمدها ی مد اوم آشنا شده بودندو درتسریع کارها موثر بود .

 در ورودی شلمچه هزاران نفر درگوشه وکنارنشسته بودند که آآخرین مرحله کارآنها که مهر خروجی باشد انجام شود . متاسفانه وضع بهداشت بهیج  وجه مناسب نبود .

برای این چندهزارنفر فقط ۳ عدد توالت وجود داشت البته  چند تا هم بود که پر ازآشغال و غیرقابل استفاده بود  . بازهم تاسف . پس فرمانداری خرمشهر چه می کند ؟  سوال کردم گفتند  گویا بین فرمانداریو منطقه آزاد دراین مورد یعنی درمورد توجه به این منطقه اختلاف است . خوب مردم چه گناهی کرده اندوچه تقصیری کرده اند . خصوصا که عده ای از این بندگان خدا که برای زیارت عزیزان خدا به کربلاونجف رفته اند پیرمردان وپیرزنان ناتوان هستند .

 من دریادداشت های خودم گفتم که یکی ازوبلاگها بنام" جامعه مدنی " که فعلا بنام "جامعه " است

ادعاکرده بود که دولت نهم خوزستان را ۱۰۰سال جلو انداخته است . خوب این ۱۰۰ سال پیشرفتکجاست ؟ خوب است ما انصاف داشته باشیم وانصاف یعنی خوب رابگوئیم وبدراهم و این نیست کهآن که دوست داریم همیشه نمره ۲۰ بدهیم وآن که دوستش نداریم نمره اش همیشه صفراست .

البته من از آن وبلاگ محترم  سئوال کردم بفرمائید این ۱۰۰ سال پیشرفت خوزستان درکجاست ؟ که ایشان سئوال بنده راهم بلاجواب گذاشتند .

                                                                     ادامه دارد.....

                                                               

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388 و ساعت 15:13 |

 

به سوی کوی دوست ۳۵

م- ا- زائر

برای زیارت حضرت صاحب الزمان (عج) زیارات متعددی درکتب ادعیه

آمده است که زیارت آل یس را دراینجا می آوریم .

 در كيفيّت زيارت بدانكه اذن دخول خاصّ سرداب مطهّر همان زيارتى است كه بعد از اين بيايد و اوّل آن ((اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا خَليفَهَ اللَّهِ)) است و در آن استيذان مى شود و بايَست آن را دَر دَرِ سرداب پيش از پايين رفتن از پلّه ها خواند و اذن دخولى ديگر سيّد بن طاوس نقل كرده قريب به همان اذن دخول اوّل كه در فصل دويّم از باب زيارات نقل كرديم و اذن دخولى ديگر علاّمه مجلسى از نسخه تقديمه نقل كرده كه اوّل آن ((اَلّلهُمَّ اِنَّ هذِهِ بُقْعَةٌ طَهَّرْتَها وَعَقْوَةٌ شَرَّفْتَها)) است كه ما نيز آن را بعد از آن اذن دخول عمومى نقل كرديم پس ‍ به آنجا رجوع نما و به آن كلمات استيذان كن پس از آن برو و داخل سرداب مطهّر شو و زيارت كن آن حضرت را به آنچه خود دستورالعمل داده اند


زيارت آل يس

چنانچه شيخ جليل احمد بن ابيطالب طبرسى ره در كتاب شريف احتجاج روايت كرده كه از ناحيه مقدّسه بيرون آمد بسوى محمّد حميرى بعد از جواب از مسائلى كه از آن حضرت سؤ ال كرده بود:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ

به نام خداى بخشاينده

الرَّحيم لا لاَِمْرِهِ تَعْقِلُونَ وَلا مِنْ اَوْلِياَّئِهِ تَقْبَلُونَ حِكْمَةٌ بالِغَةٌ فَما

مهربان ، نه خود دستورش را تعقل مى كنند و نه از دوستانش مى پذيرند حكمتى است رسا ولى

تُغْنِى النُّذُرُ اَلسَّلامُ عَلَيْنا وَعَلى عِبادِاللَّهِ الصّالِحينَ

بيم دادنها سودشان ندهد سلام بر ما و بر بندگان شايسته خدا


هر گاه خواستيد توجه كنيد بوسيله ما بسوى خداوند تبارك و تعالى و بسوى ما پس بگوييد چنانكه خداى تعالى فرموده :

سَلامٌ عَلى آلِ يسَّ اَلسَّلا مُ عَلَيْكَ يا داعِىَ اللَّهِ وَرَبّ انِىَّ آياتِهِ

سلام بر آل يسين سلام بر تو اى دعوت كننده به خدا و عارف به آياتش

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا بابَ اللَّهِ وَدَيّانَ دينِهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا خَليفَةَ اللَّهِ

سلام بر تو اى واسطه خدا و سرپرست دين او سلام بر تو اى خليفه خدا

وَناصِرَ حَقِّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا حُجَّةَ اللَّهِ وَدَليلَ اِرادَتِهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ

و ياور حق او سلام بر تو اى حجت خدا و راهنماى اراده اش سلام بر تو

يا تالِىَ كِتابِ اللَّهِ وَتَرْجُمانَهُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ فى آناءِ لَيْلِكَ وَاَطْرافِ

اى تلاوت كننده كتاب خدا و تفسير كننده آيات او سلام بر تو در تمام آنات و دقايق شب و سرتاسر

نَهارِكَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا بَقِيَّةَ اللَّهِ فى اَرْضِهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا ميثاقَ

روز سلام بر تو اى بجاى مانده از طرف خدا در روى زمين سلام بر تو اى پيمان محكم

اللَّهِ الَّذى اَخَذَهُ وَوَكَّدَهُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا وَعْدَ اللَّهِ الَّذى ضَمِنَهُ

خدا كه از مردم گرفت و سخت محكمش كرد سلام بر تو اى وعده خدا كه تضمينش كرده

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الْعَلَمُ الْمَنْصوُبُ وَالْعِلْمُ الْمَصْبُوبُ وَالْغَوْثُ

سلام بر تو اى پرچم برافراشته و دانش ريزان و فريادرس خلق

وَالرَّحْمَةُ الْواسِعَةُ وَعْداً غَيْرَ مَكْذوُبٍ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ حينَ تَقوُمُ

و رحمت وسيع حق ، و آن وعده اى كه دروغ نشود سلام بر تو هنگامى كه بپا مى ايستى

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ حينَ تَقْعُدُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ حينَ تَقْرَءُ وَتُبَيِّنُ اَلسَّلامُ

سلام بر تو هنگامى كه مى نشينى سلام بر تو هنگامى كه (فرامين حق را) مى خوانى و تفسير مى كنى سلام

عَلَيْكَ حينَ تُصَلّى وَتَقْنُتُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ حينَ تَرْكَعُ وَتَسْجُدُ

بر تو هنگامى كه نماز مى خوانى و قنوت كنى سلام بر تو هنگامى كه ركوع و سجده بجاى آورى

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ حينَ تُهَلِّلُ وَتُكَبِّرُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ حينَ تَحْمَدُ

سلام بر تو هنگامى كه ((لا اله الا اللّه )) و ((اللّه اكبر)) گوئى سلام بر تو هنگامى كه خدا را ستايش كنى

وَتَسْتَغْفِرُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ حينَ تُصْبِحُ وَتُمْسى اَلسَّلامُ عَلَيْكَ فِى

و از او آمرزش خواهى سلام بر تو هنگامى كه بامداد كنى و شام كنى سلام بر تو در

اللَّيْلِ اِذا يَغْشى وَالنَّهارِ اِذا تَجَلّى اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الاِْمامُ

شب هنگامى كه تاريكيش فرا گيرد و در روز هنگامى كه پرده برگيرد سلام بر تو اى امام

الْمَاْموُنُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الْمُقَدَّمُ الْمَاْموُلُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ بِجَوامِعِ

امين سلام بر تو اى مقدم (بر همه خلق و) مورد آرزو(ى آنان ) سلام بر تو به همه

السَّلامِ اُشْهِدُكَ يا مَوْلاىَ اَ نّى اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَحْدَهُ لا

سلامها گواه گيرم تو را اى مولا و سرور من كه من گواهى دهم به اينكه معبودى نيست جز خداى يگانه

شَريكَ لَهُ وَاَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسوُلُهُ لا حَبيبَ اِلاّ هُوَ وَاَهْلُهُ

كه شريك ندارد و نيز (گواهى دهم كه ) محمد بنده و رسول او است و محبوبى نيست جز او و خاندانش

وَاُشْهِدُكَ يا مَوْلاىَ اَنَّ عَلِيّاً اَميرَ الْمُؤْمِنينَ حُجَّتُهُ وَالْحَسَنَ حُجَّتُهُ

و گواه گيرم تو را اى مولاى من كه على امير مؤ منان حجت خدا است و حسن حجت او است

وَالْحُسَيْنَ حُجَّتُهُ وَعَلِىَّ بْنَ الْحُسَيْنِ حُجَّتُهُ وَمُحَمَّدَ بْنَ عَلِي حُجَّتُهُ

و حسين حجت او است و على بن الحسين حجت او است و محمد بن على حجت او است

وَجَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍّ حُجَّتُهُ وَموُسَى بْنَ جَعْفَرٍ حُجَّتُهُ وَعَلِىَّ بْنَ موُسى

و جعفر بن محمد حجت او است و موسى بن جعفر حجت او است و على بن موسى

حُجَّتُهُ وَمُحَمَّدَ بْنَ عَلِي حُجَّتُهُ وَعَلِىَّ بْنَ مُحَمَّدٍ حُجَّتُهُ وَالْحَسَنَ بْنَ

حجت او است و محمد بن على حجت او است و على بن محمد حجت او است و حسن بن

عَلِي حُجَّتُهُ وَاَشْهَدُ اَ نَّكَ حُجَّةُ اللَّهِ اَنْتُمُ الاَْوَّلُ وَالاْ خِرُ وَاَنَّ رَجْعَتَكُمْ

على حجت او است و گواهى دهم كه تو حجت خدائى ، شمائيد اول و آخر و مسلماً بازگشت شما

حَقُّ لا رَيْبَ فيها يَوْمَ لا يَنْفَعُ نَفْساً ايمانُها لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ

حق است كه شكى در آن نيست ، روزى كه سود ندهد كسى را ايمانش كه پيش از آن ايمان نياورده يا در (مدت )

اَوْ كَسَبَتْ فى ايمانِها خَيْراً وَاَنَّ الْمَوْتَ حَقُّ وَاَنَّ ناكِراً وَنَكيراً حَقُّ

ايمان خويش كار خيرى انجام نداده و همانا مرگ حق است و ناكر و نكير (دو فرشته سؤ ال قبر) حق است

وَاَشْهَدُ اَنَّ النَّشْرَ حَقُّ وَالْبَعْثَ حَقُّ وَاَنَّ الصِّراطَ حَقُّ وَالْمِرْصادَ حَقُّ

و گواهى دهم كه زنده شدن پس از مرگ حق است و برانگيخته شده حق است و صراط حق است و مرصاد (كمينگاه ) حق است

وَالْميزانَ حَقُّ وَالْحَشْرَ حَقُّ وَالْحِسابَ حَقُّ وَالْجَنَّةَ وَالنّارَ حَقُّ

و ميزان حق است و حشر (در قيامت ) حق است و حساب حق است و بهشت و دوزخ حق است

وَالْوَعْدَ وَالْوَعيدَ بِهِما حَقُّ يا مَوْلاىَ شَقِىَ مَنْ خالَفَكُمْ وَسَعِدَ مَنْ

و وعده و تهديد درباره آن دو حق است اى مولاى من بدبخت است كسى كه مخالفت شما را كرد و سعادتمند است كسى كه

اَطاعَكُمْ فَاشْهَدْ عَلى ما اَشْهَدْتُكَ عَلَيْهِ وَاَ نَا وَلِىُّ لَكَ بَرىٌ مِنْ

پيرويتان كرد پس گواهى ده بر آنچه تو را بر آن گواه گرفتم و من دوست تواءم و بيزارم از

عَدُوِّكَ فَالْحَقُّ ما رَضيتُموُهُ وَالْباطِلُ ما اَسْخَطْتُموُهُ وَالْمَعْروُفُ ما

دشمنت حق آنست كه شما پسند كرديد و باطل همانست كه شما بدان خشم كرديد و معروف (و كار نيك ) همان بودكه شما

اَمَرْتُمْ بِهِ وَالْمُنْكَرُ ما نَهَيْتُمْ عَنْهُ فَنَفْسى مُؤْمِنَةٌ بِاللَّهِ وَحْدَهُ لا شَريكَ

بدان دستور داديد و منكر (و كار زشت ) همان بود كه شما از آن جلوگيرى و نهى كرديد، من ايمان دارم به خداى يگانه اى كه شريك ندارد

لَهُ وَبِرَسوُلِهِ وَبِاَميرِ الْمُؤْمِنينَ وَبِكُمْ يا مَوْلاىَ اَوَّلِكُمْ وَآخِرِكُمْ

و به رسول او و به امير مؤ منان و به شما اى مولاى من از اول تا آخرتان

وَنُصْرَتى مُعَدَّةٌ لَكُمْ وَمَوَدَّتى خالِصَةٌ لَكُمْ آمينَ آمينَ

و ياريم براى شما آماده است و دوستيم خالص و پاك براى شما است آمين آمين

و بعد ازآن اين دعا خوانده شود:

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ نَبِىِّ رَحْمَتِكَ

خدايا از تو خواهم كه درود فرستى بر محمد پيامبر رحمتت

وَكَلِمَةِ نوُرِكَ وَاَنْ تَمْلاََ قَلْبى نوُرَ الْيَقينِ وَصَدْرى نوُرَ الا يمانِ

و كلمه نورت و ديگر آنكه پركنى دل مرا با نور يقين و سينه ام را با نور ايمان

وَفِكْرى نوُرَ النِّيّاتِ وَعَزْمى نوُرَ الْعِلْمِ وَقُوَّتى نوُرَ الْعَمَلِ وَلِسانى

و انديشه ام را با نور تصميمها و اراده ام را با نور علم و نيرويم را با نور عمل و زبانم

نوُرَ الصِّدْقِ وَدينى نوُرَ الْبَصآئِرِ مِنْ عِنْدِكَ وَبَصَرى نوُرَ الضِّيآءِ

را با نور راستگوئى و دين و مذهبم را با نور بينائيهائى از نزد خودت و چشمم را با نور روشنائى

وَسَمْعى نوُرَ الْحِكْمَةِ وَمَوَدَّتى نوُرَ الْمُوالاةِ لِمُحَمَّدٍ وَآلِهِ عَلَيْهِمُ

و گوشم را با نور فرزانگى و حكمت و دوستيم را با نور موالات محمد و آلش عليهم

السَّلامُ حَتّى اَ لْقاكَ وَقَدْ وَفَيْتُ بِعَهْدِكَ وَميثاقِكَ فَتُغَشّيَنى رَحْمَتُكَ

السلام تا تو را ديدار كنم و من به عهد و پيمان تو وفا كردم پس رحمت خود را بر من بپوشان

يا وَلِىُّ يا حَميدُ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ حُجَّتِكَ فى اَرْضِكَ

اى سرپرست و اى ستوده خدايا درود فرست بر محمد حجت تو در روى زمينت

وَخَليفَتِكَ فى بِلادِكَ وَالدّاعى اِلى سَبيلِكَ وَالْقآئِمِ بِقِسْطِكَ وَالثّآئِرِ

و جانشين تو در شهرهايت و دعوت كننده بسوى راهت و قيام كننده به عدل و دادت و انقلاب كننده

بِاَمْرِكَ وَلِىِّ الْمُؤْمِنينَ وَبَوارِ الْكافِرينَ وَمُجَلِّى الظُّلْمَةِ وَمُنيرِ الْحَقِّ

به دستور تو، دوست مؤ منان و نابودى كافران و برطرف كننده تاريكى و روشن كننده حق

وَالنّاطِقِ بِالْحِكْمَةِ وَالصِّدْقِ وَكَلِمَتِكَ التّآمَّةِ فى اَرْضِكَ الْمُرْتَقِبِ

و گوياى به حكمت و راستى و آن كلمه (دستور و فرمان ) كاملت در روى زمين كه در حال انتظار

الْخآئِفِ وَالْوَلِىِّ النّاصِحِ سَفينَةِ النَّجاةِ وَعَلَمِ الْهُدى وَنوُرِ اَبْصارِ

و هراس بسر برد و آن سرپرست خيرخواه و كشتى نجات و پرچم هدايت و روشنى ديدگان

الْوَرى وَخَيْرِ مَنْ تَقَمَّصَ وَارْتَدى وَمُجَلِّى الْعَمى الَّذى يَمْلاَُ

مردم و بهترين كسى كه جامه ورداء ببر كرد و زداينده گمراهى آنكس كه پركند

الاَْرْضَ عَدْلاً وَقِسْطاً كَما مُلِئَتْ ظُلْماً وَجَوْراً اِنَّكَ عَلى كُلِّشَىْءٍ

زمين را از عدل و داد چنانچه پرشده باشد از ستم و بيدادگرى كه براستى تو بر هر چيز

قَديرٌ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى وَلِيِّكَ وَابْنِ اَوْلِيآئِكَ الَّذينَ فَرَضْتَ طاعَتَهُمْ

توانائى خدايا درود فرست بر بنده مقرب درگاهت و فرزند بندگان مقربت آنانكه فرض كردى فرمانبرداريشان را

وَاَوْجَبْتَ حَقَّهُمْ وَاَذْهَبْتَ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَطَهَّرْتَهُمْ تَطْهيراً اَللّهُمَّ

و واجب گرداندى حقشان را و دور كردى از ايشان پليدى را و بخوبى پاكيزه شان كردى خدايا

انْصُرْهُ وَانْتَصِرْ بِهِ لِدينِكَ وَانْصُرْ بِهِ اَوْلِيآئَكَ وَاَوْلِيآئَهُ وَشيعَتَهُ

ياريش كن و بدست او دينت را يارى كن و يارى كن بوسيله او دوستان خودت و دوستان او و شيعيان

وَاَنْصارَهُ وَاجْعَلْنا مِنْهُمْ اَللّهُمَّ اَعِذْهُ مِنْ شَرِّ كُلِّ باغٍ وَطاغٍ وَمِنْ شَرِّ

و ياورانش را و ما را نيز از آنان قرار ده خدايا نگاهش دار از شر هر متجاوز و سركشى و از شر

جَميعِ خَلْقِكَ وَاحْفَظْهُ مِنْ بَيْنَ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ وَعَنْ يَمينِهِ وَعَنْ

همه مخلوق خودت و محافظتش كن از پيش رُويش و از پشت سرش و از سمت راستش و از طرف

شِمالِهِ وَاحْرُسْهُ وَامْنَعْهُ مِنْ اَنْ يوُصَلَ اِلَيْهِ بِسُوَّءٍ وَاحْفَظْ فيهِ

چپش و پاسداريش كن و نگاهش دار از اينكه گزند و آسيبى بدو رسد و (شوكت و عزت ) رسول

رَسوُلَكَ وَآلَ رَسوُلِكَ وَاَظْهِرْ بِهِ الْعَدْلَ وَاَيِّدْهُ بِالنَّصْرِ وَانْصُرْ

و آل رسولت را در (وجود) او حفظ فرما و آشكار (يا پيروز) گردان بدست او عدل و داد را و بياريت

ناصِريهِ وَاخْذُلْ خاذِليهِ وَاقْصِمْ قاصِميهِ وَاقْصِمْ بِهِ جَبابِرَةَ الْكُفْرِ

كمكش كن وياورش را نيز يارى كن و هر كه دست از ياريش بردارد خوار گردان و در هم شكن شكننده اش را و بشكن بدست او قدرت و

وَاقْتُلْ بِهِ الْكُفّارَ وَالْمُنافِقينَ وَجَميعَ الْمُلْحِدينَ حَيْثُ كانوُا مِنْ

شوكت كافران را و آنان را بدست آن حضرت به خاك هلاك افكن و هم چنين منافقان و همه بى دينان ستيزه جو را در هر جا هستند

مَشارِقِ الاَْرْضِ وَمَغارِبِها بَرِّها وَبَحْرِها وَامْلاَْ بِهِ الاَْرْضَ عَدْلاً

از خاورهاى زمين و باخترهاى آن چه در خشكى و چه در دريا، و پركن بوسيله او زمين را از عدل و داد

وَاَظْهِرْ بِهِ دينَ نَبِيِّكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَاجْعَلْنِى اللّهُمَّ مِنْ

و آشكار (يا پيروز) كن بوسيله اش دين پيامبرت صلى اللّه عليه و آله را و قرار ده خدايا مرا نيز از

اَنْصارِهِ وَاَعْوانِهِ وَاَتْباعِهِ وَشيعَتِهِ وَاَرِنى فى آلِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِمُ

ياران و كمك كاران و پيروان و شيعيانش و به من به نما در مورد آل محمد عليهم

السَّلامُ ما يَاْمُلوُنَ وَفى عَدُوِّهِمْ ما يَحْذَروُنَ اِلهَ الْحَقِّ آمينَ يا

السلام آنچه را آرزو داشتند و در مورد دشمنشان آنچه از آن مى ترسند مستجاب گردان اى معبود حق

ذَاالْجَلالِ وَالاِْكْرامِ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ

و اى صاحب جلالت و بزرگوارى اى مهربانترين مهربانان


زيارت ديگر براى آن حضرت صلوات الله عليه

زيارت ديگر منقول ازكتب معتبره علماء بايست بر در حرم آن حضرت و بگو :

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا خَليفةَ اللَّهِ وَخَلَيفةَ آبآئِهِ

سلام بر تو اى نماينده خدا و جانشين پدران

الْمَهْدِيّينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا وَصِىَّ الاَْوْصِيآءِ الْماضينَ اَلسَّلامُ

راه يافته اش سلام بر تو اى وصى اوصياء گذشته سلام

عَلَيْكَ يا حافِظَ اَسْرارِ رَبِّ الْعالَمينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا بَقِيَّةَ اللَّهِ مِنَ

بر تو اى نگهبان رازها و اسرار پروردگار جهانيان سلام بر تو اى يادگار خدا از

الصَّفْوَةِ الْمُنْتَجَبينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ الاَْنْوارِ الزّاهِرَةِ اَلسَّلامُ

زبده برگزيدگان سلام بر تو اى فرزند نورهاى تابان سلام

عَلَيْكَ يَا بْنَ الاَْعْلامِ الْباهِرَةِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ الْعِتْرَةِ الطّاهِرَةِ

بر تو اى فرزند مشعلهاى فروزان سلام بر تو اى فرزند عترت پاكيزه

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مَعْدِنَ الْعُلُومِ النَّبَوِيَّةِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا بابَ اللَّهِ

سلام بر تو اى معدن علوم نبوى سلام بر تو اى درگاه خدا

الَّذى لا يُؤْتى اِلاّ مِنْهُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا سَبيلَ اللَّهِ الَّذى مَنْ سَلَكَ

كه نروند (بسوى او) جز از آن (درگاه ) سلام بر تو اى راه خدا كه هر كه جز آن راه

غَيْرَهُ هَلَكَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا ناظِرَ شَجَرَةِ طُوبى وَسِدْرَةِ الْمُنْتَهى

را پيمود به هلاكت افتاد سلام بر تو اى بيننده درخت طوبى و سدرة المنتهى

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا نُورَ اللَّهِ الَّذى لا يُطْفى اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا حُجَّةَ اللَّهِ

سلام بر تو اى نور خدا آن نورى كه خاموش نگردد سلام بر تو اى حجت خداوند

الَّتى لا تَخْفى اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا حُجَّةَ اللَّهِ عَلى مَنْ فِى الاَْرْضِ

آن حجّتى كه پوشيده نماند سلام بر تو اى حجت خدا بر هر كه در زمين

وَالسَّمآءِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ سَلامَ مَنْ عَرَفَكَ بِما عَرَّفَكَ بِهِ اللَّهُ وَنَعَتَكَ

و آسمان است سلام بر تو سلام كسى كه تو را شناخته است بدانسان كه خدا تو را شناسانده است و توصيف كند

بِبَعْضِ نُعُوتِكَ الَّتى اَنْتَ اَهْلُها وَفَوْقَها اَشْهَدُ اَنَّكَ الْحُجَّةُ عَلى مَنْ

به برخى از صفات تو كه شايسته آنى و بالاتر از آن گواهى دهم كه توئى حجت بر

مَضى وَمَنْ بَقِىَ وَاَنَّ حِزْبَكَ هُمُ الْغالِبُونَ وَاَوْلِيآئَكَ هُمُ الْفآئِزُونَ

رفتگان و باقيماندگان و حتماً گروه تو پيروز شوند و دوستان تو رستگارند

وَاَعْدآئَكَ هُمُ الْخاسِرُونَ وَاَنَّكَ خازِنُ كُلِّ عِلْمٍ وَفاتِقُ كُلِّ رَتْقٍ

و دشمنانت زيارنكارند و توئى خزينه دار هر دانشى و گشاينده هر گره بسته

وَمُحَقِّقُ كُلِّ حَقٍّ وَمُبْطِلُ كُلِّ باطِلٍ رَضيتُكَ يا مَوْلاىَ اِماماً وَهادِياً

و پابرجا كننده هر حق ، و باطل كننده هر باطل پسنديدم تو را اى سرور من به امامت و راهنمائى

وَوَلِيّاً وَمُرْشِداً لا اَبْتَغى بِكَ بَدَلاً وَلا اَتَّخِذُ مِنْ دُونِكَ وَلِيّاً اَشْهَدُ

و سرپرستى و رهبرى و نجويم بجاى تو ديگرى را و نگيرم جز تو سرپرست ديگرى را گواهى دهم

اَنَّكَ الْحَقُّ الثّابِتُ الَّذى لا عَيْبَ فيهِ وَاَنَّ وَعْدَ اللَّهِ فيكَ حَقُّ لا

كه توئى آن حق مسلم و ثابتى كه عيبى در آن نيست و براستى وعده خدا در تو مسلم است و شك به خود

اَرْتابُ لِطُولِ الغَيْبَةِ وَبُعْدِ الاَْمَدِ وَلا اَتَحَيَّرُ مَعَ مَنْ جَهِلَكَ وَجَهِلَ

راه ندهم بخاطر طولانى شدن غيبت تو و دورى زمان و سرگردان نشوم به همراه آنانكه تو را نشناختند و نسبت به تو

بِكَ مُنْتَظِرٌ مُتَوَقِّعٌ لاَِيّامِكَ وَاَنْتَ الشّافِعُ الَّذى لا تُنازَعُ و الْوَلِىُّ

دانائى ندارند، چشم به راه و منتظر روزهاى حكومت و فرمانروائيت هستم و توئى آن واسطه وشفيعى كه نزاعى در آن نيست

الَّذى لا تُدافَعُ ذَخَرَكَ اللَّهُ لِنُصْرَةِ الدّينِ وَاِعْزازِ الْمُؤْمِنينَ وَالاِْنْتِقامِ

و آن سرپرستى كه مزاحم ندارى ذخيره ات كرده است خداوند براى يارى دين و شوكت مؤ منين و انتقام گرفتن

مِنَ الْجاحِدينَ الْمارِقينَ اَشْهَدُ اَنَّ بِوِلايَتِكَ تُقْبَلُ الاَْعْمالُ وَتُزَكَّى

از منكرين و بيرون رفتگان از دين گواهى دهم كه همانا بوسيله دوستى تو پذيرفته گردد اعمال و پاك شود

الاَْفْعالُ وَتُضاعَفُ الْحَسَناتُ وَتُمْحَى السَّيِّئاتُ فَمَنْ جآءَ بِوِلايَتِكَ

كردار و چند برابر گردد كارهاى خوب و محو شود كارهاى بد پس هر كه ولايت تو را داشت

وَاعْتَرَفَ بِاِمامَتِكَ قُبِلَتْ اَعْمالُهُ وَصُدِّقَتْ اَقْوالُهُ وَتَضاعَفَتْ

و به امامت تو اعتراف كرد اعمالش پذيرفته و گفتارش مورد تصديق و گواهى است

حَسَناتُهُ وَمُحِيَتْ سَيِّئاتُهُ وَمَنْ عَدَلَ عَنْ وِلايَتِكَ وَجَهِلَ مَعْرِفَتَكَ

و كارهاى نيكش مضاعف و بديهايش محو گردد و هر كه رو گرداند از ولايت و دوستى تو و تو را نشاخت

وَاسْتَبْدَلَ بِكَ غَيْرَكَ اَكَبَّهُ اللَّهُ عَلى مَنْخَرِهِ فِى النّارِ وَلَمْ يَقْبَلِ اللَّهُ لَهُ

و بجاى تو ديگرى را برگزيد خداوند او را سرنگونش كند بصورت در آتش دوزخ و هيچ كارى را از او نپذيرد و

عَمَلاً وَلَمْ يُقِمْ لَهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَزْناً اُشْهِدُ اللَّهَ وَ اُشْهِدُ مَلاَّئِكَتَهُ

ميزانى براى او در قيامت برپا نكند (و حسابى برايش باز نكند) گواه گيرم خدا و فرشتگانش را و نيز

وَاُشْهِدُكَ يا مَوْلاىَ بِهذا ظاهِرُهُ كَباطِنِهِ وَسِرُّهُ كَعَلانِيَتِهِ وَاَنْتَ

گواه گيرم تو را اى سرور من بدانچه گفتم كه ظاهر و باطنش يكسانست و نهان و آشكارش يكى است

الشّاهِدُ عَلى ذلِكَ وَهُوَ عَهْدى اِلَيْكَ وَميثاقى لَدَيْكَ اِذْ اَنْتَ نِظامُ

و تو گواهى بر اين ، و اين عهد و پيمان من است در پيش تو چون توئى نظام بخش

الدّينِ وَيَعْسُوبُ الْمُتَّقينَ وَعِزُّ الْمُوَحِّدينَ وَبِذلِكَ اَمَرَنى رَبُّ

دين و بزرگ متقين و عزت بخش مردمان يكتاپرست و به همين دستور داده است مرا پروردگار

الْعالَمينَ فَلَوْ تَطاوَلَتِ الدُّهُورُ وَتَمادَّتِ الاَْعْمارُ لَمْ اَزْدَدْ فيكَ اِلاّ

جهانيان و اگر طولانى گردد روزگارها و بدرازا كشد عمرها نيفزايد مرا درباره تو جز

يَقيناً وَلَكَ اِلاّ حُبّاً وَعَلَيْكَ اِلاّ مُتَّكَلاً وَمُعْتَمَداً وَلِظُهُورِكَ اِلاّ مُتَوَقَّعاً

يقين و زياد نگرداند براى تو در من بجز محبت و جز توكل و اعتماد بر تو و جز انتظار و توقع ظهور

وَمُنْتَظَراً وَلِجِهادى بَيْنَ يَدَيْكَ مُتَرَقَّباً فَاَبْذُلُ نَفْسى وَمالى وَوَلَدى

و پيروزيت و جز آنكه چشم براه آن باشم كه در پيش رويت پيكار كنم و جان خود و مال و فرزند

وَاَهْلى وَجَميعَ ما خَوَّلَنى رَبّى بَيْنَ يَدَيْكَ وَالتَّصَرُّفَ بَيْنَ اَمْرِكَ

و خاندان و خلاصه هر چه را خدا به من داده است همه را در راهت نثار كنم و همه را در اختيار امر

وَنَهْيِكَ مَوْلاىَ فَاِنْ اَدْرَكْتُ اَيّامَكَ الزّاهِرَةَ وَاَعْلامَكَ الْباهِرَةَ فَها

و نهى تو بگذارم مولاى من اگر من آن دوران درخشان را درك كنم و آن پرچمهاى نمايان تو را ببينم پس من

اَنَا ذا عَبْدُكَ الْمُتَصَرِّفُ بَيْنَ اَمْرِكَ وَنَهْيِكَ اَرْجُو بِهِ الشَهادَةَ

همان بنده تو باشم كه خود را در اختيار امر و نهى تو بگذارم تا بلكه بدان وسيله در پيش رويت بشهادت رسم

بَيْنَ يَدَيْكَ وَالْفَوْزَ لَدَيْكَ مَوْلاىَ فَاِنْ اَدْرَكَنِى الْمَوْتُ قَبْلَ

و در نزد تو كامياب گردم ، اى مولاى من و اگر پيش از زمان ظهور تو مرگ به سراغم آيد

ظُهُورِكَ فَاِنّى اَتَوَسَّلُ بِكَ وَبِابآئِكَ الطّاهِرينَ اِلَى اللَّهِ تَعالى وَاَسْئَلُهُ

من توسل جويم بوسيله تو و بوسيله پدران پاك تو بدرگاه خداى تعالى و از او خواهم

اَنْ يُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاَنْ يَجْعَلَ لى كَرَّةً فى ظُهُورِكَ

كه درود فرستد بر محمد و آل محمد و مقرر فرمايد بر من بازگشتن در زمان ظهورت را

وَرَجْعَةً فى اَيّامِكَ لاَِبْلُغَ مِنْ طاعَتِكَ مُرادى وَاَشْفِىَ مِنْ اَعْدآئِكَ

و دوباره آمدن در آن روزهاى درخشان حكومتت را تا در مورد فرمانبردارى تو به مقصود خود برسم (و جراحت ) دلم را از دشمنانت

فُؤ ادى مَوْلاىَ وَقَفْتُ فى زِيارَتِكَ مَوْقِفَ الْخاطِئينَ النّادِمينَ

شفا بخشم سرورا من ايستاده ام براى زيارت تو چون خطاكاران پشيمانى

الْخآئِفينَ مِنْ عِقابِ رَبِّ الْعالَمينَ وَقَدِ اتَّكَلْتُ عَلى شَفاعَتِكَ

كه ترسانند از كيفر پروردگار جهانيان و تكيه كرده ام بر شفاعت

وَرَجَوْتُ بِمُوالاتِكَ وَشَفاعَتِكَ مَحْوَ ذُنُوبى وَسَتْرَ عُيُوبى وَمَغْفِرَةَ

و وساطت تو و از دوستى و شفاعت تو اميد آن دارم كه گناهانم محو شود و عيوبم پوشيده گردد و لغزشهايم آمرزيده شود

زَلَلى فَكُنْ لِوَلِيِّكَ يا مَوْلاىَ عِنْدَ تَحْقيقِ اَمَلِهِ وَاسْئَلِ اللَّهَ غُفْرانَ

پس تو هم اى مولاى من كمك چاكرت كن تا آرزويش تحقق يابد و از خدا بخواه كه لغزشش را بيامرزد

زَلَلِهِ فَقَدْ تَعَلَّقَ بِحَبْلِكَ وَتَمَسَّكَ بِوِلايَتِكَ وَتَبَرَّءَ مِنْ اَعْدآئِكَ

زيرا كه به رشته محبت تو چنگ زده و به ولايت و دوستى تو تمسك جسته و از دشمنانت بيزارى جويد

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ وَاَنْجِزْ لِوَلِيِّكَ ما وَعَدْتَهُ اَللّهُمَّ اَظْهِرْ

خدايا درود فرست بر محمد و آلش و وفا كن بدان وعده اى كه به بنده مقربت داده اى ، خدايا آشكار كن

كَلِمَتَهُ وَاَعْلِ دَعْوَتَهُ وَانْصُرْهُ عَلى عَدُوِّهِ وَعَدُوِّكَ يا رَبَّ الْعالَمينَ

سخن و آئينش را و بلند كن دعوتش را و ياريش ده بر دشمنش و بر دشمن تو اى پروردگار جهانيان

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاَظْهِرْ كَلِمَتَكَ التّآمَّةَ وَمُغَيَّبَكَ

خدايا درود فرست بر محمد و آل محمد و آشكار كن آن كلمه تامه (و حجت بالغه ) خود را و آن پنهان شده

فى اَرْضِكَ الْخآئِفَ الْمُتَرَقَِّبَ اَللّهُمَّ انْصُرْهُ نَصْراً عَزيزاً وَافْتَحْ لَهُ

در روى زمينت و آن هراسان نگران را خدايا ياريش ده يارى نيرومندى و بگشا برايش

فَتْحاً يَسيراً اَللّهُمَّ وَاَعِزَّ بِهِ الدّينَ بَعْدَ الْخُمُولِ وَاَطْلِعْ بِهِ الْحَقَّ بَعْدَ

گشايشى آسان خدايا نيرومند گردان بدست او دين را پس از گمنامى و طالع كن بدو (خورشيد) حق (و حقيقت ) را پس

الاُْفُولِ وَاَجْلِ بِهِ الظُّلْمَةَ وَاكْشِفْ بِهِ الْغُمَّةَ اَللّهُمَّ وَآمِنْ بِهِ الْبِلادَ

از غروب آن و برطرف كن بدو تاريكى را و بگشا بدو غم و اندوه را خدايا ايمن گردان بوسيله اش شهرها را

وَاهْدِ بِهِ الْعِبادَ اَللّهُمَّ امْلاَءْ بِهِالاَْرْضَ عَدْلاً وَقِسْطاً كَما مُلِئَتْ ظُلْماً

و راهنمائى كن بدو بندگانت را خدايا پر كن زمين را بدو از عدل و داد چنانچه پرشده از ستم

وَجَوْراً اِنَّكَ سَميعٌ مُجيبٌ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا وَلِىَّ اللَّهِ ائْذَنْ لِوَلِيِّكَ فى

و بيدادگرى كه براستى تو شنوا و پاسخ دهنده اى سلام بر تو اى ولى خدا اجازه ده براى دوستت كه

الدُّخُولِ اِلى حَرَمِكَ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَيْكَ وَعَلى ابآئِكَ الطّاهِرينَ

در حرمت داخل شود درودهاى خدا بر تو و بر پدران پاكت

وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكاتُهُ

و رحمت خدا و بركاتش بر شما باد.

ادامه دارد...

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388 و ساعت 23:28 |

 

به سوی کوی د وست ۳۴

م-ا-زائر

زيارت والده امام زمان عليه السلام

آنگاه زيارت كن ملكه دنيا و آخرت والده امام قائم سلام الله عليها را و قبر آن معظمّه پشت ضريح مولاى ما امام حسن عسكرى عليه السلام است پس بگو:

اَلسَّلامُ عَلى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ

سلام بر رسول خدا صلى اللّه عليه

وَآلِهِ الصّادِقِ الاَْمينِ اَلسَّلامُ عَلى مَوْلانا اَميرِ الْمُؤْمِنينَ اَلسَّلامُ

و آله آن راستگوى امين سلام بر سرور ما امير مؤ منان سلام

عَلَى الاَْئِمَّةِ الطّاهِرينَ الْحُجَجِ الْمَيامينِ اَلسَّلامُ عَلى والِدَةِ الاِْمامِ

بر امامان پاكيزه آن حجتهاى ميمون (و با بركت ) سلام بر مادر امام و آنكس كه بدو سپرده شد

وَالْمُودَعَةِ اَسْرارَ الْمَلِكِ الْعَلاّمِ وَالْحامِلَةِ لاَِشْرَفِ الاَْنامِ اَلسَّلامُ

اسرار (خداوند) فرمانرواى بسيار دانا و آن بانوئى كه باردار شد به شريفترين مردمان سلام

عَلَيْكِ اَيَّتُهَا الصِّدّيقَةُ الْمَرضِيَّةُ اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا شَبيهَةَ اُمِّ مُوسى

بر تو اى صديقه پسنديده سلام بر تو اى همانند مادر موسى

وَابْنَةَ حَوارِىِّ عيسى اَلسَّلامُ عَلَيْكِ اَيَّتُهَا التَّقِيَّةُ النَّقِيَّةُ اَلسَّلامُ

و اى دختر حوارى عيسى سلام بر تو اى بانوى با تقوى پاكيزه سلام

عَلَيْكِ اَيَّتُهَا الرَّضِيَّةُ الْمَرْضِيَّةُ اَلسَّلامُ عَلَيْكِ اَيَّتُهَا اْلمَنْعُوتَةُ فِى

بر تو اى منتخب پسنديده سلام بر تو اى كه وصفت در كتاب

الاِْنْجيلِ الْمَخْطُوبَةُ مِنْ رُوحِ اللَّهِ الاَْمينِ وَمَنْ رَغِبَ فى وُصْلَتِها

انجيل ذكر شده و از حضرت (عيسى ) روح اللّه امين تو را خواستگارى كردند و اى كسى كه علاقه مند شد در وصلت با تو

مُحَمَّدٌ سَيِّدُ الْمُرْسَلينَ وَالْمُسْتَوْدَعَةُ اَسْرارَ رَبِّ الْعالَمينَ اَلسَّلامُ

حضرت محمد آقاى رسولان و اى كه اسرار پروردگار جهانيان به تو سپرده شد سلام

عَلَيْكِ وَعَلى آبآئِكِ الْحَوارِيّينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكِ وَعَلى بَعْلِكِ وَوَلَدِكِ

بر تو و بر پدران حوارى تو سلام بر تو و بر شوهر و فرزند تو

اَلسَّلامُ عَلَيْكِ وَعَلى رُوحِكِ وَبَدَنِكِ الطّاهِرِ اَشْهَدُ اَنَّكِ اَحْسَنْتِ

سلام بر تو و بر روان و پيكر پاكت گواهى دهم كه تو بخوبى پرستارى (امام زمان را) كردى

الْكَِفالَةَ وَاَدَّيْتِ الاَْمانَةَ وَاجْتَهَدْتِ فى مَرْضاتِ اللَّهِ وَصَبَرْتِ فى

و بخوبى امانت (حق ) را پرداختى و در فراهم آوردن موجبات خوشنودى خدا كوشيدى و درباره خدا بردبارى

ذاتِ اللَّهِ وَحَفِظْتِ سِرَّ اللَّهِ وَحَمَلْتِ وَلِىَّ اللَّهِ وَبالَغْتِ فى حِفْظِ حُجَّةِ

كردى و راز خدا را نگهداشتى و ولى (و نماينده ) خدا را حمل كردى و در نگهدارى حجت

اللَّهِ وَرَغِبْتِ فى وُصْلَةِ اَبْنآءِ رَسُولِ اللَّهِ عارِفَةً بِحَقِّهِمْ مُؤْمِنَةً

خدا كوتاهى نكردى و علاقه پيدا كردى در وصلت با فرزندان رسول خدا در حال معرفت و شناسائى به حق ايشان و با ايمان

بِصِدْقِهِمْ مُعْتَرِفَةً بِمَنْزِلَتِهِمْ مُسْتَبْصِرَةً بِاَمْرِهِمْ مُشْفِقَةً عَلَيْهِمْ مُؤْثِرَةً

به راستگوئيشان و با اعتراف به منزلت و مقامشان و بيناى به امر امامتشان و غمخوار برايشان وترجيح دادن دلخواهشان

هَواهُمْ وَاَشْهَدُ اَنَّكِ مَضَيْتِ عَلى بَصيرَةٍ مِنْ اَمْرِكِ مُقْتَدِيَةً

(را بردلخواه خود) و گواهى دهم كه تو درگذشتى در حالى كه در امر دينت بصيرت و بينائى داشتى

بِالصّالِحينَ راضِيَةً مَرْضِيَّةً تَقِيَّةً نَقِيَّةً زَكِيَّةً فَرَضِىَ اللَّهُ عَنْكِ

و به شايستگان اقتدا كردى خوشنود و پسنديده وپرهيزكار و پاك و پاكيزه از دنيا رفتى خدا از تو خشنود باشد و تو

وَاَرْضاكِ وَجَعَلَ اْلجَنَّةَ مَنْزِلَكِ وَمَاْويكِ فَلَقَدْ اَوْلاكِ مِنَ الْخَيْراتِ

را نيز خوشنود گرداند و بهشت (برين ) را منزل و ماءوايت قرار دهد كه براستى خداوند به تو احسان كرد

ما اَوْلاكِ وَاَعْطاكِ مِنَ الشَّرَفِ ما بِهِ اَغْناكِ فَهَنّاكِ اللَّهُ بِما مَنَحَكِ مِنَ

آنچه كرد و از شرف (و بزرگوارى ) به تو عطا فرمود آنچه را كه بدان بى نيازت ساخت ، پس گوارا كند خدا برايت آن

الْكَرامَةِ وَاَمْرَاَكِ

كرامتى را كه به تو بخشيد و سودمندش كند آن را برايت

پس بالا مى كنى سر خود را و مى گوئى:

اَللّهُمَّ اِيّاكَ اعْتَمَدْتُ

خدايا بر تو اعتماد كنم

وَلِرِضاكَ طَلَبْتُ وَبِاَوْلِيآئِكَ اِلَيْكَ تَوَسَّلْتُ وَعَلى غُفْرانِكَ وَحِلْمِكَ

و خوشنودى تو را جويم و بوسيله اولياء تو بدرگاهت توسل جويم و به آمرزش و شكيبائى تو

اتَّكَلْتُ وَبِكَ اعْتَصَمْتُ وَبِقَبْرِ اُمِّ وَلِيِّكَ لُذْتُ فَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ

توكل كنم و به تو نگهدارى (از گناه ) مى طلبم و به قبر مادر ولى تو پناه آورده ام پس درود فرست بر محمد و آل

مُحَمَّدٍ وَانْفَعْنى بِزِيارَتِها وَثَبِّتْنى عَلى مَحَبَّتِها وَلا تَحْرِمْنى

محمد و سود ده مرا بوسيله زيارتش و ثابت بدار مرا بر دوستى و محبتش و محرومم منما

شَفاعَتَها وَشَفاعَةَ وَلَدِها وَارْزُقْنى مُرافَقَتَها وَاحْشُرْنى مَعَها وَمَعَ

از شفاعت او و شفاعت فرزندش و روزيم گردان هم جواريش را و محشورم گردان با او و با

وَلَدِها كَما وَفَّقْتَنى لِزِيارَةِ وَلَدِها وَزِيارَتِها اَللّهُمَّ اِنّى اَتَوَجَّهُ اِلَيْكَ

فرزندش چنانچه موفقم داشتى به زيارت فرزندش و زيارت خودش خدايا من بدرگاه تو رو كنم

بِالاَْئِمَّةِ الطّاهِرينَ وَاَتَوَسَّلُ اِلَيْكَ بِالْحُجَجِ الْمَيامينِ مِنْ آلِ طه

بوسيله امامان پاكيزه و توسل جويم بدرگاهت بوسيله حجتهاى ميمون و مبارك از آل طه

وَيسَّ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ الطَّيِّبينَ وَاَنْ تَجْعَلَنى مِنَ

و يسَّ كه درود فرستى بر محمد و آل محمد آن پاكيزگان و قرار دهى مرا از

الْمُطْمَئِنّينَ الْفآئِزينَ الْفَرِحينَ الْمُسْتَبْشِرينَ الَّذينَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ

اطمينان يافتگان كامروا و شاد كامان مژده گير كه هيچگونه ترسى بر ايشان نيست

وَلا هُمْ يَحْزَنُونَ وَاجْعَلْنى مِمَّنْ قَبِلْتَ سَعْيَهُ وَيَسَّرْتَ اَمْرَهُ وَكَشَفْتَ

و نه اندوهناك شوند و قرارم ده از كسانى كه كوششش پذيرفته و كارش را آسان كرده و گرفتاريش را

ضُرَّهُ وَآمَنْتَ خَوْفَهُ اَللّهُمَّ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ صَلِّ عَلى

برطرف كرده و ترسش را ايمنى بخشيده اى خدايا به حق محمد و آل محمد درود فرست بر

مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَلا تَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ زِيارَتى اِيّاها

محمد و آل محمد و قرار مده اين زيارت مرا آخرين بار زيارتم از اين بانوى (محترم )

وَاْرزُقْنى الْعَوْدَ اِلَيْها اَبَداً ما اَبْقَيْتَنى وَاِذا تَوَفَّيْتَنى فَاحْشُرْنى فى

و روزيم كن بازگشتن بسوى زيارتش را هميشه تا زنده ام و هرگاه مرگ مرا رساندى پس مرا در

زُمْرَتِها وَاَدْخِلْنى فى شَفاعَةِ وَلَدِها وَشَفَاعَتِها وَاغْفِرْ لى وَلِوالِدَىَّ

گروه او محشور فرما و در شفاعت فرزندش و شفاعت خود او داخلم گردان و مرا و پدر و مادرم را

وَلِلْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ وَآتِنا فِى الدُّنْيا حَسَنَةً وَفِى الاْخِرَةِ حَسَنَةً

و همه مردان و زنان با ايمان را بيامرز و بده به ما در دنيا حسنه و خوبى و در آخرت نيز حسنه به ما عطا فرما

وَقِنا بِرَحْمَتِكَ عَذابَ النّارِ وَالسَّلامُ عَلَيْكُمْ يا ساداتى وَرَحْمَةُ اللَّهِ

و نگاهمان دار به مهر خودت از عذاب دوزخ و سلام بر همه شما باد اى آقايان من و رحمت خدا

وَبَرَكاتُهُ

و بركاتش نيز بر شما باد

 

زيارت جناب حكيمه سلام الله عليها

مؤ لّف گويد روايت شده از حضرت صادق عليه السلام كه زيد شَحّام عرض كرد به خدمتش كه چه ثوابست از براى كسى كه زيارت كند يكى از شما امامان را فرمود مثل آنست كه زيارت كرده حضرت رسول خدا صلى الله عليه و آله را و ما در سابق نقل كرديم روايتى از حضرت صادق عليه السلام نقل شده كه هركه زيارت كند امام مفترض الطّاعه را و نماز گذارد نزد او چهار ركعت نوشته شود براى او حجّه و عمره و در هديّة الزائرين نقل كرديم فضائل جناب حكيمه دختر امام محمد تقى عليه السلام را كه قبر شريفش پايين پا چسبيده به ضريح عسكريّين عليه السلام است و گفتيم كه در كتب مزار زيارت مخصوصى براى آن معظّمه ذكر نشده با آن مرتبه رفيعه كه از براى اواست پس سزاواراست او را زيارت كنند به الفاظى كه در زيارت اولاد ائمّه عليهم السلام نقل شده يا زيارت كنند او را به اين الفاظ كه در زيارت عمّه مكرمّه اش حضرت فاطمه بنت موسى عليه السلام وارد شده و آن چنانست كه مى ايستى رو به قبله و مى گويى :

اَلسَّلامُ عَلى آدَمَ صَفْوَةِ

سلام بر آدم برگزيده

اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلى نُوحٍ نَبِىِّ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلى اِبْراهيَم خَلي لِ اللَّهِ اَلسَّلامُ

خدا سلام بر نوح پيامبر خدا سلام بر ابراهيم خليل خدا سلام

عَلى مُوسى كَليمِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلى عيسى رُوحِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا

بر موسى هم سخن با خدا سلام بر عيسى روح خدا سلام بر تو اى

رَسُولَ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا خَيْرَ خَلْقِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا صَفِىَّ اللَّهِ

رسول خدا سلام بر تو اى بهترين خلق خدا سلام بر تو اى برگزيده خدا

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مُحَمَّدَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ خاتَمِ النَّبِيّينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا

سلام بر تو اى محمد بن عبداللّه خاتم پيمبران سلام بر تو اى

اَميرَ الْمُؤْمِنينَ عَلِىَّ بْنَ اَبيطالِبٍ وَصِىَّ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا

امير مؤ منان اى على بن ابيطالب وصى رسول خدا سلام بر تو اى

فاطِمَةُ سَيِّدَةَ نِسآءِ الْعالَمينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكُما يا سِبْطَىِ الرَّحْمَةِ

فاطمه بانوى زنان جهانيان سلام بر شما اى دو سبط (پيامبر) رحمت

وَسَيَّدَىْ شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا عَلِىَّ بْنَ الْحُسَيْنِ سَيِّدَ

و دو آقاى جوانان اهل بهشت سلام بر تو اى على بن الحسين بزرگ

الْعابِدينَ وَقُرَّةَ عَيْنِ النّاظِرينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِي باقِرَ

عبادت كنندگان و نور چشم بينندگان سلام بر تو اى محمد بن على شكافنده

الْعِلْمِ بَعْدَ النَّبِىِّ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ الصّادِقَ الْبآرَّ

علم پس از پيامبر خدا سلام بر تو اى جعفر بن محمد صادق امام نيكوكار

الاَْمينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ الطّاهِرَ الْطُّهْرَ اَلسَّلامُ

امين سلام بر تو اى موسى بن جعفر امام پاك پاكيزه سلام

عَلَيْكَ يا عَلِىَّ بْنَ مُوسَى الرِّضَا الْمُرْتَضى اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مُحَمَّدَ

بر تو اى على بن موسى الرضا آن (بزرگوار) و پسنديده سلام بر تو اى محمد

بْنَ عَلِي التَّقِىَّ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا عَلِىَّ بْنَ مُحَمَّدٍ النِّقِىَّ النّاصِحَ

بن على تقى سلام بر تو اى على بن محمد نقى آن خيرخواه

الاَْمينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا حَسَنَ بْنَ عَلِي اَلسَّلامُ عَلَى الْوَصِىِّ مِنْ

امين سلام بر تو اى حسن بن على سلام بر وصى پس از

بَعْدِهِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى نُورِكَ وَسِراجِكَ وَوَلِىِّ وَلِيِّكَ وَوَصِىِّ

او خدايا درود فرست بر نور و چراغ تابناكت و بر نماينده نماينده ات و وصى

وَصِيِّكَ وَحُجَّتِكَ عَلى خَلْقِكَ اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ

وصى تو و حجت تو بر آفريدگانت سلام بر تو اى دختر رسول خدا

السَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنْتَ فاطِمَةَ وَخَديجَةَ السَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنْتَ اَميرِ

سلام بر تو اى دختر فاطمه و خديجه سلام بر تو اى دختر امير

الْمُؤ مِنينَ السَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنْتَ الْحَسَنِ وَالْحُسَيْنِ السَّلامُ عَلَيْكِ يا

مؤ منان سلام بر تو اى دختر حسن و حسين سلام بر تو اى

بِنْتَ وَلِىِّ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكِ يا اُخْتَ وَلِىِّ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكِ يا عَمَّةَ

دختر ولىّ (و نماينده ) خدا سلام بر تو اى خواهر ولى خدا سلام بر تو اى عمه

وَلِىِّ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنْتَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِي التَّقِىِّ وَرَحْمَةُ اللَّهِ

ولى خدا سلام بر تو اى دختر محمد بن على تقى و رحمت خدا

وَبَرَكاتُهُ السَّلامُ عَلَيْكِ عَرَّفَ اللَّهُ بَيْنَنا وَبَيْنَكُمْ فى الْجَنَّةِ وَحَشَرَنا

و بركاتش بر تو باد سلام بر تو، خداوند آشنائى برقرار كند ميان ما و شما در بهشت و محشور گرداند ما را

فى زُمْرَتِكُمْ وَاَوْرَدَنا حَوْضَ نَبِيِّكُمْ وَسَقانا بِكَاْسِ جَدِّكُمْ مِنْ يَدِ

در گروه شما و درآورد ما را در كنار حوض پيامبر شما و بنوشاندمان از جام جدتان از دست

عَلِىِّ بْنِ اَبيطالِبٍ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَيكُمْ اَسْئَلُ اللَّهَ اَنْ يُرِيَنا فيكُمُ

(ساقى حوض كوثر) على بن ابيطالب درود خدا بر همه شما از خدا خواهم كه سُرور و حكومت

السُّرُورَ وَالْفَرَجَ وَاَنْ يَجْمَعَنا وَاِيّاكُمْ فى زُمْرَةِ جَدِّكُمْ مُحَمَّدٍ صَلَّى

پيروزمندانه شما را به ما بنمايد و گرد آورد ما و شما را در گروه جدتان محمد صلى

اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَاَنْ لا يَسْلُبَنا مَعْرِفَتَكُمْ اِنَّهُ وَلِىُّ قَديرٌ اَتَقَرَّبُ اِلَى اللَّهِ

اللّه عليه و آله و نگيرد از ما معرفت شما را كه براستى او سرپرستى توانا است تقرب جويم بدرگاه خدا

بِحُبِّكُمْ وَالْبَرآئَةِ مِنْ اَعْداَّئِكُمْ وَالتَّسْليمِ اِلَى اللَّهِ راضِياً بِهِ غَيْرَ مُنْكِرٍ

بوسيله دوستى شما و بيزارى جستن از دشمنانتان و تسليم بودن در برابر خدا و خوشنود بودن بدان بى آنكه انكار داشته

وَلا مُسْتَكْبِرٍ وَعَلى يَقينِ ما اَتى بِهِ مُحَمَّدٌ وَ بِهِ راضٍ نَطْلُبُ بِذلِكَ

باشم و گردنكشى كنم و يقين دارم بدرستى آنچه محمد آورده و بدان خوشنودم و بوسيله آن مى جوئيم

وَجْهَكَ يا سَيِّدى اَللّهُمَّ وَرِضاكَ وَالدّارَ الاْخِرَةَ يا حَكيمَةُ اشْفَعى

خوشنودى تو را اى آقاى ما و اى خدا و همچنين رضاى تو و سراى آخرت را جويائيم ، اى حكيمه شفاعت كن

لى فِى الْجَنَّةِ فَاِنَّ لَكِ عِنْدَ اللَّهِ شَاْنا مِنَ الشَّاْنِ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ اَنْ

مرا درباره بهشت كه براستى تو در نزد خدا مقامى شايسته دارى خدايا از تو خواهم كه

تَخْتِمَ لى بِالسَّعادَةِ فَلا تَسْلُبْ مِنّى ما اَ نَا فيهِ وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ

سرانجامم را به سعادت به پايان رسانى و از من نگيرى آنچه را كه بدان معتقدم و جنبش و نيروئى نيست جز

بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظيمِ اَللّهُمَّ اسْتَجِبْ لَنا وَتَقَبَّلْهُ بِكَرَمِكَ وَعِزَّتِكَ

به خداى والاى بزرگ خدايا دعايمان را اجابت فرما و بپذير از ما به بزرگوارى و عزت

وَبِرَحْمَتِكَ وَعافِيَتِكَ وَصَلَّى اللَّهُ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ اَجْمَعينَ وَسَلَّمَ

و به مهر و عافيتت و درود خدا بر محمد و آلش همگى و سلامى

تَسْليماً يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ

كامل بر آنها باد اى مهربانترين مهربانان


جلالت حسين پسر امام هادى عليه السلام

مؤ لّف گويد معروفست كه در نزد قبر عسكريّين عليهماالسلام قبور جمله اى از سادات عظام است كه از جمله آنها است حسين پسر امام على النّقى عليه السلام و من بر حال حسين مطّلع نشدم لكن آنچه به نظرم مى رسد آنستكه سيّدى جليل القدر و عظيم الشّاءن بوده زيرا كه من از بعضى روايات استفاده كردم كه از مولاى ما حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام و برادرش حسين بن على تعبير به سبطين مى كردند و تشبيه مى كردند اين دو برادر را به دو جدّشان دو سبط پيغمبر رحمت امام حسن و امام حسين عليهماالسلام و در روايت ابوالطيّب است كه صداى حضرت حجّة صلوات الله عليه شبيه بود به صداى حسين و در شجرة الاولياء تاءليف سيد فقيه محدّث حكيم السيّد احمد اردكانى يزدى در ذكر اولاد حضرت امام علىّ نقى عليه السلام است كه حسين فرزند آن حضرت از زهّاد و عبّاد بود و به امامت برادر خود اعتراف داشت و شايد متتبّع ماهر بيابد غير از آنچه ذكر شد چيزى كه دلالت كند بر جلالتش.


جلالت سيد محمد پسر امام هادى عليه السلام

و نيز بدانكه امامزاده سيّد محمد فرزند حضرت امام على نقى عليه السلام را در نزديكى بلد يك منزلى سامرّه مزارى است مشهور و به جلالت شاءن و بروز كرامات معروف عامّه مردم به زيارتش مشرّف مى شوند و نذرها و هداياى بسيار به آنجا مى برند و حاجات مى طلبند و اعراب آن حدود تمامى از او خوف دارند و حساب مى برند كرامات بسيار از آن بزرگوار نقل شده كه مقام ذكرش نيست و بس است در جلالت آن جناب كه قابليّت و صلاحيّت امامت را داشت و فرزند بزرگ هادى عليه السلام بود و در فوت او حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام گريبان خود را چاك فرمود و شيخ ما ثقة الاسلام نورى نَوَّرالله مرقده اعتقاد عظيمى به زيارت آن بزرگوار داشته و در تعمير بقعه و ضريح مباركش سعى فرموده و صورت كتيبه كه بر ضريح شريفش نوشته است اين است :

هذا مرقد السّيد الجليل ابيجعفر محمّد

اين مرقد سيد جليل ابى جعفر محمد

بن الا مام ابى الحَسَن علىّ الهادى عليه السلام عظيم الشّان جليل القدر كانت الشّيعة تزعم انّه

فرزند امام ابى الحسن هادى عليه السلام است كه داراى منزلتى بزرگ و مقامى شايسته بوده و شيعيان چنين پنداشتندكه

الاِمامُ بَعْدَ اَبيه عليه السلام فَلَمّا توفّى نَصَّ اَبوهُ عَلى اَخيهِ اَبى مُحمّد الزّكى عليه السلام وقالَ له احدث

امام پس از پدرش عليه السلام او است وچون ازدنيا رفت پدرش تصريح كرد به امامت برادرش ابى محمدعليه السلام وبه او فرمود براى خدا

لِلَّهِ شكرا فَقَدْ اَحْدَثَ فيكَ اَمْرا خلّفه اَبُوهُ فِى المَدينة طفلا وقدم عليه فى سامراء

شكرى تازه كن كه خدا تازه كرد دستورش رادرباره تو، پدرش او را در كودكى در شهر مدينه بجاى گذارد وپس از آنكه جوانى نيرومند شده

مشتدّا وَنَهَضَ الى الرّجوع الى الحجاز ولمّا بلغ بَلَد عَلى تسعة فراسخ مرض و توفّى

بود درسامرا به خدمت پدر آمد، ودوباره خواست بسوى حجاز برگردد و سر راه چون به شهر ((بلد)) نه فرسنگى سامرا رسيد بيمار شد و در همانجا از دنيارفت

ومشهده هناك وَلَمّا توفّى شَقَّ ابومحمّدعليه السلام عليه ثوبه وقال فى جوابِ مَنْ عابَهُ عليه قد

و مزار شريفش در همانجا است ، و حضرت ابومحمد(ع ) در مرگش جامه بر تن دريد، ودرپاسخ كسى كه برآن حضرت در اين كار ايراد گرفت فرمود:

شقّ مُوسى على اَخيهِ هرون وكانَتْ وَفاتُهُ فى حُدود اثنين وَخَمسين بَعْد الْماءتين

موسى در مرگ برادرش هارون جامه بر تن دريد، و سال وفاتش حدود دويست و پنجاه و دو هجرى بود

و بالجمله چون خواستى وداع كنى عسكريّين عليه السلام را بايست نزد قبر مطهّر و بگو:

اَلسَّلامُ عَلَيْكُما يا وَلِيَّىِ اللَّهِ اَسْتَوْدِعُكُمَا اللَّهَ وَاَقْرَءُ عَلَيْكُمَا اَلسَّلامَ آمَنّا بِاللَّهِ

سلام بر شما اى دو نماينده خدا شما را به خدا مى سپارم و بر شما سلام مى رسانم ، ايمان داريم به خدا

وَبِالرَّسوُلِ وَبِما جِئْتُما بِهِ وَدَلَلْتُما عَلَيْهِ اَللّهُمَّ اكْتُبْنا مَعَ الشّاهِدينَ

و به رسول او و بدانچه شما آورديد و مردم را بدان راهنمائى كرديد خدايا بنويس نام ما را در زمره گواهان (به اين مطلب )

اَللّهُمَّ لا تَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ زِيارَتى اِيّاهُما وَارْزُقْنِى الْعَوْدَ

خدايا قرار مده اين زيارت را آخرين بار زيارت من از اين دو بزرگوار و روزيم كن بازگشتن

اِلَيْهِما وَاحْشُرْنى مَعَهُما وَمَعَ آبآئِهِمَا الطّاهِرينَ وَالْقآئِمِ الْحُجَّةَ مِنْ

به زيارتشان را و محشورم گردان با اين دو و با پدران پاكشان و حضرت قائم و حجت از

ذُرِّيَّتِهِما يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ

نژادشان اى مهربانترين مهربانان

                           ادامه دارد...

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388 و ساعت 23:22 |

 

به سوی  کوی دوست  ۳۳

م - ا- زائر

زيارت امام هادى عليه السلام

پس داخل شو و در وقت داخل شدن پاى راست را مقدّم دار و بايست نزد ضريح حضرت على هادى عليه السلام رو به قبر و پشت به قبله و صد مرتبه اَللَّهُ اَكْبَرُ بگو و بگو:

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبَا الْحَسَنِ عَلِىَّ بْنَ مُحَمَّدٍ الزَّكِىَّ الرّاشِدَ النُّورَ

سلام بر تو اى اباالحسن على بن محمد (امام ) پاكيزه راهبر، و روشنى

الثّاقِبَ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكاتُهُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا صَفِىَّ اللَّهِ اَلسَّلامُ

درخشان و رحمت خدا و بركاتش سلام بر تو اى برگزيده خدا سلام

عَلَيْكَ يا سِرَّ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا حَبْلَ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا آلَ اللَّهِ

بر تو اى راز (دار) خدا سلام بر تو اى رشته (محكم ) خدا سلام بر تو اى (كه در زمره ) خاندان خدا (هستى )

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا خِيَرَةَ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا صَفْوَةَ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ

سلام بر تو اى انتخاب شده خدا سلام بر تو اى برگزيده خدا سلام بر تو

يا اَمينَ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا حَقَّ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا حَبيبَ اللَّهِ

اى امانتدار خدا سلام بر تو اى شايسته (درگاه ) خدا سلام بر تو اى حبيب خدا

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا نُورَ الاَْنْوارِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا زَيْنَ الاَْبْرارِ اَلسَّلامُ

سلام بر تو اى روشنى روشنيها سلام بر تو اى زيور نيكان سلام

عَلَيْكَ يا سَليلَ الاَْخْيارِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا عُنْصُرَ الاَْطْهارِ اَلسَّلامُ

بر تو اى فرزند نيكان سلام بر تو اى عنصر پاكان سلام

عَلَيْكَ يا حُجَّةَ الرَّحْمنِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا رُكْنَ الاْيمانِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ

بر تو اى حجت خداى رحمان سلام بر تو اى ركن ايمان سلام بر تو

يا مَوْلَى الْمُؤْمِنينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ ياوَلِىَّ الصّالِحينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ

اى سرور مؤ منان سلام بر تو اى سرپرست شايستگان سلام بر تو

يا عَلَمَ الْهُدى اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا حَليفَ التُّقى اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا عَمُودَ

اى پرچم هدايت سلام بر تو اى ملازم تقوى و پرهيزكارى سلام بر تو اى استوانه

الدّينِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ خاتَمِ النَّبِيّينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ سَيِّدِ

دين سلام بر تو اى فرزند خاتم پيمبران سلام بر تو اى فرزند آقاى

الْوَصِيّينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ فاطِمَةَ الزَّهْرآءِ سَيِّدَةِ نِسآءِ الْعالَمينَ

اوصياء سلام بر تو اى فرزند فاطمه زهرا بانوى زنان جهانيان

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الاَْمينُ الْوَفِىُّ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الْعَلَمُ الرَّضِىُّ

سلام بر تو اى امانتدار باوفا سلام بر تو اى پرچمدار پسنديده (دين )

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الزّاهِدُ التَّقِىُّ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الْحُجَّةُ عَلَى

سلام بر تو اى پارساى با تقوى سلام بر تو اى حجت بر

الْخَلْقِ اَجْمَعينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا التّالى لِلْقُرْآنِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا

همه خلق سلام بر تو اى تلاوت كننده (يا هم تلو) قرآن سلام بر تو اى

الْمُبَيِّنُ لِلْحَلالِ مِنَ الْحَرامِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الْوَلِىُّ النّاصِحُ اَلسَّلامُ

بيان كننده حلال از حرام سلام بر تو اى سرپرست خيرخواه سلام

عَلَيْكَ اَيُّهَا الطَّريقُ الْواضِحُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّها النَّجْمُ اللاّئِحُ اَشْهَدُ

بر تو اى راه روشن سلام بر تو اى اختر درخشان گواهى دهم

يا مَوْلاىَ يا اَبَا الْحَسَنِ اَنَّكَ حُجَّةُ اللَّهِ عَلى خَلْقِهِ وَخَليفَتُهُ فى

اى مولاى من اى ابا الحسن كه بطور مسلم توئى حجت خدا بر خلقش و جانشين او در

بَرِيَّتِهِ وَاَمينُهُ فى بِلادِهِ وَشاهِدُهُ عَلى عِبادِهِ وَاَشْهَدُ اَنَّكَ كَلِمَةُ

آفريدگانش و امين او در شهرهايش و گواه او بر بندگانش و گواهى دهم كه توئى روح و حقيقت

التَّقْوى وَبابُ الْهُدى وَالْعُرْوَةُ الْوُثْقى وَالْحُجَّةُ عَلى مَنْ فَوْقَ

تقوى و درگاه هدايت و رشته محكم حق و حجت بر هر كه روى

الاَْرْضِ وَمَنْ تَحْتَ الثَّرى وَاَشْهَدُ اَنَّكَ الْمُطَهَّرُ مِنَ الذُّنُوبِ الْمُبَرَّءُ

زمين و هر كه در زير زمين است و گواهى دهم كه تو پاكى از گناهان و مبرا هستى

مِنَ الْعُيُوبِ وَالْمُخْتَصُّ بِكَرامَةِ اللَّهِ وَالْمَحْبُوُّ بِحُجَّةِ اللَّهِ وَالْمَوْهُوبُ

از عيبها و مخصوص به كرامت خدا و اختصاص يافته به مرتبه حجت بودن خدا و به او بخشيده شده

لَهُ كَلِمَةُ اللَّهِ وَالرُّكْنُ الَّذى يَلْجَاءُ اِلَيْهِ الْعِبادُ وَتُحْيى بِهِ الْبِلادُ وَاَشْهَدُ

كلمه خدا و آن ركن و پايه اى كه بندگان خدا به او پناه برند و زنده شود بوسيله اش شهرها و گواهى دهم

يامَوْلاىَ اَنّى بِكَ وَبِابآئِكَ وَاَبْنآئِكَ مُوقِنٌ مُقِرُّ وَلَكُمْ تابِعٌ فى ذاتِ

اى مولاى من كه من نسبت به تو و به پدران و فرزندانت يقين و اقرار دارم و پيرو شمايم در مورد

نَفْسى وَشَرايِعِ دينى وَخاتِمَةِ عَمَلى وَمُنْقَلَبى وَمَثْواىَ وَاَنّى وَلِىُّ

خودم و قوانين و احكام دينم و سرانجام كردارم و جاى بازگشت و منزلگاهم و من دوستدارم

لِمَنْ والاكُمْ وَعَدُوُّ لِمَنْ عاداكُمْ مُؤْمِنٌ بِسِرِّكُمْ وَعَلا نِيَتِكُمْ وَاَوَّلِكُمْ

كسى كه شما را دوست دارد و دشمنم با كسى كه شما را دشمن دارد ايمان دارم به راز درونى و آشكارتان و آغاز

وَآخِرِكُمْ بِاَبى اَنْتَ وَاُمّى وَالسَّلامُ عَلَيْكَ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكاتُهُ

و انجامتان پدر و مادرم به فدايتان و سلام و رحمت خدا و بركاتش بر تو باد

پس ببوس ضريح را و بگذار روى راست را بر آن پس طرف چپ رُو را بگذار و بگو:

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَصَلِّ عَلى حُجَّتِكَ الْوَفِىِّ وَوَلِيِّكَ

خدايادرود فرست بر محمد و آل محمد و درود فرست بر حجت با وفايت و نماينده

الزَّكِىِّ وَاَمينِكَ الْمُرْتَضى وَصَفِيِّكَ الْهادى وَصِراطِكَ الْمُسْتَقيمِ

پاكت و امانتدار پسنديده ات و برگزيده راهنمايت و راه راستت

وَالْجاَّدَّةِ الْعُظْمى وَالطَّريقَةِ الْوُسْطى نُورِ قُلُوبِ الْمُؤْمِنينَ وَوَلِىِّ

و بزرگترين جاده و معتدل ترين طريقه ، روشنى دلهاى مردمان با ايمان و سرور

الْمُتَّقينَ وَصاحِبِ الْمُخْلَصينَ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى سَيِّدِنا مُحَمَّدٍ وَاَهْلِ

پرهيزكاران و يار مردمان با اخلاص خدايا درود فرست بر آقاى ما محمد و خاندانش

بَيْتِهِ وَصَلِّ عَلى عَلِىِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الرّاشِدِ الْمَعْصُومِ مِنَ الزَّلَلِ

و درود فرست بر على بن محمد آن راهبر معصوم از گناه و لغزش

وَالطّاهِرِ مِنَ الْخَلَلِ وَالْمُنْقَطِعِ اِلَيْكَ بِالاَْمَلِ الْمَبْلُوِّ بِالْفِتَنِ وَالْمُخْتَبَرِ

و پاك از عيب و خلل و آنكه آرزوى خود را از خلق بسوى تو بريده آن مبتلا به آشوبها و آزموده

بِاْلِمحَنِ وَالْمُمْتَحَنِ بِحُسْنِ الْبَلْوى وَصَبْرِالشَّكْوى مُرْشِدِ عِبادِكَ

به محنتها و امتحان شده به آزمايش نيكو و بردبارى در شكايت مرشد بندگانت

وَبَرَكَةِ بِلادِكَ وَمَحَلِّ رَحْمَتِكَ ومُسْتَوْدَعِ حِكْمَتِكَ وَالْقآئِدِ اِلى

و بركت شهرهايت و محل رحمتت و جاى سپردن حكمتت و پيشرو بسوى

جَنَّتِكَ الْعالِمِ فى بَرِيَّتِكَ وَالْهادى فى خَليقَتِكَ الَّذِى ارْتَضَيْتَهُ

بهشتت ، دانشمند در ميان خلقت و راهنماى در آفريدگانت آن كس كه پسندش كردى

وَانْتَجَبْتَهُ وَاخْتَرْتَهُ لِمَقامِ رَسُولِكَ فى اُمَّتِهِ وَاَ لْزَمْتَهُ حِفْظَ شَريعَتِهِ

و برگزيدى و انتخابش كردى براى جانشينى پيامبرت در ميان امتش و ملزمش كردى براى نگهدارى شريعت آن حضرت

فَاسْتَقَلَّ بِاَعْبآءِ الْوَصِيَّةِ ناهِضاً بِها ومُضْطَلِعاً بِحَمْلِها لَمْ يَعْثُرْ فى

و او نيز به تنهائى بار سنگين جانشينى را بدوش كشيد و از جا بلند كرد و توانا بود بر حمل آن نلغزيد در هيچ

مُشْكِلٍ وَلا هَفافى مُعْضِلٍ بَلْ كَشَفَ الْغُمَّةَ وَسَدَّ الْفُرْجَةَ وَاَدَّى

پيش آمد مشكلى و نه در هيچ كار پيچيده اى بلكه هر اندوهى را برطرف كرد و هر رخنه اى را بربست و انجام داد

الْمُفْتَرَضَ اَللّهُمَّ فَكَما اَقْرَرْتَ ناظِرَ نَبِيِّكَ بِهِ فَرَقِّهِ دَرَجَتَهُ وَاَجْزِلْ

هر واجبى را خدايا چنانچه ديده پيغمبرت را بدو روشن كردى پس درجه اش را بالا ببر و پاداشش را

لَدَيْكَ مَثُوبَتَهُ وَصَلِّ عَلَيْهِ وَبَلِّغْهُ مِنّا تَحِيَّةً وَسَلاماً وَآتِنا مِنْ لَدُنْكَ

نزد خود شايان گردان و درود فرست بر او و برسان به آن حضرت از طرف ما تحيت و سلامى و بده به ما

فى مُوالاتِهِ فَضْلاً وَاِحْساناً وَمَغْفِرَةً وَرِضْواناً اِنَّكَ ذُوالْفَضْلِ

در دوستى او از نزدخويش فضل و احسان و آمرزش و خوشنوديت را كه براستى تو داراى فضل

الْعَظيمِ

بزرگى هستى

پس نماز زيارت بگذار و چون سلام دادى بگو:

يا ذَاالْقُدْرَةِ الْجامِعَةِ

اى داراى قدرت كامل (از همه جهت )

وَالرَّحْمَةِ الْواسِعَةِ وَالْمِنَنِ الْمُتَتابِعَةِ وَالاْلاَّءِ الْمُتَواتِرَةِ وَالاَْي ادِى

و رحمت فراخ و عطاهاى دنبال هم و نعمتهاى پى درپى و دستگيريهاى

الْجَليلَةِ وَالْمَواهِبِ الْجَزيلَةِ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ الصّادِقينَ

بزرگ و بخششهاى شايان درود فرست بر محمد و آل محمد آن راستگويان بزرگوار

وَاَعْطِنى سُؤْلى وَاجْمَعْ شَمْلى وَلُمَّ شَعَثى وَزَكِّ عَمَلى وَلا تُزِ غْ

و بده به من خواسته ام را و گردآور پراكندگيم را و اصلاح كن پريشانيم را و پاك گردان عملم را و منحرف ساز

قَلْبى بَعْدَ اِذْ هَدَيْتَنى وَلا تُزِلَّ قَدَمى وَلا تَكِلْنى اِلى نَفْسى طَرْفَةَ

دلم را پس از اينكه راهنمائيم كردى و نلغزان گامم را و وامگذار مرا بخودم چشم

عَيْنٍ اَبَداً وَلا تُخَيِّبْ طَمَعى وَلا تُبْدِ عَوْرَتى وَلا تَهْتِكْ سِتْرى وَلا

برهمزدنى هرگز و محروم مكن طمع و آرزويم را و سرپوش از عيوبم برمدار و پرده ام را مدران و

تُوحِشْنى وَلا تُؤْيِسْنى وَكُنْ بى رَؤُفاً رَحيماً وَاهْدِنى وَزَكِّنى

به وحشتم گرفتار مكن و نوميدم مكن و نسبت به من رؤ وف و مهربان باش و هدايتم كن و پاك

وَطَهِّرْنى وَصَفِّنى وَاصْطَفِنى وَخَلِّصْنى وَاسْتَخْلِصْنى وَاصْنَعْنى

و پاكيزه ام كن و صفايم ده و برگزينم و نجاتم ده و خالصم گردان و كامل و آراسته ام كن

وَاصْطَنِعْنى وَقَرِّبْنى اِلَيْكَ وَلا تُباعِدْنى مِنْكَ وَالْطُفْ بى وَلا

و به ادب خود مؤ دبم كن و به خودت نزديكم كن و از خود دورم مكن و به من لطف فرما و

تَجْفُنى وَاَكْرِمْنى وَلا تُهِنّى وَما اَسْئَلُكَ فَلا تَحْرِمْنى وَما لا اَسْئَلُكَ

مورد بى لطفى و جفا قرارم مده و گراميم بدار و خوارى به من روا مدار و آنچه از تو خواهم محرومم مفرما و آنچه را نخواهم

فَاجْمَعْهُ لى بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ وَاَسْئَلُكَ بِحُرْمَةِ وَجْهِكَ

برايم گرد آر به مهرت اى مهربانترين مهربانان و از تو خواهم به حرمت ذات

الْكَريمِ وَبِحُرْمَةِ نَبِيِّكَ مُحَمَّدٍ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَبِحُرْمَةِ اَهْلِ

گراميت و به حرمت پيامبرت محمد كه درودهاى تو بر او و آلش باد و به حرمت خاندان

بَيْتِ رَسُولِكَ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ عَلِي وَالْحَسَنِ وَالْحُسَيْنِ وَعَلِي

پيامبرت : امير مؤ منان على و حسن و حسين و على

وَمُحَمَّدٍ وَجَعْفَرٍ وَمُوسى وَعَلِي وَمُحَمَّدٍ وَعَلِي وَالْحَسَنِ وَالْخَلَفِ

و محمد و جعفر و موسى و على و محمد و على و حسن و آن يادگار

الْباقى صَلَواتُكَ وَبَرَكاتُكَ عَلَيْهِمْ اَنْ تُصَّلِىَ عَلَيْهِمْ اَجْمَعينَ وَتُعَجِّلَ

بازمانده كه درودهاى تو و بركاتت بر ايشان باد كه درود فرستى بر همه ايشان و شتاب كنى

فَرَجَ قآئِمِهِمْ بِاَمْرِكَ وَتَنْصُرَهُ وَتَنْتَصِرَ بِهِ لِدينِكَ وَتَجْعَلَنى فى

در ظهور و فرج قائم ايشان كه به فرمان تو قيام كند و ياريش كنى و يارى كنى بوسيله او دين خود را و قرار دهى

جُمْلَةِ النّاجينَ بِهِ وَالْمُخْلِصينَ فى طاعَتِهِ وَاَسْئَلُكَ بِحَقِّهِمْ لَمَّا

مرا در زمره نجات يافتگان بدو و اخلاص ورزان در فرمانبرداريش و از تو خواهم به حق ايشان كه

اسْتَجَبْتَ لى دَعْوَتى وَقَضَيْتَ لى حاجَتى وَاَعْطَيْتَنى سُؤْلى

دعايم را به اجابت رسانى و حاجتم را برآورى و خواسته ام را به من عطا كنى

وَكَفَيْتَنى ما اَهَمَّنى مِنْ اَمْرِ دُنْياىَ وَآخِرَتى يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ يا

و مهم كارهاى دنيا و آخرتم را كفايت كنى اى مهربانترين مهربانان اى

نُورُ يا بُرْهانُ يا مُنيرُ يا مُبينُ يا رَبِّ اكْفِنى شَرَّ الشُّرُورِ وَآفاتِ

روشنى و اى دليل برّان اى روشنى بخش اى آشكار كننده پروردگارا كفايت كن مرا از شرّ هر شرّى و هم از آفتهاى

الدُّهُورِ وَاَسْئَلُكَ النَّجاةَ يَوْمَ يُنْفَخُ فِى الصُّورِ

روزگار و از تو خواهم نجات و رهائى را در روزى كه دميده شود در صور

و دعا كن براى هر چه خواهى و بسيار بگو:

يا عُدَّتى عِنْدَ الْعَُدَدِ وَيا رَجآئى وَالْمُعْتَمَدَ وَيا كَهْفى

اى ذخيره من در برابر ذخيره ها و اى اميد من و تكيه گاهم و اى پناهگاه

وَالسَّنَدَ يا واحِدُ يا اَحَدُ وَيا قُلْ هُوَ اللَّهُ اَحَدٌ اَسْئَلُكَ الّلهُمَّ بِحَقِّ مَنْ

و پشت و پناهم اى يگانه اى يكتا و اى كه درباره خود فرمودى : بگو خدا يكى است ، از تو خواهم خدايا به حق

خَلَقْتَ مِنْ خَلْقِكَ وَلَمْ تَجْعَلْ فى خَلْقِكَ مِثْلَهُمْ اَحَداً صَلِّ عَلى

هر كه را از آفريدگانت خلق كردى و هيچكس را مانند آنها در ميان آفريدگانت قرار ندادى درود فرست بر

جَماعَتِهِمْ وَافْعَلْ بى كَذا وَكَذا

گروه آنها و درباره من چنين و چنان كن

و به جاى اين كلمه حاجت بخواه همانا روايت شده از آن حضرت كه فرمود من از خداوند عزّوجلّ خواسته ام كه نا اميد برنگرداند كسى را كه بخواند اين دعا را در روضه من بعد از من .


زيارت حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام

شيخ به سند معتبر از آن حضرت روايت كرده كه فرمود قبر من در سُرّ مَن راءى امان است از براى اهل دو جانب از بلاها و عذاب خدا مجلسى اوّل اهل دو جانب را به شيعه و سنّى معنى كرده و فرموده كه بركت آن حضرت دوست و دشمن را احاطه فرموده است چنانكه قبر كاظمين عليه السلام سبب امان بغداد شد الخ و سيّد بن طاوس فرموده چون خواستى زيارت كنى حضرت عسكرى عليه السلام را بجا آور جميع آنچه را كه در زيارت پدرش حضرت هادى عليه السلام بجا مى آوردى پس بايست نزد ضريح آن حضرت و بگو:

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مَوْلاىَ

سلام بر تو اى مولا و سرور من

يا اَبا مُحَمَّدٍ الْحَسَنَ بْنَ عَلِي الْهادِىَ الْمُهْتَدِىَ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكاتُهُ

اى ابا محمد حسن بن على هادى راه يافته و رحمت خدا و بركاتش نيز بر تو باد

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا وَلِىَّ اللَّهِ وَابْنَ اَوْلِيآئِهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا حُجَّةَ اللَّهِ

سلام بر تو اى ولى و نماينده خدا و فرزند اولياء او سلام بر تو اى حجت خدا

وَابْنَ حُجَجِهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا صَفِىَّ اللَّهِ وَابْنَ اَصْفِيآئِهِ اَلسَّلامُ

و فرزند حجتهاى خدا سلام بر تو اى برگزيده خدا و زاده برگزيدگانش سلام

عَلَيْكَ يا خَليفَةَ اللَّهِ وَابْنَ خُلَفآئِهِ وَاَبا خَليفَتِهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ

بر تو اى جانشين خدا و فرزند جانشينانش و پدر جانشين او سلام بر تو اى فرزند

خاتَمِ النَّبِيّينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ سَيِّدِ الْوَصِيّينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا

خاتم پيمبران سلام بر تو اى فرزند آقاى اوصياء سلام بر تو اى

بْنَ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ سَيِّدَةِ نِسآءِ الْعالَمينَ اَلسَّلامُ

فرزند امير مؤ منان سلام بر تو اى فرزند بانوى زنان جهانيان سلام

عَلَيْكَ يَا بْنَ الاَْئِمَّةِ الْهادينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ الاَْوْصِيآءِ

بر تو اى فرزند امامان راهنما سلام بر تو اى فرزند اوصياى

الرّاشِدينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا عِصْمَةَ الْمُتَّقينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اِمامَ

با رشد و هدايت سلام بر تو اى نگهبان پرهيزكاران سلام بر تو اى پيشواى

الْفآئِزينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا رُكْنَ الْمُؤْمِنينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا فَرَجَ

رستگاران سلام بر تو اى پايه و ركن اهل ايمان سلام بر تو اى گشايش ده

الْمَلْهُوفينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا وارِثَ الاَْنْبِيآءِ الْمُنْتَجَبينَ اَلسَّلامُ

اندوهناكان سلام بر تو اى وارث پيمبران برگزيده سلام

عَلَيْكَ يا خازِنَ عِلْمِ وَصِىِّ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الدّاعى

بر تو اى خزينه دار علم وصى رسول خدا سلام بر تو اى دعوت كننده

بِحُكْمِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا النّاطِقُ بِكِتابِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا

به حكم خدا سلام بر تو اى گوياى به كتاب خدا (قرآن ) سلام بر تو اى

حُجَّةَ الْحُجَجِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا هادِىَ الاُْمَمِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا وَلِىَّ

حجت حجتهاى الهى سلام بر تو اى راهنماى ملتها سلام بر تو اى واسطه

النِّعَمِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا عَيْبَةَ الْعِلْمِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا سَفينَةَ الْحِلْمِ

و سرپرست نعمتها سلام بر تو اى گنجينه دانش سلام بر تو اى كشتى حلم و بردبارى

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبَا الاِْمامِ الْمُنْتَظَرِ الظّاهِرَةِ لِلْعاقِلِ حُجَّتُهُ وَالثّابِتَةِ

سلام بر تو اى پدر امام منتظر آنكس كه حجت و نشانه اش براى شخص خردمند آشكار و

فِى الْيَقينِ مَعْرِفَتُهُ الْمُحْتَجَبِ عَنْ اَعْيُنِالظّالِمينَ وَالْمُغَيَّبِ عَنْ

معرفتش به يقين ثابت و مسلم است آنكه در پرده است از ديده ستمكاران و آن غايب و پنهان از

دَوْلَةِ الْفاسِقينَ وَالْمُعيدِ رَبُّنا بِهِ الاِْسْلامَ جَديداً بَعْدَ الاِْنْطِماسِ

حكومت و دولت اهل فسق و عصيان و آنكس كه پروردگار ما بوسيله اش دين اسلام را بصورت تازه و نوى باز گرداند پس از فرسودگى

وَالْقُرْآنَ غَضّاً بَعْدَ الاِْنْدِراسِ اَشْهَدُ يامَوْلاىَ اَنَّكَ اَقَمْتَ الصّلوةَ

و قرآن را تر و تازه باز آرد پس از كهنگى گواهى دهم اى سرور من كه براستى تو برپاداشتى نماز را

وَآتَيْتَ الزَّكاةَ وَاَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَيْتَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَدَعَوْتَ اِلى

و پرداختى زكات را و امر كردى به معروف و نهى كردى از منكر (كار زشت ) و دعوت كردى

سَبيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَعَبَدْتَ اللَّهَ مُخْلِصاً حَتّى

مردم را به راه پروردگارت به فرزانگى و پند نيك و پرستش كردى خدا را از روى اخلاص تا

اَتيكَ الْيَقينُ اَسْئَلُ اللَّهَ بِالشَّاْنِ الَّذى لَكُمْ عِنْدَهُ اَنْ يَتَقَبَّلَ زِيارَتى

مرگت فرا رسيد از خدا خواهم بدان منزلت و مقامى كه شما در نزد او داريد كه بپذيرد زيارتى را كه من

لَكُمْ وَيَشْكُرَ سَعْيى اِلَيْكُمْ وَيَسْتَجيبَ دُعائى بِكُمْ وَيَجْعَلَنى مِنْ

از شما كردم و قدردانى كند از سعى و كوششم براى رسيدن به درگاه شماو اجابت كند دعايم را بوسيله شما و قرارم دهد

اَنْصارِ الْحَقِّ وَاَتْباعِهِ وَاَشْياعِهِ وَمَواليهِ وَمُحِبّيهِ وَالسَّلامُ عَلَيْكَ

از ياوران حق و پيروان و همراهان و دوستان و دوست دارانش و سلام بر تو

وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكاتُهُ

و رحمت خدا و بركاتش

پس ببوس ضريحش را و بگذار طرف راست صورت خود را بر آن پس طرف چپ را گذار و بگو:

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى سَيِّدِنا مُحَمَّدٍ وَاَهْلِ بَيْتِهِ

خدايا درود فرست بر آقاى ما محمد و خاندانش

وَصَلِّ عَلى الْحَسَنِ بْنِ عَلِي الْهادى اِلى دينِكَ وَالدّاعى اِلى

و درود فرست بر حسن بن على آن راهنماى بسوى دين تو و دعوت كننده بسوى

سَبيلِكَ عَلَمِ الْهُدى وَمَنارِ التُّقى وَمَعْدِنِ الْحِجى وَماْوَى النُّهى

راه تو پرچم هدايت و مشعل تقوى و كان عقل و جايگاه فرزانگى و خرد

وَغَيْثِ الْوَرى وَسَحابِ الْحِكْمَةِ وَبَحْرِ الْمَوْعِظَةِ وَوارِثِ الاَْئِمَّةِ

و باران رحمت مردم و ابر (ريزان ) حكمت و درياى پند و وعظ و وارث امامان

وَالشَّهيدِ عَلىَ الاُْمَّةِ الْمَعْصُومِ الْمُهَذَّبِ وَالْفاضِلِ الْمُقَرَّبِ

و گواه بر امت ، آن معصوم از گناه و پاكيزه و فاضل مقرب درگاه

وَالْمُطَهَّرِ مِنَ الرِّجْسِ الَّذى وَرَّثْتَهُ عِلْمَ الْكِتابِ وَاَ لْهَمْتَهُ فَصْلَ

و پاك از پليدى ، آن كس كه علم كتاب خود (قرآن ) را به او ارث دادى و طريقه جدا كردن بين حق و باطل

الْخِطابِ وَنَصَبْتَهُ عَلَماً لاَِهْلِ قِبْلَتِكَ وَقَرَنْتَ طاعَتَهُ بِطاعَتِكَ

و داورى آن را به او الهام فرمودى و او را پرچم و نشانه اهل قبله خود قرار دادى مقرون ساختى فرمانبردارى او را به فرمانبردارى خود

وَفَرَضْتَ مَوَدَّتَهُ عَلى جَميعِ خَليقَتِكَ اَللّهُمَّ فَكَما اَنابَ بِحُسْنِ

و واجب كردى دوستيش را بر همه آفريدگانت خدايا چنانچه او دل بست با

الاِْخْلاصِ فى تَوْحيدِكَ وَاَرْدى مَنْ خاضَ فى تَشْبيهِكَ وَحامى

اخلاصى پاك درتوحيد تو و محكوم كرد كسى را كه در انديشه تشبيه تو (به مخلوق ) فرو رفته بود و حمايت كرد

عَنْ اَهْلِ الاْيمانِ بِكَ فَصَلِّ يا رَبِّ عَلَيْهِ صَلوةً يَلْحَقُ بِها مَحَلَّ

از ايمان دارندگان به تو پس درود فرست پروردگارا بر او درودى كه او را به جايگاه

الْخاشِعينَ وَيَعْلُو فِى الْجَنَّةِ بِدَرَجَةِ جَدِّهِ خاتَمِ النَّبِيّينَ وَبَلِّغْهُ مِنّا

خشوع كنندگان و فروتنان درگاهت رساند و برساند او را بدرجه جدش خاتم پيمبران و برسان به او از جانب من

تَحِيَّةً وَسَلاماً وَآتِنا مِنْ لَدُنْكَ فى مُوالاتِهِ فَضْلاً وَاِحْساناً وَمَغْفِرَةً

تحيت و سلامى و بده به ما از نزد خويش در دوستيش برترى و احسان و آمرزش

وَرِضْواناً اِنَّكَ ذُو فَضْلٍ عَظيمٍ وَمَنٍّ جَسيمٍ

و خشنودى خود را كه براستى تو داراى فضلى بزرگ و نعمتى گرانمايه هستى

پس نماز زيارت بجا آور و چون فارغ شدى بگو:

يا دآئِمُ يا دَيْمُومُ يا حَىُّ يا قَيُّومُ يا كاشِفَ الْكَرْبِ

اى هميشگى و اى پاينده و اى زنده اى هميشه پابرجا اى برطرف كن گرفتارى

وَالْهَمِّ وَيا فارِجَ الْغَمِّ وَيا باعِثَ الرُّسُلِ وَيا صادِقَ الْوَعْدِ وَيا حَىُّ

و اندوه و اى زداينده غم و غصه اى برانگيزنده رسولان و اى راست وعده و اى زنده اى كه

لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ اَتَوَسَّلُ اِلَيْكَ بِحَبيبِكَ مُحَمَّدٍ وَوَصِيِّهِ عَلِي ابْنِ عَمِّهِ

معبودى جز تو نيست توسل جويم بدرگاه تو بوسيله حبيبت محمد و وصيّش على عموزاده

وَصِهْرِهِ عَلَى ابْنَتِهِ الَّذى خَتَمْتَ بِهِمَا الشَّرايِعَ وَفَتَحْتَ بِهِمَا

و شوهر دخترش آن دو بزرگوارى كه پايان دادى به آن دو مذاهب را و گشودى به آن دو

التَّاْويلَ وَالطَّلايِعَ فَصَلِّ عَلَيْهِما صَلوةً يَشْهَدُ بِهَا الاَْوَّلُونَ

تاءويل و رازهاى سربسته قرآن را پس درود فرست بر آن دو درودى كه گواهى دهند بدان پيشينيان

وَالاْخِرُونَ وَيَنْجُوبِهَا الاَْوْلِيآءُ وَالصّالِحُونَ وَاَتَوَسَّلُ اِلَيْكَ بِفاطِمَةَ

و پسينيان و نجات يابند به آن دوستان تو و شايستگان درگاهت و توسل جويم بدرگاهت بوسيله فاطمه

الزَّهْرآءِ والِدَةِ الاَْئِمَّةِ الْمَهْدِيّينَ وَسَيِّدَةِ نِسآءِ الْعالَمينَ الْمُشَفَّعَةِ

زهراء مادر امامان راه يافته و بانوى زنان جهانيان آنكه شفاعتش

فى شيعَةِاَوْلادِهَا الطَّيِّبينَ فَصَلِّ عَلَيْها صَلوةً دآئِمَةً اَبَدَ الاْبِدينَ

پذيرفته است درباره شيعيان فرزندان پاكش درود فرست بر او درودى هميشگى و جاويدان و تا برپا است

وَدَهْرَ الدّاهِرينَ وَاَتَوَسَّلُ اِلَيْكَ بِالْحَسَنِ الرَّضِىِّ الطّاهِرِالزَّكِىِّ

روزگار و توسل جويم بدرگاهت بوسيله حسن مجتبى آن امام پاك پاكيزه

وَالْحُسَينِ الْمَظْلُومِ الْمَرْضِىِّ الْبَرِّ التَّقِىِّ سَيِّدَىْ شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ

و حسين مظلوم آن امام پسنديده و نيكوكار با تقوى دو آقاى جوانان اهل بهشت

الاِْمامَيْنِ الْخَيِّرَيْنِ الطَّيِّبَيْنِ التَّقِيَّيْنِ النَّقِيَّيْنِ الطّاهِرَيْنِ الشَّهيدَيْنِ

آن دو امام برگزيده پاكيزه با تقواى بى عيب و پاك و آن دو شهيد

الْمَظْلُومَيْنِ الْمَقْتُولَيْنِ فَصَلِّ عَلَيْهِما ما طَلَعَتْ شَمْسٌ وَما غَرَبَتْ

مظلوم كشته (راه حق ) پس درود فرست بر آن دو تا هرگاه كه (جهانى برپا است و) سر زند و غروب كند خورشيدى

صَلوةً مُتَوالِيَةً مُتَتالِيَةً وَاَتَوَسَّلُ اِلَيْكَ بِعَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ

درودى پشت سر هم و پى درپى و توسل جويم بدرگاهت به على بن الحسين

سَيِّدِالْعابِدينَ الْمَحْجُوبِ مِنْ خَوْفِ الظّالِمينَ وَبِمُحَمَّدِ بْنِ عَلِي

آقاى عبادت كنندگان و مستور از ترس ستمكاران و به محمد بن على

الْباقِرِ الطّاهِرِ النُّورِ الزّاهِرِ الاِْمامَيْنِ السَّيِّدَيْنِ مِفْتاحَىِ الْبَرَكاتِ

باقر آن امام پاك و آن روشنى تابناك آن دو امام بزرگ كليد هر بركت

وَمِصْباحَىِ الظُّلُماتِ فَصَلِّ عَلَيْهِما ما سَرى لَيْلٌ وَما اَضآءَ نَهارٌ

و چراغ هر تاريكى و ظلمت درود فرست بر آنها تا بگذرد شبى و بتابد روزى

صَلوةً تَغْدُو وَتَرُوحُ وَاَتَوَسَّلُ اِلَيْكَ بِجَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصّادِقِ عَنِ

درودى در بامداد و پسين و توسل جويم بدرگاهت بوسيله جعفر بن محمد آن راستگوى از طرف

اللَّهِ وَالنّاطِقِ فى عِلْمِ اللَّهِ وَبِمُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ الْعَبْدِ الصّالِحِ فى نَفْسِهِ

خدا و گوياى دانش خدا و به موسى بن جعفر آن بنده اى كه خودبخود شايسته و صالح بود

وَالْوَصِىِّ النّاصِحِ الاِْمامَيْنِ الْهادِيَيْنِ الْمَهْدِيَّيْنِ الْوافِيَيْنِ الْكافِيَيْنِ

و آن وصى خيرخواه كه هر دوى آنها دو امام راهنماى راه يافته و وافى و كافى بودند

فَصَلِّ عَلَيْهِما ما سَبَّحَ لَكَ مَلَكٌ وَتَحَرَّكَ لَكَ فَلَكٌ صَلوةً تُنْمى

پس درود فرست بر آن دو تا هرگاه كه تسبيحت كند فرشته اى و در جنبش باشد به فرمانت فلكى ، درودى با بركت

وَتَزيدُ وَلا تَفْنى وَلا تَبيدُ وَاَتَوَسَّلُ اِلَيْكَ بِعَلِىِّ بْنِ مُوسَى الرِّضا

كه فزونى يابد و فنا و زوال نپذيرد و توسل جويم بدرگاهت بوسيله على بن موسى الرضا

وَبِمُحَّمَدِ بْنِ عَلِي الْمُرْتَضَى الاِْمامَيْنِ الْمُطَهَّرَيْنِ الْمُنْتَجَبَيْنِ فَصَلِّ

و به محمد بن على مرتضى (پسنديده ) آن دو امام پاك و برگزيده درود فرست

عَلَيْهِما ما اَضآءَ صُبْحٌ وَدامَ صَلوةً تُرَقّيهِما اِلى رِضْوانِكَ فِى

بر آن دو تا روشن باشد بامدادى و (روزى ) برپا است درودى كه بالا برد آن دو را بسوى رضوانت در

الْعِلِّيّينَ مِنْ جِنانِكَ وَاَتَوَسَّلُ اِلَيْكَ بِعَلىِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الرّاشِدِ وَالْحَسَنِ

بلندترين جاهاى بهشتت و توسل جويم بدرگاهت به على بن محمد آن امام با رشد و حسن

بْنِ عَلِي الْهادِى الْقآئِمَيْنِ بِاَمْرِ عِبادِكَ الْمُخْتَبَرَيْنِ بِالِْمحَنِ الْهايِلَةِ

بن على هادى كه هر دوى آنان قيام كردند به كار بندگانت و به محنتهاى هراس انگيز آزمايش شدند

وَالصّابِرَيْنِ فِى الاِْحَنِ الْمائِلَةِ فَصَلِّ عَلَيْهِما كِفآءَ اَجْرِ الصّابِرينَ

و در برابر كينه هاى لغزاننده بردبارى كردند پس درود فرست بر آنان معادل مزد همه بردباران

وَاِزآءَ ثَوابِ الْفآئِزينَ صَلوةً تُمَهِّدُ لَهُمَا الرِّفْعَةَ وَاَتَوَسَّلُ اِلَيْكَ يا

و برابر پاداش رستگاران درودى كه آماده كند براى آن دو بلندى رتبه را و توسل جويم به درگاهت

رَبِّ بِاِمامِنا وَمُحَقِّقِ زَمانِنَا الْيَوْمِ الْمَوْعُودِ وَالشّاهِدِ الْمَشْهُودِ

پروردگارا به امام خودمان و محقق زمانمان آن روز موعود و آن گواه گواهى شده

وَالنُّورِ الاَْزْهَرِ وَالْضِّيآءِ الاَْنْوَرِ الْمَنْصُورِ بِالْرُّعْبِ وَالْمُظَفَّرِ

و درخشنده ترين نور و روشنترين تابش آن يارى شده به رعب و ترس (كه رعبش در دلها افتد) و آن پيروزمند

بِالسَّعادَةِ فَصَلِّ عَلَيْهِ عَدَدَ الثَّمَرِ وَاَوْراقِ الشَّجَرِ وَاَجْزآءِ الْمَدَرِ

بوسيله سعادت پس درود فرست بر او به شماره ميوه ها و برگهاى درختان و يك يك ريگها

وَعَدَدَ الشَّعْرِ وَالْوَبَرِ وَعَدَدَ ما اَحاطَ بِهِ عِلْمُكَ وَاَحْصاهُ كِتابُكَ

و به عدد موها و كركها و به شماره آنچه دانشت بدان احاطه دارد و نامه ات آن را بشمارد

صَلوةً يَغْبِطُهُ بَها الاَْوَّلُونَ وَالاْ خِروُنَ اَللّهُمَّ وَاحْشُرْنا فى زُمْرَتِهِ

درودى كه غبطه خورند بدان پيشينيان و پسينيان خدايا ما را در گروه او محشور گردان

وَاحْفَظْنا عَلى طاعَتِهِ وَاحْرُسْنا بِدَوْلَتِهِ وَاَتْحِفْنا بِوِلايَتِهِ وَانْصُرْنا

و به پيرويش نگهداريمان كن و به دولت او محفوظمان بدار و دوستى او را به ما تحفه ده و ياريمان ده

عَلى اَعْدآئِنا بِعِزَّتِهِ وَاجْعَلْنا يارَبِّ مِنَ التَّوّابينَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ

بر دشمنانمان به عزت و شوكت او و قرارمان ده پروردگارا از توبه كنندگان اى مهربانترين مهربانان ،

اَللّهُمَّ وَاِنَّ اِبْليسَ الْمُتَمَرِّدَ اللَّعينَ قَد اِسْتَنْظَرَكَ لاِِغْوآءِ خَلْقِكَ

خدايا و از آن سو شيطان سركش ملعون از تو مهلت خواسته تا خلقت را گمراه كند

فَاَنْظَرْتَهُ وَاسْتَمْهَلَكَ لاِِضْلالِ عَبيدِكَ فَامْهَلْتَهُ بِسابِقِ عِلْمِكَ فيهِ

و تو مهلتش دادى و از تو فرصت خواسته براى از راه بدر بردن بندگانت و تو فرصتش دادى از روى آن علمت كه از

وَقَدْ عَشَّشَ وَكَثُرَتْ جُنُودُهُ وَازْدَحَمَتْ جُيُوشُهُ وَانْتَشَرَتْ دُعاتُهُ

پيش درباره اش گذشته و او لانه كرده و لشگرش زياد شده و قشونش انبوه گشته و خوانندگان بسوى

فى اَقْطارِ الاَْرْضِ فَاَضَلُّوا عِبادَكَ وَاَفْسَدُوا دينَكَ وَحَرَّفُوا الْكَلِمَ

او در اطراف زمين پراكنده شده و بندگانت را گمراه كرده و دين تو را به فساد كشانده و كلمات (و سخنان تو را) جابجا كرده

عَنْ مَواضِعِهِ وَجَعَلُوا عِبادَكَ شِيَعاً مُتَفَرِّقينَ وَاَحْزاباً مُتَمَرِّدينَ وَقَدْ

(و تغيير داده اند) و بندگانت را بصورت گروههاى پراكنده و دستجات سركش (و مخالف با هم ) در آورده و تو خود

وَعَدْتَ نَقْضَ بُنْيانِهِ وَتَمْزيقَ شَاْنِهِ فَاَهْلِكْ اَوْلادَهُ وَجُيُوشَهُ وَطَهِّرْ

وعده كردى كه ريشه و پايه اش را درهم شكنى و تشكيلاتش را برهم زنى ، پس فرزندان و لشگريانش را نابود كن و

بِلادَكَ مِنِ اخْتِراعاتِهِ وَاخْتِلافاتِهِ وَاَرِحْ عِبادَكَ مِنْ مَذاهِبِهِ

شهرها و بلاد خود را از بدعتها و اختلافهايى كه ايجاد كرده پاك كن و بندگانت را از راهها (و روشها)

وَقِياساتِهِ وَاجْعَلْ دآئِرَةَ السَّوْءِ عَلَيْهِمْ وَابْسُطْ عَدْلَكَ وَاَظْهِرْ دينَكَ

و قياسهاى او (كه در كار دين كرده ) راحت كن و چرخ بد روزگار را بر ايشان به گردش درآور و عدل و دادت را بگستران و دين وآئينت را

وَقَوِّ اَوْلِيآئَكَ وَاَوْهِنْ اَعْدآئَكَ وَاَوْرِثْ دِيارَ اِبْليسَ وَدِيارَ اَوْلِيآئِهِ

آشكار ساز و دوستانت را نيرو ده و دشمنانت را خوار گردان و سرزمينهاى شيطان و سرزمينهاى دوستانش

اَوْلِيآئَكَ وَخَلِّدْهُمْ فِى الْجَحيمِ وَاَذِقْهُمْ مِنْ الْعَذابِ الاَْليمِ وَاجْعَلْ

را به دوستانت واگذار فرما و او و اتباعش را در جهنم مخلد بدار و از عذاب دردناك به آنها بچشان و لعنتهاى خود را

لَعآئِنَكَ الْمُسْتَوْدَعَةَ فى مَناحِسِ الْخِلْقَةِ وَمَشاويهِ الْفِطْرَةِ دآئِرَةً

كه در جاهاى نحس خلقت و مناظر زشت طبيعت به وديعت نهاده اى همه را بر سر

عَلَيْهِمْ وَمُوَكَّلَةً بِهِمْ وَجارِيَةً فيهِمْ كُلَّ صَباحٍ وَمَسآءٍ وَغُدُوٍّ وَرَواحٍ

آنها فرو بار كه موكل بر آنها گردند و در ميان آنان جارى باشد در هر صبح و شام و هر چاشتگاه و پسين

رَبَّنا آتِنا فِى الدُّنْيا حَسَنَةً وَفِى الاْخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنا بِرَحْمَتِكَ عَذابَ

پروردگارا به ما در دنيا حسنه (خوبى ) و در آخرت نيز حسنه عطا فرما و نگاهمان دار به رحمت خويش از عذاب

النّارِ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ

دوزخ اى مهربانترين مهربانان

پس دعا كن به آنچه خواهى از براى خود و برادرانت.

                                                 ادامه دارد...

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388 و ساعت 23:17 |

 

به سوی کوی دوست ۳۲

م-ا- زائر

 

زيارت ائمّه سُرّ مَنْ رَاى عليهم السلام

زيارت امام هادى و امام عسكرى عليهما السلام

در زيارت ائمه سرّ من رَاى عليهم السلام و اعمال سرداب مطهّر و در آن دو مقام است مقام اوّل درزيارت دو امام معصوم حضرت امام علىّ نقى و حضرت امام حسن عسكرى صلوات الله عليهما چون وارد شدى بسرّ مَن رَاءى انشاءالله و خواستى زيات كنى آن دو امام همام عليه السلام را پس غسل كن و بعد از آن رعايت آداب دخول حرمهاى شريفه با تَانّى و وقار روانه شو تا به در حرم مطهر و اذن دخول عمومى را كه در اوايل اين باب ذكر شد بخوان پس داخل حرم شو و زيارت كن آن دو بزرگوار را به اين الفاظ كه اصحّ زيارتست :

اَلسَّلامُ عَلَيْكُما

سلام بر شما

يا وَلِيَّىِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكُما يا حُجَّتَىِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكُما يا نُورَىِ

اى دو ولىّ (و دو نماينده ) خدا سلام بر شما اى دو حجت خدا سلام بر شما اى دو نور

اللَّهِ فِى ظُلُماتِ الاَْرْضِ اَلسَّلامُ عَلَيْكُما يا مَنْ بَدا لِلَّهِ فى شَاءْنِكُما

خدا در تاريكيهاى زمين سلام بر شما اى دو بزرگوارى كه نمايان كرد خداوند اراده اش را درباره شما

اَتَيْتُكُما زائِراً عارِفاً بِحَقِّكُما مُعادِياً لاَِعْدآئِكُما مُوالِياً

آمده ام به زيارتتان با معرفت به حقتان و دشمنم با دشمنانتان و دوست دارم

لاَِوْلِيآئِكُما مُؤْمِناً بِما آمَنْتُما بِهِ كافِراً بِما كَفَرْتُما بِهِ مُحَقِّقاً لِما

دوستانتان را و مؤ منم به آنچه شما به آن ايمان آورديد و كافرم بدانچه شما بدان كافر شديد حق مى دانم آنچه را

حَقَّقْتُما مُبْطِلاً لِمَا اَبْطَلْتُما اَسْئَلُ اللَّهَ رَبّى وَرَبَّكُما اَنْ يَجْعَلَ حَظّى

شما حق دانيد و باطل دانم آنچه را شما باطل دانستيد درخواست كنم از خدا پروردگار خود و پروردگار شما كه قرار دهد بهره مرا

مِنْ زِيارَتِكُمَا الصَّلوةَ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ وَاَنْ يَرْزُقَنى مُرافَقَتَكُما

از زيارت شما دو بزرگوار درود بر محمد و آلش و ديگر آنكه روزى من كند رفاقت شما را

فِى الْجِنانِ مَعَ آبائِكُمَا الصّالِحينَ وَاَسْئَلُهُ اَنْ يُعْتِقَ رَقَبَتى مِنَ النّارِ

در بهشت با پدران شايسته شما و از او خواهم كه آزاد گرداند جانم را از آتش دوزخ

وَيَرْزُقَنى شَفاعَتَكُما وَمُصاحَبَتَكُما وَيُعَرِّفَ بَيْنى وَبَيْنَكُما وَلا

و روزيم گرداند شفاعت شما و همراهى شما را و شناسائى و آشنائى برقرار كند ميان من و شما و

يَسْلُبَنى حُبَّكُما وَحُبَّ آبائِكُمَا الصّالِحينَ وَاَنْ لا يَجْعَلَهُ آخِرَ الْعَهْدِ

از من نگيرد دوستى شما و دوستى پدران شايسته شما را و قرار ندهد اين زيارتم را آخرين بار

مِنْ زِيارَتِكُما وَيَحْشُرَنى مَعَكُما فِى الْجَنَّةِ بِرَحْمَتِهِ اَللّهُمَّ

زيارت شما و محشور گرداند مرا با شما در بهشت به رحمت خود خدايا

ارْزُقْنى حُبَّهُما وَتَوَفَّنى عَلى مِلَّتِهِما اَللّهُمَّ الْعَنْ ظالِمى آلِ مُحَمَّدٍ

روزيم گردان دوستى اين دو بزرگوار را و بميرانم بر كيش آنان خدايا لعنت كن بر ستم كنندگان به حق آل محمد

حَقَّهُمْ وَانْتَقِمْ مِنْهُمْ اَللّهُمَّ الْعَنِ الاَْوَّلينَ مِنْهُمْ وَالاْ خِرينَ وَضاعِفْ

و انتقام گير از آنها خدايا لعنت كن بر اولين و آخرين آنها و دو چندان كن

عَلَيْهِمُ الْعَذابَ وَابْلُغْ بِهِمْ وَبِاَشْياعِهِمْ وَمُحِبّيهِمْ وَمُتَّبِعيهِمْ اَسْفَلَ

بر آنان عذابت را و برسان آنها را و هم چنين پيروان و دوستان و هم مسلكانشان را به پست ترين

دَرَكٍ مِنَ الْجَحيمِ اِنَّكَ عَلى كُلِّشَى ءٍ قَديرٌ اَللّهُمَّ عَجِّلْ فَرَجَ وَلِيِّكَ

درجات جهنم كه براستى تو بر هر چيز توانائى خدايا شتاب كن در فرج نماينده

وَابْنِ وَلِيِّكَ وَاجْعَلْ فَرَجَنا مَعَ فَرَجِهِمْ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ

و فرزنت نماينده ات و گشايش كار ما را با ظهور و فرج ايشان قرار ده اى مهربانترين مهربانان

و جهد مى كنى در دعا كردن از براى خود و پدر و مادر خود و هر دعا كه خواهى بكن و اگر توانى به نزديك قبر ايشان بروى دو ركعت نماز نزد قبر بكن و اگر نتوانى داخل مسجد شو و دو ركعت نماز بكن و هر دعا كه خواهى بكن كه مستجاب است و اين مسجد پهلوى خانه ايشان است و حضرت امام علىّ نقى و امام حسن عسكرى عليه السلام در آن نماز مى كرده اند .

مؤ لّف گويد كه اين زيارت موافق روايت كامل الزّيارة بود و شيخ محمّد بن المشهدى و شيخ مفيد و شهيد نيز اين زيارت را در مزار خود نقل كرده اند با اختلاف جزئى و بعد از فقره ((فىِ الجَنَّةِ بِرَحْمَتِهِ)) فرموده اند آنگاه برو و بينداز خود را بر هر يك از آن دو قبر و ببوس آن را و بگذار طرف راست و چپ روى خود را بر قبر و بعد از آن سر بردار و بگو ((اَللّهُمَّ ارزُقْنى حُبَّهُمْ وَتَوَفَّنى عَلى مِلَّتِهِم )) تا آخر زيارت كه گذشت .

پس گفته اند كه چهار ركعت نماز بگذار نزديك سر مقدّس و بعد از نماز زيارت هر قدر نماز كه خواهى بگذار ((الخ ))

و مستور نماند كه آن دو بزرگوار در خانه خود دفن شدند و براى آن درى بود كه گاهى باز مى كردند و شيعيان داخل مى شدند و در نزد قبر زيارت مى كردند و گاهى بسته بود و از بيرون مقابل شبّاكى كه در ديوار مقابل قبر مطهّر بود زيارت مى كردند و در صدر همين خبر زيارت مذكور است كه غسل مى كنى و به نزد قبر ايشان مى روى اگر توانى رفت و اگر نه اشاره مى كنى بسلام مقابل شبكه كه باز مى شود بسوى قبر و چنين زائر نماز زيارت خود را در مسجد بكند و چون به همّت مواليان آن خانه برداشته شد و به جاى آن قبّه و حرم و رواق و ايوان ساخته شد آن مسجد داخل در حرم شد و الان معروف است كه ايوان مستطيل كه در صحن پشت سر عسكرييّن عليه السلام است متّصل است به رواق همان مسجد مذكور است [بلكه نقل شده كه رواق پشت سَرِ مقدّس و يك ذرع از حرم مطهّر نيز مسجد است ] به هرحال زوّار از اين جهت آسوده شدند و براى آن دو بزرگوار زيارت مخصوصه بهركدام و مشترك ميان هر دو بزرگوار در كتب مزاريّه مذكور است اگر راغب شدند نسخه آن بسيار است و اگر زائر را حالى و مجالى باشد مناسب است كه زيارت جامعه كبيره را كه بعد از اين مذكور گردد انشاءالله تعالى بخواند زيرا كه صدور آن كلمات بليغه داراى تمام مراتب اظهار بندگى و تذلّل و اعتراف به عظمت و جلالت ائمّه از مصدر جلال حضرت هادى عليه السلام است و سيّد بن طاوس در مصباح الزائر براى هريك از اين دو بزرگوار زيارت مبسوطه با صلوات بر ايشان و دعاى بعد از نماز زيارت نقل كرده كه شايسته است نقل آن اگر چه موجب تطويل است زيرا كه فوايد بسيار در آن مندرج است فرمود هرگاه رسيدى به سُرّ مَنْ رَاءى غسل كن در وقت رسيدن غسل زيارت و بپوش پاكيزه ترين جامه هاى خود را و روانه شو با تاءنّى و وقار تا برسى بر در حرم شريف آنگاه كه رسيدى طلب رُخصت كن و بگو :

ءَاَدْخُلُ يا نَبِىَّ اللَّهِ ءَاَدْخُلُ يا اَميرَ

آيا داخل شوم اى پيغمبر خدا آيا داخل شوم اى امير

الْمُؤْمِنينَ ءَاَدْخُلُ يا فاطِمَةُ الزَّهْرآءُ سَيِّدَةَ نِسآءِ الْعالَمينَ ءَاَدْخُلُ يا

مؤ منان آيا داخل شوم اى فاطمه زهرا بانوى زنان جهانيان آيا داخل شوم اى

مَوْلاىَ الْحَسَنَ بْنَ عَلِي ءَاَدْخُلُ يا مَوْلاىَ الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِي ءَاَدْخُلُ

مولا و سرورم اى حسن بن على آيا داخل شوم اى مولايم اى حسين بن على آيا داخل شوم

يا مَوْلاىَ عَلِىَّ بْنَ الْحُسَيْنِ ءَاَدْخُلُ يا مَوْلاىَ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِي

اى مولايم على بن الحسين آيا داخل شوم اى مولايم محمد بن على

ءَاَدْخُلُ يا مَوْلاىَ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ ءَاَدْخُلُ يا مَوْلاىَ مُوسَى بْنَ

آيا داخل شوم اى مولايم جعفر بن محمد آيا داخل شوم اى مولايم موسى بن

جَعْفَرٍ ءَاَدْخُلُ يا مَوْلاىَ عَلِىَّ بْنَ مُوسَى ءَاَدْخُلُ يا مَوْلاىَ مُحَمَّدَ بْنَ

جعفر آيا داخل شوم اى مولايم على بن موسى آيا داخل شوم اى مولايم محمد بن

عَلِي ءَاَدْخُلُ يا مَوْلاىَ يا اَبَا الْحَسَنِ عَلِىَّ بْنَ مُحَمَّدٍ ءَاَدْخُلُ يا

على آيا داخل شوم اى مولايم اى ابا الحسن على بن محمد آيا داخل شوم اى

مَوْلاىَ يا اَبا مُحَمَّدٍ الْحَسَنَ بْنَ عَلِي ءَاَدْخُلُ يا مَلاَّئِكَةَ اللَّهِ الْمُوَكَّلينَ

مولايم اى ابا محمد حسن بن على آيا داخل شوم اى فرشتگان خدا

بِهذَا الْحَرَمِ الشَّريفِ

كه به اين حرم شريف گماشته شده ايد.

ادامه دار د...

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388 و ساعت 22:23 |

 

 به سوی کوی دوست ۳۱

 م - ا-زائر

همانطورکه گفته شد سامرا دربرنامه مانبود ودراینجا فقط مطلبی را ازکتاب اماکن

زیارتی وسیاحتی عراق تالیف محمد رضاقمی برای آشنائی علاقمندان می آورم .

سامرا

شهر سامرا چهارمين شهر مقدس عراق است.ساختمان اين شهر كه در 124 كيلو مترى شمال بغداد و در سمت‏شرق رودخانه دجله قرار گرفته،به سال 221 ه.باز مى‏گردد.در اين سال محمد المعتصم بالله فرزند هارون الرشيد پايتخت‏خلافت را از شهر بغداد به سامرا منتقل ساخت و تا سال 256 ه.هشت‏خليفه از اين شهر حكمرانى و خلافت نمودند.در اين سال المعتمد على الله عباسى بار ديگر به بغداد باز گشت و آنجا را پايتخت‏خلافت قرار داد.

سامرا طى مدت سه دهه پايتختى،توسعه فراوانى يافت و تعداد زيادى از كاخها و تفريح‏گاهها و مساجد در اين شهر ساخته شد.آنچه امروزه بر اهميت اين شهر مى‏افزايد،قرار داشتن بقعه پاك دو امام معصوم و برخى از افراد خانواده ايشان مى‏باشد.

حرم مطهر امام دهم حضرت على بن محمد الهادى عليهما السلام (تاريخ شهادت:سال 254 ه.) و امام يازدهم امام حسن بن على عسكرى عليهما السلام (تاريخ شهادت:260 ه.) قلب شهر امروزى را تشكيل مى‏دهد،اين بقعه در دوران زندگانى دو امام عليهما السلام خانه مسكونى آنان بود،و پس از شهادت در آنجا دفن شده‏اند.نخستين ساختمان برآرامگاه آنان،از قرن چهارم هجرى است كه تا كنون همواره تجديد و ترميم شده و توسعه يافته است.اين حرم مطهر داراى گنبدى است كه يكى از بزرگترين گنبدها در جهان اسلام است،محيط اين گنبد طلايى عظيم،68 متر است كه در آن 72 هزار كاشى طلا به كار رفته است.در دو سمت اين گنبد دو گلدسته طلايى زيبا قرار دارد كه هر يك داراى 36 متر طول است.

گنبد كنونى در سال 1200 ه.بر جاى گنبد كهنى كه ناصر الدوله حمدانى در سال 333 ه.آن را ساخته بود بنا گرديد.در زير گنبد حرم مطهر،ضريح نقره‏اى زيبايى قرار دارد كه ساخته هنرمندان اصفهانى در سالهاى دهه 60 ميلادى است.درون ضريح آرامگاه دو امام معصوم و«حكيمه خاتون‏»دختر حضرت جواد و عمه امام عسكرى است كه شاهد ولادت امام زمان‏«عج‏»بوده است.اين بانو زنى پرهيزكار و مورد احترام چهار امام معصوم بوده است‏و ديگرى‏«نرگس خاتون‏»همسر امام حسن عسكرى عليه السلام و مادر امام زمان است.

درون حرم و قسمتهايى از رواقها به طرز زيبايى آينه كارى شده و از يادگارهاى ملك فيصل اول پادشاه هاشمى عراق است و به وسيله ايوانى فراخ و سقف دار به صحنى كه گردا گرد حرم را فرا گرفته راه مى‏يابد.از ويژگيهاى اين صحن آن است كه فاقد حجره مى‏باشد.در زاويه شمال غربى صحن مطهر،مجموعه‏اى متشكل از صحن و ايوان و مسجدى بزرگ با گنبدى كاشى كارى شده قرار دارد كه به‏«مجموعه غيبت‏»مشهور است.در زير اين مجموعه زير زمينى است كه به‏«سرداب غيبت‏»شهرت دارد،و نيز اين مجموعه بخشى از خانه مسكونى حضرت عسكرى بوده است كه در اين زير زمين به عبادت مى‏پرداخته و پس از او محل اقامت امام زمان عليه السلام بوده است.اين محل از دير باز مورد توجه شيعه بوده است و ازآن جهت كه عبادتگاه سه امام بوده،از قداست و احترام ويژه‏اى برخوردار است.گفتنى است كه به وسيله پله‏هايى مى‏توان به زير زمين رسيد.فضاى اصلى و كهن زير زمين عبارت است از تالارى مربع مستطيل به ابعاد 3×5 متر.در شرق اين تالار فضايى است كه پنجره‏اى از چوب دارد و محل عبادت امام عليه السلام بوده است.

پنجره اين نماز خانه يكى از با ارزشترين قطعات باقى مانده از دوران عباسيان است و داراى كتبيه‏اى كهن مى‏باشد.اين پنجره به دستور الناصر لدين الله عباسى (كه از خلفاى علاقمند به اهل بيت عليهم السلام بود) در سال 606 ه.ساخته شده است.در كاشى كارى درون اين بقعه نام ناصر الدين شاه قاجار ثبت‏شده است كه در سفر عتبات خود به زيارت اين جايگاه تشرف يافته است.

خدام سرداب در داخل اين بقعه كوچك حفره‏اى تعبيه‏كرده‏اند و از آن به زائران خاك مى‏دهند كه فاقد هر گونه توجيه و دليل شرعى است،كاشيكاريهاى صحن و سر درهاى ورودى از دوره قاجاريه است.

آثار تاريخى سامرا:

×مسجد جامع سامرا،به‏«جامع المتوكل‏»مشهور شده و از ساختمانهاى يكى از پليدترين خلفاى عباسى،يعنى متوكل عباسى (232-247 ه.) است.

اين مسجد يكى از عظيم‏ترين مساجد جهان اسلام در آن دوره بشمار مى‏رفته.امروزه فقط ماذنه و ديوارهاى آن باقى است كه همين دو نيز دليل بر عظمت اين ساختمان است.

ابعاد ديوارهاى مسجد 160×240 متر است آنچه بر اهميت معمارى اين مسجد مى‏افزايد گلدسته آن است كه به‏«ملويه‏»شهرت دارد و در شمال برج و باروى مسجد و در فاصله 25 مترى آن ساخته شده است.ساختمان اين گلدسته مخروطى شكل است كه بر قاعده‏اى مربع به طول 32 متر قرار دارد.

اين ماذنه بر خلاف سنت تمام گلدسته‏ها،كه راه رسيدن به بام آن از پله‏هايى است كه درون ماذنه تعبيه شده،از بيرون آن مى‏باشند،از اين رو پله‏ها گردا گرد سطح بيرونى گلدسته را دور زده و به بام آن كه در ارتفاع 52 مترى از زمين است مى‏رسد.

بنا به روايت مورخان،متوكل مبلغ 5 ميليون درهم‏براى ساختمان اين مسجد هزينه كرده است.

×متوكليه،شهر كهن سامرا است كه از سوى متوكل عباسى ساخته شد و امروزه خرابه‏هاى اين شهر در فاصله كوتاهى از شمال سامرا نمايان است.از ويژگى‏هاى اين شهر،خيابان كشيهاى منظم و مستقيمى است كه نمونه آن در ديگر شهرها كمتر يافت مى‏شود.در بخشى از اين شهرمسجدى به نام‏«جامع ابى دلف‏»وجود دارد.

×جامع ابى دلف،نمونه كوچكتر مسجد جامع متوكل است‏به ابعاد 138×215 متر با بارويى به ضخامت 60/1 متر.اين مسجد داراى 18 دروازه است.گلدسته اين مسجد شبيه ملويه است،با اين تفاوت كه ارتفاع آن 19 متر مى‏باشد.اين مسجد به نام قاسم بن عيساى عجلى مشهور به ابو دلف (متوفاى 226 ه.) نامگذارى شده كه از فرماندهان عباسى و از شيعيان معتقد بشمار مى‏رفته است.

×قصرهاى سامرا،خلفاى عباسى كه به سامرا نقل مكان كردند،همگى مشهور به فسق و فجور و برگزارى مجالس جشن و سرور و شادمانى بودند،از اين رو،اقدام به ساختمان كاخهاى سر سبز و خوش آب و هواى متعددى در جاى جاى اين شهر و در كناره‏هاى رودخانه دجله كردند كه امروزه تنها از آن كاخها ديوارهاى فرو ريخته و ستونهاى ويرانه باقى مانده است.

نام برخى از كاخها در سمت ‏شمال غربى مسجد جامع متوكل و در شهر المتوكلية:

قصر الجعفرى،قصر العروس،قصر المختار،قصر الوحيد،قصر الجعفرى المحدث،قصر الغريب، قصر الصبح،قصر المليح،قصر بستان الايتاخيه،قصر التل،قصر الجوسق،قصر بركوارا،قصر القلائد،قصر الغرد،قصر المتوكليه،قصر البهو،قصر اللؤلؤه و...

بنا به روايت مورخان حد اقل هزينه ساختمان هر يك از اين قصرها،متجاوز از پنج ميليون درهم بوده است.

ا دامه دارد...

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388 و ساعت 22:17 |

 

به سوی کوی دوست 30

 

         م  - ا- زائر

 

جمعه 21 فروردین ماه88 

 

صبح درحرم امام حسین (ع) .  قبلا گفتیم که بسیاری از زوار ازایران به نجف وکربلا آمده بودند وازکشورهای دیگر هم یک گروه از کشور پاکستان آمده بودند که مخلصانه سینه می زدند وصدای دستهابرروی سینه هامثل صدای شلاق بود ومن قبلا هم سینه زنی و مراسم  پاکستانی هارا در مدینه دیده بودم که چگونه عاشقانه بر مزار عمومی پیامبر(ع) حمزه سیدالشهداء گریه می کردند وسینه می زدند .

این حضور گرم ایرانی ها باعث می شد که ابتکارعمل هم دردست ایرانی ها باشد. مثلا صبح امروزسید طباطبائی که برنامه های او از شبکه سوم صداوسیما پخش می شود سخنرانی مراسم صبح رابه عهده داشتند . ایشان ضمن صحبت خود گفتند : بهترین دعائی که می توانیم در محضر حضرت امام حسین (ع) داشته باشیم این است که او لطف کند وبمانشان دهد که طبق استعداد وتوانائی خود حرکت کنیم وبه ببینیم  برای  چه کاری ساخته شده ایم و درهمان مسیر حرکت کنیم زیرابسیاری ازمشکلاتی که داریم که برخلاف توانائی خود حرکت می کنیم و انتظارموفقیت هم داریم . ایشان ضشمن سخنرانی یک دعاهم گفتند که من یادداشت کردم و اتفاقا درهمان حال چندنفر ازمن خواستند که آن دعا را برای آنها بنویسم و یا خودنویس مرا خواستند که با آن بنویسند . ازاین جوابی نقدتر ندیده بودم که درهمانجا جواب گرفتم که من فقط به درد همین کار می خورم که چیزی بنویسم . یا کاغذ بدهم دیگران بنویسند . یا به آنها قلم بدهم که آنها بنویسند .

 

زیارت کردیم  و یک قسمت هم که دریاد داشت ها نیامده بود اثر گلوله نیروهای بعثی درقسمتی بودکه که به طرف امامزاده مجاب می رود و این به "انتفاضه " عراق برمی گردد که عده زیادی ازانقلابیون درزمان صدام درهمین صحن امام حسین (ع) شهید شدند ودرحضور معلم بزرگ  شهادت به حق پیوستند.

 

درصحن امام حسین (ع) یک قسمت هم یاران باوفای امام حسین (ع) بودند که بطوردسته جمعی دفن شده بودند ونام  آنها هم دربالای ضریح آنها بود.

 یک درب نقره ای بود که گفتند اینجا قتلگاه امام حسین (ع) است . بهرحال هیچ انسان شرافتمندی نیست که ازاین همه جنایت که ازطرف یک عده بطاهر بشر علیه یک انسان وعلیه انسانیت درطول تاریخ انجام شده است تکان نخورد ومتاثر نشود .

 

به هتل برگشتیم وصبح امروز را درهمان اطراف حرم و حرمین ابوالفضل العباس و امام حسین (ع) گذراندیم وقرارشد ساعت 4 بعدازظهر هم مراسمی در رستوران داشته باشیم .

ظهر نمازجمعه درحرم امام حسین (ع) برگزارشد. امام جمعه کربلا پرشور وباهیجان سخن

میگفت که درخطبه اول بحث مفصلی درمورد نمازجمعه وآیه مربوط به  آن درسوره جمعه پرداخت وبحث اوطولانی شد بطوری که حتی عربها که درمساله نماز جــــــــــدی هستند

هم حوصله شان سررفته بود وشروع کردند به نمازخواندن ویابایکدیگرصحـــــبت کردن

خطبه های نمازجمعه که بیشتر موضوع نمازبودوکمتر اشاره به مسائل مملکت حـــــدود

یکساعت و ۱۰ دقیقه ادامه داشت بهرحال نماز جمعه تمام شدو بعدهم نماز عصـــــــررا

خواندیم وراهی مسافرخانه شدیم .

 ناهارخوردیم واستراحت کردیم وساعت 4 هم زوار در محل رستوران مسافرخانه حضور یافتند . مهمان بزرگوار ی درجلسه بود آقای ملا عباس کشوانی اهل کربلا و آنطورکه می گفت  12 پشت او از خادمان ابوالفضل العباس (ع) بودند . دراین مراسم  حاج آقا دهد شتی امام جمعه و همه زوار حاضربودند. ملاعباس کشوانی که چهره ای نورانی وجذاب داشت شروع به سخنرانی کرد که به زبان فارسی صحبت می کردو مخلوط با لهجه وگاهی کلمات عربی بود که بسیار جالب بود.

 

ایشان سخنان خودرا بایک سئوال شروع کردو آن این که در مراسم اربعین امسا ل 12میلیون ونیم جمعیت درکربلا حضور یافتند . آیاکسی سئوال می کند که اینها درکجا خوابیدند . چه خوردند ؟ وچگونه دراین مدت که ازچندروزقبل ازاربعین شروع می شود وچندروز بعدهم ادامه دارد بسربردند ؟ آیا همین امر توجه اهل بیت به زوار نیست  ؟ وبعدهم چند داستان ازتوجه اهل بیت به زوار گفتند و این که ائمه در عالم رویا گفته اند که ما احتیاج به خادم نداریم . خادم های ما ملائکه هستند و خادم یعنی خادم زوار .  ملاعباس بااین که روضه نمی خواند وبطورعادی صحبت می کرد اما جلسه رامنقلب کرد و صدای گریه شدید زوار شنیده می شد .

 

بعد هم آقای دریس که قاری قران واززوار آبادانی بود یک روضه عربی خواند که واقعا دلچسب و گرم بودخصوصا برای من که مدت زیاد ی بود روضه عربی نشنیده بودم .

 

 حجه الاسلام دهدشتی هم سخنانی ایراد داشت که خلاصه ای از برنامه زیارت بود و یادی از بزرگان شهرمان ویادی ازیک شهید دانش  آموز بنام " هخامنش امیرتیمور" که امروز 21فروردین سالروزشهادت این شهید 15 ساله در جبهه مجنون درخاک عراق بود.

 

 بعضی از دوستان فیلمبرداری می کردند و روح الله هم عکس می گرفت . من چند عکس باملاعباس گرفتم وبرای یادبود نگه داشتم عصرهم من وروح الله بیرون هتل ایستادیم و روح الله ازبیشتر زوارعکس گرفت وعکس آنهارا هم همان شب  به زوار دادیم .

 

خدایا فقط امشب را درکربلاهستیم . شب  هم بازدرآنرحرمهای شریف گذراندیم و قرارشد فردا عازم ایران شویم .

 

سامرا دربرنامه ما نبود و به سامرا نرفتیم . آنهاکه بطورهوائی آمده بودند برنامه داشتند بعضی ازکاروانهارفتند وبعضی هم بطور فردی می رفتند بهرحال سامرا هم ماند تا به ببینیم چه خواهد شد؟

 

من انشا الله  فقط برای آشنائی زواری که بعدمی خواهندبه سامرا مشرف شوند مختصری ازوضع سامرارا دریاددادشت ها خواهم آورد.

 

                                                         ادامه دارد.....

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388 و ساعت 18:22 |

 

به سوی کوی دوست ۲۹

   

         م-ا- زائر 

ساعت 10 صبح بطور دسته جمعی وبصو رت راه  پیمایی وسیه زنی بطرف محل خیمه هاو تل زینبیه به راه افتادیم وحرکت کاروان ما توجه مردم راجلب کرده بود درحالی که کاروانهای بسیاری هم به همین صورت به این دومحل عزیمت می نمودند . امروز روزپنجشنبه  است و پنجشنبه ها جمعیت حاضر درکربلا بیشتر می شودوعلت این که ازشهرهای مختلف عراق هم تعدادزیادی وار دکربلا می شوند و این حالت در شهرهای مذهبی ما مثل قم وشهرری هم دیده می شود.

 

یک موضوعی که توجه مراجلب کرد وبرایم کشف شد این که در هرزیارتگاهی که می رفتم به یاد زیارتگاه دیگری بودم و درهمانجا درحرم ابوالفضل (س) و امام حسین (ع) بیاد حضرت عبدالعظیم و امام رضا(ع ) بودم واین پیوند بین امامان وامامزداگان وجود دارد. من از دوستان دیگری هم این موضوع راسئوال کردم که آنهاهم همین موضوع راتجربه کرده بودند.

 

درقسمت خیمه ها فرصت سپردن کفشها بطورتک تک وجود نداشت و ظروفی ازلاستیک تهیه شده بودکه کفشهای یک  گروه را درآن می ریختند وبعد هم برمی داشتند. مادرقسمت 26خاطرات  درمورد محل خیمه هاو تل زینبیه اطلاعاتی دراختیارخوانندگان قراردادیم . بهرحالبعد اززیارت محل خیمه ها وتل زینبیه مجددا به مسافرخانه برگشتیم وباتوجه به نزدیک بودند مسافرخانه به حرم ابالفضل العباس (س) و حرم حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) فرصت داشتیم که هروقت بخواهیم زیارت کنیم خصوصا هنگام نمازصبح – ظهر و شب .

خانواده و دوستان هم ازایران التماس دعاداشتند و بعضی هم بما زنگ زدند بهرحال آنهاکه نمازمیخواستند نمازخواندیم ودعا هم بجای خود .  یکی ازدوستان هم مبلغی سپرده بود که درحرم حضرت امام حسین (ع) انداختم .

یکی ازمعلمان عزیزکه حق زیادی به گردن بسیاری ازما داردآقای "کیاوش " بوسیله دوستانی التماس دعاداشت وآن هم بخاطر چندجلدکتاب تفسیرقرآن که نوشته بود و التماس دعابرای سلامت چشمان خود داشت درهمان حرم امام حسین -ع- یاد اوکردیم وبرای او  دعا کردیم.

بهرحال ساعات خوشی است . افسوس که امشب وفرداشب را در کربلاهستیم وشنبه باید

به ایران برگردیم .

 

امروزعصر راکمی دراطراف حرمین دربازارکربلا گذراند یم ومقداری سوقات خریدیم وبامردم که بیشترزبان فارسی بلد بودند صحبت کردیم . دولت عراق طرحی راهم برای گسترش اطراف حرمین دارد که کسبه باپارچه نوشته هائی به این موضوع اعتراض داشتند. یک روزنامه عربی هم بنام الصباح خریدم که بیشتردرمورد ششمین سال سقوط صدام مطالبی داشت .           

 

مسافرخانه ای که درآن ساکن بودیم از کمترین امکانات هم برخوردارنبود.مثلا حتی یک

چسب زخم هم در جعبه های کمک های اولیه نداشت ومن یک شب مجبور شدم راه زیادی رابروم درراه به آقائی برخوردم به زبان عربی به او گفتم " وین صیدلیه "  او به زبان فارسی جواب داد دنبال داروخانه می گردی بیا تابتو نشان دهم . وبعد گفت که اهل اهواز است اتفاقاتاداروخانه آمد و به عربی هم با کارمند داروخانه صحبت کرد و چندچسب زخم گرفتیم وبرگشتیم .

 

شب مجددابه حرم ابوالفضل العباس رفتیم   . جمعیت بسیار زیادی ا زشهرهای مختلف عراق آمده بودندو ایرانی هم که ماشا الله بطوری که جایی برای نمازییدانکردیم  وکفشداران هم نمی توانستند کفشهاراتحویل بگیرند  روح الله چفیه خودش را پهن کرد ونمازخواندیم و بعدازز یارت از حرم خارج شدیم و به مسافرخانه رفتیم و فردا جمعه هم آخرین روزاقامت ما درکربلااست .

                          

           ادامه دارد...         

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388 و ساعت 18:17 |

 

به سوی کوی دوست  ۲۸

م-ا- زائر

۲۰فروردین ۸۸

صبح  زودبموقع به نمازجماعت سیدیم وبعدهم زیارت مرقد مطهرامام حسین

(ع) انجام شد به هتل برگشتیم  تابرای برنامه های  دیگری که زیارت تل  

 زینبیه ومحل خیمه یاران باوفای امام حسین (ع) بود آماده شویم

                                               فضيلت زيارت حضرت حسين عليه السلام

در فضيلت زيارت حضرت ابوعبداللّه الحسين صلوات الله عليه و آدابى كه زائر آن جناب بايد مراعات آنها را نمايد در طريق زيارت و در آن حرم مطهّر و كيفيّت زيارت آن حضرت و در آن سه مقصد است :

مقصد اول: در فضيلت زيارت آن حضرت است. بدانكه فضيلت زيارت امام حسين عليه السلام از حيطه بيان بيرون است و در اخبار بسيار وارد شده كه معادل حجّ و عمره و جهاد بلكه بالاتر و افضل است بدرجات و باعث مغفرت و خفّت حساب و رفع درجات و اجابت دعوات و موجب طول عمر و حفظ بدن و مال و زيادتى روزى و برآمدن حاجات و رفع هموم و كربات است و ترك آن سبب نقصان دين و ايمان و ترك حقّ بزرگى از حقوق پيغمبر صلى الله عليه و آله است و كمتر ثوابى كه به زائر آن قبر شريف رسد آن است كه گناهانش آمرزيده شود و آنكه حق تعالى جان و مالش را حفظ كندتا او را به اهل خود برگرداند و چون روز قيامت شود حق تعالى او را حافظتر خواهد بود از دنيا .

و در روايات بسيار است كه زيارت آن حضرت غم را زايل مى كند و شدّت جان كندن و هول قبر را برطرف مى كند و آنكه هر مالى كه در راه زيارت آن حضرت خرج شود حساب مى شود براى او هر درهمى به هزار درهم بلكه به ده هزار درهم و چون رو به قبر آن حضرت برود چهار هزار ملك استقبال او مى كنند و چون برمى گردد مشايعت او مى نمايند و آنكه پيغمبران و اوصياء ايشان و ائمّه معصومين و ملائكه سَلامُ اللّه عَلَيهِم اَجمعين به زيارت آن حضرت مى آيند و دعا براى زوّار آن حضرت مى كنند و ايشان را بشارتها مى دهند و حق تعالى نظر رحمت مى فرمايد بسوى زائرين امام حسين عليه السلام بيش از اهل عرفات و آنكه هر كسى در روز قيامت آرزو مى كند كه كاش زوّار آن حضرت بود از بس كه مشاهده مى كند از كرامت و بزرگوارى ايشان در آن روز و روايات در اين باب بى حدّ است

و ما در ضمن زيارات مخصوصه اشاره به پاره اى از فضيلت زيارت آن حضرت خواهيم نمود و در اينجا اكتفا مى كنيم به ذكر يك روايت ابن قولويه و كلينى و سيد بن طاوس و ديگران روايت كرده اند به سندهاى معتبره از ثقه جليل القدر معاوية بن وهب بجلى كوفى كه گفت يك وقتى به خدمت حضرت امام جعفر صادق عليه السلام رفتم ديدم آن حضرت را كه در مُصَلاّى خويش مشغول نماز است نشستم تا نمازش تمام شد پس شنيدم كه مناجات مى كرد با پروردگار خود و مى گفت اى خداوندى كه مخصوص گردانيده اى ما را به كرامت و وعده داده اى ما را شفاعت و علوم رسالت را به ما داده اى و ما را وارث پيغمبران گردانيده اى و ختم كرده اى به ما امّتهاى گذشته را و ما را مخصوص ‍ به وصيّت پيغمبر گردانيده اى و علم گذشته و آينده را به ما عطا كرده اى و دلهاى مردم را بسوى ما مايل گردانيده اى

((اِغْفِرْلى وَلاِِخْوانى وَ زُوّارِ قَبْرِ اَبِىَ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِىٍّ صَلَواتُاللّهِ عَلَيْهِما))
بيامرز مرا و برادران مرا و زيارت كنندگان قبر ابى عبداللّه الحسين عليه السلام را

آنانكه خرج كرده اند مالهاى خود را و بيرون آورده اند از شهرها بدنهاى خود را براى رغبت در نيكى ما و اميد ثوابهاى تو در صله ما و براى شاد گردانيدن پيغمبر تو و اجابت نمودن ايشان امر ما را و براى خشمى كه بر دشمنان داخل كرده اند و مراد ايشان خوشنودى تو است پس مكافات ده ايشان را از جانب ما بخوشنودى و حفظ كن ايشان را در شب و روز و خليفه ايشان باش در اهل و اولاد ايشان كه در وطن خود گذاشته اند به خلافت نيكو و رفيق ايشان باش و دفع كن از ايشان شرّ هر جبّار معاندى را و هر ضعيف و شديد از خلقت را و شرّ شياطين جنّ و انس را و بده به ايشان زياده از آنچه اميد دارند از تو در دور شدن از وطنهاى خود و در اختيار كردن ايشان ما را بر فرزندان و اهالى و خويشان خود خداوندا دشمنان ما عيب كردند بر ايشان بيرون آمدن ايشان را به زيارت ما پس اين مانع نشد ايشان را از عزم كردن و بيرون آمدن بسوى ما از روى مخالفت ايشان

((فَارْحَمْ تِلْكَ الْوُجُوهَ الَّتى غَيَّرَتْهَا الشَّمْسُ وَارْحَمْ تِلْكَ الْخُدُودَ الَّتى تُقَلَّبُ عَلى قَبْرِ اَبيعَبْدِاللَّهِ عليه السلام ))
پس رحم كن آن رُوها را كه آفتاب متغيّر گردانيده است و رحم كن گونه هاى روى ايشان را كه مى گردانند و مى مالند بر قبر امام حسين عليه السلام

و رحم كن آن ديده ها را كه گريه شان جارى شد از ترّحم بر ما و رحم كن آن دلها را كه جزع كرده اند و سوخته اند از براى مصيبت ما و رحم كن آن فغانها را كه در مصيبت ما بلند كرده اند خداوندا آن جانها و آن بَدَنْها را به تو مى سپارم تا سيراب گردانى ايشان را از حوض كوثر در روز تشنگى و پيوسته آن حضرت به اين نحو دعا مى كرد در سجده پس چون فارغ شد گفتم آن دعا كه من از شما شنيدم اگر در حقّ كسى مى كرديد كه خدا را نمى شناخت گمان داشتم كه آتش جهنم به او نرسد هرگز واللّه كه آرزو كردم كه زيارت آن حضرت كرده بودم و حجّ نكرده بودم حضرت فرمود كه چه بسيار نزديكى تو به آن حضرت چه مانع است تو را از زيارت اى معاويه ترك زيارت مكن گفتم فداى تو شوم نمى دانستم كه اين قدر فضيلت دارد فرمود كه اى معاويه آنها كه براى زيارت كنندگان آن حضرت دعا مى كنند در آسمان زياده از آنهايند كه دعا مى كنند براى ايشان در زمين ترك مكن زيارت آن حضرت را از براى خوف از احدى كه هر كه از براى خوف ترك زيارت كند آنقدر حسرت برد كه آرزو كند كه كاش آنقدر مى ماندم نزد قبر آن حضرت كه در آنجا مدفون مى شدم آيا دوست نمى دارى كه خدا به بيند تو را در ميان آنها كه دعا مى كنند براى ايشان رسول خدا و على و فاطمه و ائمّه معصومين عليهم السلام آيا نمى خواهى از آنها باشى كه ملائكه در قيامت با ايشان مصافحه مى كنند آيا نمى خواهى از آنها باشى كه در قيامت بيايند و هيچ گناه برايشان نباشد آيا نمى خواهى از آنها باشى كه در قيامت حضرت رسول صلى الله عليه و آله با ايشان مصافحه مى كند.

 آداب زيارت مخصوصه زيارت امام حسين عليه السلام

مقصد دوم: در آدابى كه زائر حضرت سيّدالشهداء عليه السلام بايد مراعات آنها را نمايد در طريق زيارت و در آن حرم مطهر و آن چند چيز است:

اوّل سه روز روزه دارد پيش از آنكه از خانه بيرون رود و در روز سيّم غسل كند چنانكه حضرت صادق عليه السلام به صفوان دستورالعمل دادند و بيايد در ذكر زيارت هفتم و شيخ محمد بن المشهدى در مقدّمات زيارت عيدين ذكر فرموده كه چون اراده كنى زيارت آن حضرت را پس سه روز روزه بدار و روز سيّم غسل كن و اهل و عيال خود را بسوى خود جمع كن و بگو:

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْتَوْدِعُكَ الْيَوْمَ نَفْسى وَاَهْلى وَمالى

خدايا به تو مى سپارم امروز خودم و خاندانم و مال

وَ وَُلَْدى وَكُلَّ مَنْ كانَ مِنّى بِسَبيلٍ الشّاهِدَ مِنْهُمْ وَالْغآئِبَ اَللّهُمَّ

و فرزندم را و هر كه با من راهى دارد حاضرشان و غائبشان را خدايا

احْفَظْنا [بِحِفْظِكَ] بِحِفْظِ الاْيمانِ وَاحْفَظْ عَلَيْنا اَللّهُمَّ اجْعَلْنا فى

نگهدار ما را به نگهدارى خودت به نگهدارى ايمان و نگهدارى كن بر ما خدايا قرار ده ما را

حِرْزِكَ وَلا تَسْلُبْنا نِعْمَتَكَ وَلا تُغَيِّرْ ما بِنا مِنْ نِعْمَةٍ وَعافِيَةٍ وَزِدْنا

در پناه خود و مگير از ما نعمتت را و تغيير مده آنچه ما داريم از نعمت و تندرستى و بيفزا برما

مِنْ فَضْلِكَ اِنّا اِلَيْكَ راغِبُونَ

از فضل خود كه ما براستى مشتاق توئيم

آنگاه از منزل خود بيرون برو با حال خشوع و بسيار بگو :

لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَاللَّهُ اَكْبَرُ وَالْحَمْدُ لِلَّهِ

معبودى نيست جز خدا و خدا بزرگتر است و ستايش از خداست

و ثناى خداوند و صلوات بر پيغمبر و آل او صلواتُ اللّه عليهم بفرست و راه بيفت به آرامى و وقار و روايت شده كه حق تعالى خلق مى كند از عرق زوّار قبر امام حسين عليه السلام از هر عرقى هفتاد هزار ملك كه تسبيح مى كنند خداى تعالى را و استغفار مى كنند براى او و براى زوّار امام حسين عليه السلام تا آنكه روز قيامت برپا شود .

دوم از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه چون به زيارت امام حسين عليه السلام بِرَوى زيارت كن آن حضرت را محزون و غمناك و ژوليده مو و غبار آلوده و گرسنه و تشنه كه آن حضرت با اين احوال شهيد شده است و حاجات خود را طلب نما و برگرد و آن را وطن خود قرار مده .

سيّم آنكه در سفر زيارت آن حضرت توشه را از چيزهاى لذيذ مانند بريانى و حلواها قرار ندهد و خوراك خود را نان با لبن يعنى شير يا ماست قرار دهد از حضرت صادق عليه السلام روايت است كه فرمود شنيده ام كه جماعتى به زيارت امام حسين عليه السلام مى روند و با خود سُفره ها برمى دارند كه در آنها بزغاله هاى بريان و حلواها هست و اگر به زيارت قبر پدران يا دوستان خود بروند اينها را با خود برنمى دارند و در حديث معتبر ديگر منقول است كه آن حضرت به مفضلّ بن عمر فرمود كه زيارت كنيد امام حسين عليه السلام را بهتر از آن است كه زيارت نكنيد و زيارت نكنيد بهتر ازآن است كه زيارت كنيد مفضّل گفت پُشت مرا شكستى فرمود كه واللّه اگر به زيارت قبر پدران خود برويد اندوهگين و غمناك مى رويد و به زيارت آن حضرت كه مى رويد سفره ها با خود برمى داريد بلكه مى بايد ژوليده مو و گردآلود برويد.

مؤلف گويد پس چقدر شايسته است براى اغنيا و تجّار كه ملاحظه اين مطلب را در اين سفر بنمايند و هرگاه در بلادى كه در بين راه ايشان است تا كربلا بعض دوستانشان كه ايشان را دعوت و ميهمانى مى كنند و در زمان حركت از منزلشان سفره و ناهارخوريهاى آنها را از مطبوخات لذيذه و مرغ بريان و ساير بريانيها مملوّ مى كنند قبول نكنند و بگويند كه ما مسافر كربلا هستيم و شايسته نيست براى ما تغذّى به اين نحو غذاها شيخ كلينى ره روايت كرده كه بعد از شهادت امام حسين عليه السلام زوجه كلبيّه آن حضرت اقامه ماتم نمود براى آن حضرت و گريست و گريستند ساير زنها وخدمتكاران تا حدّى كه اشكهاى آنها خشك شد و ديگر اشكشان نيامد پس از يك جائى براى آن مخدّره هديّه فرستادند جونى كه معنى آن را مرغ قَطا گفته اند براى آنكه از خوردن آن قوّتى بگيرند در گريستن بر امام حسين عليه السلام چون آن محترمه آن را ديد پرسيد اين چيست گفتند هديّه اى است كه فلانى فرستاده براى شما كه استعانت بجوئيد به آن درماتم حسين عليه السلام فرمود ((لَسْنا فى عُرْسٍ فَما نَصْنَعُ بِها)) ما كه در عروسى نيستيم ما را چه به اين خوراك پس امر فرمود آن را از خانه بيرون بردند

چهارم از چيزهايى كه در سفر زيارت امام حسين عليه السلام مندوب است تواضع و فروتنى و خشوع و راه رفتن مانند بنده ذليل پس كسانى كه در طريق زيارت آن حضرت سوار مى شوند بر اين مراكب جديده كه به قوّه بخار به سرعت حركت مى نمايد و امثال آن بايد خيلى ملتفت خود باشند كه تَجَبُّر و تَكَبُّر نكنند و بر ساير زائرين و بندگان خدا كه بسختى و مشقّت به كربلا مى روند بزرگى ننمايند و آنها را به چشم حقارت نظر نكنند علماء در احوال اصحاب كهف نقل كرده اند كه آنها از مخصوصين دقيانوس و به منزله وزراى او بودند وقتى كه حق تعالى رحمت خود را شامل حال آنها فرمود و به فكر خداپرستى و اصلاح كار خود برآمدند صلاح خود را در اين ديدند كه از مردم كناره گيرند و در غارى ماوى گرفته به عبادت خدا مشغول شوند پس سوار بر اسبها شده و از شهر بيرون آمدند همينكه سه ميل راه رفتند تمليخا كه يكى از آنها بود گفت:

((يا اِخْوَتاهُ جاءَتْ مَسْكَنَةُ الاْخِرَةِ وَذَهَبَ مُلْكُ الدُّنْيا اِنْزِلُوا عَنْ خُيُولِكُمْ وَامْشُوا عَلى اَرْجُلِكُمْ))
اى برادران اين راه ، راه آخرت است و بايد به نحو فقيرى و مسكنت رفت و ملك و رياست دنيا را بايد كنار گذاشت اكنون از اسبها بايد پياده شويد و با پاى پياده به درگاه حق تعالى برويد

تا شايد پروردگار شما بر شما رحم نمايد و گشايشى در امر شما نصيب شما فرمايد پس همگى از اسبهاى خويش پياده شدند و در آن روز آن محترمين معظّمين با پاى پياده هفت فرسخ راه رفتند تا آنكه پاهاى ايشان مجروح شد و خون از آنها متقاطر گرديد پس زائرين اين قبر مطهّر اين مطلب را در نظر داشته باشند و هم بدانند كه هر چه در اين راه شخص براى خدا تواضع كند باعث رفعت مقام او خواهد شد ولهذا در آداب زيارت آن جناب از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام منقول است كه هر كه به زيارت قبر امام حسين عليه السلام برود پياده حق تعالى بنويسد از براى او به عدد هر گامى هزار حسنه و محو مى كند از او هزار گناه و بلند كند از براى او در بهشت هزار درجه پس چون به شطّ فرات برسى غسل كن و پاهاى خود را برهنه كن و نعلهاى خود را در دست خود بگير و راه رو مانند راه رفتن بنده ذليل

پنجم آنكه اگر در بين راه زوّار پياده ديد كه وامانده و خسته شده و از او استعانتى خواست تا ممكن شود در كار او اهتمام نموده و او را به منزل برساند و مبادا به او استخفاف و بى اعتنائى نمايد شيخ كلينى به سند معتبر از ابوهارون روايت كرده كه من حاضر بودم در خدمت حضرت صادق عليه السلام كه فرمود به مردمى كه در نزد او بودند چه شده از براى شما كه استخفاف مى نمائيد به ما پس برخاست از بين آنها مردى از اهل خراسان و گفت پناه مى برم به خدا از آنكه ما استخفاف كنيم به شما يا به چيزى از امر شما فرمود آرى تو خودت يكى از آن اشخاص هستى كه سبك شمردى و خوار نمودى مرا آن مرد گفت پناه مى برم به خدا كه من خوار نموده باشم شما را فرمود واى بر تو آيا نشنيدى فلان كس را در وقتى كه نزديك به جحفه بوديم با تو گفت مرا بقدر يك ميل سوار كن كه به خدا سوگند من خسته شدم به خدا سوگند كه تو سر بسوى او بلند نكردى و استخفاف به او نمودى و هر كسى كه مؤ منى را خوار نمايد ما را خوار نموده و حرمت خدا را ضايع كرده .

مؤ لّف گويد كه ما در آداب زيارت در ادب نهم كلامى با روايتى از علىّ بن يقطين كه مناسب است با اين مقام ذكر كرديم به آنجا رجوع كن كه در آن موعظه نيكوئى است و اين ادب كه در اينجا ذكر شد اختصاص به زوّار امام حسين عليه السلام ندارد لكن چون اين مطلب در راه زيارت آن حضرت خيلى اتفاق مى افتد لهذا ما در اينجا ذكر نموديم

ششمّ از ثقه جليل القدر محمّد بن مسلم مروى است كه به حضرت امام محمّد باقر عليه السلام عرض كرد كه چون ما به زيارت پدرت حسين بن على عليه السلام مى رويم آيا چنانست كه در حجّيم فرمود بلى گفت پس بر ما لازم است آنچه بر حاجيان لازمست فرمود كه بر تو لازم است كه نيكو مصاحبت بنمائى با هر كه رفيق تو است و بر تو لازم است كه كم سخن بگوئى مگر سخن خير و لازمست بر تو كه ياد خدا بسيار بكنى و لازمست كه جامه هايت پاكيزه باشد و لازمست كه غسل كنى پيش از آنكه داخل حاير شوى و لازمست كه با خشوع و رقّت باشى و نماز بسيار بكنى و صلوات بر محمد و آل محمد بسيار بفرستى و بايد كه خود را نگاه دارى از چيزهائى كه سزاوار نيست تو را و بايد كه ديده خود را از حرام و شبهه بپوشانى و احسان به برادران مؤ من پريشان خود بكنى و اگر كسى را به بينى كه خرجيش تمام شده او را دستگيرى كنى و خرجى خود را ميان خود و ايشان برابر قسمت كنى و لازم است بر تو تقيّه كه قوام دين تو به آن است و پرهيزكارى از چيزهائى كه خدا از آنها نهى كرده است و ترك كنى خصومت و بسيار قسم خوردن و مجادله و منازعه كه در آن قسم باشد پس چون چنين كنى تمام مى شود ثواب حجّ و عمره از براى تو و مستوجب مى شوى از جانب آن كسى كه طلب ثواب او كرده اى به مال خرج كردن و از اهل خود دور افتادن اينكه برگردى به آمرزش گناهان و رحمت و خوشنودى خدا

هفتم در روايت ابوحمزه ثمالى از حضرت صادق عليه السلام در باب زيارت امام حسين عليه السلام منقول است كه چون به نينوا رسيدى بارهاى خود را در آنجا بگذار و روغن بر خود ممال و سرمه مكش و گوشت مخور مادامى كه در آنجا مقيم مى باشى

هشتم غسل به آب فرات است كه روايات در فضيلت آن بسيار است در حديثى از حضرت صادق عليه السلام منقولست كه هر كه غسل كند به آب فرات و زيارت كند قبر امام حسين عليه السلام را از گناهان خالى شود مانند روزى كه از مادر متولّد شده باشد و اگرچه گناهان كبيره بوده باشد و روايت شده كه خدمت آن حضرت عرض شد كه بسا شود كه ما به زيارت قبر امام حسين عليه السلام برويم و دشوار باشد بر ما غسل زيارت به سبب سرما يا غير آن فرمود كه هر كه غسل كند در فرات و زيارت كند حسين عليه السلام را نوشته شود براى او از فضيلت آنقدر كه بشماره درنيايد و از بشير دهّان روايتست كه حضرت صادق عليه السلام فرمود كه هر كه به زيارت قبر حسين بن علىّ عليه السلام برود پس وضو بگيرد و غسل كند در فرات ، برندارد قدمى و نگذارد قدمى مگر آنكه بنويسد حق تعالى براى او حجّه و عمره و در بعضى رواياتست كه غسل كن از فرات از موضعى كه برابر قبر آن حضرت واقع شود و خوبست چنانكه از بعضى روايات استفاده مى شود چون به فرات برسد صد مرتبه اَللّه اَكْبَرُ و صَد مرتبه لااِلهَ اِلا اللّهُ و صد مرتبه صلوات بر پيغمبر و آل آن حضرت بفرستد

نهمّ چون خواستى داخل حاير مقدس شوى از درى كه در جانب مشرق واقع است داخل شو چنانكه حضرت صادق عليه السلام به يوسف كناسّى فرمودند

دهمّ در روايت ابن قولويه است كه حضرت صادق عليه السلام به مفضّل بن عمر فرمود كه اى مفضّل چون برسى به قبر امام حسين عليه السلام بر در روضه بايست و اين كلمات را بخوان كه تورا به هر كلمه نصيبى از رحمت الهى خواهد بود:

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا وارِثَ

سلام بر تو اى وارث

آدَمَ صَِفْوَةِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا وارِثَ نُوحٍ نَبِىِّ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا

آدم برگزيده خدا سلام بر تو اى وارث نوح پيامبر خدا سلام بر تو اى

وارِثَ اِبْراهيمَ خَليلِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا وارِثَ مُوسى كَليمِ اللَّهِ

وارث ابراهيم خليل خدا سلام بر تو اى وارث موسى هم سخن خدا

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا وارِثَ عيسى رُوحِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا وارِثَ

سلام بر تو اى وارث عيسى روح خدا سلام بر تو اى وارث

مُحَمَّدٍ حَبيبِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا وارِثَ عَلِي وَصِىِّ رَسُولِ اللَّهِ

محمد حبيب خدا سلام بر تو اى وارث على وصى رسول خدا

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا وَارِثَ الْحَسَنِ الرَّضِىِّ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا وارِثَ

سلام بر تو اى وارث حسن (آن امام ) پسنديده سلام بر تو اى وارث

فاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الشَّهيدُ الصِّدّيقُ اَلسَّلامُ

فاطمه دختر رسول خدا سلام بر تو اى شهيد راستگو سلام

عَلَيْكَ اَيُّهَا الْوَصِىُّ الْبآرُّ الْتَّقِىُّ اَلسَّلامُ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ

بر تو اى وصى نيكو كردار پرهيزكار سلام بر آن ارواحى كه فرود آمدند

بِفِنآئِكَ وَاَناخَتْ بِرَحْلِكَ اَلسَّلامُ عَلى مَلاَّئِكَةِ اللَّهِ الُْمحْدِقينَ بِكَ

به آستانت و بار انداختند به درگاهت سلام بر فرشتگان خدا كه در گِرد تواَند

اَشْهَدُ اَنَّكَ قَدْ اَقَمْتَ الصَّلوةَ وَآتَيْتَ الزَّكاةَ وَاَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ

گواهى دهم كه براستى تو برپا داشتى نماز را و بدادى زكات را و دستور دادى به معروف (كار خوب )

وَنَهَيْتَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَعَبَدْتَ اللَّهَ مُخْلِصا حَتّى اَتيكَ الْيَقينُ اَلسَّلامُ

و نهى كردى از منكر (كار زشت ) و پرستش كردى خدا را از روى اخلاص تا آنگاه كه مرگت فرا رسيد سلام

عَلَيْكَ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكاتُهُ

بر تو و رحمت خدا و بركاتش

پس بسوى قبر روانه مى شوى و به هر قدمى كه برمى دارى يا مى گذارى مثل ثواب كسى دارى ، كه در خون خود دست و پا زده باشد در راه خدا پس چون به نزديك قبر برسى دست بر قبربمال و بگو:

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا حُجَّةَ اللَّهِ فى اَرْضِهِ وَسَمائِهِ

سلام بر تو اى حجت خدا در زمين و آسمانش

پس مى روى و متوجه نماز مى شوى و به هر ركعت كه مى كنى نزد آن حضرت مثل ثواب كسى دارى كه حج و عمره هزار مرتبه كرده باشد و هزار بنده آزاد كرده باشد و هزار مرتبه از براى خدا به جهاد ايستاده باشد با پيغمبر مرسل الخبر

يازدهم از ابوسعيد مدائنى منقولست كه گفت رفتم به خدمت حضرت صادق عليه السلام و پرسيدم كه بروم به زيارت قبر حسين عليه السلام فرمود بلى برو به زيارت قبر حسين عليه السلام فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله نيكترين نيكان و پاكيزه ترين پاكيزگان و نيكوكارترين نيكوكاران و چون آن حضرت را زيارت كنى نزد سر آن حضرت هزار مرتبه تسبيح حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام را بخوان و نزد پاهاى آن حضرت هزار مرتبه تسبيح حضرت فاطمه سلام الله عليها را بخوان پس نزد آن حضرت دو ركعت نماز بكن و در آن دو ركعت سوره يسَّ والرّحمن بخوان پس چون چنين كنى ثواب عظيم از براى توخواهدبود گفتم فداى تو شوم تسبيح على و فاطمه عليهماالسلام را به من بياموز فرمود بلى اى ابوسعيد تسبيح على عليه السلام اين است :

سُبْحانَ الَّذى لا تَنْفَدُ خَزآئِنُهُ سُبْحانَ

منزه است آنكه تمام نشود خزينه هايش منزه است

الَّذى لا تَبيدُ مَعالِمُهُ سُبْحانَ الَّذى لا يَفْنى ما عِنْدَهُ سُبْحانَ الَّذى لا

آنكه پايان نپذيرد نشانه هايش منزه است آنكه فانى نشود آنچه نزد او است منزه است آنكه

يُشْرِكُ اَحَداً فى حُكْمِهِ سُبْحانَ الَّذى لاَ اضْمِحْلالَ لِفَخْرِهِ سُبْحانَ

شريك نگيرد هيچكس را در حُكمش منزه است آنكه از ميان نرود فخر و عزتش منزه است

الَّذى لاَ انْقِطاعَ لِمُدَّتِهِ سُبْحانَ الَّذى لا اِلهَ غَيْرُهُ

آنكه دورانش پايان ندارد منزه است آنكه معبودى جز او نيست

و تسبيح حضرت فاطمه سلام الله عليها اين است :

سُبْحانَ ذِى الْجَلالِ الْباذِخِ الْعَظيمِ سُبْحانَ ذِى الْعِزِّ

منزه است صاحب جلالت والاى بزرگ منزه است صاحب عزت

الشّامِخِ الْمُنيفِ سُبْحانَ ذِى الْمُلْكِ الْفاخِرِ الْقَديمِ سُبْحانَ

بلند و فراز منزه است صاحب فرمانروائى گرانمايه ديرينه منزه است

ذِى الْبَهْجَةِ وَالْجَمالِ سُبْحانَ مَنْ تَرَدّى بِالنُّورِ وَالْوَقارِ سُبْحانَ مَنْ

صاحب شادمانى و زيبائى منزه است آنكه جامه نور و وقار دربردارد منزه است آنكه

يَرى اَثَرَ النَّمْلِ فِى الصَّفا وَوَقْعَ الطَّيْرِ فِى الْهَوآءِ

بيند جاى پاى مُور را در سنگ خارا و ردّ عبور پرنده را در هوا

دوازدهم آنكه نماز فريضه و نافله را نزد قبر امام حسين عليه السلام بجا آورد زيرا كه نماز نزدآن حضرت مقبولست سيّد بن طاوس گفته كه جدّ و جهد كن كه از تو فوت نشود فريضه و نافله در حاير شريف همانا روايت شده كه نماز واجبى نزد آن حضرت برابر است با حجّ و نماز نافله با عمره .

مؤ لّف گويد كه در روايت مفضّل گذشت ثواب بسيارى براى نماز در حاير شريف و در روايت معتبرى از حضرت صادق عليه السلام منقولست كه هر كه زيارت كند آن حضرت را و دو ركعت نماز يا چهار ركعت نزد آنحضرت بكند ثواب حجّ و عمره براى او نوشته شود و آنچه از اخبار ظاهر مى شود آن است كه نماز زيارت و غير آن را در عقب قبر آن حضرت و در بالا سر كردن هر دو خوبست و اگر در بالا سر كند عقبتر بايستد كه محاذى اصل قبر مقدّس نباشد و در روايت ابوحمزه ثمالى است از حضرت صادق عليه السلام كه در نزد سرآن حضرت دو ركعت نماز بگذارد در ركعت اوّل سوره حمد و سوره يسَّ بخوان و در ركعت دوّم سوره حمد و سوره الرّحمن بخوان و اگر خواهى در پشت قبر نماز را بكن و در بالاى سر بهتر است و چون فارغ شوى نماز كن آنچه خواهى و امّا اين دو ركعت نماز زيارت ناچار است نزد هر قبرى كه زيارت كنند و ابن قولويه از حضرت باقر عليه السلام روايت كرده كه به شخصى فرمود اى فلان چه مانعست تو را كه هرگاه حاجتى براى تو رُو دهد بروى نزد قبر حسين صلوات اللّه عليه و چهار ركعت نماز گذارى نزد او پس حاجت خود را بطلبى بدرستى كه نماز فريضه نزد آن حضرت معادلست با حجّ و نماز نافله معادلست با عمره

سيزدهم بدانكه عمده اعمال در روضه مطهّره امام حسين عليه السلام دعاء است زيرا كه اجابت دعا در تحت آن قبّه ساميه يكى از چيزهائى است كه در عوض شهادت ، حقّ تعالى به آن حضرت لطف فرموده و زائر بايد آن را غنيمت دانسته در تضرّع و انابه و توبه و عرض حاجات كوتاهى نكند و در طىّ زيارات آن حضرت ادعيه بسيارى با مضامين عاليه وارد شده و اگر بناى اختصار نبود من چند دعائى در اينجا ذكر مى كردم و بهتر آن است كه از دعاهاى صحيفه كامله آنچه تواند بخواند كه بهترين دعاها است و ما در اواخر اين باب بعد از زيارات جامعه دعائى نقل كنيم كه در همه حرمهاى شريفه خوانده شود [ و بدانكه در ملحقات اين كتاب دعائى ذكر مى شود كه جامع ترين دعاها است كه در روضات ائمه عليهم السلام خوانده مى شود، از آن غفلت نكنى . ((منه )) ] و بجهت آنكه اين محلّ را خالى نگذاريم اين دعاى مختصر را كه در ضمن يكى از زيارات نقل شده ذكر مى كنيم و آن دعا اين است كه مى گوئى در آن حرم شريف در حالى كه دستها را بسوى آسمان بلند كرده باشى :

اَللّهُمَّ قَدْ تَرى مَكانى وَتَسْمَعُ كَلامى وَتَرى مَقامى وَتَضَرُّعى

خدايا تو مى بينى جاى مرا و مى شنوى سخنم را و بنگرى توقفگاهم و زاريم

وَمَلاذى بِقَبْرِ حُجَّتِكَ وَابْنِ نَبِيِّكَ وَقَدْ عَلِمْتَ يا سَيِّدى حَوائِجى

و پناه جستنم را به قبر حجتت و فرزند پيامبرت و بخوبى مى دانى اى آقاى من حاجتهايم را

وَلا يَخْفى عَلَيْكَ حالى وَقَدْ تَوَجَّهْتُ اِلَيْكَ بِابْنِ رَسُولِكَ وَحُجَّتِكَ

و پوشيده نيست بر تو حالم و اكنون رو كرده ام بسويت بوسيله فرزند رسول تو و حجتت

وَاَمينِكَ وَقَدْ اَتَيْتُكَ مُتَقَرِّباً بِهِ اِلَيْكَ وَاِلى رَسُولِكَ فَاجْعَلْنى بِهِ

و امانتدارت و آمده ام تقرب جويان بوسيله او بدرگاهت و بدرگاه رسولت پس قرارم ده

عِنْدَكَ وَجيهاً فِى الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبينَ وَاَعْطِنى بِزِيارَتى

بوسيله او در پيش خود آبرومند در دنيا و آخرت و از نزديكان و عطا كن به من بوسيله زيارتم

اَمَلى وَهَبْ لى مُناىَ وَتَفَضَّلْ عَلَىَّ بِشَهْوَتى وَرَغْبَتى وَاقْضِ لى

آرزويم را و ببخش به من آرمانم را و تفضل كن بر من بدادن خواسته و اشتياقم و برآور

حَوآئِجى وَلا تَرُدَّنى خآئِباً وَلا تَقْطَعْ رَجآئى وَلا تُخَيِّبْ دُعآئى

حاجاتم را و بازم مگردان نااميد و قطع مكن اميدم را و نوميد مكن دعايم را

وَعَرِّفْنِى الاِْجابَةَ فى جَميعِ ما دَعَوْتُكَ مِنْ اَمْرِ الدّينِ وَالدُّنْيا

و نشانم ده اجابت دعايم را در تمام دعاهائى كه كردم از كار دين و دنيا

وَالاْخِرَةِ وَاجْعَلْنى مِنْ عِبادِكَ الَّذينَ صَرَفْتَ عَنْهُمُ الْبَلايا

و آخرت و قرارم ده از آن بندگانت كه گردانى از ايشان بلاها

وَالاَْمْراضَ وَالْفِتَنَ وَالاَْعْراضَ مِنَ الَّذينَ تُحْييهِمْ فى عافِيَةٍ

و بيماريها و آشوبها و عوارض (و پيش آمدها) را از آنهائى كه زنده شان دارى در تندرستى

وَتُميتُهُمْ فى عافِيَةٍ وَتُدْخِلُهُمُ الْجَنَّةَ فى عافِيَةٍ وَتُجيرُهُمْ مِنَ النّارِ

و بميرانيشان در سلامتى و وارد بهشتشان كنى در سلامتى و پناهشان دهى از آتش

فى عافِيَةٍ وَوَفِّقْ لى بِمَنٍّ مِنْكَ صَلاحَ ما اُؤَمِّلُ فى نَفْسى وَاَهْلى

در سلامتى و فراهم كن برايم به منت خود صلاح آنچه را آرزو دارم درباره خودم و خاندانم

وَوَُلَْدى وَاِخْوانى وَمالى وَجَميعِ ما اَنْعَمْتَ بِهِ عَلَىَّ يا اَرْحَمَ

و فرزندانم و برادرانم و مال و دارائيم و همه آن نعمتهائى كه از كرم به من داده اى مهربانترين

الرّاحِمينَ .

ادامه دارد..

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388 و ساعت 18:8 |
 
لباس شخصیهای جهان متحد شوید.
در پی بروز تشنجات منطقه ای و فرا منطقه ای در ایران ، آلمان ، سودان ، چین و ماچین و تحرکات شجاعانه ی برادران لباس شخصی در اقصی نقاط جهان ، کنفرانسی متشکل از اعضای بر جسته ی این جنبش مردمی برگزار گردید و کلیه ی برادران ، اخوان و رفقای لباس شخصی در طول این کنفرانس طی سخنرانیها و نوحه خوانیها ی جانسوز(البته هرکی به زبون خودش ) حمایت خویش را از جانفشانی اعضای این جنبش در دیگر نقاط اعلام کردند و قرار بر این گردید که پروتکل این جامعه ی جهانی بزودی تنظیم و در روزنامه های :

یا لثارات الحسین و کیهان در ایران

یا لثارات المــائو - در چین کمونیست

یا لثارات الادولف - در آلمان

یا لثارات الموسی چومبه - در کشورهای عربی و آفریقایی

یا لثارات الکیم ایل سون و اهل بیت - در کره تین

و.....

در دیگر مناطق جهان در معرض دید مردم حق ناشناس قرار گیرد باشد که بخوانند و آدم بشوند.

در این کنفرانس اعضای این جنبش پیرامون کاربردهای گوناگون باطوم - چماق - زنجیر- چاقو در اندازه های مختلف- گازهای اشک آور و غیره - داس و چکش - سلاحهای آتشین و غیره به تبادل نظر پرداخته و به نتایج نیکویی رسیدند که اخبار آن را بزودی در مطبوعات فوق الذکر مشاهده خواهید فرمود. همچنین برگزارکنندگان این کنفرانس جهانی جهت تشویق برادران لباس شخصی در ممالک گوناگون اقدام به امتیازدهی و تعیین جایزه " بزرگ لباس شخصیان " جهان نمودند که جایزه فوق در این نوبت با عنایت به فراوانی عکس و فیلم برخورد برادران با اوباش و اغتشاشگران در ایران به برادران لباس شخصی ایران تعلق گرفت . ناگفته نماند که برادران کره ای و چینی به نحوه ی تعلق جایزه ی مذکور به ایران اعتراض داشته و بیان میکردند : بابا اینا که شاگردهای ما بودند ، پس کو حق استاد و شاگردی ؟ و ای مسلمونا ، و السابقون السابقون ....
در پی این اعتراض تنی چند از لباس شخصیهای ایرانی با نشان دادن شمه ای از حرکات و ضربات، برادران چینی و کره ای را متقاعد به احق و برتر بودن خویش نمودند.در طی این استدلال و ارشاد فکری ۱۶ نفر از برادران کشورهای معترض به بیمارستان و ۲ نفر دیگر به سردخانه اعزام گردیدند.

همچنین در پی تقاضای عده ای از لباس ناشخصیها که در طی تماسهای تلفنی و نامه های سرگشاده تقاضای پیوستن به این نیروها را داشتند پاسخهای مقتضی ارسال و از زحمات آنان تقدیر و تشکر بعمل آمد که در ذیل یکی ازین پاسخها را جهت استحضار درج مینماییم :

برادر دارقوز آبادی

احتراما ، در پاسخ به درخواست واصله، با توجه به وزن فوق سنگین شما و با امعان نظر به اینکه این واحد جهت حمل افراد به واحدهای زرهی و تانک مجهز نیست لذا در صورت داشتن هرگونه وسیله شخصی ازقبیل وانت ۵/۱ تن به بالا ، ده تن یا خاور برای حمل و نقلتان، از پیوستن شما به این نیروها خوشحال خواهیم گردید.

مدیر کنفرانس

در پایان این کنفرانس برادران لباس شخصی شرکت کننده اقدام به تعویض لباس با یکدیگر کردند .این کنفرانس با شعار " لباس شخصیهای جهان متحد شوید " در فضایی سرشار از معنویت پایان پذیرفته و افراد با قید قسم به ادامه ی راه شهدای جنبش محل کنفرانس را ترک گفتند.
+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388 و ساعت 17:39 |
 
به سوی کوی دوست ۲۷
 
  م-ا- زائر
 
 
 
 
 

شب را موفق به نمازوزیارت حضرت ابوالفضل العباس (س) شدیم که نحوه

زیارت راهم برای علاقمندان دراینجا می آوریم .                                

زيارت عباس بن على عليهماالسلام

 شيخ اجل جعفر بن قولويه قمى به سند معتبر از ابوحمزه ثمالى روايت كرده كه حضرت امام جعفر صادق عليه السلام فرمود كه چون اراده نمائى كه زيارت كنى قبر عبّاس بن على عليه السلام را و آن بر كنار فرات محاذى حاير است مى ايستى بر در روضه و مى گوئى :

سَلامُ اللَّهِ وَسَلامُ مَلاَّئِكَتِهِ الْمُقَرَّبينَ

سلام خدا و سلام فرشتگان مقربش

وَاَنْبِياَّئِهِ الْمُرْسَلينَ وَعِبادِهِ الصّالِحينَ وَجَميعِ الشُّهَدآءِ

و پيمبران فرستاده اش و بندگان شايسته اش و تمام شهيدان

وَالصِّدّيقينَ وَالزَّاكِياتُ الطَّيِّباتُ فيما تَغْتَدى وَتَرُوحُ عَلَيْكَ يَا بْنَ

و راستگويان و درودهاى پاكيزه و پاك در هر بامداد و پسين بر تو اى فرزند

اَميرِ الْمُؤْمِنينَ اَشْهَدُ لَكَبِالتَّسْليمِ وَالتَّصْديقِ وَالْوَفآءِ وَالنَّصيحَةِ

امير مؤ منان گواهى دهم برايت كه تو تسليم بودى و تصديق نمودى و وفاء و خيرخواهى كردى

لِخَلَفِ النَّبِىِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ الْمُرْسَلِ وَالسِّبْطِ الْمُنْتَجَبِ

نسبت به (حضرت ابا عبداللّه ) يادگار پيامبر صلى اللّه عليه و آله (آن پيامبر) مرسل و نوه برگزيده (آن حضرت )

وَالدَّليلِ الْعالِمِ وَالْوَصِّىِ الْمُبَلِّغِ وَالْمَظْلُومِ الْمُهْتَضَمِ فَجَزاكَ اللَّهُ عَنْ

و راهنماى دانشمند و وصيى كه رساننده احكام خدا بود و آن ستمديده اى كه حقش پايمال شد پس خداوند پاداشت دهد از

رَسُولِهِ وَعَنْ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ وَعَنِ الْحَسَنِ وَالْحُسَيْنِ صَلَواتُ اللَّهِ

جانب رسولش و از امير مؤ منان و از حسن و حسين درودهاى خدا

عَلَيْهِمْ اَفْضَلَ الْجَزآءِ بِما صَبَرْتَ وَاحْتَسَبْتَ وَاَعَنْتَ فَنِعْمَ عُقْبَى

بر ايشان بهترين پاداشها را بخاطر آن بردباريت و پاداش خوبى و كمكى كه كردى و چه نيكو است سرانجام

الدّارِ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ قَتَلَكَ وَلَعَنَ اللَّهُ مَنْ جَهِلَ حَقَّكَ وَاسْتَخَفَّ بِحُرْمَتِكَ

خانه ات خدا لعنت كند كسى كه تو را كشت و خدا لعنت كند كسى كه جهل ورزيد درباره حق تو و سبك شمرد حرمت تو را

وَلَعَنَ اللَّهُ مَنْ حالَ بَيْنَكَ وَبَيْنَ مآءِ الْفُراتِ اَشْهَدُ اَنَّكَ قُتِلْتَ مَظْلُوماً

و خدا لعنت كند كسى كه حائل شد ميان تو و ميان آب فرات گواهى دهم كه براستى تو مظلوم كشته شدى

وَاَنَّ اللَّهَ مُنْجِزٌ لَكُمْ ما وَعَدَكُمْ جِئْتُكَ يَا بْنَ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ وَافِداً

و براستى كه خدا وفا كند به وعده اى كه به شما داده آمده ام به درگاهت اى پسر امير مؤ منان و واردم

اِلَيْكُمْ وَقَلْبى مُسَلِّمٌ لَكُمْ وَتابِعٌ وَاَنَا لَكُمْتابِعٌ وَنُصْرَتى لَكُمْ مُعَدَّةٌ

بر شما و دلم تسليم شما و پيروتان هست و خودم نيز پيرو شمايم و ياريم براى شما آماده است

حَتّى يَحْكُمَ اللَّهُ وَهُوَ خَيْرُ الْحاكِمينَ فَمَعَكُمْ مَعَكُمْ لامَعَ عَدُوِّكُمْ اِنّى

تا هنگامى كه خدا حكم كند و او بهترين حكم كنندگان است و من طرفدار شما و با شما هستم نه با دشمن شما و من

بِكُمْ وَبِإِيابِكُمْ مِنَ الْمُؤْمِنينَ وَبِمَنْ خالَفَكُمْ وَقَتَلَكُمْ مِنَ الْكافِرينَ

نسبت به شما و به بازگشتتان (در زمان رجعت ) ايمان دارم و نسبت به هر كس كه با شما مخالفت كرده و شما را كشته كافر و منكرم ،

قَتَلَ اللَّهُ اُمَّةً قَتَلَتْكُمْ بِالاَْيْدى وَ الاَْلْسُنِ

بكشد خدا مردمى را كه شما را كشتند بدست و زبان

پس داخل روضه شو و خود را به ضريح بچسبان وبگو:

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الْعَبْدُ الصّالِحُ الْمُطيعُ لِلَّهِ وَلِرَسُولِهِ

سلام بر تو اى بنده شايسته پيرو خدا و رسولش

وَلاَِميرِالْمُؤْمِنينَ وَالْحَسَنِ والْحُسَيْنِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَسَلَّمَ

و پيرو امير مؤ منان و حسن و حسين درود خدا و سلامش بر ايشان باد

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكاتُهُ وَمَغْفِرَتُهُ وَرِضْوانُهُ وَعَلى

سلام بر تو و رحمت خدا و بركاتش و آمرزش و خوشنوديش و بر

رُوحِكَ وَبَدَنِكَ اَشْهَدُ و اُشْهِدُ اللَّهَ اَنَّكَ مَضَيْتَ عَلى ما مَضى بِهِ

روح تو و بدنت گواهى دهم و خدا را نيز به گواهى گيرم كه براستى تو برفتى به همان راهى كه رفتند بدان راه

الْبَدْرِيُّونَ وَالْمُجاهِدُونَ فى سَبيلِ اللَّهِ الْمُناصِحُونَ لَهُ فى جِهادِ

جنگجويان بدر و پيكار كنندگان در راه خدا و خيرخواهان او در پيكار با

اَعْدآئِهِ الْمُبالِغُونَ فى نُصْرَةِ اَوْلِيآئِهِ الذّآبُّونَ عَنْ اَحِبّآئِهِ فَجَزاكَ اللَّهُ

دشمنانش و كوشايان در يارى دوستانش و دفاع كنندگان از دوستانش پس خداوند پاداشت دهد

اَفْضَلَ الْجَزآءِ وَاَكْثَرَ الْجَزآءِ وَاَوْفَرَ الْجَزآءِ وَاَوْفى جَزآءِ اَحَدٍ مِمَّنْ

به بهترين پاداش و بيشترين پاداش و شايان ترين پاداش و كامل ترين پاداشى كه به هر يك از كسانى دهند

وَفى بِبَيْعَتِهِ وَاسْتَجابَ لَهُ دَعْوَتَهُ وَاَطاعَ وُلاةَ اَمْرِهِ اَشْهَدُ اَنَّكَ قَدْ

كه به بيعت با او وفا كرد و دعوتش را پذيرفت و پيروى كرد از كار دارانش گواهى دهم كه تو براستى

بالَغْتَ فِى النَّصيحَةِ وَاَعْطَيْتَ غايَةَ الْمَجْهُودِ فَبَعَثَكَ اللَّهُ فِى

كوشش خود را در خيرخواهى كردى و نهايت تلاش خود را در اين راه مبذول داشتى خدايت در

الشُّهَدآءِ وَجَعَلَ رُوحَكَ مَعَ اَرْواحِ السُّعَدآءِ وَاَعْطاكَ مِنْ جِنانِهِ

زمره شهيدان برانگيزد و روح تو را با ارواح نيكبختان قرار دهد و عطا كند بر تو از بهشت خويش

اَفْسَحَها مَنْزِلاً وَاَفْضَلَها غُرَفاً وَرَفَعَ ذِكْرَكَ فى عِلِّيّينَ وَحَشَرَكَ مَعَ

فراخترين منزل و بهترين غرفه ها را و بالا برد نام تو را در بالاترين جايگاهها و محشورت سازد با

النَّبِيّينَ وَالصِّدّيقينَ وَالشُّهَدآءِ وَالصّالِحينَ وَحَسُنَ اُولئِكَ رَفيقاً

پيمبران و راستگويان و شهيدان و شايستگان و آنها نيكو رفيقانى هستند

اَشْهَدُ اَنَّكَ لَمْ تَهِنْ وَلَمْ تَنْكُلْ وَاَنَّكَ مَضَيْتَ عَلى بَصيرَةٍ مِنْ اَمْرِكَ

گواهى دهم كه براستى تو سستى نكردى و سر نتافتى و به راهى كه رفتى از روى بصيرت و بينائى كامل رفتى

مُقْتَدِياً بِالصّالِحينَ وَمُتَّبِعاً لِلنَّبِيّينَ فَجَمَعَ اللَّهُ بَيْنَنا وَبَيْنَكَ وَبَيْنَ

اقتداء به مردم شايسته كردى و پيروى از پيمبران نمودى پس خداوند گرد آورد ميان ما و تو

رَسُولِهِ وَاَوْلِيآئِهِ فى مَنازِلِ الْمُخْبِتينَ فَاِنَّهُ اَرْحَمُ الرّاحِمينَ

و رسولش و دوستانش در جايگاههاى فروتنان (حق ) زيرا كه او مهربانترين مهربانان است

مؤ لّف گويد كه خوب است اين زيارت را پشت سر قبر رو به قبله بخوانى چنانكه شيخ در تهذيب فرموده ثمّ ادخل ((فانكَبَّ عَلَى الْقَبْرِ وَ قُلْ وَ اَنْتَ مُسْتَقْبل الْقِبْلَةِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الْعَبْدُ الصّالِحُ)) و نيز بدانكه زيارت جناب عبّاس موافق روايت مذكور همين بود كه ذكر شد لكن سيد بن طاوس و شيخ مفيد و ديگران بعد از اين فرموده اند كه پس برو به سمت بالا سر و دو ركعت نماز كن و بعد از آن آنچه خواهى نماز كن و بخوان خدا را بسيار و بگو در عقب نماز:

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَلا تَدَعْ لى فى هذَا

خدايا درود فرست بر محمد و آل محمد و وامگذار براى من در اين

الْمَكانِ الْمُكَرَّمِ وَالْمَشْهَدِ الْمُعَظَّمِ ذَنْباً اِلاّ غَفَرْتَهُ وَلا هَمّاً اِلاّ فَرَّجْتَهُ

مكان گرامى و زيارتگاه بزرگ گناهى جز آنكه بيامرزيش و نه اندوهى جز آنكه برطرف كنى

وَلا مَرَضاً اِلاّ شَفَيْتَهُ وَلا عَيْباً اِلاّ سَتَرْتَهُ وَلا رِزْقاً اِلاّ بَسَطْتَهُ وَلا

و نه بيمارى جز آنكه بهبوديش دهى و نه عيبى جز آنكه بپوشانيش و نه روزى جز آنكه وسيعش كنى و نه

خَوْفاً الاّ آمَنْتَهُ وَلا شَمْلاً اِلاّ جَمَعْتَهُ وَلا غآئِباً اِلاّ حَفِظْتَهُ وَاَدْنَيْتَهُ

ترسى جز آنكه ايمنى بخشى و نه پراكندگى جز آنكه گردآورى و نه شخص دور از نظرى را جز آنكه نگاهداريش كنى و ديدارش را

وَلا حاجَةً مِنْ حَوآئِجِ الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ لَكَ فيها رِضِىً وَلِىَ فيها

نزديك گردانى و نه حاجتى از حاجتهاى دنيا و آخرت كه خوشنودى تو و صلاح من در آن باشد

صَلاحٌ اِلاّ قَضَيْتَها يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ

جز آنكه برآورى آن را اى مهربانترين مهربانان

پس برگرد به سوى ضريح و نزد پاها بايست و بگو:

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبَا الْفَضْلِ الْعَبّاسَ ابْنَ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ

سلام بر تو اى اباالفضل العباس فرزند امير مؤ منان

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ سَيِّدِ الْوَصِيّينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ اَوَّلِ الْقَوْمِ

سلام بر تو اى فرزند آقاى اوصياء سلام بر تو اى فرزند نخستين مردمى

اِسْلاماً وَاَقْدَمِهِمْ ايماناً وَاَقْوَمِهِمْ بِدينِ اللَّهِ وَاَحْوَطِهِمْ عَلَى الاِْسْلامِ

كه مسلمان شد و جلوترين كسى كه ايمان آورد و محكمترين مردم نسبت به دين خدا و با احتياطترين افراد درباره اسلام

اَشْهَدُ لَقَدْ نَصَحْتَ لِلَّهِ وَلِرَسُولِهِ وَلاَِخيكَ فَنِعْمَ الاَْخُ الْمُواسى فَلَعَنَ

گواهى دهم كه تو بخوبى خيرخواهى كردى درباره خدا و رسولش و درباره برادرت پس چه نيكو برادر همدردى بودى خدا

اللَّهُ اُمَّةً قَتَلَتْكَ وَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً ظَلَمَتْكَ وَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اسْتَحَلَّتْ مِنْكَ

لعنت كند مردمى كه تو را كشتند و خدا لعنت كند مردمى كه به تو ستم كردند و خدا لعنت كند مردمى كه حرمت تو را حلال

الْمَحارِمَ وَانْتَهَكَتْ حُرْمَةَ الاِْسْلامِ فَنِعْمَ الصّابِرُ الْمُجاهِدُ الْمُحامِى

شمردند (و پايمال كردند) و دريدند (نسبت به تو) حرمت اسلام را و تو چه نيكو شكيباى مجاهد و حامى

النّاصِرُ وَالاَْخُ الدّافِعُ عَنْ اَخيهِ الْمُجيبُ اِلى طاعَةِ رَبِّهِ الرّاغِبُ

و ياورى بودى و (چه خوب ) برادرى كه مدافع از برادرش بود و پاسخ دهنده اطاعت پروردگارش و مشتاق بودى

فيما زَهِدَ فيهِ غَيْرُهُ مِنَ الثَّوابِ الْجَزيلِ وَالثَّنآءِ الْجَميلِ وَاَ لْحَقَكَ

بدانچه كناره گيرى كردند از آن ديگران از آن نيك پاداش بسيار و ستايش زيبا و ملحقت ساخت

اللَّهُ بِدَرَجَةِ آبآئِكَ فى جَنّاتِ النَّعيمِ اَللّهُمَّ اِنّى تَعَرَّضْتُ لِزِيارَةِ

خداوند به درجه پدرانت در بهشتهاى پرنعمت خدايا من اقدام به زيارت

اَوْلِيآئِكَ رَغْبَةً فى ثَوابِكَ وَرَجآءً لِمَغْفِرَتِكَ وَجَزيلِ اِحْسانِكَ

دوستانت كردم بخاطر اشتياقى كه در پاداش نيك تو دارم و به اميد آمرزشت و بسيارى احسانت

فَاَسْئَلُكَ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرينَ وَاَنْ تَجْعَلَ رِزْقى

پس از تو خواهم كه اولاً درود فرستى بر محمد و آل پاكش و ديگر آنكه روزيم را بواسطه

بِهِمْ دآرّاً وَعَيْشى بِهِمْ قآرّاً وَزِيارَتى بِهِمْ مَقْبُولَةً وَحَيوتى بِهِمْ

ايشان ريزان گردانى و خوشيم را بدانها ثابت و زيارتم را بخاطر آنها پذيرفته و زندگيم را بديشان

طَيِّبَةً وَاَدْرِجْنى اِدْراجَ الْمُكْرَمينَ وَاجْعَلْنى مِمَّنْ يَنْقَلِبُ مِنْ زِيارَةِ

دل پسند كنى و مرا در زمره گراميان درج كنى و قرارم دهى از كسانى كه چون از زيارت

مَشاهِدِ اَحِبّآئِكَ مُفْلِحاً مُنْجِحاً قَدِ اسْتَوْجَبَ غُفْرانَ الذُّنُوبِ وَسَتْرَ

زيارتگاه دوستانت باز گردد رستگار و كامياب باشد چنانكه مستوجب شده باشد آمرزش گناهان و پوشيدن

الْعُيُوبِ وَكَشْفَ الْكُرُوبِ اِنَّكَ اَهْلُ التَّقْوى وَاَهْلُ الْمَغْفِرَةِ

عيبها و برطرف شدن گرفتاريهايش را كه براستى تو شايسته هستى پرهيزكارى (از تو) را و اهل آمرزشى

و چون خواهى وداع كنى آن حضرت را پس برو به نزد قبر شريف و بگو اين را كه در روايت اَبُو حمزهثمالى است و علماء نيز ذكر كرده اند:

اَسْتَوْدِعُكَ اللَّهَ وَاَسْتَرْعيكَ وَاَقْرَءُ عَلَيْكَ

به خدا مى سپارمت و توجه و مراعات كردنت را خواهانم

اَلسَّلامَ آمَنّا بِاللَّهِ وَبِرَسُولِهِ وَبِكِتابِهِ وَبِما جاءَ بِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ اَللّهُمَّ

و سلام بر تو مى فرستم ايمان داريم به خدا و رسولش و به كتابش و بدانچه او از نزد خدا آورده است خدايا

فَاكْتُبْنا مَعَ الشّاهِدينَ اَللّهُمَّ لا تَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ زِيارَتى قَبْرَ

بنويس نام ما را با گواهان خدايا مگردان اين زيارت را آخرين بار زيارتم از قبر

ابْنِ اَخى رَسُولِكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَارْزُقْنى زِيارَتَهُ اَبَداً ما

فرزند برادر پيغمبرت كه درود تو بر او و آلش باد و روزى من كن زيارتش را هميشه تا

اَبْقَيْتَنى وَاحْشُرْنى مَعَهُ وَمَعَ آبآئِهِ فِى الجِنانِ وَعَرِّفْ بَيْنى وَبَيْنَهُ

زنده ام دارى و محشورم كن با او و با پدرانش در بهشت و شناسائى بر قرار كن ميان من و او

وَبَيْنَ رَسُولِكَ وَاَوْلِيآئِكَ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ

و پيامبرت و دوستانت خدايا درود فرست بر محمد و آل محمد

وَتَوَفَّنى عَلَى الاْيمانِ بِكَ وَالتَّصْديقِ بِرَسُولِكَ وَالْوِلايَةِ لِعَلىِّ بْنِ

و بميرانم بر ايمان بخودت و تصديق به پيامبرت و بر ولايت على بن

اَبيطالِبٍ وَالاَْئِمَّةِ مِنْ وُلْدِهِ عَلَيْهِمُ السَّلامُ وَالْبَرآئَةِ مِنْ عَدُوِّهِمْ

ابيطالب و امامان از فرزندانش عليهم السلام و بيزارى از دشمنانشان

فَاِنّى قَدْ رَضيتُ يا رَبّى بِذلِكَ وَصَلَّى اللَّهُ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ

زيرا كه من اى پروردگار مهربان به همين خوشنودم و درود خدا بر محمد و آل محمد

پس دعاكن از براى خود و از براى پدر و مادر و مؤ منين و مسلمين و اختيار كن از دعاها هر دعائى كه مى خواهى .

مؤ لّف گويد كه روايت شده در خبرى از حضرت سيّد سجّاد عليه السلام آنچه حاصلش آن است كه فرمودند خدا رحمت كند عبّاس را كه ايثار كرد بر خود برادر خود را و جان خود را فداى آن حضرت نمود تا آنكه در يارى او دو دستش را قطع كردند و حقّ تعالى در عوض دو دست او دو بال به او عنايت فرمود كه با آن دو بال با فرشتگان در بهشت مانند جعفر بن ابى طالب پرواز مى كند و از براى عبّاس عليه السلام در نزد خداوند منزلتى است در روز قيامت كه مَغْبُوط جميع شهداء است و جميع شهدا را آرزوى مقام او است و نقل شده كه حضرت عبّاس عليه السلام در وقت شهادت سى و چهار ساله بود و آنكه امّ البنين مادر عباس عليه السلام در ماتم او و برادران اعيانى او بيرون مدينه در بقيع مى شد و در ماتم ايشان چنان ندبه و گريه مى كرد كه هر كه از آنجا مى گذشت گريان مى گشت گريستن دوستان عجبى نيست مروان بن الحكم كه بزرگتر دشمنى بود خاندان نبوت را چون بر امّ البنين عبور مى كرد از اثر گريه او گريه مى كرد و اين اشعار از امّ البنين در مرثيه حضرت ابوالفضل عليه السلام و ديگر پسرانش نقل شده :


يا مَنْ رَاَى الْعَبّاسَ كَرَّ عَلى جَماهيرِ النَّقَدِ   

   وَوَراهُ مِنْ اَبْنآءِ حَيْدَرَ كُلُّ لَيْثٍ ذى لَبَدٍ

اى كه ديدى عباس را حمله مى كرد بر توده هاى فرومايه   

   و پشت سرش فرزندان حيدر بودند چون شيران يال دار

اُنْبِئْتُ اَنَّ ابْنى اُصيبَ بِرَاْسِهِ مَقْطُوعَ يَدٍ   

   وَيْلى عَلى شِبْلى اَمالَ بِرَاْسِهِ ضَرْبُالْعَمَدِ

شنيده ام كه پسرم را در وقتى كه دستش بريده بود به سرش زده اند   

   واى بر من كه شيربچه ام را عمود زدند

لَوْ كانَ سَيْفُكَ فى يَدَيْكَ لَما دَنى مِنْهُ اَحَدٌ   

   اگر شمشير در دستش بود كسى جرئت نداشت به او نزديك شود


                                             وَلَها اَيْضا

لا تَدْعُوِنّى وَيْكِ اُمَّ الْبَنينَ   

   تُذَكِّرينى بِلُيُوثِ الْعَرينِ

واى بر تو ديگر مرا مادر پسران مخوان   

   كه به ياد شيران بيشه ام مى اندازى

كانَتْ بَنُونَ لِىَ اُدْعى بِهِمْ   

   وَالْيَوْمَ اَصْبَحْتُ وَلا مِنْ بَنينَ

پسرانى داشتم كه بدان جهت مرا به اين نام مى خواندند   

   ولى امروز ديگر پسرانى ندارم

اَرْبَعَةٌ مِثْلُ نُسُورِ الرُّبى   

   قَدْ واصَلُوا الْمَوْتَ بِقَطْعِ الْوَتينِ

چهار پسر چون بازهاى كوهسار   

   كه با قطع شاهرگشان از جهان رفتند

تَنازَعَ الْخِرْصانُ اَشْلائَهُمْ   

   فَكُلُّهُمْ اَمْسى صَريعا طَعينِ

نيزه ها بر روى پيكرشان ستيزه داشتند   

   و همگى با تن مجروح به خاك افتادند

يا لَيْتَ شِعْرى اَكَما اَخْبَرُوا   

   بِاَنَّ عَبّاسا قَطيعُ الْيَمينِ

اى كاش مى دانستم كه آيا راست است   

   كه دست راست عباس جدا گشته است

                                                                   ادامه دارد....
+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388 و ساعت 14:54 |

 

  به سوی کوی دوست ۲۶

م-ا-زائر

ساعت ۵ بعدازظهر به خاک پاک کربلا رسیدیم به ترمینال وبقول آنها" بستان "

گاری هاو سه چرخه ها آماده بردن مسافران ووسایل آنها بودند . آقایان  پیاده وخانمها با سه چرخه رهسپار هتلی بنام "زائر ابوالفضل "شدند ومن وروح الله هم پیاده عازم شدیم . درراه هم به خانم "ایران"که ازهمکاران فرهنگی وهمسر یک پزشک مفقود الاثرهستند برخورد کردیم و بطرف هتل رفتیم .

هتل درست جنب حرم باصفای برادرباوفای امام حسین (ع) حضشرت ابوالفضل العباس قرارداشت وحتی ازپنجره اتاقها هم می توانستیم گنبدزیبای ابوالفضل العباس (س) رابه ببینیم .

هتل ویا"فندق " که درآن مستقر شدیم امکانات کمتری نسبت به "فندق القبطان >"درشهرنجف داشت  واتاقهاتنگتر بود ولی حسن آن هم نزدیکی زیاد با حرم ابوالفضل وامام حسین (ع)  داشست . مکانهای زیارتی کربلا دریک مجموعه بود وانیازی به رفت وآمد به مناطق مختلف شهر نداشت و همه رامی توانستیم بصسورت پیاده برویم وزیارت کنیم . به هتل رفتیم .  اتاقها مشخص شد .اثاثیه را جادادیم وآماده برای نمازمغرب و عشا درحرم قمربی هاشم وزیارت شدیم وزیارت امام حسین (ع) ودیگر اماکن زیارتی رابه فرداصبح موکول کردیم .                          

                                                   كربلا

مقدس‏ترين شهر عراق پس از نجف اشرف كربلا است و آن تربتى است كه اجساد پاك و غرقه به خون شهيدان عاشورا و به ويژه سرور آنان و سيد جوانان اهل بهشت،ابا عبد الله الحسين عليه السلام و برادر با وفا و بزرگوارش ابو الفضل العباس را در خود جاى داده است.

تاريخ شهر كربلا در دوران اسلامى از هنگام شهادت امام حسين عليه السلام آغاز مى‏شود و از آن هنگام تا كنون،اين شهر همواره در جان و روح و روان شيعيان و مؤمنان بوده و روز به روز بر آبادانى و وسعت آن افزوده شده است.

مهمترين زيارتگاههاى كربلا عبارتند از:

1-حرم امام حسين عليه السلام،كه به همراه حرم ابو الفضل العباس عليه السلام و فضاهاى پيرامون اين دو جايگاه،هسته مركزى شهر را تشكيل مى‏دهند.حرم مطهر بيش از دو متر از سطح شهر پايين‏تر است،از اين رو تعداد زيادى پله زائران را از دروازه‏ها به درون صحن هدايت مى‏كند.

ساختمان كنونى حرم از ساخته‏هاى دوره صفوى و عثمانى و قاجار است.حرم مطهر از گنبدى بزرگ و مطلا تشكيل شده كه بر روى گنبد خانه‏اى وسيع و چندين رواق و يك مسجد بزرگ و صحنى فراخ است كه تمامى اين مجموعه را در بر مى‏گيرد.گنبد طلا از ساخته‏هاى‏دوران صفويه است و طلا كارى آن به دستور آغا محمد خان قاجار انجام گرفته است.در زير گنبد،ضريح نقره‏اى و بزرگ و چند ضلعى قرار دارد كه قسمت عمده فضاى گنبد خانه را اشغال كرده و درون آن قبر مطهر امام حسين عليه السلام و دو فرزندش على اصغر و على اكبر جاى دارد.در سمت‏