تبليغاتX
به نام خداوند آسمانها و زمین

 

 تأثير شراب

روزي هارون الرشيد براي تفريح به دارالمجانين (ديوانه خانه) رفت. در ميان ديوانگان جوان با متانت و آرامي را مشاهده كرد. با او مشعول صحبت شد و به گمانش رسيد كه آوردن اين جوان به ديوانه‌خانه ظالمانه بوده است. در اين هنگام خليفه شرابي طلبيد و خود جامي آشاميد و جامي به جوان داد.
جوان از گرفتن شراب خودداري كرد.
هارون اصرار كرد تا جام شراب را بگيرد.
جوانه ديوانه گفت: تو شراب مي‌نوشي كه مثل من شوي اگر من بنوشم مثل چه كسي خواهم شد؟
هارون خنديد و امر كرد آزادش كنند.
[1]


[1] . بزم ايران، ص 33.

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387 و ساعت 11:3 |

 

 

 ارادت يك كمونيست به يك روحاني

حجة الاسلام سيد مهدي امام جماراني گويد: يك نفر از كمونيستها به من گفت: من از ميان شما روحانيون فقط به يك نفر ارادت كاملي دارم و آن آقاي دستغيب شيرازي است. پرسيدم: چرا؟ گفت: در زندان انفرادي روي سكوي مخصوص استراحت زندان خوابيده بودم، نيمه‌هاي شب بود ناگهان درب زندان باز شد و سيدي پيرمرد، كوتاه قد و لاغر اندامي را وارد كردند. من سرم را بالا كردم ديدم يك عمامه بسر وارد شد، سرم را زير لحاف كرده و دوباره خوابيدم. نزديك طلوع آفتاب بود حس كردم دستي به آرامي مرا نوازش مي‌دهد، چشم باز كردم سيد پيرمرد سلام كرد و با زبان خوش گفت: آقاي عزيز نمازتان ممكن است قضا شود.
من با تندي و پرخاش گفتم: من يك كمونيستم، نماز نمي‌خوانم، آن بزرگوار فرمود: پس خيلي ببخشيد، من معذرت مي‌خواهم كه شما را بدخواب كردم مرا عفو كنيد. من دوباره خوابيدم پس از بيدار شدن مجدداً از من عذرخواهي كرد به گونه‌اي كه از آن تندي و پرخاشي كه كرده بودم پشيمان شدم، عرض كردم: آقا مانعي ندارد و حالا چون شما پيرمرد هستيد تشريف بياوريد روي سكو و من پايين مي‌نشينم. ايشان نپذيرفت و فرمود: نه شما سابقه‌دار هستيد و قبل از من زنداني شده‌ايد و زحمت بيشتري متحمل شده‌ايد حق شماست كه آنجا بمانيد. خلاصه جاي بهتر را قبول نكرد. مدتي كه با هم در يك سلول بوديم من شيفته اخلاق اين مرد شدم و ارادت خاصي به ايشان پيدا كرده‌ام.

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387 و ساعت 11:3 |

 

 

 

زندگی و سیره آیت‌الله بهاری همدانی

در حاشیه کنگره بزرگداشت

به مناسبت صد و سومین سالروز ارتحال آیت الله شیخ محمد بهاری همدانی شمه ای از احوالات و حیات عرفانی و اجتماعی این عارف بزر گ در ادامه خواهد آمد.

 ولادت
عارف سالك، عالم ربّانی، حكیم فرزانه، مجتهد عادل، فقیه نامدار، حضرت آیت الله شیخ محمّد بهاری در خانواده‌ای اصیل و مذهبی چشم به جهان گشود. او فرزند میرزا محمّد بهاری، از ستارگان تابناك آسمان علم و عرفان است. بهاری در سال 1265 هـ . ق. در شهر بهار از توابع همدان متولد شد.[1]
حاج میرزا محمّد بهاری كه مردی وارسته بود، دارای 3 پسر به نام‌های: صادق، فرّخ و محمّد و یك دختر به نام خانم بود. همسر وی، زنی با ایمان بود. حاج میرزا محمد كاسب بود و وضعیت مالی نسبتاً خوبی داشت. از قراین و شواهد پیداست كه او از راه خرید و فروش و كشاورزی، امرار معاش می‌كرد.

 آغاز تحصیلات
شیخ محمد بهاری همراه حاج شیخ محمد باقربهاری به مكتب خانه ملاّ عبّاس علی در بهار رفته و خواندن و نوشتن را آموخت و قرائت قرآن و احكام شرعی را فراگرفت.
او علاقه زیادی به آموختن علم داشت. وی در نوجوانی دروس حوزوی را نزد ملّاجعفر بهاری فرا گرفت.


ملّا جعفر دانشمندی وارسته بود كه برای تأمین مخارج زندگی خویش، از وجوهات شرعیه استفاده نمی‌كرد. او از راه كشاورزی، امرار معاش می‌كرد. این مرد الهی گذشته از این كه از مدارج علمی بالایی برخوردار بود زاهدی با تقوا نیز بود. ضمیر پاك، قلب مطمئن و آرامش خاطر از ویژگی‌های اخلاقی وی بود. گویا شكل گیری پایه‌های اولیه علمی ـ عرفانی شیخ محمد بهاری و آیت الله حاج شیخ محمد باقر بهاری در كلاس درس ملّاجعفر بوده است.

عزیمت به بروجرد
شیخ محمد بهاری پس از اتمام تحصیلات مقدماتی در همدان، برای ادامه تحصیل به بروجرد عزیمت می‌كند و در درس آیت الله حاج میرزا محمود بروجردی، پدر آیت الله العظمی آقا حسین بروجردی (ره) شركت می‌كند . او پس از اخذ درجه اجتهاد در 32 سالگی، به زادگاه خود برمی‌گردد. وی مدت كوتاهی در بهار به ارشاد مردم می‌پردازد و دوران جوانی، همراه پدر به زیارت اماكن مقدس در عراق می  رود.                             
هجرت به نجف . شیخ محمّد بهاری در سال 1297 هـ . ق، برای ادامه تحصیلات وارد حوزه علمیّه نجف اشرف می‌گردد. وی در نجف از ملازمان درس آخوند ملا حسینقلی همدانی و از شاگردان ممتاز او بود. آخوند همدانی درباره‌اش فرمود: «حاج شیخ محمد بهاری، حكیم اصحاب من است.»
بهاری در درس عارف كامل و استاد بی‌نظیر عرفان، آخوند ملا حسینقلی شوندی درجزینی همدانی (متوفا: 1311 هـ . ق.) شركت می‌كنند و تا زمان وفات آن مرد بزرگ از محضر پرفیضش بهره‌مند می‌شود.

 حاج شیخ محمّد بهاری در نجف دچار بیماری مزمن می‌شود. پزشكان راه علاج او را تغییر آب و هوا می‌دانند. وی به سفارش پزشكان، به ایران بر می‌گردد و مدتی در مشهد ماندگار می‌شود. باردیگر تصمیم به سفر به نجف می‌گیرد امّا بدترشدن وضعیت جسمانی‌اش سبب بازگشت او به بهار می‌شود و تا پایان عمر در این شهر اقامت می‌گزیند.

اساتید
بهاری دروس مقدماتی را در زادگاهش، زیر نظر پدرش، نزد ملا عباسعلی بهاری و ملا جعفر به پایان رسانید. آنگاه برای بهاری دروس مقدماتی را در زادگاهش، زیر نظر پدرش، نزد ملا عباسعلی بهاری و ملا جعفر به پایان رسانید. آنگاه برای ادامه تحصیلات به همدان رفت و در درس استاد اسماعیل همدانی و میرزا محمود طباطبایی شركت كرد. سپس به بروجرد رفت و دروس فقه و اصول را نزد مرحوم حاج میرزا محمود بروجردی فرا گرفت و از وی اجازه اجتهاد گرفت. بهاری در سال 1297 هـ . ق. به نجف اشرف رفت و از آموخته‌های ملا حسینقلی شوندی بهره‌مند شد.

 بهاری در عرفان و قرآن، ‌از محضر آیت الله العظمی آخوند ملا حسینقلی شوندی همدانی بهره‌ها برد. شاگردان مكتب تربیتی آخوند را بیش از 300 نفر ذكر كرده‌اند.
سید احمد كربلایی، سید ابوالقاسم اصفهانی، شیخ محمد بهاری همدانی، دولت آبادی، شیخ باقر آقا موسی، میرزا جواد آقا ملكی تبریزی، سید محمد سعید حبوبی، شیخ آقا رضا تبریزی، شیخ علی (فرزند آخوند)، شیخ علی قمی، شیخ مولی شراره، از شاگردان مشهور آن عارف وارسته هستند. شیخ محمد بهاری از برجسته‌ترین شاگردان آخوند ملا حسینقلی همدانی بودند. به تعبیر شیخ آقا بزرگ تهرانی، هو اجلهم اعظمهم.[2] او شاگرد آخوند بود.

 آیت الله سید محمد حسین طهرانی، او و سید احمد كربلایی را ممتازترین شاگردان آخوند همدانی دانست و درباره سید احمد كربلایی فرمود: «از اعاظم فقهاء شیعه امامیه و از اساتید حكمت و عرفان الهی بوده است.» امّا در حكمت و عرفان او همین بس كه پس از رحلت مرحوم عارف بی‌بدیل و حكیم و مربی و مدرس و فقیه بی‌نظیر حضرت آیت الله آخوند ملا حسینقلی همدانی ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در نجف اشرف، با عدیل و همردیف خود، مرحوم شیخ محمد بهاری در میان سیصد تن از شاگردان آن مرحوم، سرآمد و شاخص بود.

پس از مهاجرت بهاری به همدان، سید احمد كربلایی، یگانه عالم اخلاق و مربی نفوس در طی طریق الهی و سیر در معارج و مدارج كمال نفس انسانی و ایصال به كعبه مقصود و حرم معبود بود.[3]

شیخ محمد بهاری و حاج سید احمد كربلایی از تربیت شدگان مكتب عرفان آخوند ملاحسینقلی همدانی و از شاگردان توانمند او بودند. آخوند ملاحسینقلی همدانی عرفان را از آیت الله آقا سید علی شوشتری آموخته بودند و سید علی شوشتری نیز از مرد «جولا».

 

حاج سید محمد حسین طباطبایی قاضی می‌نویسد:
من از پدرم پرسیدم: «شما عرفان را از كه اخذ كرده‌اید؟ فرمودند: از مرحوم سید احمد كربلایی طهرانی. عرض كردم: او از چه كسی؟ فرمودند: از آقا سید علی شوشتری. عرض كردم: او از چه كسی؟ فرمودند: از «جولا» عرض كردم:‌ او از چه كسی فرا گرفته؟ ایشان با تغیر فرمودند: من چه دانم! تو می‌خواهی سلسله درست بكنی.»[4]


اخلاق و كرامات شیخ محمد بهاری
اسرار الهی در دل تابناك بهاری موج می‌زد. آن بزرگوار از حیث اخلاق، متواضع، مؤدب و در حفظ آداب معاشرت و سعه صدر، سعیی بلیغ می‌نمود.

بهاری در اخلاق، ‌حسن رفتار، حلم، بردباری و خوش‌خلقی از بین شاگردان مرحوم آخوند، زبانزد و نمونه و بارز بود. او در نجف، شیوه تربیتی استادش را ادامه داد. بسیاری از عالمان و تاجران ایرانی، عرب و هندی شیوه سلوك و خودسازی را از او طلب می‌كردند وی نیز با كمال گشاده‌رویی و مهر و محبت، شفاهی یا كتبی آنان را هدایت و ارشاد می‌نمود و بدین ترتیب مكتب آخوند را استمرار و تداوم می‌بخشید.

 

میرزا جواد آقا ملكی تبریزی كه از بزرگان اهل معرفت زمان خویش بود، درباره استاد خویش، آخوند همدانی می‌نویسد:

در یك برخورد اعجاب انگیز، مرحوم آخوند یك فرد منحرف را دگرگون می‌ساخت. گویند: آقایی آمد نزد مرحوم آخوند و ایشان او را توبه دادند. در عرض 48 ساعت بعد، وقتی كه آن مرد آمد به گونه‌ای متحوّل شده بود كه باورمان نمی‌شد كه این همان آدم چند ساعت پیش باشد.[5]

 

آیت الله شیخ محمد بهاری همانند استاد گرانقدرش بود. او در همان برخورد اول، طرف مقابل را مجذوب و شیفته خود می‌ساخت. او روزی در نجف اشرف، با جمعی از طلاب در محوطه حیات مدرسه ایستاده بود. رهگذری جسارتی به طلاب می‌نماید. طلبه‌ها درصدد پاسخ به توهین او بر می‌آیند، امّا بهاری می‌گوید: او را به من واگذارید. بهاری به رهگذر می‌گوید: آیا نخواهی مُرد؟ آیا وقت آن نرسیده است كه از خواب غفلت بیدار شوی؟ آن مرد نگاهی به پشت خود می‌كند و خطاب به بهاری می‌گوید: چرا، چرا؟ اتفاقاً موقعش فرا رسیده است! او در حضور بهاری توبه می‌كند و تحول و انقلابی درونی در او پیدا می‌شود و از زهّاد وعبّاد و از اوتاد زمان خود می‌شود.

 شاگردان شاگردان شیخ محمد بهاری در حوزه علمیه نجف، ضمن تحصیل علوم دینی، به تدریس نیز مشغول بودند.
عارف فرزانه، شیخ لطیف بهاری (فرزند ملا درویش) از شاگردان او بود. شیخ لطیف از عارفان و عالمان ربّانی زمان خود به شمار می‌رفت. بهاری در ملاقات با اهالی شهر بهار، از معنویت، زهد و عرفان وی بسیار تعریف كرد.


مرحوم شیخ محمد بهاری شاگردان بسیاری داشت نامه‌های وی كه در كتاب تذكره‌المتقین گرد آمده است، خود حكایت از این مدعاست.

آثار
آثار علمی آیت الله شیخ محمد بهاری منحصر به مكاتباتی است كه برای شاگردان خود نگاشته است. تعدادی از این مكاتبات ارزشمند در كتاب تذكره المتقین به گرد آمده است. می‌نویسد:
«این بنده از حضرت آیت الله العظمی خامنه‌ای (مدظل العالی) شنیدم كه فرمودند مرحوم شیخ محمد بهاری افزون بر كتاب تذكره‌المتقین، نوشته یا نوشته‌های دیگری نیز داشته است.»[6]
شیخ آقا بزرگ تهرانی در كتاب ارزشمند الذریعه الی تصانیف الشیعه، از كتاب «منشآت» بهاری یاد می‌كند و می‌نویسد: منشآت بهاری الهمدانی النجفی الحاج شیخ محمد بهاری به طبع تهران.[7]


كتاب دیگری به نام «كتاب القضاء» را نیز به شیخ محمد بهاری نسبت می‌دهند. بهاری از نظر علمی به درجات عالی و اجتهاد رسیده بود و شاگردان بسیاری نیز تربیت كرده بود. اگر آثارمكتوب و قلمی كمتر از ایشان به یادگار مانده است، نشان از توجه وی به تربیت شاگردان و رجال دینی و اهتمام خاص در سیر و سلوك وی است، به گونه‌ای كه كتاب تذكره المتقین، دستور العمل و نسخه عرفانی و تهذیب نفس برای شاگردان است.

 

مسلك عرفانی
اهل سیر و سلوك و عرفان در سیر تكاملی و تهذیب و تزكیه روح كه زمینه شهود را فراهم می‌كند، شیوه‌ها و روش‌های متفاوتی داشتند كه به برخی از روش‌ها اشاره می‌شود.

 

1. سكوت
عارفان عده‌ای از برای تصفیه و تزكیه نفس، سكوت را اختیار كرده‌اند كم گویی و گزیده گویی را از راه‌های ریاضت مشروع و نیل به مطلوب شمرده‌اند.
كم گوی و گزیده گوی چون دُر تا زاندَك تو جهان شود پُر

 

2. گرسنگی
از دیگر شیوه‌های زمینه ساز برای رسیدن به مقام شهود كه در مكتب عرفان هم به آن اشاره شده است، گرسنگی است.
درباره حضرت مسیح آمده است: «كان ادامه الجوع»؛ همواره خودش او تحمل گرسنگی بود.

 

3. كم خوابی
كم خوابی از دیگر راه‌های پسندیده عارفان است. آیات قرآن نیز به فضیلت آن اشاره كرده است.[1]


4. تنهایی
تنهایی این فرصت را به انسان عارف می‌بخشد كه فارغ از هر پدیده مادی به اعمال درونی و نفسانی خویش بپردازد. اشتغال طولانی همانا نفس را به دنیای مادی فرا می‌خواند و اجازه به خود اندیشیدن را از انسان می‌گیرد.


5. اخلاص -
از جمله راه‌های سیر و سلوك، تزكیه‏‎ نفس و اخلاص ورزیدن است. اگر اخلاص راه جداگانه‌ای هم تلقی نشود، حداقل از آداب و شرایط مهم تزكیه نفس و خودسازی است.


6. خوف و رجاء
بزرگترین عامل ترقی و تكامل بشر، به ویژه عارفان و سالكان همین بیم و امید است. از مظاهر ادب در پیشگاه خداوند، بیم از عذاب و امید به رحمت الهی است. خوف و رجاء همیشه به یك اندازه نزد عارفان مطرح نبوده و برخی بعد قوی‌تر و در برخی دیگر بعد رجاء غلبه داشته است و دسته سومی هم وجود داشته‌اند كه به هر دو، نگاهی متعال و عاقلانه داشته‌اند.

یك نیمه رخت و لست منك ببعید یك نیمه دگر انّ عذابی لشدید

 بنا بر آثار به جا مانده از بهاری وی خبر دسته دوم می‌باشد؛ یعنی او بعد رجاء را بر بیم او غلبه می‌داد. در این زمینه، علامه آیت الله سید محمد حسین حسینی طهرانی می‌نویسد:
در حقیقت بازگشت ادب به سوی اتخاذ طریق معتدل بین خوف و رجاء است و لازمه عدم رعایت ادب كثرت انبساط است كه چون از حد درگذرد مطلوب نخواهد بود. مرحوم حاج میرزا علی آقا قاضی ـ رضوان الله تعالی علیه ـ مقام انبساط و ارادتش غلبه داشت بر خوف ایشان. و هم چنین مرحوم حاج شیخ محمد بهاری (ره) این طور بود. در مقابل حاج میرزا جواد آقا ملكی تبریزی ـ رضوان الله تعالی علیه ـ مقام خوفش بر رجاء و انبساط غلبه داشت و این معنی از گوشه و كنار سخنانشان مشهود و پیداست. هركسی كه امیدواری و انسباط او بیشتر باشد، او را «خراباتی» و هر كه خوف او افزون باشد، او را «مناجاتی» نامند؛ ولی كمال در رعایت اعتدال است. از حائز بودن كمال انبساط در عین حال كمال خوف و این معنی فقط در گفتار و كردار و قول و فعل ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ موجود است.[2]

بهاری در این مشرب عرفانی از استاد خود، آخوند همدانی پیروی كرده است.

 وفات آیت الله شیخ محمد بهاری در نجف مریض شد و به سفارش پزشكان، به ایران بر می‌گردد. عازم مشهد می‌شود. او مدتی بعد، قصد بازگشت به نجف اشرف می‌كند كه شدت یافتن بیماری، او را از این تصمیم منصرف می‌سازد و او ناچار به زادگاهش، بهار برمی‌گردد و در نهم ماه مبارك رمضان 1325 هـ . ق. روحش به رضوان الهی پر می‌كشد و پیكر پاكش در شهر بهار به خاك سپرده می‌شود.
علامه شیخ آقا بزرگ تهرانی، تاریخ وفات شیخ محمد بهاری را نهم ماه مبارك رمضان سال 1325 هـ . ق. داند و می‌فرماید: در تاریخ وفات مرحوم بهاری، این گونه وارد شده است: «آه خزان شد گل و بهار محمد».[3]


مرقد منور آن مرحوم هم اكنون در میان بیش از 160 تن از شهیدان سرافراز و گلگون كفن انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، در باغ بهشت شهدای بهار، زیارتگاه مردم است. یكی از بزرگان نقل كرده‌اند: اطرافیان بهاری در زمان حیاتش، به ایشان پیشنهاد می‌كنند بعد از رحلتش، جنازه‌اش را به نجف منتقل كنند و در آن جا به خاك بسپارند. ایشان با قاطعیت می‌گوید: مرا در گورستان شهر بهار دفن كنید. چون می‌خواهم كنار شهیدان باشم.
آرامگاه وی زیارتگاه مردم از شهرهای مختلف كشور است. گاه اشخاص گرفتار و حاجتمند برای رفع گرفتاری و برآورده شدن حاجات خویش، به آستان مبارك و شفابخش آن ابرمرد زهد و تقوا، روی امید می‌آورند. كرامات فراوانی نیز در این زمینه از ایشان نقل و مشاهده شده است!
اسدالله حیدری

 

---------------------------------

پي‌نوشت‌ها:

[1] . سوره ذاریات، آیات 16 ـ 18 و سوره سجده، آیات 10 ـ 11.
[2] . رساله لب اللباب، ص 117 و 118.
[3] . الذریعه، ج 4، ص 46.

[1] . تذكره المتقین، ص 23 و حكیم اصحاب، 43.
[2] . نقباء البشر، ص 677.
[3] . توحید علمی و عینی در مكاتب حكمی و عرفانی، ص 17 و 18.
[4] . الله شناسی، ج 1، ص 191.
[5] . فلسفه‌ اخلاقی، ص 12 ـ 19.
[6] . سیستم كیفری اسلام و پاسخ به شبهات، ص 27.
[7] . الذریعه الی تصانیف الشیعه، ج 23، ص 25.

 وصیتنامه شیخ محمد بهاری همدانی به شاگرد خود

آنچه برای جناب آقا شیخ احمد لازم است ، این است كه تامل درستی نماید، ببیند بنده است یا آزاده ، اگر دید آزاد است ، خودش می داند - كه هر كاری بخواهد بكند - و اگر دانست بنده است و مولا دارد، سر خود نیست هر كاری بكند ولو دستی حركت دهد تاز وی جهت آن سوال خواهد شد، جواب درستی باید بگوید، پس بنابر این باید سعیش در تحصیل رضای مولایش باشد، اگر چه دیگران راضی بر آن كار نباشند ابدا و و تحصیل رضای مولای حقیقی جل شانه نیست مگر در تحصیل تقوا.

 

غرض اصلی از خلقت حاصل نخواهد شد، به جز اینكه معرفت و محبت میان عبد و مولا باشد، و تحصیل تقوا محتاج به چند چیز است كه چاره ندارد از آنها، یكی، پرهیز از معاصی است، باید معاصی را تفصیلا یاد بگیرد، هر یك را در مقام خود ترك نماید، كه از جمله معاصی است، ترك واجبات. پس باید واجبات خود را هم به مقدار وسع و ابتلا به آنها یاد گرفته، عمل نماید، و این واضح است كه با معصیت كاری اسباب محبت و معرفت نخواهد شد - اگر اسباب عداوت نباشد- اگر شیخ احمد بگوید: من نمی‌توانم ترك معصیت بالمره (:: یكباره) بكنم، لابد واقع می‌شوم، جواب این است كه: بعد المعصیه می‌توانی كه توبه كنی. كسی كه توبه كرد از گناه، مثل كسی است كه نكرده، پس مایوس از این در خانه نباید شد، اگر چه هفتاد پیغمبر را سر بریده باشد، باز توبه اش ممكن است قبول باشد. مولای او قادر است كه خصمای (:: دشمنان) او را راضی كند از معدن جود خودش جلت قدرته.

 

دوم اینكه: مهما امكن پرهیز از مكروهات هم داشته باشد، به مستحبات بپردازد. حتی المقدور چیز مكروه به نظرش حقیر نیاید، بگوید: كل مكروه جائز. بسا می شود یك ترك مكروهی پیش مولا از همه چیز مقربتر واقع خواهد بود، یا اتیان مستحب كوچكی ، و این به تامل در عرفیات ظاهر خواهد شد.


سوم: ترک مباحات است در غیر مقدار لزوم و ضرورت، اگر چه شارع مقدس ‍ خیلی چیزها را مباح كرده برای اغنیا، اما چون در باطن میل ندارد بنده او مشغول به غیر او باشد از امورات دنیویه ، و لذا خوب است بنده به نظرا به میل مولا این مزخرفات را تماما یا بعضها (:: بعضی را) ترك نماید - اگر چه حرام نباشد ارتكاب به آنها - اقتداء بالنبیین علیه السلام و تاسیا بالائمه الطیبین الطاهرین صلوات الله علیهم اجمعین.

 

چهارم: ترك كند ما سوی الله را، كه در دل خود غیر او را راه ندهد، چطور گفته خواجه:

نیست در لوح دلم جز الف قامت یار
چكنم حرف دگر یاد ندادم استادم

 

اگر جناب شیخ احمد بگوید: با این ابتلا به معاش و زن و بچه و رفیق و دوست چطور می شود آدم ترك ماسوی الله بكند و در قلبش غیر یاد او چیزی نباشد، این فرض به حسب متعارف بعید است و شدنی نیست ، می گوییم: آن مقداری كه تو باید ترك كنی ، آن هر كسی است كه تو را از یاد او جل شانه نگاه دارد، با آن شخص باید به مقدار واجب و ضرورت بیشتر محشور نباشی ، و اما هر كس كه خدا را به یاد تو بیاندازد، ترك مجالست او صحیح نیست.

حضرت عبسی علی نبیناو آله و علیه السلام فرمودند: معاشرت كنید كبا كسانی كه رویت آنها خدا را به یاد شما می اندازدالحاصل طالب خدا اگر صادق باشد، انس خود را یواش یواش از همه چیز ببرد، و همواره در یاد او باشد مگر اشخاصی را كه در این جهت مطلوب به كارش بیاید و آن هم به مقدار لازمه آن كار، پس با آنها بودن منافاتی با یاد خدا بودن ندارد، و محبت این اشخاص هم از فروع محبت الهی است - جل شانه - منافات با محبت الهی ندارد.

 اگر شیخ احمد بگوید: اینها حق است ، ولیكن من با این حال نمی توانم به جا بیاورم ، زیرا كه شیاطین انس و جن به دور ما احاطه كرده ، متصل وسوسه می كنند، همیشه مانعند و ما هم كناره بالمره نمی توانیم بكشیم ، امر معاش ‍ اختلال پیدا می كند، از عهد خودمان هم بر نمی آییم تا كار به كار كسی نداشته ، مشغول خودمان باشیم ، ما كجا، این حرفها كجا! جواب می گوییم: اگر امورات، آنی (:: یكباره) باشد همین طور است كه می گویی، از این هم بزرگتر مثل كوه بدوا (:: در آغاز) به نظر آدم می آید كوچك نیست ، لیكن اشكال در این است كه تكلیف شاق نكرده اند، امورات تدریجی است ، پس ‍ همین قدر كه تدریجی شد، دیگر كار درست می شود، مردم بتدریج باز و شاهین و سایر مرغهای صیدی را رام كرده ، به دست گرفته‌اند.

پس كلام اینكه: در هر مرتبه كه هستی آن نیم رمق كه داری ، آن قدر را كه به سهولت می توانی به عمل آوری ، اگر در آن مسامحه نكردی ، آن را به جا آوردی ، یك چنین هم بر قوت تو می افزاید، بلكه زیاده ، زیرا كه فرمود: تو یك وجب بیا، من یك زراع و اگر نه ، مسامحه كردی ، آن مقدار قو،هم در معرض زوال است ، مثلا شب را تا صبح خوابیدی ، بنای بیداری داشتی ، نشد، حالا كه اول صبح است ، تا ملتفت شدی ، پاشو، بین الطلوعین را بیدار بودن این خودش هم فیض علیحده و توفیقی است از جانب حضرت اله جل جلاله ، این را به مسامحه بر خودت تقویت مكن ، به شیطان گوش مده كه می گوید: حالا به وقت نماز صبح زیاد است ، قدری بخواب ، غرض او معلوم است.

و همچنین در مجلسی نشستی ، خیلی لغو و بیهوده گفتی ، دلت سیاه شد، اما می توانی نیم ساعت زودتر پاشوی ، به تدبیر و حیل (:: چاره اندیشی) ، پس این نیم ساعت را از دست مده ، پاشو برو، و مگو چه فایده ای دارد، من از صبح به خرابی مشغولم ، باز می‌توان به این جزیی خیلی از كارها (را) پیش ببری آن شاء الله تعالی.

 

پس بر شیخ احمد لازم آمد، عمل كردن (به) این ترتیب كه می نویسم:
اولا هر كاری دارد باید اوقات خود را ضایع نكنی (تا) بعضی از وقت او مهمل در برود، باید برای هر چیزی وقتی قرار دهد، اوقات او (باید) منقسم گردد، وقتی را باید وقت عبادت قرار دهد، هیچ كاری در آن وقت غیر از عبادت نكند، وقتی را وقت كسب و تحصیل معاش خود قرار دهد، و وقتی را رسیدگی به امور اهل و عیال خود، و وقتی را برای خود و خواب خود قرارداد، ترتیب اینها را به هم نزند، تا همه اوقات او ضایع گردد، مهما امكن اول شب را وقت خواب قرار دهد، بیخود ننشیند، آخر شب از او فوت شود، و متذكرا (:: در حال گفتن ذكر) او را خواب ببرد، با طهارت بخوابد، ادعیه ماثوره را بخواند، خصوص تسبیح حضرت صدیقه طاره علیه السلام را، و در سیری شكم هیچ وقت خود را جنب نكند، و پیش از صبح بیدار شود، تا بیدار شد سجده شكری به جا آورد، اگر خودش هم بیدار نمی شود اسباب بیداری فراهم بیاورد. بعد از بیدار شدن به اطراف آسمان نگاه كرده ، به تامل چند آیه مباركه كه اول آنها آن فی خلق السموات و الارض ‍ است ، تا انك لا تخلف المیعاد (را) بخواند، بعد تطهیر كرده ، وضو گرفته ، مسواك نموده و عطری استعمال كرده ، سر سجاده خود بنشیند، دعای الهی غارت نجوم سمائك را بخواند. پس ‍ شروع به نماز نماید به آن ترتیب كه فقها رضوان الله علیهم نوشته اند. مثل شیخ بهاءالدین علیه الرحمه در مفتاح الفلاح، و دیگران در مصابیح و غیرها نوشته اند، به مقدار وقتش ملاحظه عمل و تفصیل و اختصار آن را بنماید.

 

الحاصل تا اول آفتاب وقت عبادت قرار دهد، هیچ شغلی به جای نیاورد غیر از عبادت ، كارهای دیگر را به آن وقت نیاندازد همه را در اذكار و اوراد مشروعه مشغول باشد، اگر هنوز اهل فكر نشده باشد، و اما اگر مرورش به ساحت فكر افتاده ، هر رشته فكری كه در دست داشته ، در خلال این اوقات اعمال نماید، اگر دید به سهولت فكر جاری است ، پی فكر برود - عوض ‍ آوراد و تعقیبات - و اگر دید فكر جامد است ، آن را ول كرده ، پی ذكر برود. و ملاحظه نماید هر عملی را كه بیشتر در وی تاثیر دارد، آن را بر همه اوراد مقدم دارد، چه قرائت قرآن، چه مناجات، چه دعا، چه ذكر، چه نماز، چه سجده

 

باری بعد از آن ، ترتیبات امور خانه را دستور داده ، به مقدار ضرورت با اهل خانه محشور شده ، به بازار برود و هر كس را كه دید، غیر از اسلام چیزی نگوید. مشغول ذكر خودش باشد تا وارد بازار شود، ذكر مخصوصی در ورود به بازار وارد شده ، آن را بخواند، بساط خود را پهن نماید، متذكرا (:: در حالی كه ذكر می گوید) به كار خود مشغول باشد، ذكر كردن در بازار ثواب خیلی دارد. شخص ذاكر در بازار به منزله چراغی است در خانه ظلمانی ، خود را بی خود در امور دنیویه مردم داخل نكند، مردم را دور خود جمع نكند، حتی موعظه هم نكند. بلی اگر منكری دید از كسی ، به طریق خوش ‍ اگر بتواند آن را رفع نماید، و اما اگر دید تاثیر نخواهد كرد، یا گفتی بدتر می كنند، نباید دست بزند، كار نداشته باشد. و اوقات مخصوصه نمازها را مراعات نماید، و مهماامكن (:: تا اندازه ای كه ممكن است) غالبا با طهارت باشد، بعد از نماز صبح صد مرتبه استغفار صد مرتبه كلمه توحید و یازده مرتبه سوره توحید و صد مرتبه اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم را ترك نكند، و استغفارات خاصه بعد از نماز عصر را بخواند با ده مرتبه سوره قدر، و مهماامكن روزه را ترك نكند، خصوص سه روز از هر ماه را كه پنجشنبه اول و آخر و چهارشنبه وسط هر ماه است ، اگر مزاج او مساعد باشد، و الا مراعات مزاج اولیا است. زیرا كه بدن مركوب انسان است ، اگر صدمه ای خورد از پا می افتد، لذا نباید خیلی هم به هوای آن بچرخد تا اینكه یاغی شود كه او را دیگر اطاعت نكند.

 خیر الامور اوسطها در همه چیز جاری است، افراط و تفریط، هیچ كدام صحیح نیست، این است كه فرموده‌اند: علیكم بالحسنه بین السیئتین. (:: بر شما باد به انجام حسنه و نیكوكاری بین دو بدی) و در هروقت از شب كه بتواند خوب است كه یك سجده طولانی هم به جا بیاورد، به قدری كه بدن خسته شود و ذكر مبارك آن را هم سبحان ربی الاعلی و بحمده قرار دهد، و مهما امكن هر چه می خواند باید با قلب حاضر باشد، حواسش جای دیگر نباشد و مداومت هم بكند - (تا) عمل ، ملكه و عادت او شود، تا اینكه ترك نگردد.

فعلا محل بیش از این گنجایش ندارد، این چون كلمه علی سبیل الاختصار قلمی گردید و اگر مطلبی دیگر هم لازم شد، شاید بعد نوشته شود آن شاء الله تعالی.

 

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387 و ساعت 0:2 |

 

توصیه امام زمان (عج)به خواندن صحیفه سجادیه

صحیفه سجادیه

به نقل از سایت ویژه امام سجاد (علیه السلام) ؛ محدث عظیم و سالک وارسته مرحوم مجلسی اول می‌فرماید: « در اوایل جوانی مایل بودم نماز شب بخوانم اما نماز قضا بر عهده‌ام بود و به همین دلیل احتیاط می‌کردم و نمی‌خواندم. خدمت شیخ بهائی رحمه الله عرض نمودم، فرمود: « نماز قضا بخوان.» اما من با خود می گفتم نماز شب خصوصیات خاص خود را دارد و با نمازهای واجب فرق می‌کند. یک شب بالای پشت بام خانه ام در خواب و بیداری بودم که امام زمان علیه السلام را در بازار خربزه فروشان اصفهان در کنار مسجد جامع دیدم. با شوق و شعف نزد او رفتم و سوالاتی کردم از جمله خواندن نماز شب. فرمود:« بخوان!»

عرض کردم:« یا بن رسول الله، همیشه دستم به شما نمی‌رسد! کتابی به من بدهید که به آن عمل کنم.»

فرمود:« برو از آقا محمد تاج کتاب بگیر!» در خواب گویا او را می‌شناختم؛ رفتم کتاب را از او گرفتم و مشغول خواندن بودم و می‌گریستم که از خواب بیدار شدم.

از ذهنم گذشت که شاید محمد تاج همان شیخ بهائی است و منظور امام از تاج، این است که شیخ بهایی ریاست شریعت را در آن دوره به عهده دارد.

نماز صبح را خواندم و خدمت ایشان رفتم. دیدم شیخ با سید گلپایگانی مشغول مقابله ی صحیفه سجادیه است.

ماجرا را برایش نقل کردم. فرمود:« انشاءالله به چیزی که می خواهی می‌رسی.»

یک شب بالای پشت بام خانه ام در خواب و بیداری بودم که امام زمان علیه السلام را در بازار خربزه فروشان اصفهان در کنار مسجد جامع دیدم. با شوق و شعف نزد او رفتم و سوالاتی کردم از جمله خواندن نماز شب. فرمود:« بخوان!»

بعد ناگهان یاد جایی که امام را در آن ملاقات کرده بودم، افتادم و به کنار مسجد جامع رفتم. در آنجا آقا حسن تاج را دیدم که از آشنایان قدیم بود. مرا که دید گفت:« ملا محمد تقی! من از دست طلبه ها به تنگ آمده‌ام. کتاب را از من می‌گیرند و پس نمی‌دهند. بیا برویم خانه یک سری کتب به تو بدهم.» مرا به خانه‌اش برد، در اتاقی را باز کرد و گفت:« هر کتابی را که می‌خواهی بردار!»

کتابی را برداشتم؛ ناگهان دیدم همان کتابی است که دیشب در خواب دیده بودم. « صحیفه سجادیه » بود. به گریه افتادم. برخاستم و بیرون آمدم.

گفت:« باز هم بردار!»

گفتم:« همین بس است.»

پس شروع نمودم به تصحیح و مقابله و آموختن صحیفه سجادیه به مردم. و چنان شد که از برکت این کتاب، بسیاری از اهل اصفهان مستجاب الدعوه شدند.

مرحوم مجلسی دوم می‌فرماید:« مجلسی اول چهل سال از عمر خود را صرف ترویج صحیفه کرد و انتشار این کتاب توسط او باعث شد که اکنون خانه‌ای نیست که صحیفه در آن نباشد. این حکایت بزرگ باعث شد بر صحیفه شرح فارسی بنویسم که عوام و خواص از آن بهره‌مند شوند.»

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در پنجشنبه پنجم دی 1387 و ساعت 7:7 |

 

مهرباني با مادر

جناب آقای احمد میرزا هاشم زاده نقل کردند: زمانی که آقای مجتهدی در یکی از اتاقهای باغ رضوان مشهد به سر می بردند، یک روز صبح که صبحانه تهیه کرده بودند جوانی را به همراه خود به آنجا آوردند و3 نفری صبحانه خوردیم بعد از صرف صبحانه هنگامی که آقا تشریف بردند از آن جوان سوال کردم شما چگونه با آقا آشنا شدید و چه کار داشتید؟ گفت: من بیکار بودم و فکر کردم این آقا در اینجا مشغول کار می باشد، لذا از ایشان خواستم کاری به من دهند تا مشغول آن شوم هنگامی که این درخواست را نمودم به من فرمودند:
شما با مادرتان قهر کرده و به اینجا آمده اید، مگر صدای گریه او را نمی شنوید همین که این مطلب را فرمودند درکمال تعجب صدای گریه مادرم را شنیدم و بسیار متاثر و متاسف شدم، پس فرمودند: در جیب خود 3 تومان پول داری این مبلغ را هم بگیر و بعد از صرف صبحانه به نزد مادرت برو و با او مهربانی کن و دیگر او را ناراحت نکن که خسر الدنیا و الاخرة خواهی شد.

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387 و ساعت 9:57 |
 

شیخ انصاری(ره): ایشان در معاشرت با مردم و خصوصاً افراد ضعیف جامعه

بسیار با ملاطفت و مهربانی وسعه صدر بر خورد می كرد. منزل شیخ همیشه

ملجاء فقرا و نیاز مندان بوده است و كمكهای بسیاری به فقرا می كرد.

هرگاه هدیه‎ای برای ایشان آورده می شد اگر چه خود به آن نیازمند بود ولی

آنرامی فروخت و صرف محرومین می نمود. حتی در مواردی ایشان خود نماز و

روزه استیجاری انجام می داد و هزینه آن را به نیازمندان كه به او مراجعه

می كردند می داد و نمی گذاشت كه كسی از نزد ایشان مأیوس برگردد.»

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387 و ساعت 11:13 |
 

دورى از شهرت طلبى

حضرت آية اللّه حاج شيخ يوسف صانعى گفته است :
امام خمينى رحمه الله عليه بر يك دوره كتاب وسيله مرحوم آية اللّه آقا سيّد ابوالحسن اصفهانى (رض ) و همچنين بر كتاب عروة الوثقى حاشيه داشتند و با اينكه آن وقتها ما به منزل ايشان زياد رفت و آمد داشتيم و از شاگردان و دوستان ايشان بوديم نفهميده بوديم كه امام رحمه الله عليه بر اين دو كتاب حاشيه دارند.
اينها از نظر خصوصيات يك كسى كه بخواهد مرجع بشود دخيل است . يعنى اگر كسى خواستار مرجعيّت باشد حدّاقل به دوستان نزديكش مى فهماند كه اينچنين كتابهاى فقهى را نوشته است ولى امام (رض ) حتّى به ما هم ابراز نكرده بود كه ما بفهميم . و لذا ما حتّى گاهى مسئله از امام مى پرسيد يم و فتواى خود امام را هم مى خواستيم ايشان فتواى خودش را نقل مى كرد امّا نمى فرمود كه مثلاً در حاشيه بر عروه يا حاشيه بر تحرير الوسيله اينطور نوشته ام.

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387 و ساعت 21:0 |
 
                                                               یاد خدا

یکی از فضلای معاصر که چند سالی در محضر علامه طباطبائی درس خوانده می گوید:
« یک وقت عازم زیارت بیت الله الحرام بودم، برای عرض سلام و خداحافظی خدمت علامه رفتم و گفتم نصیحتی بفرمایید که به کارم بیاید و توشه راهم باشد. این آیه مبارکه را قرائت فرمودند:
« فاذکرونی اذکرکم:
به یاد من باشید تا من به یاد شما باشم. بقره/152 »

علامه می افزاید:
« به یاد خدا باش تا خدا به یادت باشد، اگر خدا به یاد انسان بود، از جهل رهایی می یابد و اگر در کاری مانده است خداوند نمی گذارد عاجز شود و اگر در مشکل اخلاقی گیر کرد خدایی که دارای اسماء حسنی است و متصف به صفات عالیه، البته به یاد انسان خواهد بود. »

***

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در پنجشنبه سی ام آبان 1387 و ساعت 10:48 |

  درجستجوی راه باراهروان

        ازکتاب : قصه های معنوی.  محمدرضااکبر ی                                           تاثیرخوراکی ها

یکی ازدوستان عار ف فرزانه رجبعلی خیا ط می گوید:

جمعی بودیم که به همراه اوبه قصدریاضت وذکرخداودعاروانه کوه بی بی شهربانو شدیم.

نان وخیاری گرفتیم وازکناربساط خیارفروش  قدری نمک برداشتیم وبالارفتیـــــــــــــــــــم

آنجاکه رسیدیم  . رجبعلی خیاط گفت:  برخیزید برویم پائین که مارابرگردانـــــــــــــــــد ند. اول پول نمک رابدهید. بعد بیایید مناجات کنید.

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 و ساعت 14:7 |

                درجستجوی راه باراهروان

حاج شیخ عباس قمی صاحب کتاب مفاتیح الجنان درسفرهای کوتاه علمی وتفریحی نیزمطالعه می کردوچیز می نوشت0

    یکی ازعلماازدوستان وی نقل کرده است که تاصرف غذا به اتمام می رسیــــــــــــد وماسرگرم صحبت وگفتگومی شدیم حاج شیخ عباس قلم وکاغذو کتاب آماده می ساخت  ومشغول کارمی شد. مامی گفتیم حاج شیخ!صبرکن قدری صحبت کنیم !

می گفت:ً شما می روید و لی اینهامی ماند!!

                                        نقل ازکتاب حاج شیخ عباس قمی                                                             مردتقوا وفضیلت

                                                            ازمرحوم علی دوانی

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در پنجشنبه سوم مرداد 1387 و ساعت 14:45 |

          درجستجوی راه باراهروان

          ازکتاب :  اسوه عارفان    انتشارات آل علی(ع)

                   "داستان بی پولی"

 یکی ازشاگردان سیدعلی آقاقاضی نقل می کرد:

  روزی درمجلس سید علی آقاقاضی حضوریافتم درحالی که درمضیقه مالی شدیــــــدی بودم . که وضع معیشت اکثرطلبه های نجف اشرف چنین بود. من شبــــهای بسیاری رافقط بانان وچای به سرمی بردم ودر یکیازشبهامختصرپولی برای خرید یک قرص نان داشتم وقصدداشتم وقتی ازمجلس درس آقای قاضی برمی گردم باآن نان تهیه کنـــــم. در اثنای صحبتش درمجلس- که دریکی ازحجره های مدرسه هنـــــــــــدی برگزارمی شد.مسکینی واردمجلس شدودرخواست کمک نمود. ناگهان سیدعلی آقا قاضی دستش رابه سوی من درازکردوفرمود:

    آیا چیزی نزدتوهست به این مسکین بدهیم؟ من دستم رادرازکرم به جیبم وآن تنها پول خردی که داشتم در آوردم وتقد یمش کردم. آقای قاضی آن راگرفت وبه مسکین دادوسپس به ادامه صحبتش پرداخت.

  من ازنزدایشان خارج شدم وبادوستـــــــــــــــــــان جلسه  خداحافظی کردم وبااحدی ازآنهاازوضعیت خودم چیزی نگفتم. به سوی حجره ام رفتم وبخاطراینکه نان نداشتم دیگرچای راآماده نساختم ومشغول حاضرکردن درسهاشدم تااینکه آنهاراآماده کرده وخواستم روی رختخواب دراز بکشم درحالیکه گرسنگی مرابه شدت اذیت می کرد ووسوسه های شیطانی بردل من هجوم می آوردندودل درد گرفته بودم.... ومــــــــن بااستغفاروانابه سعی دردفع آن وسوسه هاداشتم که ناگهان دربه صدا درآمد بلندشدم ودرراگشودم وناگهان دیدم آقای قاضی است سلام کردوفرمود:

 آیادوست داری امشب باشماشام بخورم . آیااجازه می فرمائید؟

   من راه راگشودم وایشان واردشدونشست واززیرردای خودظرفی رابیرون آورد که مقاری ماش پلو وکمی گوشت ونان درآن بودوازمن خواست که درخوردن غذاشرکت کنم ومن آنقدرخوردم تااینکه سیرشدم . سپس باصدای بلندبرخلاف عادتش فرمود:

  چای کو؟ من باسرعت بلندشدم وچای راآماده ساختم وایشان یک فنجان کوچک میل فرمودوسپس بلندشدوبامن خداحافظی کرده وتشریف بردند.

  

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 و ساعت 20:19 |

                            درجستجوی راه  از راهروان

           حاج شیخ عباس قمی یامحدث قمی صاحب کتاب مفاتیح الجنان

                          عشق به کتاب ومطالعه

محدث قمی نقل کرده است که :  یک قر ان ودوقران جمع می کرده تامثلا سه تومان می شده سپــس آنرابرداشته وپیاد ه ازقم به تهران می ر فته وکتاب می خریده وبه قم برمی گشته است تا به تحصیـل ادامه دهد.

                        نقل ازکتاب¨حاج شیخ عباس قمی -  مردتقواوفضیلت

                                 نوشته مرحوم علی دوانی

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در پنجشنبه بیستم تیر 1387 و ساعت 14:59 |

                          انفاق  بعد ازنمـــــــــــــــــــــاز

ازکتاب سیره عبادی امام علی(ع)نوشته عباس عزیزی

 یکی از آیاتی که مفسران گفته اند درشان امیرمومنان علی(ع)نازل شده آیه"رجال لاتلهیهم تجاره ولابیع عن ذکرالله"مردانی که نه تجارت ونه معامله آنهاراازیاد خداغافل نمی کنداســـــــــــت.

  ابن عباس در تفسیرآیه فوق می گوید:"هووالله امیرالمومنین" به خداقسم اوامیرمومنان است.

  سپس  درادامه سخن گفت :"وذ لک کان النبی اعطی علیا یوماثلاثمائه دینا راهدیت الیــــــه" روزی به نبی اکرم(ٌص) سیصد دینارهدیه داده شد وآن حضرت همه رابه علی(ع)اعطاکــرد.

   امیرمومنان می فرماید:آن سیصد دینارراازرسول خداگرفتم وباخودگفتم : امشب ازاین دینارها   صدقه ای خو اهم دادکه مقبول درگاه احدیت واقع شود. وقتی نمازعشاررابارسول الله (ص)خواندم صد دینارازآن پول رابرداشتم وازمسجد خارج شدم. زنی نزدمن آمدآن دینارهارابه اودادم.امافردا صبح که شد دیدم مردم می گویندعلی در شب قبل صد دینارابه یک زن بزهکارداده است .ازاین خبرخیلی غضبناک شدم.

  علی(ع)می فرماید:

   شب که بعدبازنمازرابارسول الله (ص) خواندم صد دینار ازپولهارابرداشتم وازمسجد بیرون آمدم وباخودگفتم:امشب  صدقه رابه کسی می دهم که خداوند ازمن قبول کند. در بین راه مردی رادیدم و   آن صد دیناررابه اودادم. اماصبح بازمردم مدینه گفتند: علی صد دیناربه مرد دزدی داده است. ازاین خبربسیارغمگین شدم وباخودگفتم به خداسوگندامشب  صدقه رابه کسی خواهم دادکه موردقبــــــول پروردگارقرارگیرد. نمازعشاراکه باحضرت رسول خواندم ازمسجد بیرون آمدم درحالی که صـــد دیناربامن بودمردی راملاقات کردم وپولهارابه اودادم اماهنگامی که صبح شد اهل مدینه گفتند:

 علی دیشب صد دیناربه مردثروتمند ی داده است. بازاین خبرمرابسیارغمگین نمود. لذابــــــــــه محضررسول الله(ص) آمدم وداستان سه شب گذشته رابرای حضرتش بیان کردم.

   رسول خدافرمود:

  "یاعلی این جبرئیل است که درباره تو می گوید:همانا خداوند عزوجل صدقات  توراپذیرفته است وعملت راپاک گردانید" زیرا صد دیناراولی راکه به آن زن فاسد دادی او به منـــز ل برگشت ودر درگاه خدای متعالی توبه نمود وآن صد دینارراسرمایه قرارداد ودرطلب مردی است که بااوازدواج نماید.

  واماصدقه دوم توبه دست مرد سار قی رسید. اوپس ازآنکه به منزل رفت به درگاه خدای خودازگناه سرقتش توبه کرد وآن صد دینارراسرمایه تجارتش  قرارداد.

  واما صدقه سومی که دادی ودردست ثروتمندی قرارگرفت که سال ها بود زکات ما لش رانمی داد. پس  وقتی به منزلش برگشت  خود راتوبیخ کرد وبه نفس خود گفت: ای بخیل ! این علی ابن ابیطالب  است بااین که مالی ندارد صد دیناربه من صدقه داد درحالی که خداوند براموال زیادی که مـــن دارم زکات قرارداده وچند سالی است زکات آن رانداده ام . لذاحساب مالش راکرد وزکات زیادی پر داخت  پس خداوند درباره تواین آیه"رجال لاتلهیهم تجاره" رانازل فرموده است .

 آنچه گفته شد گوشه ای ازاخلاص بزرگمردی است که رفتارهای خالصانه اش اعجــــــــاب همگان رابرانگیخت وبرای همیشه اسوه ونمونه بشرگردید .

 

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در پنجشنبه ششم تیر 1387 و ساعت 19:33 |