تبليغاتX
به نام خداوند آسمانها و زمین

 

ویلیام شکسپیر


William Shakespeare


۱۵۶۴-۱۶۱۶

 


ویلیام شکسپیر از بزرگترین درام نویسان انگلستان بود که
آثار دوران نخستین حیاتش چندان قابل توجه نبود ولی
چون به مرحله استادی و تکامل رسید به خلق آثار جاویدانی
توفیق یافت البته بیشتر داستانهائی که این دارم نویس خلق
کرده قبلاً به صورت نیمه تاریخ یا قصه و افسانه به رشته تحریر
درآمده بود از جمله نمایشنامه هاملت 6 سال پیش از اینکه
شکسپیر آن را به رشته تحریر و بر روی صحنه نمایش بیاورد
 در لندن به معرض نمایش گذاشته شد و نویسنده اش
فرانسوادوبلفورست یا ساکسوگراماتیکوس بود البته چون
آن نمایشنامه که تحت عنوان سرگذشت های غم انگیز بود
در دست نیست تا بتوان میزان و نحوه اقتباس شکسپیر را
تعیین کرد.

نمایشنامه رومئو و ژولیت را شکسپیر از داستان مازوکیو و باندلو
اقتباس کرد البته این اثر را نخست آرتور بروک در انگلستان در
سال 1562 به رشته نظم درآورد و شکسپیر از روی این اثر
منظوم یا اثر دیگری در سال 1595 بر روی صحنه آورد.

روی هم رفته شکسپیر هر ساله در زمینه نمایشنامه و
اجرای آن در صحنه های تآترها موفقیت  فراوان به دست
می آورد از جمله در اتهامی که به پزشک مخصوص ملکه
در سال 1594 که یک نفر یهودی بود زدند و عوام اعدام
این یهودی را خواستار بود و درمیخانه ها از قساوت و
بیرحمی یهودیان سخنان فراوان گفته می شد‏، شاید
شکسپیر بواسطه این طغیان عمومی عوام یا با
مأموریت یک مقام دولتی به نوشتن و بر روی صحنه
آوردن تاجر ونیزی که در آن شایلاک تاجر یهودی با تصویری
 هر چه زشت تر نشان داده شده است‏، پرداخت.

شکسپیر مدت پنج سال به نوشتن نمایشنامه های کمدی
 و خیالی و اجرای آنها بر روی صحنه ها‏، مشغول بود و
در این مدت نمایشنامه هائی از قبیل: رؤیای یک
نیمه شب تابستان،
هر چه پایانش نیکوست خوش است، هیاهوی بسیار بر
سر هیچ،
شب دوازدهم، رام کرن زن سرکش (بدزبان) بر روی
صحنه آورد و برای تآتر پولی از این طریق فراهم ساخت
زیرا این گونه نمایش نامه های خیالی و کمدی در دل
عوام مورد پسند می افتاد تا اینکه شکسپیر با نوشتن
و عرضه نمایشنامه دو قسمت
هانری چهارم (1595- 98)‏، هانری پنجم (1599) که
سرگذشت شاهان با درآمیختن به مسائل هزل آمیز و
ظاهر شدن اراذل و اوباش در اینگونه نمایش هاست‏،
 مردم را سخت دلباخته تماشا کرد.

شکسپیر با درآمیختن جنبه هزل و جد توفیق و معروفیت
 فراوان بدست آورد. در سال 1579 سر تامس نورث کتاب
شرح حال رجال نامی پلوتارک را به انگلیسی ترجمه
 کرد، شکسپیر از ایناثر تاریخی سه داستان برگزید از
جمله تراژدی ژولیوس سزار را پدید آورد که یکی از
قوی ترین و با ارزش ترین آثار نمایشنامه نویسی است.
مخصوصاً سخنرانی بروتوس (بعد از قتل قیصر
بوسیله توطئه گران) جالب ترین نوع سخنرانی است
 و این از ابداعات شکسپیر است.

شکسپیر نمایشنامه هایش را غالباً در حضور ملکه الیزابت و
جیمز اول بر روی صحنه می آورد و مورد استقبال فراوان واقع
می شد. اتللو در سال (1604) پدید آورد اتللو سرداری نیرومند
اما احمق گونه و دزدمونا زنی وفادار و یاگو مردی پلید است
که سرانجام با کشته شدن دزدمونا بدست شوهرش اتللو و
خودکشی اتلو نمایشنامه پایان می پذیرد اما باید توجه داشت
که بیش از حد غلو در امر خیانت و حماقت بشر درین اثر
بچشم می خورد.

نمایشنامه مکبث (1605) یک نمونه کامل و وحشتناک از بدی
مطلق است. در نمایشنامه لیرشاه (1606) اوج عاطفی
شکسپیر بکمال می رسد این تراژدی را نخست جفری
از مردم مانمو نوشته آنگاه هالینشد از آن اقتباس کرد
سپس یک نفر درام نویسگمنام آنرا بنام تاریخ حقیق کینگ
لیر بر روی صحنه آورد و سرانجام شکسپیر آنرا بصورت
نمایشنامه ای که لیرشاه درین نماشنامه دیوانه و مخلوع
سپس فوت می شود.
گلوستر بوسیله شاه لیر کور می شود اما جلو زنا را نمی گیرد
و می گوید زیرا سرباز ندارم در بین نمایشنامه تقوی حجابی
برای پوشش شهوات نفسانی و رشوه خواری و قتل آدمی
بدست آدمی در سراسر داستان با شدت به چشم
می خورد و بدی و زشتی در همه نمایشنامه سایه افکنده و
قهرمان داستان از مشاهده عمومیت و غلبه ظاهری بدی
دیوانه و از خدای عدالت نومید می گردد.

در نمایشنامه آنتوان و کلئوپاترا (1607) شکسپیر شخصیت
 متضادی از کلئوپاترا نشان می دهد این زن در میدان جنگ
ترسو اما در خودکشی با عزمی قوی است و عشق آنتوان به
 ملکه مصر تا حد زیادی ساختگی و باورنکردنی است. موضوع
 داستان این نمایشنامه از قصه رایج زمان نویسنده اقتباس
گشته است.

در نمایشنامه تیمون آتنی بدبینی کمتر بچشم می خورد و
 قهرمان اصلی آن کوریولانوس مردمان را تهی مغز
 متلون و متملق و تمدن را برای آدمی زیان آور می داند
تیمون مردی ثروتمند بود که دوستان متملق قراوان
بدور خود داشت اما چون ثروتش رااز دست داد یاران از او
 کناره جستند تیمون گوشه گیری و ازریشه گیاهان تغذیه
می کند ضمن شکافتن زمین به طلا برمی خورد دوستان
 بدورش جمع می شوند اما تیمون آنها را از خود می راند
ولی به زنان هرجائی طلا می دهد تا هر چه بیشتر مردان
را به امراض مقاربتی دچار کنند!

 

 اگر کلمات نایاب

 شوند، به ­ندرت بیهوده مصرف

 می­شوند.  
------------ ---------

  با خنده و شادی،

 نگذار چین و چروک­های پیری از راه

 برسند. 

------------ ---------

 چقدر بدبختند

 آنان که صبر و شکیبایی ندارند؛ مگر

 نه آن است که زخم ذره ذره التیام

 می­یابد. 

 ------------ ---------
  
ترسو قبل از مرگش

 بارها می­میرد؛ دلیر فقط یک بار

 طعم آن را می­چشد. 

 ------------ ---------
 
 عجیب است که گوش بشر در مقابل نصیحت

کر شود ولی نسبت به چاپلوسی شنوا .

 ------------ ---------

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در شنبه سی ام آبان 1388 و ساعت 22:24 |

 

لا تُسییءاِلی مَن اَحسَنَ اِلَیکَ فَمَن اَساءَ

اِلی مَن اَحسَنَ اِلَیهِ فَقَد مَنَعَ الاِحسان .

  

 Do not mistreat a man who has behaved  you

well;for  he who answers a good deed with  a

bad one obstructs  benevolence .

 

درحق کسی که باتونیکی کرد . بد رفتاری مکن زیرا کسی

 که چون نیکی ببیند بدی کنددرراه نیکوکاری سّدی می شود.

 

زنهــــــــــارچو ازکسی ببینی یاری

بااو نکنی زجهـــــــــــل بد رفتاری

کان کس که بدی کند چونیکی بیند

سدی شود اندر ره نیکو کــــــاری.

======

ثابت قدم : مطلب زیر راهم دروبلاگ فرید صلواتی

بخوانید وگوش کنید.

 مصاحبه با رادیو زمانه

 چند وقت پیش لینک موسیقی " زندان "و "به یاد پدر بزرگ"

 را در وبلاگم گذاشتم و در همین ارتباط مصاحبه ایی

 را رادیو زمانه توسط  خبرنگار خود سرکار خانم مینو

 صابری با من انجام دادند که خالی از لطف نیست آن را بشنوید .

http://www.faridsalavati.blogsky.com/

 

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در شنبه سی ام آبان 1388 و ساعت 14:24 |
 
 
نویسنده: غریبه ی آشنـــــــــــــــا
 
پنجشنبه 28 آبان1388 ساعت: 21:54
 
 
دیدم که به عرش شور و شوقی برپاست

برپا گر این بزم شرف ذات خداست

گفتم به خرد چه اتفاق افتاده ست

گفتا که عروسی علی و زهراست
 
------------

سالروز ازدواج آسمانیشان مبارک
 
-------------
 
 
بیــــــــــــــا

 
ای یوسف آخر سوی این. یعقوب نابینا بیا

ای عیسی پنهان شده بر طارم مینا بیا

ازهجر روزم قیرشد دل چون کمان بد تیرشد

یعقوب مسکین پیر شد ای یعقوب برنا بیا

ای موسی عمران که درسینه چه سیناهاستت

گاوی خدایی می کند از سینه ی سینا بیا

رخ زعفران رنگ آمدم خم داده چون چنگ آمدم

در گور تن تنگ آمدم ای جان با پهنا بیا

چشم محمد با نمت واشوق گفته در غمت

ز آن طره ای اندر همت ای سر ارسلنا بیا

خورشید پیشت چون شفق ای برده از شاهان سبق

ای دیده ی بینا به حق وی سینه ی دانا بیا

ای جان تو و جانها چو تن بی جان چه ارزد خود بدن

دل داده ام دیری است من تا جان دهم جانا بیا


تا برده ای دل را گرو شد کشت جانم در درو

اول تو ای دردا برو و آخر تو درمانا بیا

ای تو دوام و چاره ام نور دل صد پاره ام

اندر دل بیچاره ام چون غیر تو شد لا بیا

نشناختم قدر تو من تا چرخ می گوید زفن

وی بر دلش تیری بزن وی بر سرش خارا بیا


ای قاب قوس مرتبت و آن دولت با مکرمت

کس نیست شاها محرمت در قرب او ادنا بیا

ای خسرو و مه وش بیا ای خوشتر از صد خوش بیا

ای آب وای آتش بیا ای بحر و ای دریا بیا

سلام آقای ثابت قدم..
 
ممنون از حضورتون....
 
قلمتان همیشه سبز.....
 
موفق باشید..
 
خدانگهدار.
 
+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388 و ساعت 22:23 |

 

آخر ذى لقعده شهادت حضرت امام محمد تقى ،

 جواد الائمه عليه السلام

 
زسوز غم ، پر پروانه ميسوخت
ز داغ لاله اى ، گلخانه ميسوخت
ز اواى جواد، ان جان زهرا
نهال گلشن جانانه ميسوخت
--------------------------

جواد اهل بيت

 
زاده موسى امام راستان
آن بلند انديشه عرش استان
كان تقى خصلت جواد اهل بيت
آنكه در وصفش فرو ماند كميت
از هجوم رنجها خون شد دلش
همسر نامهربان شد قاتلش
همچو شمعى كشته محراب شد
سوخت كم كم تا وجودش اب شد
سوختند از غم ولى الله را
با كه گويم اين غم جانكاه را
كز گل زهرا گلابى مانده است
پرتوى از آفتابى مانده است
و آنكه با اسرار حق محرمتر است
عمر او از عمر گل هم كمتر است
دشمنى چون خار راهش مى شود
خانه او قتلگاهش مى شود
بسته بر رويش همه درها كنند
سايه بر جسمش كبوترها كنند
اين جواد است آنكه محبوب خداست
لطف عامش دستگير ماسوى است
اين تقى مهر سپهر ارتضاست
نور چشم فاطمه ابن الرضاست
=============
 
ثابت قدم : تشکر ازآقایان علی مصلحی و
 
حسین مداحی و عرض تسلیت متقابل - تشکر ازخانم
 
فاطیما حاتمی دروبلاگ زیگ زاگ های ذهنی یک
 
خبرنگار.
دوست ما محمد هم پیامی درمورد خدمات فروش نرم افزار
 
داده اند که آدرس ایشان اعلام می شود.
 
 
 
تشکر از حضور دوستان عزیز رضا رئیسی ازوبلاگ یکی ازخس وخاشاک .
 
علیرضا ازوبلاگ راه روشن -  هانیبال ازوبلاگ ارابه خدایان . شاکر از
 
وبلاگ "الذین یبلغون ..- سلیمان رضائی ازوبلاگ جهل مرکب .
 
علی از وبلاگ پشت پرده سیاست - و خانم ها دریا ازوبلاگ توپ توپ.
 
فاطمه از وبلاگ الفبای زندگی .
 
+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 و ساعت 11:33 |

 

سبزترین فصل سال .

        _ قیصر امین پور

 

قیصرز جاده های خطر بوی یال میاید
کسی از آن سوی مرز محال میاید

صداي كيست؟خدايا درست مي شنوم؟
دوباره بوي صداي بلال ميايد


ز بس فرشته به تشييع لاله آمدو رفت
صداي مبهم برخورد بال ميايد


مپرس از دل خود ((لاله ها چرا رفتند))؟
كه بوي كافري از اين سوال ميايد
 

بيا و راست بگو چيست مذهبت؟ اي عشق
كه خون لاله به چشمت حلال ميايد


به لحظه لحظه اين روزهاي سرخ قسم
كه بوي سبزترين فصل سال ميايد.

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 و ساعت 10:38 |
 
 
زندگينامه: محمد مسعود (1280-1326)
ايران- همشهري‌‌آنلاين:
محمد مسعود، روزنامه نگار و مدير مسئول روزنامه معروف مرد امروز و رمان نويس در سال 1280 در محله ابرقوي شهر قم و در خانه‌اي كوچك و محقر زاده شد.

پدرش میرزاعبدالله و پدربزرگش آخوند ملا محمد قمی بود. وی با پایان دوره ابتدایی، برای ادامه تحصیل به حوزه علمیه قم رفت. در سال ۱۳۱۱ به تهران رفت و در ابتدا در یک چاپخانه مشغول به کار شد و بعد در نشریاتی چون روزنامه‌های قانون، آئینه ایران، تهران مصور، شرقی، شفق سرخ و اطلاعات با اسم مستعار «م ـ دهاتی» مقالاتی منتشر نمود.

مسعود به دليل علاقه‌مندي به روزنامه نگاري و تحصيل جدي‌تر علم روزنامه‌نگاري در سال ۱۳۱۴ ابتدا به پاریس و سپس به بروکسل رفت و تا سال ۱۳۱۷ در آنجا ماند. در همان سال به علت نشر مقالاتی درباره سوسیالیسم در روزنامه لاگازت بلژیک به تهران احضار شد و از آنجا که نتوانست امتیاز یک نشریه و یا همکاری با مطبوعات را دریافت کند به تجارت و حق‌العمل کاری مشغول شد.

پس از شهریور ۱۳۲۰ در تابستان ۱۳۲۱ امتیاز روزنامه «مرد امروز» را گرفت. وی در این روزنامه به سیاست‌های مسکو و لندن در ایران شدیدا اعتراض می‌کرد و نقش مهمی در رسوا ساختن و ارتباط حزب توده با شوروی و سرسپردگی برخی احزاب داخلی و وابسته به لندن ایفا نمود. وی زمانی که حزب توده تلاش می کرد تا نفت شمال به شوروی داده شود، با مقالات تند علیه آنان به مخالفت برخاست، پس از انتشار این مقالات مرد امروز، روزنامه‌های وابسته به حزب توده او را مرتجع و آنارشیست نامیدند.

با انتشار شدیدترین حملات قلمی مسعود به قوام‌السلطنه و با پیشنهاد یک میلیون ریال جایزه برای کسی که او را به قتل برساند، تحت تعقیب قرار گرفت و مدت سه ماه متواری شد و روزنامه‌اش به حال تعلیق و توقیف درآمد، ولی با این حال مرد امروز را به صورت یک بولتن محرمانه با مقالات آتشین منتشر می‌ساخت.

مهمترین خبری که در این روزنامه (دو هفته قبل از کشته شدن وی) منتشر شد، خبر جنجالی پالتو پوست اشرف پهلوی خواهر محمدرضا پهلوي پادشاه وقت ايران بود.

در بهار سال ۱۳۲۵ اشرف پهلوی برای ملاقات با استالین به مسکو رفت. حاصل سیاسی این سفر هرچه بود، اشرف یک پالتوپوست خز بسیار گرانقیمت نیز به عنوان هدیه از استالین دریافت کرد. خود اشرف گزارش می‌کند که این هدیه خیلی در روزنامه‌ها سرو صدا کرد. روزنامه مردامروز در شماره دهم بهمن ۱۳۲۶ ضمن درج خبر بازدید اشرف از کارخانه کالای وطن کازرونی (اصفهان) این جملات وی را درج کرد.

«از این پس، من از این پارچه‌ها برای خود لباس درست می‌کنم. آقایان، بیاییم سرمشق دیگران شویم و از پارچه‌های وطنی استفاده کنیم»

این در حالی بود که در کنار این خبر تصویری از اشرف در پالتو پوست روسی درج شده و ذیل آن نوشته شده بود: «یک میلیون و پانصدرهزار ریال، قیمت یک پالتو پوست. والاحضرت اشرف از این پس از پارچه‌های وطن برای خود لباس تهیه خواهند کرد.»

 مسعود سرانجام در ۲۳ بهمن ۱۳۲۶ و تنها دو هفته پس از چاپ مقاله مزبور، در خیابان اکباتان تهران هنگام خروج از چاپخانه به ضرب گلوله به قتل رسید. مرگ وی به لحاظ وسعت مقالات تند و تیز او درباره مسائل گوناگون سیاسی و اجتماعی و ضربات شدید قلمی که به گروه‌های مختلف سیاسی و اجتماعی از دولتمردان گرفته تا سیاست بازان و دلالان اقتصادی می‌پرداخت تعابیر و تفاسیر مختلفی را در پی داشت و تا مدتها به صورت رازی ناگشودنی باقی ماند.

پرونده مسعود به مدت ده سال در دادگستری باقی ماند. در کتابی که به نام کمونیسم در ایران به قلم سرهنگ علی زیبایی از بازجویان اصلی اعضای حزب توده نگاشته شد و تا پیش از پیروزی انقلاب در دسترس عموم نبود، خسرو روزبه از اعضای جنجال برانگیز سازمان افسری حزب توده ایران، پس از دستگیری و بازجویی به قتل محمد مسعود اعتراف کرد.

 این بازجویی تحت شرایط نامعلومی انجام شده است. در کتاب زیبایی، روزبه همچنین اعتراف می‌کند که معتقد بوده ترور یک روزنامه نگار شناخته شده و ضد دربار مانند مسعود، کشور را به وضعیت دوقطبی رسانده و حزب توده را افراطی‌تر و رادیکال تر خواهد کرد. و تاکید می‌کند که این ترور را بدون درمیان گذاشتن آن با حزب و مستقلا انجام داده است.این ترور با این توجیه که گناه آن به گردن دربار خواهد افتاد صورت گرفت.

از محمد مسعود علاوه بر كارهاي نوشتاري در روزنامه‌ها، كتاب‌ها و رمان‌هاي زير به جاي مانده است.
گل‌هایی که در جهنم می‌روید
بهار عمر
رمان سه گانه:
تفریحات شب (۱۳۱۳)
در تلاش معاش (۱۳۱۲)

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 و ساعت 10:6 |

 

تک بیت های ناب

کتاب : برگ  سبز

تالیف: سیدمحسن خلیق رضوی

شروع ابیات باحرف " ث"

ثمر علم ای پسر عمل اســـــــت

ورنه تحصیل علم دردســراست .        همای شیرازی

ثنابادبرجان پیغمبــــــــــــــــرش

محمد فرستاده ورهبـــــــــــــرش.             اسدی

ثنای حضرت عزت نمی توانم گفــــــت

که ره نمی برد آنجا قیاس ووهم وخیال     سعدی

ثوابت باشدای دارای خرمـــــــــــــن

اگر رحمی کنی برخوشه چینـــــــــی.        "

               ---------------

ثابت قدم : باتشکر از رضارئیسی که درمورد انتخاب

اشعار مارامورد تشویق قرارداده اند. توجه بینندگان

عزیزمان را به طنز نوشته های ایشان  در وبلاگ زیر

جلب می کنیم .

http://rezaraeisei.mihanblog.com

 

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388 و ساعت 22:15 |
 

بقره : الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبَا لاَ يَقُومُونَ إِلاَّ كَمَا يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسِّ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُواْ إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبَا وَأَحَلَّ اللّهُ الْبَيْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا فَمَن جَاءهُ مَوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّهِ فَانتَهَىَ فَلَهُ مَا سَلَفَ وَأَمْرُهُ إِلَى اللّهِ وَمَنْ عَادَ فَأُوْلَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ    ﴿ 275 ﴾     جزء 3  

کسانى که ربا مى خورند،[ از گور ]برنمى خیزند مگر مانند برخاستن کسى که شیطان بر اثر تماس ، آشفته سرش کرده است .این بدان سبب است که آنان گفتند> :داد و ستد صرفا مانند رباست <.و حال آنکه خدا داد و ستد را حلال ، و ربا را حرام گردانیده است .پس ، هر کس ، اندرزى از جانب پروردگارش بدو رسید، و[ از رباخوارى ]باز ایستاد، آنچه گذشته ، از آن اوست ، و کارش به خدا واگذار مى شود، و کسانى که[ به رباخوارى ]باز گردند، آنان اهل آتشند و در آن ماندگار خواهند بود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Those who swallow usury cannot rise up save as he ariseth whom the devil hath prostrated by (his) touch. That is because they say: Trade is just like usury; whereas Allah permitteth trading and forbiddeth usury. He unto whom an admonition from his Lord cometh, and (he) refraineth (in obedience thereto), he shall keep (the profits of) that which is past, and his affair (henceforth) is with Allah. As for him who returneth (to usury) Such are rightful owners of the Fire. They will abide therein.

کسانی که خوردند سود ربــــــا

برآیند ازگور روزجـــــــــــــــــزا

همانندآنکس که ابلیــــــــس دون

نموده ورا مبتلا برجنــــــــــــون

چنین قهر ازاین روبرآنها سزاست

که گویند دادوستد چون رباست

حلال است سودا به امر خـــــــدا

ولیکن حرام  است کار ربــــــــا

هرآنکس که پند خــدارابه گوش

گرفت ونیوشـــید آن رابه هوش

اگر دست برداشت زین کارزشت

خداهم گناهان اورا بهشـــــــــت

سرانجام کارش بود باخـــــــــــدا

 که بس مهربان است آن رهنما

کسانی که پیچندزین امر ســــــر

بمانند جاوید اندر ســـــــــــــقر.

-----------------

ثابت قدم : آقای حسین مداحی  ضمن نفی رباخواری باوبلاگی تحت همین نام مطالبی

ارزشمند هم درموردمسائل دینی دارند . ضمن تشکر

از ایشان آدرس وبلاگ برای استفاده بینندگان درزیرمی آید .

 

http://maddahi.net/

 

 

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388 و ساعت 22:27 |

 

سخن مولاعلی(ع)

 

          

از نهج البلاغه فیض الاسلام صفحه 1261

                             

                                    ترجمه شعری به فارسی 

                      

                                م.ا.زائر

 

 

امیرمومنان گفتا به جابر  یارپیغمبـــــــــــر                   

 

  چهار ارکان کنــــــد دنیاودین مرصوص ومحکمــــتر

 

یکی عالم که عامل باشد اوبر علم وبردانــــش          

       

  دگر جاهل که ننگش نیست  ازآموزش و پرســـــــش

 

دگر باشد توانمندی سخاوتمند وباهمـــــــــــت    

               

 نورزدبخل ازبخشش  ببخشایـــــد ازآن مکنـــــت

 

چهارم آن فقیری راکه نفروشد به دنیا یــــــش 

                

  جهان آخرت را روزمحشر  روزفردایـــــــــــش

 

اگر عالم نباشد عامل تعلیم وهم  دانـــــــــــش       

         

   بود برجاهلان  خجلت تعلم  یا که هم پرســـــــش

 

غنی گر باادای حق  نباشد فکر  فردایـــــــــش   

             

    فروشد شخص  مسکین نیزعقبی را به  دنیایـــش

                                    چونعمت ها فزون گردد به آدم ارسو ی رحمان     

             شودبسیارخواهشها ز سوی  خلـــــق وهر انســــا ن

 

ادای  حق و واجب راغنی گر در عمـــــل آرد 

          

        کند او پایدارآن مال  وتاپایان  نگـــــــــــه  دارد

 

قیام بهر ایزد گر نباشد درادا ی حـــــــــــــق 

                 

 کشا ند مال و ثروت راســـــوی نابـــــو دی مطـــــــق.

 

ثابت قدم : تشکر از مقداد - سعید .  رضاعزیزی .  فاطمه و پروین

 

که  این مطلب راخوانده و مارا مورد تشویق قرارداده اند.

 

تشکر از علیرضا ووبلاگ "راه روشن " بامطالب ارزنده . وبلاگ

 

علیرضا برای استفاده دوستان معرفی می شود.

 

http://www.a-ahkam.blogfa.com/

 

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388 و ساعت 22:43 |
 
 
کارایران باخداست .
 
ملک الشعرا بهار
 
این شعر درسال ۱۲۸۶خورشیدی دراواخر سلطنت
 
 مستبده محمدعلی شاه قاجار
 
سرو ده شده است .
 
 
 
 
 
با شه ایران ز آزادی سخن گفتن خطاست
کار ایران با خداست
مذهب شاهنشه ایران ز مذهبها جداست
کار ایران با خداست
شاه مست و شیخ مست و شحنه مست و میر مست
مملکت رفته ز دست
هر دم از دستان مستان فتنه و غوغا به پاست
کار ایران با خداست
مملکت کشتی، حوادث بحر و استبداد خس
ناخدا عدل است و بس
کار پاس کشتی و کشتینشین با ناخداست
کار ایران با خداست
پادشه خود را مسلمان خواند و سازد تباه
خون جمعی بیگناه
ای مسلمانان! در اسلام این ستمها کی رواست؟
کار ایران با خداست
باش تا خود سوی ری تازد ز آذربایجان
حضرت ستار خان
آن که توپش قلعه کوب و خنجرش کشورگشاست
کار ایران با خداست
باش تا بیرون ز رشت آید سپهدار سترگ
فر دادار بزرگ
آن که گیلان ز اهتمامش رشک اقلیم بقاست
کار ایران با خداست
باش تا از اصفهان صمصام حق گردد پدید
نام حق گردد پدید
تا ببینیم آن که سر ز احکام حق پیچد کجاست
کار ایران با خداست
خاک ایران، بوم و برزن از تمدن خورد آب
جز خراسان خراب
هرچه هست از قامت ناساز بی اندام ماست
کار ایران با خداست .
-----
 
 
ثابت قدم . مطلب وآهنگ را
دروبلاگ فریدصلواتی
به بیینیدو گوش کنید.
 
-----------
 
ثابت قدم : تشکر از بازدیدکنندگان دریادل - دریا - سعید وعلی
 
ودرپاسخ علی وتشویق ایشان باید ازشعر حافظ
 
استمداد کنم که می گوید :
 
توبا خدای خود انداز کارودل خوش دار
 
که رحم اگر نکند مدعی خـــــــدا بکند.
 
آدرس شماراهم   ضمن این که در  پیوند ها هست برای
 
استفاده دوستان ازمطالب جالبتان می آورم .
 
 
 
 
 
+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در شنبه بیست و سوم آبان 1388 و ساعت 23:53 |
                                                

                                                 نویسنده: سید               

 
  شعراز: اسمائیل خویی
 
جمعه 22 آبان1388 ساعت: 5:58
 
غزل


بد آیینی زسستی های آیین می شود پیدا:

چنان که کفر هم از خامی ی دین می شود پیدا.

توانایی زدانایی نخواهد برد بازی را:

شه شطرنج می ترسد چو فرزین می شود پیدا.

پسایندان آزادی شما ر آبادی و شادی:

بهاران آید و زآنپس گل و نسرین شود پیدا.

چو جا افتاد در بستان بهاران، شاه تردستان،

از او، هر سو، نگاری با هزار آذین شود پیدا.

نهان پیوند آزادی و آبادی در این باشد

که هر چه بیشتر آن شد پدید، این می شود پیدا.

تناورتر درختان را تند بُن ژرف تر در خاک:

که یعنی استواری ها زپایین می شود پیدا.

نیاموزی چرا ـ ای من! ـ زچندین بر زمین خوردن

که گام دومین بعد از نخستین می شود پیدا؟

و گر مصنوع، نظم کارها را بایدت آموخت:

به خط فارسی، شین از پس سین می شود پیدا.

سرشت ما تکامل جوست: در چشمان مان، زین رو

نماید خوشتر آنچ آن سوی پرچین می شود پیدا.

به حسرت گوشه ای منشین: خطرگر شو، سفر بگزین،

اگر گم گشته ات در چین و ماچین می شود پیدا.

نیازی نیست ات با گریه ی خاموش و موییدن:

غم دل مرد را در چهر غمگین می شود پیدا.

نه در آیات مُصحف، بل، که در کردار دینداران،

به پایان، هر دروغ و راست  دردین می شود پیدا.

شهنشیخ، ار دهان بسته است مردم را، نمی داند

که از خشم فروخورده ست اگر کین می شود پیدا.
 
===========
 
 
ثابت قدم : تشکر از کاربران محترم . فاطمه . عادل وعلیرضا که با پیامهای خود
 
 باعث دلگرمی ماشده اند  .
 
===============
 
 
تفاوت نفاق وساده لوحی ...
 
مطلبی است که می توانید در وبلاگ "جهل مرکب " بخوانید .
 
 
+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در شنبه بیست و سوم آبان 1388 و ساعت 20:24 |

 

سه رباعی

شاعر : مهیار 

برای دعاهای سبز ما
 
اینها ز نماز سرخ ما می‌ترسند

از سفره سبز و بی ریا می‌ترسند

دل ها ی شکسته با خدا نزدیکند

این است که از ذکر و دعا می ترسند 
 

برای سهراب اعرابی

 
صد رنگ و هزار نقش بر آب زدند

هم طعنه به روشنای مهتاب زدند

آواز سپیده خواب شان را آشفت

در مسلخ شب گردن سهرا ب زدند

 

برای دعای کمیل سبز

بر زخم جگر ز گریه مرهم دیدیم

شمشیر به حلق خویش همدم دیدیم

خواندیم کمیل و جمله در بند شدیم

گفتیم علی و ابن ملجم دیدیم.

==========

نظرات خوانندگان

نویسنده: سعید
پنجشنبه 21 آبان1388 ساعت: 23:46
ممنون امیر اقا شعر خوبیه

دستتون درد نکنه
===============



================
 
نویسنده: زندگي
 
جمعه 22 آبان1388 ساعت: 7:55
زندگي يک آرزوي دور نيست؛
 زندگي يک جست و جوي کور نيست
 زيستن در پيله پروانه چيست؟
زندگي کن؛ زندگي افسانه نيست
 گوش کن ! دريا صدايت ميزند؛
هرچه ناپيدا صدايت ميزند
 جنگل خاموش ميداند تو را؛
 با صدايي سبز ميخواند تو را
 زير باران آتشي در جان توست؛
 قمري تنها پي دستان توست
 پيله پروانه از دنيا جداست؛
 زندگي يک مقصد بي انتهاست
هيچ جايي انتهاي راه نيست؛
اين تمامش ماجراي زندگيست.
 
 
 
============
 
 
نویسنده: مسافر
جمعه 22 آبان1388 ساعت: 12:0
سلام
جالب بود
خوشحال میشم با من همسفر بشی
قربانت مسافر
 
 
 
 
 
+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در جمعه بیست و دوم آبان 1388 و ساعت 18:46 |

 

الشّریرُلایَظّنُ باَِحَد خَیرا لِانّهُ لایَراهُ بِطَبعِ نَفسِهِ .

 

  The wicked does not see any good in any one,

because  there is no good in himself.

 

شریر هیچ کس را نیکوکار نمی پنارد زیرادرطبیعت  خودنیکی نمی

بیند.

آن بد گهری که در بدی مشهور است

وان بدسیری که درنظر منفور است

درهیچ کسی گمان نیکی نبــــــــــــرد

زیراکه به طبع خود زنیکی دوراست.

==========

نظرات خوانندگان

 نویسنده: استاذنا

پنجشنبه 21 آبان1388 ساعت: 1:47
سلام؛
۱- من در مقابل غریزه ی جنسی بسیار ضعیف هستم. البته فکرای بد نکنی تا حالا خودمو خیلی
 
کنترل کردم اما خیلی برام سخته. اگه می شه کمکم کنید و راهکارهایی را پیش پام بذارید. (سوال
 
کننده: ۵۱۱)

۲- یکی از شادترين لحظه های زندگي براي مؤمن کدام لحظه است؟ (استاذنا)

۳- آثار مثبت قرائت قرآن در روايات چیست؟ (استاذنا)

جواب سوالات بالا را در قسمت نظرات آخرین پست "استاذنا" ببینید.
 
----------
 
نویسنده: سعید
پنجشنبه 21 آبان1388 ساعت: 0:3
سلام دوست خوبم

زمانی که مدال شجاعت بر گردن مردی میافتد که نسبت تکراری فسادکاری را که مردم سالها به رفسنجانی و خاندانش میدادند دیگر واژه شجاعت هم برایم لوس و پوچ گشته و بی اختیار به یاد بچه ای میافتم که زنگ خانه ای را به خاطر خود نمایی و .... میفشارد و وقتی درب را میگشایند پا به فرار میگذارد و ... ) چه میدانم اینم بازیه سیاسته اما با ابزار غیر سیاسی و فیلتر شورای نگهبان فرسوده که بعد از رای اعتماد یادش میوفتد که معیارهای سنجس منافقین را باید به روز کنند تا بشود به دلسوزان و همرزمان باکری و همت انگ چه و چه بتوان زد چون مردم غلط میکنند بدونه اجازه رهبری به فلانی و فلانی توجه بیشتر میکنند
 
 
ثابت قدم : ما که نفهمیدیم  منظور دوست عزیز ما چیست ؟

نویسنده: سعید
پنجشنبه 21 آبان1388 ساعت: 0:4
به من هم سر بزنید
-------------------------
 
نویسنده: محسن
پنجشنبه 21 آبان1388 ساعت: 11:40
سلام ،خسته نباشید.
ازامام صادق(ع)سوال شد:چه سری است که قرآن هرچه بیشترخوانده شود،برتازگی وطراوت آن افزوده میشود؟حضرت فرمود:چون خدای تبارک وتعالی،آن را تنها برای زمانی خاص ومردمی خاص قرار نداده است.از این رو،در هر زمانی وبرای هر مردمی،تا روز قیامت،تازه وبا طراوت است.
دراین وبلاگ سعی دارم شبهات مربوط به کتاب خدا(قرآن)راکه افراد مغرض یاکسانی که دلسوز هستند ولی شبهاتی در اذهان آنها شکل گرفته را به یاری خداوند بازگو کرده وپاسخ دهم،لذا از شما دوست گرامی تقاضا دارم با نظرات خود یا سوآلاتی که در مورد این کتاب عظیم الشان وعزیز در ذهنتان شکل گرفته یا در فضای مجازی اینترنت به چشمتان میخورد را در قسمت نظرات نوشته وما را در هر چه پربارتر کردن این وبلاگ یاری فرمایید.
» چگونه مي‏توانيم بفهيم كه قرآن هم مانند تورات و انجيل دستكاري نشده است؟
» چرا قرآن به زبان عربی نازل شد؟
» ويژگى‏هاى مصحف على(ع) وسرنوشت مصحف علی بن ابیطالب
» آیا قرآن تحریف شده است یا نه؟
» وجه تسمیه ی قرآن چیست؟
»تحدی در قرآن.
التماس دعا موفق باشید. 
 
------------------------
 
--------------------------
 
نویسنده: استاذنا
پنجشنبه 21 آبان1388 ساعت: 13:14
شيوه‏هاي بازدارنده از هواي نفس:

براي دوري از هواهاي نفساني و وسوسه‏هاي شيطاني لازم است اصولي را رعايت نمود كه برگرفته از دستور العمل‏هاي قرآني و ائمه‏اطهار (عليهم السلام) و اوليا و بزرگان ديني ماست و آن‏ها عبارتند از:

1. عزم و اراده‏اي قوي براي پيروي ننمودن از شيطان؛

2. توبه از گناهان و قصد جدي براي عدم ارتكاب به گناهان؛

3. مراعات احكام شريعت اسلام و پياده كردن آنها در زندگي روزمره؛

4. بر اين باور باشد كه انسان مي‏تواند از هواهاي نفساني و شيطاني دور شود؛

5. متوجه باشد كه مصونيت و دوري از وسوسه‏هاي شيطاني، تدريجي است و يك شبه و لحظه‏اي ممكن نيست؛

6. اعتقاد قوي داشتن بر اين كه در صورت اقدام به كنترل هواهاي نفساني، الطاف خداوند شامل خواهد شد؛

7. بايد قبل از كنترل عمل، انديشه‏هاي مثبت را در ذهن خود بپروراند و از انديشيدن به اعمال منفي و خيالات شيطاني شديداً پرهيز نمايد؛

8. هميشه در عاقبت دلنشين دوري از شيطان، و لذت اُنس با پروردگار انديشه نمايد چرا كه: اگر لذت ترك لذت بداني --- دگر لذت نفس لذت نخواني

9. سعي كند در هر كاري به ياد خدا و الطاف و نعمت‏هاي فراوان او باشد و در لحظات سخت و سرنوشت ساز زندگي و همچنين در ساعات خوشي و راحتي از ياد خدا غافل نباشد؛

10. مهمترين نكته‏اي كه رعايت آن ضروري است، اينكه: فردي كه مي‏خواهد از هواهاي نفساني فاصله گرفته و به سوي خدا هجرت كند بايد هرچه زودتر و با عجله اين كار را انجام دهد. بويژه آنكه در ايام جواني و در اوج شهوات نفساني باشد. حضرت امام خميني؛ در اين زمينه مي‏فرمايد:«شيخ جليل ما و عارف بزرگوار، آقاي شاه آبادي، (روحي فداه) فرمودند كه تا قواي جواني و نشاط آن باقي است بهتر مي‏توان قيام كرد در مقابل مفاسد اخلاقي و خوبتر مي‏توان وظايفه انسانيه را انجام داد. نگذاريم اين قوا از دست برود و روزگار پيري پيش آيد كه موفق شدن در آن حال مشكل است و بر فرض موفق شدن، زحمت اصلاح خيلي زياد است«.{چهل حديث امام خميني، ص 111}
==================
 
.
 
ثابت قدم : سعید جان تمام شعر رابطور کامل می آورم که اشتباه راتصحیح کنید.
 
حرف بزرگترا راگوش کن عزیزمن .
 
 
 
 هوشنگ ابتهاج

ای عشق همه بهانه از تست

 من خامشم این ترانه از تست

آن بانگ بلند صبحگاهی

وین زمزمه شبانه از تست

من انده خویش را ندانم

این گریه بی بهانه از تست

ای آتش جان پاکبازان

 در خرمن من زبانه از تست

افسون شده تو را زبان نیست

 ور هست همه فسانه از تست

کشتی مرا چه بیم دریا ؟

طوفان زتو و کرانه از تست

گر باده دهی وگرنه غم نیست

مست از تو شرابخانه از تست

من میگذرم خموش و گمنام

آوازه جاودانه از تست

چون سایه مرا ز خاک بر گیر

کاینجا سر و آستانه از تست.

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388 و ساعت 22:30 |
                                   کلوخ انداز ...

  م - ا- زائر

  ۱۷آبان ماه ۸۸

 صبح حوالی میدان انقلاب کاری داشتم . توی اتوبوس چهره ای

آشنا رادیدم . اما نگاه کردم تا مطمئن شدم . آقا محمد  بود .

البته یک دوست جوان که توی مسجد با هم آشنا شده بودیم .  

گفت : پیدات نیست .

گفتم :  همین طوره کمتر مسجد میام . البته کارهم دارم .

می نویسم . می خونم . وبلاگی هم هست که مطلب می نویسم .

مشغولم . اما اصل مطلب هم اینــــــه که  انسان برای تربیت شدن

 به مسجد می رود . انسان به مسجد می رود تا بیاموزد که

 دروغ نگوید وتهمت  نزند . درحالی که در بعضی ا زمساجد

 ما اینطورنیست وخود آقایان منبری این مشکلات را دارند یعنی

تهمت می زنند و دروغ هم می گویند . شایدفکر می کنندکه

 دارند به " اسلام "خدمت می کنند  وشاید هم مردم را گوسفند

 حساب می کنند . خوب بهرحال از آقامحمد خداحافظی کردیم و

 ازهم جدا شدیم بعدازانجام کارهائی که جنبه اداری داشت سوار

اتوبوس شدم که برگردم . من شنیده ام که مولا علی (ع) به

 یاران خود فرموده بودند که به دشمن فحش ندهید . زیرا اگر

شما به  آنها فحش بدهید آنها به خدای شما فحش خواهنـــــــد

 داد. البته این مطلب یک بار برای من درسطحی پائین ترازخدا 

تجربه شد وآن این بود که یک روز درمحله کارگر آبادان توی

 کوچه دونفر دانش  آموزدرحالی که راه می رفتند بدون مزاحمت

باصدای بلند می خندیدند . آقائی که اورا می  شناختم و اخلاقی

تند داشت یک مرتبه نگاهی عصبانی به آن دونوجوان کرد

وگفت : برپدر خاتمی لعنت که شما را لوس کرد. آن دو جوان

 

 یک مرتبه گفتند :  آقای .....  را هم اضافه کن وباز 

خندید ند . واین آقای تند مزاج هم لال مانده بود ونمی دانست

 چه کند وچه بگوید؟این را ازاین لحاظ گفتم که این روزهاهم

 وضع چنین است گویا همه بجای آب می خواهند به روی آتش

بنزین بریزند و آتش را گستر ش  بدهند .روی این اصل  است که 

بعضی حضرات فکر می کنند با نوشتن شعا رمرگ

 

برموسوی همه مشکلات مملکت حل می شود . ویا مثلا

 

شعار مرگ برمنافق . که من

نمی دانم منافق کیست ؟  شما تا چه زمانی می خواهید در

لنجن زار دروغ وتهمت بغلطید ؟اولا .- چه لزومی داردکه

این آقایان که مملکت دست خودشان است دزدانه روی دیوار

 شعار بنویسند. خوب می توانند باخط خوش روی پارچه و

 یا روی کاغذ بنویسند ودرنقاط مختلف شهر قراربدهند.ثانیا.

اگربه این کشور و به این شهر علاقه دارند چرا دیوارها راکثیف

می کنند ؟ خوب این کثیف کردن دیوارها . هم باعث ناراحتی

مردم می شود یعنی دیوارخانه شان کثیف می شود و هم

هزینه ای برای شهرداری دارد که دیوارها راتمیز کند .

 

وااما ثالثا :  همان مطلبی بود که دراول عرض کردم این که 

 

 وقتی شما شعار مرگ بر موسوی ر امی دهید

 

یامی نویسید دیگران هم شعاری می دهند که شما طاقت شنیدن

 

ودیدنش راندارید. مثلا همین شعاری که نوشته بودند مرگ

 

برمنافق یک  دیکتاتور به این شعار اضافه

 

 شده بود. یعنی شده بود :

 

 مر گ برمنافق دیکتاتور . وتوخود حدیث

 

مفصل بخوان ازاین مجمل . بهرحال . من آنچه صلاح شما است

گفتم . به مردم و عزیزانشان احترام بگذارید تا به آنها که مورد

علاقه شما هستند توهین نشود . حالا هرجور خودتان

دوست دارید. این سخن من بنفع خود شما است .

==============

 

کلوخ انداز... -

نظرات بینندگان



نویسنده: نویسنده
 
یکشنبه 17 آبان1388 ساعت: 20:8
 
دمت گرم،خوب و منطقی!اره واقعا به جایی فکر چاره کنن و اب بریزن رو اتیش، بدتر
 
دارن اتیش رو شعله ور تر میکنن.
 
به هر حال ما خوب اینا رو شناختیم،اعتمادمون رو ایشالله بهشون نشون میدیم.
 
اون مطلب شعار نویسی روی دیوار هم خوب اومدی،اره اینا که همه چیز به دست
 
خودشونه،رو پارچه خوشگل بنویسن تازه این جوری بیشتر هم تو چشمه،چه
 
 اصراریه مثل ما که گدا بازی در ارین؟!!!!!
------------------------
 
 

 

نویسنده: فهیم
 
دوشنبه 18 آبان1388 ساعت: 16:26
این حرفایی که میزنی رو تا حدودی قبول دارم چون به هر حال میگن از هر دستی که بدی از همون دست میگیری.
ولی یه چیزی رو مطمئنم اگه مملکت دست اونا بود حتما این کارا که میگی(پارچه نویسی) رو انجام میدادن! مگه تو بحث انتخابات ندیدی چقدر به این بنده ی خدا فحش و چرندیات بار کردن!
خداوکیل یه نگاه به روزنامه های دو طرف تو اون روزا بنداز!!!
 
 
 
نویسنده: پروین
 
چهارشنبه 20 آبان1388 ساعت: 15:30
 
سلام بر شما اقای ثابت قدم
ممنونم از لطفت و دعای خیرت برای من. آن هم چه دعایی ، دعاي عهد انشالله همیشه سالم و سلامت باشی.
 
+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در چهارشنبه بیستم آبان 1388 و ساعت 18:10 |

 

Though the wine is joyous, and the wind, flowers sorts
Harp music and scent of wine, the officer reports.
If you face an adversary and a jug of wine
Choose the wine because, fate cheats and extorts.
Up your ragged, patched sleeves, hide & keep your cup
Like this flask of wine, fate too bleeds and distorts.
With my teary eyes, I cleanse my robe with wine
Self-restraint and piety is what everyone exhorts.
Seek not your joy in the turn of the firmaments
Even my filtered clear red fluid, dregs sports.
This earth and sky is no more than a bleeding sieve
That sifts and sorts kingly crowns and courts.
Hafiz, your poems invaded Fars and Iraqi ports
It is now the turn of Baghdad and Tabrizi forts.

© Shahriar Shahriari
Los Angeles, Ca
January 27, 2000

اگر چـه باده فرح بخش و باد گل‌بیز اسـت
به بانگ چنگ مخور می که محتسب تیز است
صراحی ای و حریفی گرت به چنـگ افـتد
بـه عـقـل نوش که ایام فتنه انگیز است
در آسـتین مرقـع پیالـه پـنـهان کـن
که همچو چشم صراحی زمانه خون‌ریز است
بـه آب دیده بـشوییم خرقـه‌ها از می
کـه موسـم ورع و روزگار پرهیز اسـت
مـجوی عیش خوش از دور باژگون سپـهر
که صاف این سر خم جمله دردی آمیز است
سـپـهر برشده پرویزنیسـت خون افشان
کـه ریزه‌اش سر کسری و تاج پرویز اسـت
عراق و فارس گرفتی به شعر خوش حافـظ
بیا کـه نوبـت بـغداد و وقت تبریز اسـت .
+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در سه شنبه نوزدهم آبان 1388 و ساعت 22:36 |
   

                          مطب سبز

                                  م - ا - زائر

                           

                      بعدازظهر سه شنبه ۱۲آبان ۸۸

 

 توی مطب نشسته بودم درحالی که پیراهنی سبز به تن داشتم و در دست چپ

 

یک دست بند سبز و در دست راه یک تسبیح سبز .

 

چند لحظه بعدازنشستن متوجه شدم که وضع این مطب با بقیه مطب هائی که

 

تاکنون دیده بودم فرق می کند .

 

مثلا در هیچ مطبی ندیده بودم که آهنگ پخش شود .اما دراین مطب برای انبساط و

 

نشاط بیماران آهنگ پخش می شد و آن هم آهنگ هائی که در تاکسی واتوبوس

 

 شنیده می شود . وبعدهم این که آقای دکتر گاهی در بین بیماران منتظر ویزیت بود

 

ونه درمحل کار .

 

 جمع بیماران هم به  5 نفر می رسید دو اقا که یکی از آنها حدودا 40 سال داشت و

 

اقای دیگری که از 60 سال بالاتر بنظر می رسید و دوخانم هم که از 60 سال به بالا

 

داشتند وبنده که البته چندین بارسن خودم رادرهمین وبلاگ اعلام کرده ام . آن

 

دوخانم هم یکی با روسری ومانتو بود ودیگری چادری .

 

شاید این حالت مطب بود که من حس کردم دونفر از بیماران لبخند معنی داری برلب 

 

دارند ومن هم خندیدم وگفتم خوب . خوب است درمطب آهنگ پخش شود بدنیست .

 

و این گفتگو ی معمولی وابتدائی کاررابه جاهای دیگرکشاند و آن خانمی که

 

باروسری ومانتو بود رو به من کردو درحالی که به دست بند سبز من 

 

 نگاه می کرد گفت:

 

دست بند سبز زدی . نمی ترسی بگیرنت .؟

 

گفتم : آب ازسرماگذشته چه یه کله  چه صد کله .

 

وبعد آن خانم چادری هم سرصحبت رابازکرد که جوونا میرن و یه عده ای

 

کشته میشن .

 

ومن گفتم : خوب  چرا کشته بشن . اگه بخوان حرفشون رابزنن که نباید کشته بشن .

 

گفت : ماکه خانواده شهید هستیم  بچه هامون بیکارهستن و هیچ کس هم توجه

 

 نمی کنه .

 

گفتم : کارهم درست . اما امنیت شغل هم باید باشه .  آزادی هم باید باشه که مردم 

 

 بتونن حرفشون رابزنن و بعد اضافه کردم که خوشحالم ازاین که آنها مرانمی شناسند

 

واین که من خودم هم پدر شهید هستم ولی گویاآقایان حکومتی هاانتظاردارند که ما فقط

 

برای آنها هورابکشیم وشعاربدهیم وبعدهم چندنفر ازمراجع وشخصیت هائی راکه

 

ازخانواده شهید هستند وامروز چه مشکلاتی دارند رایاد آوری کردم وخصوصا

 

حضرت آیت الله منتظری که پدر شهیدی بزرگوارهستند و ایشان را مدت ۵ سال

 

درخانه محبوس نگه داشتندو بعد هم اطراف خانه ایشان راهم جوش دادند که با

 

خارج هیچ گونه تماسی نداشته باشد.

 

دکتر هم که الحق گرم وبامحبت بود از همانجا درحالی که کارمی کرد وارد بحث شد 

 

 وکلی مشکلات رو از لحاط تحصیل و مدرک و ... ردیف کرد وگفت وقتی جوان

 

هیچ امیدی نداشته باشه البته که میره تو خیابون وتاآخرش وامیسه .

 

خانم دستیار دکتر هم وارد قضیه شد و اوهم کلی مشکلات راگفت و بهرحال

 

 بحث ادامه پیداکردو بجاهای حساس ورای مردم وحکومت و...رسید.

 

آن خانم چادری هم قانع شده بود و من هم ویزیت شدم وبعدهم چند دقیقه دیگر

 

 بحث شد و خداحافظی کردم واز بیماران هم عذرخواهی و بقول

 

عادل جان فردوسی پور :

 

چی می کنه .....     این دست بند سبز .

 

ازمطب بیرون  آمدم . باران شدید  ی همراه با باد شدید آغاز شده بود و درخیابانها ی

 

تهران تردد مشکل بوددوان دوان خودم رابه خانه رساندم تا ساعتی دیگر بابانگ الله

 

اکبر آسمان را بشکافیم وصدای خودرابه عرش برسانیم وبگوئیم که فردا هستیم

 

وفرداهای دیگر .....

 

داشتیم شام می خوردیم که آغاز کنندگان فریادهای الله اکبر وشعارهای دیگررا شروع

 

کردند و شبی خوش رابه امید فردا ئی خوش تر وزیبا تر به صبح رساندیم .

 

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در سه شنبه نوزدهم آبان 1388 و ساعت 20:40 |
 
 

سیمن بهبهانی

 

گر شعله های ...

 
 گر شعله های خشم وطن
 
زين بيشتر بلند شود
 
ترسم به روی سنگ لحد
 
نامت عجين به گند شود

پر گوی و ياوه ساز شدی،
 
بی حد زبان دراز شدی
 
ابرام ژاژخايی ی تو
 
اسباب ريشخند شود

هرجا دروغ يافته ای
 
درهم چو رشته بافته ای
 
ترسم که آنچه تافته ای
 
بر گردنت کمند شود

باد غرور در سر تو،
 
کور است چشم باور تو
 
پيلی که اوفتد به زمين
 
حاشا دگر بلند شود

بر سر کله گشاد منه،
 
خاک مرا به باد مده
 
ابر عبوس اوج - طلب
 
پابوس آبکند شود

بس کن خروش و همهمه را،
 
در خاک و خون مکش همه را
 
کاری مکن که خلق خدا
 
گريان و سوگمند شود

نفرين من مباد تو را
 
زان رو که در مقام رضا
 
دشمن چو دردمند شود،
 
خاطر مرا نژند شود

خواهی گر آتشم بزنی
 
يا قصد سنگسار کنی
 
کبريت و سنگ در کف تو
 
خاموش و بی گزند شود

سيمين بهبهانی
 
۲۵ خرداد ۱٣٨٨
 

                        زبان اندیشه ها

 

صورتک برچهره بستید و . شمارامی شناسم

 

روی . پنهان کرده اید اما صدارامی شناســــم

 

شرم رابرآستان لقمه هاکردید قربـــــــــــــــان

 

من گدایان زبون بی حیارا می شناســـــــــــم

 

همچوگرگ از اشتیاق طعمه لبریزیـــــد. آری

 

معنی ی این خنده ی دندان نمارا می شــناسم

 

باورم راآشنائی نیست با گفتـــــــــــار لب ها

 

من زبان ساکت اندیشه هارامی شنـــــــــاسم

 

هست زندانی سیه درپشت این دیواررنـــگین

 

ازورای رنگ دلسوزی . ریا رامی شناســـــم

 

گر طلسمی بسته گرداند  . دعائی می گشایـد

 

می شناسید آن طلسم واین دعارامی شناسـم

 

بند هرمشکل که برپایم زدید آسان گشــود م

 

معجز این پنجه ی مشکل گشارامی شنــاسم

 

صورتک ارچهره بگشائید . ای پتیاره دیوان !

 

من شمارامی شناسم . من شمارا می شنـاسم .

-----------------------------------------

 

 

 

گو آفتاب براید


ایات مصحف عشقم
کس خواندنم نتواند
وان کس که مدعیم شد
غیر از دروغ نخواند
چونان سیاوش پاکم
از دود و شعله چه باکم
آتش به رخت سفیدم
خکستری نفشاند
دل را برابر یاران
چون گل به هدیه نهادم
دیوانه آن که به تهمت
خون از گلم بچکاند
آن شبنمم که سراپا
در انتظار طلوعم
گو آفتاب براید
وز من نشانه نماند
جان را به هیچ شمردم
این است رمز حضورم
دشمن بداند و دردا
کاین نکته دوست نداند
رویای باغ بهشتم
در نقش پرده ی خوابت
شیطان به کینه مبادا
این پرده را بدراند
چون صبح ،‌ ایت حقم
تصویر طلعت حقم
عاقل طلیعه ی حق را
در گل چگونه کشاند ؟
جز آفتاب و به جز من
ظلمت زدا و صلا زن
پیغام نور و صدا را
سوی شما که رساند ؟
گفتی چرا نکشندم
زیرا هر آن که به کشتن
جسم مرا بتواند
شعر مرا نتواند.

--------------

من با توام


من با تو ام ای رفیق ! با تو
همراه تو پیش می نهم گام
در شادی تو شریک هستم
بر جام می تو می زنم جام
من با تو ام ای رفیق ! با تو
دیری ست که با تو عهد بستم
همگام تو ام ،‌ بکش به راهم
همپای تو ام ، بگیر دستم
پیوند گذشته های پر رنج
اینسان به توام نموده نزدیک
هم بند تو بوده ام زمانی
در یک قفس سیاه و تاریک
رنجی که تو برده ای ز غولان
بر چهر من است نقش بسته
زخمی که تو خورده ای ز دیوان
بنگر که به قلب من نشسته
تو یک نفری ... نه !‌ بیشماری
هر سو که نظر کنم ، تو هستی
یک جمع به هم گرفته پیوند
یک جبهه ی سخت بی شکستی
زردی ؟ نه !‌ سفید ؟ نه !‌ سیه ، نه
بالاتری از نژاد و از رنگ
تو هر کسی و ز هر کجایی
من با تو ، تو با منی هماهنگ.
---------------------------
بوالعجبی  هستم
 
به کلام فتح نیازم کو؟

که لب از مکالمه بر بستم:

چو نهیبِ فاجعه بشنفتم،

به گروهِ فاتحه پیوستم.

دلِ تخته پاره ندادندم

که چو بشکنَد، به فغان آید _

چه وجودِ بلعجبی هستم

که «تَرَق» نکَردم و بشکستم!

به جگر فشردنِ دندانم

به صلاح بود و چنین کردم

چه کنم؟ هلاکِ جگر بندان

به دهان گُرگ نیارستم.

به زبانِ بسته حکایت را

به قلم سپردم و خون خوردم

ز نفوس روی نهان کردم

به سرا نشستم و در بستم.

شب و بیمِ موج و تبی، تابی

دَوَران هایلِ گردابی

همه خوانده بودم و ماندن را

همه آزمودم و دانستم.

به سرا نشستم و در بستم

دِل من ز سینه چو گنجشکی

به شتاب و شِکوه برون آمد

بِنِشست غم زده بر دستم

که «درین خموشی ی مرگ آیین

ز کلام فتح نشانت کو؟

چو ز هست و نیست بپُرسندت،

نفسی بکش که بلی، هستم!»

دل من! مباش چنین غمگین

که به هست و نیست نیاندیشم:

همه آنچه خواستم از یزدان

به ثبات و صبر توانستم.

دلَکَم! مکوش به آزارم

که نه ناتوان و نه نومیدم

به ادای حق چو گشودم لب،

به فنای ظلم کمر بستم...

 

شعر تازه ای از سیمین
ای دیار روشن ...
 
ای دیار روشنم، شد تیره چون شب روزگارت
کوچراغی جزتنم کاتش زنم در شام تارت:
ماه کو،خورشید کو؟ ناهید چنگی نیست پیدا!
چشم روشن کوکه فانوسش کنم در رهگذارت؟!

آبرویت را چه پیش آمد که این بی آبرویان
می گشایند آب در گنجینه های افتخارت؟
شیرزن شیرش حرام کام نامردان کودن
کز بلاشان نیست ایمن گور مردان دیارت

می فروشند آنچه داری: کوه ساکن،رود جاری
می ربایند آهوان خانگی را از کنارت
گنج های سر به مهرت رهزنان را شد غنیمت
درج عصمت مانده بی دردانگان ماهوارت

شب که بر بالین نهم سر، آتش انگیزم ز بستر
با گداز سوز وساز مادران داغدارت
در غم یاران بندی، آهوی سر در کمندم
بند بگشا- ای خد!- تاشکر بگذارد شکارت

مدعی را گو چه سازی مُهر از گل درنمازت
سجده بر مسکوک زر پرسودتر آید به کارت!
این زن – ای من- برکمر دستی بزن، برخیز ازجا:
جان به کف داری همین بس بهره از دار وندارت .


 

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در دوشنبه هجدهم آبان 1388 و ساعت 23:17 |

 

 

می خواهید باور کنید . 

 

 می خواهید باور نکنید. 

 

ثابت قدم : این مطلب را دروبلاگ فرید صلواتی

بخوانید.

http://www.faridsalavati.blogsky.com/

  

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در یکشنبه هفدهم آبان 1388 و ساعت 13:35 |

 

تک بیت های ناب

کتاب : برگ ســــــــــــــــبز

تالیف : سید محسن خلیق رضوی

شروع ابیات باحرف " ت "

 

تاخلق گرفتار هوی وهــــوسنـــــــــــــــــد

هرکس خود اوست بدتـــرین دشمن خود.         حالت

تادل مرد خدا نامــــــد بـــــــــــــــــــــــدرد

هیچ قومی راخدا رســـــــــــــوا نکـــــرد.         مولوی

تانکنی جای قــــــدم استـــــــــــــــــــــوار

پای منه درطلــــــــــــــب هیج کـــــــــــار.        نظامی

تانیک ندانی که سخن عین صواب است

باید که بگفتن دهن ازهم نگشــــــــــائی.         سعدی

تند خو آتشی بودکه به قهــــــــــــــــــــر

چون برافروخت خشک وتر ســـــــوزد.         جلال همائی

 

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در یکشنبه هفدهم آبان 1388 و ساعت 12:43 |
 

بقره : وَمَا أَنفَقْتُم مِّن نَّفَقَةٍ أَوْ نَذَرْتُم مِّن نَّذْرٍ فَإِنَّ اللّهَ يَعْلَمُهُ

وَمَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنصَارٍ    ﴿ 270 ﴾     جزء 3  

 

و هر نفقه اى را که انفاق ، یا هر نذرى را که عهد کرده اید، قطعا خداوند آن را مى داند، و براى ستمکاران هیچ یاورى نیست.

 

 

 

 

 

 

Whatever alms ye spend or vow ye vow, Lo! Allah knoweth it, Wrong doers have no helpers.

نذورت وصَـدقات وانفــــاق مال

به دانش بداند همی ذوالجـــلال

همه ظالمان ستم  پیشـــــه کار

میان دو گیتی ندارند یــــــــــار.

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در شنبه شانزدهم آبان 1388 و ساعت 22:35 |
تیم
بازی
برد
مساوی
باخت
گل ز
گل خ
تفاضل
امتیاز
1
16
9
4
3
28
13
15
31
2
16
8
6
2
26
16
10
30
3
16
7
6
3
22
13
9
27
4
16
7
6
3
29
23
6
27
5
16
6
8
2
26
20
6
26
6
16
6
7
3
19
15
4
25
7
16
5
9
2
21
15
6
24
8
16
6
6
4
16
21
5-
24
9
16
6
5
5
22
21
1
23
10
16
5
6
5
25
26
1-
21
11
16
6
2
8
23
23
0
20
12
16
5
4
7
27
32
5-
19
13
16
4
6
6
20
23
3-
18
14
16
4
5
7
20
28
8-
17
15
16
3
7
6
21
24
3-
16
16
16
3
4
9
16
24
8-
13
17
16
1
7
8
9
18
9-
10
18
16
0
8
8
12
27
15-
8
+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در شنبه شانزدهم آبان 1388 و ساعت 21:26 |
                             

                                  فرخی یزدی

 شاعر مبارز وآزادی خواه دوران معاصر

آنان که از فراعنه .......

آنان که از فراعنه توصیف می کنند

 از بهر جلب فایده تعریف می کنند

بام بلند همسر نام بلند نیست

 از فکر کوته است که تصحیف می کنند

تخفیف و مستمری ؛ مهریه و حقوق

گیرند و بالمناصفه تنصیف می کنند

در حیرتم ز ملت ایران که از چه روی 

 معتاد گوش خود به اراجیف می کنند

آزادی است و مجلس و هر روزنامه را 

 هر روز بی محاکمه توقیف می کنند

گویند لب ببند چو بینی خطا زما

 راهی است ناصواب که تکلیف می کنند

فرش حصیر و نان پنیر و مقام فقر

 ما را توانگران به چه تخویف می کنند

-------------------

                                                      به زندان قفس

به زندان قفس مرغ دلم چون شاد میگرد

مگر روزی که از این بند غم آزاد میگردد

تپیدن های دل ها ناله شد آهسته آهسته

رساتر گر شود این ناله ها فریاد میگردد

ز اشک و آه مردم بوی خون آید که آهن را

 دهی گر آب و آتش دشنه فولاد میگردد


ز بیداد فزون آهنگری گمنام و زحمت کش

علمدار علم چون کاوه حداد میگردد.


دلم از این خرابی ها بود خوش چونکه میدانم

خرابی چون که از حد بگذرد آباد میگردد

به ویرانی این اوضاع هستم مطمئن زان رو

که بنیان جفا و جور بی بنیاد میگردد

-------

آن زمان...

آن زمان كه بنهادم سر به پاي آزادي

دست خود ز جان شستم از براي آزادي

تا مگر به دست آرم دامن وصالش را

مي دوم به پاي سر در قفاي آزادي

با عوامل تكفير صنف ارتجاعي باز

حمله ميكند دايم بر بناي آزادي

در محيط طوفاي زاي ، ماهرانه در جنگ است

ناخداي استبداد با خداي آزادي

شيخ از آن كند اصرار بر خرابي احرار

چون بقاي خود بيند در فناي آزادي

دامن محبت را گر كني ز خون رنگين

مي توان تو را گفتن پيشواي آزادي

فرخي ز جان و دل مي كند در اين محفل

دل نثار استقلال ، جان فداي آزادي.

===========

نظرات خوانندگان  

نویسنده: هولدر هاست
شنبه 16 آبان1388 ساعت: 10:30
سلام دوست عزيز وبلاگ خوبي داري ولي حيفه وقتتو روي يه وبلاگ بذاري اگه خواستي مي توني وبلاگتو به سايت تبديل کني ديدنش ضرر نداره يه سري بزن

www.holderhost.com

سلام . جناب هولدر هاست .

متاسفانه نتوانستم تماس برقرارکنم . بهرحال ازتماس شما تشکر.


نویسنده: دریا
شنبه 16 آبان1388 ساعت: 14:22
اشعار جالبیه

____________$$$$$
___$$_________$$$
__$$$$_______$$$___$$$$$
_$$$$$$_____$$$___$$$$$$$
$$$_$$$$___$$$__$$$$____$
$____$$$$_$$$$_$$$
_______$$-$$$$$-$$----$$$$$
____$$$$$$$$$$$$_$$$$_$$$$$
___$$$$$$$$$$$$$$$$$_____$$$
__$$$__$$$$$$$$$$$$________$
_$$___$$$$$$$$$$$$$$$$$
$$___$$$$_$$$_$$$__$$$$$
$___$$$$___$$__$$$$___$$$
____$$$_____$$___$$$____$$
____$$______$$$___$$$____$
____$$_______$$____$$$
____$________$$$____$$
____ _________$$$____$
_____________$$$
_____________$$$ ســـــــلام عزیزم
____________ $$$
____________$$$
___________$$$ من آّپـــــــــــــــــــــم
_________$$$$$
________$$$$$
______ $$$$$ خوشحال می شم بیای


نویسنده: asal joon
شنبه 16 آبان1388 ساعت: 21:1
..ღ♥ღ
..ღ♥ღ
..ღღ♥ღ♥ღ♥ღ♥ღ♥ღ
...ღ♥ღ♥ღ♥ღ♥ღ♥ღღ
.......................ღ♥ღ
...........ღ♥ღ...ღ♥ღ
...........ღ♥ღ
...........ღ♥ღ.........ღ♥ღ.....ღ♥ღ
...........ღ..ღ♥ღ.......ღ♥ღ.....ღ♥ღ
...........ღ......ღ♥ღ.....ღ♥ღ.....ღ♥ღ
...........ღ♥ღ♥ღღ♥ღღ♥ღ♥ღ♥ ......ღ♥ღ
...........ღ♥ღღ♥ღ♥ღ♥ღღ♥ღღ♥........ღ♥ღ
....................................................ღ♥ღ
..........................@@..@@.............ღ♥ღ
..........................@@..@@.............ღ♥ღ
..............................@@................ღ♥ღ
..............................@@...............ღ♥ღ
................................................ღ♥ღ

بعد نگی نگفتمااااااااااا
 
+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در شنبه شانزدهم آبان 1388 و ساعت 13:44 |
 

بقره : وَمَثَلُ الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ وَتَثْبِيتًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ كَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ أَصَابَهَا وَابِلٌ فَآتَتْ أُكُلَهَا ضِعْفَيْنِ فَإِن لَّمْ يُصِبْهَا وَابِلٌ فَطَلٌّ وَاللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ    ﴿ 265 ﴾     جزء 3  

 

و مثل[ صدقات ]کسانى که اموال خویش را براى طلب خشنودى خدا و استوارى روحشان انفاق مى کنند، همچون مثل باغى است که بر فراز پشته اى قرار دارد[ که اگر ]رگبارى بر آن برسد، دو چندان محصول برآورد، و اگر رگبارى هم بر آن نرسد، باران ریزى[ براى آن بس است]، و خداوند به آنچه انجام مى دهید بیناست.

 

 

 

 

 

 

 

And the likeness of those who spend their wealth in search of Allah's pleasure, and for the strengthening of their souls, is as the likeness of a garden on a height. The rainstorm smiteth it and it bringeth forth its fruit twofold. And if the rainstorm smite it not, then the shower. Allah is Seer of what ye do.

کسانی که کردند انفـــــاق مال

بجستند خشــــنودی ذوالجلال

به قلبی سراســــــرپرازاعتماد

دل ازلطف الله دارند شــــــــاد

چو باغیست بر تپه ای بس بلند

که از هیچ آفت نیابد گزنـــــــد

چوباران بسیـــــــــــــار آیدفرود

دوچندان شود حاصلش زانچه بود

اگر هم نبارید باران زیــــــــــــاد

زبارانی اندک شود نیز شـــــــاد

خداهست برکارخوبان بصـــــیر

بداند چه دارند اندر ضمـــــــــیر.

 

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در جمعه پانزدهم آبان 1388 و ساعت 23:25 |
 

 

مَن خَبِِثَ عُنصُرُهُ . ساءَ مَحضَرُهُ

 

 Seeing an ill- natured is unpleasant.

 

هرکس که طبع ناپاک دارد  دیدارش ناخوشایند است .

 

آن کس که نکونیست ره ورفتارش

هرگز نشوند نیکمردان یــــــارش

آن سفله که هست طبع ناهنجارش

آزرده شود جان ودل بیمــــارش. 

 

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در جمعه پانزدهم آبان 1388 و ساعت 18:36 |

 

From whose house this joyous light brightens my heart?
Whose lover has sent my soul this cupid's burning dart?
This state wrecks my house and my faith
Whose bosom enfolds her & whose fingers her hair part?
The nectar of her lips always remains upon my lips
Whose soul will comfort & for whom pour a wine quart?
That candle who radiates riches and joy
Ask God, whose moth flight tonight shall thwart?
Mesmerizes everyone, while none can know
To whose tale her gentle heart will wake and smart?
O God, that supremely gentle and graceful face
Whose rare jewel is tonight and whose irreplaceable art?
I sighed, O Hafiz, that I'm crazy when apart
Smilingly you said who is the mad one from the start?

© Shahriar Shahriari
Los Angeles, Ca
January 17, 2000

یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه کیست
جان ما سوخت بپرسید که جانانه کیسـت
حالیا خانـه برانداز دل و دین من اسـت
تا در آغوش که می‌خسبد و همخانه کیست
باده لعـل لـبـش کز لب من دور مـباد
راح روح کـه و پیمان ده پیمانـه کیسـت
دولـت صحـبـت آن شمع سعادت پرتو
بازپرسید خدا را که بـه پروانـه کیسـت
می‌دهد هر کسش افسونی و معلوم نشد
کـه دل نازک او مایل افسانـه کیسـت
یا رب آن شاهوش ماه رخ زهره جـبین
در یکـتای کـه و گوهر یک دانه کیسـت
گـفـتـم آه از دل دیوانه حافـظ بی تو
زیر لب خنده زنان گفت که دیوانه کیسـت.

 

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در جمعه پانزدهم آبان 1388 و ساعت 10:25 |

 

تک بیت های ناب

کتاب : برگ سبـــــز

تالیف : سیدمحسن خلیق رضوی

شروع ابیات باحرف " پ "

پس ازمرگ نفرین بود برکســـــــی

کزو نام زشتی بماند بســــــــــــــــی.                فردوسی

پس طمع کورت کند این رابــــــدان

برتوپوشاند یقین رابی گـــــــــــمان.                 مولوی

پرمعرفت ازلاف زدن مستغنی است

ظرفی که پراست کم صدامـــی باشد.                 حالت

پدرخجلت کشد زاعمال ناشایست فرزنــــــدان

خطائی چون زتیرآید کمان برخویش می پیچد.      صائب

پشیمان زگفتاردیــــدم بســـــــــــــــی

پشیمان نگشت ازخموشی کســـــــی.                 سنائی

 

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در جمعه پانزدهم آبان 1388 و ساعت 10:18 |
 
به جهان خّرم ...
 
سعدی شیرازی
 
وبلاگ : الفبای زندگی
 
 
 
 به‌جهان خّرم از آنم، که جهان خرم از اوست
 
عاشقم بر‌همه عالم، که همه عالم از اوست
 
به غنیمت شمر ای دوست، دم عیسی صبح
 
تا دل مرده مگر زنده کنی، کاین دم از اوست
 
نه فلک راست مسلم، نه ملک را حاصل
 
آنچه در سر سویدای بنی‌آدم از اوست
 
به حلاوت بخورم زهر، که شاهد ساقیست
 
به ارادت ببرم زخم، که درمان هم از اوست
 
زخم خونینم اگر به نشود، به باشد
 
خنک آن زخم، که هر لحظه مرا مرهم از اوست
 
غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد؟
 
ساقیا، باده بده شادی آن، کاین غم از اوست
 
پادشاهی و گدایی، بر ما یکسان است
 
چو بر این در، همه را پشت عبادت خم از اوست
 
سعدیا، گر بکند سیل فنا خانه عمر
 
دل قوی دار، که بنیاد بقا محکم از اوست.
 
 
عکس از: وبلاگ فتو سرا
 
+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 و ساعت 21:33 |
                         

                        مطب سبز

                                  م - ا - زائر

                           

                      بعدازظهر سه شنبه ۱۲آبان ۸۸

 

 توی مطب نشسته بودم درحالی که پیراهنی سبز به تن داشتم و در دست چپ

 

یک دست بند سبز و در دست راه یک تسبیح سبز .

 

چند لحظه بعدازنشستن متوجه شدم که وضع این مطب با بقیه مطب هائی که

 

تاکنون دیده بودم فرق می کند .

 

مثلا در هیچ مطبی ندیده بودم که آهنگ پخش شود .اما دراین مطب برای انبساط و

 

نشاط بیماران آهنگ پخش می شد و آن هم آهنگ هائی که در تاکسی واتوبوس

 

 شنیده می شود . وبعدهم این که آقای دکتر گاهی در بین بیماران منتظر ویزیت بود

 

ونه درمحل کار .

 

 جمع بیماران هم به  5 نفر می رسید دو اقا که یکی از آنها حدودا 40 سال داشت و

 

اقای دیگری که از 60 سال بالاتر بنظر می رسید و دوخانم هم که از 60 سال به بالا

 

داشتند وبنده که البته چندین بارسن خودم رادرهمین وبلاگ اعلام کرده ام . آن

 

دوخانم هم یکی با روسری ومانتو بود ودیگری چادری .

 

شاید این حالت مطب بود که من حس کردم دونفر از بیماران لبخند معنی داری برلب 

 

دارند ومن هم خندیدم وگفتم خوب . خوب است درمطب آهنگ پخش شود بدنیست .

 

و این گفتگو ی معمولی وابتدائی کاررابه جاهای دیگرکشاند و آن خانمی که

 

باروسری ومانتو بود رو به من کردو درحالی که به دست بند سبز من 

 

 نگاه می کرد گفت:

 

دست بند سبز زدی . نمی ترسی بگیرنت .؟

 

گفتم : آب ازسرماگذشته چه یه کله  چه صد کله .

 

وبعد آن خانم چادری هم سرصحبت رابازکرد که جوونا میرن و یه عده ای

 

کشته میشن .

 

ومن گفتم : خوب  چرا کشته بشن . اگه بخوان حرفشون رابزنن که نباید کشته بشن .

 

گفت : ماکه خانواده شهید هستیم  بچه هامون بیکارهستن و هیچ کس هم توجه

 

 نمی کنه .

 

گفتم : کارهم درست . اما امنیت شغل هم باید باشه .  آزادی هم باید باشه که مردم 

 

 بتونن حرفشون رابزنن و بعد اضافه کردم که خوشحالم ازاین که آنها مرانمی شناسند

 

واین که من خودم هم پدر شهید هستم ولی گویاآقایان حکومتی هاانتظاردارند که ما فقط

 

برای آنها هورابکشیم وشعاربدهیم وبعدهم چندنفر ازمراجع وشخصیت هائی راکه

 

ازخانواده شهید هستند وامروز چه مشکلاتی دارند رایاد آوری کردم وخصوصا

 

حضرت آیت الله منتظری که پدر شهیدی بزرگوارهستند و ایشان را مدت ۵ سال

 

درخانه محبوس نگه داشتندو بعد هم اطراف خانه ایشان راهم جوش دادند که با

 

خارج هیچ گونه تماسی نداشته باشد.

 

دکتر هم که الحق گرم وبامحبت بود از همانجا درحالی که کارمی کرد وارد بحث شد 

 

 وکلی مشکلات رو از لحاط تحصیل و مدرک و ... ردیف کرد وگفت وقتی جوان

 

هیچ امیدی نداشته باشه البته که میره تو خیابون وتاآخرش وامیسه .

 

خانم دستیار دکتر هم وارد قضیه شد و اوهم کلی مشکلات راگفت و بهرحال

 

 بحث ادامه پیداکردو بجاهای حساس ورای مردم وحکومت و...رسید.

 

آن خانم چادری هم قانع شده بود و من هم ویزیت شدم وبعدهم چند دقیقه دیگر

 

 بحث شد و خداحافظی کردم واز بیماران هم عذرخواهی و بقول

 

عادل جان فردوسی پور :

 

چی می کنه .....     این دست بند سبز .

 

ازمطب بیرون  آمدم . باران شدید  ی همراه با باد شدید آغاز شده بود و درخیابانها ی

 

تهران تردد مشکل بوددوان دوان خودم رابه خانه رساندم تا ساعتی دیگر بابانگ الله

 

اکبر آسمان را بشکافیم وصدای خودرابه عرش برسانیم وبگوئیم که فردا هستیم

 

وفرداهای دیگر .....

 

داشتیم شام می خوردیم که آغاز کنندگان فریادهای الله اکبر وشعارهای دیگررا شروع

 

کردند و شبی خوش رابه امید فردا ئی خوش تر وزیبا تر به صبح رساندیم .

 

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 و ساعت 22:43 |

 

   

 

 "حرّ زمان " بزن قدش 

 

ثابت قدم : این مطلب رادروبلاگ فریدصلواتی بخوانید.

 

http://www.faridsalavati.blogsky.com/ 

 

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 و ساعت 18:52 |
 
نویسنده: استاذنا
 
سه شنبه 12 آبان1388 ساعت: 23:29
 
سلام؛
روز 13 آبان؛ سال روز مبارزه‌ی با استکبار جهانی است.
 
ما که معتقد به ادامه‌ی مبانی‌ ترسیم شده توسط امام راحل (ره) هستیم باید این روز
 
 مهم را زنده نگه‌داریم و در مراسمی که در این روز تشکیل می‌شود شرکت کنیم.

واقعیّت قضیّه این است که دشمن اصلی ما همچنان ایالات متّحد آمریکاست. او تنها دشمن ما
 
نیست بلکه دشمن اسلام، مکتب و مذهب تشیّع است و تا سر حدّ نابودی این مکتب کمر بسته.
 
چون چنین است باید در راه مبارزه با این دشمن بزرگ مکتب آنی از خودمان غفلت نشان
 
ندهیم.


وعده ی دیدار ما، متحدتر از هر سال در راهپیمایی ضد استعماری.
 
ثابت قدم : این هم دعوت سایت استاذنا . دوستان عزیز ومجتهد ما .
 
البته تخصص برادران وخواهران مادرحوزه ها مورد تردید هیچ
 
یک ازمانیست . اما مسائل سیاسی . مطالعه مربوط به خودرا دارد
 
مبارزه بااستکبار جهانی . آیا استکبار جهانی فقط آمریکاست؟
 
که البته  ما آمریکاراهم مستکبر می دانیم . و آیا شعارمرگ  بر
 
آمریکا برای سرکوب ملت است یابرای رساندن پیام به آمریکا
 
ودرپایان سئوالی دیگر . حضرت امام خمینی ( ره ) سخنان
 
بسیاری را ایراد  فرموده اند . چرا به همه پیامها عمل نمی شود وفقط
 
مرگ برآمریکا گفته می شود وعمل به آن هم که معلوم نیست .
+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 و ساعت 13:48 |
 

پیام به علی دروبلاگ  " ازرنجی که می بریم "

علی جان کارت دعوت شما برای شرکت درمراسم فردا

"۱۳آبان "رسید متاسفانه نتوانستم مستقیما باوبلاگ

شما تماس بگیریم واین مشکل درست اززمانی است

که شما آدرستان راعو ض کرده اید. بهرحال اگر

جواب ندادم معذرت می خواهم واز سایر دوستان

که مستقیماپاسخ نداده ام .

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 و ساعت 21:21 |
 
 
 
گر شعله های ...
 
شعراز: سیمین بهبهانی
 
 
 
 
گر شعله های خشم وطن
 
زين بيشتر بلند شود
 
ترسم به روی سنگ لحد
 
نامت عجين به گند شود

پر گوی و ياوه ساز شدی،
 
بی حد زبان دراز شدی
 
ابرام ژاژخايی ی تو
 
اسباب ريشخند شود

هرجا دروغ يافته ای
 
درهم چو رشته بافته ای
 
ترسم که آنچه تافته ای
 
بر گردنت کمند شود

باد غرور در سر تو،
 
کور است چشم باور تو
 
پيلی که اوفتد به زمين
 
حاشا دگر بلند شود

بر سر کله گشاد منه،
 
خاک مرا به باد مده
 
ابر عبوس اوج - طلب
 
پابوس آبکند شود

بس کن خروش و همهمه را،
 
در خاک و خون مکش همه را
 
کاری مکن که خلق خدا
 
گريان و سوگمند شود

نفرين من مباد تو را
 
زان رو که در مقام رضا
 
دشمن چو دردمند شود،
 
خاطر مرا نژند شود

خواهی گر آتشم بزنی
 
يا قصد سنگسار کنی
 
کبريت و سنگ در کف تو
 
خاموش و بی گزند شود

سيمين بهبهانی
 
۲۵ خرداد ۱٣٨٨
 

                        زبان اندیشه ها

 

صورتک برچهره بستید و . شمارامی شناسم

 

روی . پنهان کرده اید اما صدارامی شناســــم

 

شرم رابرآستان لقمه هاکردید قربـــــــــــــــان

 

من گدایان زبون بی حیارا می شناســـــــــــم

 

همچوگرگ از اشتیاق طعمه لبریزیـــــد. آری

 

معنی ی این خنده ی دندان نمارا می شــناسم

 

باورم راآشنائی نیست با گفتـــــــــــار لب ها

 

من زبان ساکت اندیشه هارامی شنـــــــــاسم

 

هست زندانی سیه درپشت این دیواررنـــگین

 

ازورای رنگ دلسوزی . ریا رامی شناســـــم

 

گر طلسمی بسته گرداند  . دعائی می گشایـد

 

می شناسید آن طلسم واین دعارامی شناسـم

 

بند هرمشکل که برپایم زدید آسان گشــود م

 

معجز این پنجه ی مشکل گشارامی شنــاسم

 

صورتک ارچهره بگشائید . ای پتیاره دیوان !

 

من شمارامی شناسم . من شمارا می شنـاسم .

-----------------------------------------

 

 

 

گو آفتاب براید


ایات مصحف عشقم
کس خواندنم نتواند
وان کس که مدعیم شد
غیر از دروغ نخواند
چونان سیاوش پاکم
از دود و شعله چه باکم
آتش به رخت سفیدم
خکستری نفشاند
دل را برابر یاران
چون گل به هدیه نهادم
دیوانه آن که به تهمت
خون از گلم بچکاند
آن شبنمم که سراپا
در انتظار طلوعم
گو آفتاب براید
وز من نشانه نماند
جان را به هیچ شمردم
این است رمز حضورم
دشمن بداند و دردا
کاین نکته دوست نداند
رویای باغ بهشتم
در نقش پرده ی خوابت
شیطان به کینه مبادا
این پرده را بدراند
چون صبح ،‌ ایت حقم
تصویر طلعت حقم
عاقل طلیعه ی حق را
در گل چگونه کشاند ؟
جز آفتاب و به جز من
ظلمت زدا و صلا زن
پیغام نور و صدا را
سوی شما که رساند ؟
گفتی چرا نکشندم
زیرا هر آن که به کشتن
جسم مرا بتواند
شعر مرا نتواند.

--------------

من با توام


من با تو ام ای رفیق ! با تو
همراه تو پیش می نهم گام
در شادی تو شریک هستم
بر جام می تو می زنم جام
من با تو ام ای رفیق ! با تو
دیری ست که با تو عهد بستم
همگام تو ام ،‌ بکش به راهم
همپای تو ام ، بگیر دستم
پیوند گذشته های پر رنج
اینسان به توام نموده نزدیک
هم بند تو بوده ام زمانی
در یک قفس سیاه و تاریک
رنجی که تو برده ای ز غولان
بر چهر من است نقش بسته
زخمی که تو خورده ای ز دیوان
بنگر که به قلب من نشسته
تو یک نفری ... نه !‌ بیشماری
هر سو که نظر کنم ، تو هستی
یک جمع به هم گرفته پیوند
یک جبهه ی سخت بی شکستی
زردی ؟ نه !‌ سفید ؟ نه !‌ سیه ، نه
بالاتری از نژاد و از رنگ
تو هر کسی و ز هر کجایی
من با تو ، تو با منی هماهنگ.
---------------------------
بوالعجبی  هستم
 
به کلام فتح نیازم کو؟

که لب از مکالمه بر بستم:

چو نهیبِ فاجعه بشنفتم،

به گروهِ فاتحه پیوستم.

دلِ تخته پاره ندادندم

که چو بشکنَد، به فغان آید _

چه وجودِ بلعجبی هستم

که «تَرَق» نکَردم و بشکستم!

به جگر فشردنِ دندانم

به صلاح بود و چنین کردم

چه کنم؟ هلاکِ جگر بندان

به دهان گُرگ نیارستم.

به زبانِ بسته حکایت را

به قلم سپردم و خون خوردم

ز نفوس روی نهان کردم

به سرا نشستم و در بستم.

شب و بیمِ موج و تبی، تابی

دَوَران هایلِ گردابی

همه خوانده بودم و ماندن را

همه آزمودم و دانستم.

به سرا نشستم و در بستم

دِل من ز سینه چو گنجشکی

به شتاب و شِکوه برون آمد

بِنِشست غم زده بر دستم

که «درین خموشی ی مرگ آیین

ز کلام فتح نشانت کو؟

چو ز هست و نیست بپُرسندت،

نفسی بکش که بلی، هستم!»

دل من! مباش چنین غمگین

که به هست و نیست نیاندیشم:

همه آنچه خواستم از یزدان

به ثبات و صبر توانستم.

دلَکَم! مکوش به آزارم

که نه ناتوان و نه نومیدم

به ادای حق چو گشودم لب،

به فنای ظلم کمر بستم...

 
+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 و ساعت 13:45 |
 
باسلام به بینندگان عزیز وبلاگ .
 
دریکی ازمطالب وبلاگ مطلبی راجع به نمازشب نوشته بودم . دوستان عزیز
 
در سایت "استاذنا " لطف کرده و مطلب اینجانب را سئوال گونه مطرح
 
کرده وپاسخ داده اند. ضمن درج مطلب از دوستان درسایت "استاذنا"
 
قدردانی می کنیم .
 
=================
 
 
نویسنده: امیر ثابت قدم
 
 
دوشنبه 11 آبان1388 ساعت: 2:38
سلام؛

... نمازشب هم "بهاری بود و بگذشت".

اگر هر شب توفیق داشتم که لازم نبود این چنین خوشحال باشم و مانور بدهم.

البته برای یک پیرمرد 70ساله نماز شب بعد از هر 5 الی 6 ماه یکمرتبه مهم

است. یعنی برای من خیلی مهم بود و دوباره این فرصت را از دست دادم و فقط

برای همان یک شب بود.

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی.

خدانگهدارشما.

البته می دانید که شاید ما تنها وبلاگی هستیم که حدود 90 درصد

مطالب شما را در وبلاگ خودمان می آوریم و البته تخصص شما غیرقابل انکار است.



............. استاذنا: ....................................................................

به طور كلي عامل عدم توفيق در نماز شب دو چيز است:

1. عوامل جسمي؛
گاهي خستگي زياد مغز و اعصاب و وضعيت مزاجي خواب را سنگين و طولاني مي‏كند. پرخوري در شب، خود علّتي ديگر براي خواب طولاني و سنگين مي‏باشد.

2. ضعف اراده:
نماز شب اراده و عزم مي‏خواهد. خواستن تنها كافي نيست، بايد با تصميم جدي خوابيد. ضعفِ اراده جزء مهم‏ترين عوامل محروم ماندن از نماز شب و سحرخيزي مي‏باشد. بايد با اين ضعف و سستي اراده مبارزه كرد.
امام علي (ع) مي‏فرمايند: «ضادّوا التواني بالعزم» (به وسيله عزم، با سستي مبارزه كنيد). ...
... تفكر در اهميت نماز شب و خواندن دعاهاي قبل از خواب، براي تقويت اراده و عزم مفيدند. در هر صورت، اگر گاهي موفق به نماز شب نشديد، قضاي آن را به جا آوريد.
نماز شب بايد از كم شروع شود، با حذف مستحبات طولاني آن، مي‏شود همه آن را در ده دقيقه خواند؛ ولي اگر حال خوشي دست داد، طولاني كردن آن به اندازه كشش حال، اشكالي ندارد.

در آخر سفارش اكيد مي‏شود كه فقط با عمل به اين راهكارها و عزم جزم و اراده محكم مي‏توان هر شب به نماز شب موفق شد. سعي كنيد بدون كوك كردن ساعت بيدار شويد. عادت به نماز شب و سحرخيز، ممكن است حداقل دو سال طول بكشد؛ بنابراين از افت و خيزها بيدار شدن‏ها و بيدار نشدن‏ها، سستي و سردي به خود راه ندهيد. ناگفته نماند پيدايش گوهر در صدف و استحصال طلا از معدن نياز به تلاش‏هاي فراوان و سوز و گدازها دارد. در مسايل معنوي نيز قابليت سعادت را بايد فراهم آورد و اين راه براي همگان گشوده است. اگرچه قابليت سعادت از جهت شرايط محيطي و عوامل ژنتيكي براي برخي بيشتر فراهم است اما آنچه نقش اساسي دارد، اراده و تلاش خود انسان است «والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا» (و كساني كه در راه ما كوشيده‏اند به يقين راه‏هاي خود را بر آنان مي‏نماييم)

در صورتي كه نشاط عبادت داريد، سفارش شده است كه نمازهاي مستحبي را طولاني كنيد. اما نمازهاي واجب را در حد متعارف برگزار كنيد و دعا و مناجات اگر در مكان خلوت آثار معنوي آن براي خود فرد و اطرافيان بيشتر است و از ايجاد حساسيت و مخالفت‏هاي ناخواسته جلوگيري مي‏شود و در صورتي كه جاي خلوت پيدا نشود. دعا را مي‏توان آهسته و با حالت نجوا خواند.

در خصوص نماز شب توصيه شده است سه آيه آخر سوره كهف را هنگام خوابيدن بخوانيد و ساعت مقرر را در دل بگذرانيد. بهتر است هنگام قرائت و خوابيدن با وضو باشيد تا قابليت قلب فزونتر و رفع حجاب و دفع موانع سريع‏تر به انجام رسد.
+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 و ساعت 12:32 |
تیم
بازی
برد
مساوی
باخت
گل ز
گل خ
تفاضل
امتیاز
1
15
8
4
3
24
12
12
28
2
15
7
6
2
20
10
10
27
3
15
7
6
2
25
16
9
27
4
15
6
7
2
18
11
7
25
5
15
6
6
3
23
21
2
24
6
15
5
8
2
21
15
6
23
7
15
5
8
2
24
19
5
23
8
15
5
6
4
23
23
0
21
9
15
5
6
4
15
21
6-
21
10
15
6
2
7
23
22
1
20
11
15
5
5
5
19
19
0
20
12
15
5
4
6
25
26
1-
19
13
15
4
5
6
19
25
6-
17
14
15
3
6
6
21
24
3-
15
15
15
3
6
6
17
21
4-
15
16
15
1
7
7
9
17
8-
10
17
15
2
4
9
13
23
10-
10
18
15
0
8
7
11
25
14-
8

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در دوشنبه یازدهم آبان 1388 و ساعت 22:48 |

 

شعری از :  محمدالفیتوری

ازکتاب شعرمعاصرعرب   

                   دکترمحمد رضاشفیعی کدکنی                                                                                                                                               

        مازلت اغنی

لم تمت فی اغانی فمازلت اغنی

لک یاارض انفعالاتی وحزنی

والتی تعرف انی...

انامنها... وهی منی

لم تمت فی اغانی

وفی صدرک کلمه

لم تقلها شفتای

وعلی وجهک غثیمه

لم تمزقها یدای

 انت یامن تهبین الشمس

فی کل صباح وعشیه

من دمای

لتنیری خطوات البشریه

بخطای

انافی حبک ملیون ضحیه

تتهاوی تحت اقدام جلا لک

فاجعلینی . فی نضالک

لاکن قطره د م

شهقه فم

بسمه مجلودهنالک

حیث تمشین مهیبته

فی جراحک

فی کفاحک

انت یارافعه النارالی اعلی القمم.

      من همچنان  می سرایم

درمن سرودها نمرده ومن همچنان می سرایم

برای تو ای سرزمین احساس هاواندهانم

برای هزاران هزاری  که در سنگ ها نقش می کنند ومی سازند

وبرای آنکه هنِرمرامی آفریند

ومی داندکه من ازآن ِاویم

واو ازآن ِمن

      ---

درمن سرودهانمرده

ودرسینه توکلماتی است

که لبانم هنوزنگفته

وبرچهره توابری است

که دستان من.آنرا. ازهم ند ریده

       --

ای تو. ای که هربامدادوشامگاه

خون مرابه خورشید می بخشی

تاروشن کنی جای گامهای بشریت را

باگام های من

       ---

من  در عشق توهزاران هزارقربانی ام

که در زیرگامهایِِ ِشکوهِ تو. پریشان است

درپیروزی خویش مراجای ده

تاقطره خونی باشم

تافریادی برلبی

لبخندی درزیر تازیانه ای . آنجا

که توپُرشکوه گام می زنی

بازخمهایت

درپیکارت

ای برافرازنده آتش به سوی برترین چکادها .

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در یکشنبه دهم آبان 1388 و ساعت 9:48 |
- مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم
۲- دیده سیر است مرا جان دلیر است مرا
۳- گفت که دیوانه نه​ای لایق این خانه نه​ای
۴- گفت که سرمست نه​ای رو که از این دست نه​ای
۵- گفت که تو کشته نه​ای در طرب آغشته نه​ای
۶-گفت که تو زیرککی مست خیالی و شکی
۷-گفت که تو شمع شدی قبله این جمع شدی
۸- گفت که شیخی و سری پیش رو و راهبری
۹- گفت که با بال و پری من پر و بالت ندهم
۱۰- گفت مرا دولت نو راه مرو رنجه مشو
۱۱- گفت مرا عشق کهن از بر ما نقل مکن
۱۲-چشمه خورشید تویی سایه گه بید منم
۱۳ -تابش جان یافت دلم وا شد و بشکافت دلم
۱۴- صورت جان وقت سحر لاف همی​زد ز بطر
۱۵-شکر کند کاغذ تو از شکر بی​حد تو
۱۶- شکر کند خاک دژم از فلک و چرخ به خم
۱۷- شکر کند چرخ فلک از ملک و ملک و ملک
۱۸- شکر کند عارف حق کز همه بردیم سبق
۱۹-زهره بدم ماه شدم چرخ دو صد تاه شدم
۲۰-از توام ای شهره قمر در من و در خود بنگر
۲۱-باش چو شطرنج روان خامش و خود جمله زبان
 

دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم

زهره شیر است مرا زهره تابنده شدم
رفتم ودیوانه شدم سلسله بندنده شدم
رفتم و سرمست شدم وز طرب آکنده شدم
پیش رخ زنده کنش کشته و افکنده شدم
گول شدم هول شدم وز همه برکنده شدم
جمع نیم شمع نیم دود پراکنده شدم
شیخ نیم پیش نیم امر تو را بنده شدم
در هوس بال و پرش بی​پر و پرکنده شدم
زانک من از لطف و کرم سوی تو آینده شدم
گفتم آری نکنم ساکن و باشنده شدم
چونک زدی بر سر من پست و گدازنده شدم
اطلس نو بافت دلم دشمن این ژنده شدم
بنده و خربنده بدم شاه و خداونده شدم
کآمد او در بر من با وی ماننده شدم
کز نظر وگردش او نورپذیرنده شدم
کز کرم و بخشش او روشن بخشنده شدم
بر زبر هفت طبق اختر رخشنده شدم
یوسف بودم ز کنون یوسف زاینده شدم
کز اثر خنده تو گلشن خندنده شدم
کز رخ آن شاه جهان فرخ و فرخنده شدم

ثابت قدم . این شعر را امروز که خداوند بزرگ لطف فرمودند و

 مرا موفق به خواندن نمازشب بعد ازمدتهای مدیدی نمودند و این که موفق

شدم تا طلوع آفتاب بیداربمانم وبه خواندن دعامشغول باشم آوردم .

امروز روز بزرگی درزندگی من است.

. خدایا شکر.

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در شنبه نهم آبان 1388 و ساعت 20:56 |

 

 بیانیه شمار ه ۱۴مهندس میرحسین موسوی درمورد

۱۳ آبان

را دراین وبلاگ بخوانید.

" ازرنجی که می بریم "

 

http://alimoslehi1.blogspot.com/

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در شنبه نهم آبان 1388 و ساعت 14:48 |

 

  • بقره : وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِي الْمَوْتَى قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِن قَالَ بَلَى وَلَكِن لِّيَطْمَئِنَّ قَلْبِي قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِّنَ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلَى كُلِّ جَبَلٍ مِّنْهُنَّ جُزْءًا ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتِينَكَ سَعْيًا وَاعْلَمْ أَنَّ اللّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ    ﴿ 260 ﴾     جزء 3  

     

    و[ یاد کن ]آنگاه که ابراهیم گفت> :پروردگارا، به من نشان ده ، چگونه مردگان را زنده مى کنى ؟ <فرمود> :مگر ایمان نیاورده اى ؟ <گفت> :چرا، ولى تا دلم آرامش یابد <.فرمود> :پس ، چهار پرنده برگیر، و آنها را پیش خود، ریز ریز گردان ، سپس بر هر کوهى پاره اى از آنها را قرار ده ، آنگاه آنها را فرا خوان ، شتابان به سوى تو مى آیند، و بدان که خداوند توانا و حکیم است.

     

     

     

     

     

     

     

     

    And when Abraham said (unto his Lord): My lord! Show me how Thou givest life to the dead, He said: Dost thou not believe? Abraham said: Yea, but (I ask) in order that my heart may be at ease. (His Lord) said: Take four of the birds and cause them to incline unto thee, then place a part of them on each hill, then call them, they will come to thee in haste. And know that Allah is Mighty, Wise.

    به یاد آر آنگه که گفتی خلیل

  •  

    که ای کردگار بزرگ وجلیل

     

    به من کن نمایان تواسراروراز

     

    که چون مردگان راکنی زنده باز

     

    خداگفت باورنداری مـــــــــگر؟

     

    بگفتایقین دارم ای دادگـــــــــــر

     

    ولی مطمئن تر کنم بیشـــــــتر

     

    به قلبم ببخشای نوری دگـــــر

     

    خداوند گفتاکه مرغی چهـــــــار

     

    به هم اندر آمـــــیز ونزدت بدار

     

    توهر قسمتی رابه کوهی جـــــدا

     

    گذار وبر آنها همی زن نــــــــدا

     

    که سوی تو آیند و آنــــگه بدان

     

    عزیز وحکیم است رب جهـــــان .

    + نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در جمعه هشتم آبان 1388 و ساعت 20:53 |

     

       ثَلاثُ لاتَهیّا لِصاحِبِهُِنَ العیش . اَلحِــقد وَالحَســَد وَسوءُ الخُلق.

     

    Three things make life  miserable: rancour, jealousy,

     

    and ill-temper ,

     

    سه چیز است که زندگی را برصاحبش ناگوارسازد: کینه .

     

     رشک وبد خوئی.

     

    گرشهره شود به نیکخوئی نــــــامت

     

    آهوی مراد افتد اندر دامــــــــــــــــت

     

    پرهیز کن ازکینه وبدخوئی ورشــک

     

    زیراکه ازاین سه تلخ گردد کامـــــت .

    + نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در جمعه هشتم آبان 1388 و ساعت 17:5 |
     
     
    نویسنده : معصومه ابتکار -
     
    ساعت ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٥ آبان ۱۳۸۸
     
     
                                                         معصومه ابتکار

    عقدکنان ساده و در عین حال دلنشینی بود. وارد اتاق عقد که شدم

     زیبایی و سادگی تزیینات،

    خود را به رخ می کشید. همین طور که مشغول حال و احوال با

    میهمانان بودم،  ناگهان در فاصله

    ای کمی دورتر چشمم به عروس افتاد که سر سفره عقد نشسته بود و در حالی

     که بالای سرش قند می ساییدند، قرآن می خواند.

    برای لحظاتی میخکوب شدم و بعد گرمای اشک شوق را بر چهره ام

    احساس کردم.

    عروس سر تا پا سبز، پای سفره عقد نشسته بود. پیراهنش سبز، گل سرش سبز

     و شالش سبز بود و از آن آرایش های تند خلیجی و عربی اثری بر چهره نداشت.

     ساده و زیبا و متین و سبز ...

    برایم جالب بود؛ در عقدکنانی در شهر قم شاهد این صحنه هستم که

    هم عروس و هم داماد از

    خانواده های روحانی هستند. برای تبریک که جلو رفتم از عروس پرسیدم:

    با این حال و هوایی که درست کردید، اینوری ها چی میگن؟ اونوری ها

    چی میگن؟

    عروس خانم با لبخند گفت: اینجا همه اینوری هستند؛

     همه سبزند ... 

     

    + نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در پنجشنبه هفتم آبان 1388 و ساعت 12:17 |

     

     

    يازدهم ذى القعده ولادت ثامن الائمه

    حضرت على ابن موسى الرضا عليه الاف التحيه والثناء

    بر خيز كه موكب رضا آمده است

    سلطان سرير ارتضا آمده است

    اى تشنه اب چشمه رحمت حق

    سر چشمه رحمت خدا آمده است

                                                      ---------------------------------

    نقش محبت است خيال شمايلش

    يا رب مكن ز صحفه پندار، زايلش

    شمس الشموس ، كاينه نور ايزدى است

    خورشيد كيست ، جلوه كند در مقابلش

    بيت خدا بود حرم پر جلال او

    بى اذن حق كسى ننهد پا به داخلش

                                                       -----------------------------

                                                                حجت ذات كبريا

    مژده اى دل كه دلربا آمد

    دلربايى گره گشا آمد

    محنت و درد و غم فرارى شد

    شادى و رحمت و صفا آمد

    بعد شوال ماه ذيقعده

    شامل رحمت خدا آمد

    كلك رحمت كشيده نقشى را

    كز خدا بانك مرحبا آمد

    از منادى ندا رسد در گوش

    مژده اى مومنان رضا آمد

    نجمه را داده ذات حق پسرى

    كه از او جان به جسم ما آمد

    هشتمين جانشين ختم رسل

    حجت ذات كبريا آمد

    هفتمين نور ديدگان على

    يازده يار مجتبى آمد

    پنجمين حافظ قيام حسين

    كاتب شرح كربلا آمد

    چهارمين رهبر عبوديت

    رهبرى پاك و پارسا آمد

    سومين پاسدار بحر علوم

    بهر تفسير هل اتى آمد

    دومين استاد فقه واصول

    معنى نون انما آمد

    اولين پور موسى جعفر

    بهر تثبيت ارتضا آمد

    عالم آل احمد است رضا
    يادگار محمد است رضا

    نام او پاسدار نام عليست

    مشى او حافظ مرام عليست

    چون كلام على كلام خداست

    ذكر او دائما كلام عليست

    بر رضاى خدا رضاست رضا

    در رضايش همه پيام عليست

    نام او را على نهاده خدا

    چون ولايت فقط به نام عليست

    شهد جانش به كام ما نوش است

    نوش هستى ز شهد جام عليست

    محترم نزد مقام وى است

    چون مقام رضا مقام عليست

    از قوامش دوام مكتب ماست

    چون قوام رضا قوام عليست

    حرمت اوست محترم به همه

    احترامش به احترام عليست

    كللهم نور واحد از گفتن

    رمز ورازش زاحتشام عليست

    دل ما صيد دام عشق رضاست

    چونكه هر عاشقى به دام عليست

    داد مظلوم گيرد از ظالم

    در كفش تيغ انتقام عليست

    عين نامش علامت جود است

    لطف لامش ز لطف لام عليست

    هست درياى او يم رحمت

    ز آنكه رحمت ز لطف عام عليست

    هر كه گردد چون من غلام رضا

    اين يقين دان كه او غلام عليست

    عالم آل احمد است رضا
    يادگار محمد است رضا

    + نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در پنجشنبه هفتم آبان 1388 و ساعت 10:51 |

     

     If from this ruined house, homeward bound

    And if I arrive there sane and sound
    And from this journey, safely return
    I promise to enter the first tavern on my round.
    I will tell on this path what I found
    To the temple I’ll dance, cup in hand, to harp’s sound.
    If those upon the path speak of their heartache
    Strangers to the path will not see my face frowned.
    From now on my hands will only brush Beloved’s locks
    My insane heart’s desires, my senses hound.
    If I see the brow of my Beloved’s face
    I will prostrate, and constantly kiss the ground.
    Happy is the moment that like Hafiz with His help
    We too are happily with Beloved homeward bound.

    © Shahriar Shahriari
    Los Angeles, Ca
    April 5, 1999

    گر از این مـنزل ویران بـه سوی خانـه روم
    دگر آن جا کـه روم عاقـل و فرزانـه روم
    زین سـفر گر به سلامت به وطـن بازرسـم
    نذر کردم کـه هـم از راه بـه میخانـه روم
    تا بگویم که چه کشفم شد از این سیر و سلوک
    بـه در صومـعـه با بربـط و پیمانـه روم
    آشـنایان ره عـشـق گرم خون بـخورند
    ناکـسـم گر بـه شکایت سوی بیگانه روم
    بـعد از این دست من و زلف چو زنـجیر نـگار
    چـند و چـند از پی کام دل دیوانـه روم
    گر بـبینـم خـم ابروی چو مـحرابـش باز
    سـجده شـکر کـنـم و از پی شکرانه روم
    خرم آن دم کـه چو حافـظ بـه تولای وزیر
    سرخوش از میکده با دوست به کاشانـه روم.

    + نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در پنجشنبه هفتم آبان 1388 و ساعت 10:13 |
     
     
    نویسنده: استاذنا
     
    چهارشنبه 6 آبان1388 ساعت: 23:0
     
    عبوديت و پرستش يكي از نيازهاي انسان است. تمامي انسان ها از ابتدا تا كنون به شكلي پرستش داشته اند. روح انسان نياز به عبادت و پرستش دارد. هيچ چيزي جاي آن را پر نمي كند، و خداوند تنها موجودي است كه لائق پرستش است
    اهل عرفان گفته اند: براي رسيدن به عرفان الهي و شناخت خود و خدا مراحلي بايد طي شود. مرحلة اوّل "شريعت" است. براي پيمودن اين مرحله بايد به سراغ عبادت پروردگار رفت و با استعانت و كمك از عبادت وارد مرحلة دوم يعني "طريقت" شد، آن گاه از طريقت عبور كرده و به "حقيقت" پيوست كه پيوستن قطره به دريا است.
    هر كدام از مكتب ها و آيين ها اَشكالي براي عبادت دارند امّا همه به دنبال پرستش و عبادت‌اند، ‌حتي موجودات ديگر نيز به عبادت و پرستش مشغولند. قرآن مي‌فرمايد: "كلّ قد علم صلوته و تسبيحه؛ (نور (24) آيه 41) تمامي موجودات نماز و تسبيح خدا را مي دانند". در جاي ديگر مي‌فرمايد: "إنْ مِن شيء إلاّ يسبّح بحمده و لكن لا تفقهون تسبيحهم؛ (اسراء (17) آية 44) هر موجودي با حمد، خدا را تسبيح مي‌گويد، ليكن شما تسبيح آنان را نمي فهميد".

    جمله ذرات عالم در نهان
    با تو مي گويند روزان وشبان
    ماسميعيم و بصيريم وهشيم
    با شما نامحرمان ما خا موشيم
    گر شما سوي جمادي مي رويد
    محرم جان جمادان كي شويد.
     
    + نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در چهارشنبه ششم آبان 1388 و ساعت 23:5 |

     

    ثابت قدم : "گذر عمر " مطلبی است که می توانید آن را در وبلاگ

    "هوای مشرق " به ببینید.

    http://www.parvin22.blogfa.com/

     

    + نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در چهارشنبه ششم آبان 1388 و ساعت 12:37 |

     

     

    دست هامان نرسیده است به هم.... 

    این شعر زیبا از فر یدون مشیری را در وبلاگ " الفبای زندگی " بخوانید.

    http://sunset-sunrise.blogfa.com/

    + نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در چهارشنبه ششم آبان 1388 و ساعت 12:21 |
     
    نویسنده: استاذنا
    چهارشنبه 6 آبان1388 ساعت: 11:47
    آدمي موجودي است كه اگر دائما بر معرفت و مراقبت خويش نيفزايد، در مراحل مختلف دچار تزلزل و عقب‏گرد مي‏شود.

    براي حصول معرفت و به ياد خدا بودن، برنامه‏هاي زير مي‏تواند مفيد باشد:
    1ـ اختصاص دادن دقايقي در شبانه روز به تفكر درباره خويشتن و مراقبت از نفس خود و بررسي اعمال و حسابرسي آن؛
    2ـ برنامه منظم براي تلاوت قرآن همراه با تدبر در آيات و مفاهيم آن؛
    3ـ شركت در مجالس وعظ و نصيحت؛
    4ـ هم نشيني با اهل طاعت و پرهيز از اهل معصيت؛
    5ـ سحر خيزي و خواندن نماز شب و نوافل؛
    6ـ پرهيز از پرخوري و پرخوابي؛
    7ـ خواندن كتاب‏هاي موعظه و نصيحت و اخبار و روايات رسيده از معصومين (ع) مانند: نهج البلاغه، تحف العقول، معراج السعادة و ...؛
    8ـ دعا به درگاه خداوند و استمداد .
    + نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در چهارشنبه ششم آبان 1388 و ساعت 12:13 |

     

    اسلام سبز  

    ثابت قدم :  مطلب اسلام سبز را در وبلاگ جهل مرکب با آدرس

    زیرمطا لعه کنید.

    http://www.jahlemorakkab.blogfa.com/

    + نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در چهارشنبه ششم آبان 1388 و ساعت 12:1 |

     

    تک بیت های ناب

    کتاب : برگ سبز

    تالیف : سیدمحسن خلیق رضوی

    شروع ابیات باحرف " ب "

    ببازوان توانا وقوت ســــــــــــــردست

    خطاست پنجه مسکین ناتوان بشکست .        سعدی

    بدی گرچه کردن توان بـــــــــــــاکسی

    چونیکی کنی بهتر آیــــــــــــــد بسی .         فردوسی

    برگیرز پای خسته جانی خــــــــــــاری

    بردارزدوش ناتوانی بــــــــــــــــاری.          حالت

    بزرگ اوست که برخاک همچوسایه ابر

    چنان رود که دل موررا نیـــــــــــازارد.       صائب

    بلبل به باغ وجغد به ویرانه تاختــه ست

    هرکس بقدرهمت خود خانه ساخته ست.      هلالی

    + نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در سه شنبه پنجم آبان 1388 و ساعت 19:43 |
    تیم
    بازی
    برد
    مساوی
    باخت
    گل ز
    گل خ
    تفاضل
    امتیاز
    1
    14
    7
    4
    3
    22
    12
    10
    25
    2
    14
    6
    6
    2
    18
    9
    9
    24
    3
    14
    6
    6
    2
    23
    16
    7
    24
    4
    14
    6
    6
    2
    17
    10
    7
    24
    5
    14
    5
    8
    1
    21
    13
    8
    23
    6
    14
    5
    8
    1
    23
    17
    6
    23
    7
    14
    5
    6
    3
    21
    20
    1
    21
    8
    14
    6
    2
    6
    22
    20
    2
    20
    9
    14
    5
    4
    5
    25
    25
    0
    19
    10
    14
    4
    6
    4
    19
    21
    2-
    18
    11
    14
    4
    6
    4
    14
    21
    7-
    18
    12
    14
    4
    5
    5
    18
    19
    1-
    17
    13
    14
    4
    5
    5
    17
    21
    4-
    17
    14
    14
    3
    5
    6
    16
    20
    4-
    14
    15
    14
    2
    7
    5
    18
    23
    5-
    13
    16
    14
    2
    5
    7
    14
    20
    6-
    11
    17
    14
    0
    8
    6
    11
    23
    12-
    8
    18
    14
    0
    7
    7
    7
    16
    9-
    7

    + نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در سه شنبه پنجم آبان 1388 و ساعت 19:42 |

     

     

    ثابت قدم: این مطلب را دروبلاگ فرید صلواتی بخوانید.

    http://www.faridsalavati.blogsky.com/

     

     

     

    + نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در دوشنبه چهارم آبان 1388 و ساعت 9:38 |