تبليغاتX
به نام خداوند آسمانها و زمین
 
نویسنده: حمید
 
وبلاگ : واقعیت چیست؟
 
شنبه 25 مهر1388 ساعت: 5:0
 
خدایا جهان پادشاهی تراست
 
زما خدمت آید خدایی تراست
 
پناه بلندی و پستی تویی
 
 
همه نیستند آنچه هستی تویی
 
همه آفریده است بالا و پست
 
 
تویی آفریننده هر چه هست
 
توئی کافریدی ز یک قطره آب
 
گهرهای روشن تر از آفتاب
 
جواهر تو بخشی دل سنگ را
 
تو در روی جوهر کشی رنگ را
 
نبارد هوا تا نگویی ببار
 
زمین ناورد . تا نگوئی ببار
 
کواکب تو بر بستی افلاک را
 
-بمردم تو آراستی خاک را
 
چنان بستی آن طاق نیلوفری
 
 که اندیشه را نیست زو برتری
 
خرد تا ابد در نیابد تو را
 
که تاب خرد برتابد تو را
 
سری کز تو گردد بلندی گرای
 
با فکندن کس نیفتد ز پای
 
کسی را که قهر تو در سر فکند
 
بپا مردی کس نگردد بلند
 
امیدم چنان است از آن بارگاه
 
 که چون دور می شوم از این کارگاه
 
فرو ریزم از نظم و ترتیب خویش
 
دگر گونه گردم ز ترکیب خویش
 
شکسته چنان گشته ام بلکه خرد
 
 که آبادیم را همه باد برد
 
توئی کز شکستم رهایی دهی
 
 وگر بشکنی مومیایی دهی
 
نگهدارم از رخنه رهزنان
 
مکن شاد بر من دل دشمنان
 
بشکرم رسان  اول آنگه بگنج
 
نخستم صبوری ده آنگاه رنج
 
نشاید ترا جز به تو یافتن
 
عنان باید از هر دری تافتن.
+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در شنبه بیست و پنجم مهر 1388 و ساعت 11:19 |

 

ای همه هستی ز تو پیدا شده

 

ای همه هستی ز تو پیدا شده

خاک ضعیف از تو توانا شده

زیرنشین علمت کاینـــــــــات

ما بتو قائم چو تو قائم بذات

هستی تو صورت پیوند نـــه

تو بکسی کس بتو ماننـد نه

آنچه تغییر نپذیرد توئــــــی

وانکه نمرده­ست ونمیرد توئی

ما همه فانی و بقا بس تراست

ملک تعالی و تقدس تراســـت

خاک بفرمان تو دارد سکون

قبة خضرا تو کنی بیـــستون

جز تو فلک را خم چوکان که داد

دیک جسد را نمک جان کـــه داد

تا کرمت راه جهان برگرفــــــــت 

پشت زمین بارگران برگرفـــــــت

گرنه زپشت کرمت زاده بـــــــود

ناف زمین از شکم افتاده بـــــود

عقد پرستش زتو گیرد نظــــــام

جز بتو برهست پرستش حرام

هرکه نه گویای تو خاموش به

 هرچه نه یاد تو فراموش بــه

ساقی شب دستکش جام تست

مرغ سحر دستخوش نام تست

پرده برانداز برون آی فـــــــرد

گرمنم آن پرده بهــــم در نورد

عجز فلک را بفلــــــک وانمای  

عقد جهان را زجهان واگشای

نسخ کن این آیت ایــــــــام را 

مسخ کن این صورت اجرام را

حرف زبان را بقلم بـــــــــازده 

وام زمین را بعدم بــــــــــازده

ظلمتیان را همه بی نـــور کن 

جوهریان را زعرض دور کن

کرسی شش گوشه بهم در شکن

منبر نه پایه بهم در فــــــــــکن

حقه مه بر گل این مــــهره زن 

سنگ زحل بر قدح زهــــره زن

دانه کن این عقد شب افروز را 

پر بشکن مرغ شب و روز را

آب بریز آتش بـــــــــــیداد را

زیرتر از خاک نشـــان باد را

دفتر افلاک شناسان بـــــسوز

دیدة خورشید پرستان بــسوز

صفرکن این برج زطوق هلال

باز کن این پرده زمشتی خیال

تا بتو اقرار خـــــــــدائی دهند 

بر عدم خویش گواهــــی دهند

غنچه کمر بسته که ما بــنده­ایم 

گل همه تن جان که بتو زنده­ایم

منزل شب را تــــــو دراز آوری

روز فرو رفتــــــــه تو بازآوری

گرچه کنی قهـــــر بسی را زما

روی شکایت نه کســـی را زما

روشنی عقل بجــــــــان داده­ای

چاشنی دل بزبـــــــــــان داده­ای

چرخ روش قطب ثبات از تو یافت

باغ وجود آب حیات از تو یــــافت

غمزة نسرین نه زباد صبـــــاست 

کز اثر خاک تواش توتــــــــیاست

پردة سوسن که مصابیــــــح تست

 جمله زبان از پی تسبـــــیح تست

بنده نظامی که یکی گـــــوی تست

در دو جهان خاک سر کوی تست

خاطرش از معرفت آبـــــــــاد کن 

گردنش از دام غم آزاد کـــــــــن.

 

 

 

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در جمعه بیست و چهارم مهر 1388 و ساعت 11:9 |

 

 شبستان خدا

شعراز : محمودژولیده

 

 

 

 اي خدا اي فاتح هر مشكلم

وي همه آرامش جان و دلم

بشنو از دل راز يك بي آبرو

ده مجال گفتگويم، گفتگو

در شب احيا به تو رو كرده‏ام

خويش را با توبه همسو كرده‏ام

گرچه عمري با گنه بنشسته‏ام

گرچه قلب صاحبم بشكسته‏ام

صبر كن، از كيفر من بر حذر

تا كنم در خويش تجديد نظر

بهر تو خود را مهيا مي‏كنم

توبه را در خويش احيا مي‏كنم

هر كه بايد رفت چون فرزند نوح

توبه بايد، توبه از نوع نصوح

چونكه امشب بامنيبين زيستم

راضي از عمر گذشته نيستم

بر تو عمري بدگماني داشتم

بهر شيطان آشیاني داشتم 

چون بگيرم آينه در دست خويش

فاش بينم، فاش، روي پست خويش

گرچه دل بد كرده تكفيرش مكن

بنده‏ات برگشته تحقيرش مكن

هركه بر حال خراب خود رسيد

پيش از مردن حساب خود رسيد

هر كه گيرد آينه در پيش رو

كرده‏هاي خويش بيند مو به مو

خويش را بيند كه خود با خود چه كرد

تا بداند سخت بايد توبه كرد

بايد از بگذشته‏ها عبرت گرفت

دست را بر زانوي همت گرفت

حال بايد وادي تحليف رفت

يا علي گفت و سوي تكليف رفت

سخت بايد نفس را بشكست و ماند

عهد و پيمان با شهيدان بست و ماند

همچنان بار شهيدان مبين

مانده انبان يتيمان بر زمين

راه ما راه شهيدان خداست

كيست پرسد اي خدا مهدي كجاست

گرچه دل شرمنده است از روي تو

اي خدا با مهدي آمد سوي تو

نيستم اينك از الطافت جدا

سينه‏اي دارم شبستان خدا

يا حليم امشب كه من سرگشته‏ام

يا علي گويان سويت بر گشته‏ام.

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در شنبه هجدهم مهر 1388 و ساعت 17:28 |
 
 
سلام.............

قلمتان همیشه سبز....................
اللهم عجل لولیک الفرج .................
الهـی
باز آمدیم با دو دست تهی چه باشد اگر مرحمی بر خستگان نهی
الهـی
گرفتار آن دردم كه تو دوای آنی و در آرزوی آن سوزم كه تو سرانجام آنی
الهـی
چراغ دل مریدانی و انس جان غریبانی، كریما آسایش سینه محبانی و نهایت همت قاصدانی
الهـی
جرم من زیر حلم تو پنهان است و تو پرده عفو خود بر من گستران
الهـی
این چیست كه با دوستان خود  كردی كه هر كه ایشان را جست ترا یافت و تا ترا ندید ایشان
 
را نشناخت
الهـی
عاجز و سرگردانم ، نه آنچه دانم دارم و نه آنچه دارم دانم
الهـی
بر تارك ما خاك خجالت نثار مكن و ما را به بلای خود گرفتار مكن
الهـی
چون به تو بنگریم شاهیم و تاج بر سر وچون بخود نگریم خاكیم و از خاك كمتر
الهـی
هر كس تو را شناخت هرچه غیر تو بود بینداخت.
+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در جمعه دهم مهر 1388 و ساعت 20:27 |
 

1- مناجات عارفانه

الهى آدم شب كور كجا و عبد شكور كجا؟ كه شب كور شكور نباشد.

الهى ، خروس را در شب خروش نباشد و حسن خاموش باشد!

الهى ، مس سگ اصحاب كهف بى طهارت روا نبود، و حسن را طهارت نباشد؟!

الهى ، نماينده ات فرمود: (( القلب حرم الله )) ، حرمت را حفظ بفرما!

الهى ، با همه شيرين زبانى و شيرين كارى ام ، نمى دانم چه كاره ام .

الهى ، (( سبحانك و تعاليت )) ، قطره ماء مهين را چه مَنيتى و چه مُنيَتى ؟!

الهى ، شكرت كه نداى (( يا ايتها النفس المطمئنه )) را لبيك مى گويم .

الهى ، شكرت كه هر كتابى را مى خوانم ، كتاب وجود خودم را مى خوانم .

الهى ، جهان زندان رندان است ، و جهانيان بهشت آنان ؛ ما را با رندان بدار!

الهى ، چه عذابى از حجاب سخت تر است ؛ به حق خودت از جهنم حجابم وارهان !

الهى شكرت كه از تنهايى و خلوت لذت مى بريم ، چه ، تنها از خلوت وحشت دارد.

الهى ، حسين شير خوار حسن را به حسن ببخش و حسن را به شير خوار حسين !

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در سه شنبه شانزدهم تیر 1388 و ساعت 23:17 |
 

الهی...

شیخ بهائی

الاتا به کی از دردوســــت دوری

گرفتاردام سرای غـــــــــــــروری

نه بردل ترا ازغم دوســـــت دردی

نه برچهره ازخاک آن کوی گر دی

نه گلزارمعنی نه ر نگی نه بوئی

ازاین کهنه گنبد چه هائی چه هوئی

تراخواب غفلت گرفته ست در بر

چه خواب گران است اللـــــه اکبر

چراهم چنین عاجز وبی نــــوائی

بکن جستجوئی بکن دست وپائی

سئو.ال علاج از طبیبان دین کن

توسل به ارواح آن طیبین کـــــن

دودست دعارابرآور بـــــــــــه زاری

همی گو به صد عجزوصد خواستاری

الهی به خورشیداوج هدایت

الهی الهی به شاه ولایـــت

الهی به زهرا الهی به سبـــطین

که میخواندش مصطفی قره العین

الهی به سجاد آن معدن علم

الهی به باقر شه کشور علم .

الهی به صادق امام اعاظم

الهی به اعذار موسی کاظم

الهی به شاهرضا قائد دیـــــــن

به حق تقی خسروملک تمکین

الهی به حق نقش آن شاه عســـکر

بدان عسکری کز فلک داشت لشکر

الهی به مهدی که سالار دین است

شه پیشوایان اهل یقین اســــــــت

که برحال زاربهائی عاصی

سِردفتراهل جرم و معاصی

که دردام نفس وهوی اوفتـــاده

به لهو و لعب عمر برباد داد ه

ببخشای وازچاه حرمان برآرش

ببازارمحشر مکن شرمســارش

برون آرش از خجلت روسیاهی

الهی .الهی . الهی . الهـــــــــی . 

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در جمعه دوازدهم تیر 1388 و ساعت 12:23 |

 

یا رب ز كرم درى به رویم بگشا 

راهى كه در او نجات باشد بنما 


مستغنیم از هر دو جهان كن به كرم 

جز یاد تو هرچه هست بر از دل ما 

(2) 

یا رب ز كرم حال دعا بخش مرا 

از حال دعا جرم و خطا بخش مرا 


تا امشب اگر مرا نیامرزیدى 

امشب به على مرتضى بخش مرا 

(3) 

یا رب مددى كه بى پناهیم همه
 
اى بحر كرم غرق گناهیم همه 


اى باعث روسفیدى روسیه ان 

بر ما نظرى كه روسیاهیم همه 

(4) 

یا رب تو به فضل خویش دلشادم كن 

گشتم ز گنه خراب آبادم كن 


بگریختم از درگه تو یك چندى
 
بد كردم و بازگشتم آزادم كن 

(5) 

یا رب مكن اندر صف محشر خجلم 

من كرده گناه و پیش خود منفعلم 


اندر دو جهان ببخش و رحمى بنما 

چون غیر تو امّید نباشد به دلم 

(6) 

عصیان خلایق از چه صحرا صحراست 

در پیش عنایت تو یك برگ گیاست 


هرچند گناه ما كشتى كشتى است 

غم نیست كه رحمت تو دریا دریاست.

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در پنجشنبه چهارم تیر 1388 و ساعت 22:31 |

           

             مى كنم اقرار بر يكتايى ات

 

علی باقرزاده

 

اى شفاى علّت بيمـــــــــــارها

پيش تو آسان، همه دشوارها


اى سرور سينه صاحبدلان

اى فروغ ديده بيــــــدارها


اى به كنه ذات تو نابرده پى

عقل ها، انديشه ها، پندارها


اى رهانيده زطوفان بـلا

كشتى بى ناخدا را بارها


ريخته باران رحمت بى دريغ

بر سر گل ها، به پاى خارها


كرده از ابر كرامـــــت بهره مند

خشك و تر، گلزارها، نى زارها


با خيال نرگس جـــادوى تو

در ضمير عارفان گلزارها


مى كنم اقرار بر يكتايى ات

دور باد از جان من انكارها


روز رستاخيز چشم پرسرشك

با تو و لطف تو دارد كارها


تا چه خواهى كرد با شرمنده اى

كز گنه دارد به كف طومارها


گر نگردد دستگيرم عفو تو

واى بر من، با چنين كردارها


اين تو و اين لطف بى پايان تو

اين من و اين بانگ استغفارها

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در پنجشنبه هفتم خرداد 1388 و ساعت 12:6 |

 

         شرمساری

      سعدی شیرازی

خداوندى چنین بخشنــــــــده داریم 

كه با چندین گنه امیــــــــــــدواریم 


كه بگشاید درى كایــــــــزد ببنــدد ؟ 

بیا با هم در این درگـــــــــه بنــالیم 


خدایا! گر بخـــــــــــــوانى ور برانى 

جز انعامت در دیـــــــــــــگر نداریم 


سرافرازیم اگر بر بنـــــــــــده بخشى 

وگرنه از گنه سر برنیــــــــــــــــاریم 


زمشتى خاك ما را آفریــــــــــــــــــدى 

چگونه شكر این نعمـــــــــت گزاریم 


تو بخشیدى روان و عقل و ایمــــان 

وگرنه ما همان مشت غـــــــــــباریم 


تو با ما روز و شب در خلوت و ما 

شب و روزى به غفلت مى گـــذاریم 


نگفتم خدمت آوردیم و طـــــــــــاعت 

كه از تقصیر خدمت شرمساریـــــــم 


مباد آن روز در درگاه لطـــــــــــفت 

به دست ناامیدى ســـــــــــر بخاریم 


خداوندا! به لطفت با صـــــــلاح آر 

كه مسكین و پریشان روزگــــاریم .

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388 و ساعت 10:16 |

پشیمانى

یا رب ز كرم درى به رویم بگشا 

راهى كه در او نجات باشد بنـــما 


مستغنیم از هر دو جهان كن به كرم 

جز یاد تو هرچه هست بر از دل ما 

(2) 

یا رب ز كرم حال دعا بخـــش مرا 

از حال دعا جرم و خطا بخش مرا 


تا امشب اگر مرا نیامـــــــــرزیدى 

امشب به على مرتضى بخش مرا 

(3) 

یا رب مددى كه بى پناهیم همه
 
اى بحر كرم غرق گناهیم همه 


اى باعث روسفیدى روسیهــان 

بر ما نظرى كه روسیاهیم همه 

(4) 

یا رب تو به فضل خویش دلشادم كن 

گشتم ز گنه خراب آبــــــــــــــــادم كن 


بگریختم از درگه تو یك چنـــــــــــدى
 
بد كردم و بازگشتــــــــــــــم آزادم كن 

(5) 

یا رب مكن اندر صف محشر خجلم 

من كرده گناه و پیش خود مــنفعلم 


اندر دو جهان ببخش و رحمى بنما 

چون غیر تو امّید نباشد به دلـــــــم 

(6) 

عصیان خلایق از چه صحرا صحراست 

در پیش عنایت تو یك برگ گیاســــــــت 


هرچند گناه ما كشتى كشتـــــــــــى است 

غم نیست كه رحمت تو دریا دریــــاست
 



+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388 و ساعت 22:9 |
 

کتاب دست افشان

گردآوری : حامد جلالی

بارالها!

تفضلی فرما !

ودستگیری نما!

ومارابه انوارجمال وجلال خود هدایت فرما!

وقلوب مارابه ضیاء(۱) اسماء وصفاتت

روشن ومنورفرما !

۱-  روشنائی

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387 و ساعت 14:34 |

* خداوندا ! ما هیچیم ،هیچ ، و هر چه هست از تو و به سوی توست ، ما به قدرت مطلق تو امیدواریم و از تو استمداد می کنیم ، اگر تو با مایی شکست و پیروزی را به پشیزی نمی شناسیم(1)

* خداوندا ! تو مصلح عباد و مالک قلوب هستی ، وجود جمیع موجودات در ید قدرت توست ، قلوب ندگان در تحت نفوذ اراده تامّه تو (2)

* بار الها! .... تا الطاف و عنایات تو نباشد ، هیچ گره ای باز نشود و هیچ دردی دوا نشود (3)

* بار الها ! .... باب رحمت و عنایتت مفتوح است و خوان نعمت بی پایانت مبسوط (4)                    

*بار الها ! تو خود را به رحمت و رحمانیت به ما معرفی فرمودی  ، و ما تو را به فضل و رحمتت شناختیم  ، تو فرمودی در کتاب بزرگ خود : (ان الله یغفر الذنوب جمیعا)  چشم داشت ما به رحمت های توست ، و از خود و کرده های خود مایوسیم ما چه هستیم که با عمل به درگاه تو بیاییم (5)

* خداوندا! سعه رحمت و عموم نعمت تو بیش از آن است که در حوصله تقریرآید (6)

 

.................

1-     صحیفه نور، ج 19

2-     صحیفه نور ، ج 11

3-     همان

4-     همان

5-     شرح حدیث جنود عقل و جهل

6-      اربعین حدیث

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387 و ساعت 23:48 |

 

            مناجات  

 

               وحشی بافقی

 

الهی سینه ای ده آتش  افــــــــــــــروز

 

درآن سینه د لی  و اند ل همه ســـــوز

 

هراندل را که سوزی نیست دل نیست

 

دل افسرده غیر ازآب وگل  نیســــــت

 

دلم پرشعله گردان سینه پــــــــر دود

 

زبانم را به گفتن  آتش آلـــــــــــــود

 

کرامت کن درونی درد پــــــــــرورد

 

د لی دردی د ر ون درد و برون درد

 

دلم را داغ عشقی برجبیـــــــــــن نه

 

زبانم رابیانی آتشیـــــــــــــــــــن ده

 

سخن کز سوز دل  تابـــــــی ندارد

 

چکد گرآب از او آبی نـــــــــــدارد

 

دلی افسرده دارم سخت بی نـــــور

 

چراغی  زو به غایت روشنی د ور

 

بده گرمی دل افســــــــــرده ام را

 

فروزان کن  چراغ مـــــرده ام را

 

ندارد راه لطفم روشنائـــــــــــــی

 

زلطفت پرتوئی دا رم  گدائـــــــی

 

اگر لطف تو نبود پرتــــــــوانداز

 

کجافکر و کجـــــا گنجینه  راز

 

زگنج راز درهرکنج سینـــــــــه

 

نهاده خازن تو صد د فینــــــه

 

ولی لطف تو گر نبود بهر رنج

 

پشیزی کس نیاید زانهمه گنج

 

چو درهرگنج صد گنجینه داری

 

نمی خواهم که نومیدم گذاری

 

به راه این امیـــد پیچ درپیچ

 

مرا لطف تومی باید دگر هیچ.

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در جمعه ششم دی 1387 و ساعت 12:15 |

 

 

 

 

 

ببخش

يا رب! گناه اهل جهان را به ما ببخش

ما را سپس به رحمت بى منتها ببخش

هرچند ما نه ايم سزاوار رحمتت

ما را بدان چه نيست سزاوار ما ببخش

گفتى كه مستجاب كنم گر دعا كنى

توفيق هم عطا كن و حال دعا ببخش

بگذر از آن گناه كه سدّ ره دعاست

هم بر دعاى ما اثرى برملا ببخش

قصد از دعا، اجابت امر است، ورنه من

خود كيستم كه با تو بگويم خطا ببخش

ما را شبى به باغ پر از نرگس فلك

يعنى: بدين كواكب نرگس نما، ببخش

تا بشكفد به گلشن دل ها گل اميد

ما را به فيض لطف نسيم صبا ببخش

ما را اميد عفو تو مغرور كرد و بس

گر شد خطا، بدين سخن بى ريا ببخش

اين اولين گذشت تو نبود ز جرم ما

بخشيده اى چنان كه به ما بارها ببخش

تا همچو ديگران به نوايى مگر رسيم

ما را به سوز سينه هر بينوا ببخش

دل هاى ما كه تيره شد از زنگ معصيت

يا رب! به نور معرفت خود، صفا ببخش

دور ار ز كاروان سعادت فتاده ايم

ما را به رهروان طريق وفا ببخش

آلوده از نخست نبوديم كامديم

ما را به حسن سابقه، روز جزا ببخش

اشك ندامتى نفشانديم اگر ز چشم

ما را به چارده گهر پربها ببخش

روزى كه هر كسى به شفيعى برد پناه

ما را به آبروى شه انبيا ببخش

گر از خواص امّت مرحومه نيستيم

ما را به لطف عام شه اوليا ببخش

ما را ز اهل بيت ولايت اميدهاست

تقصير ما به حرمت خيرالنسا ببخش

گيرم به ما معاويه نفس، چيره شد

ما را به رأفت حسن مجتبى ببخش

تا بر حسين عقل سليم اقتدا كنيم

عصيان ما به خامس آل عبا ببخش

از شيخ و شاب چون همه بيمار غفلتيم

در سايه امام چهارم، شفا ببخش

در راه علم و معرفت از ما قصور شد

ما را به علم باقر احمدسخا ببخش

تا جز طريق صدق و صفا راه نسپريم

ما را به زهد صادق حيدرعطا ببخش

زين تنگناى محبس تن تا برون رويم

ما را به حلم موسى جعفر، بيا ببخش

از قربت ار به غربت دنيا فتاده ايم

عصيان ما به ساحت قدس رضا ببخش

ما را به آبروى جواد آن سپهر جود

يعنى تقى به علم و عمل مُرْتَقى ببخش

يا رب، به سيّدالنقبا شاه دين، نقى

ما را به راه دين، نظر كيميا ببخش

هرچند رحمت تو فزون تر ز جرم ماست

ما را به حق عسكرى ذوالعطا، ببخش

عمرى ز ما اگرچه نديدى به جز خطا

يا ذاالكرم به مهدى صاحب لوا ببخش

ما را بدان دقيقه كه گلگون بِراق عشق

بى مصطفى شد از ستم اشقيا ببخش

بر آن دمى كه دلدل ميدان پردلى

بى مرتضى شد از ره جور و جفا ببخش

يا رب، بدان دقيقه كه عنقاى قاف عشق

رو كرد در حريم شه كربلا ببخش

يعنى كه ذوالجناح فلك سير شاه دين

بى شاه شد به سوى حرم برملا ببخش

يا رب، بدان دقيقه و ساعت كه اهل بيت

واقف شدند زان خبر غم فزا ببخش

 

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387 و ساعت 23:20 |

                   

                  ساحت حرم كبريا

يا رب مرا به سلسله انبيا ببخش

بر شاه اوليا، على مرتضى ببخش

يا رب گناه من بود از كوه ها فزون

جرم مرا به فاطمه، خيرالنسا ببخش

هر كار كرده ام، همه بد بوده و غلط

يا رب مرا تو بر حسن مجتبى ببخش

يا رب اگر كه جود و سخايى نكرده ام

ما را تو بر سخاوت اهل سخا ببخش

يا رب مرا به رحمت بى منتها ببخش

يعنى به ساحت حرم كبريا ببخش

يا رب گناهكار و ذليل و محقّرم

عصيان من به شوكت عزّوعلا ببخش

يا رب تو را به جاه و جلالت دهم قسم

جرم گذشته عفو كن و ماجرا ببخش

يا رب مرا ببخش به اهل صلات و صوم

يعنى به نور صفوت اهل صفا ببخش

يا رب تو را به نور جمالت دهم قسم

كز ظلمتم رهان و به نور هدا ببخش

يا رب به نور ظلمت خاصان درگهت

اين بنده را به ختم همه انبيا ببخش

يا رب از اين معاصى بسيار بى شمار

مستوجب عقوبتم; امّا مرا ببخش

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در پنجشنبه سی ام آبان 1387 و ساعت 22:14 |

        بـــــــــــــــــار الها!

         عاقبت مارااصلاح فرما

وریشه درخت ظلمت وتاریکی راازدل مابرکن

  گزیده ای ازمناجات امام خمینی(ره)

         گردآورنده: حامد جلالی

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 و ساعت 23:24 |

                               نیایش  عارفانه شهید چمران

                                  بسم الله الرحمن الرحیم

من اعتقاد دارم که خدای بزرگ انسان رابه اندازه  درد ورنجی که درراه خداتحمل کرده است پاداش می دهد وارزش هرانسانی به اندازه در د ورنجی است که در این راه تحمل کرده است  ومی بینیم که مردان خدا بیش ازهرکس درزندگی خود گرفتاربلاورنج و درد شدند. علی بزرگ رابنگرید کـــــــــه خدای درد است که  گوئی بند بند وجودش با درد ورنج جوش خورده است .حسین رانطاره کنید که دردر یائی ازدرد وشکنجه فرورفت که نظیرآن درعالم دیده نشده است وزینب کبری رابه بینید که بادرد ورنج انس گرفته است .

   درد دل آدمی رابیدارمی کند.روح راصفامی دهد.غروروخوخواهی رانابود میکند. نخوت وفراموشی راازبین می برد.انسان رامتوجه وجودخودش میکند.

 انسان گاه گاهی خود رافراموش می کند فراموش می کند که بدن دارد بدنی ضعیف وناتوان که درمقابل  عالم وزمان کوچک وناچیزوآسیب پذیراست .فراموش می کندکه همیشگی نیست وچند صباحی بیشتر نمی پاید.فراموش می کندکه جسم مادی اونمی تواندباروح اوهم پروازشود. لذااین انسان احساس ابدیت ومطلقیت غروروقدرت می کند .سرمست پیروزی واوج آمال و آرزوهای دورودرازخود. بی خبرازحقیقت تلخ وواقعیت  های عینی وجود به پیش می تازدوازهیچ ظلم وستم روگردان نمی شود اما درد  آدمی را به خود می آورد. حقیقت وجود اورابه آدمی می فهماند وضعف وزوال وذلت خود رادرک میکند ودستازغرورکبریائی برمی دارد ومعنی خودخواهی ومصلحت طلبی وغروررامی فهمد وآن راتوجه می کند.خدایاتوراشکرمیکنم که بافقرآشنایم کردی تارنج گرسنگان را بفهمم وفشاردرونی نیازمند ان رادرک کنم.

   خدایاهدایتم کن زیرامیدانم که گمراهی چه بلای خطرناکی است.

  خدایاهدایتم کن که ظلم نکنم زیرامی دانم که ظلم چه گناه نابخشودنی است.

  خدایاارشادم کن که بی انصافی نکنم زیراکسی  که انصاف ندارد شرف ندارد.

   خدایاراهنمایم باش تاحق کسی راضایع نکنم که بی احترامی به یک انسان همانا کفرخدای بزرگ است.خدایامراازبلای غروروخودخواهی نجات ده تا حقایق وجود رابه بینم وجمال زیبای تورامشاهده کنم خدایاپستی دنیاوناپایداری روزگاررراهمیشه درنظرم جلوه گرساز تافریب زرق وبرق عالم خاکی مراازیادتو دورنکند.

    خدایامن کوچکم ضعیفم ناچیزم پرکاهی درمقادبل طوفان هاهستم به من دیده عبرت بین ده تاناچیزی خودرابه بینم وعظمت و جلال تورابراستی بفهمم وبدرستی تسبیح کنم.

     ای حیات باتو وداع می کنم باهمه زیبائی هایت  باهمه مظاهرجلال وجبروت  باهمه کوهها وآسمان هاودر یاهاوصحراها باهمه وجود وداع می کنم باقلبی سوزان وغم آلود به سوی خدای خود می روم وازهمه چیز چشم می پوشم . ای پاهای من می دانم شماچابکید می دانم که در همه مسابقه ها گوی سبقت راازرقیبان ربوده اید. میدانم فداکارید . می دانم که به فرمان من مشتاقانه به سوی شهادت صاعقه  وار به حرکت در می آئید. به قدر ت اراده آهنینم  محکم باشید. به سرعت تصمیمات وطرحهایم  سر یع باشید. این پیکرکوچک ولی سنگین ازآرزوهاونقشه هاوامیدهاومسئولیتهارابه سرعت مطلوب به هرنقطه دلخواه برسانید. ای پاهای من در این لحطات آخرعمرآبروی مراحفظ کنید. شماسالهای دراز به من خدمت کرده اید. ازشمامی خواهم که در این آخرین لحظه نیز وظیفه خودرابه بهترین وجه اداکنید.

   ای پاهای من سر یع وتوانا باشید. ای دست های من قوی و دقیق باشید. ای  چشمان من تیزبین وهوشیارباشید . ای قلب من.این لحظات آخرین راتحمل کن ای نفس مرا ضعیف و ذلیل مگذار. چند لحظه بیشترباقدر ت واراده صبور وتواناباش . به شما  قول می دهم که چند  لحظه  دیگر همه شمادراستراحتی عمیق وابدی آرامش خود را برا ی همیشه  بیابید وتلافی این عمر  خسته کننده واین  لحظات سخت وسنگین رادریافت کنید. چند لحظه دیگربه آرامش خواهید رسید. آرامشی ابدی . دیگرشمارازحمت نخواهم داد. دیگرشب وروز استثمارتان نخواهم کرد. دیگر فشار عالم وشکنجه روزگاررابرشما تحمیل نخواهم کرد . دیگر به شما بی خوابی نخواهم داد وشما دیگرازخستگی فریادنخواهیدکرد 0ازدردو شکنجه ضجه نخواهید زد. از گرسنگی وگر ما وسرما شکوه نخواهید کرد وبرای همیشه  در بستر نرم خاک آرام وآسوده خواهید بود. امااین لحظات حساس لحظات وداع با زندگی وعالم لحظات لقای پروردگارلحظات رقص  من در برابرمرگ باید زیبا باشد.

  خدایا وجودم اشک شده . همه وجودم ازاشک می جوشد . می لر زد . می سوزد وخاکستر می شود

اشک  شده ام ودیگرهیچ. به من اجازه بده تادرجوارت قربانی شوم وبرخاک ریخته شوم وازوجوداشکم غنچه ای بشکفد که نسیم عشق وعرفان وفداکاری ازآن سرچشمه بگیرد.خدایاشکرمی کنم که باب شهادت رابه روی بندگان خالصت گشوده ای تا هنگامی که همه راهها بسته است وهیچ راهی جزذلت و خفت ونکبت باقی نمانده است می توان دست به این باب شهادت زد و پیروزمند وپرافتخاربه وصل خدائی رسید.  والسلام

 

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در پنجشنبه سی ام خرداد 1387 و ساعت 23:58 |