تبليغاتX
به نام خداوند آسمانها و زمین

 

 

يازدهم ذى القعده ولادت ثامن الائمه

حضرت على ابن موسى الرضا عليه الاف التحيه والثناء

بر خيز كه موكب رضا آمده است

سلطان سرير ارتضا آمده است

اى تشنه اب چشمه رحمت حق

سر چشمه رحمت خدا آمده است

                                                  ---------------------------------

نقش محبت است خيال شمايلش

يا رب مكن ز صحفه پندار، زايلش

شمس الشموس ، كاينه نور ايزدى است

خورشيد كيست ، جلوه كند در مقابلش

بيت خدا بود حرم پر جلال او

بى اذن حق كسى ننهد پا به داخلش

                                                   -----------------------------

                                                            حجت ذات كبريا

مژده اى دل كه دلربا آمد

دلربايى گره گشا آمد

محنت و درد و غم فرارى شد

شادى و رحمت و صفا آمد

بعد شوال ماه ذيقعده

شامل رحمت خدا آمد

كلك رحمت كشيده نقشى را

كز خدا بانك مرحبا آمد

از منادى ندا رسد در گوش

مژده اى مومنان رضا آمد

نجمه را داده ذات حق پسرى

كه از او جان به جسم ما آمد

هشتمين جانشين ختم رسل

حجت ذات كبريا آمد

هفتمين نور ديدگان على

يازده يار مجتبى آمد

پنجمين حافظ قيام حسين

كاتب شرح كربلا آمد

چهارمين رهبر عبوديت

رهبرى پاك و پارسا آمد

سومين پاسدار بحر علوم

بهر تفسير هل اتى آمد

دومين استاد فقه واصول

معنى نون انما آمد

اولين پور موسى جعفر

بهر تثبيت ارتضا آمد

عالم آل احمد است رضا
يادگار محمد است رضا

نام او پاسدار نام عليست

مشى او حافظ مرام عليست

چون كلام على كلام خداست

ذكر او دائما كلام عليست

بر رضاى خدا رضاست رضا

در رضايش همه پيام عليست

نام او را على نهاده خدا

چون ولايت فقط به نام عليست

شهد جانش به كام ما نوش است

نوش هستى ز شهد جام عليست

محترم نزد مقام وى است

چون مقام رضا مقام عليست

از قوامش دوام مكتب ماست

چون قوام رضا قوام عليست

حرمت اوست محترم به همه

احترامش به احترام عليست

كللهم نور واحد از گفتن

رمز ورازش زاحتشام عليست

دل ما صيد دام عشق رضاست

چونكه هر عاشقى به دام عليست

داد مظلوم گيرد از ظالم

در كفش تيغ انتقام عليست

عين نامش علامت جود است

لطف لامش ز لطف لام عليست

هست درياى او يم رحمت

ز آنكه رحمت ز لطف عام عليست

هر كه گردد چون من غلام رضا

اين يقين دان كه او غلام عليست

عالم آل احمد است رضا
يادگار محمد است رضا

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در پنجشنبه هفتم آبان 1388 و ساعت 10:51 |

 

زندگينامه محمد فرخي يزدي


زندگينامه محمد فرخي يزدي


محمد فرخي يزدي در سال 1267 شمسي مصادف با 1306ه.ق در يزد چشم به جهان گشود و علوم مقدماتي را در آن شهر فرا گرفت. فرخي از همان كودكي رنج و سختي را حس كرد و از نزديك، سختي و رنج اطرافيان خود را ديد و بر اثر اين رنجها بود كه روحيه انقلابي در وي پديدار گرديد و چون ذوق سرشاري به شعر داشت افكار انقلابي خود را به نظم كشيد.
فرخي در اوايل پيدايش مشروطيت و تشكيل حزب دموكرات ايران از دموكرات خواهان يزد گرديد و در نتيجه سرودن اشعار انقلابي حاكم يزد دستور داد دهان او را با نخ و سوزن بدوزند و اين نمونه اي از جنايتكاري هاي دوران استبداد بود. او در سال 1328 ه. ق به تهران آمد و به فعاليتهاي خود ادامه داد و اشعار و مقالات انقلابي در جرايد منتشر ساخت. او در جنگ جهاني اول به بغداد و كربلا رفت و چون تحت تعقيب انگليسيان قرار گرفت پياده از بيراهه به شهر موصل رفت و از آنجا به ايران آمد و مورد حمله تزارها قرار گرفت. اما از اين حمله جان سالم به در برد.
فرخي در دوره نخست وزيري وثوق الدوله به علت مخالفت با قرارداد 1919 ميلادي به زندان افتاد و سه ماه را در آنجا گذرانيد. پس از آزادي در سال 1340 ه. ق روزنامه طوفان را منتشر ساخت و با نشر مقالات انتقادي به آگاهي و بيداري مردم كمك فراواني كرد. فرخي در جشن دهمين سالگرد انقلاب اكتبر شوروي در سال 1927 ميلادي بنا به دعوت دولت اتحاد جماهير شوروي به اتفاق چند تن به آن كشور رفت و چند روزي در آنجا گذراند و بعد از بازگشت به ايران سفرنامه خود را در روزنامه طوفان نوشت و چون مقالاتش بر خلاف تمايل دولت بود روزنامه اش توقيف و سفرنامه اش ناتمام ماند.
فرخي در دوره هفتم مجلس شوراي ملي از طرف مردم يزد به نمايندگي مجلس انتخاب شد ولي در نتيجه ناخشنودي مأمورين دولتي مجبور به مهاجرت به برلين شد. بعدها هيچوقت كار خود را به عنوان شاعر و روز نامه نگار كنار نگذاشت و به زودي جزو هيأت نويسندگان نشريه پيكار شد كه در آنجا به راه افتاده بود. بعد از مدتي رسماً به او اجازه داده شد كه به تهران بازگردد ولي كمي بعد از آن به اتهام توهين به خانواده سلطنتي دستگير شد و به زندان افتاد و سرانجام در 25 مهر ماه سال 1318 شمسي به دستور رضاشاه در زندان شهرباني به وسيله آمپول هوا كشته شد كه از مدفنش نيز اطلاع دقيقي در دست نيست.

ويژگي سخن

فرخي يزدي از بزرگترين شاعران غزلسراي عصر خود بود. غزليات سياسي وي در ادبيات فارسي بي نظير است. با اينكه او از تحصيلات عاليه بي بهره بود وليكن شعر او بسيار پيچيده و محكم تر از اشعار معاصرينش است. اشعار فرخي داراي مفهومي جدي و قاطع است كه معتقد به آرماني است كه حاضر است به خاطر آن خود را قرباني سازد. افكار و عقايدش متمايل به سوسياليست بود و در جبهه چپ سوسياليستهاي دموكرات فعاليت مي كرد. او در اشعارش هرگز از شورانيدن ملت عليه تمام نيروهايي كه مردم را در استثمار داشتند فرو گذاري نكرد. او از لحاظ قالب شعري هوادار شعر قديم بود و همين عامل يكي از دلايل مشهور شدن اشعار او شد. او در اشعارش به شدت از طبقات محروم جامعه دفاع مي كرد و به طور كلي بايد گفت كه سخن و شعر فرخي در فرمي كلاسيك و داراي مفهومي انقلابي و مدافع حقوق رنجبران مي باشد.
 
 
 
 

آن زمان كه بنهادم سر به پاي آزادي
دست خود ز جان شستم از براي آزادي

تا مگر به دست آرم دامن وصالش را
مي دوم به پاي سر در قفاي آزادي

با عوامل تكفير صنف ارتجاعي باز
حمله ميكند دايم بر بناي آزادي

در محيط طوفاي زاي ، ماهرانه در جنگ است
ناخداي استبداد با خداي آزادي

شيخ از آن كند اصرار بر خرابي احرار
چون بقاي خود بيند در فناي آزادي

دامن محبت را گر كني ز خون رنگين
مي توان تو را گفتن پيشواي آزادي

فرخي ز جان و دل مي كند در اين محفل
دل نثار استقلال ، جان فداي آزادي

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 و ساعت 22:24 |
               

                اول ذى القعده ولادت كريمه اهل بیت حضرت

 

                        فاطمه معصومه عليها سلام

 

روشن شده زين عيد، جهان تاريك
يا رب بنما ظهور مهدى  نزديك
در گلشن زهرا ، گل ديگر بشكفت
شد مولد معصومه ، به احمد  تبريك

                                          جلوه گاه تجلى حق

 

ز افق نور ديگرى پيداست
جلوه هاى منورى پيداست
شادى بر هر كه بنگرى پيداست
شهد جان را چه شكرى پيداست
يم عصمت چه گوهر آورده
حجت حق چه دختر آورده
از تبار پيمبر آورده
آرى موسى ابن جعفر آورده
شهر قم اشيان آل عباست
حرم دختر ولى خداست
جلوه گاه تجلى حق است
اشرف از طور وادى سيناست
بارگاه جليل فاطمه است
آنكه نور دو ديده زهراست
آفتاب سپهر فخر و شرف
گل بى خار گلشن طاهاست
عمه اطهر امام جواد
خواهر طاهر امام رضاست
رحمت كردگار بر حرمش
دائما نازل از طريق سماست
استان فرشته دربانش
ملجا خاص و عام و شاه و گداست
دخت باب الحوائج است كزو
حاجت هر نيازمند رواست
سرمه اى از غبار مرقد او
بر مريضان نا اميد شفاست
درگهش همچو استان رضاست
باب اميد و استجاب دعاست
طوف قبر و زيارت حرمش
ارزوى تمام اهل ولاست
قول من زار فاطمه و جبت
فله الجنه مقصد اين ما واست
ان درى را كه گفته اند به قم
باز مى گردد از بهشت اينجاست
قبه و بارگاه و ايوانش
برتر از قدس و مسجد الاقصاست
بر سر اهل قم ز لطف خدا
سايه اش همچو سايه طوباست
شهر قم در پناه معصومه
در امان از مصائب دنياست
هر كه در خاك قم رذالت كرد
سر نوشتش به دست باد فناست
 
+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 و ساعت 20:19 |

 

  انتظار

 

افتاده ام به شوق شرربار انتــــــظار

شايد به چنگ آورم، اسرار انتــــظار

از فرط شرم، كرده عرق، فقر باورم

بهبودي است مژده بيمار انتـــــــظار

باغ غزل به هرزه نگه ره نمي دهــد

نجم صفاست مطلع ديدار انتـــــــظار

مشاطه پيش روي تو خجلت نصيب شد

زيور عزيز گشته ز رخسار انتـــــــــظار

شستِ بريده آيت بُهت نگاه بــــــــود

ناديده گشته ايم، خريدار انتظـــــــــار

با صد چراغ خفته نبيند جمال يـــــار

شب گشته، نور ديده بيدار انتظــــــار

با درهم نياز خريدار ناز شــــــــــــــو

راهت مباد ورنه به بازار انتظـــــــــار

خورشيد را ز جهل مشو طالب ثبــوت

اي خوش نشين سايه ديوار انتظـــار!

بر جوهر اصالت او شك كنم كـــــه زد

نقش حرامخانه انكار انتــــــــــظــــــار

دارد نماز عشق وضويي زجنــــس دل

رعد ولايت است و بارش رگبار انتظار

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در جمعه بیست و چهارم مهر 1388 و ساعت 18:52 |

 

بيست و پنجم شوال شهادت رئيس مذهب تشيع

حضرت امام جعفر صادق عليه السلام

 

حسرت گرفته باز حصار مدينه را
غم تيره كرده است ديار مدينه را
داغ عزاى حضرت صادق فكنده باز
با اشك و اه ما، سر و كار مدينه را

                              قايق شكسته

اى مهر تو بهترين علايق
جانها به زيارت تو شايق
ما را نبود به جز خيالت
يارى خوش و همدمى موافق
بيمارى روح را دوا نيست
جز مهر تو اى طبيب حاذق
اى نور جمال كبريائى
اى نور تو زينت مشارق
روز ي كه د ميد نور خلقت
رخسار تو بود صبح صادق
از جلوه تو تبارك الله
فرمود به خلقت تو خالق
حسن تو خود از جمال زهراست
اى زاده بهترين خلايق
بر تخت كمال و تاج عصمت
آخر كه بود بجز تو لايق
تفسير كمال ايزدى بود
گفتار تو اى امام صادق
باشد سخن تو جاودانى
بوده است چو با عمل مطابق
افسوس شدى شهيد آخر
از حيله ناكسى منافق
از داغ تو شد جهان عزادار
زيرا به تو عالمى است عاشق
ماتم زده ايم و غم چو درياست
دلها همه چون شكسته قايق
اندم كه" حسان" فكر ياريم
                               ماراست ز بهترین دقایق .

 

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 و ساعت 19:37 |
 
نویسنده: استاذنا
 
سه شنبه 21 مهر1388 ساعت: 17:49
 
حضرت امام جعفر صادق علیه السلام :


اَرج الله رَجاءَ لایجرّئكَ عَلی مَعصیتِه و خَف اللهَ خوفاً لا یؤیسُكَ مِن
 
رَحمته.


به خداوند امیدوار باش،امیدی كه تو را بر انجام معصیتش جرات
 
نبخشد و از خداوندبیم داشته باش بیمی كه تو را از رحمتش ناامید
 
نگرداند.

(جهادالنفس،ج109)
+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 و ساعت 19:27 |
 

  سلام؛
 

از حضور شما در "استاذنا" و نظرات ارزشمندتان متشکریم.

شهادت حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) را به شما تسلیت عرض می کنیم.

پس از فشارهاي شديد بني اميه، در عهد امامت امام صادق(ع) بر اثر قيام ها و انقلاب هايي

كه در كشورهاي اسلامي بر عليه بني اميه بر پا شده بود و جنگ هاي خونيني كه در نهايت

منجر به سقوط خلافت بني اميه گرديد، و نيز زمينه خوبي كه امام باقر(ع) با نشر حقايق و

معارف اسلامي مهيا كرده بود، براي امام صادق(ع) امكانات بيشتري و محيط مناسب تري براي

نشر تعاليم ديني پيدا شد.

آن حضرت تا اواخر زمان امامت خود كه مصادف با آخر خلافت بني اميه و اول

خلافت بني عباس بود از فرصت استفاده نمود به نشر تعاليم ديني پرداخت و

 شخصيت هاي علمي بسياري در فنون مختلف عقلي و نقلي مانند زراره، محمد بن مسلم،

 هشام بن حكم، جابر بن حيان و... پرورش داد.

در حوزه علمي امام ششم(ع)، چهار هزار نفر محدث و دانشمند شركت مي كردند كه

عده اي از بزرگان و رجال علمي اهل سنت نيز مانند «ابو حنيفه»، سفيان شوري، قاضي

سكوني، قاضي ابوالبختري و... افتخار شاگردي آن حضرت را پيدا كردند. از اين رو، عوامل ذيل

 را مي توان براي اين نامگذاري ذكر كرد:

1- مجال و زمينه مناسبي كه سبب شد مجموعه عظيمي از معارف و تعاليم و احكام ديني در

حوزه علمي امام صادق(ع) تبيين شود.

2 چهره شاخص و سرشناس و شناخته شده حضرت در ميان تمام فرق و گروه هاي مسلمان.

3- با توجه به اين كه برخي از ائمه چهارگانه، شاگرد امام صادق(ع) و برخي شاگرد شاگردان آ

ن حضرت بوده اند، پيروي شيعه از فقه و مذهب اهل بيت با نام «جعفري» نامي شناخته شده و

معتبر، در برابر مذاهب چهارگانه فقهي اهل سنت بوده است.

4- علاوه بر اين كه عنوان «مذهب جعفري» شيعيان پيرو مكتب فقهي اهل بيت را از شيعه

زيديه كه از فقه اهل بيت پيروي نمي كنند جدا مي سازد.

فرصتي كه در عصر امامت امام صادق(ع) به دست آمد در عصر امامان قبلي مهيا نشد.

www.ostazona.blogfa.com

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در یکشنبه نوزدهم مهر 1388 و ساعت 18:51 |
 

سوگ ‌سرود شفیعی کدکنی

برای پرویز مشکاتیان

 

 





اي دوست وقتً خفتن و خاموشي ات نبود

وز اين ديار دورً فراموشي ات نبود

تو روشنا سرود وطن بودي و چو آب

با خاکً تيره روزً هماغوشي ات نبود

ميخانه ها ز نعره تو مست مي شدند

رندي حريفً مستي و مي نوشي ات نبود

دودً چراغ موشيً دزدان ترا چنين

مدهوش کرد و موسمً خاموشي ات نبود

سهراب اضطراب وطن بودي و کسي

زينان به فکرً داروي بيهوشي ات نبود

در پرده ماند نغمه آزاديً وطن

کانديشه جز به رفتن و چاوشي ات نبود

در چنگ تو سرود رهايي نهفته ماند

زين نغمه هيچ گاه فراموشي ات نبود

اي سوگوار صبح نشابورً سرمه گون

عصري چنين سزاي سيه پوشي ات نبود

21 سپتامبر 2009، پرينستون

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در جمعه دهم مهر 1388 و ساعت 14:44 |

 

  شکست حصرآ باد ان

  

                                   خلاصه: ازکتاب نوشتم تابماند

 

                                            خاطرات آیت الله جمی

 

                                                6  مهرماه 60

 

  جزفکرپیروزی بزرگ وشکست  تاریخی ارتش عراق درجبهه آبادان چیزی

 

درذهن نیست وهمه به این فکرم که حدود این پیروزی چقد ر بوده ، کشته های

 

عراقی چقد ر است وشماراسیران تاچه اندازه است؟خبرهای رادیو ازدیشب تاکنون

 

این  است کـــــه اسرا حدود هزارنفروکشته های عراق پانصد نفروشرق کارون

 

ازوجود عراقی هــــاپاک  شده است ولیکن وسعت این کار واین پیروزی طوری

 

است که هنوز دقیقا  کمیت وکیفیت آن روشن نیست .چه این که حدودصد

 

کیلومترمربع ازشمال آبادان وشــــــرق کارون دراشغال عراقی هابوده وبیش ازیک

 

لشکر تقویت شده ازهرجهت درایــــــــن مساحت با دستگاههای احسن ومهمات

 

فراوان در ( اینجا ) موضع داشته  وحـــــــالا تمام این نیروها تارومارومتلاشی

 

شده  ومهماتشان به غنیمت  گرفته شده است .

 

مسلما به این زودی ابعاد این پیروزی بطور دقیق مشخص  نمی شود .

 

این است که درصد د م تا آ نجا که بتوانم کسب اطلاع کنم به خصوص که  از د فتر

 

امام  هم دائما دراین رابطه استفسارمی شود. ساعت ده صبح با برا د ران مسئول

 

سپاه تماس گرفتم . آنچه گفتنداین بود که اسیر به قدری فراوان است که تعداد ش

 

مشخص نیست ولی مسلما ازهزارنفر متجاوزاست وکشته نیز شاید حــــــــد ود

 

هزارنفرباشد وازمن خواستند بروم بعضی اسیرا ن راکه درآنجا یعنی هتل آبادان

 

هستند به  بینم .

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در یکشنبه پنجم مهر 1388 و ساعت 20:5 |

 

پائیز

 

                            شعراز:         فرید ون مشیری

 

             پائیــــــــــزسردِ زرد

 

      باسبز و سرخِ  باغ ، چه گویم ، چها نکرد

 

       بایک لهیب ، شعله برافروخت درچنار

 

        بایک نهیب  رنگ ربود از رخِ چمــــن.

 

               گیسوی بیـــــــــــــــــد را

 

               کَند وبه خاک  ریخـــــت

 

                یاقوت ناربــُــــــــــن را

 

                برسنگ  زد گریـــــــــخت !

 

                پیچید تازیانه براندام نــــــــــارون.

 

                توفان سهمنـــــــــــا ک

 

           پاشید خاک بررخ خورشیدهای تــاک.

 

           ماند از سیاهکاری او باغ بی  چراغ

 

                 شب ها دگر نتابیــــــــد،

 

                 مهتابِ نستـــــــــــــرن.

 

                 یغما گرانِ بــــــــــــــاد

 

                 د ر های گنجخا نه گشودند.

 

                هر جا که لطف ونــــــــاز

 

                هرسو که رنگ وبوی،  ربود ند.

 

                مرغانِ نغمه خوان را

 

                خاروخسی به جا ننهاد ند،

 

                ازلا نه ، از وطــــــــــــــن !

 

                 پا ئیز ســــــــــــــرد زرد

 

 

                 با سبزو ســــــــرخ باغ

 

                    چه گویم چها نکرد

 

             تا کی دوباره جلوه کند چهره بهار

 

                        د رآشیـــــــــــــــان من.

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در یکشنبه پنجم مهر 1388 و ساعت 0:21 |

 

باغ من



مهدی اخوان ثالث




آسمانش را گرفته تنگ درآغوش



ابر با آن پوستین سرد نمناکـــش



باغ بی برگی ، روزوشب تنهاست



باسکوت پاک غمناکش



سازاوباران، سرودش بــــــــــا د



جامه اش شولای عریانی است



ورجز اینش جامه ای با یــــــــد.



بافته بس شعله زرتاروپودش



گو برویدیانروید، هرچه درهرجاکه خواهد



یا نمی خواهد



باغبان ورهگذاری نیست



باغ نومیــــــــــــــــــــدا ن



چشم درراه بهاری نیست



گرزچشمش پرتو گرمی نمی تابد



وربه رویش برگ لبخندی نمی روید



باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست؟



داستان ازمیوه های سر به گردون سای اینک



خفته درتابوت پست خاک می گوید



با غ بی برگی



خنده اش خونی است اشک آمیز



جاودان براسب بال افشان زردش می چمد درآن



پا دشاه فصل ها



پا ئیــــــــــــــــــــــــز

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 و ساعت 22:34 |
 

اول شوال عيد سعيد فطر

عيد صيام آمد و ماه صيام رفت
لطف تمام آمد و فيض تمام رفت
شد عيد فطر و لطف خدا باز تازه شد
گرد غم گناه ز جان عوام رفت

 

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388 و ساعت 22:24 |

 

وداع اى استان عصمت الله

وداع اى ماه عشق و جوشش و شور
وداع ای ماه حق و تابش نور
وداع اى شافع مقبول درگاه
وداع اى استان عصمت الله
چه دلهاى فسرده شاد كردى
چه جانهاى گران ازاد كردى
چه دولتها به ارزانى كه دادى
چه درهايى به رحمت برگشادى
چه افرادى ز تو سامان گرفتند
برات از آتش و شيطان گرفتند
شياطين را همه در بند كردى
ولى الله را خرسند كردى
لقاى حق كه بس ميبود دشوار
رهش را يمن تو گرديد هموار
تو خود نور خداى مهربانى
جمال حضرت ان دلستانى
در اين مدت كه مهمان تو بوديم
به دامان امان بخشت غنوديم
تقلايى اگر كرديم گه گاه
رضايت را به جان جستيم اى ماه
چو بر چينى به صد اعزاز دامان
شمار اور سراج از اهل ايمان
 
+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388 و ساعت 4:51 |
 
 

 

  روز قدس، يك روز جهانى است، روزى نيست كه فقط اختصاص به

قدس داشته باشد، روز مقابله مستضعفين با مستكبرين است، روز

مقابله ملت‏هائى است كه در زير فشار ظلم آمريكا و غيرآمريكا بودند،

در مقابل ابرقدرتهاست، روزى است كه بايد مستضعفين مجهز بشوند

در مقابل مستكبرين و دماغ مستكبرين را به خاك بمالند.

حضرت امام خمينى قدس سره الشريف
صحيفه امام - جلد 9 - صفحه 276

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388 و ساعت 12:28 |

 

 بر زنجیر ها صبر نکنم

 

     ازکتاب :  حکایت هائی اززندگی دکترعلی شریعتی

 

                         ش  -  لامعی

 

مردی آرام جوی،ازآنهاکه د رهمه حال وباهمه کس همزیستی

 

 مسالمت آمیزمی طلبند ازسپاه معاویه بیرو ن آمد وبانــــــــگ

 

بر داشت که:

 

" علی کجاســـت تا بااوسخنی بگویم.؟"

 

علی د ربرابرش ایستاد. مرد گفت :" یا ابوالحسن ، تــــــــورا

 

فضیلت های بی شمار است توبه زمین عراق بـــــــــــــــازگرد،

 

 و مابه زمین شام با زگردیم ، و آنچه حکم خـــــــــــــــدا  باشد،

 

(حکومت کند)"

 

علی به نرمی پاسخ گفتش :"ان مقالتک  هذا شفقه علی الناس،

 

 ولکن الله یابی ان یعصی فی ارضه ، واولیاوه مســـــــــــکوت"

 

بی شک این گفتارتو ازسردلسوزی ومهربانی باخلق خــــداست ،

 

اما خدا ابامی کند که  برروی زمینش، اوراسرکشی کنـــــــــــند و

 

د وستان خداخاموش باشند،

 

و سپس افزود:

 

"وانی اصبرعلی السیوف ، ولا اصبر علی الاغلا ل"

 

من بر شمشیر ها صبورم، وبرزنجیر ها صبر نکنم.

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در شنبه بیست و یکم شهریور 1388 و ساعت 11:16 |

 

بيست و يكم رمضان

شهادت مولى الموحدين ، يعسوب الدين

حضرت على ابن ابى طالب عليه الصلوه و السلام

 
از على  بانك اذان امشب بگوش ما نيامد
مسجد كوفه پر از جمعيت و مولا نيامد
نخلهاى كوفه مى گريند و مى گويند با هم
آنكه شد با اشك چشمش ابيار ما نيامد
+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 و ساعت 22:28 |

 

در سوگ على

 

ديشب اجل ساقى بزم هل اتى بود

در دست او پيمانه قالوا بلى بود

ديشب شفق اشعار جنگ بدر مى خواند

در گوش هستى ايه هاى قدر مى خواند

ديشب سحر با مرغ شب هم ناله مى شد

هم ناله از داغ نخستين لاله مى شد

ديشب على سوز دلش را ساز مى كرد

گه ديده را مى بست و گاهى باز مى كرد

ديشب تمام اهل خانه جمع بودند

پروانه گرد بستر يك شمع بودند

ديشب رخ خونين مولا زرد مى شد

بازار گرم داورى ها سرد مى شد

ديشب حسن پيراهنش را چاك مى كرد

خونابه فرق پدر را پاك مى كرد

ديشب حسينش مهد غم را تاب مى داد

وقت عطش در دست بابا اب مى داد

ديشب چو نى كلثوم زارش زار مى زد

آتش به جان با ياد ان افطار مى زد

ديشب على بر زينب خود نوش مى داد

زينب سخنهاى پدر را گوش مى داد

مى گفت با زينب كه اى ارام جانم

فردا سلامت را به مادر مى رسانم

از ناله ات قلب پدر را ريش دارى

كم گريه كن چون گريه ها در پيش دارى

بايد بينى طشت پر لخت جگر را

بايد ببندى بعد او بار سفر را

بايد به دشت كربلا منزل گزينى

تا آنكه داغ شش برادر را ببينى

بايد ببينى جسم اكبر پاره پاره

گلبوسه تير و گلوى شير خواره

بايد چو لاله داغ روى داغ بينى

هفتاد و دو داغ و خزان باغ بينى

بايد ببينى هيجده سر در مقابل

بر روى نيزه كو به كو، منزل به منزل

بايد كه خصم فرقه نامرد گردى

با مادر خود فاطمه همدردى گردى

بايد كه ان پهلو ز ضرب در شكسته

بيند تو را مانند بابا سر شكسته

 

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 و ساعت 13:47 |

 

نوزدهم رمضان ضربت خوردن

 حضرت على ابن ابيطالب عليه السلام

 

 

ناله كن اى دل به عزاى على

 

گريه كن اى ديده براى على

پيش حسين و حسن و زيبنين

خون چکدازفرق همــــــــــــــــــای علی

            

  ================== 

 

نوزدهم رمضان

رمضان بود و شب نوزدهم
ام كلثوم كنار پدرش
سفره گسترده به افطار على
شير و نان و نمك آورد برش
ميهمان ، مظهر عدل و تقوى
ميزبان ، دختر نيكو سيرش
على ان مرد مناجات و نماز
چونكه افتاد به آنها نظرش
چشمه هاى غم او جوشان شد
ريخت زان منظره اشك از بصرش
گفت : در سفره من كى ديدى
دو خورش ، يا كه از ان بيشترين
نمك و شير، يكى را برگير
بنه از بهر پدر، ان دگرش
شير حق ، عاقبت از شير گذشت
كه بشد نان و نمك ، ماحضرش
حيدر از شوق شهادت ، بيدار
در نظر وعده پيغامبرش
كه شب نوزدهم ، از رمضان
رسد از باغ شهادت ، ثمرش
بى قرار و نگران بود على
چون مسافر كه به آخر سفرش
گاه از خانه برون ميامد
تا كى از راه رسد منتظرش
گه به صد شوق ، نظر ميفرمود
به سما و به نجوم و قمرش
گاه در جذبه معراج نماز
بيخود از خويش و جهان زير پرش
چه خبر داشت خدايا آنشب
كه على در هيجان از خبرش
ام كلثوم غمين و نگرآن
كاين شب تار چه دارد سحرش ؟
گشت آماده رفتن حيدر
مضطرب دختر خونين جگرش
چون كه از خانه برون ميامد
چفت در، بند گشود از كمرش
كه مرو يا على از خانه برون
تا سحر بگذرد و اين خطرش
على ان روح مناجات و نماز
شرح قرآن سخن چون شكرش
گفت با خود كه كمر محكم كن
بهر مردن كه عيان شد اثرش
تا كه نزديك بشد صبح وصال
مسجد كوفه بشد باز درش
على ان بنده تسليم خدا
صاحب الامر قضا و قدرش
كعبه زادى كه خدا دعوت كرد
بار ديگر به سراى دگرش
چون كه جا در بر محراب گرفت
من چه گويم كه چه آمد بسرش
كوفه لرزيد ز تكبير على
ناله برخاست ز سنگ و شجرش
فلك افشاند به سر، خاك عزا
چرخ ، واماند ز سير و گذرش
اه از ان دم كه على غرقه به خون
بود بر دوش شبير و شبرش
اه از ان دم كه حسانا زينب
چشمش افتاد به فرق پدرش
 
+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در سه شنبه هفدهم شهریور 1388 و ساعت 21:51 |

 

با عرض تسليت در ليالي قدر اين حقير را ازدعاي خيرخويش فراموش نکنيد.

التماس دعا

ربّنا لا تُزِغ قُلوبَنا بَعدَ اِذ هَدَيتَنا و هَب لَنا مِن لَدُنکَ

 رَحمَة اِنَّکَ انتَ الوهّاب.

اي خداي آسمانيِ دلِ خاکي‌ام "رُدَّ کُلَّ غَريب"،

 مرا به کلبه‌ات بازگردان.

مني که دَم عاشقي‌ات، گِل وجودم را بيدار ساخت، با نسيم نوازشت

دوباره بيدارم ساز؛

اي کسي که "عَلي کُلِّ شَيءٍ قَدير"ي .

بار الها، ببخشا که من ِخاکي، آلوده‌ي دنيا گشته‌ام.

اي خداي شَهر ِرمضان که "اَنزَلتَ فيه" کتاب جاويدان را،

 "اِغفرلي تِلکَ الُذنوب العِظام" راکه کسي جز معبود

دلم نمي‌بخشايد "يا علّام" .

فرشتگان بارگاهت در اين قدر آسماني، زمين را به قدر آورده‌اند تا قدر

 دلتنگي‌ام را به مهدي‌ات بگويند و مهدي بداند که من، من ِمنتظِر، از

انتظار خسته نمي‌شوم تا بيايد ... العَجَل العَجَل العَجَلَ !

و من ضجّه مي‌زنم "يا مُفيَّ العَهد" به عهدت وفا کن

بگو بيايد "يا مُعافي".

من ِباراني با آمدنش عافيت مي‌يابم، بگو بيايد.

"اِنّا اَنزَلناه ُفي لَيلَة القدر" قرآن در حضور ستارگان آسماني مي‌درخشد و من،

دلم براي حضور مهدي مي‌تپد.

"و ما اَدراک ما لَيلَةُ القدر" و کسي انتظارم را درک نمي‌کند......

"لَيلَةُ القدرِ خيرٌ مِن اَلفِ شَهر" هزار ماه کم است بگو هزار سال

"تَنَزَّلُ الملئِکةُ و الرّوح"، تا درد انتظارِ مرا، به سويت آورند؟

من منتظرم! بگو بيايد.

"سلامٌ هيَ حتّي مَطلَع الفَجر" تا وقتي تو بيايي همه شب، شب ِقدر من است و

 من تا صبح مي‌گريم، تا صبح ناله مي‌کنم، تا صبح مي‌خوانم سرود ِزندگي بخش را:

 اللّهم کُن لِوَليّک َالحجَّةِ ابنِ الحَسَن".

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در سه شنبه هفدهم شهریور 1388 و ساعت 13:29 |

                                      

                                        پانزدهم رمضان ولادت پرچمدار صلح

             حضرت امام حسن مجتبى عليه السلام

 

مژده اى دل نور چشم مرتضى آمد، خوش آمد

روز ميلاد امام مجتبى آمد، خوش آمد

غم مخور اى دل در ماه دعا و استجابت

                     بهر تاثیردعا روح دعا  آمد خوش آمد.

                                                        ==========


 

از حريم فاطمه در نيمه ماه صيام
چهره ماه حسن  تابيد با وجه حسن
ميوه بستان زهرا، نور چشم مصطفى
پاره قلب على ابن ابيطالب حسن

 

                                                     ===============

 

فخر جوانان بهشت

 
رمضان آمد و دارم خبرى بهتر از اين
مژده اى ديگر و لطف دگرى بهتر از اين
گر چه باشد سپر آتش دوزخ ، صومم
ليك با اينهمه دارم سپرى بهتر از اين
شب قدر رمضان ، گر چه بسى پر قدر است
دارد اين مه ، شب قدر و سحرى بهتر از اين
مولد لولو پاك مرج البحرين است
نيست در رشته خلقت گهرى بهتر از اين
مادرش فاطمه  و باب گرامیش على
چه كسى داشته است ا و پدرى بهتر از اين
رست ، پيغمبر ( ص ) از ان تهمت ابتر بودن
نيست بر شاخه طوبى ثمرى بهتر از اين
اسوه خلق زمين ، فخر جوانان بهشت
مادر دهر نزايد پسرى بهتر از اين
گفت خالق فتبارك بخود از خلقت او
كلك ايجاد ندارد اثرى بهتر از اين
بگذر اهسته تر اى ماه حسن ، اى رمضان
عمر ما را نبود چون گذرى بهتر از اين
اثر صلح حسن نهضت عاشورا بود
امتى را نبود راهبرى بهتر از اين
زنده شد باز ازاين صلح موقت اسلام
نيست در حسن سياست هنرى بهتر از اين
لطف كن اذن زيارت كه خدا ميداند
بهر عشاق نباشد سفرى بهتر از اين
گر چه مشمول عنايات تو بوده است " حسان "
يا حسن ، كن به محبان نظرى بهتر از اين
+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در جمعه سیزدهم شهریور 1388 و ساعت 21:37 |

 

                                   دهم رمضان وفات حضرت خدیجه کبری (س)

                                           نخستین بانوی  مسلمان

  يا خديجه الكبرى

سلام ما به تو باداى خديجه كبرى
نخست همسر خوش طينت رسول خدا
هزار رحمت حق بر روان پاك تو باد
درود ما به تو بادا، به جنت الماوى
توئى كه ثروت خود بى دريغ بخشيدى
به همسرى كه مقامش به حق بود والا
چو گشت معتكف كوه نور، همسر تو
توئى كه بوده اى چشم انتظار راه حرا
توئى نخست مسلمان كه گفته اى از صدق
كلام طيبه را با نواى امنا
توئى كه كرده اى تعظيم از سر اخلاص
به پيشگاه خداوند ربى الا على
چو ديد ذات خداوند، حسن نيت تو
بداد از كرم خويشتن تو را زهرا
مقام فاطمه بالاترين مقامات است
خوشا به حال تو و دخترى كه داده تو را
ببال" پيروى" بر خويشتن كه در مكه
شدى تو زائر قبر خديجه الكبرى
 
+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در یکشنبه هشتم شهریور 1388 و ساعت 21:59 |

 

  ماه عترت و قرآن

 
رمضان ، شهر عشق و عرفان است
رمضان ، بحر فيض و احسان است
رمضان ، ماه عترت و قرآن
گاه تجديد عهد و پيمان است
رمضان امتداد جاده نور
در گذرگاه هر مسلمان است
ماه تحكيم اشنائيـــــــها
ماه تعطيل قهر و حرمان است
ماه شب زنده دارى عشاق
ماه بيدار باش وجدان است
ماه اشك و خروش و ناله و اه
ماه برگشت هر پشيمان است
ماه تحصيل دانش و تقوى
ماه تطهير و ماه ايمان است
ماه اكرم عترت و قــــرآن
ماه اطفاء نار نيران است
عيد مسعود زاد روز حسن
روز پرفيض نيمه ان است
شب قدرش ، سلام بر مهدى
مشرق ماهتاب قرآن است
مغرب آفتاب عمر علــــــــــــــــى

 

مشرق ماهتاب قرآن است

در چنين مه كه انس و جان يارب
بر سر سفره تو ميهمان است
نظرى سوى دردمندان كن
اى كه نامت شفا و درمان است

 

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در جمعه سی ام مرداد 1388 و ساعت 21:48 |

                                  

                                ماه رمضان المبارك ماه مناجات و دعا

اى دوست ز رحمت دل اگاهم ده
در ماه دعا سير الى اللهم ده
ماه رمضان و ماه مهمانى توست
در محفل مهمانى خود را هم ده
+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در جمعه سی ام مرداد 1388 و ساعت 21:41 |
 
جمعه یعنی یک بغــــل دلواپسی

جمـــعه یعنی گــــریه‌های بی‌کسی

جمعه یعنی روح سبـــز انتـــظار

جمعه یعنی لحــــظه‌های بی‌قــرار

بـی‌قـــــرار بی‌قـــــراری‌های آب

جمــعه یعنی انتــــــــظار آفــــتاب

جمعه یعنی ندبه‌ای در هجر دوست

جمعه خود ندبه‌گر دیــدار اوست!

جمعه یعنی یک کـــــویر بی‌قرار

از عطش سرخ و دلش در انتظار

انتــــظار قطـــــره باران عشــق

تا فروشوید غم هجــران عشــــق

جمعه یعنی بغــض بی‌رنگ غـزل

هـــق هــق بارانی چنــگ غـــزل

زخمه‌ای از جنس غم بر تار دل

تا فرو شویَد غـــــم هجــــران دل

جمعه یعنی روح سبــز انتـــظار

جمعه یعنی لحــظه‌های بـی‌قـــرار

بـــی‌قرار بی‌قـــــــراری‌های آب

جمعه یعنی انتـــــــظار آفــــــتاب.
+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 و ساعت 20:10 |

 

آغاز ابرها

در ساعت یک است به وقت نجف

کمی پس از دو

باران گرفت در کنار بقیع

درست ساعت سه طوفان شد

در کربلا

حالا به ساعت من

فقط کمی به لحظه موعود مانده است.

علیرضا قزوه

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388 و ساعت 19:33 |

 

وظايف ما در زمان انتظار در قالب چند حدیث:


1- «يمان تمّار» مي گويد : نزد امام صادق « عليه السلام » نشسته بوديم كه به

ما فرمود ،صاحب الامرغيبتي خواهد داشت كه اگر كسي بخواهد در آن دوره ديندار

بماند سخت در مشقت و در معرض مشكلات است و سپس فرمود : صاحب الامر

غيبتي دارد و بنده خدا براي حفظ دينش بايد تقوي الهي را پيشه كند و دو دستي به

 دين بچسبد.

2- «عبد الله سنان» از امام صادق نقل مي كند كه ، امام صادق «عليه السلام »

فرمود : شبهه اي دامنتان را خواهد گرفت و به حيرتي دچار خواهيد شد .نشانه

هدايت و امام وراهبرتان ديده نخواهد شد و در آن هنگام بر كسي كه مانند غريق

 نا اميد از همه جا، دست دعا به درگاه پروردگار بردارد كسي ديگري نجات نخواهد

 يافت عرض كردم دعا غريق چگونه است ؟ فرمود؛ غريق مي گويد ؛

{ يا الله يا رحمن يا مقلب القلوب ثبت قلبي علي دينك}

3- « يونس بن عبد الرحمن» مي گويد : حضرت موسي بن جعفر«عليه السلام »

فرمود؛ خوشا بحال آن عده از شيعيان ما كه در دوره غيبت قائم ما، به محبت ما

چنگ انداخته و بر ولايت ما و بيزاري از دشمنانمان استوارند , آنها از ما هستند

و ما از آنها هستيم آنها به امامت ما خشنودند و ما از شيعه بودن آنها خشنوديم

خوشا به حال آنها و بهشت گوارايشان باد ،به خدا قسم اينان در روز قيامت هم

درجه ما هستند.

4- « عبد العظيم حسني» مي گويد : امام جواد«عليه السلام » فرمود؛ قائم ما همان

مهدي«عج» است كه بايد در دوره غيبت انتظارش را كشيد و پس از ظهور از او

اطاعت كرد و سپس فرمود ؛ برترين اعمال شيعه ما انتظار فرج است .

ايمان و عمل صالح ملاك منتظر واقعي است و هر كس به چيز ي اميد دارد،بايد

طبق آن عمل كند.

{ يا ايها الذين آمنوا اصبروا وصابرو و رابطوو اتقوا الله لعلكم تفلحون}

«اي اهل ايمان در كار دين صبور باشيد و همديگر را به صبر و مقاومت سفارش كنيد

و مهيا و مراقب كار دشمن بوده و خدا تر س باشيد تا رستگار شويد»

( آل عمران ،آيه 200 ) .

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در شنبه هفدهم مرداد 1388 و ساعت 19:40 |
 

بايد منتظر باشيد.

انتظار با جوش و خروش همراه است و با خمودگي سازگار نیست.
خود را آراسته كنيد به صفاتي كه حضرت دوست دارد:
شيعه باشيد و مثل شيعه زندگي كنيد؛
حسن خلق داشته باشيد؛
بر امور مردم رسيدگي كنيد؛

تواضع داشته باشيد و نسبت به كفار متكبر باشيد؛
جهاد در راه خدا داشته باشيد (با اموال و انفس)؛
از خدا بترسيد؛

سرزنش هيچ كس شما را از راهتان باز ندارد؛
شريعت اصيل اسلام را بياموزيد و مسلمان واقعي باشيد؛
بگذاريد اعمال شما آيينه تمام نماي اسلام اصيل باشد؛
سعي كنيد طوري زندگی كنيد كه حتما مطمئن باشيد مرضي آقا امام زمان (عج) است؛
ساده زيست باشيد؛
عميق و زيركانه فكر كنيد.

اگر شما در طول زندگي خودتان به وظايفي كه بر عهده شما است درست عمل كنيد آنگونه كه ائمه (علیهم السلام) خواسته اند بدانيد كه مورد رضايت ايشان واقع شده ايد و خود حضرت (عج) به ديدن شما خواهند آمد. نيازي نيست كه رياضت هاي خاصي بكشيد يا اعمال خارق العاده انجام دهيد تا بتوانيد حضرت را ببينيد. بلكه به وظيفه خودتان كه در سه بخش خلاصه مي شود احكام، اخلاق، عقايد عمل كنيد، مطمئن باشيد كه حضرت خودشان به ديدن شما خواهند آمد.

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در شنبه هفدهم مرداد 1388 و ساعت 6:15 |

 

پرده پس زن که دگر بارصفايي بکنيم

اين دل غمزده را بازدوايي بکنيم

بي تو بزم دل ما را نبود نور و ضيا

رخ تو بنماي که دل غرق ضيايي بکنيم


مهديا چون توبيابي غم ازاين دل برود

رخت شاهي به تن خسته گدايي بکنيم

سالياني است که چون منتظر وصل توايم

شکوه هرروز زهجرت به خدايي بکنيم


ما دعاي فرجت شام وسحر مي خوانيم

گفته بودي چوشب هجر دعايي بکنيم

تکيه برگوشه ديوار درانديشه يار

اشک مي لغزد واين گونه وفايي بکنيم

زان همه بذر صبوري که دراين دل کشتيم

گل ياسي است شکفته که جفايي بکنيم

عمر بگذشت نديديم وصالت مهدي

زودتر آي مباداکه خطايي بکينم!


مانه ايم اهل جفا گرچه که نوميدشديم


مابه لطف ازلي فکر رجايي بکنيم

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در شنبه هفدهم مرداد 1388 و ساعت 6:10 |
 

عزيز دلها يوسف زهــــــــــرا

ايـــــــن جمعه هم سپري شد نيامـــــــــــدي


.......اللهم عجل لولیک الفرج

می اید از دور ,مردی ســــواره

برمــرکب عشق, چون ماهپــــــاره

والشمس رویش, واللیـل مویش

گلها همه مســــــت, از رنگ و بویش

عمامه بر سر, مثل پیمبـــــر (ص)

دربازوانــش نیروی حیــــــــــــــــدر(ع)

ازپای تاسر در شور و شین است

برق نگاهش مثل حســــین(ع) است

می اید از دور خوشــــبو تر از یاس

در چشــــم وابرو مانند عبــــــاس (ع)

القصه این مرد امید دلهاســـــــــت

خوشبو تر از یاس فرزند زهراست(س)

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در شنبه هفدهم مرداد 1388 و ساعت 6:3 |

 

سلام؛

میلاد با سعادت حضرت حجة بن الحسن العسکری (عجل الله تعالی

فرجه الشریف) را به شما تبریک عرض می کنیم.

زراره از امام صادق« عليه السلام » نقل مي كند:

«گفتم فدايت شوم اگر من آن دوره غيبت را درك كردم چه بكنم؟

فرمود: اي زراره اگر آن دوره را درك كردي هميشه اين دعا و در

خواست را داشته باش:

خدايا خودت را به من بشناسان اگر خودت را به من نشناساني

پيامبرت را نخواهم شناخت؛

خدايا رسولت را به من بشناسان كه اگر او را به من نشناساني حجت

و وليت را نخواهم شناخت؛

خدايا حجتت را به من بشناسان اگر حجتت را به من نشناساني در دينم

به گمراهي خواهم افتاد.

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 و ساعت 1:0 |

 

پانزدهم شعبان

 ولادت منجى عالم بشريت حضرت

حجه ابن الحسن العسكرى

 عجل الله تعالى فرجه الشريف

گو به هر غرقه درياى بلا، فلك نجات
آمده تا كه ببخشد به شما باز حيات
نيست اى عاشق دلخسته دگر وقت سكوت

     به گل روى جگر گوشه زهرا صلوات

 
+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 و ساعت 23:9 |

 

سلام؛

ضمن تبریک نیمه ی شعبان بیاییم با هم برای فرج آقا دعا کنیم.

اما دوست عزیز به این نکته هم توجه کنیم که كسي كه در انتظار ظهور حضرت

ولي عصر( عجل الله تعالي فرج الشريف) به سر ميبرد بالاترين آرزويش در زندگي

فرج و گشايش آن امام منتظر است و بيشترين چيزي كه او را ناراحت مي كند

سختيهاي و ناراحتيهايي است كه درزمان غيبت به امام زمانش مي رسد.

بنابراين وظيفه خود مي داند كه براي رفع غم و قصه ها و سختيها و بلاياي آن

حضرت تلاش نمايد و براي اين منظور هر كاري كه از دستش بر مي آيد نسبت

 به انجام آن كوتاهي نمي كند.
پس ما در دعاي خود براي تعجيل فرج نبايد فقط راحتي و گشايش خود را مد

نظر داشته باشيم و در واقع براي خود دعا كنيم بلكه قصد ما بايد خواستن

فرج خود امام زمان (عليه السلام ) كه البته با فرج او براي همه مؤمنان

نيز گشايش حاصل خواهد شد. اما مهمترين فايده دعا در تعجيل براي دعا كننده

اين است كه اگر از روي اعتقاد كه به امامت ايشان باشد او را از تباهي دينش

 در زمان غيبت حفظ مي كند.

اينكه «دو ركن» اعتقاد به امامت و دعا براي تعجيل مرهون توفيق الهي است و

 اين نشان مي دهد كه اگر خداوند بخواهد كسي را در زمان غيبت ازخطر بي ديني

حفظ كند او را موفق به دعا براي تعجيل فرج امام عصر مي كند و كساني كه

 مشمول اين لطف و عنايت الهي قرار نگيرند مي لغزند و از

صراط مستقيم دور مي افتند.

پس بايد از خداوند طلب هدايت و توفيق كرد و نبايد بر خود اعتماد نمود زيرا

 اگر خدا انسان را به حال خودش رها كند همين تنها وسيله نجات را هم

از دست مي دهد.

با دوري معاصي و كسب فضائل اخلاقي و ترك صفات رذيله

(واجبات را خوب انجام دادن) انشاء الله خداوند توفيق دعای با اخلاص را

 نصيبمان مي كند و اينكه هر كاري از دستمان بر مي آيد كوتاهي نكنيم، نسبت

 به مفاسد سكوت نكنيم هر وقت از لحاظ روحي آرامش بيشتري داريم و حال

 معنوي به ما دست داد دعا كنيم و اينكه تكرار در دعا كنيم. خداوند ياري كننده

خود را ياري مي كند در قرآن كريم مي خوانيم «اگر خدا را ياري كنيد او شما

 را ياري مي كند و شما را ثابت قدم مي دارد و خدا قطعا ياري كننده

خود را ياري مي كند .»

دعا در حقيقت وسيله تقرب بندگان است و امام واسطه فيض بين

 بندگان و خدا هستند.

در دعا به این نکته هم توجه داشته باشید که از دعاهاي وارده

مثل دعاي عهد و ... كتاب مفاتيح استفاده شود .

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در یکشنبه یازدهم مرداد 1388 و ساعت 12:29 |
 
 

 

سیف الله داد...

چند روز پیش برای سیف الله ایمیلی فرستادم. شعله ای از نگرانی در ذهنم تابیده بود. برایش نوشتم:" سیف الله عزیز، آخرین بار که تو را دیدم ، در فیلم سبز سینماگران حرف می زدی ،

 صدایت گرفته و اندوهگین بود. خوبی؟"
نمی دانستم همان روزان و شبان سیف الله در بیمارستان است. ایمیلم بی جواب مانده بود..

.برای همیشه بی جواب ماند.
سیف الله دانشجوی رشته جامعه شناسی دانشگاه شیراز بود. کتاب فرهنگ سکوت پائولو فرره

 را از انگلیسی به فارسی ترجمه کرد. کتاب توسط انتشارات خوارزمی منتشر شد. بعدا از

حیدری پرسیدم، چرا نام احمد بیرشک را هم به عنوان مترجم روی جلد نوشته بودید؟ گفت:

 چه کسی باور می کرد که مترجم یک جوان بیست و دوساله است. کتاب را خواندم.

سیف الله گفت: نظرت چی بود؟"
ساعت ها با هم حرف زدیم. در باره فرهنگ سکوت ؛ نه در آمریکای لاتین که در

شرق. برایش خواندم:

من که از آتش غم چون خم می در جوشم
مهر بر لب زده خون می خورم خاموشم...
برایش گفتم: چگونه ضیغم الدوله حاکم یزد دهان فرخی یزدی را دستور داد بدوزند تا

 خاموش بماند. فرهنگ سکوت...فرخی سرود:
شرح اين قصه شنو از دولب دوخته ام
تا بسوزد دلت از بهر دل سوخته ام
- واقعا لب هاش را دوختند؟
- بله واقعا دوختند...
ذهن سیال و آفرینشگر سیف الله انگار داشت تصویر سازی می کرد. سکوت کرد..

.سکوتمان ادامه پیدا کرد. گفتم سیف الله بیا برویم این غذاخوری نزدیک خوابگاه ما،

 اسمش مهارانی است!
سکوت سیف الله...نمی شود چیزی خورد...آرام گفت:

 لب های دوخته.
گفتم: باید فرهنگ سکوت سرزمین خودمان را بنویسیم...آن روز

 نمی دانستم که سی سال بعد خانواده روح الامینی جسد جوانشان را با

 دهان خرد شده تحویل می گیرند...
سال 1357 سیف الله ستاره تظاهرات دانشجویی بود. بلندگوی دستی را بر

 شانه اش می انداخت. پیراهن سیاهش تمییز و اتو خورده بود. با صدایی بم

و پر طنین می خواند:
ما عاشق شهادتیم، هیهات مناالذله...هیهات منا الذله...
عاشورا بود. سیف الله می خواند و موج عظیم جمعیت که خیابان زند را پر کرده بود

 پاسخ می داد. هیهات مناالذله... به فلکه شهرداری رسیده بودیم.

 صدای سیف الله گرفته بود...
انقلاب پیروز شد. صدای خنده سیف الله. درخشش دندان ها و بازتاب برق

 چشمانش در شیشه ی عینک...
برای رادیو شیراز " جهاد برتر" را می نوشت. روان مثل آب و گرم مثل نان تازه.

 از همان زمستان 57 تا تابستان 88 بر سر پیمانش با قلم و سینما باقی ماند...
مدیر عامل خانه سینما بود. گفتم سیف الله بیا در باره معاونت سینمایی وزارت فرهنگ با

 تو صحبت کنم. گفتم این بهترین فرصت است که فرد مورد پذیرش جامعه سینمایی ایران

که مدیر عامل خانه سینماست، معاونت سینمایی وزارت فرهنگ شود. پذیرفت. بسیار کوشید

 تا سینما از بعد قوانین و آیین نامه ها وتحکیم نهادهای مردمی و غیر دولتی استقرار پیدا کند.

البته قدرش چنان که بایست دانسته نشد و زود هنگام از وزارت ارشاد رفت.
سیف الله هم نویسنده توانایی بود و هم سینماگری ممتاز. بارها دوستان فلسطینی ام گفته اند، همچنان " بازمانده" بهترین فیلم فلسطینی است.
سیف الله گفت: می خواستم آخرین سکانس فیلم پیام روشنی داشته باشد. وقتی صفیه با

کودک می خواهد خودش رااز قطار پرتاب کند. چه باید بگوید. آن شب رفتم زینبیه. در ذهنم

درخشید: صفیه آیه الکرسی را می خواند. خداوندی که حی و قیوم است...
صفیه با کودک خودش را پرتاب می کند. صفیه شهید می شود و کودک که پدر و مادر و

 پدر بزرگ و مادر بزرگش همه شهید شده اند . خانه شان را مصادره کرده اند. زنده می ماند.

 

 فیلم با صدای گریه کودک، انگار گریه تولد ادامه پیدا می کند...
صدای اندوهگین و پر طنین سیف الله با بازمانده برای همیشه در تاریخ هنر و اندیشه

 می ماند...
در مسجد کوچکی در خیابان دولت مراسم درگذشت پدر سیف الله بود. پس از آزادی

خرمشهر پدرش به خرمشهر می رود. شهر را می بیند. خانه شان را پیدا می کند، قلبش

 می ایستد.
گفتم: سیف الله همین سوژه را یک فیلم کن. پدرت سال ها با خاطره خرمشهر و نخل هایش

و کارون زندگی می کند. به خرمشهر می رود. نخل های بی سر و سوخته و قلبی که تاب نمی آورد و می ایستد. اشک در چشمانش حلقه زد. سکوت...به تعبیر هارولد پینتر مکث...
سیف الله انسان بود...ساده و با صفا و صمیمی...بی خدشه...
در فیلم سبز سینماگران، صدایش گرفته و نگاهش اندوهگین بود. شاید هم سنگینی این

ایام را تاب نیاورد؛ مثل پدرش که نتوانست نخل های سوخته خرمشهر را تاب بیاورد. رفت و ماند.

 تا بازمانده می ماند، سیف الله خواهد ماند...
" ببین! آیه الکرسی شد امضای بازمانده..."
لبخندش و درخشش برق چشمانش...
اتاق 111 بیمارستان جام جم بود.
" یک دفعه انگار چیزی در درونم شکست. شکستن استخوان در درونم را حس کردم...ا

فتادم..."
با رفتن سیف الله، آن صدای گرفته، آن برق چشمان و بازتابش در شیشه عینکش،

 آن خنده مدامش...سکوتش...چیزی در درون همه ما شکست...

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در چهارشنبه هفتم مرداد 1388 و ساعت 18:57 |

 

پیام تسلیت میرحسین موسوی به مناسبت ضایعه درگذشت سیف الله داد

پیام تسلیت میرحسین موسوی به مناسبت ضایعه درگذشت سیف الله داد

قلم - میرحسین موسوی، رییس فرهنگستان هنر، با صدور پیامی ضایعه درگذشت سیف‌الله داد را تسلیت
 
گفت.

به گزارش قلم‌نیوز، متن پیام تسلیت میرحسین موسوی به این شرح است:

"و ان الی ربک المنتهی "

گذر از معبر دنیا و نیل به جوار رحمت و کرمش، سنتی است الهی و تغییرناپذیر، و ما شاهدان حسرت‌زده

عبور عزیزانمان از این گذرگاه، جز تأسف بر این داغ‌ها و دعای خیر چه می‌توانیم کرد.

سیف‌الله داد، یاری ثابت قدم از یاران انقلاب اسلامی در پیش و پس از پیروزی، هنرمندی متعهد و خلاق،

مدیری دلسوز و کارشناسی صاحب‌نظر از خانواده فرهنگستان هنر به‌سوی معبود و خالق خویش پر کشید.

این ضایعه را به خانواده محترم و معززشان و به همه اصحاب فرهنگ و هنر تسلیت می‌گویم.

میرحسین موسوی

رییس فرهنگستان هنر "

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در چهارشنبه هفتم مرداد 1388 و ساعت 13:19 |
 
صحيفه سجاديه از گنجينه هاي ارزشمند دعاهاي امامان(ع) است كه در بردارنده برخي از دعاهاي حضرت سجاد(ع) است. صحيفه سجاديه كانوني از معارف بلند الهي در ابواب مختلف است و در يك ارزيابي واقع بينانه مي توان آن را ابزار رساي فرهنگي براي مقابله با هجوم فرهنگي دانست كه خلفاي ناشايست باب آن را گشوده بودند. بي ترديد اگر اين حركت ارزشمند فرهنگي در كنار گستره فرهنگي ديگر امامان نبود اين مهاجمان فرهنگي اثري از اسلام ناب محمدي(ص) باقي نمي گذارند.

اهل دانش اذعان دارند كه كتاب صحيفه سجاديه از نظر جايگاه ارزشي، سومين كتابي است كه در صدر اسلام پس از قرآن كريم و نهج البلاغه پديد آمده و مانند نسيم صبا در اطراف و اكناف عالم منتشر شده از اين رو مردم آن را مورد اهتمام و توجه قرار داده اند. سراسر اين كتاب پر از حقايقي است كه خداوند سبحان هنگام خلوت آن را بر زبان آن حضرت(ع) روان ساخته است و هر كتاب ديگري كه در اين فن تنظيم يافته از اين كتاب بهره و نصيبي برده است به طوري كه ديگر دانشمندان كتب ادعيه خود را بر مبناي دعاهاي اين صحيفه به رشته تحرير درآورده اند.

دعاهاي صحيفه علاوه بر حسن بلاغت و كمال فصاحت بر عالي ترين مضامين، عبارات و علوم الهي مشتمل است. زيبايي، شكوه و قدرت روحي كه در تعبيرات روح پرور آن به كار رفته و طرق مختلفي كه در اوقات گوناگون در مقام فروتني و توسل در پيشگاه الهي و درود و ثنا بر خداوند انتخاب شده، خود بالاترين شاهد و دليل است بر اين كه صدور آن از مقام امام معصوم(ع) قطعي است و احدي دست رد و انكار بر آن ننهاده و نام آن شهره آفاق است و فروغش بر اكناف جهان گسترده تا آنجا كه هرگز شك و ترديد در آن راه ندارد و گوهري است از معدن علوم امام سجاد(ع) بنابراين به خاطر جايگاه والايش بزرگان علم و ادب سه نام بر آن گذارده اند كه گوياي جايگاه رفيع اين كتاب عظيم الشأن است اخت القرآن، انجيل اهل بيت(ع)، زبور آل محمد(ص).

صحيفه سجاديه هر چند سراسر دعا و نيايش است و تمام مطالب آن به عنوان راز و نياز انسان با پروردگار خويش ارایه شده ولي تأمل و تحقيق در گستره مفاهيم و معارف آن به وضوح نشان مي دهد كه دعاهاي آن فراتر از مناجات هاي فردي و راز و نيازهايي است كه يك انسان در خلوت تنهايي خود و در بحران مشكلات زندگي با خداي خويش دارد.
 
مناجات هاي صحيفه در حقيقت نجواي علم، اخلاق، عقيده و سياست است با روح موحداني كه در محراب عبادت و ميدان جهاد و صحنه مبارزه با شيطان هاي دروني و بروني حضور دارند. امام سجاد(ع) از محراب نيايش مكتبي سرشار از آموزش و پرورش پديد آورد و با پست ترين خصلت ها و ارزنده ترين انديشه ها را با لطافت و عطر مناجات در هم آميخته و شيفتگان جمال حق را تا جايگاه شناخت حقايق اوج داده است.

صحيفه مدرسه اي است كه معلم آن امام چهارم (ع) است و اين معلم است كه با اين كتاب جهانيان را در تمام اعصار درس مي دهد و هر كس را در حد توان و قدرتش و به اندازه تكليف و استعدادش به مقامي كه بايد برسد مي رساند. صحيفه درياي پر خروش فيض الهي است كه لؤلؤ و مرجانش از شمار بيرون و اشياي پر قيمتش ازحد شمارش خارج است.

صحيفه آفتاب پر حرارت الهي است كه از مشرق وجود حضرت زين العابدين (ع) براي تربيت وجود انسان ها طلوع كرده و تا ابد از فروغ بخشي باز نمي ماند
+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در سه شنبه ششم مرداد 1388 و ساعت 19:29 |

 

 

شعرفرزدق دروصف حضرت سجاد (ع)

 

هذا الذى تعرف البطحاء وطاءته      والبيت يعرفه والحل والحرم

او که تو نمی شناسی همان کسی است که سرزمین بطحا جای

 گامهایش را می شناسند. و کعبه و حل و حرم در

 شناسائیش همدم و هم قدمند.

هذا ابن خير عباد الله كلهم      هذا التقى النقى الطاهر العلم

او فرزند بهترین تمامی بندگان خداست، او همان شخصیت منزه

 از هر آلودگی و رذیلت و پیراسته از هر عیب و علت، و مبرا از

 هر تهمت و منقصت و کوه بلند علم و فضیلت و

 نور افکن عظیم هدایت است.

هذا ابن فاطمة ان كنت جاهله           بجده اءنبياء الله قد ختموا

او فرزند فاطمه است. اگر تو نسبت به نسب او جهل داری

 بدان همان کسی است که باجدّ او سلسله شریفه انبیاء

ختم گردیده است.

وليس قولك من هذا بضائره       العرب تعرف من اءنكرت والعجم

این که گفتی: این کیست؟ رونق و عظمت و جلوه

جلال و شکوه شخصیت او را فرو نمی کاهد،

 زیرا آن کسی که تو او را نمی شناسی عرب و عجم هر

دو او را به خوبی می شناسند.

كلتايديه غياث عم نفعهما           تستو كفان و لا يعروهما عدم

هر دو دستش ابری فیاض و رحمت گستر است، که

 رگبار فیض را فرو می بارد و جود و

 عطایش هیچگاه کاستی نمی پذیرد.

سهل الخليقة لاتخشى بوادره    يزينه اثنان حسن الخلق والشيم

خوئی نرم و سازگار دارد و مردمان از خشمش در امانند

و همیشه دو خصلت حلم و کرم،

 شخصیت او را همی آرایند.

حمال انفال اءقوام اذا افتدحوا           حلو الشمائل تحلو عنده نعم

او به دوش کشنده بار مشکلات اقوامی است که زیر

سنگینی آن بار، به زانو در آمده اند،

چنانکه خوئی ستوده و روئی گشوده دارد و اعلام پذیرش

 حوائج مستمندان در مذاق جانش شیرین و

 خوشآیند است.

ما قال لاقط الا فى تشهده              لولا التشهد كانت لاءه نعم

او نیاز نیازمندان و خواهش سائلان را همیشه با

 چهره گشوده و منطق مثبت استقبال کرده است

 و هیچگاه جز به هنگام تشهد کلمه «لا » بر زبان نرانده است و

 اگر ذکر تشهد نمی بود «لای »

او نیز «نعم » همی بود.

عم البرية بالاحسان فانقشعت   عنها الغياهب والاملاق والعدم

خورشید فروزان احسان او گرمی و روشنی بر همگان افشانده

 و از این رو در برابر اشعه نیرومندش، تاریکی از فضای

 اندیشه و دل گمراهان و ظلمت فقر از محیط

 زندگی مستمندان و ستم از آفاق حیات ستمزدگان

 رخت بر بسته است.

اذا راءته قريش قال قائلها               الى مكارم هذا ينتهى الكرم

هر زمان که قبایل قریش به سوی او بنگرند، شعرا و

 خطبای ایشان به مدح و ثنایش زبان

 همی گشایند و بی اختیار اذعان و اقرار کنند که هر گونه

جود و احسان به او همی پیوندد و

کاروان کرم در منزلگاه مکارم او رخت همی کشاند.

يغضى حياء و يغضى من مهابته             فمايكلم الا حين يبتسم

او از فرط آزرم، دیدگان خود را فرو می نشاند و حاضران

حضرتش تحت تاثیر هیبت و

 عظمتش دیدگان فرو می پوشند و جز به هنگامیکه که

 لب به تبسم بگشاید، سخنی در حضور او بر

 زبان نمی آید.

بكفه خيزران ريحه عبق         من كف اءروع فى عرنينه شمم

در دستش عصای خیزرانی که عطر می پراکند، و

بویش دل انگیز است. او بیننده را از

 زیبائی و تناسبی که در چهره دارد، به شگفت آورد.

يكاد يمسكه عرفان راحتة          ركن الحطيم اذا ماجاء يستلم

جود و عطای کف بخشاینده او چنان است که چون به

آهنگ دست سودن بر رکن حطیم

 (حجر الاسود) گام فرا نهد، گوئی که رکن می خواهد تا او

 را نزد خود نگاه دارد و از جود و عطایش برخوردار گردد.

الله شرفه قدما و عظمه             جرى بذاك له فى لوحه القلم

خدای او را شرافت بخشیده است و برتری داده و قلم قضا

 درتحقیق این مشیت بر لوح قدر روان گشته است.

اى الخلائق ليست فى رقابهم                لاولية هذا اءوله نعم

کدامین گروه از خلایق الهی است که نیاکان این شخصیت

 عظیم یا از خود این شخص کریم،

منتی و نعمتی بر ذ مّه خود نداشته باشد.

من يشكرالله يشكر اءولية ذا        فالدين من بيت هذا ناله الامم

هر کس خدا را شکر بگذارد، نیاکان این امام را

همی شکر بگذارد به حکم ضرورت زیرا

 مردم جهان، دین خدا را از خانه او بدست آورده و در پرتو

 هدایت این خاندان از کفر

 و شرک رسته اند.

يتمى الى ذروة الدين التى فصرت   عنها الاكف و عن ادركها القدم

او به اوج عزتی قدم نهاده که عرب و عجم در اسلام

 به آن قله پر افتخار عظمت و جلال نرسیده اند.

من جده دان فضل الانبياء له            وفضل اءمته دانت له الامم

او فرزند کسی است که فضل پیامبران، دون فضل او

 و فضل امتهاشان دون فضل امت اوست.

مشتقه من رسول الله نبعته       طابت مغارسه و الخيم والشيم

شاخه نیرومند شخصیت او از پیکره شخصیت پیامبر

 صلی الله علیه و آله وسلم

بر دمیده است.

از این رو عناصر وجودش و اخلاق و سجایایش پاک و پاکیزه است.

ينشق ثوب الدجى عن نور غرته   كالشمس تنجاب عن اشراقها الظلم

نور پیشانیش پرده ظلمت را می درد، چنانکه

خورشید با اشراق او ظلمتها را نابود می گرداند.

من معضر حبهم دين و بعضعهم            كفر و قربهم منجى و معتصم

او از گروهی است که دوستیشان دین و دشمنیشان

 کفر است و قرب جوارشان ساحل نجات و

 پناهگاه امن و امان است.

مقدم بعد ذكرالله ذكرهم               فى كل بدء و مختوم به الكلم

پس از نام خدا، نام ایشان بر همگان مقدم است و هر

 کلام بنام ایشان زیبا فرجام است و

حسن ختام همی پذ یرد.

ان عد اءهل التقى كانوا اءئمتهم        اءوقيل من خير اءهل الارض قيل هم

اگر اهل تقوی شمرده شوند، ایشان پیشوایان ایشانند، و

 اگر از بهترین اهل زمین باز پرسند،

 نام ایشان به میان همی آید.

لا يستطيع جواد بعد جودهم              ولا يدانيهم قوم و ان كرموا

هیچ بخشایشگر به قله کرم و منتهی جود ایشان

 نمی رسد و هیچ قوم به هر پایه از

 کرم که باشد، قدرت همسری و همسنگی ایشان را ندارد.

هم الغيوث اذاما اءزمة اءزمت          والاسد اءسد الشرى والباءس محتدم

بزرگان این خاندان به روزگار سختی و قحط سالی، باران

 رحمتند و به هنگام جنگ، شیران بیشه شجاعتند.

لاينقص العسر بسطا من اء كفهم                سيان ذلك ان اثرواءوان عد موا

در عصر معیشت و سختی زندگی، دستهای بخشایشگر آنها را

از جود و عطا نمی بندد و

 این گشوده دستی در هر دو حالت توانگری و درویشی،

برای ایشان یکسان است.

يستدفع الشرو البلوى بحبهم                    ويسترب به الاحسان والنعم

ناگواریها و گرفتاریها به یمن محبتشان دفع می شود و

 احسان نعمتها به برکت آن محبت فزونی همی گیرد.

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در یکشنبه چهارم مرداد 1388 و ساعت 23:56 |

 

شعبان  شد و پیک عشق از راه آمد

عطـــــــــــــــــــــر نفس بقية الله آمد

بـــا جلوه سجاد، ابوالفضل و حسين

يك ماه و سه خورشيد در اين ماه آمد

...................................................

تا بال و پر عشق به جــانم دادند

در وادی عاشقان مکانــــم دادند

گفتم که کجاست کعبه‏ی اهل ولا

در گاه حسیــــــن  را نشانم دادند
........................

آمده از عــرش حق بر ما ســـــــــــروش

آمده مـي‏خـــــــــــوار و ساقي ، مي‏فروش

آمده سجاد  و عباس  و حســـــــــــــــــين

زين سبب بر پاست در عالـــــم خروش

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در یکشنبه چهارم مرداد 1388 و ساعت 15:0 |

 

چراغ هدايت

نازم به شهر يثرب و اب و هوايش
به به به خاك مشك بيز و جانفزايش
شهرى كه نامش شهره افاق گشته
خاكى كه دلها مى زند پر در هوايش
شهرى كه با آغوش باز و سرفرازى
شد بوسه گاه پاى ختم الانبيايش
در اينچنين شهرى كه خاك پاك انرا
روح الامين بر ديده كرده تو تيايش
آمد بدنيا آنكه تا روز قيامت
قد قامت ما هست باقى از بقايش
آمد بدنيا آنكه حق در عالم زر
خشنود شد از گفتن قالوا بلايش
آمد بدنيا آنكه با مادر سخن گفت
قبل از ولادت از قيام كربلايش
آمد بدنيا آنكه ختم الانبيا گفت
او از من است و من از او جانم فدايش
آمد بدنيا سينه چاك سنگر عشق
خون خدائى كه خدا شد خون بهايش
ادم به جنت مى زند از عشق او دم
سيلاب خون از ديده مى ريزد برايش
سعى صفا و مروه مى گردد فراموش
از لذت جان پرور سعى صفايش
گفته است ختم المرسلين فلك نجاتش
بهر هدايت خوانده مصباح الهدايش
هيهات من الذله اش سر خط عزت
پيغام حق الدوله اش شرط ولايش
در خط تسليم و رضا بود و نبودش
مرضى ذات حق بود جلب رضايش
ارزد به كل ماسوا يك تار مويش
خوانم سواى ما سوا در ماسوايش
گردد قيامت قائم از شور قيامش
بهر شفاعت كردن روز جزايش
از خون او شد مزرع دين ابيارى
باشد به جا خوانى اگر خون خدايش
از نهضت او كاخ ذلت زيرو رو شد
وز همت او يافت قرآن محتوايش
افلاكيان دردى كشان چشم مستش
لاهوتيان جان بر كف جام بلايش
ناسوتيان سوداگر بازار گرمش
عاشوريان روزى خور خوان عطايش
آمد حسينى كز شكوه انقلابش
هستى بود پاينده در زير لوايش
آمد حسينى تا به ناى بينوايان
برگ و نوا بخشد نواى نينوايش
آمد حسينى تا زند ژوليده از دل
صبح و مسا پر در هواى كربلايش

 

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در شنبه سوم مرداد 1388 و ساعت 12:40 |
 

سوم شعبان ولادت حضرت امام حسين عليه السلام

 

بر خيز كه نور ازلى مى آيد
بر عالم ايجاد ولى مى آيد
مجموعه حُسن و عشق وایثاروکرم
يعنى كه حسين ابن على مى آيد
 
+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در جمعه دوم مرداد 1388 و ساعت 23:34 |

 

                                                   قیام ملت ایران  -۳۰   تیر ۳۱
 

پس از اثبات حقانیت ایران در دادگاه لاهه درخصوص ملی شدن نفت .

 دولت مصــــدق بامشکلات عدیده داخلی وخارجی  روبرو شدامابه دلیل

 داشتن پشتوانه عظیم مردمـــی توانست برتما می این مشکلات فائق آید.

 مصدق که خواستارافزودن اختیارات خودبود تقاضای عهده دارشدن

 وزارت جنــــگ راازشاه کرد.

  محمدرضاباخواسته وی مخالفت کردودکترمصدق درادامه این مسیر

 استعفای  خودراتسلیم شاه کرد.شاه نیزکه منتظر فرصت بودقوام السلطنه

 رابه نخســـت وزیری برگزید. قوام پس ازبدست گرفتن قدرت بااعلامیه

 شدید اللحنی  آزادیهای سیـــــــاسی رامحدودکردوباارعاب وتهدیدمردم.مراکزحساس شهررابه تصرف

نیروهای نظـــــامی در آورد.

   دراین زمان آیت الله کاشانی باصدوراعلامیه ای مردم رابه اعتراض

علیه حرکـــــــات مذبوحانه قوام فراخواند. پس ازموضع گیری سخت

آیت الله کاشانی درروزسی ام تیرماه بازارتعطیل شد ومردم به خیابانها

ریختندوخواستارسرنگونی قوام شدند .

    به دستورقوام درچنین روزی درسال  1331مردم به گلوله بسته شدند

عده ای نیز به شهادت رسیدند. دراین واقعه مردمی نیز که ازطرف شهرهای

کرمانشاه. همـــــــدان وقزوین به سمت تهران می آمدنددرکاروانسراسنگی

 توسط عمال سرلشـــــــــــکروثوق فرمانده ژاندارمری وقت به گلوله بسته

شدند .

  سرانجام بامقاومت مردمی ورهبرهای آیت الله کاشانی ودکترمصدق مقاومــــــــــت درباردرهم شکست وشاه

عاقبت به برکناری قوام تن دادومصدق بافداکاری مر دم به نخست وزیری رسید.

  منبع: سایت رازاشک

 

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 و ساعت 0:12 |
 

سلام؛

عید مبعث مبارک باد.
 

پيامبر گرامي اسلام، چون انسان كامل بودند لذا از هر لحاظ در بالاترين درجه از درجات، انساني قرار داشتند، اخلاق و جذابيّت رفتاري او به قدري بود كه هر انساني به محض ديدارش شيفته و شيداي فضايل و بزرگواري‏هاي او مي‏شد.

ويژگي‏هاي عالي انساني چونان نوري در وجود حضرتش مي‏تابيد و مردم جزيرة العرب و قبايل مختلف مكه بيشتر مجذوب و دلداده‏ي حسن خلق پيامبر بودند، حضرتش داراي بياني شيوا و گفتاري جذاب بود و بسيار با طبقات فرو دست جامعه و مستضعفان و محرومان و يتيمان مهربان بود و متواضع.
"قرآن مي‏فرمايد از "انك لَعَلي خلق عظيم" و "لقد كان لكم في رسول‏اللَّه اسوةٌ حسنه ..." اخلاق فردي و سيرت شخصي حضرت بسيار نيك بود.

ديلمي در كتاب ارشاد القلوب نقل كرده كه رسول خدا (صلي اللَّه عليه وآله) لباس خود را وصله مي‏زد، و كفش خود را مي‏دوخت و گوسفندان را خود مي‏دوشيد و با بردگان هم‏غذا مي‏شد و بر زمين مي‏نشست و بر درازگوش سوار مي‏شد، بدون هيچ قيدي مايحتاج خانه‏اش را از بازار تهيّه مي‏كرد و به خانه مي‏برد با غني و فقير يكسان مصافحه مي‏كرد و دست خود را نمي‏كشيد تا طرف مقابل دستش را بكشد و به هر كس سلام مي‏نمود و در آن بر همه‏گان سبقت مي‏كرد .. مخارج زندگي‏اش بسيار سبك بود و داراي طبع بزرگ و خوش معاشرت بود، خوش رو و هميشه تبسمي بر چهره داشت اندوه‏گين بود و متفكر، بدون اظهار آن در چهره و در رفتارش - تواضع داشت بدون ذلّت - و از اسراف پرهيز داشت، سخاوت‏مند بود. مهربان و دلسوز بر تمامي مسلمين بود و چندان مي‏خورد كه سير نشود و هرگز از روي طمع دست به سوي كسي دراز نمي‏كرد. به آينه نگاه مي‏كرد و موي سرش را درست مي‏كرد، بدون اذن اصلاً وارد خانه‏ي كسي نمي‏شد، پاي خويش را دراز نمي‏كرد. عالي‏ترين و مهم‏ترين ويژگي كه بتوان براي رسول خدا بيان كرد، همان بيان قرآن است كه خداوند متعال با اعجاب و بزرگ شمردن از آن ياد مي‏كند آن برخورداري از اخلاق نيك و سرشت عالي انساني است ، كه تمام اوصاف ديگر از اين خلق برمي‏خواست، يكي از ويژگي‏هاي مهمّ رسول خدا عبادت حضرت بود كه مي تواند براي ما الگو و اسوه باشد، اگرچه قرآن، رسول خدا را از هر لحاظ به عنوان اسوه و الگوي خوب و بهترين الگو معرفي مي‏نمايد، كه براي بشريّت مي‏تواند باشد.

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در سه شنبه سی ام تیر 1388 و ساعت 13:1 |
   

 

 دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 | 1:11 | نویسنده : فرید صلواتی

 
 
                                          مبعث
 
 
ثابت قدم :  برای دریافت کامل این مطلب به وبلاگ آقای فرید صلواتی مراجعه  نمائید .
+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 و ساعت 11:13 |

 

بيست و هفتم رجب بعثت خاتم الانبياء حضرت محمد ابن عبد الله ص

 

 

تا عيان از پرده شد حسن دل اراى محمد
شد جهان روشن زنور چهر زيباى محمد
تيرگيهاى ضلالت پاك شد از چهره گيتى
بر طرف شد گرد غم از يك تجلاى محمد
 
+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388 و ساعت 11:30 |
 

  بيست و پنجم رجب شهادت حضرت موسى ابن جعفر عليه السلام

 

هر گه كه نسيم از ره بغداد آيد
ما را ز حديث عشق و خون ياد آيد
اى گل كه به گردن تو غل افكندند
از صبر تو زنجير به فرياد آيد
 
+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در شنبه بیست و هفتم تیر 1388 و ساعت 9:54 |

 

پيروى ..

من در اين كنج قفس غوغاى محشر ميكنم
پيروى از مادرم زهرای اطهر ميكنم
كاخ استبداد را بر فرق هارون دغا
واژگون با نعره الله اكبر ميكنم
تا زند سيلى به رويم سندى از راه ستم
ياد سيلى خوردن زهراى اطهر ميكنم
گر چه در قيد غل و زنجير مى باشم ولى
استقامت در بر دشمن چو حيدر ميكنم
گر زپا و گردن رنجور من خون مى چكد
ياد ميخ و سينه مجروح مادر ميكنم
 
+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در شنبه بیست و هفتم تیر 1388 و ساعت 9:51 |
 
به سوی کوی دوست ۳۹

م- ا- زائر



قرار كل ما فيها


جمادى غرق شادى بود آنشب

بشارت را منادى بود آنشب

خدا را شهر مكه ، شهر قرآن

به تاييد قضا شد نور باران

حرم سر تا قدم شور و شعف بود

شكوه راز خلقت را هدف بود

منا و مروه اذينى دگر داشت

خم كيسوى شب چينى دگر داشت

كمان ركن را تيرى دگر بود

صفا را سعى و تكبيرى دگر بود

مقام از بى مقامى داد مى زد

شرر بر كاخ استبداد مى زد

شفق ، شعر طلوع فجر مى خواند

حديث ايه هاى قدر ميخواند

فلق معراج شب را ساز مى كرد

گره از كار رجعت باز ميكرد

سحر سوداگر شور و طرب بود

طرب چشم انتظار مرگ شب بود

قمر گيسوى خود را تاب ميداد

قضا لوح قدر را اب ميداد

سپيده اخم خود را باز ميكرد

افق را سينه چاك ناز مى كرد

موذن دم بدم تكبير ميگفت

به ما از ايه تطهير ميگفت

غلم بر قاف شب كوبيد خورشيد

مى از جام فلق نوشيد خورشيد


زمين ابستن نص علق بود

زمان ائينه دار لطف حق بود

وجود واجب استاد هستى

تجلى كرد در ابعاد هستى

خديجه تا زهستى نيست گرديد

ز هستى نمره او بيست گرديد

به روز بيست از ماه جمادى

ندا برخاست از ناى منادى

خديجه ثروت خود را فدا كرد

فنا شد و ز فناكسب بقا كرد

ز كارش موشكافى كرد خالق

گذشتش را تلافى كرد خالق

در رحمت به رويش نيز واكرد

به او زهراى اطهر را عطا كرد

طريقت را دليل راه آمد

حقيقت را تجليگاه آمد

شريعت صورت و معناست زهرا

حقيقت قطره و درياست زهرا

چه زهرائى كه هستى هست . مستش

كليد هستى عالم بدستش

چه زهرائى ، على را پاك همسر

كه مادر هست بر شبير و شبر

پدر او را نه ختم مرسلين است

كه او بر خاتم خاتم نگين است

خدا را شاهكار خلقت آمد

كه بر اسرار هستى علت آمد

شكوفا شد به امر وحى سرمد

گل بى خار گلزار محمد

به مدح او قلم درمانده گردد

به وصفش واژه ها شرمنده گردد

ورا ذرات عالم مى شناسند

زادم تا به خاتم مى شناسند

نه تنها دم زند ادم ز وصفش

زند دم خالق اعظم ز وصفش

شكوه رمز يا زهراست زهرا

قرار نوح در درياست زهرا

به زهرا تا توسل كرد آتش

به ابراهيم حق شد سرد آتش

چه نامش برد موسى ، موسوى شد

كليم حق ز فيض معنوى شد

مسيحازد چو بر دامان او دست

گسست از فرش دل ، در عرش بنشست

بلى صديقه كبرى است زهرا

قرار كل ما فيهاست ، زهرا

سفاعت در جزا پابست زهراست

نجات ما همه در دست زهراست


خانه زاد حق

کتاب . عاشوراتاغدیر



آن شب فضاى كعبه اذينى دگر داشت

گوئى خم گيسوى شب چينى دگر داشت

استاره ها بر گرد مه پروانه بودند

چشم انتظار جلوه جانانه بودند

ان شب غم از مرز ولايت دور شد دور

ام القرى را سينه همچون طور شد طور

با يورشى ظلمت اسير نور گرديد

چشم كج انديشان عالم كور گرديد

آن شب زنى را، راز دلها با احد بود

بيت احد خلوتگه بنت اسد بود

بنت اسد در زير لب رازى مگو داشت

در نيمه شب با احد اين گفتگو داشت

ائينه دار راز او، اسرار شب بود

وز شدت دردى نهان در تاب و تب بود

غرق عرق گرديده بود از بار دارى

صبر و قرارش رفته بود از بى قرارى

در كارگاه شب در اسرار مى سفت

اسرار دل را با خداى خويش ميگفت :

در خلوت دل جز تو دلدارى ندارم

با كس به غير از تو سروكارى ندارم

دستم بگير از مرحمت ، كز پا فتادم

وز ناتوانى خسته در اينجا فتادم

درد مرا درمان دواى توست يا رب

خوان مرا نعمت عطاى توست يا رب .

ناگه جدار خانه حق باز گرديد

وز اين شكفتن ، رازها ابراز گرديد

در دل فتاد از جنب و جوش ، جوش و خروشش

آمد نداى ادخلى از حق بگوشش

شد فاطمه مهمان و حق شد و خروشش

بنت اسد گل گشت و ايزد باغبانش

بعد از سه شب مهمانى و مهمان نوازى

آمد برون از بيت حق با سرفرازى

تنها اگر وارد به بيت دادگر شد

خارج زبيت دادگر، با يك پسر شد


از نور حق آغوش گرمش منجلى بود

زيرا تجليگاه قنداق على عليه السلام بود

اى نام تو ائينه دار ملك هستى

اى مهر تو قانون گذار حق پرستى

اى جاودانه مرد ميدان شجاعت

اى رهنمورد سنگر و محراب طاعت

اى خانه زاد حق ، درون خانه حق

وز نام حق نام دلاراى تو مشتق

ميلاد تو ياد اور حكم جليل است

يا اور حكم عنايت بر خليل است

راز بناى كعبه شد ابراز از تو

شد باب رحمت بر رخ ما، باز از تو

يعنى خدا را مظهر كل صفاتى

از ذات بگذشته حق را عين ذاتى

با نام تو ديوان هستى را نوشتند

با مهر تو، اب و گل ما را سرشتند

اينك فضاى كشور ما منجلى كن

اكنده از اواى گرم يا على كن

ما عاشق و مشتاق فتح كاظمينيم

ديوانه كوى دل اراى حسينيم

ما ارزوى شهر سامراء داريم

بر اين اميد، راه نجف در پيش داريم

تا در جوارت منزل و ماوا بگيريم

ما جشن ميلاد تو را آنجا بگيريم

شهادت نامه .

حسان

امشب شهادتنامه عشاق امضا مى شود

فردا ز خون عاشقان ، اين دشت دريا مى شود

امشب كنار يكديگر، بنشسته آل مصطفى

فردا پريشان جمعشان ، چون قلب زهرا مى شود

امشب بود بر پا اگر، اين خيمه ثار الهى

فردا به سمت دشمنان ، بر كنده از جا مى شود

امشب صداى خواندن قرآن بگوش آيد ولى

فردا صداى الا مان زين دشت بر پا مى شود

امشب رقيه حلقه زرين اگر دارد به گوش

فردا دريغ اين گوشوار از گوش او وا مى شود

امشب به خيل تشنگان ، عباس باشد پاسبآن

فردا كنار علقمه ، بى دست ، سقا مى شود،


امشب كه قاسم زينب گلزار آل مصطفاست

فردا ز مركب سرنگون ، اين سرورعنا مى شود

امشب بود جاى على ، آغوش گرم مادراش

فردا چو گلها پيكرش ، پامال اعداء مى شود

امشب گرفته در ميان ، اصحاب ، ثار الله را

فردا عزيز فاطمه ، بى يار و تنها مى شود

ترسم زمين و آسمان ، زيروز بر گردد (حسان )

فردا اسار تنامه زينب چو اجرا مى شود


 
آسمانا تو ندارى قمرى بهتر از این


ژولیده نیشابوری




بزم ما را نبود زيب و فرى بهتر از اين


نيست ما بى خبران را خبرى بهتر از اين


بهر پرواز به كاشانه قاف ملكوت


حق نداده است مرا بال و پرى بهتر از اين


هر كسى را اثرى هست گرانمايه و من


بين اشعار ندارم اثرى بهتر از اين


آمد اين مژده بگوشم سحر از عالم غيب


كه نباشد شب ما را سحرى بهتر از اين


شب ميلاد همايون بهين رهبر ماست


كه بشر را نبود راهبرى بهتر از اين


از گريبان زمين سرزده خورشيد مگر


كه نديده است بخود زيب و فرى بهتر از اين


جاى دارد كه بگويد به دوصد جلوه زمين


آسمانا تو ندارى قمرى بهتر از اين


صادق آل نبى را پسرى داد خدا


كه نباشد پدرى را پسرى بهتر از اين


بعد صادق زره لطف نداده است بما


صدف بحر ولايت گهرى بهتر از اين


بخدائى خدا نيست در اقليم وجود


بهر زيب سر ما تاج سرى بهتر از اين


بهترین روز صفر هفتم ماه صفر است


نيست ما هم سفران را سفرى بهتر از اين


بهر نابودى هارون ستمگر نبود


خفته در بيشه دين شير نرى بهتر از اين


بهر پرپر شدن زهر ندارد به يقين


شجر گلشن دين برگ و برى بهتر از اين


گوئيا خلق نكرده است بدين حسن و خصال


بين ابناء بشر، حق ، بشرى بهتر از اين


چشم خورشيد چو افتاده به او گفت نداشت


كلك ذات احديت هنرى بهتر از اين


اى شه ملك خراسان پسر شير خدا


چون تو نبود پسرى را پدرى بهتر از اين


نيست در گردش ايام بدين جلوه گرى


مهر و مه را شب و روز دگرى بهتر از اين


حاجت خويش طلب كن كه ندارد پس از اين


تير جانسوزدعايت اثرى بهتر از اين


من ژوليده چه گويم كه ز يمن قدمش


بزم ما را نبود زيب و فرى بهتر از اين.
+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388 و ساعت 23:59 |

 

              درد دل با يار

 

قلم اجازه بده تا كه عرض حال كنم

ظهور مهدي موعود را سؤال كنم

 

دلم گرفت و دلم را به يك نوا دادم

تمام بغض دلم را به واژه ها دادم

 

غروب جمعه رسيده است و عطر شوق تو باز

غروب جمعه رسيده است و وقت راز و نيــاز

 

تمام هفته ي ما روي جاده ها سر شد

تمام هفته ي ما بي حضورت آخر شد

 

تمام هفته ي ما بي تو سرد و غمگين بود

و زير هر قدمي احتمـــــــــال يك مين بود

 

كبوتري به بلنداي آسمان نپــــــريد

كسي ز دختر بي خانمان گلي نخريد

 

جهان لباس سياهي و مرگ پوشيده است

تمام صحن خيابان ز برگ پوشيده است

 

تمام حجم خيابان هجوم تابــــوت است

و عشق بمب بزرگي بدون باروت است

 

و عشق واژه ي تكرار هر غزل شده است

و عشق تا حدّ يك نام مبتذل شــــــده است

 

و آنچه در دل ما نيست پاكي ذات است

و عشق مضحكه ي قرن ارتباطات است

 

دوباره باغچه آتش گرفت و بلبل سوخـــــــت

و مرگ ، صاعقه اي زد و شهر كابل سوخت

 

چقدر چلچله ها يك شبه يتيم شدند

زنان سر به گريبان دچار بيم شدند

 

اگر چه دست توسّل به طور سينين است

عروس زخمي دنياي ما فلسطــــين است

 

و در تمام جهان يك ستاره روشـــــن نيست

اگر كه هست ولي چشم ، چشم ديدن نيست

 

خدا كند كه در اين سال، ســـال بي لبخند

خدا كند كه در اين صحنه ي بگير و ببند

 

خدا كند كه در اين روزهاي مـــرگ و گناه

كه هر چه راه رسيده است تا دهانه ي چاه

 

غروب جمعه اي آن آفتاب سر بزند

و بي خبر برسد عاشقانه در بــزند

 

در انتظار چه ساعت نشسته اي آقا!

كه پشت ميز بلاغت نشسته اي آقا!

 

گناه كردن ما را عذاب بيخود نيست

برون نيامدن آفتاب بيـــــخود نيست

 

قلم اجازه بده تا كه عرض حال كنم

ظهور مهدي موعود را سؤال كنم.

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در پنجشنبه هجدهم تیر 1388 و ساعت 18:55 |
 
نویسنده: استاذنا
 
چهارشنبه 17 تیر1388 ساعت: 4:0
 
فضائل حضرت زینب به طور خلاصه:
1- صبر آن حضرت
«در حماسه حسيني آن كسي كه بيش از همه درس تحمل و بردباري را آموخت و بيش از همه اين پرتو
 
حسيني بر روح مقدس او تابيد خواهر بزرگوارش زينب ـ سلام الله عليها ـ بود.»

2- عبادت آن حضرت:
«زينب كبري در تمام مدت اسارت تهجد و نماز شبش تعطيل نشد»
«شب زنده داري زينب در تمام عمرش ترك نشد حتي شب يازدهم محرم.»

3- سخن وري آن حضرت
«خطابه اي كه حضرت زينب در مجلس يزيد خوانده است از خطابه هاي بي نظير دنياست.»

4- علم آن حضرت
امام سجاد ـ عليه السلام ـ در تأييد مقام علمي زينب ـ سلام الله عليها ـ فرمود: «الحمدلله تو دانشمند و عالمه
 
اي بدون معلم و بانوي خردمندي بدون استاد مي باشي.» این سخن امام سجاد ـ عليه السلام ـ نشان دهنده
 
علم لدني آن حضرت مي باشد.

5- بزرگواري آن حضرت
«زماني كه در عصر روز عاشورا دو پسرش را شهيد كردند از خيمه پاي بيرون نگذاشت در حالي كه هنگام
 
شهادت ساير شهدا از خيمه بيرون مي آمد و امام حسين ـ عليه السلام ـ را دلداري مي داد ولي اينجا براي
 
اين كه برادرش حسين ـ عليه السلام ـ خجالت نكشد از خيمه بيرون نيامد.

6- عصمت ايشان
 
در كتاب «زينب بنت الامام امير المؤمنين» مقام عصمت را براي اين بزرگوار ذكر مي كند و مي نويسد: هر
 
چند مقام عصمت براي ايشان ضروري دين نيست ولي به اين مرحله رسيده ان

و خلاصه بايد گفت: «شئونات باطنيه و مقامات معنويه حضرت زينب ـ سلام الله عليها ـ نايبه زهرا، امينه
 
خدا.. . را هيچ كس نتواند به تحرير و تقرير در آورد.
+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در چهارشنبه هفدهم تیر 1388 و ساعت 10:38 |
                                                   

                                                     عطر ولايت

 
من ان فرشته ام كه به دنيا نشسته ام
حورايم و، به دامن تقوا نشسته ام
من چشمه ام جدا شده از كوثر بهشت
طوبايم و، به گلشن طاها نشسته ام
عطر ولايتم من و، پيچيده در فضا
نور محبتم كه به دلها نشسته ام
ان اخترم كه جلوه گرم از دو آفتاب
ان گوهرم كه پيش دو دريا نشسته ام
من زينبم كه مظهر صبر و شهامت
و زمكرمت به طارم اعلى نشسته ام
نور على و فاطمه در جان من دميد
چون در كنار حيدر و زهرا نشسته ام
ايمان ان دو را به وراثت گرفته ام
ايثار ان دو را به تماشا نشسته ام
من ديده ام كلاس دبستان وحى را
در پاى درس خواجه اسرا نشسته ام
دارم نشان زين ابيها من از پدر
چون در حريم ام ابيها نشسته ام
من تربيت به دامن زهرا گرفته ام
در بزم انس عصمت كبرى نشسته ام
بابم على چو نقطه بسم الله است و من
چون كسره پاى نقطه ان با نشسته ام
سنگينى رسالت خونها سبب شده است
من در نماز شب اگر از پا نشسته ام
از بسكه داغ بر جگر من نشسته است
آتش بجان چو لاله صحرا نشسته ام
با اين مقام انهمه ديدم ستم زد هر
كز بار غم شكسته و از پا نشسته ام
در چار سالگى غم چل ساله ام رسيد
تا در فراق سيد بطحا نشسته ام
من ديده ام شهادت مادر به چشم خود
در سوگ ان حبيبه يكتا نشسته ام
رخسار غرقه خون على ديده ام ، دريغ
ان دخترم كه در غم بابا نشسته ام
داغ حسن شراره غم ديده ام ، دريغ
ان دخترم كه در غم بابا نشسته ام
در انقلاب سرخ حسينى به ياريش
بر باره اسارت و غمها نشسته ام
بر خاستم بپاى به هر جا كه او بخواست
و آنجا او نشست من آنجا نشسته ام
يا از غم شهادت عباس سوختم
يا در عزاى زاده ليلا نشسته ام
از پاى در نيامدم از هر بلا ولى
پيش سر حسين من از پا نشسته ام
آمد سويم مويد و ميگفت عمه جآن
بر درگهت براى تمنا نشسته ام
.
 
+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در سه شنبه شانزدهم تیر 1388 و ساعت 21:44 |
 

پانزده رجب

وفات عقیله بنی هاشم حضرت زینب کبری (س)

 

زینبم من که جهان واله وشیدای من است

قله قاف فلک منزل وماوای من اســـــــت

منم  آن مظهرصبری که پی یاری دیــــــن

چو هلال مه نوقامت رعنای مـــــــــن است .

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در سه شنبه شانزدهم تیر 1388 و ساعت 15:38 |