تبليغاتX
به نام خداوند آسمانها و زمین

 

 Hardships and sorrows, for sometime are mine

There is no cure, other than red wine.
Service of the Old Magi I won't leave,
My own benefit, in this I define.
With light of the jug, ascend joyous heights
Fate and time may have another design.
Sign of godliness, is only Love
Amidst the pious, I see no such sign.
Alas, in spite of my wandering eyes,
Two mirrors can't show that face, divine.
You, tall spruce and pine, by my streaming eyes,
I see the waters, but not spruce and pine.
In my drunken state, no-one gives me wine,
No-one with the heart, himself would align.
Of the thing I loved, do not ask of me,
I have become naught, speck of dust so fine.
Hafiz's boat and I, only in this sea
Have pearls of words, that brightly shine.

© Shahriar Shahriari
Los Angeles, Ca
October 21, 1999

غـم زمانه که هیچش کران نمی‌بینم
دواش جز می چون ارغوان نمی‌بینـم
به ترک خدمت پیر مغان نخواهم گفت
چرا که مصلحت خود در آن نمی‌بینـم
ز آفـتاب قدح ارتـفاع عیش بـگیر
چرا که طالع وقت آن چنان نمی‌بینـم
نشان اهل خدا عاشقیست با خود دار
که در مشایخ شهر این نشان نمی‌بینم
بدین دو دیده حیران من هزار افسوس
کـه با دو آینه رویش عیان نمی‌بینم
قد تو تا بـشد از جویبار دیده مـن
بـه جای سرو جز آب روان نمی‌بینم
در این خمار کسم جرعه‌ای نمی‌بخشد
بـبین که اهل دلی در میان نمی‌بینم
نشان موی میانش که دل در او بستم
ز من مپرس که خود در میان نمی‌بینم
من و سفینه حافظ که جز در این دریا
بضاعـت سخـن درفشان نمی‌بینم.

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در پنجشنبه سی ام مهر 1388 و ساعت 10:32 |

 

شهر بی‌ترانه.

ترانه ای از عبدالجبار کاکایی

 

 شهرِ بی ترانه یِ من که درایِ بسته داره

زیرِ سقفایِ قدیمی ستونایِ خسته داره

شهرِ بی ترانه یِ من خالی از کوهه و دشته

دیواراش بس که بلنده از سرِ دنیا گذشته

طاقِ ضَربیا شکسته ، حوضِ کاشیا کبوده

مثِ برجِ مِه گرفته ، سرِ هر مناره دوده

خیسِ گریه یِ شبامه ، گُلدونایِ پشتِ شیشه

شهرِ بی ترانه با من دیگه مهربون نمی شه

خیلی وقته از تو دورم ای اتاقِ رو به ایوون

حوضِ آبیِ قدیمی ، سایه ریزِ بیدِ مجنون

ای هوایِ کوچه باغت ، عطر خوابِ ناتمومم

عمریه بی تو هلاکم ، عمریه بی تو حرومم

خیلی از تو دورم اما ، هنوزم برام یه رازه

عطر ترمه هایِ کهنه ، بویِ بقچه هایِ تازه

کاشکی می شد از تو ایوون پا رویِ ابرا بذارم

با یه بارونِ بهاری دنیا ر’ تنها بذارم

بیا و ستاره یِ من تو شبایِ گُم شدن باش

ای ترانه یِ قدیمی عابرِ کوچه یِ من باش.


شهرِ بی ترانه یِ من که درایِ بسته داره

زیرِ سقفایِ قدیمی ستونایِ خسته داره

شهرِ بی ترانه یِ من خالی از کوهه و دشته

دیواراش بس که بلنده از سرِ دنیا گذشته

طاقِ ضَربیا شکسته ، حوضِ کاشیا کبوده

مثِ برجِ مِه گرفته ، سرِ هر مناره دوده

خیسِ گریه یِ شبامه ، گُلدونایِ پشتِ شیشه

شهرِ بی ترانه با من دیگه مهربون نمی شه

خیلی وقته از تو دورم ای اتاقِ رو به ایوون

حوضِ آبیِ قدیمی ، سایه ریزِ بیدِ مجنون

ای هوایِ کوچه باغت ، عطر خوابِ ناتمومم

عمریه بی تو هلاکم ، عمریه بی تو حرومم

خیلی از تو دورم اما ، هنوزم برام یه رازه

عطر ترمه هایِ کهنه ، بویِ بقچه هایِ تازه

کاشکی می شد از تو ایوون پا رویِ ابرا بذارم

با یه بارونِ بهاری دنیا ر’ تنها بذارم

بیا و ستاره یِ من تو شبایِ گُم شدن باش

ای ترانه یِ قدیمی عابرِ کوچه یِ من باش.

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 و ساعت 22:38 |

 

 

باسلام خدمت همه بینندگان این وبلاگ . هدف از درج این

 

اشعار تقویت اطلاعات تک بیت ها برای انجام مشاعره

 

واشعار پند آموز برای استفاده است . بنابراین برای سومین بارتکرارمی شود و

 

تا حرف "ی " ادامه خواهد داشت . توجه عزیزان رابه تعقیب این مطلب که

 

تحت عنوان "تک بیت های ناب "تقدیم می شود جلب می نمائیم .

 

تک بیت های ناب .

                        کتاب : برگ سبز

                       

                        تالیف : سید محسن خلیق رضوی

                       

                        شروع ابیات باحرف " الف "

 

از آن همنشین تاتوانـــی گریـــــــــــــــــز

 

که مرفتنه خفته راگفـت خیـــــــــــــــــــز.           سعدی

 

ازتجربه گذشته هرکس کـــــــم وبیــــش

 

استاد شود  به کار آینـــــــــده خویـــــش.            حالت

 

ازصحبت نادان بترت نیز نگویــــــــــم

 

خویشی که توانگر شد وآزرم نـــــــدارد.           ابن یمین

 

ازعلایق  فارغند آزاد مردان همچوسرو

 

خارنتواند گرفتن دامن برچیــــــــــده را.             صائب

 

اسب همت راچو در زین آوریــــــــــم

 

هردو عالم گوشه میدان ماســـــــــــت .               عراقی 

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 و ساعت 13:47 |

 

زندگينامه محمد فرخي يزدي


زندگينامه محمد فرخي يزدي


محمد فرخي يزدي در سال 1267 شمسي مصادف با 1306ه.ق در يزد چشم به جهان گشود و علوم مقدماتي را در آن شهر فرا گرفت. فرخي از همان كودكي رنج و سختي را حس كرد و از نزديك، سختي و رنج اطرافيان خود را ديد و بر اثر اين رنجها بود كه روحيه انقلابي در وي پديدار گرديد و چون ذوق سرشاري به شعر داشت افكار انقلابي خود را به نظم كشيد.
فرخي در اوايل پيدايش مشروطيت و تشكيل حزب دموكرات ايران از دموكرات خواهان يزد گرديد و در نتيجه سرودن اشعار انقلابي حاكم يزد دستور داد دهان او را با نخ و سوزن بدوزند و اين نمونه اي از جنايتكاري هاي دوران استبداد بود. او در سال 1328 ه. ق به تهران آمد و به فعاليتهاي خود ادامه داد و اشعار و مقالات انقلابي در جرايد منتشر ساخت. او در جنگ جهاني اول به بغداد و كربلا رفت و چون تحت تعقيب انگليسيان قرار گرفت پياده از بيراهه به شهر موصل رفت و از آنجا به ايران آمد و مورد حمله تزارها قرار گرفت. اما از اين حمله جان سالم به در برد.
فرخي در دوره نخست وزيري وثوق الدوله به علت مخالفت با قرارداد 1919 ميلادي به زندان افتاد و سه ماه را در آنجا گذرانيد. پس از آزادي در سال 1340 ه. ق روزنامه طوفان را منتشر ساخت و با نشر مقالات انتقادي به آگاهي و بيداري مردم كمك فراواني كرد. فرخي در جشن دهمين سالگرد انقلاب اكتبر شوروي در سال 1927 ميلادي بنا به دعوت دولت اتحاد جماهير شوروي به اتفاق چند تن به آن كشور رفت و چند روزي در آنجا گذراند و بعد از بازگشت به ايران سفرنامه خود را در روزنامه طوفان نوشت و چون مقالاتش بر خلاف تمايل دولت بود روزنامه اش توقيف و سفرنامه اش ناتمام ماند.
فرخي در دوره هفتم مجلس شوراي ملي از طرف مردم يزد به نمايندگي مجلس انتخاب شد ولي در نتيجه ناخشنودي مأمورين دولتي مجبور به مهاجرت به برلين شد. بعدها هيچوقت كار خود را به عنوان شاعر و روز نامه نگار كنار نگذاشت و به زودي جزو هيأت نويسندگان نشريه پيكار شد كه در آنجا به راه افتاده بود. بعد از مدتي رسماً به او اجازه داده شد كه به تهران بازگردد ولي كمي بعد از آن به اتهام توهين به خانواده سلطنتي دستگير شد و به زندان افتاد و سرانجام در 25 مهر ماه سال 1318 شمسي به دستور رضاشاه در زندان شهرباني به وسيله آمپول هوا كشته شد كه از مدفنش نيز اطلاع دقيقي در دست نيست.

ويژگي سخن

فرخي يزدي از بزرگترين شاعران غزلسراي عصر خود بود. غزليات سياسي وي در ادبيات فارسي بي نظير است. با اينكه او از تحصيلات عاليه بي بهره بود وليكن شعر او بسيار پيچيده و محكم تر از اشعار معاصرينش است. اشعار فرخي داراي مفهومي جدي و قاطع است كه معتقد به آرماني است كه حاضر است به خاطر آن خود را قرباني سازد. افكار و عقايدش متمايل به سوسياليست بود و در جبهه چپ سوسياليستهاي دموكرات فعاليت مي كرد. او در اشعارش هرگز از شورانيدن ملت عليه تمام نيروهايي كه مردم را در استثمار داشتند فرو گذاري نكرد. او از لحاظ قالب شعري هوادار شعر قديم بود و همين عامل يكي از دلايل مشهور شدن اشعار او شد. او در اشعارش به شدت از طبقات محروم جامعه دفاع مي كرد و به طور كلي بايد گفت كه سخن و شعر فرخي در فرمي كلاسيك و داراي مفهومي انقلابي و مدافع حقوق رنجبران مي باشد.
 
 
 
 

آن زمان كه بنهادم سر به پاي آزادي
دست خود ز جان شستم از براي آزادي

تا مگر به دست آرم دامن وصالش را
مي دوم به پاي سر در قفاي آزادي

با عوامل تكفير صنف ارتجاعي باز
حمله ميكند دايم بر بناي آزادي

در محيط طوفاي زاي ، ماهرانه در جنگ است
ناخداي استبداد با خداي آزادي

شيخ از آن كند اصرار بر خرابي احرار
چون بقاي خود بيند در فناي آزادي

دامن محبت را گر كني ز خون رنگين
مي توان تو را گفتن پيشواي آزادي

فرخي ز جان و دل مي كند در اين محفل
دل نثار استقلال ، جان فداي آزادي

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 و ساعت 22:24 |

 

۲۷مهرماه ۸۸

پیام تسلیت میرحسین موسوی به بازماندگان حادثه تروریستی در زاهدان

در پی اقدام تروریستی روز گذشته در استان سیستان و بلوچستان میرحسین موسوی پیام تسلیتی به شرح زیر صادر کرده است:


بسم الله الرحمن الرحیم

خبر شهادت تعدادی از فرماندهان سپاه پاسداران و دیگر افراد بیگناه در حادثه تروریستی سیستان و بلوچستان مردم ما را متاثر کرده است. خشونت لجام گسیخته‌ای که تعصب و قشری‌گری در مرزهای شرقی کشور ما بر انگیخته است جا دارد این تامل را در ما برانگیزد که بذرهایی از این نوع در هر کجا و هر زمان که کاشته شوند به فاصله چند سال چه بحران های ریشه‌داری را شکل می‌دهند و چگونه مجال زندگی را بر انسان‌ها تنگ می‌کنند.

وظیفه ملی همه ایرانیان از هر قشر و قومیتی است که اجازه صدور بحران‌هایی که هنوز به خارج از مرزهای ما تعلق دارند را به خاک خود ندهند. امنیت، وحدت و تمامیت ارضی کشور ودیعه‌ای بزرگ است که همه ما در زمینه حراست از آن در برابر نسل‌های آینده مسئولیت داریم.

اینجانب ضمن محکوم کردن حادثه تروریستی اخیر برای شهیدان آن رحمت و مغفرت و برای بازماندگانشان صبر و اجر از خداوند مسئلت می‌کنم.

برگرفته از: پایگاه خبری پارلمان‌نیوز

 

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 و ساعت 10:6 |
               

                اول ذى القعده ولادت كريمه اهل بیت حضرت

 

                        فاطمه معصومه عليها سلام

 

روشن شده زين عيد، جهان تاريك
يا رب بنما ظهور مهدى  نزديك
در گلشن زهرا ، گل ديگر بشكفت
شد مولد معصومه ، به احمد  تبريك

                                          جلوه گاه تجلى حق

 

ز افق نور ديگرى پيداست
جلوه هاى منورى پيداست
شادى بر هر كه بنگرى پيداست
شهد جان را چه شكرى پيداست
يم عصمت چه گوهر آورده
حجت حق چه دختر آورده
از تبار پيمبر آورده
آرى موسى ابن جعفر آورده
شهر قم اشيان آل عباست
حرم دختر ولى خداست
جلوه گاه تجلى حق است
اشرف از طور وادى سيناست
بارگاه جليل فاطمه است
آنكه نور دو ديده زهراست
آفتاب سپهر فخر و شرف
گل بى خار گلشن طاهاست
عمه اطهر امام جواد
خواهر طاهر امام رضاست
رحمت كردگار بر حرمش
دائما نازل از طريق سماست
استان فرشته دربانش
ملجا خاص و عام و شاه و گداست
دخت باب الحوائج است كزو
حاجت هر نيازمند رواست
سرمه اى از غبار مرقد او
بر مريضان نا اميد شفاست
درگهش همچو استان رضاست
باب اميد و استجاب دعاست
طوف قبر و زيارت حرمش
ارزوى تمام اهل ولاست
قول من زار فاطمه و جبت
فله الجنه مقصد اين ما واست
ان درى را كه گفته اند به قم
باز مى گردد از بهشت اينجاست
قبه و بارگاه و ايوانش
برتر از قدس و مسجد الاقصاست
بر سر اهل قم ز لطف خدا
سايه اش همچو سايه طوباست
شهر قم در پناه معصومه
در امان از مصائب دنياست
هر كه در خاك قم رذالت كرد
سر نوشتش به دست باد فناست
 
+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 و ساعت 20:19 |
 

بقره وَلَمَّا بَرَزُواْ لِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالُواْ رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ    ﴿ 250 ﴾     جزء 2  

 

و هنگامى که با جالوت و سپاهیانش روبرو شدند، گفتند> :پروردگارا، بر[ دلهاى ]ما شکیبایى فرو ریز، و گامهاى ما را استوار دار، و ما را بر گروه کافران پیروز فرماى.

 

 

 

 

 

And when they went into the field against Goliath and his hosts they said: Our Lord! Bestow on us endurance, make our foothold sure, and give us help against the disbelieving folk.

چودیدند جالوت ومیـــــدان رزم

نمودند خود عزم آن جنگ جزم

بگفتند پروردگارا به مــــــــــا

صبوری وطاقت عنایت نمـــــــا

نگهدارخود عز م ما اســـــتوار

که مغلوب سازیم کفــــار خوار.

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 و ساعت 15:19 |
 

اَلا وَاِنّ مِنَ البَلاء اَلفاقَهِ وَاَشَدُمِن الفاقَه

مَرَضُ البَدَن وَاَشَدّ ُمِن مَرَضُ البَدَن مَرَضُ

القَلب.

Beware poverty is a calamity , worse is ailment,

and worst is despair.

آگاه باش  که ازجمله بلاها بی چیزی است وسخت ترازبی چیزی

بیماری تن وسخت ترازبیماری تن بیماری دل است .

ماراسه بلا مایه رنج ومحن اســـــــت

بی چیزی وفقر . کافت مردو زن است

رنجوری تن که بدتر ازبی چیزی است

بیماری دل  که بدتر ازرنج تن اســـت .

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 و ساعت 10:55 |

 

 O beautiful wine-bearer, bring forth the cup and put it to my lips

Path of love seemed easy at first, what came was many hardships.
With its perfume, the morning breeze unlocks those beautiful locks
The curl of those dark ringlets, many hearts to shreds strips.
In the house of my Beloved, how can I enjoy the feast
Since the church bells call the call that for pilgrimage equips.
With wine color your robe, one of the old Magi’s best tips
Trust in this traveler’s tips, who knows of many paths and trips.
The dark midnight, fearful waves, and the tempestuous whirlpool
How can he know of our state, while ports house his unladen ships.
I followed my own path of love, and now I am in bad repute
How can a secret remain veiled, if from every tongue it drips?
If His presence you seek, Hafiz, then why yourself eclipse?
Stick to the One you know, let go of imaginary trips.

© Shahriar Shahriari
Los Angeles, Ca
April 9, 1999

الا یا ایها الـساقی ادر کاسا و ناولـها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها
بـه بوی نافه‌ای کاخر صبا زان طره بگـشاید
ز تاب جعد مشکینش چه خون افـتاد در دل‌ها
مرا در منزل جانان چه امـن عیش چون هر دم
جرس فریاد می‌دارد که بربندید مـحـمـل‌ها
بـه می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید
کـه سالک بی‌خبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها
شـب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
کـجا دانـند حال ما سبکـباران ساحـل‌ها
همـه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخر
نـهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفل‌ها
حضوری گر همی‌خواهی از او غایب مشو حافظ
مـتی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملـها .

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 و ساعت 22:15 |
 

تک بیت های ناب

کتاب : برگ سبز

تالیف  : سید محسن خلیق رضوی

شروع ابیات باحرف "  ی  "

یکی را به زندان درش دوســـــــــتان

کجا ماندش عیش دربوستــــــــــــــان .            سعدی

یک حرف بشنو ازمن ودرخانه سیـــرکن

درمجلسی که گوش توان شد زبان مباش .         صائب

یو سف از گرگ چون کنـــــــــــــد نالش

که بچاهش  برادر انــــــــــــــــــــــدازد .          خاقانی

یار همکاسه هست  بســـــــــــــــــیاری

لیک همدرد کم بود بـــــــــــــــــــاری .             سنائی

یک است ابلهان را شتاب وشـــــــکیب

سواران بد راچه بالا چه شیــــــــــــب .             اسدی

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 و ساعت 15:27 |

images/stories/musavi.jpg

 

                              كلاس درس خالي مانده از تو

                        شعر از: هیلا صدیقی


هوا بارانی است و فصل پاییز

گلوي  آسمان از بغض  لبريز


به سجده آمده ابري  كه انگار

شده از داغ تابستانه  سرريز


هواي  مدرسه ، بوي الف با

صداي زنگ اول محكم وتيز


جزاي خنده هاي بي مجوز

و شاديها و تفريحات  نا چيز


 

براي نوجواني هاي ما بود

فرود خشم و تهمت هاي يكريز

 

رسيده  اول  مهر  و درونم                              پرست ازلحظه هاي خاطرانگيز

كلاس درس خالي مانده از تو                           من و گلهاي  پژمرده  سر ميز


******


هوا  پاييزي  و باراني ام  من                              درون خشم  خود زنداني ام من

چه فرداي خوشي راخواب ديديم !                      تمام  نقشه ها  بر آب  ديديم  !

چه دوراني چه روياي  عبوري !                         چه جستن ها به دنبال  ظهوري !

من و تو نسل  بي پرواز  بوديم                             اسير  پنجه هاي   باز   بوديم

همان بازي كه با تيغ سرانگشت                        به پيش چشمهاي من ترا كشت


******


تو جام شوكران را سر كشيدي                         به  ناگه  از كنارم  پر  كشيدي

به  دانه   دانه   اشك   مادرانه                         به  آن   انديشه  هاي   جاودانه

به قطره قطره خون عشق سوگند                   به  سوز سينه هاي   مانده  در بند

دلم صد  پاره شد  بر خاك  افتاد                      به  قلبم  از غمت  صد  چاك  افتاد

بگو  آنجا  كه رفتي  شاد هستي ؟‌                  در آن  سوي  حيات آزاد  هستي ؟

هواي  نوجواني  خاطرت  هست ؟‌                هنوزم عشق ميهن در سرت هست ؟

بگو آنجا كه رفتي هرزه اي نيست؟                تبر تقدير سرو و سبزه اي نيست ؟‌

كسي  دزد شعورت  نيست  آنجا ؟‌                  تجاوز  به  غرورت  نيست  آنجا ؟

خبر از گورهاي بي نشان هست ؟‌                  صداي ضجه هاي مادران هست  ؟‌

بخوان همدرد من همنسل و همراه                  بخوان شعر مرا با حسرت و  آه

دوباره  اول   مهر ست و  پاييز                        گلوي   آسمان  از  بغض   لبريز 

من و ميزي كه خالي مانده از تو                   و  گلهايي  كه   پژمرده  سر ميز   . 

 

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در شنبه بیست و پنجم مهر 1388 و ساعت 21:26 |
تیم
بازی
برد
مساوی
باخت
گل ز
گل خ
تفاضل
امتیاز
1
12
6
5
1
17
7
10
23
2
12
6
4
2
21
11
10
22
3
12
6
4
2
16
9
7
22
4
12
5
5
2
21
15
6
20
5
12
6
1
5
20
17
3
19
6
12
3
8
1
18
12
6
17
7
12
3
8
1
19
16
3
17
8
12
4
5
3
18
18
0
17
9
12
4
5
3
15
16
1-
17
10
12
4
4
4
21
21
0
16
11
12
3
6
3
12
18
6-
15
12
12
3
5
4
16
17
1-
14
13
12
3
5
4
15
17
2-
14
14
12
3
5
4
16
20
4-
14
15
12
1
6
5
16
22
6-
9
16
12
1
5
6
11
18
7-
8
17
12
0
7
5
9
20
11-
7
18
12
0
6
6
5
12
7-
6

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در شنبه بیست و پنجم مهر 1388 و ساعت 21:23 |
 
 
نویسنده: استاذنا
 
شنبه 25 مهر1388 ساعت: 11:53
 
• هر روز به سه نفر اظهار ادب کن
• سالروز تولد دیگران را به خاطر بسپار
• با صمیمیت دست بده
• در چشم دیگران نگاه کن
• از عبارت «متشکرم» زیاد استفاده کن
• دیگران را ببخش
• قرض هایت را زودتر پس بده
• روز تولدت درختی بکار
• راز نگه دار باش
• نگذار بد خلق شوی
• رای بده
• شادیها را به فردا نینداز
• اشتباهاتت را بپذیر
• سلامتی را دست کم نگیر
• تایپ کردن را یاد بگیر
• ازگفتن کلمات کنایه آمیز اجتناب کن
• قانون اساسی کشورت را بخوان
• روزی سی دقیقه سریع پیاده روی کن
• هرگز تقلب نکن
• هرگز به مقدسات کسی اهانت نکن
• نام مردم را به خاطر بسپار
• برای خودت رفیق ورزشی انتخاب کن
• میز کار ومحیط کارت را مرتب نکه دار
• از افراد منفی دوری کن
• تمیز وآراسته باش
• شرافتمند باش.
+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در شنبه بیست و پنجم مهر 1388 و ساعت 12:57 |

شنبه 25 مهر1388 ساعت: 10:57

توسط:استاذنا

اگه کمی نگاهمان را نسبت به محیط اطراف بهتر كنیم خواهیم دید که بسیاری از لذت ها نه وقت زیادی می خواهد و نه پول زیاد. پس منتظر تغییرات زیاد در یه روزی كه معلوم نیست كی باشد نباشیم ... در کوچکترین اتفاقات عظیم ترین تجارب بشر نهفته است. باور کنید ...

1- گاهی به تماشای غروب آفتاب بنشینیم.
2 -سعی كنیم بیشتر بخندیم.
3- تلاش كنیم كمتر گله كنیم.
4 - با تلفن كردن به یك دوست قدیمی، او را غافلگیر كنیم.
5 -گاهی هدیه‌هایی كه گرفته‌ایم را بیرون بیاوریم و تماشا كنیم.
6 - بیشتردعا كنیم.
7 -در داخل آسانسور و راه پله و... باآدمها صحبت كنیم.
8- هر از گاهی نفس عمیق بكشیم.
9- هر روز چند آیه از قرآن را تلاوت کنیم و در معنای آن بیندیشیم.
10- قدر این كه پایمان نشكسته است را بدانیم.
11- برای كارهایمان برنامه‌ریزی كنیم و آن را طبق برنامه انجام دهیم. (لبته كار مشكلی است!)
12- تماشای گل و گیاه را به چشمان خود هدیه كنیم.
13- گاهی به آسمان نگاه کنیم.
14- با حیوانات و سایر جانداران مهربان باشیم.
15- برای انجام كارهایی كه ماهها مانده و انجام نشده در آخر همین هفته برنامه‌ریزی كنیم.
16- بدون آن كه مقصد خاصی داشته باشیم پیاده روی كنیم.
17- در جلوی آینه بایستیم و خدا را به خاطر همه چی شکر کنیم.
18- هرگز شوخ طبعی خود را از دست ندهیم.
19- اگر توانستیم گاهی كنار رودخانه بنشینیم و در سكوت به صدای آب گوش كنیم.
20- احترام به اطرافیان را هرگز فراموش نكنیم.
21- گاهی از درخت بالا برویم.
22- احساس خود را در باره زیبایی ها به دیگران بگوییم.
23- گاهی كمی پابرهنه راه برویم!
24- كمتر حرف بزنیم و بیشترگوش كنیم.
25- زیر باران راه برویم.
26- گاهی در حوض یا استخر شنا كنیم.
27- سعی كنیم فقط نشنویم، بلكه به طور فعال گوش كنیم.
28- از هر آنچه كه داریم خود و دیگران استفاده كنیم ممكن است فردا دیر باشد.
29- قبل از آن كه مجبور به رژیم گرفتن بشویم، ورزش كنیم و مراقب تغذیه خود باشیم.
30- ...

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در شنبه بیست و پنجم مهر 1388 و ساعت 11:23 |
 
نویسنده: حمید
 
وبلاگ : واقعیت چیست؟
 
شنبه 25 مهر1388 ساعت: 5:0
 
خدایا جهان پادشاهی تراست
 
زما خدمت آید خدایی تراست
 
پناه بلندی و پستی تویی
 
 
همه نیستند آنچه هستی تویی
 
همه آفریده است بالا و پست
 
 
تویی آفریننده هر چه هست
 
توئی کافریدی ز یک قطره آب
 
گهرهای روشن تر از آفتاب
 
جواهر تو بخشی دل سنگ را
 
تو در روی جوهر کشی رنگ را
 
نبارد هوا تا نگویی ببار
 
زمین ناورد . تا نگوئی ببار
 
کواکب تو بر بستی افلاک را
 
-بمردم تو آراستی خاک را
 
چنان بستی آن طاق نیلوفری
 
 که اندیشه را نیست زو برتری
 
خرد تا ابد در نیابد تو را
 
که تاب خرد برتابد تو را
 
سری کز تو گردد بلندی گرای
 
با فکندن کس نیفتد ز پای
 
کسی را که قهر تو در سر فکند
 
بپا مردی کس نگردد بلند
 
امیدم چنان است از آن بارگاه
 
 که چون دور می شوم از این کارگاه
 
فرو ریزم از نظم و ترتیب خویش
 
دگر گونه گردم ز ترکیب خویش
 
شکسته چنان گشته ام بلکه خرد
 
 که آبادیم را همه باد برد
 
توئی کز شکستم رهایی دهی
 
 وگر بشکنی مومیایی دهی
 
نگهدارم از رخنه رهزنان
 
مکن شاد بر من دل دشمنان
 
بشکرم رسان  اول آنگه بگنج
 
نخستم صبوری ده آنگاه رنج
 
نشاید ترا جز به تو یافتن
 
عنان باید از هر دری تافتن.
+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در شنبه بیست و پنجم مهر 1388 و ساعت 11:19 |
 
نویسنده: استاذنا
 
جمعه 24 مهر1388 ساعت: 23:10
 
خسته شدم، شکست بدی خوردم، زمین خوردم، می خواستم از حاج آقا بپرسین کسی
 
 با دعا نوشتن و جادو عشق آدمو از آدم جدا می کنه و میگیره عاقبتش چی می شه؟ من
 
که اینطوری شدم و عشقمو با جادو ازم گرفتن چه کنم؟ راستش اول به این دعا نوشتن
 
 اعتقادی نداشتم اما حالا به عینه دیدم که نامزدم چطور از این رو به اون رو شد تو رو
 
خدا یه راهی بهم بگین دارم دق می کنم. ... البته ببخشید ولی باور کنید دیگه امیدی
 
به زندگی ندارم.


جواب این سوال را در قسمت نظرات آخرین پست "استاذنا" ببینید.
+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در جمعه بیست و چهارم مهر 1388 و ساعت 23:31 |

 

اََ صدِ قُوا فی اَقوالِکُم وَاَخلِصوا فی اَعمالِکُم.

Be honest in your  words and deeds.

درگفتار خود راستی وصداقت ودرکردارخود درستی و خلوص

نیت داشته باشید.

خواهی که شوی شهره به نیکوکاری

عزوشرف از دست فرو مـــگذاری ؟

درقول مجو زراستی بــــــــــــیزاری

درفعل مباش از درستی عــــــــاری .

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در جمعه بیست و چهارم مهر 1388 و ساعت 21:4 |

 

  انتظار

 

افتاده ام به شوق شرربار انتــــــظار

شايد به چنگ آورم، اسرار انتــــظار

از فرط شرم، كرده عرق، فقر باورم

بهبودي است مژده بيمار انتـــــــظار

باغ غزل به هرزه نگه ره نمي دهــد

نجم صفاست مطلع ديدار انتـــــــظار

مشاطه پيش روي تو خجلت نصيب شد

زيور عزيز گشته ز رخسار انتـــــــــظار

شستِ بريده آيت بُهت نگاه بــــــــود

ناديده گشته ايم، خريدار انتظـــــــــار

با صد چراغ خفته نبيند جمال يـــــار

شب گشته، نور ديده بيدار انتظــــــار

با درهم نياز خريدار ناز شــــــــــــــو

راهت مباد ورنه به بازار انتظـــــــــار

خورشيد را ز جهل مشو طالب ثبــوت

اي خوش نشين سايه ديوار انتظـــار!

بر جوهر اصالت او شك كنم كـــــه زد

نقش حرامخانه انكار انتــــــــــظــــــار

دارد نماز عشق وضويي زجنــــس دل

رعد ولايت است و بارش رگبار انتظار

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در جمعه بیست و چهارم مهر 1388 و ساعت 18:52 |

 

ای همه هستی ز تو پیدا شده

 

ای همه هستی ز تو پیدا شده

خاک ضعیف از تو توانا شده

زیرنشین علمت کاینـــــــــات

ما بتو قائم چو تو قائم بذات

هستی تو صورت پیوند نـــه

تو بکسی کس بتو ماننـد نه

آنچه تغییر نپذیرد توئــــــی

وانکه نمرده­ست ونمیرد توئی

ما همه فانی و بقا بس تراست

ملک تعالی و تقدس تراســـت

خاک بفرمان تو دارد سکون

قبة خضرا تو کنی بیـــستون

جز تو فلک را خم چوکان که داد

دیک جسد را نمک جان کـــه داد

تا کرمت راه جهان برگرفــــــــت 

پشت زمین بارگران برگرفـــــــت

گرنه زپشت کرمت زاده بـــــــود

ناف زمین از شکم افتاده بـــــود

عقد پرستش زتو گیرد نظــــــام

جز بتو برهست پرستش حرام

هرکه نه گویای تو خاموش به

 هرچه نه یاد تو فراموش بــه

ساقی شب دستکش جام تست

مرغ سحر دستخوش نام تست

پرده برانداز برون آی فـــــــرد

گرمنم آن پرده بهــــم در نورد

عجز فلک را بفلــــــک وانمای  

عقد جهان را زجهان واگشای

نسخ کن این آیت ایــــــــام را 

مسخ کن این صورت اجرام را

حرف زبان را بقلم بـــــــــازده 

وام زمین را بعدم بــــــــــازده

ظلمتیان را همه بی نـــور کن 

جوهریان را زعرض دور کن

کرسی شش گوشه بهم در شکن

منبر نه پایه بهم در فــــــــــکن

حقه مه بر گل این مــــهره زن 

سنگ زحل بر قدح زهــــره زن

دانه کن این عقد شب افروز را 

پر بشکن مرغ شب و روز را

آب بریز آتش بـــــــــــیداد را

زیرتر از خاک نشـــان باد را

دفتر افلاک شناسان بـــــسوز

دیدة خورشید پرستان بــسوز

صفرکن این برج زطوق هلال

باز کن این پرده زمشتی خیال

تا بتو اقرار خـــــــــدائی دهند 

بر عدم خویش گواهــــی دهند

غنچه کمر بسته که ما بــنده­ایم 

گل همه تن جان که بتو زنده­ایم

منزل شب را تــــــو دراز آوری

روز فرو رفتــــــــه تو بازآوری

گرچه کنی قهـــــر بسی را زما

روی شکایت نه کســـی را زما

روشنی عقل بجــــــــان داده­ای

چاشنی دل بزبـــــــــــان داده­ای

چرخ روش قطب ثبات از تو یافت

باغ وجود آب حیات از تو یــــافت

غمزة نسرین نه زباد صبـــــاست 

کز اثر خاک تواش توتــــــــیاست

پردة سوسن که مصابیــــــح تست

 جمله زبان از پی تسبـــــیح تست

بنده نظامی که یکی گـــــوی تست

در دو جهان خاک سر کوی تست

خاطرش از معرفت آبـــــــــاد کن 

گردنش از دام غم آزاد کـــــــــن.

 

 

 

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در جمعه بیست و چهارم مهر 1388 و ساعت 11:9 |

 

آزادی"

شعر از پل الوار .

ترجمه حمیدیا

 

بر روی دفتر های مشق ام

بر روی درخت ها و میز تحریرم

بر برف و بر شن

 می نویسم نامت را.

 

روی تمام اوراق خوانده

بر اوراق سپید مانده

سنگ ، خون ، کاغذ یا خاکستر

می نویسم نامت را.

 

بر تصاویر فاخر

روی سلاح جنگیان

بر تاج شاهان

می نویسم نامت را.

 

بر جنگل و بیابان

روی آشیانه ها و گل ها

بر بازآوای کودکیم

می نویسم نامت را.

 

بر شگفتی شبها

روی نان سپید روزها

بر فصول عشق باختن

می نویسم نامت را.

 

بر ژنده های آسمان آبی ام

بر آفتاب مانده ی مرداب

بر ماه زنده ی دریاچه

می نویسم نامت را.

 

روی مزارع ، افق

بر بال پرنده ها

روی آسیاب سایه ها

می نویسم نامت را.

 

روی هر وزش صبحگاهان

بر دریا و بر قایقها

بر کوه از خرد رها

می نویسم نامت را.

 

روی کف ابرها

بر رگبار خوی کرده

بر باران انبوه و بی معنا

می نویسم نامت را.

 

روی اشکال نورانی

بر زنگ رنگها

بر حقیقت مسلم

می نویسم نامت را.

 

بر کوره راه های بی خواب

بر جاده های بی پایاب

بر میدان های از آدمی پُر

می نویسم نامت را.

 

روی چراغی که بر می افروزد

بر چراغی که فرو می رد

بر منزل سراهایم

می نویسم نامت را.

 

بر میوه ی دوپاره

از آینه و از اتاقم

بر صدف تهی بسترم

می نویسم نامت را.

 

روی سگ لطیف و شکم پرستم

بر گوشهای تیز کرده اش

بر قدم های نو پایش

می نویسم نامت را.

 

بر آستان درگاه خانه ام

بر اشیای مأنوس

بر سیل آتش مبارک

می نویسم نامت را.

 

بر هر تن تسلیم

بر پیشانی یارانم

بر هر دستی که فراز آید

می نویسم نامت را.

 

بر معرض شگفتی ها

بر لبهای هشیار

بس فراتر از سکوت

می نویسم نامت را.

 

بر پناهگاه های ویرانم

بر فانوس های به گِل تپیده ام

بر دیوار های ملال ام

می نویسم نامت را.

 

بر ناحضور بی تمنا

بر تنهایی برهنه

روی گامهای مرگ

می نویسم نامت را.

 

بر سلامت بازیافته

بر خطر ناپدیدار

روی امید بی یادآورد

می نویسم نامت را.

 

به قدرت واژه ای

از سر می گیرم زندگی

از برای شناخت تو

 من زاده ام

تا بخوانمت به 

           آزادی.         

 

سروده ی پل الوار

ترجمه ی:   بامداد حمیدیا

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در جمعه بیست و چهارم مهر 1388 و ساعت 8:11 |
 

بقره : مَّن ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللّهَ قَرْضًا حَسَنًا فَيُضَاعِفَهُ لَهُ أَضْعَافًا كَثِيرَةً

          وَاللّهُ يَقْبِضُ وَيَبْسُطُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ    ﴿ 245 ﴾     جزء 2  

 

کیست آن کس که به[ بندگان ]خدا وام نیکویى دهد تا[ خدا ]آن را براى او چند برابر بیفزاید؟ و خداست که[ در معیشت بندگان ]تنگى و گشایش پدید مى آورد ، و به سوى او بازگردانده مى شوید.

 

 

 

 

 

 

کنون کیست آنکو به یکتا خدا

کند قرض بسیار نیکو عطا

که پاداش آن قرض راکردگـــار

فزونتر نماید براوچند بــــــــار

خداوند می گیرد ومی دهـــــــد

چه کس می تواند زچنگش رهد

که هرچیز راچون زما نی گذشت

نماید به سوی خدابازگــــــشت .

 

 

 

 

 

Who is it that will lend unto Allah a goodly loan, so that He may give it increase manifold? Allah straiteneth and enlargeth. Unto Him ye will return.

 

 

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 و ساعت 18:32 |

Where is sensible action, & my insanity whence
See the difference, it is from where to whence.
From the church & hypocritical vestments, I take offence
Where is the abode of the Magi, & sweet wine whence?
For dervishes, piety and sensibility make no sense
Where is sermon and hymn, & the violin's music whence.
Upon seeing our friend, our foes put up their defense
Where is a dead lantern, & the candle of the sun whence?
My eye-liner is the dust of your door and fence
Where shall I go, tell me, you command me whence?
Take your focus from your chin to the trap on the path hence,
Where to O heart, in such hurry you go whence?
May his memory of union be happy and intense
Where are your amorous gestures, & your reproach whence?
Make not restlessness & insomnia, Hafiz's sentence
What is rest, which is patience, and sleep whence?

© Shahriar Shahriari
Los Angeles, Ca
Februaru 1, 2000

صـلاح کار کـجا و مـن خراب کـجا
بـبین تـفاوت ره کز کجاست تا به کجا
دلـم ز صومعه بگرفت و خرقـه سالوس
کـجاسـت دیر مغان و شراب ناب کجا
چـه نسبت است به رندی صلاح و تقوا را
سـماع وعـظ کـجا نغمـه رباب کجا
ز روی دوست دل دشمـنان چـه دریابد
چراغ مرده کـجا شمـع آفـتاب کـجا
چو کحل بینش ما خاک آستان شماست
کـجا رویم بـفرما از این جـناب کـجا
مبین به سیب زنخدان که چاه در راه است
کـجا همی‌روی ای دل بدین شتاب کجا
بـشد کـه یاد خوشش باد روزگار وصال
خود آن کرشمه کجا رفت و آن عتاب کجا
قرار و خواب ز حافظ طمع مدار ای دوست
قرار چیسـت صبوری کدام و خواب کـجا .

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 و ساعت 7:18 |
 

تک بیت های ناب

کتاب : برگ سبز

تالیف : سیدمحسن خلیق رضوی

شرو ع ابیات باحرف " ه "

 

همچو ما روز گار مخلوق اســـــت

گله کردن ز روزگار چراســـــــــت ؟                 نظامی

همه گیتی ازدشمن تست پــــــــاک

چویزدان نگهدارباشد چه بـــــا ک .                 اسدی

همه راستی کن کــــــــه از راستی

نیاید بکاراندرون  کاستــــــــــــی.                   فردوسی

همی تا برآید به تدبیر  کـــــــــــار

مدارای دشمن به از کـــــــار زار.                    سعدی

هین مباش ای خواجه یک دم بی طلب

تابیابی هرچه خواهی بی تعـــــــــــب.                 مولوی

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 و ساعت 7:6 |
                        

                            بوالعجبی هستم .        

سیمین بهبهانی

ارسالی :  مریم





به کلام فتح نیازم کو؟

که لب از مکالمه بر بستم:

چو نهیبِ فاجعه بشنفتم،

به گروهِ فاتحه پیوستم.

دلِ تخته پاره ندادندم

که چو بشکنَد، به فغان آید _

چه وجودِ بلعجبی هستم

که «تَرَق» نکَردم و بشکستم!

به جگر فشردنِ دندانم

به صلاح بود و چنین کردم

چه کنم؟ هلاکِ جگر بندان

به دهان گُرگ نیارستم.

به زبانِ بسته حکایت را

به قلم سپردم و خون خوردم

ز نفوس روی نهان کردم

به سرا نشستم و در بستم.

شب و بیمِ موج و تبی، تابی

دَوَران هایلِ گردابی

همه خوانده بودم و ماندن را

همه آزمودم و دانستم.

به سرا نشستم و در بستم

دِل من ز سینه چو گنجشکی

به شتاب و شِکوه برون آمد

بِنِشست غم زده بر دستم

که «درین خموشی ی مرگ آیین

ز کلام فتح نشانت کو؟

چو ز هست و نیست بپُرسندت،

نفسی بکش که بلی، هستم!»

دل من! مباش چنین غمگین

که به هست و نیست نیاندیشم:

همه آنچه خواستم از یزدان

به ثبات و صبر توانستم.

دلَکَم! مکوش به آزارم

که نه ناتوان و نه نومیدم

به ادای حق چو گشودم لب،

به فنای ظلم کمر بستم...

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 و ساعت 11:38 |

 

جملاتی از شکسپیر

ارسالی : مریم

ای جسارت! دوست من
 باش.
 ------------ ---------
 
دوستی نعمت
 گرانبهائی است ،خوشبختی
 رادوبرابر می کندوبه بدبختی تخفیف
 میدهد
 ------------ ---------
  اگر كسی را دوست
 داری رهایش كن سوی تو برگشت از آن
 توست و اگربرنگشت از اول برای تو
 نبوده است.
 ------------ ---------
 از بزرگی نترس؛
 بعضی بزرگ زاده
 می­شوند، برخی بزرگی را به دست
 می­آورند و بعضی بزرگی را به
 دامانشان می­اندازند.

 ------------ ---------
 
آه که دروغ چه
 چهره زیبایی دارد.
 
------------ ---------

 به لب­هایت خوار
 و خفیف کردن نیاموز که برای بوسیدن
آفریده شده­اند.

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 و ساعت 11:27 |

 

چهارشنبه 22 مهر1388 ساعت: 4:43

 

توسط:س -  عبدالعلی بازرگان

گوساله سامری

عبدالعلى بازرگان

 




روزنامه کیهان، ارگان غیر رسمی! وزارت اطلاعات، در شماره ۱۶ شهریور خود "خبر ویژه ای"! تحت عنوان: "پول بفرستید می‌خواهیم گوساله سامری بسازیم"! درج کرده و به شیوه همیشگی و شاکله شخصیتی گردانندگانش، شورای سیاست گذاری سایت جرس را به این اتهام که از هموطنان همفکر تقاضای یاری کرده، به باد دشنام و بهتان‌های همیشگی نفاق و وابستگی به بیگانگان گرفته بود!

چنین اتهاماتی از ناحیه کسانی که صریحاً اعلام کرده‌اند ترمز و فرمان بریده‌اند، نه نیازی به پاسخگوئی دارد و نه انتظاری جز زیر گرفتن پیاده روها می‌رود، بلکه همچون مصاحبه‌های تلویزیونی، جز اعتبار اجتماعی و افتخار نمی‌افزاید، اما از آنجائی که گمان نمی‌کنم برای مردم عادی و به خصوص نسل جوان، که با عملکرد امثال کیهانیان از اسلام و فرهنگ قرآنی فاصله گرفته‌اند، موضوع "گوساله سامری" چندان روشن باشد، مفید دانستم شرح کوتاهی در این زمینه بدهم تا معلوم شود "سامری"ها چه کسانی هستند و چه کسانی این گوساله را ساخته و بالا برده اند!؟

قصه قداست گوساله، قدمتی به درازای تاریخ دارد، تنها هندی ها به این حرمت قائل نیستند، کسانی که فیلم "گاو" به کارگردانی مهرجوئی را قبل از انقلاب دیده بودند، می‌دانند این موجود پر خیر و برکت چگونه با زندگی روستائیان ما در طول تاریخ پیوند خورده و چرا مرگ گوساله‌شان، بعضاً دردناک‌تر از مرگ فرزندشان جلوه می‌کرده است!

زندگی قوم فقیر و اسیر"بنی اسرائیل" در مصر نیزقرن‌ها وابسته به فرآورده‌های همین حیوان سراسر نعمت بود، به گونه‌ای که، به تعبیر قرآن، با تشنگی شدید عشق گوساله را در دل خود نوشیده! (واشربوا فی قلوبهم العجل - بقره ۹۳) ودستور خداوند برای ذبح یک گاو (و چه بسا مقابله با این وابستگی) را به بهانه‌های بنی اسرائیلی! به تعویق می‌انداختند.

چنین وابستگی ریشه دار ملی که در اعماق فکر و فرهنگ آنان رسوخ داشت، و نیز با منافع دنیائی آنان سخت گره خورده بود، عامل مهمی در حرکت ارتجاعی از توحید به شرک به شمار می‌رفت. به طوری که پس از غرق شدن فرعونیان در دریا و نجات بنی‌اسرائیل، هنوزامضای آزادی آنان خشک نشده بود که این قوم، در مسیر به سوی سرزمین مقدس، فیلشان به اصطلاح به یاد هندوستان كرد، و همین که با اولین قوم بت‌پرست مواجه شدند، از موسی(ع) خواستند برای آنها نیز مجسمه‌ای مانند آنها بسازد (اعراف۱۳۸)!؟

"گوساله سامری" در چنین فرهنگی است که فهمیده و مطرح می‌شود. "سامری" که گویا سوادی سطحی واطلاعات دینی مختصری از شریعت یهود داشت، با غیاب ده روزه موسی(ع) در کوه طور، از موقعیت استفاده کرده و در فریبی شرک‌آمیز، با ساختن گوساله‌ای طلائی! ازجواهرات مصادره شده فرعونیان، فرهنگ باستانی آنان‌را، که تمایل شدید به گوساله بود، بازتولید کرد و عادتی مادی و ملی را جایگزین خداپرستی توحیدی کرد!

انقلاب ما نیز حرکتی توحیدی همچون قیام موسی(ع) برای رهائی بنی‌اسرائیل بود، با شعارهای: الله اکبر و لااله الاالله نظام سلطنت ۲۵۰۰ ساله را در هم شکست و ابر قدرت‌های پشتیبان آنرا بیرون راند. ما تعلق قلبی به "گوساله" نداشتیم. اما در عوض، "استبداد تاریخی و شخص پرستی" در طول ۲۵۰۰ سال در مناسبات فردی و اجتماعی ما (در خانه ومدرسه و اداره) رسوخ کرده بود و گوساله‌هائی انسان وار داشتیم!

به این ترتیب استبداد و شخص پرستی باردیگر، و این بار قوی‌تر و گسترده‌تربا ظاهری متفاوت، اما باطنی عمیق‌تر بازسازی شد و استبداد دینی، که به قول علامه نائینی بدترین شکل استبداد است، جایگزین گردید.

به زودی شیوه: "همه با هم"، تبدیل به "همه بامن" شد و شعار: "حزب فقط حزب الله ..." آن "همگرائی" شکوهمند را به "واگرائی" فضاحت‌باری، که آثارش به تفرقه مثال زدنی امروز انجامیده است مبدل کرد.

اینک آیا جای این سئوال از نویسندگان کیهان نیست که چه کسانی بیشتر این گوساله را ساخته و بالابرده‌اند که جنبش سبز ایران مجبور است برای پائین آوردنش این همه جان جوانان ارزنده خود را هزینه کند!؟

"جرس" جرمی جز جلوه دادن جرأت جوانان برای انکار گوساله‌پرستی و گرایش به توحید ندارد وتا جائی که حرکت "موسی" را درامثال "موسوی ها" ببیند به توفیق الهی از آن حمایت می‌کند، هرچند ناسپاسان ظالم را خوش نیاید.

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 و ساعت 7:35 |

                          چهارشنبه 22    مهر1388 ساعت: 4:38

 

 

توسط: س - از سایت مهاجرانی

ای آزادی...
عطاء الله مهاجرانی






ساعت شش صبح یکشنبه 19 مهرماه از هتل بیرون زدم. از خیابان بغل صدای زندگی می آمد. یکشنبه بازار دارد شکل پیدا می کند. برخی سحرخیزان کامروایند و بساطشان را مرتب می کنند. برخی خوابزده اند، دارند کارتن میوه ها را جا به جا می کنند. دنیای رنگارنگ میوه ها ! اسم این خیابان "گذر علی "است! معروفترین بازار میوه پاریس 15. میوه فروشان اکثرا عربی صحبت می کنند. عربی به لهجه الجزایری و مراکشی که موسیقی نرم فرانسه را هم بهمراه دارد. در میان دوصف میوه فروشان تا انتهای گذر رفتم و برگشتم. "قطار زندگی" ژاله اصفهانی را مرور می کردم...زندگی می رود خواه و ناخواه...

به خیابان شارنتون بازگشتم. خیابان را در جهت مخالف حرکت ماشین ها ادامه دادم....ماموران شهرداری با شلنگ های بلند با فشار آب قوی پیاده رو را می شستند و آب آن چه بود را می زدود و می برد. در انتهای خیابان به میدان باستیل رسیدم...ساختمان بزرگ و کم نظیر اپرای ملی پاریس گوشه همین میدان است. درست نبش خیابان شارنتون و خیابان لیون...عظمت معماری همان عظمت میخکوب کننده قلعه باستیل را تداعی می کند. اما آن دیوارهای سنگی تیره جایش را به دیواری از شیشه و صفحات براق آلومینیوم داده است. هنوز آفتاب نزده، اما در زیر نور صبحگاهی باستیل می درخشد...

انقلاب فرانسه در 14 ژوئیه از همین باستیل آغاز شد. زندانی که هرکس مخالف شاه تلقی می شد، با دستور شاهانه او را به زندان می انداختند؛ مثل ولتر...جوان سیاهپوستی تنها و غمگین روی پله ها نشسته است. امتداد نگاهش روی ستون میانه میدان است. فرشته آزادی دارد بر بالای ستون پرمی گشاید؛ نرم و سبک....مثل همیشه فرانسوی ها در نامها و نشانها بی نظیرند. یک گشت و گذار سرسری در لندن تصویری شبه نظامی از بریتانیای کبیر در ذهن شما باقی می گذارد. در پاریس نام ها و نشان ها تابلویی از فرهنگ و هنر و ادب را جلوه می دهد... مجسمه روح آزادی را با مجسمه دریادار نلسون در بالای ستون میدان ترافالگار مقایسه می کردم.

قیاس دیگری بر ذهنم هجوم آورد. باستیل و اوین! در همان سپیده دم که به دیوار شیشه ای باستیل نگاه می کردم، به یاد دوستانی بودم که چهارمین ماه را در اوین می گذرانند. بهزاد نبوی، مصطفی تاجزاده، امین زاده، لیلاز، قوچانی، صفایی فراهانی، ابطحی، عطریانفر، آقایی رمضانزاده،...با هر نام، واژه ها و تصویر ها در ذهنم تذاعی می شود. قرار بود زندان های ما از جمله شاخصترینش که اوین است، دانشگاه شود. اکنون اوین زندان شریفترین فرزندان ملت ایران شده است. اوین که دانشگاه نشد، زندان های دیگری هم در درون اوین شکل گرفت...در اینجا چار زندان است...زندان سپاه و اطلاعات و دادگاه ویژه و قوه قضاییه...کهریزک هم اضافه شد و نیز زندان های بی نام و نشان...

در 14 ژوئیه پاریس، توفان جمعیت به سمت باستیل حرکت کرد. دیگر دیوار های بلند 22 متری ، دیوارهای عریض 4 متری در برابر مردم مانعی نبود. باستیل فروریخت. طرح باستیل با دیوارهای شیشه ای کارلوس اوت برنده شد و میتران با تدبیر باستیل را به یک مرکز فرهنگی-هنری تبدیل کرد...نگاهم به فرشته در پرواز آزادی ست. این فرشته کی بر بام اوین خواهد نشست؟ کی مردم ما دیوارهای اوین را مثل پوست پیاز خواهند کند و جوانان خود را آزاد می کنند؟ کی اوین به یک مرکز فرهنگی تبدیل می شود؟ فرشته آزادی کی بدون هراس و زنجیر از راه می رسد؟

به گذر علی بازگشته ام. می خواهم بارها و بارها از میان صف میوه فروشان که حالا دیگر بساطشان مرتب است و درخشش نور لامپ های پرنور بر سیمای سیب و دانه های زلال انگور و توت فرنگی های قرمز...

می دود آسمان
می دود ابر
می دود دره و می دود کوه
می دود جنگل سبز انبوه
می دود فکر
می دودعمر
می دود موج و مهواره و ماه
می دود زندگی خواه و ناخواه

دوباره زیر لب زمزمه می کنم. قطار ژاله اصفهانی در ذهنم نمی ایستد. می دود جنگل سبز انبوه!

هیچ جنگل سبز انبوهی مثل مردم نیست. مردمی که باستیل در برابرشان بزانو در آمد. مردمی که روزی اوین را به مرکز فرهنگی و هنری تبدیل خواهند کرد. مردمی که کابوس کهریزک را از چهره ایران محو می کنند. مردمی که بیش از شش هزاره است در این منطقه جهان زیسته اند.

می دود زندگی خواه و ناخواه...زندگی بر مرگ پیروز می شود. زندگی می ماند و مرگ می رود. ریشیلیو می میرد و ولتر می ماند. زندانبان می میرد و زندانی می ماند...شادی و آزادی دوباره از راه می رسد.

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 و ساعت 7:20 |

 

بيست و پنجم شوال شهادت رئيس مذهب تشيع

حضرت امام جعفر صادق عليه السلام

 

حسرت گرفته باز حصار مدينه را
غم تيره كرده است ديار مدينه را
داغ عزاى حضرت صادق فكنده باز
با اشك و اه ما، سر و كار مدينه را

                              قايق شكسته

اى مهر تو بهترين علايق
جانها به زيارت تو شايق
ما را نبود به جز خيالت
يارى خوش و همدمى موافق
بيمارى روح را دوا نيست
جز مهر تو اى طبيب حاذق
اى نور جمال كبريائى
اى نور تو زينت مشارق
روز ي كه د ميد نور خلقت
رخسار تو بود صبح صادق
از جلوه تو تبارك الله
فرمود به خلقت تو خالق
حسن تو خود از جمال زهراست
اى زاده بهترين خلايق
بر تخت كمال و تاج عصمت
آخر كه بود بجز تو لايق
تفسير كمال ايزدى بود
گفتار تو اى امام صادق
باشد سخن تو جاودانى
بوده است چو با عمل مطابق
افسوس شدى شهيد آخر
از حيله ناكسى منافق
از داغ تو شد جهان عزادار
زيرا به تو عالمى است عاشق
ماتم زده ايم و غم چو درياست
دلها همه چون شكسته قايق
اندم كه" حسان" فكر ياريم
                               ماراست ز بهترین دقایق .

 

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 و ساعت 19:37 |
 
نویسنده: استاذنا
 
سه شنبه 21 مهر1388 ساعت: 17:49
 
حضرت امام جعفر صادق علیه السلام :


اَرج الله رَجاءَ لایجرّئكَ عَلی مَعصیتِه و خَف اللهَ خوفاً لا یؤیسُكَ مِن
 
رَحمته.


به خداوند امیدوار باش،امیدی كه تو را بر انجام معصیتش جرات
 
نبخشد و از خداوندبیم داشته باش بیمی كه تو را از رحمتش ناامید
 
نگرداند.

(جهادالنفس،ج109)
+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 و ساعت 19:27 |
تیم
بازی
برد
مساوی
باخت
گل ز
گل خ
تفاضل
امتیاز
1
11
6
4
1
17
7
10
22
2
11
6
3
2
16
9
7
21
3
11
5
5
1
20
13
7
20
4
11
5
4
2
19
10
9
19
5
11
6
0
5
20
17
3
18
6
11
3
7
1
18
12
6
16
7
11
3
7
1
18
15
3
16
8
11
4
4
3
16
16
0
16
9
11
4
4
3
14
15
1-
16
10
11
3
5
3
11
17
6-
14
11
11
3
4
4
14
15
1-
13
12
11
3
4
4
19
21
2-
13
13
11
3
4
4
16
20
4-
13
14
11
2
5
4
13
16
3-
11
15
11
1
6
4
15
20
5-
9
16
11
1
4
6
11
18
7-
7
17
11
0
6
5
5
10
5-
6
18
11
0
6
5
8
19
11-
6

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 و ساعت 11:21 |

 

پشت وعاظ الولایت

نباید به اقامه نماز جماعت ایستاد

عطاء الله مهاجرانی





"مسجد اتشیها" در نزدیکی شاهچراغ، به قول شیرازی ها سردزک، مسجدی بود کوچک، اما گرم و سرشار از حضور جوانان. آیه الله سید محمد علی دستغیب امام جماعت مسجد بود و مسجدش کانون حضور جوانان. برای ما دانشجویان آن روزگار آیه الله دستغیب نشانه ای از همان صمصیت و صداقت و یکرنگی و وفایی بود که از دین و آیین انتظار داشتیم. صدایی آرام و نگاهی مهربان. انقلاب با شعار آزادی و عدالت آغاز شد و آن شعار ها در ساختار قانون اساسی و نظام جمهوری اسلامی به گمان ما شکل گرفت.

بسیاری به علت یا دلیل موقعیت تازه ای که در حکومت یافتند، اندک اندک از آن شعار ها کمتر دم زدند و یا دم فرو بستند. مصلحت نظام مثل جذام ریشه های ان شعار ها را بلعید و هل من مزید زد. جای آرمان، مصلحت نشست و جای ارزش های دینی، حفظ نظام ارج و اعتبار پیدا کرد. مثل همه انقلاب ها، حقیقت انقلاب در برابر واقعیت ها تسلیم شد. آرمان تبدیل به کابوس شد.

مثل همه ما که در برابر کشتار جوانان در سال 1367 ساکت ماندیم. گمان می کردیم شرایط جنگ و تهدید خارجی می تواند مجوزی برای چنان جوان کشی باشد، که در تاریخ ما کمتر نظیری برای آن می توان یافت.

آن روز ها تنها یک صدا از سراسر مسئولان کشور و نظام برخاست. صدای آیه الله منتظری، به جوان کشی اعتراض کرد، و از موقعیت سیاسی که داشت برکنار شد. در برابر اقدامی که او کرد آن موقعیت سیاسی که ارزش و اعتباری نداشت. به تعبیر امام علی علیه السلام حکومت برای احقاق حق است و گرنه بی بها تر از آب بینی بز است!

به قول مولوی:

آن میر دروغین بین با اسپک و با زینک

شنگینک و منگینک! سربسته به زرینک

آیه الله منتظری برای نسل ما و نسل هایی که از راه می رسند، یک حجت است. حجتی که با صدای رسا می گوید، می توان در برابر ستم ایستاد و کلمه حق را بر زبان آورد.

امروز دیگر صدای آیه الله منتظری- که به تعبیر دقیق و به هنگام دکتر بشیریه، رهبر معنوی جنبش سبز ملت ایران است- تنها نمانده است. صدای آیه الله سید جلال طاهری در اصفهان و صدای ایه الله سید علی محمد دستغیب در شیراز بازتاب هایی از همان فریاد است. این صدا از ژرفای فطرت دینی و انسانی می جوشد. کدام فطرت انسانی ست که ستم را می پذیرد و بدتر از آن توجیه کننده ستم و سرکوب می شود؟

=======

اطلاعیه ای دیدم که عده ای نامه ای به مقام رهبری نوشته اند و از سخنان آیه الله دستغیب برائت جسته اند. آن نام و نشانها که گروه نخستش ائمه جمعه هستند که تماما کارمندان دفتر رهبری محسوب می شوند. گروه دوم فرماندهان سپاه هستند که برخی از آنان با دین و انقلاب در همان مسجد آتشیها و از طریق ایه الله دستغیب اشنا شدند. گروه سوم هم مسئولان دولتی...

به تعبیر قرآن مجید: فاما الزبد فیذهب جفاءا و اما ما ینفع الناس فیمکث فی الارض( رعد/17) کف ها به کناری می رود و چهره صاف و تابناک آب پدیدار می شود. در برابر این اطلاعیه، وظیفه مردم شیراز و جوانان شیرازی و دانشجویان است که باز هم مثل همان سال ها مسجد آتشیها را که امروزه رونق بسیاری یافته است، با حضور خود سرشار از گرمی و حماسه کنند. بگذاریم صفوف نماز جماعت مسجد آتشیها تا کوچه و خیایان امتداد یابد. تا همه بدانند، روحانی شجاع و حقیقی که از مردم و آزادی و عدالت حمایت می کند تنها نمی ماند.

در اصفهان پیش از انقلاب، امام جمعه رسمی که نماز می خواند، مامومینش چهار پنج نفر بیشتر نبودند. نماز جمعه آیه الله طاهری در مسجد حسین آباد غلغله جمعیت بود و نیز نماز جمعه آیه الله غروی در خارج شهر اصفهان در کارخانه چوب بری!

آیه الله دستغیب از ستارگان سبز جنبش ملت ایران است. در برابر تنگناهایی که نظام برای ایشان ایجاد می کند، و این اطلاعیه بروشنی نشان داد که در پس چنین کاری سرانگشت دستگاه های اطلاعاتی و نظامی پدیدارست. وظیفه ماست آیه الله دستغیب را یاری کنیم. با همان نمازی که در مسجد ایشان برگزار می کنیم....با حضورمان می گوییم که او تنها نیست و نویسندگان آن نامه ماموران معذورند.

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 و ساعت 11:0 |

 

شعر از : استاد بهمن رافعي

 

 

کدامین چشمه سمی شد ، که آب از آب می ترسد ؟

و حتی ، ذهن ماهیگیر ، از قلاب می ترسد

کدامین وحشت وحشی ، گرفته روح دریا را

که توفان از خروش و موج از گرداب می ترسد  

گرفته وسعت شب را ، غباری آنچنان مبهم

که چشم از دیدگاه و ماه از مهتاب می ترسد 

شب است و خیمه شب بازان و رقص وحشی اشباح

مژه از پلک و پلک از چشم و چشم از خواب مي ترسد  

فغان ، زین شهر کج باور ، که حتی نکته آموزش

زافسون و طلسم و رمل و اسطرلاب می ترسد  

فضا را آنچنان آلوده ، دود نفرت ونفرين

که موشک هم ، ز سطح سکوی پرتاب می ترسد  

طنین کار سازی هم ، زسازی بر نمی خیزد .

که چنگ از پرده ها وسیم ، از مضراب می ترسد

سخن ، دیگر کن ای بهمن ! کجا باور توان كردن

که غوک از جلبک و خرچنگ از مرداب می ترسد .

 

ثابت قدم : برای دریافت مطلب و آهنگ این شعر به وبلاگ فرید صلواتی مراجعه شود.

 

 

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 و ساعت 10:58 |
 
 
نویسنده: یکی از مقلدین عطاالله مهاجرانی
 
دوشنبه 20 مهر1388 ساعت: 9:21
 
آدرس مسجدشان کجاست؟ من می خوام با دوست دخترم در حالی که کفش به پا داریم و پیشانی
 
بند روی پیشانیمان را گرفته در کنارهم عین دوتا خواهر برادر در صف اول مردان پشت حاج آقا
 
 
و دوشادوش با دیگر حامیان جنبش سبز در آن نماز شرکت کنیم.
 
ثابت قدم : این هم نظر یکی ازمخالفان آقای دکتر مهاجرانی که به تمسخر این
 
مطالب رانوشته اند . اما گویا همین دوستان نماز مختلط رادرنمازجمعه آقای
 
رفسنجانی به تسمخر گرفتند و عکس آن را هم درتلویزیون وروزنامه های
 
وابسته نشان دادند . اگر چنین کاری مجاز است بفرمایند فتوایش را از
 
کجا گرفته اند ؟
 
البته گویا دوست عزیز ما شاه چراغ و مساجد حوالی راهم نمی شناسند
 
که اگر می شناختند آدرس نمی پرسیدند. ومطلب دیگر این که این
 
دوست عزیز ما آدرس خودراهم نداده اند. شما که الحمدالله از
 
آزادی بی نظیر فحاشی وکتک زدن بهره مند هستید پس چراحرفهایتان را
 
قاچاقی می زنید.
+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 و ساعت 10:48 |
 
دست مزن ! چشم ! ببستم دو دست
راه مرو ! چشم ! دو پایم شکست
حرف مزن ! قطع نمودم سخن
نطق مکن! چشم ! ببستم دهن
هیچ نفهم ! ..................
این سخن عنوان مکن.... خواهش نا فهمی انسان مکن
لال شوم ! کور شوم ! کر شوم !.... لیک محال است
 
که من خ ..... شوم .
+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در دوشنبه بیستم مهر 1388 و ساعت 5:48 |
 

  سلام؛
 

از حضور شما در "استاذنا" و نظرات ارزشمندتان متشکریم.

شهادت حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) را به شما تسلیت عرض می کنیم.

پس از فشارهاي شديد بني اميه، در عهد امامت امام صادق(ع) بر اثر قيام ها و انقلاب هايي

كه در كشورهاي اسلامي بر عليه بني اميه بر پا شده بود و جنگ هاي خونيني كه در نهايت

منجر به سقوط خلافت بني اميه گرديد، و نيز زمينه خوبي كه امام باقر(ع) با نشر حقايق و

معارف اسلامي مهيا كرده بود، براي امام صادق(ع) امكانات بيشتري و محيط مناسب تري براي

نشر تعاليم ديني پيدا شد.

آن حضرت تا اواخر زمان امامت خود كه مصادف با آخر خلافت بني اميه و اول

خلافت بني عباس بود از فرصت استفاده نمود به نشر تعاليم ديني پرداخت و

 شخصيت هاي علمي بسياري در فنون مختلف عقلي و نقلي مانند زراره، محمد بن مسلم،

 هشام بن حكم، جابر بن حيان و... پرورش داد.

در حوزه علمي امام ششم(ع)، چهار هزار نفر محدث و دانشمند شركت مي كردند كه

عده اي از بزرگان و رجال علمي اهل سنت نيز مانند «ابو حنيفه»، سفيان شوري، قاضي

سكوني، قاضي ابوالبختري و... افتخار شاگردي آن حضرت را پيدا كردند. از اين رو، عوامل ذيل

 را مي توان براي اين نامگذاري ذكر كرد:

1- مجال و زمينه مناسبي كه سبب شد مجموعه عظيمي از معارف و تعاليم و احكام ديني در

حوزه علمي امام صادق(ع) تبيين شود.

2 چهره شاخص و سرشناس و شناخته شده حضرت در ميان تمام فرق و گروه هاي مسلمان.

3- با توجه به اين كه برخي از ائمه چهارگانه، شاگرد امام صادق(ع) و برخي شاگرد شاگردان آ

ن حضرت بوده اند، پيروي شيعه از فقه و مذهب اهل بيت با نام «جعفري» نامي شناخته شده و

معتبر، در برابر مذاهب چهارگانه فقهي اهل سنت بوده است.

4- علاوه بر اين كه عنوان «مذهب جعفري» شيعيان پيرو مكتب فقهي اهل بيت را از شيعه

زيديه كه از فقه اهل بيت پيروي نمي كنند جدا مي سازد.

فرصتي كه در عصر امامت امام صادق(ع) به دست آمد در عصر امامان قبلي مهيا نشد.

www.ostazona.blogfa.com

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در یکشنبه نوزدهم مهر 1388 و ساعت 18:51 |

 

"زندانی"

 

 

  در این زندان که تاریک است ،  نمناک است ، خاموش است .

نه مرغی میزند پر ، نه صدای رهگذاری میرسد بر گوش.

نه بانکی ، نه خروشی ، نه صدای پای انسانی ، و نه آوای مرغی، نغمه طفلی.

بلی ، تنها صدایی است، صدای آشنا ، اما، صدای پای او،

فریاد خشم و نعره دشنام او،

آهنگ دردآلود باتوم و طنین محکم شلاق و آن دستی که در را، با کلید خویش بگشاید ،

همین ها آشنایان منند و هم سخنهایم.

تو ای جلّاد ! ای دژخیم، ای ظالم، که بر من می زنی شلاق،

و با آن کابلهای محکمت، بر پای من ، بر دست من ، بر جسم من کوبی ،

چرا دست مرا ، پای مرا بر تخت می بندی؟

چه کردم من ؟ چه بوده جرم من آخر؟

ببین از دستهایم خون چسان جاریست ، ببین پایم شده مجروح،

اندامم پر از خون است،

ببین رویم شده زرد و دلم در سینه پر درد است ،

ببین حالم پریشانست ، اندوهم فراوانست،

تو ، بر خود رحم کن ، بر خود و آنهایی که بشکستند بال ما

و در های قفس بستند ،

بترس از من ، بترس از ما،

مگر من نیستم فرزند تو ؟ فرزند شهر تو ؟ و فرزند عزیز آب و خاک تو؟

مگر این مملکت ، این مردم رنجور، آب و نان ، هوا و زندگی بر من نبخشوده؟

بزرگم کرده و اندر کلاس عشق ، داده درس پاکی را ،

و درس رنجها، اندوه و فقر و جان فشانی را

و درس مردی و جانبازی و شور و محبت را.

مرا اندوه انسانها، غم مردم، چنین کرده است،

عصیانم برای اوست، فریادم برای او است.

و شعر و شور و افغانم، تلاشم ، کوششم،

سعی و جهادم در ره حق. از برای اوست.

منم فرزند آگاه زمان تو ، چرا از من چنین در خشم و در رنجی؟

تو ، زندانبان، مفتّش ، بازپرس،ای آنکه در دست تو شلاق است.

چرا با خشم و نفرت اینچنین بر من نظر داری؟

چرا دندان بهم کوبی؟ چرا چشمان تو سرخ است؟

لبان تو چرا لرزان ؟ و سر تا پا وجودت نیز ترسان است؟

زبهر چیست شلاق تو ، اینسان بوی غم دارد؟

مترس از من ، مترس از ما ، بزن محکم، بزن

با قوت و قدرت، سیاهم کن ، به خون و خاک اندازم، بزن

تا نفرتم را بیشتر سازی، بزن

تا این وجود من زخشم و درد پر گردد.برای انتقام از تو.

بزن هر چند می خواهی ، نمی گویم مزن دیگر،

نمی گویم امانم ده، نمی گویم که رحمم کن

و حتی "آخ مردم  "  هم نمی گویم،

قد مردانگی را خم نمی سازم ، ز اوج مردمیها کم نمی سازم

نمی گویم غلط کردم ، نمی گویم که عفوم کن،

نمی گویم که را ه من خطا بوده است،

چون راه خدا بوده است.

و در زیر فشار چکمه هایت ، تسمه هایت ، بانک بر دارم،

که : پیروز است آزادی 

و پیروز است آزادی

فضل الله صلواتی

آبان ماه ۱۳۵۰

اصفهان . زندان شهربانی

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در یکشنبه نوزدهم مهر 1388 و ساعت 17:42 |

 

      نویسنده یوسف صدیق(گیلراد)   

 

خورشید کوچک


خورشید کوچک در قفس می‌‌خواند. 

غرق تمناهای رویا رنگ ،

با خو‌یشتن از دورها می‌‌گفت .

از روزهای شاد آزادی

از برگ‌های سبز شبنم پوش

از عشقبازی در حریم باغ نوروزی.

با بغض تلخش در گلو

می‌ گفت:

ای کاش دستی آشنا

دروازه ی دیروز را می‌‌بست.

خورشید کوچک یک قناری بود.

بر بال‌های زرد زرین‌اش

اشک بهاران یادگاری بود.

دور از حریم باغ نوروزی

خورشید کوچک در قفس می‌‌خواند:

ای کاش دستی آشنا

دروازه ی دیروز را می‌‌بست.

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در یکشنبه نوزدهم مهر 1388 و ساعت 11:17 |
 

بقره : وَالَّذِينَ يُتَوَفَّوْنَ مِنكُمْ وَيَذَرُونَ أَزْوَاجًا وَصِيَّةً لِّأَزْوَاجِهِم مَّتَاعًا إِلَى الْحَوْلِ غَيْرَ إِخْرَاجٍ فَإِنْ خَرَجْنَ فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِي مَا فَعَلْنَ فِيَ أَنفُسِهِنَّ مِن مَّعْرُوفٍ وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ    ﴿ 240 ﴾     جزء 2  

و کسانى از شما که مرگشان فرا مى رسد، و همسرانى بر جاى مى گذارند،[ باید ]براى همسران خویش وصیت کنند که آنان را تا یک سال بهره مند سازند و[ از خانه شوهر ]بیرون نکنند .پس اگر بیرون بروند، در آنچه آنان به طور پسندیده در باره خود انجام دهند، گناهى بر شما نیست .و خداوند توانا و حکیم است.

 

 

 

 

 

 

(In the case of) those of you who are about to die and leave behind them wives, they should bequeath unto their wives a provision for the year without turning them out, but if they go out (of their own accord) there is no sin for you in that which they do of themselves within their rights. Allah is Mighty, Wise

اگرآن که یک مرد یابد وفات

بمانند زنهای او درحــــیات

بباید وصیت نمایدکه چــــند

یکی سال خرج زنان رادهند

ببایست درخانه آرندشـــــان

نباید که بیرون برانندشـــان

ولی گرزنان خویشتن از سرا

برفتند بیرون . نباشد خطــــا

به راهی که آنها گزیدند خود

شماراگناهی نوشته نشـــــد 

خداوند داند صلاح شــــــما

عزیز وحکیم است یکتا خدا.

  

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در یکشنبه نوزدهم مهر 1388 و ساعت 7:33 |
 

تک بیت های ناب

کتاب : برگ سبز

تالیف : سیدمحسن خلیق رضوی

شروع ابیات باحرف " ه "

هر آ نکس که اندیشه بــــــــــــــدکند

بفرجام بد باتن خود کنــــــــــــــــــد.                 فردوسی

هرچه ازدونان بمنت خواســــــــــتی

برتن افزودی وازجان کاســـــــــــتی .                سعدی

هرعلم که نافع است آموختنی اســــت

هرسکه که رایج است اند وختنی است.               حالت

هرکه پا ازحد خود برتر نــــــــــــــــهد

سردهد برباد و تن بر ســــــــــــــرنهد .               شیخ عطار

هش دارکه گوش برتملق نـــــــــــدهی

ورمدح کنند ازتو بدان دل نــــــــــنهی .                 جامی

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در یکشنبه نوزدهم مهر 1388 و ساعت 7:21 |
 

راه تحصيل محبت نسبت به خداوند چگونه است؟


الف- توجه به نعمتهاي خدا:

كسب محبت نسبت به خدا موجب دور ساختن انسان از نافرماني خدا و سرپيچي از

دستورات او مي‌شود. چه كنيم كه چنين محبتي نسبت به خدا در دل ما پديد آيد تا اگر

 بلا و گرفتاري به ما روي آورد از او دور نشويم؟ در فقراتي از دعاي ((ابوحمزه))

ذكر شده است، امام سجاد مي‌فرمايد: كه اگر محبت تو از دل من بيرون نمي‌رود به اين

 دليل است كه نعمتهاي تو را در حق خودم فراموش نمي‌كنم، پرده پوشيهاي تو را در

 مورد گناهانم از ياد نمي‌برم. از اين جملات استفاده مي‌شود كه اگر انسان بخواهد محبت

خدا در دلش پايدار گردد، بايد پيوسته به ياد خدا و نعمتهاي فراوان او باشد.

رسول گرامي‌اسلام فرمود:

((اُحبّوا الله لما يَغذوكم بِهِ مِن نِعَمِهِ))

((خدا را دوست بداريد كه او از نعمتهايش شما را غذا مي‌دهد.))

در حديث قدسي, آمده است كه خداي متعال به موسي بن عمران (عليه السلام),

خطاب فرمود: ((اي موسي, مرا پيش مردم محبوب كن)) (كاري كن كه مردم مرا

 دوست بدارند.) حضرت موسي(عليه السلام) عرض كرد: چه كنم؟ خطاب شد: ((نعمتهاي

 مرا به ياد آنها بياور... .)

وقتي انسان بفهمد كه كسي به او لطفي دارد به طور طبيعي, نسبت به او محبت پيدا

 مي‌كند, بخصوص موقعي كه انسان به گرفتاري و بلا دچار شود و راه گريزي

هم نداشته باشد.

يكي از راههايي كه به وسيله آن مي‌توانيم نعمتهاي خود را بهتر بشناسيم اين است كه

خود را با كساني كه فاقد اين نعمتها هستند مقايسه كنيم و از اين راه, متوجه شويم كه

خداوند متعال چه نعمتهاي بزرگي به ما عنايت كرده كه ديگران از آن محرومند. توجه

به اين نعمتها موجب پيدايش محبت نسبت كه خدا مي‌شود و حالت شكرگزاري و اميدواري

 در انسان به وجود مي‌آورد.

ب- توجه به عيب پوشي خدا:

در مورد گناهاني كه دور از چشم ديگران مرتكب شده ايم, خدا زمينه اي فراهم كرده

است كه مردم متوجه آنها نشوند تا رسوا شويم اين نيز از نعمتهاي بسيار بزرگي

است كه خداوند به انسان ارزاني داشته است.

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در یکشنبه نوزدهم مهر 1388 و ساعت 5:25 |

 

قلم سبز

م - یلدا


ساز من بشکسته

قلمم نورانی ست

ساحلم خاموش است

آه من طوفانی ست

ناله ام می جوشد

همه شب تا به سحر و از سر صبحدمان

تا فرو رفتن خورشید به خاک

ساز را بشکستند

با هر انگشتی

که بر هر پرده ز دل واقف بود

ساز من از غم و اندوه وطن

در دل خویش صدائی می ساخت

همره قاصدکی

در فضای پر از خشم هزاران کرکس

آسمان را پر فریاد بزرگی می کرد

پر احساس شقایق در باد

پراحساس قناری در مه

پر احساس پرستوی سفر کرده

که در یاد وطن می گرید

و چه ضرب آهنگی داشت

ساز بشکسته من

همصدا با سخن جنگل سبز

نه کمی ÷س و نه پیش

ساز را بشکستند

سازک هم سخنم با مردم

ساز را بشکستند !

قلم خویش به هر پرده ی این درد زمان

می زنم من اکنون

با صدای سخنی سبزتر از هر آهنگ

گفته بودم زنخست

قلمم نورانی ست

من مرکب ز قلم ریخته ام

و به خون رگ سبزم امروز

من سبوی قلمم را

پر می کنم از جوهر عشق

پر از رنگ وطن

با همه دریاهاش

جنگل و دشت و همه صحراهاش

دره ها و کوه ها با قله هاش

آسمان های پر ازآبی سرشار دعاش

رنگ رنگ دل این مردم خوب

اصفهانی ، یزدی ، تهرانی

گیلکی ، ترک و لر و تربتی و مردم خونگرم جنوب

رنگ ها را همگی

در دل این قلمک ریخته ام

تا که در آخر این برگه ی سبز

بنویسم با نور

در میان شب تاریک پر از اهریمن

آزادی ، آزادی

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در شنبه هجدهم مهر 1388 و ساعت 17:39 |

 

 شبستان خدا

شعراز : محمودژولیده

 

 

 

 اي خدا اي فاتح هر مشكلم

وي همه آرامش جان و دلم

بشنو از دل راز يك بي آبرو

ده مجال گفتگويم، گفتگو

در شب احيا به تو رو كرده‏ام

خويش را با توبه همسو كرده‏ام

گرچه عمري با گنه بنشسته‏ام

گرچه قلب صاحبم بشكسته‏ام

صبر كن، از كيفر من بر حذر

تا كنم در خويش تجديد نظر

بهر تو خود را مهيا مي‏كنم

توبه را در خويش احيا مي‏كنم

هر كه بايد رفت چون فرزند نوح

توبه بايد، توبه از نوع نصوح

چونكه امشب بامنيبين زيستم

راضي از عمر گذشته نيستم

بر تو عمري بدگماني داشتم

بهر شيطان آشیاني داشتم 

چون بگيرم آينه در دست خويش

فاش بينم، فاش، روي پست خويش

گرچه دل بد كرده تكفيرش مكن

بنده‏ات برگشته تحقيرش مكن

هركه بر حال خراب خود رسيد

پيش از مردن حساب خود رسيد

هر كه گيرد آينه در پيش رو

كرده‏هاي خويش بيند مو به مو

خويش را بيند كه خود با خود چه كرد

تا بداند سخت بايد توبه كرد

بايد از بگذشته‏ها عبرت گرفت

دست را بر زانوي همت گرفت

حال بايد وادي تحليف رفت

يا علي گفت و سوي تكليف رفت

سخت بايد نفس را بشكست و ماند

عهد و پيمان با شهيدان بست و ماند

همچنان بار شهيدان مبين

مانده انبان يتيمان بر زمين

راه ما راه شهيدان خداست

كيست پرسد اي خدا مهدي كجاست

گرچه دل شرمنده است از روي تو

اي خدا با مهدي آمد سوي تو

نيستم اينك از الطافت جدا

سينه‏اي دارم شبستان خدا

يا حليم امشب كه من سرگشته‏ام

يا علي گويان سويت بر گشته‏ام.

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در شنبه هجدهم مهر 1388 و ساعت 17:28 |
 

بقره : وَلاَ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا عَرَّضْتُم بِهِ مِنْ خِطْبَةِ النِّسَاء أَوْ أَكْنَنتُمْ فِي أَنفُسِكُمْ عَلِمَ اللّهُ أَنَّكُمْ سَتَذْكُرُونَهُنَّ وَلَكِن لاَّ تُوَاعِدُوهُنَّ سِرًّا إِلاَّ أَن تَقُولُواْ قَوْلاً مَّعْرُوفًا وَلاَ تَعْزِمُواْ عُقْدَةَ النِّكَاحِ حَتَّىَ يَبْلُغَ الْكِتَابُ أَجَلَهُ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ يَعْلَمُ مَا فِي أَنفُسِكُمْ فَاحْذَرُوهُ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ غَفُورٌ حَلِيمٌ    ﴿ 235 ﴾     جزء 2  

و در باره آنچه شما به طور سربسته ، از آنان[ در عده وفات ]خواستگارى کرده ، یا[ آن را ]در دل پوشیده داشته اید، بر شما گناهى نیست .خدا مى دانست که[ شما ]به زودى به یاد آنان خواهید افتاد، ولى با آنان قول و قرار پنهانى مگذارید، مگر آنکه سخنى پسندیده بگویید .و به عقد زناشویى تصمیم مگیرید، تا زمان مقرر به سرآید، و بدانید که خداوند آنچه را در دل دارید مى داند .پس ، از[ مخالفت ]او بترسید، و بدانید که خداوند آمرزنده و بردبار است.

 

 

 

 

 

 

 

 

There is no sin for you in that which ye proclaim or hide in your minds concerning your troth with women. Allah knoweth that ye will remember them. But plight not your troth with women except by uttering a recognized form of words. And do not consummate the marriage until (the term) prescribed is run. Know that Allah knoweth what is in your minds, so beware of Him; and know that Allah is Forgiving, Clement.

به فرمان ودستور یکتـــــا اله

دراین کار هرگز نباشد گنــــــاه

که گردید برآن زنان خواستگار

چوهستید برمهرایشان دچـــــار

ویاآنکه آن میل پنهان کنیـــــــد

نگوئید چیزی وکتمان کنیـــــــد

خداوند داند زدل بر زبـــــــــان

چه موقع نمائید آن رابیــــــان

مبادازمانی  که درعـــــــــده اند

هنوزش به پایان  نیــــاورده اند

نهانی گذارید باهم قــــــــــــــرار

که شایسته  خودنیست اینگونه کار

مگر طبق  احکام یکتـــــا خـــدا

کلامی بگوئید دور ازخـــــــــطا

نسازید  خود عزم عقدو نکاح

که این کارهرگز نبــاشد مــباح

مگر آنکه عده بپایــــان رسد

درآن وقت عقد زنان می سزد

بدانید دادار باشد بصــــــــــــیر .

برآنچه که  دارید اندر ضمـیر

برسید ازایزد بدانــــــــید بـاز

غفورورحیم است  آن بی  نیاز.

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در شنبه هجدهم مهر 1388 و ساعت 17:13 |
        

                                  كيمياي نظر

شعراز: محمدعلی مجاهدی -"پروانه "


 

ز سوز عشق تو چون گرم التهاب شوم

چو شمع شعله كشم آنقدر كه آب شوم

هزار چشمه نور از تو در دلم جاريست

به كهكشان روم و رشك آفتاب شوم 

تو اي سلاله خورشيد، ذرّه پرور باش

مباد آن كه چو زلفت به پيچ و تاب شوم

مشام من ز گل روي خود معطّر كن

كه با نسيم سبك سير هم ركاب شوم

به شوق چشمه وصل تو آمدم، مپسند

كه در كوير غمت خسته از سراب شوم

كنون كه دامنم از اشك شوق لبريزست

بيا كه من ز وصال تو كامياب شوم

هزار شكوه نا گفته در دلم باقيست

ولي چو لب به سخن آوري مجاب شوم

من و غلامي درگاه مهدي موعود

كه با شنيدن نامش در انقلاب شوم

در آن حريم كه نامحرم ست مهر منير

كيم كه ذرّه ناچيز آن جناب شوم؟

به گرد شعله چو "پروانه" سوختم اي دوست

بدين اميد كه از عاشقان حساب شوم.

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در شنبه هجدهم مهر 1388 و ساعت 6:40 |
                        

                                  شعرعربی

          عبدالوهاب البیاتی- شاعری ازعراق

                       --------------

                رساله حب الی زوجتی

    عیناک من منفی الی منفی تصبان الحریق

    یااخت روحی . فی عیونی . فی فضا ء  

    صحرا ء حبی. فی عمیق

    جرحی . الحریق

   یااخت روحی . یاغرامی . یانداء

   شعبی واحلامی وبیتی . یاعبیر

   غابات(کردستان )فی فجرمطیر

   عیناک قندیلان من ذهب ونا ر

   حمامتی ! ذهب ونار

   وجلنار

   یتوهجان. الیل. فی منفای

   فی خضرالدروب

   وفی ینابیع الجبال

   وفی سهوب

   وطنی البعید

  حیث الربیع یموت محترق الشفاء

  عریان.والطفال فی اوراده یتدثرون

  والخبز یغمس بالدموع

  وحیث الاف الجباء

  للشمس ترفع فی تحدوانتصار

  حمامتی . یاام طفلی.فی انتصار

           ---

  والیک غنیت الضحی واللیل والغد والربیع

     وهتفت: یاوطنی                                                             لعینیها اجوع

   ولعین شعبی العامل . الفلاح . منتصرااموت

                  بیروت-10آذار1955

             نامه ای عاشقانه برای همسرم

  چشم های تو ازتبعید گاهی به تبعید گاهی آتش می فشاند

  ای همرازروحِِ من درچشم هایم . درفضا

  درصحرای عشقم. در ژرفای جراحتم . حریق

  ای همرازروحم. عشقم . فریادملتم.رویاوسرابم

  ای بوی بیشه های "کردستان" درسپیده دم بارانی!

  چشم های تو قندیل های طلاوآتش اند

  کبوترم: طلاوآتش

  وگلنار

  که شبم رادر تبعید گاه روشنایی می دهد

  درسبزی جاده ها

 درچشمه ساران کوه ها

 دردشت های میهن دورمن

 آنجاکه بهارلب سوخته می میرد

 برهنه وکود کان با گلهای سرخش پوشیده می شوند

 ونان رادر اشک فرو می  برند

 آنجاکه هزاران پیشانی

 باغرور وپیروزگاری به سوی خورشید برافراشته شده است

 کبوترم.مادرطفلم! باپیروزی

روزوشب وبامدادو بهاربرای توترانه سرکردم

و آوازدادم: میهن من!

برای چشم های او گرسنه می مانم

وبرای چشمهای ملت کارگروکشاورزم

پیروزمندانه می میـــــــــــــــــــرم

      ازکتاب : شعرمعاصر عرب         دکتر شفیعی کدکنی

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در شنبه هجدهم مهر 1388 و ساعت 6:30 |
 

بقره : فَإِن طَلَّقَهَا فَلاَ تَحِلُّ لَهُ مِن بَعْدُ حَتَّىَ تَنكِحَ زَوْجًا غَيْرَهُ فَإِن طَلَّقَهَا فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْهِمَا أَن يَتَرَاجَعَا إِن ظَنَّا أَن يُقِيمَا حُدُودَ اللّهِ وَتِلْكَ حُدُودُ اللّهِ يُبَيِّنُهَا لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ    ﴿ 230 ﴾     جزء 2  

و اگر[ شوهر براى بار سوم ]او را طلاق گفت ، پس از آن ، دیگر[ آن زن ]براى او حلال نیست ، تا اینکه با شوهرى غیر از او ازدواج کند[ و با او همخوابگى نماید .]پس اگر[ شوهر دوم ]وى را طلاق گفت ، اگر آن دو[ همسر سابق ]پندارند که حدود خدا را برپا مى دارند، گناهى بر آن دو نیست که به یکدیگر بازگردند .و اینها حدود احکام الهى است که آن را براى قومى که مى دانند، بیان مى کند.

 

 

 

 

 

 

 

 

And if he hath divorced her (the third time), then she is not lawful unto him thereafter until she hath wedded another husband. Then if he (the other husband) divorce her it is no sin for both of them that they come together again if they consider that they are able to observe the limits of Allah. These are the limits of Allah. He manifesteth them for people who have knowledge.

طلاق  ارسه شدنیست دیگر حــــــلال

که جویند بازآ ن دوهمسر وصـــــــــال

مگرآنکه آن زن به مرد دگــــــــــــــر

کند شوهر وبازدوم نفــــــــــــــــــــر

جداگردد آن زن ز راه درســــــــــت

تواند دراین حال شوی نخســــــــت

زنی راکه ازاوجداشد سه بــــــــــار

کندعقدش و آورد درکنــــــــــــــار

اگر مطمئنند برحکم حــــــــــــــــــق

همی پایدارند براین نســـــــــــــــق

چنین است احکـــــــــــام رب  جهان

که براهل دانش نمـــــــــــــــاید بیان .

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در شنبه هجدهم مهر 1388 و ساعت 6:18 |

 

 

Whoever had found his way to the tavern’s block
Would have to be insane if on another door knock
Fate never crowned any with drunkenness, except
The one who considered this the highest luck.
Whoever finds his way into the tavern
From the bounty of the wine, temple’s secrets unlock.
He who read the secrets of this wine,
Found the secrets in the dust upon which we walk.
Only seek the obedience of the insane
In our creed, logic and sanity we mock.
My heart asked not for longevity of beauty
Because sadly this is the way of the clock.
From the pain of the fading morning star at dawn
I cried so much that I saw the moon, though Venus my eyes struck.
Who talks about the story of Hafiz and his cup?
Why would the king know where the policemen flock?
Praise the King who considers the nine heavens
A mere crevice in His courtly block.

© Shahriar Shahriari
Los Angeles, Ca
April 2, 1999

به کوی میکده هر سالکی که ره دانست
دری دگر زدن اندیشه تبـه دانـسـت
زمانـه افـسر رندی نداد جز به کسی
کـه سرفرازی عالم در این کله دانسـت
بر آستانـه میخانه هر که یافـت رهی
ز فیض جام می اسرار خانقه دانـسـت
هر آن که راز دو عالم ز خـط ساغر خواند
رموز جام جم از نقش خاک ره دانسـت
ورای طاعـت دیوانـگان ز ما مطـلـب
کـه شیخ مذهب ما عاقلی گنه دانست
دلم ز نرگس ساقی امان نخواست به جان
چرا که شیوه آن ترک دل سیه دانسـت
ز جور کوکب طالع سحرگهان چشـمـم
چنان گریست که ناهید دید و مه دانست
حدیث حافـظ و ساغر که می‌زند پنـهان
چه جای محتسب و شحنه پادشه دانست
بلندمرتـبـه شاهی که نه رواق سپهر
نـمونـه‌ای ز خـم طاق بارگه دانست .
+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در شنبه هجدهم مهر 1388 و ساعت 6:15 |
  

                        اِقبَل عُذرَمَن اِعتَذَ َر اِلَیکَ .

 

            Accept the  apology of the person who apologizes you.

 

عذر کسی راکه ازتو پوزش می خواهد بپذیر.

 

گرنیک نهاد هستی و پاک ضـــــــــــــــمیر

کین توز مباش وباکسی سخت مـــــــــگیر

آن بنده که مجرم است وصاحب تقــــــصیر

چون عذر گناه ازتو خواهد بپــــــــــــــذیر.

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در شنبه هجدهم مهر 1388 و ساعت 6:12 |
 

تک بیت های ناب

کتاب : برگ سبز

تالیف : سیدمحسن خلیق رضوی

شروع ابیات باحرف "و "

وصیت همین است جـــــــــــــان برادر

که اوقات ضایع مکن تا تـــــــــــوانی .                 سعدی

وای ازآن علمی که ازبیعقل گردد منتشر

ویازآن زهدی که ازبیعقل یابد  انتـــشار.               سنائی

وگر بدنهان باشی وبـــــــــــــــــد کنش

زچرخ بلند آیـــــــــــــــدت سر زنش .                فردوسی

وقت ناکامی توانم  داشت یــــــــــــــار

خود بود درکامرانی صــــــــــــد هزار.               شیخ عطار

وانکه خوی بد قرین حال اوســـــــت

گرچه باتنها بود تنها بــــــــــــــــود.                 ابن یمین

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در شنبه هجدهم مهر 1388 و ساعت 6:0 |

 

     اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
     

      به نام او كه انسان را مسافر كاروان انتظار گردانید



سلام اى گل نرگس، اى كه شیرین ترین انتظار، انتظار توست

و بهترین منتظر، منتظر توست

مى توانم در یك كلمه پر معنا بگویم

گر عشقى هست و عاشقى

نام تو معشوق و من عاشق و شیفته توأم

در انتظارت مى مانم و از خداى بزرگ مى خواهم كه ظهورت را نزدیك گرداند

ما محتاج یك نگاه گذراى شما هستیم، زودتر ظهور كن و قلب رهبرمان را شاد گردان

ما و رهبرمان در انتظار تو مى مانیم

خدا كند كه بیایى و ما هم یكى از یارانتان باشیم

-------------------------------------


به انتظار و امیدی نشسته ام که بیائی

بیائی و گره از کار بسته ام بگشائی

دلم گرفته ازین جمعه های خلوت و غمگین

دلم گرفته ازین لحظه های تلخ جدائی

غبار آمدنت را ندید قطره ی اشکی

اشاره ای به ظهورت نکرد دست دعائی

اللهم عجل لولیک الفرج
یاحق....

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در شنبه هجدهم مهر 1388 و ساعت 5:20 |