"حرّ زمان " بزن قدش
ثابت قدم : این مطلب رادروبلاگ فریدصلواتی بخوانید.
http://www.faridsalavati.blogsky.com/
"حرّ زمان " بزن قدش
ثابت قدم : این مطلب رادروبلاگ فریدصلواتی بخوانید.
http://www.faridsalavati.blogsky.com/

کاش وجدانی بود. معرفتی و
احساسی .
ثابت قدم: این مطلب را دروبلاگ فرید صلواتی بخوانید.
http://www.faridsalavati.blogsky.com/
|
| ||||
| |||||
پشت وعاظ الولایت
نباید به اقامه نماز جماعت ایستاد
عطاء الله مهاجرانی

"مسجد اتشیها" در نزدیکی شاهچراغ، به قول شیرازی ها سردزک، مسجدی بود کوچک، اما گرم و سرشار از حضور جوانان. آیه الله سید محمد علی دستغیب امام جماعت مسجد بود و مسجدش کانون حضور جوانان. برای ما دانشجویان آن روزگار آیه الله دستغیب نشانه ای از همان صمصیت و صداقت و یکرنگی و وفایی بود که از دین و آیین انتظار داشتیم. صدایی آرام و نگاهی مهربان. انقلاب با شعار آزادی و عدالت آغاز شد و آن شعار ها در ساختار قانون اساسی و نظام جمهوری اسلامی به گمان ما شکل گرفت.
بسیاری به علت یا دلیل موقعیت تازه ای که در حکومت یافتند، اندک اندک از آن شعار ها کمتر دم زدند و یا دم فرو بستند. مصلحت نظام مثل جذام ریشه های ان شعار ها را بلعید و هل من مزید زد. جای آرمان، مصلحت نشست و جای ارزش های دینی، حفظ نظام ارج و اعتبار پیدا کرد. مثل همه انقلاب ها، حقیقت انقلاب در برابر واقعیت ها تسلیم شد. آرمان تبدیل به کابوس شد.
مثل همه ما که در برابر کشتار جوانان در سال 1367 ساکت ماندیم. گمان می کردیم شرایط جنگ و تهدید خارجی می تواند مجوزی برای چنان جوان کشی باشد، که در تاریخ ما کمتر نظیری برای آن می توان یافت.
آن روز ها تنها یک صدا از سراسر مسئولان کشور و نظام برخاست. صدای آیه الله منتظری، به جوان کشی اعتراض کرد، و از موقعیت سیاسی که داشت برکنار شد. در برابر اقدامی که او کرد آن موقعیت سیاسی که ارزش و اعتباری نداشت. به تعبیر امام علی علیه السلام حکومت برای احقاق حق است و گرنه بی بها تر از آب بینی بز است!
به قول مولوی:
آن میر دروغین بین با اسپک و با زینک
شنگینک و منگینک! سربسته به زرینک
آیه الله منتظری برای نسل ما و نسل هایی که از راه می رسند، یک حجت است. حجتی که با صدای رسا می گوید، می توان در برابر ستم ایستاد و کلمه حق را بر زبان آورد.
امروز دیگر صدای آیه الله منتظری- که به تعبیر دقیق و به هنگام دکتر بشیریه، رهبر معنوی جنبش سبز ملت ایران است- تنها نمانده است. صدای آیه الله سید جلال طاهری در اصفهان و صدای ایه الله سید علی محمد دستغیب در شیراز بازتاب هایی از همان فریاد است. این صدا از ژرفای فطرت دینی و انسانی می جوشد. کدام فطرت انسانی ست که ستم را می پذیرد و بدتر از آن توجیه کننده ستم و سرکوب می شود؟
=======
اطلاعیه ای دیدم که عده ای نامه ای به مقام رهبری نوشته اند و از سخنان آیه الله دستغیب برائت جسته اند. آن نام و نشانها که گروه نخستش ائمه جمعه هستند که تماما کارمندان دفتر رهبری محسوب می شوند. گروه دوم فرماندهان سپاه هستند که برخی از آنان با دین و انقلاب در همان مسجد آتشیها و از طریق ایه الله دستغیب اشنا شدند. گروه سوم هم مسئولان دولتی...
به تعبیر قرآن مجید: فاما الزبد فیذهب جفاءا و اما ما ینفع الناس فیمکث فی الارض( رعد/17) کف ها به کناری می رود و چهره صاف و تابناک آب پدیدار می شود. در برابر این اطلاعیه، وظیفه مردم شیراز و جوانان شیرازی و دانشجویان است که باز هم مثل همان سال ها مسجد آتشیها را که امروزه رونق بسیاری یافته است، با حضور خود سرشار از گرمی و حماسه کنند. بگذاریم صفوف نماز جماعت مسجد آتشیها تا کوچه و خیایان امتداد یابد. تا همه بدانند، روحانی شجاع و حقیقی که از مردم و آزادی و عدالت حمایت می کند تنها نمی ماند.
در اصفهان پیش از انقلاب، امام جمعه رسمی که نماز می خواند، مامومینش چهار پنج نفر بیشتر نبودند. نماز جمعه آیه الله طاهری در مسجد حسین آباد غلغله جمعیت بود و نیز نماز جمعه آیه الله غروی در خارج شهر اصفهان در کارخانه چوب بری!
آیه الله دستغیب از ستارگان سبز جنبش ملت ایران است. در برابر تنگناهایی که نظام برای ایشان ایجاد می کند، و این اطلاعیه بروشنی نشان داد که در پس چنین کاری سرانگشت دستگاه های اطلاعاتی و نظامی پدیدارست. وظیفه ماست آیه الله دستغیب را یاری کنیم. با همان نمازی که در مسجد ایشان برگزار می کنیم....با حضورمان می گوییم که او تنها نیست و نویسندگان آن نامه ماموران معذورند.
شعر از : استاد بهمن رافعي
کدامین چشمه سمی شد ، که آب از آب می ترسد ؟
و حتی ، ذهن ماهیگیر ، از قلاب می ترسد
کدامین وحشت وحشی ، گرفته روح دریا را
که توفان از خروش و موج از گرداب می ترسد
گرفته وسعت شب را ، غباری آنچنان مبهم
که چشم از دیدگاه و ماه از مهتاب می ترسد
شب است و خیمه شب بازان و رقص وحشی اشباح
مژه از پلک و پلک از چشم و چشم از خواب مي ترسد
فغان ، زین شهر کج باور ، که حتی نکته آموزش
زافسون و طلسم و رمل و اسطرلاب می ترسد
فضا را آنچنان آلوده ، دود نفرت ونفرين
که موشک هم ، ز سطح سکوی پرتاب می ترسد
طنین کار سازی هم ، زسازی بر نمی خیزد .
که چنگ از پرده ها وسیم ، از مضراب می ترسد
سخن ، دیگر کن ای بهمن ! کجا باور توان كردن
که غوک از جلبک و خرچنگ از مرداب می ترسد .
ثابت قدم : برای دریافت مطلب و آهنگ این شعر به وبلاگ فرید صلواتی مراجعه شود.
سلام؛
از حضور شما در "استاذنا" و نظرات ارزشمندتان متشکریم.
شهادت حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) را به شما تسلیت عرض می کنیم.
پس از فشارهاي شديد بني اميه، در عهد امامت امام صادق(ع) بر اثر قيام ها و انقلاب هايي
كه در كشورهاي اسلامي بر عليه بني اميه بر پا شده بود و جنگ هاي خونيني كه در نهايت
منجر به سقوط خلافت بني اميه گرديد، و نيز زمينه خوبي كه امام باقر(ع) با نشر حقايق و
معارف اسلامي مهيا كرده بود، براي امام صادق(ع) امكانات بيشتري و محيط مناسب تري براي
نشر تعاليم ديني پيدا شد.
آن حضرت تا اواخر زمان امامت خود كه مصادف با آخر خلافت بني اميه و اول
خلافت بني عباس بود از فرصت استفاده نمود به نشر تعاليم ديني پرداخت و
شخصيت هاي علمي بسياري در فنون مختلف عقلي و نقلي مانند زراره، محمد بن مسلم،
هشام بن حكم، جابر بن حيان و... پرورش داد.
در حوزه علمي امام ششم(ع)، چهار هزار نفر محدث و دانشمند شركت مي كردند كه
عده اي از بزرگان و رجال علمي اهل سنت نيز مانند «ابو حنيفه»، سفيان شوري، قاضي
سكوني، قاضي ابوالبختري و... افتخار شاگردي آن حضرت را پيدا كردند. از اين رو، عوامل ذيل
را مي توان براي اين نامگذاري ذكر كرد:
1- مجال و زمينه مناسبي كه سبب شد مجموعه عظيمي از معارف و تعاليم و احكام ديني در
حوزه علمي امام صادق(ع) تبيين شود.
2 چهره شاخص و سرشناس و شناخته شده حضرت در ميان تمام فرق و گروه هاي مسلمان.
3- با توجه به اين كه برخي از ائمه چهارگانه، شاگرد امام صادق(ع) و برخي شاگرد شاگردان آ
ن حضرت بوده اند، پيروي شيعه از فقه و مذهب اهل بيت با نام «جعفري» نامي شناخته شده و
معتبر، در برابر مذاهب چهارگانه فقهي اهل سنت بوده است.
4- علاوه بر اين كه عنوان «مذهب جعفري» شيعيان پيرو مكتب فقهي اهل بيت را از شيعه
زيديه كه از فقه اهل بيت پيروي نمي كنند جدا مي سازد.
فرصتي كه در عصر امامت امام صادق(ع) به دست آمد در عصر امامان قبلي مهيا نشد.
www.ostazona.blogfa.com
"زندانی"

در این زندان که تاریک است ، نمناک است ، خاموش است .
نه مرغی میزند پر ، نه صدای رهگذاری میرسد بر گوش.
نه بانکی ، نه خروشی ، نه صدای پای انسانی ، و نه آوای مرغی، نغمه طفلی.
بلی ، تنها صدایی است، صدای آشنا ، اما، صدای پای او،
فریاد خشم و نعره دشنام او،
آهنگ دردآلود باتوم و طنین محکم شلاق و آن دستی که در را، با کلید خویش بگشاید ،
همین ها آشنایان منند و هم سخنهایم.
تو ای جلّاد ! ای دژخیم، ای ظالم، که بر من می زنی شلاق،
و با آن کابلهای محکمت، بر پای من ، بر دست من ، بر جسم من کوبی ،
چرا دست مرا ، پای مرا بر تخت می بندی؟
چه کردم من ؟ چه بوده جرم من آخر؟
ببین از دستهایم خون چسان جاریست ، ببین پایم شده مجروح،
اندامم پر از خون است،
ببین رویم شده زرد و دلم در سینه پر درد است ،
ببین حالم پریشانست ، اندوهم فراوانست،
تو ، بر خود رحم کن ، بر خود و آنهایی که بشکستند بال ما
و در های قفس بستند ،
بترس از من ، بترس از ما،
مگر من نیستم فرزند تو ؟ فرزند شهر تو ؟ و فرزند عزیز آب و خاک تو؟
مگر این مملکت ، این مردم رنجور، آب و نان ، هوا و زندگی بر من نبخشوده؟
بزرگم کرده و اندر کلاس عشق ، داده درس پاکی را ،
و درس رنجها، اندوه و فقر و جان فشانی را
و درس مردی و جانبازی و شور و محبت را.
مرا اندوه انسانها، غم مردم، چنین کرده است،
عصیانم برای اوست، فریادم برای او است.
و شعر و شور و افغانم، تلاشم ، کوششم،
سعی و جهادم در ره حق. از برای اوست.
منم فرزند آگاه زمان تو ، چرا از من چنین در خشم و در رنجی؟
تو ، زندانبان، مفتّش ، بازپرس،ای آنکه در دست تو شلاق است.
چرا با خشم و نفرت اینچنین بر من نظر داری؟
چرا دندان بهم کوبی؟ چرا چشمان تو سرخ است؟
لبان تو چرا لرزان ؟ و سر تا پا وجودت نیز ترسان است؟
زبهر چیست شلاق تو ، اینسان بوی غم دارد؟
مترس از من ، مترس از ما ، بزن محکم، بزن
با قوت و قدرت، سیاهم کن ، به خون و خاک اندازم، بزن
تا نفرتم را بیشتر سازی، بزن
تا این وجود من زخشم و درد پر گردد.برای انتقام از تو.
بزن هر چند می خواهی ، نمی گویم مزن دیگر،
نمی گویم امانم ده، نمی گویم که رحمم کن
و حتی "آخ مردم " هم نمی گویم،
قد مردانگی را خم نمی سازم ، ز اوج مردمیها کم نمی سازم
نمی گویم غلط کردم ، نمی گویم که عفوم کن،
نمی گویم که را ه من خطا بوده است،
چون راه خدا بوده است.
و در زیر فشار چکمه هایت ، تسمه هایت ، بانک بر دارم،
که : پیروز است آزادی
و پیروز است آزادی
فضل الله صلواتی
آبان ماه ۱۳۵۰
اصفهان . زندان شهربانی
راه تحصيل محبت نسبت به خداوند چگونه است؟
الف- توجه به نعمتهاي خدا:
كسب محبت نسبت به خدا موجب دور ساختن انسان از نافرماني خدا و سرپيچي از
دستورات او ميشود. چه كنيم كه چنين محبتي نسبت به خدا در دل ما پديد آيد تا اگر
بلا و گرفتاري به ما روي آورد از او دور نشويم؟ در فقراتي از دعاي ((ابوحمزه))
ذكر شده است، امام سجاد ميفرمايد: كه اگر محبت تو از دل من بيرون نميرود به اين
دليل است كه نعمتهاي تو را در حق خودم فراموش نميكنم، پرده پوشيهاي تو را در
مورد گناهانم از ياد نميبرم. از اين جملات استفاده ميشود كه اگر انسان بخواهد محبت
خدا در دلش پايدار گردد، بايد پيوسته به ياد خدا و نعمتهاي فراوان او باشد.
رسول گرامياسلام فرمود:
((اُحبّوا الله لما يَغذوكم بِهِ مِن نِعَمِهِ))
((خدا را دوست بداريد كه او از نعمتهايش شما را غذا ميدهد.))
در حديث قدسي, آمده است كه خداي متعال به موسي بن عمران (عليه السلام),
خطاب فرمود: ((اي موسي, مرا پيش مردم محبوب كن)) (كاري كن كه مردم مرا
دوست بدارند.) حضرت موسي(عليه السلام) عرض كرد: چه كنم؟ خطاب شد: ((نعمتهاي
مرا به ياد آنها بياور... .)
وقتي انسان بفهمد كه كسي به او لطفي دارد به طور طبيعي, نسبت به او محبت پيدا
ميكند, بخصوص موقعي كه انسان به گرفتاري و بلا دچار شود و راه گريزي
هم نداشته باشد.
يكي از راههايي كه به وسيله آن ميتوانيم نعمتهاي خود را بهتر بشناسيم اين است كه
خود را با كساني كه فاقد اين نعمتها هستند مقايسه كنيم و از اين راه, متوجه شويم كه
خداوند متعال چه نعمتهاي بزرگي به ما عنايت كرده كه ديگران از آن محرومند. توجه
به اين نعمتها موجب پيدايش محبت نسبت كه خدا ميشود و حالت شكرگزاري و اميدواري
در انسان به وجود ميآورد.
ب- توجه به عيب پوشي خدا:
در مورد گناهاني كه دور از چشم ديگران مرتكب شده ايم, خدا زمينه اي فراهم كرده
است كه مردم متوجه آنها نشوند تا رسوا شويم اين نيز از نعمتهاي بسيار بزرگي
است كه خداوند به انسان ارزاني داشته است.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
به نام او كه انسان را مسافر كاروان انتظار گردانید
سلام اى گل نرگس، اى كه شیرین ترین انتظار، انتظار توست
و بهترین منتظر، منتظر توست
مى توانم در یك كلمه پر معنا بگویم
گر عشقى هست و عاشقى
نام تو معشوق و من عاشق و شیفته توأم
در انتظارت مى مانم و از خداى بزرگ مى خواهم كه ظهورت را نزدیك گرداند
ما محتاج یك نگاه گذراى شما هستیم، زودتر ظهور كن و قلب رهبرمان را شاد گردان
ما و رهبرمان در انتظار تو مى مانیم
خدا كند كه بیایى و ما هم یكى از یارانتان باشیم-------------------------------------
به انتظار و امیدی نشسته ام که بیائی
بیائی و گره از کار بسته ام بگشائی
دلم گرفته ازین جمعه های خلوت و غمگین
دلم گرفته ازین لحظه های تلخ جدائی
غبار آمدنت را ندید قطره ی اشکی
اشاره ای به ظهورت نکرد دست دعائی
اللهم عجل لولیک الفرج
یاحق....
سلام؛
امام صادق (ع) فرمود: هنگامي كه وقت نماز مي رسيد, رنگ حضرت <حضرت علی (علیه
السلام)تغيير مي كرد و بدنش مي لرزيد. به اوگفته شد: چه شده است ؟ فرمود: وقت اداي امانتي
رسيده كه خدا آن را بر آسمان ها و زمين عرضه كرد و توان پذيرفتن آن را نداشتند, ولي انسان
با آن همه ضعف و ناتواني اش قبول كرد. نمي دانم آيا مي توانم آن را خوب ادا كنم.
( پـاورقي 1. محمدي ري شهري , ميزان الحكمة, ج 2 ص 1633)
در روايت ديگر آمده است : هر گاه حضرت علي (ع) مي خواست وضو بگيرد, رنگ صورتش
از ترس خدا تغييرمي كرد.(همان , ص 1634)
سلام؛
جزء کدام دسته هستیم؛ دوستان یا دشمنان خدا؟
افرادي كه مورد دوستي خدا هستند:
۱ - آنها كه كار نيك و احسان ميكنند (بقره، آيه 195)؛
۲ - اهل توبهاند (بقره، آيه 222)؛
۳ - پاكيزهاند (بقره، آيه 222)؛
۴- اهل تقوا و پرهيزكاران از گناه (آلعمران، آيه 76)؛
۵- نيكوكاران (آلعمران، 134)؛
۶ - صابران و صبرپيشگان (آلعمران، 146)؛
۷ - توكل كنندگان بر خدا (آلعمران، 159)؛
۸- عدالتپيشگان (مائده، آيه 42)؛
۹ - آنان كه در راه او مبارزه ميكنند (صف (61) آيه 4).
اما افرادي كه دشمن خدا هستند و خدا ايشان را دوست ندارد:
۱ - ظالمان و متجاوزان (بقره، آيه 190) ؛
۲ - گناهكار و ناسپاس (بقره، آيه 276)؛
۳ - كافران (آلعمران، آيه 3)؛
۴ - ظالمان (آلعمران، آيه 57)؛
۵- متكبران و فخرفروشان (نساء، آيه 36)؛
۶ - خائنان و گناهكاران (نساء، آيه 107)؛
۷- بلندكنندگان صدا به بدگويي (نساء، آيه 148)؛
۸ - اسراف كنندگان (انعام، آيه 141)؛
۹ - مستكبران و مغروران (نحل، آيه 23)؛
۱۰ - سرمستان (قصص، آيه 76)؛
۱۱ - مفسدان (قصص، آيه 28).
نمی خواهم بخوانیدم .
می خواهم اینبارگوشم کنید
ثابت قدم : برای استفاده ازشعر و
آهنگ " زندانی " به وبلاگ فرید
صلواتی مراجعه کنید.
با خر بروزم !!!!
ثابت قدم : این مطلب را
دروبلاگ آقای فرید صلواتی
بخوانید.
از این زانتیا نگرانم !!!!!
ثابت قدم: این مطلب را در وبلاگ
فریدصلواتی به ببینید.
در این زمانه
چقدر نبودنش حس می شود
کاش که بودی .
۱۹شهریور سالگرد عروج بزرگمردیست از تبار مهر، شعور ، انسانیت ، و بزرگمنشی
کسی که گذشته اش را خوب می شناخت ، زمان حالش را درک می کرد،
و آینده را خوب می فهمید .
میدانید که چه کسی را می گویم ، زیرا در این زمان همچون او کمند .
و به راحتی می شود فهمید که خوبان چه کسانی بودند . او کسی نیست جز
سید محمود طالقانی

کسی که هیچگاه اندیشه و فکرش را بازیچه خر مقدس های دروغین نکرد.
و کاری انجام نداد تا ملت وقتی به او می نگرند از دین و مذهبشان متنفر شوند .
به همه اندیشه و تفکرات احترام می گذاشت ، و همه را پدر گونه می دید
برای همین هم به او پدر طالقانی می گفتند .
برای همه در ایران پدر بود .برای بی دینها ، مسلمانان ، مسیحیان ، یهودیان
مجاهدین خلق آن دوران ، کمونیست ها ، توده ایها؛ و............
و وقتی از پیشمان کوچ کرد ، خون بود که از چشم ها سرازیر می شد.
با اینکه یک روحانی بود هیچگاه در جایگاه خداوند ننشست ،
و خود را هیچ وقت بزرگتر و بهتر از دیگران ندانست
برای مصلحت خود و خانواده اش و از ترس دیگران
خود را مجبور نکرد که بله های اجباری بگوید.
زیرا او بر روی زمین زندگی نمی کرد ، چون اندیشه و تفکراتش
خداگونه بود همیشه جلوی زورمداران طاغوت و قلدران مذهبی به راحتی
می ایستاد و هیچگاه دنیایش را به آخرت نفروخت.
برای همین هم ، همیشه و هم وقت و در همه تاریخ ها ،
ابوذر زمان لقب گرفت .
طالقانی به مانند کسانی به گوشه مساجد ها نخزید تا برای
مسلمانان ، تحقیقات علمی کند و بگوید :
این نظر در باره فلان آیه قرآن به نظر من محل تردید است
و یا به نظر من پیقمبر وقتی در جایی وارد می شده است اینگونه می خندید و
یا اینگونه لباس می پوشید. و یا فلان آیه حرف مخرجش از ته حلق است.
او قرار بود که با تعصباتی که ملت را از دین بیزار کرده است مبارزه کند .
ابوذر به جای تحقیقات علمی ، مودبانه و بیطرفانه ، استخوان شتری را از کوچه پیدا می کند
و یکراست به کاخ معاویه میرود و با کوبیدن آن به سر روحانی دروغین چون
کعب الاحبار ، اینگونه مبارزه با ریاکاران دین و مذهب را آغاز می کند.
و بر خلاف بینش و اخلاق مذهبی ما ملت
حضرت علی (ع) ابوذر را که بر سر شخصیت ها محترم آن دوران استخوان
شتر میزند و رسوایی به راه می اندازد و رعایت علما و اشخاص
بزرگ را نمی کند با چنین تعبیری می ستاید که :
شرم و پاکی ابوذر، همچون مسیح ابن مریم است.
مرحوم طالقانی از این جنس مردان بود و مبارزه خود را اینگونه آغاز کرد و به پایان برد.
چقدر در این زمانه جایش خالی است .
اگر ما مردم در اوایل انقلاب به اندازه یک نخود اندیشه هایش را درک
می کردیم فکر کنم جایگاهمان اینگونه که حالا هستیم نبود .
اولین حرفی که بعد از انقلاب زد این بود.
"برای اینکه دیکتاتوری به وجود نیاید بیاییم شوراها را به راه اندازیم."
و متاسفانه آنقدر انقلابیون ما سرشان گرم تقسیم قدرت بود که هیچگاه نگرفتند این
بزرگ مرد چه می گوید .
در این زمانه چقدر نبودنش حس می شود.
کاش بودی و تسکین می دادی بلبشوی فکریمان را
روحش شاد و با اولیاء خداوند محشور باد.
.......????!!!!!!!
چند سال پیش برای کاری ، سفری به لبنان داشتم .
چند روزی که آنجا بودم با بسیاری از آدمهای خاص برخورد داشتم.
البته قرار نیست در این پست .از سفرنامه ام به این کشور صحبتی کنم .
بلکه می خواهم از برخورد با یکی از همین آدمها خاص برایتان بگویم
که از آن سال تا کنون عجیب فکرم را مشغول به خود کرده است.
شبی در لبنان در یک رستوران مهمان بودیم .
جمعی از دوستان آنجا بودند و شخصی بلند شد و همه را به هم معرفی کرد.
به من هم که رسید گفت . آقای فرید صلواتی و گذشت.
شام را که خوردیم با مهمانها مشغول بحث و گفتگو شدیم .
درهمین حین یکی از گارسونها آمد و دست بر روی شانه من زد و گفت :
می توانم چند دقیقه وقتتان را بگیرم .
گفتم : با کمال میل ، بفرمایید.
و با هم شروع به قدم زدن وسط حیاط کردیم .
این آقای محترم ناگهان ایستاد و رو به من کرد و گفت:
داشتم از مهمانها پذیرایی می کردم یک وقت شنیدم که
شما رابا نام فرید صلواتی معرفی کردند ، ببخشید فضولی میکنم همینطوره ؟
با تعجب گفتم : بله چطور؟ مگه شما ایرانی هستید
ایشان گفت: جسارت نباشه می توانم سوال کنم که :
آیا شما شخصی به نام دکتر فضل الله صلواتی را در اصفهان می شناسید؟
راستش کمی جا خوردم .البته خیلی ها در ارتباط با پدرم از من سوال می کنند .
ولی این آقایی که این سوال را از من کرد کمی برایم تعجب برانگیز بود .
گارسونی در یک کشور غریب . ضمنا فضای فکری این آقا به آشنایی با پدر من نمی خورد .
به ایشان گفتم : چطور مگه .
گفت : به من بگویید ایشان را می شناسید یا نه ؟
گفتم : بله ، ایشان پدر من هستند .
ناگهان رنگش عوض شد و چند ثانیه ایی ایشان به من خیره شد
و سپس سرش را پایین انداخت و با خود گفت :
چقدر این دنیا کوچک است من باید کجا پسر دکتر صلواتی را ببینم .
حرف این آقا عجیب فکرم را مشغول کرد. به ایشان گفتم مگر شما پدر مرا می شناسید؟
رویش را به من کرد ، دیدم بغضی گلویش را گرفت و گفت :
پسرم ، من ۴۵ سال پیش شکنجه گر پدرت درکمیته مشترک تهران بودم
و اگر هم نام ایشان را به یاد دارم برای اینه که آنقدر ایشان را شکجه کردم دریغ از اینکه
نام یک نفر را لو بدهد .
ببین حالا روزگار با من چکارکرده است که باید با پسر او برخورد کنم و خاطرات وحشتناک آن
دوران برایم تداعی شود . به راستی من باید تاوان اشتباه کاریهای چه کسی را پس دهم.
دیدم بنده خدا شروع کرد به گریه و دائم از من و پدرم حلالیت می طلبید.
می گفت .من باید تاوان امثال پدر تو را که شکنجه کردم پس دهد . ولی به چه جرمی؟
در دلم گفتم : به جرم مزدوری.
خیلی تحت تاثیر این فضا قرار گرفته بودم . حتی دوستانی که با من بودند نیز برایشان
تعجب برانگیز بود. سپس از من خداحافظی کرد و به کارش مشغول شد .
به اتفاق دوستان ، رستوران راترک کردیم در بین راه یکی از دوستان از من سوال کرد که :
فرید فلانی با تو چکار داشت؟
من هم قضیه را برای برایش شرح دادم و گفتم مگه شما این آقا را می شناسید ؟
دوستم گفت .آره بابا طرف سالهاست که اینجا کار میکنه و در ضمن زندگی دردناکی هم داره .
همه خانوادش متلاشی شدن
بعد از انقلاب با زن و دختر و پسرش از ایران فرار کردن سوریه و از آنجا به اسراییل رفتن
و در به در به دنبال کار می گشته تا در یک فاحشه خانه مشغول کار میشه
سالها آنجا بوده ودر آنجا عاشق یک فاحشه میشه
و زنش قضیه را می فهمه و طلاق می گیره.
و مجبور میشه دختر و پسرش رو خودش بزرگ کنه .
به مرور بچه هاش بزرگ میشن و متاسفانه دخترش در همان فاحشه خانه
مشغول کار میشه و یک روزهم پی می بره که پسرش جذب کلوپ های
همجنس گرایان شده است و این مرد تا این مسائل را می بیند
وضعیت روحیش به هم می ریزه و از اسرائیل خارج می شه
و به لبنان کوچ می کنه ، حالا هم در همین رستوران گارسونی می کنه .
به دوستم گفتم تنها زندگی می کنه ؟
دوستم گفت : نه با دو تا بچه های دخترش که از راه نامشروع به دنیا آمدند زندگی می کنه.
براستی که در این چند سال عجیب این مرد فکرم را مشغول کرده است تا حال
براستی که خدا چگونه در زندگی انسانها عبرتهایی را می گذارد که
شاید دیر یا زود داشته باشد . ولی سوخت و سوز نخواهد داشت .
فکر می کنید چرا این خاطره را برایتان تعریف کردم .
برای این بود که وقتی این دادگاهای نمایشی را دیدم و شکنجه ها و تجاوزاتی که
بر سر جوانان این کشوررفته است را شنیدم . نمی خواهم سالهای بعد کسی دیگر پیدا شود
وآخر وعاقبت زندگیش همچون گارسون لبنانی باشد و در به در به دنبال حلالیت باشد .
در هر صورت کسانی که مزدور و بازیچه و ملعبه ظالمین قرار می گیرند .
بدانند و هشیار باشند که :
خدا جای حق نشسته است . و دیر یا زود سزای اعمالشان راپس خواهند داد .
آنموقع است که به جایی می رسند که کسی نیست جوابگوی اشتباهات و اعمالشان باشند .
و خود باید جوابگوی اعمال و رفتار خود باشند.

|
|
| ||||
| |||||
سلام دوست عزیز
آیا می دانید رمز موفقيت در زندگي چيست؟
1ـ اراده و خواست انسان
2- ذوق و استعدادهاي طبيعي
از اديسون پرسيدند: چرا اغلب جوانان موفق نيستند؟ گفت: براي اين كه راه خود را نمي شناسند و در جاده ديگري گام بر مي دارند.
3ـ ايمان به هدف و اعتماد به نفس
4ـ كار و تلاش
نابرده رنج گنج ميسّر نمي شود ***مزد آن گرفت جان برادر كه كار كرد
قرآن كريم ميفرمايد: "ليس للاءنسان إلاّ ما سعي؛[ نجم (53) آيه 39] براي انسان بهره و نصيبي جز سعي و كوشش او نيست".
پيامبر اكرم(ص) فرمود: "آرميدن در آغوش تنبلي و گذران عمر به بطالت، دوري جستن از خوشبختي و سعادت است".
بزرگمهر ميگويد: بايد لب فرو بست، بازو گشود و كار كرد و دم نزد و يقين نمود كه كليد طلايي كاميابي، كار و كوشش است.
5ـ ثبات قدم، صبوري و اميدواري
علي (ع) ميفرمايد: "صبر و شكيبايي، كليد كاميابي و موفقيت است".
علي (ع) مي فرمايد: لا يعدم الصبور الظفر، و ان طال به الزمان؛بيروزي و موفقيت از انسان صبور و شکيبا جدا نشدني است، اگر چه زمان زيادي بر او بگذرد، (نهج البلاغه، ترجمه فيض الاسلام، کلمات قصار ش 145)
رهرو آن نيست كه گه تند و گهي خسته رود ***رهرو آن است كه آهسته و پيوسته رود
6ـ آگاهي و شناخت
7ـ برنامه ريزي يا داشتن نظم و انظباط
اميرالمؤمنين(ع): اوصيکما بتقوي الله و نظم امرکم.[نهج البلاغه، وصيت حضرت به امام حسن (ع) و امام حسين (ع) نامه شماره 47]
8 - همت بلند نقشه بزرگ و قدمهاي کوچک
همت بلند دار كه مردان روزگار***از همت بلند به جايي رسيده اند
9ـ توجه به نبوغ هاي زود رس و ديررس:
10ـ نهراسيدن از شكست ها
قرآن ميفرمايد: "إنّ مع العسر يسراً"؛[انشراح (94) آيه 5 و 6] اين آيه دوبار پشت سر هم تكرار شده است. دقت كنيد: نفرمود: بعد از دوران عسر و سختي، روزگار رفاه و آسايش مي آيد، بلكه فرمود: اصلاً موفقيت، رفاه و آسايش، درون سختي ها و مشكلات قرار دارد.

کشکولی بزرگ درآرامگاه شاه نعمت الله ولی؛ ماهان
فضای درونی آرامگاه شاه نعمت الله ولی؛ ماهان

یکی از تابلوهای درون آرامگاه تابلو ورودی
سلام؛
فرا رسیدن ماه مبارک رمضان، ماه خودسازی و مبارزه با نفس بر شما مبارک باشد.
يكي از بهترين روشهاي در اختيار گرفتن، عنان نفس، روش محاسبه نفس است،
بدين صورت كه انسان اعمال و رفتار خود را در هر شبانه روز مورد ارزيابي قرار دهد.
و مشاهده كند كه در شبانه روز چند درصد وقتش صرف امور غريزي گرديد و چند در
صدصرف امور اخروي (بايد توجه داشت كه صرف پرداختن به امور غريزي نمي تواند
مذموم باشد. بلكه اگر قبل از ارضاء غرائز فكر مي كنيم و سپس تصميم مي گيرم و تأثير
اين رفتار در روح و سرنوشت خويش و رابطه با خدايمان مورد توجه قرار داديم،
چنين تصميمي، پيروي از نفس نيست، ولي اگر هدف از ارضاء غريزه صرفاً لذت آني
باشد و هيچ تفكري در آن نباشد مي شود پيروي از هوي)
در روايات زيادي نيز انسان توصيه به محاسبه نفس شده است. امام صادق ـ
عليه السّلام ـ در اين زمينه مي فرمايد: «بر هر مسلماني كه ما را مي شناسد
لازم است كه هر شبانه روز اعمال خود را به نفس خود عرضه كند و آنرا محاسبه كند
اگر حسنه بود آنرا زياد كند و اگر گناهي بود استغفار كند. تا روز قيامت رسوا
نگردد.»
مراحل محاسبه نفس:
1. مشارطه: از اوّل صبح با خود شرط كند كه آن روز وظايفش را به خوبي انجام دهد.
2. مراقبه: مراقب اعمال خود باشد.
3. محاسبه: در آخر شب به حساب كارهاي خود برسد كه تا چه اندازه به وظائف خود عمل
كرده است .
4. معاتبه: اگر دچار لغزش و اشتباه بود. به نحوي آن را جبران كند. با صدقه دادن، روزه
گرفتن.
نكاتي مهمي كه در محاسبه نفس بايد به آنها توجه داشت:
1. اجتناب از جميع گناهان.
2. توجه به كميت گناهان. (چقدر از وقت ما صرف گناه شد)
3. توجه به كيفيت گناهان. (برخي از گناهان به قدر هفتاد سال ارتكاب نوع ديگر گناه عظمت
دارد)
4. انجام همه واجبات.
5. توجه به شروط صحت اعمال.
یک خبر خوش !!!!!!
ثابت قدم : این مطلب را دروبلاگ فرید صلواتی بخوانید.
"یا مرگ یا کهریزک"
آقای کروبی چرا خوراک بدست دشمن می دهید ؟ چرا نامه دروغ تو مملکت پخش می کنید.
مگه شما مثل خیلی های دیگه که ادعا می کنند با امام زمون ارتباط دارند ، خدارو نمی شناسید.
چرا مملکت گل و بلبل را به چالش می کشید . این حرفهای زشت و بی تربیتی چه بود که تو
نامه از خودتون نوشتید . و همه مسئولین بی گناه این کشور را ناگهان آزار دادید و شوکه کردید
؟آنها که شب و روزشان را وقف این ملت کرده اند را چرا عذاب میدهید .
مگر شما نیز مانند آنها خدا را نمی شناسید. ما کم کم می خواهیم این انقلاب را
به کشورهای دیگر صادر کنیم . بعد شما می آیید در نامه تان می گویید که به زندانیان تجاوز
شده. شما فکر کردید که در جنگل زندگی می کنید .اینجا حرف اول را قانون می زند.حالا ببینید
که چگونه با خاطیان برخورد می کنند.
ما شاالله هزار ماشاالله چقدر شما فراموش کارید آقای کروبی.
مگر ندیدید مسئولین این کشور با قاتل دکتر سامی چه کردند و او را به سزای اعمالش رساندند.
راستی فراموش کردید که قاتلین زهرا کاظمی و زهرا بنی یعقوب چه بروزشان آمد.
شما واقعا ناشکرید که نمی توانید ببینید که قاتلین قتلهای زنجیره ای مثل داریوش فروهر ،
پوینده ، مختاری،سیرجانی ، و هزاران روشنفکر این مرزو بوم که برای اندیشه هایشان به
قتل رسیدند ، در دادگاه علنی محاکمه و به سزای اعمالشان رسیدند.

چرا شما به یاد نمی آورید در دادگاه ، رئیس وقت آموزش دانشگاه همدان که به دختر دانشجو
تعرض کرد ، چگونه جوابگوی اعمالش بود و شر شر اشک می ریخت و ابراز ندامت می کرد.
واقعا از شما آقای کروبی بعید است که فراموش کنید حکم دادگاه را برای رییس وقت پلیس
تهران که آن فساد اخلاقی را در کرج به وجود آورد .
حالا چند نفر هم به چهار تا بی تربیت تجاوز جنسی کردند .حالا مگه دنیا به آخر رسیده
که شما اینگونه آبروریزی کردید . مگر روحانی تویسرکانی نبود که تجاوز به زن شوهردار کرد
و فیلمش در موبایلها پخش شد ، مگر چه اتفاقی افتاد .حالا نمی شد شما هم دندان روی جیگر
می گذاشتید و تجاوز به زندانیان را ندید میگرفتید .
آقای کروبی کمی از بعضی مسئولین یاد بگیرید . ببینید چقدر زیبا چشمشان را روی مسائل می
بندند و آبروی کسی را نمی برند. حالا بیچاره یک جوانی به نام سعید عسکر پیدا شده با یک
اسلحه بی عقلی کرده و رفته سعید حجاریان را ترور کرده ، حالا حجاریان نمرده که . ما که
نباید آبروی این جوان آبرومند را ببریم . ایشان باید یک عمر در این کشور زندگی کند.
شیخ مهدی عزیز مگر باید در این کشور همه جوابگوی اعمالشان باشند. پس آبروی مردم را
چه کنیم ؟چند تا هواپیما در این روزهای اخیر سقوط کرد .خوب کرد که کرد .
همه جای دنیا هواپیما سقوط می کنه .
حالا درسته ما بیاییم و آبروی وزیر راه و ترابری را برای چند تا سقوط ببریم.
و وقت گران بهایش را بگیریم و سوال پیچشان کنیم و فکرشان را مشغول کارهای بیهوده کنیم .
آقای کروبی بروید و از خدا طلب عفو کنید اگر شما جای بعضی از مسئولین خدوم این زمان
بودید ..فکر کنم هر روز باید آبروی هزاران نفر را می بردید. مگر میلیاردها پول این ملت از
خزانه گم شد.کسی جوابگو بود و مسئولی آمد آبروی خلق خدا را ببرد.
حالا یک جایی به چند جوان در زندان تجاوز شده .شده که شده .
به نظر شما مسئله زندان کهریزک مهمتره یا آن بسیجی که کتک خورده .نمی خواد به من جواب
دهید.صد درصد مسئله کتک خوردن آن بسیجی مهمتر است و باید در بوق و کرنا کرد و
عواملش را رسوا کرد.
آقای کروبی مسئولین این مملکت که بیکار نیستند صبح تا شب ببینند، کی به کی تجاوز کرده.
پس کی به مملکت داری برسند؟ واقعا بی انصافی است که نبینیم قوه قضاییه را که چقدر زود
به دادگاه اغتشاشات اخیر رسیدگی کرد . همه پرونده هایی که سالهای سال است بدانها رسیدگی
نمی شود و محکومینشان علاف هستند را رها کرد و به این موضوع حیاتی پرداخت.
آقای شیخ مهدی کروبی بروید و ازخدا طلب عفو کنید که آبروی این کشور را در جهان بردید.
هیچکس از موضوع تجاوز به جوانها خبر نداشت . راستی حالا که موضوع تجاوز در زندان لو
رفت جناب آقای کروبی اگر همجنس بازان بریزن تو خیابان و شعار بدهند
"یا مرگ یا کهریزک"
ما چه خاکی به سرمون کنیم ؟
البته زبونم لال ما که تو این کشور بر خلاف همه جای دنیا
خدا را شکر اصلا همجنس باز نداریم . منظورم همجنس بازان آمریکا و انگلیس است
که مشتاق انقلاب مخملی هستند راستی چکار کنیم اگرهمه همجنس بازان دنیا به این کشور حمله
کردند و درخواست کنند که ما را به زندان بیاندازید ما اغتشاشگریم .
آیا به راستی ما برای همه این ها جا داریم.؟
نویسنده:
دوشنبه 26 مرداد1388 ساعت: 0:43یک پرسش و چند پاسخ پیرامون جنبش سبز
پرسش خبرنگار : تحلیل شما ازجنبش سبزچیست؟
تحلیل بورژوازی ملی
جنبش میخوای ؟ ایناها . آخرشه .بزنیداین اجنبی پرستها رو خلاص بشیم از دستشون ، زدن بازار رو ترکوندن.نه روسیه نه چینی مرگ به جنس چینی
تحلیل بورژوازی کمپرادور(وابسته)
جنبش سبز و آبی نداره .بیا یه جنبش چینی تازه وارد کردیم با برق و باطری روسی کار میکنه هر رنگی هم بخوای در میاد. بچاپید بچاپید ،علی تنها نماند.
تحلیل علمای شیعه
دست چپیهاش
آقا اینا زدن مملکت امام زمان رو ترکوندن . ای داد ای بیداد وامصیبتا وا اسلاما .رای علما رو پس بدین.
دست راستیهاش
آقا اینها میخوان مملکت امام زمانو بترکونن .ای داد ای بیداد وامصیبتا وا اسلاما. رای اونا رو پس ندین.
تحلیل ریاست جمبوری
ای آقا چه جنبشی ، اگه به تکون یه مشت سبزه هست که ما تو ولایت خودمون یونجه زار داریم تکون میخوره بیا به تماشا.
تحلیل نظامی
شلوغ پلوغش نکنید بابا بگذارید ما حواسمون جمع باشه یکدفعه از دستمون در میره بمبه میترکه ها ؟.
تحلیل یالثارات ...
یه دفعه ی دیگه ازین سوالها کنی چهار دست و پا میبرمت صدای خر بدی ها.
سلام؛
در ابتداي يك زندگي مشترك دانستن مسائلي و انجام دادن كارهايي زندگي را زيباتر مي كند
که اگر همة ما انسانها از ابتدا شروع هر كاري، عوامل سعادت و پويايي آن را شناخته و به
كار ببنديم هرگز در گذر زمان گرفتار ناملايمات و شكستها نخواهيم شد، و به نظر يكي از
بزنگاههاي مهم تربيتي همين شناخت است.
1. بهره مندي از بينشي روشن و بصيرتي آسماني است.
2. با همسرتان با مهرباني و صداقت صحبت كنيد.
3. نقش يك الگو را بازي كنيد و با همسرتان همان طور رفتار كنيد كه دوست داريد
با شما رفتار شود.
4. زوجين بايد در برخورد با رفتار ناشايست همسرشان صرفاً همان عمل را تقبيح نمايند
نه كل وجود را.
5. در مورد كارهاي خوب همسرتان اظهار نظر كنيد
6. كلامي كه ما در ارتباط با ديگران به زبان مي آوريم، بسيار بيشتر از آنچه تصور مي كنيم
داراي پيام و معنا هستند، حجم و آهنگ صدا، نوع نگاه كردن، وضعيت ايستادن و حتي
نفس كشيدن ها، همگي به شنونده كمك مي كند تا كلمات ما را تفسير كند و پيام آنرا دريابد.
بنابراين اگر چه ممكن است ناخود آگاه مراقب اين موارد در هنگام ارسال پيام خود نباشيم،
اما بايد توجه داشته باشيم كه به هر حال شيوة دريافت و استنباط يك سخن دقيقاً به
شيوة ابراز آن برمي گردد. از اين روست كه بسيار اتفاق مي افتد كه يك پيام به آساني،
مغاير با منظور ما دريافت مي شود. گفتار فقط«7 الي 24» درصد از كل پيام ما را تشكيل مي
دهد.
7. از وضعيت روحي همسرتان درك درستي داشته باشيد و متناسب با آن رفتار كنيد.
8. در رابطة با برآوردن توقعات، آنچه مهم است چگونگي خواستن است. (نحوة بيان ما،
از لحن آمرانه و دستور به دور باشد و جمله ها، بياني گرم و زباني صميمي داشته باشد.)
9. گوش دادن يكي از دشوارترين رفتارهايي است كه انسان بدان احتياج دارد. مي توان
يكي از لوازم زندگي مشترك شيرين را«هنر گوش دادن» دانست و فراگيري آن ضروري است.
10. از كاه، كوه نسازيد و مسايل را بزرگ نكنيد.
11. به همسرتان اجازه دهيد بعضي مواقع با خودش تنها باشد.
12- ...
سلام؛
گناه به معناي «خلاف» است. و در اسلام هر گونه كاري كه بر خلاف فرمان خداوند باشد، گناه است، گناه هر چند كوچك باشد، چون نافرماني خداست، بزرگ است.
راه كاهش لذّت بردن از گناه:
معرفت پيدا كردن نسبت به باطن گناه
اين شناخت از چند راه حاصل ميگردد:
1. از طريق توجه به كلام خداوند متعال كه علمش به همه چيز احاطه دارد. در قرآن كريم، باطن بسياري از گناهان را بيان فرموده است. مثلاً باطن غيبت را؛ خوردن گوشت برادر مرده ميداند.(سوره حجرات، آية 12) در جائي ديگر خوردن مال يتيم را به خوردن آتش توصيف ميكند(سوره نساء، آية 10)
2- در روايات منقول از ائمه اطهار و رسول مكرم اسلام ـ عليهم آلاف التحية و السّلام ـ هم، باطن بسياري از گناهان بيان شده است از جمله امام صادق ـ عليه السّلام ـ در مورد باطن نظر به اجنبي ميفرمايد: «النظرة سهم من سهام ابليس مسموم، من تركها لِلّه عزوجل لا لغيره اعقبه الهه ايماناً يجد طعمه» (نظر به نامحرم تيري زهر آگين از شيطان است، كسي كه آن را تنها بخاطر خدا ترك كند خداوند ايماني در قلب او جايگزين ميكند كه لذت آن را بچشد.)
بنابراين كسي كه به خداوند متعال و صدق كلام او ايمان دارد و ميداند كه نواهي الهي به خاطر مفاسدي است كه در آن عمل وجود دارد و قول صادق مصدق را بپذيرد و به حقانيت آن ايمان آورد، كمكم از گناه پرهيز ميكند و واقعاً وقتي كه مرتكب گناهي ميشود ميترسد و از آن بيزار ميشود.
3. ديدن باطن گناه از راه تقوي بعنوان.
مثال: حضرت علي ـ عليه السّلام ـ باطن رشوه را مانند غذائي ميداند كه يك افعي، آن را بلعيده باشد، با زهر درون او مخلوط گشته باشد و سپس آن را برگرداننده باشد و اكنون فردي بخواهد، اين استفراغ افعي را تناول كند. باطن استفادة ناصواب از بيت المال را چون آهني گداخته در آتش ميداند. (نگاه کنید به خطبه 224/ و در بعضي نسخ 215)
بنابراين براي پائين آمدن لذت گناه يا از راه ايمان به غيب و تصديق كلام خدا و معصومين ـ عليهم السّلام ـ كه صادقان تصديق شدهاند بايد تعبداً بپذيريم كه باطن گناه، آلودگي و آتش است و از آن بپرهيزيم يا بايد بر اثر مخالفت هواي نفس و طي طريق تقوي به جايي برسيم كه خود باطن گناه را ببينيم كه اين هم بدون طي طريق اوّل امكان پذير نيست.
در انتظار نشستم خدا کند که بیاید
زتار و پود گسستم خدا کند که بیاید
عبور ثانیهها را که قطره قطره شمردم
و دانه دانه شکستم خدا کند که بیاید
میان این همه عاشق چنین صبور و شکسته
به انتظار که هستم؟ خدا کند که بیاید
به شوق اینکه ببینم، سوارْ آمدنش را
کنار جاده نشستم خدا کند که بیاید
نیامده ست و به یادش شکسته قفل دلی را
به پشت پنجره بستم، خدا کند که بیاید.
انتظار بیشتری هم از شما نیست.
به به جناب آقای شریفی نیا .
پارسال دوست .امسال دشمن
کم پیدا هستید . تو آسمانها دنبالتان می گشتم ، ولی تو جاهایی می بینیمتون که
به قیف تون نمی خوره.
وللش .چه خبر ؟
راستی رفتن شما به تنفیذ احمدی نژاد هم جزءبازی بود یا راست راسکی بود؟
می دونی چرا این سوال رو میکنم ؟
چون تمام نقش شما تو فیلمهایی که بازی کردید .
یه جورایی نقش آدمهای دورو و هیزه .یه هو ناخودآگاه فکرم رفت یه سمت دیگه.

بگذریم ،یادته اولین بار که باهم تو یه فیلم همکار بودیم .
فیلمی به نام" افسانه شهر لاجوردی"
نقش شاه سلطان حسین را بازی می کردی .بهم گفتی .باید هرکس برای بازی
آنچنان در نقش فرو برود که حتی خودش هم باورش نشه که داره فیلم بازی می کنه.
حالا می خوام بدونم ، وقتی برای تنفیذ رفتی چه حسی داشتی ؟
راستی وقتی مجری برنامه های دکتر شریعتی در حسینیه ارشاد بودی
چه حس و حالی داشتی؟
سوالی برایم پیش آمده : آن کتابهای که در اوائل انقلاب در انتشارات سبز
منتشر کردی و بوی فکر و اندیشه می داد .در این زمان جایگاهش کجاست؟
اگر دروغ بود و امروزه اعتقادی به آنها نداری .
کلا باید به شما شک کرد چون آدم روراست و منطقی نیستی.
باید هم امثال آقای احمدی نژاد و ایادیشان از شما در این مراسم دعوت کنند.
محمد رضا شریفی نیای عزیز.
بودن و معروف شدن به هر قیمتی می ارزد؟
واقعا خدا را شکر می کنم که در جایگاه تو نیستم
که برای موقعیت کاذب خودم دست به هر کاری بزنم
کاش اقلا به اندازه احمدی نژاد بر روی اعتقاداتت
می ایستادید.
و در آخر حکایتی را برای خالی نبودن عریضه بگویم که :
روزی معاویه زن امام حسن به نام جعده را خواستش
و گفت اگر حسن را بکشی ، تو را برای پسرم یزید خواهم گرفت .
و جعده نیز امام را مسموم کرد وبعد از چند روز رفت پیش معاویه
و گفت ماموریتم را انجام دادم تو نیز به قولت وفا کن.
و معاویه او را به بیرون انداخت و گفت زنیکه تو کسی
که یک عمری با او زندگی کردی را به راحتی کشتی
من چطور می توانم به تو اطمینان کنم و یک آدمکش را برای پسرم بگیرم.

درسهايي از تاريخ؛
سياه كاريهاي بنياميه را
در این وبلاگ بخوانید.
http://www.fazlollahsalavati.blogfa.com
بیاییم دنیا را به لجن بکشیم تا منجی بیاید.

امروز می خواهم روی موضوعی دست بگذارم که به راستی یکی از مشکلات اصلی این کشور است
که متاسفانه مردم عامی هیچ گاه نخواستند بفهمند که چیست و سر منشاءش از کجاست.
آیا هیچگاه نام انجمن حجتیه به گوشتان خورده است؟
انجمنی که در اوائل پیروزی انقلاب ، امام خمینی خطرش را برای این کشور احساس کرد
و آن را به کل رد و مردود دانست .ولی براستی این گروه از بین رفت؟
به خاطر شرایط اجتمایی پدرم سالهای سال است که با این فرقه آشنایی دارم .
و با آنها و ایادیش آشنایی کامل دارم .البته نمی خواهم به دوستان با اخلاصی که
در این گروه همت می کردند و به فکر کارهای خیر بودند بی احترامی کنم.
در این پست قرار نیست که تاریخچه این گروهک را بگویم ، بلکه می خواهم برداشت خودم
را در این دورانی که با این اشخاص تا حدودی آشنا بوده ام را بازگو کنم .
تفکراتشان چیست؟
هدف این است که شرایطی به وجود آوریم که هر چه زودتر آقا امام زمان ظهور کنند.
این دوستان اعتقاد دارند که در شرایط خوب ومساعد که ما احتیاج به ظهور نداریم .
و کسی در شرایط عادی که احتیاج به منجی ندارد ، پس بیاییم شرایطی را بوجود آوریم
که ظهور آن حضرت معنا پیدا کند، و بدین معناست که
بیاییم آنچنان دنیا را به فساد و تباهی و لجن بکشیم که حضرت رغبت کنند که بیایند.
تا به یاد دارم این اندیشه در انجمن حجتیه حاکم بوده و هست. اگر به جلسات این دوستان رفته باشید
می بینید که ازاندیشه هایشان تعصبات خاص و من درآوردی نشات می گیرد.
در زندگیشان از علی (ع )و رنجهایش صحبت می کنند و شما را به این مراسمات دعوت می کنند
ولی وقتی می روی می بینی که چگونه است که طرف زندگیش همچون عبدالرحمان عوف است
و دم از علی (ع) می زند. با چند تا از دوستان که در مدارسی تحصیل می کردند که مسئولینش
با تفکرات انجمن حجتیه اداره می شد صحبت می کردم .شنیدم که این دانش آموزان در آن شرایط
تحصیل به قدری باید تعصب می داشتند که بنده خداها وقتی از آن مدارس فارغ التحصیل می شدند
از آن طرف پشت بام می افتادند و به یکباره از هر چه دین و مذهب بود گریزان می شدند.
یکی از دوستانی که خدا رحمتش کند و جایز نیست نامش را ببرم و یکی از سینه چاکان این فرقه بود .
وقتی نام ائمه و مخصوصا حضرت ولی عصر میامد چشمانش پر از اشک می شد
و چه سخنرانی ها ی آتشینی جهت تبلیغات تفکرات انجمن حجتیه می کرد .
و هر وقت که با هم بودیم ایشان چندین مورد به من گفتند که:
با فسادی که در جامعه می بینم کم کم شرایط برای ظهور امام زمان مهیاست.
ایشان همیشه دوست داشت که جامعه هر چه بیشتر به فساد کشیده شود .
البته ناگفته نماند که هیچگاه ایشان تبلیغ فساد نکرد و حتی جلسات قرآن و نهج البلاغه ایشان
ترک نشد . ولی چه می شود کرد که متاسفانه دو سه تا از بچه های ایشان
قربانی همین فسادی که ایشان به دنبالش بود شدند و دو پسر ایشان قربانی اعتیاد به مواد مخدر
و دختر ایشان نیز به بیماری افسردگی دچار شد.
و دیگر مورد که چند وقت پیش برخورد داشتم این بود که :
یکی از فرزندان این آقایون متعصب که پدرش عمر خود را بر روی مبارزه با بهاییت گذارده
و فکر میکند خیلی بر روی افکار فرزندش کار کرده تا شخصی مذهبی شود .
در ارتباط با این موضوع صحبت می کرد که با دختری آشنا شدم که دینش بهاییست و واقعا به حد مرگ
هم او را دوست دارم به نظرت چگونه با خانواده ام مطرح کنم؟ واقعا هیچ جوابی برایش نداشتم.
اگر این پدر آنقدر که وقت خود را برای چیزی که حتی نتوانسته تاثیر بر روی فرزند خوش بگذارد
برای دوستی ها و نداشتن کینه و نفرت در جامعه می گذاشت
شاید اوضاع و احوال خود و خانواده اش بهتر از این بود.
به راستی چرا نباید شرایط خوب را برای ظهور مهیا کنیم . این چه اندیشه ایست که هر چه این جامعه
کثافت تر باشد بهتر است. راستی چه کسانی از ترویج خرافات در این کشور سود می برند.
راستی چرا در زمان امام خمینی جمکران آنقدر در اوج نبود .
و ناگهان این مکان آنقدر مقدس شده است که حتی مرقد حضرت معصومه را تحت الشعاع قرار داده است.
تا خطر بیش از این کشورمان رانابود نکرده است .به فکر باشیم
تفکرات خرافی در جامعه مان به شدت در حال رخنه کردن است.
این اندیشه ها حتی به قدری پیش رفته است که جای دین ومذهب را گرفته .
و حتی برای خودش یک دین شده است
اندیشه های انجمن حجتیه در حال رخنه کردن در جامعه هستند به هوش باشید.
دوستی و محبت در این اندیشه جایی ندارد .بلکه حرف اول را کینه و نفرت می زند.
باید با همه بد باشی. به همه لعنت و نفرین کنی .
این تفکر می خواهد به تو ثابت کند که حکومت اسلامی بهتر از جمهوریت است .چون در این
شرایط است که می شود آنقدر تعصبات خشک وبی اساس به راه انداخت که همه را از دین زده کرد.
و در آن موقع است که شرایط برای منجی مهیاست .
هر روز به سه نفر اظهار ادب کن
• سالروز تولد دیگران را به خاطر بسپار
• با صمیمیت دست بده
• در چشم دیگران نگاه کن
• از عبارت «متشکرم» زیاد استفاده کن
• دیگران را ببخش
• قرض هایت را زودتر پس بده
• روز تولدت درختی بکار
• راز نگه دار باش
• نگذار بد خلق شوی
• رای بده
• شادیها را به فردا نینداز
• اشتباهاتت را بپذیر
• سلامتی را دست کم نگیر
• تایپ کردن را یاد بگیر
• ازگفتن کلمات کنایه آمیز اجتناب کن
• قانون اساسی کشورت را بخوان
• روزی سی دقیقه سریع پیاده روی کن
• هرگز تقلب نکن
• هرگز به مقدسات کسی اهانت نکن
• نام مردم را به خاطر بسپار
• برای خودت رفیق ورزشی انتخاب کن
• میز کار ومحیط کارت را مرتب نکه دار
• از افراد منفی دوری کن
• تمیز وآراسته باش
• شرافتمند باش
بر سرنیزه می توان تکیه کرد
ولی بر روی آن نمی توان نشست!
ثابت قدم : این مطلب را ازطریق پیوندها ی ما دروبلاگ
"جهل مرکب " به ببینید.
خوش باش ، ای عزیز
که امروز عید ماست.
روز جمعه است هیچ حال و احوال خوبی ندارم .می دانی چرا ؟
چون هدف مشخصی ندارم. رفتم سراغ کتابها تا بلکه کتابی پیدا کنم
برای وقت گذراندن . بخوانمش . نمی دانم چه شد که ناگهان چشمم خورد به
کتاب اشعار پدربا نام "نوای آزادی" اشعار این کتاب را ایشان در دهه پنجاه و
در زندان و تبعید نوشتند.
گذری به کتاب نگاه کردم که این شعر ایشان به چشمم خورد و دیدم بد نیست
برای شما هم بگذارم تا بخوانید و وقتی را با حقیر بگذرانید.

دیروز
وقت ظهر
یکدفعه باز شد در سلول تنگ و تار
دژخیم بر خلاف همیشه ، با لطف و مرحمت ، پرسید حال من
آرام گفت:
زندانی عزیز ، در بندیِ خموش و فداکار و خوب من
دانی که دوست می دارمت؟
من معدن سخاوت و لطف و محبتم !!!!!!!!
من کان مهر و دوستی و صفا و کرامتم!!!!!!!!!!
از صبح تا کنون ، همه جا را قدم زدم ، در گوشه و کنار
در شهر و روستا، این تازیانه را برایت خریده ام
زیباست ، نه ؟
جالب و سر سخت و محکم است.
آرام و بی صداست. پیوسته من به فکر توام ، دوست دارمت.
امید هست که عاقل و با فهم بینمت
دستور داده ام که نگهبان و پاسدار
هر روز جامـه خود را عوض کنند
کفش تمیز جمله به پاهای خود کنند.
فرموده ام که بیشتر از روزهای پیش
تحویلشان دهند خشاب و گلوله را
گفتم تفنگها و مسلسلها را ، روغن زنند و صیقلی و پاکشان کنند
از بهر آنکه فکر تو آسوده تر شود.
دستور داده ام که همه سطح بام را، با سیم خاردار بپوشانند
گفتم که دستبند تو را صیقلی دهند.
گفتم پیاز هم بدهندت کنار نان، گفتم که عکس هم بگذارند در اطاق
بر تو نشان دهند ز دور آفتاب را، باید سپاس این همه لطف ما کنی !!!
زندانی عزیز.
گر سایه محبت ما بر سرت نبود، شاید که ضمن راه پای تو می شکست
شاید که زیر چرخ ترن خورد می شدی، زیر اتومبیل و یا زیر پای فیل
مرگ تو می رسید.
یا آنکه می گرفت سگ هار پای تو، از پشت بام ، و یا از فراز کوه،
گشتی تو واژگون، یا آنکه در میان یکی چاه، سرنگون
یا در خروش و جوشش امواج پر خطر، دریای بیکران، تو غرق گشته
و یا سوء قصدها ، می شد ز ناحیه ناشناسها.
زندانی عزیز
از لطف ماست که دائم کشی نفس ، از مهر ماست که تو آب می خوری!!!
این از گذشت ماست که نان بر تو می دهند
ما مظهر عدالت و انصاف و قدرتیم!!!!!!!!!!
ما معدن سخاوت و مهر و مروتیم!!!!!!!!!!!
بخشش ز ما بخواه، تقاضای عفو کن
دیگر مکن لجاجت و یکدندگی بس است
مردانگی ، فتوت و بخشندگی ز ماست
خوش باش ، ای عزیز
که امروز عید ماست.
زندان پادگاه اصفهان
آذر ماه 52
پرسش :
چرا نگاه به نامحرم در اسلام تحريم شده است؟
پاسخ:
اسلام براي اين كه با تعاليم و دستوراتش، انسان را به كمال و سعادت انسانياش برساند، تمام مقدمات طريق كمال را براي او هموار كرده و همهي موانع را از سر راهش برداشته است؛ به همين جهت ميتوان گفت كه بهترين راه رسيدن به كمالات انساني، عمل به تعاليم آسماني اسلام است. اين مطلب آن قدر آشكار و روشن است كه بسياري از مفسران مسلمان گفتهاند كه: اگر كسي مسلمان نباشد ولي به تعاليم اسلام عمل نمايد، در حيات و زندگي مادي به كمال و سربلندي ميرسد. اين نكته را علامه(ره) در موارد متعددي ادعا كردهاند. يكي از موانع اصلي رسيدن به كمال انساني براي زنان، عدم رعايت حجاب، و براي مردان رها كردن چشم در مقابل نواميس ديگران است. اين دستور صريح قرآن است كه:
مسلمانان چشم خود را از نامحرمان بپوشانند و عورت خود را حفظ نمايند كه اين كار، ايشان را پاكتر ميكند.( سورهي نور، آيهي 31 ـ 30)
اين كه نگاه به نامحرم براي زن و مرد در اسلام حرام شمرده شده، به خاطر اين است كه نگاه حرام خلاف فلسفهي وجودي چشم در انسان است و كسي كه اين نعمت بزرگ الهي را در راه خدا به كار نگيرد، حق آن را انجام نداده است، ضايع نمودن اين حق، ظلم بزرگي است و هر ظلمي نيز معصيت به شمار ميآيد. به همين دليل است كه در روايات بر مواظبت از چشم تأكيد شده است.
امام صادق (ع) فرمودهاند:
و فُرِضَ عَليَ الْبَصَرِ اَنْ لا يَنْظُرَ اِلي ما حَرَّمَ اللهُ عَلَيْهِ؛
و بر چشم واجب است كه به چيزي كه خداوند نظر كردن بر آن را حرام كرده است نظر ننمايد.( تفسير صافي، ج 2، ص 165)
و نيز حضرت علي(ع) عفت چشم را موجب دوري از هلاكت دانسته و فرمودهاند:
هر كه چشمپوشي كند تأسفش كم و از هلاكت بركنار است. هيچ جوانمرديي مانند چشمپوشي نيست. (غررالحكم، لفظ «بصر»)
همهي اين تأكيدها در محافظت از چشم، براي اين است كه نگاه حرام، علاوه بر اين كه نوعي ظلم به آن است، موجب آلودگي قلب و پليدي باطن نيز ميگردد.
پس براي اين كه بتوانيم در مسير عدالت گام برداشته، از طهارت باطن برخوردار باشيم، بايد بتوانيم از اين عضو، همانند ساير اعضا محافظت نموده، آن را در همان طريقي به كار گيريم كه خداوند براي آن هدف خلق كرده است.
خونخواهی شهدای قبل را از که بگیریم
آقای حسین شریعتمداری ؟
ثابت قدم : برای دریافت این مطلب به
وبلاگ فرید صلواتی مراجعه شود.





وقتی به دنیا اومدیم تو گوشمون اذان گفتن و وقتی می میریم برامون نماز می خونن...زندگی چه کوتاست...فاصله اذان تا نماز...
ای خدای مهربان درنابسامانی ها تورا آرام جان می دانم ودرگرفتاری هابه تو پناه می برم.
ای که از هر عیب ونقصی پاک و منزهی. تمام موجودات روزی خورتواند وتو روزی بخش تمام آن هایی.
ای بهترین مقصود! ای همدم غریبان! ای سامان بخش هر پریشان! ای محبوبتر از محبوب! ای پروردگار من!
آن هنگام که تنهایم انیسم تویی.
آنجا که وامانده ام دستگیرم تویی.
دردریای لطف و مهربانی تو غرقه ام.
به هر سومی نگرم تورا می بینم.
چگونه از تو غافل شوم وقتی که تو با منی؟
چگونه از توروی گردانم در حالی که همواره روی بر من داری؟
ای آفریدگار ما!
صحرای عطشان دل های مارا به بارش سحاب رحمتت سیراب سازوحیات طیبه ای به ما کرامت فرما که با یاد تو برای تو و به سوی تو زندگی کنیم تنها به تو و دوستان تودل بندیم و از غیر تو دوری کنیم.
*در وصف تو چه بگویم؟ تو را چگونه بخوانم؟ وشعر بندگی ام را چگونه سرایم؟*
* ای برتراز خیال وقیاس وگمان ووهم
وز هرچه دیده ایم وشنیدیم وخوانده ایم*

فرید آمد. فرید بااین کامیون سئوالات و عکسها آمد. وبعد هم قراراست که
دنباله داستان رابرای ما بگوید . ماهم منتظرمی مانیم . ازطریق پیوندهای ما
به وبلاگ ایشان برسید.
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟



بعد از چند روز دوری از دوستان، سلام
فعلا به این عکس ها نگاه کنید .
تا بعدا"بگم داستان چیه؟
رايگان و آنلاين دريافت كنيد !)
