تبليغاتX
به نام خداوند آسمانها و زمین

 

مه

بيابان را، سراسر، مه فرا گرفته است
چراغ قريه پنهان است
موجي گرم در خون بيابان است
بيابان، خسته
لب بسته
نفس بشكسته
در هذيان گرم عرق مي ريزدش آهسته
از هر بند
***
بيابان را سراسر مه گرفته است مي گويد به خود عابر
سگان قريه خاموشند
در شولاي مه پنهان، به خانه مي رسم گل كو نمي داند مرا ناگاه
در درگاه مي بيند به چشمش قطره
اشكي بر لبش لبخند، خواهد گفت:
بيابان را سراسر مه گرفته است... با خود فكر مي كردم كه مه، گر
همچنان تا صبح مي پائيد مردان جسور از
خفيه گاه خود به ديدار عزيزان باز مي گشتند
***
بيابان را
سراسر
مه گرفته است
چراغ قريه پنهانست، موجي گرم در خون بيابان است
بيابان، خسته لب بسته نفس بشكسته در هذيان گرم مه عرق مي ريزدش
آهسته از هر بند...

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در چهارشنبه هفتم مرداد 1388 و ساعت 13:8 |

 

سيد حسن حسيني

Hossini-hasan.jpg


مثنوي عاشقان
 
 
بيا عاشقي را رعايت كنيم
ز ياران عاشق حكايت كنيم
از آن ها كه خونين سفر كرده اند
سفر بر مدار خطر كرده اند
از آن ها كه خورشيد فريادشان
دميد از گلوي سحر زادشان
غبار تغافل ز جانها زدود
هشيواري عشقبازان فزود
عزاي كهنسال را عيد كرد
شب تيره را غرق خورشيد كرد
حكايت كنيم از تباري شگفت
كه كوبيد درهم، حصاري شگفت
از آن ها كه پيمانه «لا» زدند
دل عاشقي را به دريا زدند
ببين خانقاه شهيدان عشق
صف عارفان غزلخوان عشق
چه جانانه چرخ جنون مي زنند
دف عشق با دست خون مي زنند
سر عارفان سرفشان ديدشان
كه از خون دل خرقه بخشيدشان
به رقصي كه بي پا و سر مي كنند
چنين نغمه عشق سر مي كنند:
«هلا منكر جان و جانان ما
بزن زخم انكار بر جان ما
اگر دشنه آذين كني گرده مان
نبيني تو هرگز دل آزرده مان
بزن زخم، اين مرهم عاشق است
كه بي زخم مردن غم عاشق است
بيار آتش كينه نمرود وار
خليليم! ما را به آتش سپار
كه پروانه برد با دو بال حريق»
در اين عرصه با يار بودن خوش است
به رسم شهيدان سرودن خوش است
بيا در خدا خويش را گم كنيم
به رسم شهيدان تكلم كنيم
مگو سوخت جان من از فرط عشق
خموشي است هان! اولين شرط عشق
بيا اولين شرط را تن دهيم
بيا تن به از خود گذشتن دهيم
ببين لاله هايي كه در باغ ماست
خموشند و فريادشان تا خداست
چو فرياد با حلق جان مي كشند
تن از خاك تا لامكان مي كشند
سزد عاشقان را در اين روزگار
سكوتي از اين گونه فريادوار
بيا با گل لاله بيعت كنيم
كه آلاله ها را حمايت كنيم
حمايت ز گل ها گل افشاندن است
همآواز با باغبان خواندن است.

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388 و ساعت 12:6 |
 

 

سيد حسن حسيني

Hossini-hasan.jpg


مثنوي عاشقان
 
 
بيا عاشقي را رعايت كنيم
ز ياران عاشق حكايت كنيم
از آن ها كه خونين سفر كرده اند
سفر بر مدار خطر كرده اند
از آن ها كه خورشيد فريادشان
دميد از گلوي سحر زادشان
غبار تغافل ز جانها زدود
هشيواري عشقبازان فزود
عزاي كهنسال را عيد كرد
شب تيره را غرق خورشيد كرد
حكايت كنيم از تباري شگفت
كه كوبيد درهم، حصاري شگفت
از آن ها كه پيمانه «لا» زدند
دل عاشقي را به دريا زدند
ببين خانقاه شهيدان عشق
صف عارفان غزلخوان عشق
چه جانانه چرخ جنون مي زنند
دف عشق با دست خون مي زنند
سر عارفان سرفشان ديدشان
كه از خون دل خرقه بخشيدشان
به رقصي كه بي پا و سر مي كنند
چنين نغمه عشق سر مي كنند:
«هلا منكر جان و جانان ما
بزن زخم انكار بر جان ما
اگر دشنه آذين كني گرده مان
نبيني تو هرگز دل آزرده مان
بزن زخم، اين مرهم عاشق است
كه بي زخم مردن غم عاشق است
بيار آتش كينه نمرود وار
خليليم! ما را به آتش سپار
كه پروانه برد با دو بال حريق»
در اين عرصه با يار بودن خوش است
به رسم شهيدان سرودن خوش است
بيا در خدا خويش را گم كنيم
به رسم شهيدان تكلم كنيم
مگو سوخت جان من از فرط عشق
خموشي است هان! اولين شرط عشق
بيا اولين شرط را تن دهيم
بيا تن به از خود گذشتن دهيم
ببين لاله هايي كه در باغ ماست
خموشند و فريادشان تا خداست
چو فرياد با حلق جان مي كشند
تن از خاك تا لامكان مي كشند
سزد عاشقان را در اين روزگار
سكوتي از اين گونه فريادوار
بيا با گل لاله بيعت كنيم
كه آلاله ها را حمايت كنيم
حمايت ز گل ها گل افشاندن است
همآواز با باغبان خواندن است

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در پنجشنبه هشتم اسفند 1387 و ساعت 13:10 |

پویندگان


 آنان به مرگ وام ندارند
آنان که زندگی را لاجرعه سر کشیدند
آنان که ترس را
 تا پشت مرزهای زمان راندند
آنان به مرگ وام ندارند
 آنان فراز بام تهور
افراشتند نام
آنان
 تا آخرین گلوله جنگیدند
 آنان با آخرین گلوله خود مردند
 آری به مرگ وام ندارند
 آنان
عشاق عصر ما
 پویندگان راه بلا راه بی امید
مادر ! بگو که در تک این خانه خراب
 گل های آتشین
در باغ دامن تو چه سان رشد می کنند ؟
این خواهر و برادر من آیا
شیر از کدام ماده پلنگی گرفته اند ؟
پیش از طلوع طالع
امشب ستارگان به بستر خون خسته خفته اند
بیدار باش را
  

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در شنبه بیست و ششم بهمن 1387 و ساعت 0:9 |

 

 سهیل محمودی

soheyl mahmoodi.jpg


                                                              آتش پنهان


آغاز من ، تو بودی و پایان من تویی

آرامش پس از شب توفان من تویی

حتی عجیب نیست، که در اوج شک و شطح

زیباترین بهانه ایمان تویی

احساسهایی از متفاوت میان ماست

آباد از توام من و ، ویران من تویی

آسان نبود گرد همه شهر گشتنم

آنک ، چه سخت یافتم :" انسان " من تویی

پیداست من به شعله تو زنده ام هنوز

در سینه من ، آتش پنهان من تویی

هر صبح ، با طلوع تو بیدار می شوم

رمز طلسم بسته چشمان من تویی

هر چند سرنوشت من و تو ، دوگانگی است

تنهای من ! نهایت عرفان من تویی

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در سه شنبه پنجم آذر 1387 و ساعت 11:4 |

                            بحثی درموردتک  بیت ها

تک  بیت های شعری کارسازترازاشعارطولانی وبلند هستند وگاهی مطلبی بلــــــندوطولانی راخلاصه می کنند . گاهی اوقات هم این تک بیت ها بصورت ضرب المثل  هائی درآمده است که البته شعرنیمه کاره است و فلقط نصف شعرآمده است که آن هم بیشترقسمت دوم شعرآمده وقسمت اول ناگفته مانده است وشایدتوجه نداشته ایم.

ماموارد زیادی رادرگفتگوهای روزمره خودداریم لکن دراین که این اشعارکامــــــل یاناقص است دقت نکرده ایم مثلا شنیده ایدکه می گویند " برعکس نهندنام زنگی کافور"که یک ضرب المثل معروف است . دراین برنامه می خواهیم شمارابااین نوع اشعارآشناکنیم وشماهم می توانید بعنوان سرگرمی ازآنهااستفاده کنیدویابیت اول رادرخانواده وبین دوستان به مسابقه بگذارید. البته  شایدلازم به توضیح  نبـــــاشدکه معنای این شعرچیست که البته همه می دانید معنای این شعرخلاصه ضرب المثل هائی است که خیلی شنیده اید که مثلا می گویند :  به کچل  می گویند زلف علی و به کـــور می گویند عین علی.خوب حالابرویم سراصل مطلب که بیت اول شعرما باشـــــــــــــــد.

بیت اول این شعراین است. آباده خرابه ای است زابادی دور. پس تک بیت به ایـــــن صورت است .

      آباده خرابه ای است زابادی دور

      بر عکس نهند نام زنگی کافـــور

حالا بد نیست بدانید که شاعراین شعرهم جناب ابوعلی سینا است.

    وحالا شعری دیگرکه بصورت ضرب المثل درآمده است که شنیده اید:         زبان سرخ سرسبز میدهد برباد .که قسمت اول این شعرهم این است .

بپای شمع شنیدم زقیچی پولاد .پس تمام شعربه این صورت است .

     بپای شمع شنیدم زقیـــــــچی پولاد

     زبان سرخ سر سبـز می دهد برباد

در مورداینگونه اشعار وبطورکلی تک بیت هابازهم باشماسخن می گوئیم

واما شاعراین شعرهم "امیر خسرودهلوی " است .

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در شنبه بیست و نهم تیر 1387 و ساعت 0:6 |