امروز5 دی ماه سالگرد تولد من ( نویسنده ) وبلاگ است .
واما زند گی نامه بنده بطور خلاصه .
۱- درسال ۱۳۱۸ در روستای کوت عبدالله ازتوابع اهواز متولد شدم .
جدپدری ومادری من اهل فارس و ازترکهای قشقائی هستند که با تاسیس
پالایشگاه آبادان به این شهر مهاجرت کرد ند.
۲- دوران دبستان را در اهواز و دبیرستان را درآبادان گذراندم و دیپلم را
دردبیرستان نمازی شیراز گرفتم .
مدتی رادر اداره رادیو شیراز خبرنگار بودم و درسال ۴۳ به استخدام آموزش
وپرورش درآمدم وبه روستاهای فارس رفتم که تا سال ۴۹درروستا های بیضا
ورامجرد فارس آموزگاربودم .
۳- درسال ۴۹ دردانشگاه اصفهان رشته زبان وادبیات انگلیسی قبول شد م وبه
اصفها ن رفتم و سال ۵۳ فارغ التحصیل شدم که به آبادان برگشتم .
۴- بعدازشروع جنگ تحمیلی هم درآبادان بودم وسال ۶۱ به دستور اداره کل
آموزش وپرورش خوزستان به اهواز آمدم وتا شهریورماه ۶۲ دراهواز بودم .
۵- ازمهرماه ۶۲به فیروزآباد فارس منتقل شدم و تاسال۶۴درآموزش وپرورش
آن شهرستان مشغول بودم .
۶- ازسال ۶۴تا سال ۶۸د ر ناحیه ۳ شیراز دراداره و آموزشگاههای آن ناحیه
مشغول بکاربودم .
۷- سا ل ۶۸ به آبادان برگشتم وتاسال ۸۳ درآموزش وپرورش دبیربودم .
۸ - سال ۷۹ بازنشسته شدم .ودرکتابخانه ای دریکی از دبیرستانهای آبادان به
مدت۴ سال مشغول بکاربودم .
۹- سال ۸۳ به تهران آمدم و فعلا ساکن تهران هستم .
دراین مدت ۳ بار مسئولیت ریاست و سه بارمعاونت را درارگانهاو ادارات عهده داربودم.
۱۰ - درسال ۴۷ ازدواج کردم و حاصل ازدواج ۳ فرزند پسر است که
فرزند اول درجبهه های حق علیه باطل به شهادت رسیده است .
به کارهای مطبوعاتی بسیار علا قمندم ودر تمام دوران تحصیل وکار همیشه
روزنامــــــه دیواری داشتم .
۱۱-علاقه ای به معروفیت ندارم وبرای همین است که اسامی مستعار انتخاب کرده ام .
ودرپایان عرایض خودم را بااین غزل حافظ به پایان می برم .
هرچند پیروخسته دل وناتوان شـــــــــــــــــد م
هرگه که یاد روی تو کردم جــــــــــــوان شدم
شکرخدا که هرچه طلب کردم از خــــــــــــــدا
برمنتهای همت خود کامران شــــــــــــــــــد م
ای گلبن جوان بردولت بخور که مـــــــــــــن
درسایه تو بلبل باغ جهــــــان شــــــــــــــدم
اول زحرف وصوت وجودم خبرنبـــــــــــــود
درمکتب غم تو چنین نکته دان شــــــــــــدم
قسمت حوالتم به خرابــــات می کـــــــــــــند
هرچند کاینچنین شدم و آنچنان شــــــــــد م
من پیر سال وماه نیم یاربی وفــــــــــاست
برمن چو عمر می گذرد پیر ازآن شــــــد م
آن روزبردلم درمعنی گشـــوده شــــــــــد
کز ساکنان درگه پیر مغان شــــــــــــــد م
درشاهراه دولت سرمد به تخت بخـــــــت
باجام می به کام دل دوستان شـــــــــــدم
ازآن زمان که فتنه چشمت به من رســید
ایمن زشرفتنه آ خر زمان شـــــــــــــــدم
دوشم نوید داد عنایت که حافظـــــــــــــا
بازآ که من به عفو گناهت ضمان شدم.