تبليغاتX
به نام خداوند آسمانها و زمین
                                   کلوخ انداز ...

  م - ا- زائر

  ۱۷آبان ماه ۸۸

 صبح حوالی میدان انقلاب کاری داشتم . توی اتوبوس چهره ای

آشنا رادیدم . اما نگاه کردم تا مطمئن شدم . آقا محمد  بود .

البته یک دوست جوان که توی مسجد با هم آشنا شده بودیم .  

گفت : پیدات نیست .

گفتم :  همین طوره کمتر مسجد میام . البته کارهم دارم .

می نویسم . می خونم . وبلاگی هم هست که مطلب می نویسم .

مشغولم . اما اصل مطلب هم اینــــــه که  انسان برای تربیت شدن

 به مسجد می رود . انسان به مسجد می رود تا بیاموزد که

 دروغ نگوید وتهمت  نزند . درحالی که در بعضی ا زمساجد

 ما اینطورنیست وخود آقایان منبری این مشکلات را دارند یعنی

تهمت می زنند و دروغ هم می گویند . شایدفکر می کنندکه

 دارند به " اسلام "خدمت می کنند  وشاید هم مردم را گوسفند

 حساب می کنند . خوب بهرحال از آقامحمد خداحافظی کردیم و

 ازهم جدا شدیم بعدازانجام کارهائی که جنبه اداری داشت سوار

اتوبوس شدم که برگردم . من شنیده ام که مولا علی (ع) به

 یاران خود فرموده بودند که به دشمن فحش ندهید . زیرا اگر

شما به  آنها فحش بدهید آنها به خدای شما فحش خواهنـــــــد

 داد. البته این مطلب یک بار برای من درسطحی پائین ترازخدا 

تجربه شد وآن این بود که یک روز درمحله کارگر آبادان توی

 کوچه دونفر دانش  آموزدرحالی که راه می رفتند بدون مزاحمت

باصدای بلند می خندیدند . آقائی که اورا می  شناختم و اخلاقی

تند داشت یک مرتبه نگاهی عصبانی به آن دونوجوان کرد

وگفت : برپدر خاتمی لعنت که شما را لوس کرد. آن دو جوان

 

 یک مرتبه گفتند :  آقای .....  را هم اضافه کن وباز 

خندید ند . واین آقای تند مزاج هم لال مانده بود ونمی دانست

 چه کند وچه بگوید؟این را ازاین لحاظ گفتم که این روزهاهم

 وضع چنین است گویا همه بجای آب می خواهند به روی آتش

بنزین بریزند و آتش را گستر ش  بدهند .روی این اصل  است که 

بعضی حضرات فکر می کنند با نوشتن شعا رمرگ

 

برموسوی همه مشکلات مملکت حل می شود . ویا مثلا

 

شعار مرگ برمنافق . که من

نمی دانم منافق کیست ؟  شما تا چه زمانی می خواهید در

لنجن زار دروغ وتهمت بغلطید ؟اولا .- چه لزومی داردکه

این آقایان که مملکت دست خودشان است دزدانه روی دیوار

 شعار بنویسند. خوب می توانند باخط خوش روی پارچه و

 یا روی کاغذ بنویسند ودرنقاط مختلف شهر قراربدهند.ثانیا.

اگربه این کشور و به این شهر علاقه دارند چرا دیوارها راکثیف

می کنند ؟ خوب این کثیف کردن دیوارها . هم باعث ناراحتی

مردم می شود یعنی دیوارخانه شان کثیف می شود و هم

هزینه ای برای شهرداری دارد که دیوارها راتمیز کند .

 

وااما ثالثا :  همان مطلبی بود که دراول عرض کردم این که 

 

 وقتی شما شعار مرگ بر موسوی ر امی دهید

 

یامی نویسید دیگران هم شعاری می دهند که شما طاقت شنیدن

 

ودیدنش راندارید. مثلا همین شعاری که نوشته بودند مرگ

 

برمنافق یک  دیکتاتور به این شعار اضافه

 

 شده بود. یعنی شده بود :

 

 مر گ برمنافق دیکتاتور . وتوخود حدیث

 

مفصل بخوان ازاین مجمل . بهرحال . من آنچه صلاح شما است

گفتم . به مردم و عزیزانشان احترام بگذارید تا به آنها که مورد

علاقه شما هستند توهین نشود . حالا هرجور خودتان

دوست دارید. این سخن من بنفع خود شما است .

==============

 

کلوخ انداز... -

نظرات بینندگان



نویسنده: نویسنده
 
یکشنبه 17 آبان1388 ساعت: 20:8
 
دمت گرم،خوب و منطقی!اره واقعا به جایی فکر چاره کنن و اب بریزن رو اتیش، بدتر
 
دارن اتیش رو شعله ور تر میکنن.
 
به هر حال ما خوب اینا رو شناختیم،اعتمادمون رو ایشالله بهشون نشون میدیم.
 
اون مطلب شعار نویسی روی دیوار هم خوب اومدی،اره اینا که همه چیز به دست
 
خودشونه،رو پارچه خوشگل بنویسن تازه این جوری بیشتر هم تو چشمه،چه
 
 اصراریه مثل ما که گدا بازی در ارین؟!!!!!
------------------------
 
 

 

نویسنده: فهیم
 
دوشنبه 18 آبان1388 ساعت: 16:26
این حرفایی که میزنی رو تا حدودی قبول دارم چون به هر حال میگن از هر دستی که بدی از همون دست میگیری.
ولی یه چیزی رو مطمئنم اگه مملکت دست اونا بود حتما این کارا که میگی(پارچه نویسی) رو انجام میدادن! مگه تو بحث انتخابات ندیدی چقدر به این بنده ی خدا فحش و چرندیات بار کردن!
خداوکیل یه نگاه به روزنامه های دو طرف تو اون روزا بنداز!!!
 
 
 
نویسنده: پروین
 
چهارشنبه 20 آبان1388 ساعت: 15:30
 
سلام بر شما اقای ثابت قدم
ممنونم از لطفت و دعای خیرت برای من. آن هم چه دعایی ، دعاي عهد انشالله همیشه سالم و سلامت باشی.
 
+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در چهارشنبه بیستم آبان 1388 و ساعت 18:10 |
   

                          مطب سبز

                                  م - ا - زائر

                           

                      بعدازظهر سه شنبه ۱۲آبان ۸۸

 

 توی مطب نشسته بودم درحالی که پیراهنی سبز به تن داشتم و در دست چپ

 

یک دست بند سبز و در دست راه یک تسبیح سبز .

 

چند لحظه بعدازنشستن متوجه شدم که وضع این مطب با بقیه مطب هائی که

 

تاکنون دیده بودم فرق می کند .

 

مثلا در هیچ مطبی ندیده بودم که آهنگ پخش شود .اما دراین مطب برای انبساط و

 

نشاط بیماران آهنگ پخش می شد و آن هم آهنگ هائی که در تاکسی واتوبوس

 

 شنیده می شود . وبعدهم این که آقای دکتر گاهی در بین بیماران منتظر ویزیت بود

 

ونه درمحل کار .

 

 جمع بیماران هم به  5 نفر می رسید دو اقا که یکی از آنها حدودا 40 سال داشت و

 

اقای دیگری که از 60 سال بالاتر بنظر می رسید و دوخانم هم که از 60 سال به بالا

 

داشتند وبنده که البته چندین بارسن خودم رادرهمین وبلاگ اعلام کرده ام . آن

 

دوخانم هم یکی با روسری ومانتو بود ودیگری چادری .

 

شاید این حالت مطب بود که من حس کردم دونفر از بیماران لبخند معنی داری برلب 

 

دارند ومن هم خندیدم وگفتم خوب . خوب است درمطب آهنگ پخش شود بدنیست .

 

و این گفتگو ی معمولی وابتدائی کاررابه جاهای دیگرکشاند و آن خانمی که

 

باروسری ومانتو بود رو به من کردو درحالی که به دست بند سبز من 

 

 نگاه می کرد گفت:

 

دست بند سبز زدی . نمی ترسی بگیرنت .؟

 

گفتم : آب ازسرماگذشته چه یه کله  چه صد کله .

 

وبعد آن خانم چادری هم سرصحبت رابازکرد که جوونا میرن و یه عده ای

 

کشته میشن .

 

ومن گفتم : خوب  چرا کشته بشن . اگه بخوان حرفشون رابزنن که نباید کشته بشن .

 

گفت : ماکه خانواده شهید هستیم  بچه هامون بیکارهستن و هیچ کس هم توجه

 

 نمی کنه .

 

گفتم : کارهم درست . اما امنیت شغل هم باید باشه .  آزادی هم باید باشه که مردم 

 

 بتونن حرفشون رابزنن و بعد اضافه کردم که خوشحالم ازاین که آنها مرانمی شناسند

 

واین که من خودم هم پدر شهید هستم ولی گویاآقایان حکومتی هاانتظاردارند که ما فقط

 

برای آنها هورابکشیم وشعاربدهیم وبعدهم چندنفر ازمراجع وشخصیت هائی راکه

 

ازخانواده شهید هستند وامروز چه مشکلاتی دارند رایاد آوری کردم وخصوصا

 

حضرت آیت الله منتظری که پدر شهیدی بزرگوارهستند و ایشان را مدت ۵ سال

 

درخانه محبوس نگه داشتندو بعد هم اطراف خانه ایشان راهم جوش دادند که با

 

خارج هیچ گونه تماسی نداشته باشد.

 

دکتر هم که الحق گرم وبامحبت بود از همانجا درحالی که کارمی کرد وارد بحث شد 

 

 وکلی مشکلات رو از لحاط تحصیل و مدرک و ... ردیف کرد وگفت وقتی جوان

 

هیچ امیدی نداشته باشه البته که میره تو خیابون وتاآخرش وامیسه .

 

خانم دستیار دکتر هم وارد قضیه شد و اوهم کلی مشکلات راگفت و بهرحال

 

 بحث ادامه پیداکردو بجاهای حساس ورای مردم وحکومت و...رسید.

 

آن خانم چادری هم قانع شده بود و من هم ویزیت شدم وبعدهم چند دقیقه دیگر

 

 بحث شد و خداحافظی کردم واز بیماران هم عذرخواهی و بقول

 

عادل جان فردوسی پور :

 

چی می کنه .....     این دست بند سبز .

 

ازمطب بیرون  آمدم . باران شدید  ی همراه با باد شدید آغاز شده بود و درخیابانها ی

 

تهران تردد مشکل بوددوان دوان خودم رابه خانه رساندم تا ساعتی دیگر بابانگ الله

 

اکبر آسمان را بشکافیم وصدای خودرابه عرش برسانیم وبگوئیم که فردا هستیم

 

وفرداهای دیگر .....

 

داشتیم شام می خوردیم که آغاز کنندگان فریادهای الله اکبر وشعارهای دیگررا شروع

 

کردند و شبی خوش رابه امید فردا ئی خوش تر وزیبا تر به صبح رساندیم .

 

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در سه شنبه نوزدهم آبان 1388 و ساعت 20:40 |
                         

                        مطب سبز

                                  م - ا - زائر

                           

                      بعدازظهر سه شنبه ۱۲آبان ۸۸

 

 توی مطب نشسته بودم درحالی که پیراهنی سبز به تن داشتم و در دست چپ

 

یک دست بند سبز و در دست راه یک تسبیح سبز .

 

چند لحظه بعدازنشستن متوجه شدم که وضع این مطب با بقیه مطب هائی که

 

تاکنون دیده بودم فرق می کند .

 

مثلا در هیچ مطبی ندیده بودم که آهنگ پخش شود .اما دراین مطب برای انبساط و

 

نشاط بیماران آهنگ پخش می شد و آن هم آهنگ هائی که در تاکسی واتوبوس

 

 شنیده می شود . وبعدهم این که آقای دکتر گاهی در بین بیماران منتظر ویزیت بود

 

ونه درمحل کار .

 

 جمع بیماران هم به  5 نفر می رسید دو اقا که یکی از آنها حدودا 40 سال داشت و

 

اقای دیگری که از 60 سال بالاتر بنظر می رسید و دوخانم هم که از 60 سال به بالا

 

داشتند وبنده که البته چندین بارسن خودم رادرهمین وبلاگ اعلام کرده ام . آن

 

دوخانم هم یکی با روسری ومانتو بود ودیگری چادری .

 

شاید این حالت مطب بود که من حس کردم دونفر از بیماران لبخند معنی داری برلب 

 

دارند ومن هم خندیدم وگفتم خوب . خوب است درمطب آهنگ پخش شود بدنیست .

 

و این گفتگو ی معمولی وابتدائی کاررابه جاهای دیگرکشاند و آن خانمی که

 

باروسری ومانتو بود رو به من کردو درحالی که به دست بند سبز من 

 

 نگاه می کرد گفت:

 

دست بند سبز زدی . نمی ترسی بگیرنت .؟

 

گفتم : آب ازسرماگذشته چه یه کله  چه صد کله .

 

وبعد آن خانم چادری هم سرصحبت رابازکرد که جوونا میرن و یه عده ای

 

کشته میشن .

 

ومن گفتم : خوب  چرا کشته بشن . اگه بخوان حرفشون رابزنن که نباید کشته بشن .

 

گفت : ماکه خانواده شهید هستیم  بچه هامون بیکارهستن و هیچ کس هم توجه

 

 نمی کنه .

 

گفتم : کارهم درست . اما امنیت شغل هم باید باشه .  آزادی هم باید باشه که مردم 

 

 بتونن حرفشون رابزنن و بعد اضافه کردم که خوشحالم ازاین که آنها مرانمی شناسند

 

واین که من خودم هم پدر شهید هستم ولی گویاآقایان حکومتی هاانتظاردارند که ما فقط

 

برای آنها هورابکشیم وشعاربدهیم وبعدهم چندنفر ازمراجع وشخصیت هائی راکه

 

ازخانواده شهید هستند وامروز چه مشکلاتی دارند رایاد آوری کردم وخصوصا

 

حضرت آیت الله منتظری که پدر شهیدی بزرگوارهستند و ایشان را مدت ۵ سال

 

درخانه محبوس نگه داشتندو بعد هم اطراف خانه ایشان راهم جوش دادند که با

 

خارج هیچ گونه تماسی نداشته باشد.

 

دکتر هم که الحق گرم وبامحبت بود از همانجا درحالی که کارمی کرد وارد بحث شد 

 

 وکلی مشکلات رو از لحاط تحصیل و مدرک و ... ردیف کرد وگفت وقتی جوان

 

هیچ امیدی نداشته باشه البته که میره تو خیابون وتاآخرش وامیسه .

 

خانم دستیار دکتر هم وارد قضیه شد و اوهم کلی مشکلات راگفت و بهرحال

 

 بحث ادامه پیداکردو بجاهای حساس ورای مردم وحکومت و...رسید.

 

آن خانم چادری هم قانع شده بود و من هم ویزیت شدم وبعدهم چند دقیقه دیگر

 

 بحث شد و خداحافظی کردم واز بیماران هم عذرخواهی و بقول

 

عادل جان فردوسی پور :

 

چی می کنه .....     این دست بند سبز .

 

ازمطب بیرون  آمدم . باران شدید  ی همراه با باد شدید آغاز شده بود و درخیابانها ی

 

تهران تردد مشکل بوددوان دوان خودم رابه خانه رساندم تا ساعتی دیگر بابانگ الله

 

اکبر آسمان را بشکافیم وصدای خودرابه عرش برسانیم وبگوئیم که فردا هستیم

 

وفرداهای دیگر .....

 

داشتیم شام می خوردیم که آغاز کنندگان فریادهای الله اکبر وشعارهای دیگررا شروع

 

کردند و شبی خوش رابه امید فردا ئی خوش تر وزیبا تر به صبح رساندیم .

 

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 و ساعت 22:43 |

 

زیارت امامزاده صالح - ۱۹

م- ا- زائر 

جمعه سوم مهرماه ۸۸

 

خیابان ولی عصر

خیابان ولی عصر تهران

قسمت این بود که این زیارت نوزدهم به امامزاده صالح باسفارش یکی از دوستان بسیار عزیز انجام

شود . یک دوست وشاگرد خوب آبادانی که التماس دعا داشت وخودش هم عازم مشهد بود.

زیارت امامزاده صالح همیشه باصفاودوست داشتنی است عبور از اتوبان شهید چمران وگذرازمناظر

زیباو در آخرین قسمت هم خیابان ولی عصر با درختان وصل شدهبه هم و رسیدن به امامزاده صالح

که هم زیبااست وهم تمیز و فضائی معنوی وعارفانه دارد.  حیف است که کسی به تهران بیاید واز

زیارت امامزاده صالح غافل شود.

 بهرحال حدود ساعت ۱۰صبح روز جمعه سوم مهرماه ۸۸ ازاتوبان چمران عازم امامزاده صالح

شدم . بایک سواری راهی زیارت شدیم . این روزها مردم مثل این که باهم قهر هستند هرجا می روید

فقط همدیگر را نگاه می کنند و بقول اخوان ثالث . سلامت رانمی خواهند پاسخ گفت . سرها درگریبان

است ...

 راننده هم بدون این که کاری به مسافران داشته باشد فقط کرایه اش راحساب می کرد و یک نوارهم

گذاشته بود که آش شله  قلمکار بود از آهنگ گلپری جون و آی بانوبانو وچند آهنگ که مخلوط کرده

بودند و باصدای بلندی  همه را ( بهره مند) می کرد.

یکی دو تا لااله الاالله هم گفیم و لی توی آن سروصدا بگوش کسی نمی رسید و بعدهم اگر می گفتیم

مثلا آقااین آهنگها چیست خوب ممکن بود جوابی بدهد که ما درجوابش عاجز باشیم مثلا بگوید .

بروبیکاری جوانان راحل کن یا اعتیاد را درست کن و  ...  هزارحرف وحدیث دیگر . ..

که البته حل این مشکلات هم بامانیست ولی این که بگوید آقاچرا به آنها اعتراض نمی کنی ؟خوب

بهرحال وارد همان قسمت زیبای خیابان ولی عصر شدیم . راننده گفت شماعرب هستید . فرصتی

نبود که زیاد توضیح بدهم . گفتم آبادانی هستم . وبعدهم خودش رامعرفی کرد که اهل محله کارون

آبادان است ودرهمین موقع هم یک موتورسیکلت هم ازکنار ما گذشت که آقائی راننده بود  وخانمی

هم پشت سراو که نشستن آن خانم کمی زننده بود .

 گفت :  حاجی این خوبه ؟   وبعدهم توجه مرا به موتورسیکلت جلب کرد . گفتم نه خوب نیست ولی

بسیاری چیزهای دیگر هم هست که خوب نیست وبدی فقط به همین سیکلت ختم نمی شود . البته به

اونگفتم مثلا مثل نوار های شما زیرا نوارها هم مثل همین منظره بود وبعد داستان پیامبر اکرم (ص)

رابرای اوگفتم که درجواب فردی که گناهکار بود برای رهائی او ازگناه پیشنهادکردکه دروغ نگوید

واوهم آن دستور پیامبر رارعایت کردوانسان صالحی شد.

به او گفتم حتما اگرکسی عرق بخورد و وارد ماشین شما شود اوراراه نمی دهید اما اگر کسی دروغ

بگوید اعتراضی نمی کنید ودروغ هم که امروز الی ماشاالله کوچک وبزرگ  دروغ می گویند .

وبعد خودش باتفسیرخودش گفت  درسته درسته درقران هم فقط دروغگورادشمن خدا می داند .

دروغگو دشمن خداست ونه زناکارو ...

ودرپایان بادوجمله کوتاه عربی . اشکرک و فی امان الله ازاو خداحافظی کردم .

بعدهم آهسته آهسته بطرف امامزاده صالح حرکت کردم دعاونمازمستحب تا ظهر شد ونماز ظهر وعصر

البته قبل ازآن هم زیارت شهدای گمنام درجوار امامزاده و دیدن آن خوشنویسی های بسیارزیبا ومنحصر

به فرد دراین امامزاده واجب التعظیم که جای تقدیروتشکر دارد که همه مطالب باخط زیبا در دسترس

زائران قرارمی گیرد .  ودرآنجا هم دعا برای همه وخصوصا برای آن دوست عزیز که هرکجاهست

خدارابسلامت دارش .

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در سه شنبه هفتم مهر 1388 و ساعت 13:2 |
 

سفربه ورامین - قسمت دوم وپایانی

م - ا - زائر

در كتاب اوستا، «ونديداد فرگرد يكم بند8» درباره ورامين آمده است:

            «چهاردهمين كشور با نزهت كه من –اهورامزدا- آفريدم "وارناي چهارگوش" است، زادگاه فريدون- قاتل اژدهاي هاك (ضحاك)»

شهرستان ورامين كه در40 كيلومتري جنوب‌شرقي تهران و در حاشيه شمال‌غربي كوير مركزي قرار گرفته با جمعيتي حدود 550 هزار نفر و وسعت حدود 1750 كيلومتر مربع (3/9 درصد استان) از شمال به دامنه سلسله جبال جنوبي البرز يا لواسانات، از جنوب به كوير نمك و از شرق به خوار «گرمسار»‌ و از غرب به ري مشرف مي‌باشد. اين شهرستان داراي چهار بخش مركزي – پيشوا- جوادآباد و قرچك بوده و با 8 دهستان و 101 آبادي داراي سكنه، در قالب چهار دهستان بهنام عرب، بهنام پازوكي، بهنام وسط و بهنام سوخته مي‌باشد.

جمعيت شهرهاي تابعه اين شهرستان و نرخ رشد آنها بر اساس آخرين آمار اخذ شده در سال 1381 به قرار زير است:

  • ورامين               192446    نفر                  با نرخ رشد 7/9    درصد

  • پيشوا                40384     نفر                  با نرخ رشد 2/5    درصد

  • قرچك                163319    نفر                  با نرخ رشد 24/2  درصد

  • جوادآباد             4488        نفر                 با نرخ رشد 6/2    درصد

 

شهرستان ورامين كه از قرن سوم تا هشتم، شهري آباد و معروف بوده است داراي بيش از يكصد اثر تاريخي قابل ثبت مي‌باشد كه آثار تاريخي باقي‌مانده از دورانهاي متعدد بر جاي‌جاي اين سرزمين كهن در نهايت زيبايي و متانت قد برافراشته‌اند و همه روزه چشم جهانگردان و ايرانگردان بسياري را به خود مجذوب مي‌دارند.

 از جمله آثار تاريخي اين منطقه كه شهره عام و خاص‌اند عبارتند از:

  • وارناي چهارگوش (قلعه ايرج يا قلعه گبري)

  • برج علاءالدين (علاءالدوله)

  • قصربهرام ( كاروانسراي شاه‌عباسي)

  • مسجدجامع

  • تپه شغالي پيشوا

  • پارك ملي كوير مركزي ورامين

  • امامزاده جعفر (ع)

  • امامزاده يحيي

  • امامزاده شاه‌ حسين

            

شهر ورامين داراي 2 مجتمع فرهنگي و هنري، يك سينما، 5 كتابخانه و 2 كانون پرورش فكري مي‌باشد. همچنين تعداد شهداء جانبازان و آزادگان شهرستان به قرار زير مي‌باشد:

  • شهداء               1340   نفر

  • جانبازان             1795   نفر

  • آزادگان              230     نفر

 

اين شهرستان كه يكي از قطب‌هاي مهم كشاورزي در كشور محسوب مي‌شود،‌ داراي حدود 70 هزار هكتار اراضي باير قابل كشت بوده كه از اين ميزان به دليل كمبود آب، حدود 40 هزار هكتار زيركشت انواع محصولات زراعي از جمله گندم، جو، سبزيجات، محصولات جاليزي، نباتات علوفه‌اي، پنبه و دانه‌هاي روغني بوده و حدود
1200 هكتار باغ و قلمستان، همچنين حدود 1000 هكتار زيركشت پسته و بقيه اراضي قابل كشت به علت كمبود آب به صورت باير باقي مانده است، ضمن اينكه در صورت تأمين اعتبار و اجراي عمليات زهكشي قابليت كشت را دارا مي‌باشد.

 

مسجد جامع ورامين

يكي از شاهكارهاي قرن هشتم هجري مسجدجامع ورامين مي‌باشد كه هنر كاشيكاري، گچ‌بري، آجركاري و خوش‌نويسي خطوط بنايي آن، چنان با هم تركيب شده‌اند كه در كمتر بناي تاريخي ايران به چشم مي‌خورد.

بناي اين مسجد توسط معمار علي قزويني، در زمان سلطان‌محمد خدابنده آغاز و در زمان سلطان ابوسعيد به پايان رسيد به كارگيري آجر براي نوشتن آيات قرآني و گاه نيز آجرچيني در پيشاني ايوان جنوبي مسجد كه به طرز شگفت‌آوري يادآور نام علي(ع) است، راز و رمز شيعه را در جاي‌جاي مسجد نشان مي‌دهد و محراب گچ‌بري مسجد نيز خود شاهكاري است ديدني كه كمتر نظيرش ديده شده است. اين بنا در سال 1310 خورشيدي به ثبت ملي رسيد.

 

قصر بهرام

كاروانسراي شاه‌عباسي (قصربهرام) در فاصله 3 كيلومتري شمال شرقي كاروانسراي عين‌الرشيد در منطقه سياه‌كوه و پارك‌ملي كوير مركزي و در فاصله 154 كيلومتري تهران قرار دارد. بناي كاروانسرا از دوران صفوي بر جاي مانده و به نام عباس‌آباد و قصربهرام نيز شهرت دارد.

نقشه اين كاروانسرا به صورت چهار ايواني است. ورودي‌هاي كاروانسرا در دو قسمت شمالي و جنوبي با سردري بزرگ است و حياط مركزي به صورت هشت‌ضلعي با 24 اتاق در اطراف قرار دارد كه اتاق بزرگ معروف به شاه‌نشين، برخلاف ديگر قسمتها در دو طبقه بنا شده است.

 

برج علاءالدين (علاءالدوله)

برج آرامگاهي علاءالدين به صورت يك بناي منفرد در شمال مسجدجامع و در كنار ميدان اصلي ورامين واقع است. برخي از متون اين برج را علاءالدين ناميده‌اند چنانكه از كتب انساب بر‌مي‌آيد، نسب او به امام سجاد (ع) مي‌رسد. اين برج كه مربوط به سده هفتم مي‌باشد با 12 متر ارتفاع و 5 متر ارتفاع سقف مخروطي (گنبد) در سال 1310 خورشيدي به ثبت ملي رسيده است و از نظر زاويه‌بندي، تركيب آجر، كاشيكاري و خطوط كوفي نظر بسياري از گردشگران را جلب كرده است.

 

امامزاده جعفر (ع)

امامزاده جعفر (ع) از فرزندان بلافصل امام موسي كاظم(ع) بوده كه در سال 203 ه.ق دراين منطقه توسط دشمنان اسلام به قتل رسيد و در پيشواي ورامين به خاك سپرده شد. بناي مرتفع و مجلل اين امامزاده يادگار
دوره صفويه است. گنبد كاشيكاري و صحن وسيع اين امامزاده در داخل شهر پيشوا بر فراز تپه‌اي مشرف به بازار قديمي اين شهر خودنمايي مي‌كند. كتيبه ايوان آن حكايت از تعمير و الحاق آن به دستور فتحعلي شاه قاجار در 
سال 1227 ه.ق دارد.

 

پل باقرآباد

اين پل در 25 كيلومتري جنوب‌غربي تهران و در منطقه باقرآباد در غرب ورامين، در مسير جاده تهران-ورامين و به روي يكي از شاخه‌هاي رودخانه جاجرود قرار دارد. طول كل پل حدود 55 متر است. آنچه كه نشان از اهميت اين پل و منطقه در تاريخ معاصر و انقلاب اسلامي كشورمان دارد به خاطر به خاك و خون كشيده شدن قيام كفن‌پوشان مردم ورامين در 15 خرداد سال 42 در كنار اين پل بوده است.

 

امامزاده يحيي

در محله معروف به «كهنه‌گل» در روستاي كهنه‌گل و در جنوب‌شرقي ورامين بناي امامزاده يحيي قرار دارد كه تاريخ بناي آن ماه محرم سال 707 ه.ق است. سياحان بازديد كننده از امامزاده يحيي همگي از كاشي‌هاي شفاف و زيباي آن در سفرنامه‌هاي خود تعريف و تمجيد كرده‌اند كه بيشتر آن كاشيها متأسفانه به سرقت رفته است.

روي مزار، سنگ قبري به شكل محراب تاريخ 750 ه.ق وجود داشته كه اكنون در موزه آرميتاژ جاي دارد. داخل صحن شجره‌نامه‌اي موجود است كه نسب امامزاده را به امام حسن (ع) مي‌رساند.

 

قلعه ايرج (قلعه گبري)

بزرگترين قله نظامي ايران كه به دوران ماقبل برمي‌گردد، قلعه ايرج نام دارد كه در شمال شرقي شهر ورامين در نزديكي روستاي عسگرآباد و با ابعاد 1800 در 1200 متر و ارتفاع متوسط ديوارهاي قلعه چشم هر بيننده و تازه‌واردي را اگر ايرانگرد و جهانگرد هم نباشد به خود خيره مي‌سازد.

برخي از مورخين، اين قلعه را همان وارناي چهاگوش مي‌دانند كه در اوستا از آن به عنوان زادگاه فريدون، قاتل ضحاك ياد شده است.

منبع : سایت شهرداری ورامین.

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در جمعه سوم مهر 1388 و ساعت 22:11 |

 

سفری به ورامین – قسمت اول

 

م – 1- زائر

 

پنجشنبه 2 مهرماه 88

 

صبح پنجشنبه بود تصمیم گرفتم جائی بروم . اما فکرکردم به یک جای جدید وتازه بروم وبنابراین

 

ورامین را انتخاب کردم . من قبلا  در طول سفر به  مشهد مقدس بارها ازورامین عبور

 

کرده بود م و سبزوخرم بودن این شهرو انبوه درختان وباغات را دیده بودم . اما وارد شهر

 

 نشده بودم .

 

 گفتم چه خوب است امروز را اختصاص به ورامین بدهم .

 

حدود ساعت 11 ونیم بود که اتوبوس از ترمینال جنوب بطرف  ورامین حرکت کرد. اولین

 

چیزی که جلب نظرم راکرد این که خانمها درقسمت اول اتوبوس نشسته بودند . البته ازنظر

 

احترام خوب است اما فکر  میکنم درآخر اتوبوس خانمها آز ادتر باشند ازنظرحجاب و این که

 

 آزادتر بتوانند بنشینند وحرکات آنان زیر نظر آقایان نباشد.

 

من هم کنار یک جوان نشستم که حدود 16 سال سن داشت . یک دستبند سبز هم بدست راست

 

خود بسته بودبه او گفتم دست بند سبز بستی نمی ترسی ؟ گفت نه ازچه بترسم ؟ وبعد صحبت را

 

 ادامه دادیم گفت درورامین اکثر با احمدی نژادهستند گفتم باور نمی کنم بعد  خودش اصلاح کردو

 

 گفت یک محله هستند که باایشان هستند خوب من هم باید بروم وبه بینم  . بعد هم درمورد

 

 تحصیل و یاد گیری زبان هم مسائلی رابه اوگفتم و خوب بد نبود که یک همزبان و

 

 خصوصا یک همفکر پیدا کرده بودم اتوبوس به حرکت خود ادامه می داد.

 

گردوخاکی برپاشد و بعد هم رگبار باران یک فلش هم بطرف ورامین که نام کهریزک هم در

 

کنار آن بود بفهمی ونفهمی بدنم لرزید و عجیب است من که هم درزمان شاه بازداشت شده

 

بودم وهم کتک خورده بودم حالا ازاسم این جائی که نام زندان کهریزک راتداعی می کند بلرزم .

 

ازقرچک وباقرآباد گذشتیم و اتوبوس درمیدان رازی توقف کرد بلافاصله دنبال یک مسجد می گشتم

 

 که نماز بخوانم . البته اولین سفر به هرجا اثرخودرا درانسان می گذارد مثبت یامنفی تلقی خوب از

 

مردم یابرعکس . ورامین در سال 42 امتحان خوبی را در قیام 15 خرداد داده است و آن هم

 

بخاطرکفن پوشان پیشوا است که بعد از اطلاع از دستگیری حضرت امام خمینی (ره )

 

 درسرپل باقرآباد مردم ونیروهای انتظامی درگیر شدند وعده ای درانجا به شهادت رسیدند .

 

درسالهای اخیر حادثه دیگری که بسیار تلخ بود رخ داد و آن کشته شدن عده ای ازنوجوانان

 

 بود که سروصدای زیادی را ایجاد کرد وبا اعدام شخصی بنام ( بیجه ) که عامل این قتلها بود

 

 قضیه پایان یافت .

 

وقتی اتوبوس در میدان رازی ورامین توقف کرد فکر کردم مسجدی را پیداکنم ونماز

 

 بخوانم که متاسفانه آن مسجد که کنار یک آژانس اتومبیل بود بسته بود وبعد هم درهمین کوچه

 

دو نفر آقا باماشین خود برای دو دختر خانم باصطلاح مانور می داد ند که خوب بهر حال این دو

 

 موضوع یعنی بسته بودن مسجد و مزاحمت آقایان برای آن دختر خانمها توی ذوق من زد .

 

اما خوب برویم به بینیم به کجا می رسیم ؟ سر چهارراه ناهار خوردم که طبق معمول همه

 

چلوکبابی  ها برنج آن زنده و حالت " کته "  داشت و بعد هم از رستوران بیرون  آمدم وازجوانی

 

که او هم اتفاقا دست بند سبزی بدست داشت آدرس مسجد را پرسیدم مراراهنمائی کردو من هم 

 

 با گفتن جمله " سبز باشی " از او خداحافظی کردم دریک مسجد بنام صاحب الزمان (عج)

 

نمازخواندمودرکنارمسجد هم یک امامزاده بود بنام (سید فتح الله ) که زیارت کردم و از امامزاده

 

 خارج شدم ودنبال خانه معلم گشتم که کسی از وجود آن اطلاع نداشت وبعضی هم پرسیدند خانه

 

معلم چیست؟

 

اما راننده ای که جوان بود مراسوارکرد و خودش هم دنبال کرد که خانه معلم را پیداکند به آموزش

 

پرورش رفتیم وازآنجا سئوال کردیم که گفتند ورامین نه خانه معلم دارد ونه مسافرخانه . پس ماندن

 

دراین شهر دیگر فایده ای نداشت و من به ایستگاه آمدم وبایک تاکسی هم خودم رابه شهر ری

 

رساندم تا دویست وبیست و هفتمین زیارت خودرا بجای آورده باشم و ازاین که یک شهر

 

 به این زیبائی چرامحلی برای استراحت مسافران ندارد هم ناراحت شدم . واما برای آشنائی

 

عزیزان هم لازم است که مطالبی راجع به ورامین بیاورم که قابل استفاده باشد وحد اقل یک 

 

آشنائی بااین شهر د اشته باشند ونهایتا این که من یک مسافر هستم ودرهرشهر آدمهای

 

خوب وبد وجود دارد وبایک سفرهم نمی توان افراد راشناخت .

 

                                                                        ادامه دارد.....

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در جمعه سوم مهر 1388 و ساعت 21:59 |

 

زیارت سبز

م- ا- زائر

چهار شنبه ۲۵شهریور ۸۸ برابر با

 ۲۶رمضان ۱۴۳۰

 

بیش ازیک ماه بودکه به زیارت حضرت عبدالعطیم (س) و اما مزادگان مجاور نائل نشده

بودم .

خداخیرشان بدهد یکی ازسایتها بنام "روشن نیوز " پیبشنهاد جالبی ارائه داده بود که

چهارشنبه بعدازظهرها دوستان جنبش سبز درصحن حضرت عبدالعظیم حضور پیداکنند و

بدون تجمع وبطورفرادی دعای توسل بخوانند وبرای موفقیت مظلومان و شکست 

 ظالمان دعا کنند.

پیشنهادخوبی بود و چنین قسمت بود که زیارت  دویست وبیست وششم   من با

این پیشنهادانجام بشود بعدازظهر بود ومقداری هم خسته بودم  خوابیدم و حدود

ساعت ۵ونیم بعدازظهر عازم شهرری شدم و

حدود ساعت   ۶و ۴۵دقیقه هم درحرم مطهر بودم که نزدیک افطاربود و حرم خلوت بود

 ومردم برای نمازو افطارآماده می شدند . 

بهرحال طبق معمول همیشگی شروع به خواندن نمازوزیارت نامه هاکردم ازحرم امامزاده

طاهروبعدهم امامزاده حمزه . درحرم امامزاده حمزه یک زائر باصدای بلند دعا می کرد

و می گفت خدایا همه راکمک کن . جوانها راکمک کن . به شوخی به اوگفتم  :  حاج آقا

 پیرمردها هم یادت نره !

گفت : من که گفتم همه . اما خوب جوانها بیشتر احتیاج به  دعادارند.

بعد عازم حرم حضرت عبدالعظیم شدم و زیارت کردم وبرگشتم که آماده نماز مغرب وعشا شوم

بازهمان دوست ما کنارمن نشسته بود احوال اورا پرسیدم والتماس دعا .

گفت : حاج آقا من عاشق ابوالفضل( س ) هستم  وبازهم باصدای بلند دعا کرد برای

مریض ها.

گفتم :  یاکاشف الکرب عن وجه الحسین    اکشف کربی بحق اخیک الحسین

اذان گفتند و آقائی آمد و یک لقمه نان وپنیرکه سبزی وخرماهم درآن بود به زائران داد

و من هم استفاده کردم و بعد نماز های مغرب وعشاراهم خواندم و بعد دعای توسل و دعاها

ونفرین ها.

درهمین موقع هم یکی از شاگردان قدیمی از شیراز زنگ زد واستخاره ای خواست

 که خوب بودآیه ۳۳ سوره فرقان آمد.

از صحن خارج شدم و وارد حیا ط مصلی شدم . همیشه سری هم به مزار مرحوم

طیب می زدم خانواده های زیادی برای افطارآمده بود ند ومنظره زیبائی بود مزار

 طیب هم اشغال شده بود .

فاتحه ای از دور برای او فرستادم و به مترو آمدم که به خانه برگردم وساعت

۹ونیم شب هم تهران بودم که رفت وبرگشت وزیارت حدود ۴ ساعت طول کشید.

درمتروهم یک جوان جای خود ش رابه من داد . جوان خوبی بود وتیپ اوهم جالب بود .

 یک تسبیح سبز رنگ به اودادم که حاضر نبود قبول کند گفتم یادبود است وازشهرری

آورده ام وبعد هم یک تسبیح دیگر ازجیبم درآوردم ودردست گرفتم که بااین ترتیب خیال او

 راحت شد.

درخانه هم دنبال نوشتن وخواندن وتعقیب اخبار ... تا زیارتی  دیگر .

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 و ساعت 0:21 |
 
 
 
سفربه کرمان
 
قسمت دوازدهم
 
قسمت پایانی 
 
۲۹ مرداد۸۸
 
م - ا- زائر
 
دیشب  را با حاج احمد به دیداریکی ازدوستان ایشان که روحانی بود رفتیم و ازمحضر
 
اواستفاده کردیم ومن هم عجله داشتم  که به خانه برگردیم که بتوانیم استراحت کنیم وبرای
 
فرداصبح آماده شویم . اما گویا قسمت نبود که شب رااستراحت کنیم زیرا درنزد یکی منزل
 
دوست ما یک سالن بود که گویاعروسی درآن برگزارشده بود ولی تعجب این که شاید تا
 
حدود ساعت ۴ صبح سروصدای فوق العاده ای راه انداخته بودند ومن تعجب کردم که چطور
 
خود آنهادرمجاورت این سر وصدا راحت هستندو به راحتی دیگران هم کاری ندارند.
 
 البته ازحق نگذریم که من دربرخوردها آنچه بیشتر دیدم خونگرمی ومهربانی وفهم ودرک
 
خوب مردم کرمان بود .
 
صبح روز پنجشنبه هم عازم فرودگاه شدیم که عازم تهران شویم و هواپیما هم بموقع پرید
 
وحدود ساعت  ۱۰ هم تهران بودیم . 
 
 
درپایان اشعاری ازیکی ازشعرای کرمان را همراه با معرفی شاعربرای حسن ختام می  آورم .
 
حسين سبزه صادقي

 سبزه صادقي از شاعران جوان كرمان است كه شور شاعرانگي و دغدغه مسايل اجتماعي را با هم در غزلهايش نمايش مي‫دهد. وي متولد شهرستان جيرفت (سبزه واران) در سال 1355 است و به ديار خود عشق مي ورزد. سبزه صادقي هم اكنون ساكن كرمان و سردبير هفته نامه «رودبار زمين» است.

از سبزه صادقي اخيراً مجموعه شعري با نام «اشتباه قشنگ بين دو بي نهايت» به سرمايه شاعر و روزنامه رودبار زمين منتشر شده است. اين مجموعه در دو بخش تنظيم شده و بخش نخست آن در بردارنده 40 غزل است كه عمدتاً پنج بيتي است. غزلهاي او قدرت عاطفي خوبي دارند و از نوگرايي متعادلي نيز برخوردار هستند. اما زبان او، در بعضي غزلها، هنوز آن يكدستي و پاكيزگي و رسانندگي لازم را پيدا نكرده است. تعدادي از غزلهاي او در حافظه علاقه مندان شعر كرمان باقي است.

..

من هيزمي آماده‫ام، كبريت لطفاً

از چشم كوه افتاده‫ام، كبريت لطفاً

آتش كه نه، چيزي شبيه چشمهايت

تا دل به آنها داده‫ام كبريت لطفاً

سرما، صنوبر، صاعقه، يك برف سنگين

تنهايي اين جاده‫ام، كبريت لطفاً

ما را براي شعله بودن آفريدند

گفتم كه جنگل زاده‫ام، كبريت لطفاً

ارّه مرا ميز سياست كرده سايه

من هم كه خيلي ساده‫ام، كبريت لطفاً

...

اگر مشتاق ديداري بيا ميدان آزادي

كه مشتاقي نخواهي ديد تا ميدان آزادي

خيابان زخمي و خون از گلوي شهر مي‫جوشد

چه كردي خشم تيغ آلوده با ميدان آزادي؟

زمان مست و زمين مست و كبوتر مست و ميداني

پر از فواره‫هاي بيصدا ميدان آزادي

ملاقات من و عشق و طناب و چوبه مي‫آيي

و از چوبه نمي‫پرسي چرا ميدان آزادي؟

رها در وسعت شعري كه از حالم رها مي‫شد

به حال خود رها كردي مرا ميدان آزادي.

...

 

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در جمعه ششم شهریور 1388 و ساعت 20:0 |

 

سفربه کرمان

قسمت یازدهم

۲۸مرداد ۸۸

م - ا- زائر

 

امروز کارخاصی نداشتیم . فکرکردم که سری به شهربزنیم و بطورپراکنده از

شهردیدن کنیم .

حاج احمد یک کاراداری داشت و مجاور پارک ریاضی که همان یخدان مویدی است دنبال

کارخودرفت ومن هم به کافی نت داخل پارک رفتم و وبلاگ را به روز کردم و پیامهای

دوستان راجواب دادم و بعد هم  سری درشهر ومقداری  خرید وبرگشت

به خانه . ...

  یخدان مؤیدی

 

يخدان مؤيدی از آثار تاریخی شهر کرمان است.

عناصر تشکيل دهندة يخدانها عبارت‌اند از: مخزن , حصار , استخر و چالة يخ. پلان مخزن دايره شکل است که گنبدی از نوع "بَستو" بر روی آن احداث کرده اند. حصار آن نسبتاً بلند و 12 متر ارتفاع دارد. مصالح بنا خشت خام و ملات گل است. کاربری يخدان در گذشته نگهداری يخ برای ايام تابستان مردم شهر بوده است. اين بنا در اواخر دوره صفويه بنا شده و نام «مؤيدی» از آن نظر است که قنات مشهور به قنات مؤيدی آب آن را تأمين می نموده است.

ادامه دارد.....

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در جمعه ششم شهریور 1388 و ساعت 19:4 |

   سفربه کرمان

قسمت دهم

   م - ا - زائر

زیارت شاه نعمت الله و بحث درموردزندگی واشعاراورا به اتمام

می رسانیم و به خانه می رویم که در پشت بام  بنشینیم و آسمان

زیباو ستارگان را در آن هوای صاف ودل انگیز کرمان به ببینیم

تا فردا وبرنامه ای دیگر....

البته بحث درمور د اشعار شاه نعمت الله ولی و خصوصا

اشعاری که مربوط به پیش گوئی های اواست بسیاراست

و باروایات مختلفی گفته شده  است . وما فقط برای

آشنائی عزیزان یک نمونه شعر اورا آوردیم .

این شعردردوران قبل ازانقلاب وخصوصا قبل ازبهمن ۵۷

درسطح وسیعی درایران پخش شد . باتوجه به اشعار

دیگری هم که ازشاه نعمت الله ولی درمورد تاریخ گفته

شده است بنظرمی  رسد که اشعاراوبااستفاده از روایات

درمورد حوادث قبل ازظهور باشد.

 پیش گویی های شاه نعمت الله ولی (رحمة الله علیه)

قبل از انقلاب اسلامی ایران در قالب اشعاری بیان داشته است که این

اشعار در چاپ بمبئی (چاپ سنگی) سال 1261 هجری صفحه 172

وجود دارد. و در مجله سپید و سیاه شماره 1102 جمعه فروردین

1358 منتشر شده است.

ب) متن اشعار

قدرت کردگار می بینم

حالت روزگار می بینم

از نجوم این سخن نمی گویم

 بلکه از کردگار می بینم

روز شنبه ز شهر ذوالقعده

تن او بر مزار می بینم

شه چو بیرون رود ز جایگهش

 شه دیگر بکار می بینم

هست فصل حجاب در عهدش

 فصل را بی تبار می بینم

چون دو ده سال پادشاهی کرد

شهیش را کنار می بینم

پسرش چون به تخت بنشیند

بوالعجب روزگار می بینم

غارت و قتل مردم ایران

 دست خارج بکار می بینم

احتساب  و حساب در عهدش

 سخت بی اختیار می بینم

ظلمت ظلم ظالمان دیار

 بی حد و بی شمار می بینم

ظلم پنهان خیانت و تزویر

 بر اعاظم شعار می بینم

جنگ و آشوب و فتنه بسیار

 در کمین بی شمار می بینم

بر سر هر کوی و برزن

نام او زشت و خوار می بینم

کم ز چل چونکه پادشاهی کرد

 سلطه اش تارومار می بینم

سیدی را ز نسل آل رسول

 نام او برقرار می بینم

نائب مهدی آشکار شده

قامتش استوار می بینم

پیشوای تمام دانایی

 رهبری باوقار می بینم

رهنما و امام هفت اقلیم

حالت روزگار می یبینم

عدل و دادی که می شود پیدا

دولتش پایدار می بینم

هرکجا رو نهد به فضل اله

 دشمنش خاکسار می بینم

بعد از این شاهی از میان برود

عالمی چون نگار می بینم

غم مخور زآنکه من در این تشویش

خرمی وصل یار می بینم

بعد از او خود امام خواهد آمد

که جهان را مدار می بینم

دولت مهدی آشکار شود

بلکه من آشکار می بینم

گرگ با میش و شیر با آهو

 در چرا هم کنار می بینم.

ادامه دارد...

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در جمعه ششم شهریور 1388 و ساعت 11:21 |

 

سفربه کرمان

قسمت نهم

م - ا- زائر

 زندگی و شرح احوال شاه نعمت الله ولی

سید نور الدین نعمت الله بن عبدالله بن محمد معروف به شاه نعمت الله ولی

 موسس فرقه نعمت اللهیه از سادات حسینی بوده نسبش با نوزده واسطه

به پیامبر عظیم الشان (ص)می رسید.و از جانب مادر به كردهای شبانكاره

منسوب بود .پدرش میر عبدالله از علما ودانشمندان شهر حلب به شمار

میرفت .سید نعمت الله ولی در دوشنبه چهاردهم ربیع الاول سال 731

هجری قمری در شهر حلب متولد شد.

بسیاری از تذكره نویسان به غلط تولد او را در شهر كوهبنان كرمان در 22

رجب 730 یا 731 ه ق می دانند .پدر وی در اوان كودكی شاه ولی از

شهر حلب به ناحیه كچ مكران مهاجرت میكند وسید نعمت الله كودكی

و جوانی خود را در ایران میگذارند .وی در دوران جوانی به فراگیری علوم

 متداول زمان پرداخت .در مكتب استادانی همچون شیخ زكن الدین شیرازی

و شیخ شمس الدین مكی و قاضی عضدالدین ایجی علم كلام و بلاغت

و فقه را اموخت .

سپس سالها به ریاضت وتصفیه و تزكیه باطن مشغول گردید و به سیر

آفاق و انفس پرداخت در سن 24 سالگی در مكه معظمه از دست شیخ

عبدالله یافعی خرقه پوشید و از جمله مریدان او گردید .شاه نعمت الله

پس از آن دست به مسافرتهای گوناگونی میزند از طریق مصر به شام

وآذربایجان به ماوراءالنهر میرود و پس از مدتی اقامت در سمرقند عاقبت

در كرمان رحل اقامت می افكند و در ماهان خانقاه و باغ و حمام می سازد

و پنج سال باقیمانده عمر خود را در ماهان می گذراند و سر انجام در روز

پنج شنبه بیست و دوم رجب سال 834 ه ق پس از عمری مجاهده و

ارشاد و تعلیم در سن 104 سالگی دار فانی را وداع گفت .اورا در

همان باغ خود در ماهان به خاك می سپارند.

بعدها به دستور سلطان احمد شاه دكنی پادشاه دكن بنایی با شكوه

وبقعه ایی بر آرامگاه او بنا میكنند كه تا امروز یكی از بزرگترین مراكز

تعلیم و تربیت و زیارتگاه عارفان و صوفیان دریا دل است .

  افكار و آثار شاه نعمت الله ولی  

قرن هشتم ونهم سیطره افكار وآراء محی الدین ابن عربی در تصوف

و عرفان است .تقریبا تمامی فرقه های مختلف تصوف نظیر نقش بندیه

نور بخشیه و مولویه مروج آراء ابن عربی هستند .شاه نعمت الله نیز

از این قائده مستثنی نیست و از جمله شارحان مهم نظریه های ابن عربی

بشمار میرود .شاه ولی به محی الدین ابن عربی به دیده تكریم و احترام

مینگریست وكتاب فصوص الحكم او را از حفظ بود و حتی یكی از

مفصلترین رساله های خود را به شرح ابیات فصوص الحكم اختصاص داده است.

به طور كلی میتوان گفت آثار شاه نعمت الله ولی اعم از منظوم و منثور

آیینه تمام نمای آراء ابن عربی نظیر وحدت وجود و انسان كامل و مسئله

قطب و ولایت و علم اسرار حروف و نقطه است.آثار شاه نعمت الله به

دو دسته منظوم و منثور تقسیم میشوند :

  آثار منظوم

مهمترین اثر منظوم شاه ولی دیوان اشعار اوست كه شامل قصاید غزلیات

قطعات مثنوی ها و رباعیات است كه بالغ بر دوازده هزار بیت میباشد.بعضی

 از اشعار و ابیات این دیوان منسوب به اوست . همه انها از نوع اشعار عرفانی

و حاوی اشارات و توضیحات درباره عقاید و افكار متصوفه می باشد .

  آثار منثور

تمامی عمر این عارف گرانقدر در تعلیم و ارشاد مریدان خود گذشت .به

همین جهت وی یكی از فعالترین عارفان از نظر نوشتن رسالات تعلیمی

است.تعداد رسالات منثور او را تا پانصد ذر كرده اند و البته تا كنون انتساب

114 رساله به او مسلم شده است . نثر این رساله ها اغلب مشكل و

پیچیده است و اكثرا از ویژگیهای نثر قرن هشتم و نهم برخوردار است .

ادامه دارد....

 

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در جمعه ششم شهریور 1388 و ساعت 11:1 |

 

سفربه کرمان - قسمت هفتم

م - ا- زائر

دربازگشت ازبم اولین قسمتی که رفتیم بخش جوپاربود وزیارت امامزاده حسین

وبعد اززیارت این امامزاده به محل دیگری رفتیم که بنام  چاه امام زمان بود

و مردم عریضه می نوشتندو درچاهی که درمسجد همین محل بود می انداختند

و چیز خاصی درآنجانبود. روی دیوار عکسهائی از امام خمینی ورهبرانقلاب

دیده می شد . اما یک نکته هم جالب بود که عکس آقای احمدی نژاد راهم

روی دیوارمسجدزده بودند که من وعیال اعتراض کردیم . البته  نه بخاطر این

که عکس آقای احمدی نژاد بود بلکه عکس هر شخص دیگری هم بود

اعتراض می کردیم . خادم مسجد برای این که دفاع کند گفت عکس رهبر

است . گفتم درمورد عکس رهبر که حرفی نداریم . ولی البته آن هم

برای ما مشخص نیست که باید این عکسها باشد ویانباشد زیرا دررساله ها

این موضوع توضیح داده شده است فعلا بحث عکس آقای احمدی نژاد است

که چرا باید دردیوارمسجدکه محل عبادت مردم است نصب  شود.

گفتند اداره اوقاف این عکسها راداده است . بهرحال آنجا را به سلامت

ترک کردیم وعازم مقبره شاه نعمت الله ولی شدیم .

مطلبی که درزیرآمده است ازسایت گردشگری است .

امامزاده حسين

جوپار ييلاقي در 30 كيلومتري جنوب شهر كرمان مي باشد. اين شهر با برخورداري از مناظر زيبا و دلپذير و به يادماندني هويتي سنتي را در فضايي طبيعي در برابر ديدگان هر بازديد كننده تصوير مي كند.

قنات هاي پر آب، دهستان هاي آباد و گله هاي انبوهي كه در دامنه هاي سرسبز مشرف به شهر در حال چرا هستند پرده هايي پرنقش و نگار را ترسيم مي كند.

كوهساران افراشته جوپار با سفيدي برفي كه در همه فصول بر نوك آن به چشم مي خورد از عجايب طبيعت كوير تفتيده پيرامون كرمان است.

شغل مردم جوپار كشاورزي ، دامداري  و قاليبافي است. جمع آوري گياهان خودرو در كوهستان هاي اطراف جوپار نيز از مشغوليات مردم اين منطقه است . 

زيره از معروف ترين گياهان دارويي خودروي كرمان است كه به وفور در كوه هاي

جوپار يافت مي شود.

از ويژگي هاي جوپار ، وجود آرامگاه شاهزاده حسين ، فرزند حضرت امام موسي

 بن جعفر و برادر حضرت رضا(ع) در اين شهر است كه ميعادگاه عاشقان خداجوست.

آرامگاه شاهزاده حسين مربوط به دوره صفويه كه در دوره قاجاريه  تعمير و

تكميل گرديده است. مقبره شاهزاده حسين از صحن ، حرم ، گنبد ، رواق و دو زائرسرا

 تشكيل شده است.  زائر سراي قديمي در دو طبقه بنا شده و 12 اتاق دارد. زائرسراي

دوم حدود 20 سال پيش ساخته شده و 40 اتاق دارد. در جوار زائر سرا بازارچه اي

وجود دارد كه جزو موقوفات حرم مي باشد. رواق اطراف حرم با كاربندي هاي زيبا

داراي جالب ترين تزئينات بناهاي تاريخي منطقه است. كاشي كاري سفيد و فيروزه اي

 مقبره كه در دوران صفوي ساخته شده ، زيبايي خاصي به اين بنا بخشيده است.

ادامه دارد....

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در جمعه ششم شهریور 1388 و ساعت 0:53 |

 

سفربه کرمان  - قسمت ششم

بم

۲۷مرداد ماه ۸۸

م - ا - زائر

روزسه شنبه صبح عازم بم شدیم و قبل ازهرچیز دوست

داشتم ارگ بم رابه بینم . لکن قبل از ارگ قدیم به ارگ جدید

رفتیم که یک مجموعه تفریحی ورزشی است . هواگرم بود

وحدود ظهربود. ارگ جدید مارابه یاد بریم وبوارده درآبادان

می انداخت وزیبا بود . میوه خرما هم ازدرخت های نخل

آویزان شده بود. کمی درپارک توقف کردیم وعازم بم شدیم

ابتدا به بروات رسیدیم وبعدهم بم . بازسازی انجام شده بود

لکن تاچه اندازه وچند درصد این کارمانیست وحتما اهل فن

درک بیشتری دارند. ظاهرامر این بود که شهر بازسازی

شده وخیابانهاوساختمانهامشکلی ندارند . بطرف خانه معلم

به راه افتادیم اما قبل ازرسیدن به خانه معلم بطورتصادفی به

ارگ بم رسیدیم که درحال بازسازی بود و کارگران درآن هوای

گرم مشغول کاربودندو آن هم کاری باچنین سختی که باید

ارگ را به سبک اول خود بسازندومن درهمانجافکرکردم که

شایداین کارحدود ۴۰ الی ۵۰ سال طول بکشد . کاری سخت

اما باارزش. به خانه معلم رفتیم که آماده نبود ومارابه یک

دبیرستان راهنمائی کرد . بنابراین ما بعد از خواندن نماز و

صرف ناهار به طرف کرمان حرکت کردیم . اینک برای

اطلاعات بیشتر بینندگان مطلبی را ازوبلاگ شرقیان در

اینجا می آورم .

 

تاریخچه ارگ بم


ارگ نخستین نقطه تلاقی معماری و شهرنشینی ایران است. برنامه هایی برای بازسازی ارگ ترتیب داده شده است تا بدون تأثیر بر شكل و ساختار منحصر به فرد آن ارگ را از ویرانی نجات دهد. در سالهای گذشته، تنها مسجد , مجموعه میرزانعیم , خانه مشهور به خانه احمدی یا زابلی و خانه حاكم و چند اثر دیگر تعمیر شده بود. تعمیر حاكم نشین قلعه درحدود سالهای ۱۳۳۷ هجری شمسی به بعد توسط اداره باستان شناسی و آموزش و پرورش بم صورت گرفت. تعمیرات اساسی ارگ از سال ۱۳۵۲ هجری شمسی شروع شد و هر سال به طور متوسط شش ماه در ارگ كار شد.

قلعه ها در فاصله ۳۰ تا ۴۰ متری از یكدیگر قرار دارند. پست های دیده بانی به امنیت قلعه می افزایند و محل استراحت نگهبانان اند. كنگره ها و برجها نقشی اساسی در امنیت قلعه دارند. خندقی قلعه را احاطه كرده است و ارگ از سمت جنوب دارای راهی است كه به كاخ حاكم ختم می شود و چند ردیف مغازه در دو سوی شرق و غرب قلعه واقع شده است.

۶۰ متر از مسیر منتهی به بازار مسقّف و سنگ فرش است. مسجد جامع ،‌ آب انبار ، ‌میدان ، مكتب ،‌ حمام ،‌ زورخانه و چندین خانه قسمت های تشكیل دهنده ارگ محسوب می شوند. برخی از خانه های عام نشین از اهمیت خاصی برخوردارند , زیرا این خانه ها شامل بیرونی و اندرونی , بادگیر , ایوان , اتاقهای زمستانی و تابستانی و محلی جهت نگهداری اسب و احشام بوده و داخل حیاط هر خانه چاه آبی در نظر گرفته شده است. تقریبا" بیشتر خانه های عمومی متصل به هم ساخته شده غالب آنها به یکدیگر راه دارند.

در بعضی خانه ها حمام اختصاصی به چشم می خورد و در کنار تعدادی از آنها اصطبل را جدا از محل زندگی ساخته اند. تعدادی از خانه های ارگ بدون در نظر گرفتن مقاومت و باربری ستونها دو طبقه ساخته شده اند که این امر نشانگر روند ازدیاد جمعیت در یکی از دوره های گذشته است. در میان خانه های عمومی تضادهایی از نظر وسعت حجم و استقامت مشاهده می شود.

ساكنان با كشاورزی و قالی بافی امرار معاش می كردند. از دروازه دوم می توان بخش حاكم نشین ارگ را دید كه بر فراز كوهی قرار دارد. در كنار اصطبل حیوانات مخزن آب و چاهی در بخش جنوب شرقی قرار دارد. در دروازه سوم خانه های فرماندهان نظامی قرار گرفته است. آسیابی بادی در عصر قاجار در ارگ بم ساخته شد كه در قسمت جنوب غربی قلعه واقع است. بخش حاكم نشین ،‌خود از دو بنای چهار فصل و خانه حاكم ،‌ برج مراقبت مركزی ،‌حمام ،‌ حوض و چاه آب تشكیل شده است.


تا ۸۰ سال قبل از بخش حاكم نشین قلعه جهت اهداف نظامی استفاده می شد. نوشته های دوران اسلامی و مطالعات معماری و باستان شناسی بر این مطلب دلالت دارند كه این ارگ به دوره قبل از ساسانیان و احتمالا دوره اشكانیان تعلق دارد. ارگ بم در طی تاریخ مورد توجه بسیار بوده است. لطفعلی خان زند در همین قلعه بوسیله محمدعلی خان زابلی حاكم قلعه بم دستگیر شد. آخرین محاربه در اصطبل همین قلعه روی داده بود. ارگ بم تا سال ۱۲۵۴ هـجری قمری و غائله آقاخان محلاتی مسكونی بود.

دو بنای تاریخی دیگر نیز در بم و نزدیك بم وجود دارند كه اهمیت بسیار زیاد تاریخی آنها تا كنون كمتر شناخته شده و یكی از آنها كاملا" ناشناخته مانده است. این دو بنا یكی قلعه در شمال ارگ بم در شمال رود پشترود در قریه پشترود و موسوم به قلعه دختر است. در قلعه دختر كه در فاصله قریب یك كیلومتری شمال ارگ بم واقع شده است سه مدخل در طرفهای شمال غربی، شمال شرقی و جنوب غربی قابل تشخیص اند.

این ارگ نخستین نقطه تلاقی معماری و شهرنشینی ایران است. برنامه هایی برای بازسازی ارگ ترتیب داده شده است تا بدون تأثیر بر شكل و ساختار منحصر به فرد آن ارگ را از ویرانی نجات دهد. در سالهای گذشته، تنها مسجد , مجموعه میرزانعیم , خانه مشهور به خانه احمدی یا زابلی و خانه حاكم و چند اثر دیگر تعمیر شده بود.
تعمیر حاكم نشین قلعه درحدود سالهای ۱۳۳۷ هجری شمسی به بعد توسط اداره باستان شناسی و آموزش و پرورش بم صورت گرفت. تعمیرات اساسی ارگ از سال ۱۳۵۲ هجری شمسی شروع شد و هر سال به طور متوسط شش ماه در ارگ كار شد.

و حالا دیگر ارگ بمی وجود ندارد تا كسانی تصمیم بگیرند كه آنرا مرمت كنند. ارگ بم نیز به تاریخ و تمدن ویران شده ایرانیان پیوست .... و این بنا كه باعث افتخار ایران در مقابل جهانیان بود در دی ماه ۱۳۸۲ ؛ همزمان با زلزله مهیب بم به تلی از خاك مبدل شد.

ادامه د ارد....

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در پنجشنبه پنجم شهریور 1388 و ساعت 15:40 |

سفربه کرمان

قسمت چهارم

م -ا-زائر

عکسها ومطالب مربوط ارسایت سفرنامه گردشگری گرفته شده است .

 

صبح روز دوشنبه عازم بازار کرمان شدیم که حمام  گنجعلی خان وموزه سکه هم درآن قراردارد.

روزهای دوشنبه آنطورکه اعلام شده بود حمام گنجعلی خان تعطیل بود و من فقط باراول

مسافرت به کرمان آن را دید ه بودم . لکن برای استفاد ه بینندگان اطلاعاتی درمورد این

حمام را دراینجامی آورم.

برنامه ما امروز دیدن بازارسنتی کرمان - حمام گنجعلی خان و موزه سکه بود که تاظهر

ادامه داشت وعیال هم بیشتر در برنامه دید ن فرشهای زیبای کرمانی وخصوصا

فرشهای راور کرمان بود . 

 

 

صحن ورودی حمام که دران غرفه های متعلق به هر قشر جهت استراحت - گفتگو - مطالعه -نماز و ...به نمایش درامده است.

غرفه بازرگانان در صحن ورودی حمام

 

مغازه صنایع دستی و روی گری در بازار ارگ

 گنجعلي خان از سرداران سلحشور دربار صفويه بود كه به سال 1005 هـ .ق به فرمان شاه عباس صفوي حاكم كرمان گرديد. او مردي لايق و حاكمي دلير و مدير بود. دوران حكومت وي در كرمان از روشن ترين دوران تاريخي اين ديار است. در اين دوره كرمان از ثبات سياسي، اقتصادي و اجتماعي خوبي برخوردار بود و بي ترديد اين وضعيت سرچشمه از لياقت و كفايت حاكم «گنجعلي خان» سرچشمه مي گرفت.
اقدامات عمراني چشمگيري در دوران حكومت (1005 – 1034 هـ .ق) صورت پذيرفت كه بنا به گفته دكتر باستاني پاريزي «او سعي داشت شهر ضعفا را لااقل به دهكده اغنيا تبديل نمايد». از جمله بناهاي عام المنفعه كه به دستور اين حاكم در شهر كرمان ساخته شده مجموعه گنجعلي خان شامل ميدان، مسجد، حمام، بازار، سرا و ساير ابنيه ديگري است كه در دوران حكومت او احداث و امروزه از جاذبه هاي تاريخي و ديدني شهر كرمان محسوب مي گردند.
اين مجموعه كه در مركز شهر كرمان و در حاشيه بازار واقع شده، در ساخت، شكل گيري و تكامل بازار كرمان تأثير گذار بوده است. مساحت مجموعه قريب به 11000 متر مربع است كه داراي يك ميدان مي باشد و ساير آثار و ابنيه در محورهاي شرقي – غربي و شمالي – جنوبي آن شكل گرفته اند. به منظور تكامل مجموعه و با توجه به كاربري هاي متفاوت بازارها و مساجد كوچكي در چهار جناح ميدان بنا كرده اند و يك مسجد اختصاصي در ضلع شرقي ميدان وجود دارد كه با توجه به تزيينات منحصر به فرد، مي توان آن را موزه اي از هنرهاي بديع معماري برشمرد.

حمام گنجعلي خان
يكي از مهمترين بناهاي مجموعه، حمامي است كه در ضلع جنوب ميدان و در ميانه بازار بزرگ كرمان واقع است. اين بنا تلفيقي از هنر معماري و كاربرد مصالح گوناگون، با فضايي مناسب و مورد پسند عامه مردم است.
اين حمام به استناد كتيبه سردر آن در سال 1020 هـ .ق. ساخته شده و معمار آن سلطان محمد، معمار يزدي بوده است كه با برداشت صحيح از اوضاع اقليمي، اقتصادي و فرهنگي منطقه چنين بنايي را احداث نموده است.
سردر حمام داراي تزيينات گچبري و نقاشي است. تزيينات در دو مورد تاريخي انجام گرفته است. بر روي آثار دوره صفويه،

ganjalikhan2.jpg

شخصي به نام ميرزا شكراله در حدود 75 سال پيش و با توجه به الگوهاي پيرامون خويش نقاشي كرده است.
حمام گنجعلي خان اثري بديع از نقاشي ها، مقرنس كاري ها، كاشيكاري ها و گچبرهاي زيبا همراه با استفاده از تزيينات سنگي بسيار ظريف است. آب مورد نياز اين حمام از قناتي تأمين مي شد كه مظهر آن در ميدان گنجعلي خان بود. خروج فاضلاب آن نيز با درنظر گرفتن مسائل بهداشتي و زيست محيطي بوده است. اين حمام 26 متر طول 30 متر عرض و حدود 1300 متر مربع زيربنا دارد، كه شامل سردر، دالان ورودي، رختكن، هشتي حدفاصل گرمخانه، خزينه، چال حوض، بخش خصوصي و تون مي باشد.
در غرفه هاي بخش رختكن با ايجاد قرينه سازي در ايوان ها، ايوانچه ها و ستون هاي سنگي، فضاي زيبان و مناسبي به وجود آمده است. و نور آن از روزنه سقف ها و انعكاس آن در آب حوض ها تأمين مي شود. سقف رختكن با ارتفاعي نسبتاً بلند بر ستون هاي سنگي استوار است. تزيينات آن كاربندي و يزدي بندي مي باشد و ازاره آن كاشي خشتي با نقوش اسليمي دارد.
با دالاني زاويه دار به گرمخانه راه مي يابيم. در اين قسمت و در ضلع شرقي آن چال حوض عمومي و در بخش غربي آن چال حوض خصوصي قراردارد و حاكم نشين در اين قسمت واقع شده است.
سقف گرمخانه طاقي شبيه خيمه است كه طراحي فضاي آن بصورت هشت و نيم هشت صورت پذيرفته كه نور آن از سقف تأمين مي شود و هشت ستون حمام زيبايي آن را دو چندان كرده است. طاق هاي جناقي با خيز كم بر روي هشت ستون گرمخانه به صورت يكپارچه قرار گرفته اند و حوض آب سرد، چشم اندازي زيبا از معماري، گچبري و كاشيكاري حمام را درون آب زلال خود به تصوير كشيده است. استفاده از سنگ هاي حجاري شده همراه با طاق و ايوان جلوه خاصي به فضاي معماري حمام داده است به گونه اي كه فضاهاي كوچك بزرگ تر و فضاهاي تاريك روشن تر جلوه مي كنند. سيستم آبرستاني و فوران فواره ها بسيار اصولي طراحي گرديده و سنگ هاي يكپارچه نصب شده در بدنه شرقي و غربي حمام موقعيت زماني را جهت ابلاغ به مشتريان با تابيدن نور خورشيد مشخص مي نمايد. از ديگر بخش هاي حمام سيستم گرمايش آن است كه گرماي حاصله از تون به زير كانال هاي كف هدايت و دود حاصله از دودكش خارج مي شود.
اين حمام تا حدود 60 سال پيش داير بوده اما در حال حاضر نقش و كاربرد گردشگري پيدا كرده و همه روزه به ويژه در تعطيلات، پذيراي بازديدكنندگان بسياري است. در حال حاضر در اين حمام مجسمه هاي مومي ملبس به لباس هاي سنتي مردم كرمان، صحنه هايي از استحمام به شيوه سنتي را به نمايش مي گذارند. در كنار اين مجسمه ها وسايل مختلف حمام نيز نمايش داده مي شود. اين مجسمه ها در سال 1352 در دانشكده هنرهاي زيباي تهران، طراحي و به اين محل منتقل شدند.

ضرابخانه (موزه سكه)
اين بنا فاقد كتيبه مي باشد و در حد مياني بازار غربي و در شمال ميدان واقع است.
نقشه آن چهار طاقي و به شكل هشت ضلعي مي باشد كه داراي گنبد مركزي و ايوان هاي جانبي است.
اين بنا 242 متر مربع مساحت دارد كه يك اتاق و 4 غرفه در چهار گوشه ساختمان واقع شده است. طاق ها و ايوان هاي ضرابخانه با گچبري هاي زيبايي تزيين گرديده است.
ساير تزيينات بنا شامل يك رشته گچبري هاي كاذب (طرح آجري) مي باشد و سقف آن كاربندي شده است و نورگيري در مركز سقف آن وجود دارد. شكل بنا بيشتر به زورخانه شباهت دارد اما به نظر مي رسد در دوره هاي خاص از آن به عنوان ضرابخانه استفاده مي شده و به همين نام در اذهان عمومي جاي گرفته است.

ganjalikhan3.JPG

اين بنا از آثار اواخر دوره گنجعلي خان است و محل ضرب سكه و مسكوكات طلا و و نقره دولتي بوده است. نخستين مرمت ضرابخانه از سال 1345 به كمك بانك مركزي آغاز گرديد.
اين محل كه تا چندي پيش موزه مردم شناسي بود به همت سازمان ميراث فرهنگي به موزه سكه تبديل شده است.
در حال حاضر انواع سكه هاي قديمي در غرفه هاي آن به نمايش گذاشته شده و يكي از معتبرترين موزه هاي سكه ايران است.

                                                   ادامه دارد....
+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در چهارشنبه چهارم شهریور 1388 و ساعت 11:48 |
 

 

سفربه کرمان

قسمت سوم

م-ا- زائر

از باغ شاهزاده برگشتیم و به  پارک جنگلی قائم که مجاور

گلزارشهداست رفتیم  که زیبا بود و زیباتر ازآن گلزارشهدای

کرمان بود که درکنار پارک قرارداشت ومسجدی زیبا. بابچه ها

درگوشه ای ازپارک نشستیم . یک خانواده شهید هم همراه ما بود

وتفاوت او باما این بود که او فرزندشهید بودشهیدی که

دردرگیری با قاچاقچیان مواد مخدر به شهادت رسید ه بود .

نوجوانی درسال سوم راهنمائی .سعی می کردم زیاد به چهره او

دقیق نشوم زیرا ممکن بودکه تحت تاثیر قراربگیرم و ناراحت

شود.

بنابراین صحبت ها رابراساس مدرسه ونمره وکلاس گذاشتم .

بچه ها در اطراف پارک گرد ش کردند . صدای موسیقی هم می

آمد که من فکر کردم نوارگذاشته اندولی معلوم شد که کنسرت

است و آن هم باید مردم پول بدهند وبلیط تهیه کنند یک روز

تخریب  وخراب کردن موسیقی وروزی هم بازگشت وارج وقرب

موسیقی . آن هم موسیقی مطرب ونه موسیقی زیباو سنتی

ایرانی .

 خسته بودیم وبه خانه برگشتیم  تا فردا صبح..

 

تحويل سال نو در گلزار شهداي كرمان

                                                   ادامه دارد. ...

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در چهارشنبه چهارم شهریور 1388 و ساعت 11:0 |
 
سفرنامه کرمان
 
قسمت دوم
 
م -ا-  زائر
 
 بی مناسبت نمی دانم قبل از ادامه سفرنامه مختصری ازتاریخ و  جغرافیای کرمان را برای
 
شناخت بهتر بینندگان بیاورم .
 
این قسمت ازسایت استانداری کرمان گرفته شده است .
 
استان کرمان پهناورترین استان ایران است که در جنوب خاوری ایران واقع شده و از لحاظ تاریخی، سابقه سکونت در این ناحیه به هزاره چهارم پیش از میلاد می رسد.
گنجینه های فرهنگی، تاریخی و معماری ارزشمندی در گذر زمان دراین استان پدید آمده كه نمایان گر روند تاریخی و حیات اقتصادی ـ اجتماعی این منطقه است. استان کرمان از اقتصادی پویا برخوردار بوده و در زمینه کشاورزی و انواع صنایع رونق به سزایی دارد. تنها شهر خشتی جهان (ارگ بم) متعلق به هزاره های پیش از میلاد به این خطه تعلق دارد و بازار بسیار زیبای شهر کرمان به همراه ده ها اثر باستانی، طبیعی و معماری در این دیار وجود دارد که همواره گردشگران را مجذوب خود نموده و جلوه های جهانگردی این منطقه را به نمایش می گذارند.

مکان های دیدنی و تاریخی

مكان های دیدنی و تاریخی استان كرمان عبارتند از: كویر لوت, رودخانه هلیل رود, كوه های هزار, جوپار, لاله زار, باغ بالا, خیبر, قبله, ارگ بم, خرابه های شهر كمادین, گنبد جبلیه, مقبره خواجه اتابك, قلعه قهقه, قلعه كهنه, گنبد مشتاقیه, مسجد ملك, مسجد جامع, مسجد امام, قلعه سودك, گورستان دژیمند, باغ شاه زاده ماهان, مزار شاه نعمت الله ولی, قلعه ستگ, زیارت گاه شاه زاده حسین, حمام گنج علی خان, مجموعه وكیل, مجموعه ابراهیم خان, میدان گنج علی خان, مسجد چهل ستون, آتشكده شاه فیروز, قلعه اردشیر, قلعه دختر, موزه سكه, قلعه راین, ارگ جدید بم, گنبد سبز, تخت دریا قلی بیك و بازار كرمان.

صنایع و معادن

صنایع استان کرمان به دو دسته صنایع دستی و ماشینی تقسیم می شوند. صنایع دستی شامل شال، پته و ترمه است كه به غیر از پته دوزی باقی از رونق سابق برخوردار نیستند. صنایع دستی كارگاهی چون: قالی بافی، جاجیم بافی، گلیم بافی و خورجین بافی از صنایع رایج این استان به شمار می رود. صنایع ماشینی استان به سه دسته كارگاهی كوچک، متوسط و بزرگ تقسیم می شوند كه از این صنایع می توان سیمان، خانه سازی، نوشابه سازی، قند، ذغال سنگ و مس كه معروفیت جهانی دارد را نام برد. معادن استان در تامین مواد اولیه مورد نیاز صنایع كشور نقش ارزنده ای بر عهده دارند. معادن سرشار آهن، ذغال سنگ، مس و دیگر فلزات چرخ های صنعت استان و كشور را به گردش در می آورند. معادن ذغال سنگ قسمتی از نیاز كارخانه ذوب آهن اصفهان را تامین می كنند. منابع مس سرچشمه كرمان كه به گواهی كارشناسان از غنی ترین و خالص ترین معادن مس درجهان به شمار می رود، از مشخصه های ویژه اقتصادی استان کرمان محسوب می شود.
از نظر اقتصادی منطقه ویژه و آزاد تجاری سیرجان اهمیت استان كرمان را افزایش داده است. این منطقه ویژه صرف نظر از تاثیراتی كه در توسعه اقتصادی كل استان داشته، ‌از دیدگاه توسعه جهانگردی نیز اهمیت زیادی دارد. سیرجان گذرگاه اصلی انتقال كالا به كشورهای خاور ایران و هم چنین اروپا و خلیج فارس بوده و مسیر رفت و برگشت كلیه كالاهای تجاری از بندر شهید رجایی هرمزگان به كشورهای آسیای میانه، قفقاز و روسیه است. در واقع این شهر محل اتصال كلیه محورهای ترانزیتی و حمل و نقل كالا از جنوب به شمال، خاور و باختر ایران و سایر كشورهای شمالی، خاوری و باختری اروپا و خلیج فارس است. راه ترانزیت اصلی زمینی (جاده ای و ریلی) از طریق بندر شهید رجایی به استان های بزرگ و صنعتی كشور(كرمان ـ فارس‌ ـ یزد)، از مسیر این شهرستان و منطقه ویژه اقتصادی عبور می كند. این منطقه به عنوان یك قطب اقتصادی ویژه بر بستر مزیت های باراندازی، در ساختار اقتصادی استان كرمان نقش و موقعیت قابل توجهی را احراز كرده است و در آینده نیز بر اهمیت این جایگاه اقتصادی افزوده خواهد شد.

وجه تسمیه و پیشینه تاریخی

نام كرمان در دوره های قبل از اسلام،‌ «بوتیا» و «كارامانیا» بوده است. برخی عقیده دارند كه كرمان دگرگون شده كلمه «كریمان» است و عده ای نیز آن را مشتق از «كارمانیا» قدیم به معنی «جایگاه دلاوری و نبرد» ذکر می کنند. در حالی که تواریخ عرب و یهود، «كرمان» را فرزند هیتال یا هپتال از نبیره های نوح می دانند، كتب فارسی از طهمورث به عنوان جد وی یاد می کنند. هرودوت از شش نژاد فارسی نام می برد كه یكی از آن ها «گرمانیان» است. مركز كرمان را در قدیم «گواشیر» و «بردشیر» می خواندند. «گواشیر» در اصل «كوره اردشیر» یعنی شهر اردشیر بوده که به تدریج «گواشیر» شده است.
از لحاظ تاریخی سابقه سكونت و استقرار انسان در دیار كرمان به هزاره چهارم قبل از میلاد می رسد. این منطقه یكی از قدیمی ترین نواحی ایران به شمار می رود و در گذر زمان، گنجینه های فرهنگی، تاریخی گرانبهایی در آن پدید آمده است كه نمایان گر روند تاریخی و حیات اقتصادی ـ اجتماعی آن است. وجود هر فضای تاریخی در كرمان بیان گر بخشی از زوایا و ابعاد زندگی مردم و حكومت های این مرز و بوم می باشد. تاسیس و تخریب، مرمت و انهدام، همه نشان گر حیات پر جنب و جوش این دیار ناشناخته است. کمی آثار تاریخی كرمان در مقایسه با شهرهایی چون اصفهان و شیراز به دلیل آسیبی است كه حوادث ناگوار تاریخ در این منطقه پدید آورده است. همین معدود آثار نیز نشانه توانایی، پایداری و كوشش های مردم این خطه از كشور است.

مشخصات جغرافیایی

استان كرمان در جنوب خاوری ایران واقع شده و از شمال با استان های خراسان و یزد، از جنوب با استان هرمزگان، از خاور با سیستان و بلوچستان و از باختر با استان فارس همسایه است. این استان از نظر جغرافیایی بین ۵۵ درجه و ۲۵ دقیقه تا ۳۲ درجه ی پهنای شمالی و ۲۶ درجه و ۵۳ دقیقه تا ۲۹ درجه و ۵۹ دقیقه ی درازای خاوری از نصف النهار گرینویچ قرار گرفته است. استان كرمان یکی از پهناورترین استان های ایران است که حدود ۱۱ درصد از خاک ایران را در بر گرفته است. این استان یكی از مرتفع ترین استان های كشوربوده و شهرستان بافت آن با ۲۲۵۰ متر ارتفاع از سطح دریا مرتفع ترین شهرستان استان است. میزان بارندگی به حدود ۱۲۰ میلی متر در سال می رسد.
کشاورزی و دام داری
با توجه به شرایط اقلیمی و میزان منابع آب و موقعیت اجتماعی و روش كشت زمین ها، استان كرمان را به سه منطقه كشاورزی تقسیم می کنند:
۱) مناطق كشاورزی خشک و كویری (رفسنجان، زرند، سیرجان و …)
۲) مناطق كشاورزی معتدل كوهستانی(بافت، بردسیر و …)
۳) مناطق كشاورزی گرمسیری (بم، جیرفت، كهنوج و …)
ازمهم ترین محصولات كشاورزی این استان می توان گندم، جو، سیب زمینی، پسته، حنا، وسمه، زیره، پنبه و چغندر قند را نام برد. دركرمان انواع محصولات سردسیری شامل گردو، بادام، گلابی، هلو، آلبالو، آلو، گیلاس و سیب درختی و هم چنین محصولاتی از قبیل مركبات (پرتقال، لیمو شیرین، لیمو ترش، نارنگی، نارنج و گریپ فروت) و خرما تولید می شود. این گونه محصولات در مناطق بم، جیرفت، شهداد و در جنوب خاوری شهرستان بافت كشت می شوند.
مركبات شهداد مرغوبیت خاص وشهرت خوبی در ایران دارند.از استان كرمان بیش از ۹۵ درصد محصول پسته ایران به دست می آید و این استان بیش از ۵/۸۷ درصد از باغات پسته كشور را به خود اختصاص داده است. در میان شهرستان های استان كرمان كه باغ پسته دارند، رفسنجان با بیش از ۷۰ درصد کل تولید پسته و تعداد باغ پسته، رتبه اول را دارا ست. دام پروری به سه روش روستایی، عشایری و صنعتی صورت می گیرد. با این همه به علت خاک نه چندان حاصل خیز منطقه و محدودیت مراتع سرسبز، دام پروری از رونق بالایی برخوردار نیست

جاذبه های طبیعی استان کرمان

استان كرمان با توجه به ویژگی های طبیعی خود از دشت های مرتفع و فضاهای كویری گسترده ای برخوردار است كه برخی از آن ها هم چون دشت ها و مناطق ییلاقی، مورد استفاده وسیع گردشگری قرار می گیرند و برخی دیگر هم چون فضاهای كویری مورد استفاده ی تورهای کویری در صنعت گردشگری ایران قرار می گیرند.
استان کرمان در کنار کویر بی انتهای خود و زیبایی های کویر از مناطق خاص ییلاقی و چشم اندازهای زیبای زمین شناسی نیز برخوردار است. در این منطقه می توان چشم اندازهایی را دید که در دیگر نقاط کم تر یافت می شود. تپه یا رشته کوه های ماسه ای (تلماسه) كه بر اثر وزش باد و جابه جا شدن ماسه ها پدید آمده و شكل و اندازه آن ها بر اثر وزش باد مدام در حال تغییر است؛ از جذاب ترین اشکال ژئومورفولوژی استان کرمان به شمار می روند. آب و هوای كویر برای نیمی از سال مطلوب است و کوهستان های استان نیز برای نیمی دیگر از سال. کویر شهداد همواره جاذب محققین، پژوهشگران و عاشقان طبیعت است.
سکوت زیبا، آسمان بی انتها، شب های آرام، لایه های نمکی، قله های مرتفع و برف گیر هزار، دریاچه ی زیبای هامون، چشمه های متعدد آب معدنی، نخل زارهای بم و ده ها عارضه ی طبیعی و متفاوت با یک دیگر در استان کرمان یک جا جمع شده و محل مناسبی برای گردشگری طبیعی در استان کرمان به وجود آورده اند.

رودخانه ها، چشمه هاو آبشارهای استان کرمان

مهم ترین رودخانه این منطقه هلیل رود است كه شاخه های مهمی مانند زردشت از گوهر، بافت از لاله زار، رابر از الفتح (شاه كوه)، طیل از كوه هزار و اسفندقه از ارتفاعات اسفندقه به آن می پیوندند و پس از مشروب نمودن جیرفت و شهرستان كهنوج وارد هامون جازموریان می شود. پوشش گیاهی این حوزه ی آب ریز قابل توجه بوده و به علت وجود دایمی برف كوه های نام برده، آب دایم دارد. مهم ترین قابلیت تفریح گاهی آن اطراف و دریاچه پشت سد جیرفت است كه استفاده های گردش گاهی دارد.
رودخانه های دیگر این استان عبارت اند از : آب بخشا در برد سیر، راور در منطقه راور، خبر در منطقه خبر بافت، رود خانه تنگوییه (پلنگی) در سیر جان، ابراهیم آباد، اندوهجرد، آب باریک، آبشور اسفندقه، و.......چشمه های آب معدنی این منطقه نیز از مهم ترین جاذبه های گردشگری طبیعی ناحیه به شمار می آیند. در مناطق مختلف استان کرمان چشمه های زیادی پراکنده شده اند که عبارت اند از: چشمه حسین آباد، راین، چشمه قلعه عسكر، چشمه آب معدنی قاسم آباد، چشمه معدنی ته خاتون، چشمه معدنی غرغره ( باب ترش)، چشمه آب معدنی ابارق، چشمه آب معدنی بوجان، چشمه معدنی رضا آباد، چشمه آب معدنی پاچنار، چشمه آب معدنی بیشه، چشمه حسین آباد، چشمه های معدنی آباد آوران، چشمه های آب معدنی اختیار آباد، چشمه آب معدنی گلی آونگ، چشمه آب معدنی حوض نو، چشمه آب معدنی باب تنگل (قدمگاه)، چشمه آب معدنی بفرا، چشمه آب معدنی حوض باد و... (توضیح مفصل و اطلاعات کامل تر درباره هر یک از چشمه ها و رودخانه های یاد شده در شهرستان های مربوطه به طور کامل آورده شده است)

مناطق توریستی - طبیعی خاص استان کرمان

روستای میمند واقع در استان كرمان تنها یک نمونه از جاذبه‌های گردشگری خاص استان است. این روستای باستانی از معدود موارد معماری صخره‌ای است كه به شكلی گسترده در تمامی ساختار روستا استفاده شده است. نمونه‌های معماری صخره‌ای هر چند كه در دیگر كشورها نیز به طور معدودی به چشم می خورند؛ اما هیچ كدام جاذبه‌های فرهنگی، تاریخی و گردشگری میمند را ندارند. به عنوان نمونه مهم ترین شاخصه این روستا در مقایسه با مواردی چون دهكده كاپادوكیه‌ی تركیه، مسكونی بودن واحدهای صخره‌ای میمند است كه این خصوصیت در سایت‌های مشابه میمندكم تر دیده می شود. ییلاق ماهان، کویر زیبای شهداد، بیابان های حاشیه شهرها، ییلاق جوپار، ییلاق راین، دریاچه ی هامون جازموریان، ییلاق کوه پایه، قله ی زیبای هزار، ییلاق ده بکری، ییلاق مسکون، ییلاق دلفارد، ییلاق درهزار، ییلاق رابر، باغ سنگی، ییلاق بنان، ییلاق اسفندقه، روستاهای پراکنده شده در دامان کوه های سر به فلک کشیده همراه با مناطق در برگیرنده ی چشمه های آب معدنی از جمله مناطق توریستیطبیعی خاص استان کرمان به شمار می آیند که قادر به جذب گردشگران و دوست داران طبیعت هستند.

جاذبه های اجتماعی استان کرمان

هر یک از جوامع ایرانی؛ از جاذبه های اجتماعی خاص خود برخوردار هستند. شیوه معیشت عشایر، جشن ها و آیین های سنتی و باستانی، غذاهای محلی، شیرینی های خانگی و آداب و رسوم حاكم بر مراسم های مختلف از جمله جاذبه های اجتماعی مناطق مختلف ایران هستندكه همگی برآیند شیوه زندگی اجتماعی مردمان هر ناحیه است. زیست بوم های عشایری از فضاهای جالب توجه استان كرمان است كه می تواند در خدمت توسعه گردشگری قرار بگیرد. در استان کرمان همانند دیگر مناطق ایران جشن ها و آیین ها به سه دسته ی ملی، محلی و مذهبی تقسیم می شوند که در میان جشن های ملی؛ نوروز باستانی از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است. استان کرمان همانند سایر استان های ایران؛ از انواع غذاهای سنتی و خوش طعم برخوردار است كه برخی از آن‌ها در مناسبت‌های ویژه و تعداد بسیاری نیز به شكل عادی در طی سال تهیه می‌شود. استان کرمان در لایه های مختلف اجتماعی خود از جاذبه های كم نظیر و زیبایی برخوردار است كه آشنایی با آن ها از مهم ترین ویژگی های گردشگری اجتماعی است.
 
 ادامه دارد....
+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در دوشنبه دوم شهریور 1388 و ساعت 20:3 |
 
سفربه کرمان - ۱

م- ا- زائر

یکشنبه ۲۵مرداد ۸۸ عازم کرمان شدیم هوایپما هم با ۴۵دقیقه تاخیر بالاخره حرکت

کرد و حدود ساعت ۹ونیم  صبح هم   درکرمان بودیم . با عیال  باهم رفتیم .

حاج احمد هم که ازدوستان کرمانی است منتظرما بود ومارابه خانه برد.

عصر به  باغ شاهزاده- شاه نعمت الله ولی  و پارک جنگلی رفتیم  .  باغ شاهزاده را

 به بینید تا آنجا که بتوانم تصویر هم خواهم آورد .  باغ شاهزاده شلوغ وپرازجمعیت 

 بود که ازشهرهای مختلف آمده بودندو کرمانی ها هم حضور داشتند و باخانواده ها

 آمده بودند .

به محض دیدن باغ شاهزاده که برای دومین باربه آن  آمده بودم بیاد باغ فین کاشان

 افتادم لکن باغ شاهزاده فضای بزرگترو بازتری رادارد روی تابلو نگاه کردم که

مساحت آن را۷۵هزارمترمربع نشان می داد. فعلا باغ شاهزاده رابه بینیم تا

جاهای دیگر.

باغ شاهزاده ماهان

باغ شاهزاده ماهان ( ماهان - 1298 هجری قمری )

SHZDH1.jpg


باغ شاهزاده یکی از عالیترین و زیباترین باغهای سنتی ایران محسوب می شود .

این باغ در نیم فرسنگی ماهان در دامنه کوههای تیگران جلوه گری می کند و از

 یادگارهای عبدالحمید میرزا فرمانفرما - حاکم کرمان در اواخر دوره قاجاریه است

. گویند که جون خبر مرگ ناگهانی حاکم را به ماهان بردند بنایی که مشغول تکمیل

 سردر ساختمان بود تغار گچی را که بدست داشت محکم به دیوار کوبید و کار را

 رها کرده و فرار نمود آنطور که جای خالی کاشی ها همچنان بر سردرورودی

خودنمایی می کند .

SHZDH2.jpg

این باغ دارای سردر ورودی بسیار زیبا - عمارت شاه نشین و حمام می باشد .

 از قسمتهای ارزشمند باغ شکه آبرسانی و حوض های آن می باشد که در محور

 مرکزی باغ قرار دارد درجلوی عمارت اصلی حوض بزرگی با 5 فواره مشاهده

 می شود و آب این حوض که سرچشمه آن قنات معروف تیگران است به پاشویه سنگی

 اطراف آن ریخته و از آنجا به طرف ده شرشره آبشارگونه جاری می شود . این شبکه

 آبرسانی از نظر طراحی شاهکار محاسبه و دقت بشمار می رود . بازسازی باغ شاهزاده

 بعد از پیروزی انقلاب درسال 70 همزمان با برگزاری کنگره خواجوی کرمانی

انجام گردید . در حال حاظر قسمت شاه نشین به یک رستوران مبدل گردیده و

 توسط بخش خصوصی اداره می گردد . این باغ دارای درختان میوه بسیاری از

 جمله انگور -آلو- آلوچه (گوجه سبز) - هلو - گردو و ... می باشد که در

 بین درختان زینتی جای گرفته و خودنمایی می کنند . هرساله گردشگران

 بسیاری از سراسر ایران وجهان برای بازدید از این باغ به ماهان می آیند و

 ساعتی را با آرامش و فارغ از دغدغه های زندگی سپری می نمایند .

ادامه دارد....

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در جمعه سی ام مرداد 1388 و ساعت 11:37 |

 

عاقبت ما به خیر...

 

    م - ا- زائر 

 

   ازپنجشنبه اول مرداد حال خوبی نداشتم . شنیده بودم جوانی بنام رامین قهرمانی

 

درکوچه روبروی پارک شهر آرا از شهدای حوادث اخیراست و برای او حجله ای

 

زده اندو درخانه  آنها هم دیدا ر باخانواده و قرائت فاتحه بر پااست .

 

 عصرخودم را به محل رساندم و هیچ اثری از خانه و حجله نیافتم از مردم محل پرسیدم و

 

آنها گفتندکه درب خانه بسته  و همه آثارهم برداشته شده است . کسل تر وخسته تر به

 

خانه  آمدم تافرداکه روز جمعه است وبرمزار شهدابروم .

 

 جمعه دوم مرداد حدود ساعت 10 صبح ازخانه خارج شدم  و راهی بهشت زهرا شدم .

 

طبق معمول روزهای جمعه جمعیت زیادی حضور داشتند که برای زیارت عزیزان خود آمده

 

بودند و جنبه سیاسی هم مطرح نبودولی بسیاری همه بدنبال قطعه 275 بودند ومعلوم بود

 

د نبال چه می گردند .

 

من هم به قطعه 257 رسیدم و مشغول خواندن  نام اسیران خاک برای یافتن ندا وسهراب

 

شدم .

 

سروصدای عجیب وکرکنند  ه بلند گوها آرامش گورستان را برهم زده بود و کمترمی شد

 

باکسی صحبت کرد ازاین که برای یافتن این عزیزان آمده بودم احساس راحتی و ازاین که 

 

آنهاراهم پیدانکردم ناراحت بودم وبهرحال برگشتم وکاررا به وقت دیگری موکول کردم .

 

حدودیک ساعت پیاده روی خسته ام کرده بود . به خانه برگشتم

 

درحالی که دردی که درپای راست داشتم به کشکک زانوی من منتقل شده بود و احساس

 

کردم براحتی نمی توانم قدم بردارم . حدود ساعت 3 بعد ازظهر بود که استراحت کردم 

 

واین استراحت هم تا حدود 3 روزادامه داشت که توانستم مقداری از درد پا بکاهم و به

 

انتظار روز دیگری بنشینم که بازهم بروم واین دفعه مقبره آن عزیزان را پیداکنم .

 

روز پنجشنبه 8 مرداد ساعت 4 بعدازظهر هم برای این برنامه اعلام عمومی شده بود

 

وقراربود که آقایان میرحسین موسوی و آـیت الله کروبی هم دراین برنامه حضور داشته

 

باشند . حدود ساعت ونیم بعدازظهرباصرفنظر ازخواب بعد ازظهر که نیاز شدیدی هم به 

 

ن داشتم راهی بهشت زهرا شدم . انبوه جمعیت به طرف بهشت زهرا سرازیر بود . به 

 

آخرین ایستگاه یعنی حرم مطهرامام خمینی (ره ) رسیدیم . اتوبوسهاومینی بوسها طبق

 

روزهای معمولی آماده سرویس دهی نبودند و فضای امنیتی هم از همان مترو

 

مشهودبود . بدنبال مردمی که به طرف قطعه 257روان یودند راه افتادم و گروهی هم 

 

بازمی گشتند وبه طرف مصلای تهران می رفتند که شعارهائی هم داده می شد.

 

  تا حدود نیمه های راه رفته بودیم که یورش موتورسواران به مردم آغاز شد و مردم به 

 

طرف قبرهافرارکردند و به  آن مردگان پناه بردند وگاهی هم شعارالله اکبر شنیده می شد.

 

 

ایستادم تا موتورسواران یورش خودرابه اتمام برسانند و دوباره به راه بیفتم  و باخودم

 

فکر می کردم که این کارها برای چیست  ؟  مردمی آمده بودند که برای عزیزان خودفاتحه

 

ای بدهند و برای  آنهاکه عزیز می دانند و چند شعار الله اکبر و زندانی سیاسی آزاد باید

 

گرد د هم هیچ لطمه ای به  هیچ کس نمی زند وحتی شعارهای دیگرکه فوق آن مرگ بر

 

دیکتاتور بود که این شعار هم  شعار ضد نظام وضدحکومت نیست .

 

مردمی که نه سلاحی داشتند . نه قصد اغتشاش وخرابکاری .. چرا باید اینگونه مورد

 

هجوم وحمله قرارگیرند .

 

  آهسته آهسته راه افتادیم و بهرحال رسیدم به  آن زیارتگاهی که دنبال آن بودم وآن هم

 

قبر نداآقاسلطان بود که حتی بقول بعضی ازخود آقایان هم بی  گناه بوده است و ادعا شده

 

بودکه خبرنگار بی بی سی به یک نفرپول داده بود که اورا بکشد وخبرنگار هم ازاو فیلم

 

تهیه کند  که جالب باشد  !! و شاید به قصد تخریب  جمهوری وحرفهای دیگر ... که حالا

 

خارج از بحث مااست .

 

سر قبر ندا مردم زیادی حضور داشتند و کمی دورتر هم طرفداران موج سبز تظاهراتی را

 

راه انداخته شعارهائی سر داده بودند .

 

 

درآنجا ایستادم  دستگاه  (ام – پی – تری ) راهم درگوش داشتم که نیت کرده بودم  سوره

 

ای که گوش می دهم برای آمرزش همه اسیران خاک باشد.

 

 

مقبره ندا ازگل پوشیده شده بود و به گلها اضافه می شد واین گل پرپر باگلهای دیگر

 

 

امیخته بود۰ بطوری که خواندن  پلاک سیاهی که بالای سراو بود بزحمت دیده می شد .

 

به پلاک نگاه کردم  ونام زیبای ندا را برروی آن دیدم. دستی بر آن پلاک سیاه کشیدم .

 

عینک را ازچشم بر داشتم و آن  را برچشم خودکشیدم. خستگی ها جای خودرا به 

 

آرامش داد. 

 

جوانی هم برسر قبر ایستاده بودبااوصحبت کردم که از خانواده شهید بود واوهم ازاین که

 

مادر ندا نتوانست حضور داشته باشد عذرخواهی کرد.  عده زیادی بر سرقبر فاتحه می

 

دادندو حاضربه ترک محل نبودند که مرتبا ازطرف خانواده ندادرخواست می شد که بروند

 

تا زوار دیگرهم بتوانند زیارت کنند وفا تحه  بدهند .

 

  دوباره راهی متروی حرم امام خمینی شدم درراه یادم آمد که بسیاری از افرادی هستندکه

 

دوست داشته اند امروز را دربهشت زهرا باشند ولی موفق نشده اند . نایب الزیاره همه 

 

آنها شدم .ازدور سلامی هم به  آن عزیز فرستادم و دردل هم چند درددلی بااو که انقلا ب

 

عظیم او امروز به چنین روزی افتاده است و عذرخواهی ازاین که برای

 

اولین بار به این محل بیایم ونتوانم به زیارت او و یاران  مجاوراو بروم .

 

  به خانه برگشتم . خسته نبودم وپایم هم درد نمی کرد و درد پاهم بکلی

برطرف شده بود .

 

عده ای هم راهی مصلی شده اند که چنانجه بتوانند درآن محل به عزاداری بپردازند

 

و گویا آنجا هم به مردم حمله شده و مجلس عزا به تظاهرات خیابانی ودرگیری

 

تبدیل شده است .

 

درمتروی امام خمینی بنده خدائی کنارمن نشسته بود گفت :  خدا آخر وعاقبت مارابه

 

خیرکند .

 

گفتم  حتما خیراست و جز خیر چیز دیگری نیست .

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388 و ساعت 12:37 |
 
به سوی کوی دوست ۴۰

م- ا-زائر


زاده آزاده رضا (ع)

محمدموحدیان


كوبم در سراى جوادالائمه را

تا بشنوم صداى جوادالائمه را

سربر نگيرم از دولتســــــراى او

بس ديده ام سخاى جوادالائمه را

دلداده ام به زاده آزاده رضــــــــا

دارم به سر هواى جوادالائمه را

تا زنده ام به دولت حب على و آل

دارم به لب ثناى جوادالائـــــمه را

حاشا اگر به قيمت هستى دهم زكف

سرمايه ولاى جواد الائمـــــــــــه را

نشناخت آنكسى كه مقام ولايتـــــش

نشناخته خداى جوادالائمـــــــــه را

ماه رجب كه كرده مصفا جهان حسن

دارد بخود صفاى جوادالائمــــــــه را

گاه طلوع صبح دهم زين مه آفتاب

بوسيده خاك پاى جوادالائمـــــه را

روزيكه نيست غير عمل دستگير خلق

دل بسته ام عطاى جوادالائمــــــــه را



دارم (اميد) اينكه ز اخلاص بندگى

حاصل كنم رضاى جوادالائمـــه را.
 
دلبند على
ژولیده نیشابوری

كيستم من شاهكار ملك ذات كبريايم


دهّمين مسند نشين از بعد ختم الا نبيايم


گوهرى ارزنده از گنجينه ‏ى جود جوادم


نهمين فرزند دلبند على مرتضـــــــــــــايم


مصرعى از شعر ناب عصمت كبراى حقم


هشتمين پرورده‏ ى ايمان و صبر مجتبايم


پاسدار پرچم پر افتخــــــــار حق پرستى


هفتمين سنگر نشين نهضت خون خدايم


دُرّ عبادت فارغ التحصيل درس عابدينم


ششمين زينت فزا از بهر محراب دعايم


در نايابى ز بحر دانش بحراالعلــــــومم


پنجمين گنجينه‏ ى اسرار كل ماسوايم


صادق آل نبى را وارث فقه و اصولــم


چارمين استاد دانشگاه تكوين ولايــــم


وارث موسى بن جعفر در مسير پايدارى


سومين نور دل آن پيشواى مقتـــــــدايم


محور چرخ زمانم، حجت روى زمينـــم


دومين گل از گلستان على موسى الرضايم


در مسير حق پرستى بعد آباء گرامـــــــم


اولين هادى خلق از بعد مصباح الهدايم


در شجاعت بى قرينم، در سخاوت بى نظيرم


حق پرستان را حبيبم، دردمندان را دوايم


من وصيم، من وليم، من نقيم، من سخيم


زانكه همنام على معنىِ، هاى هل اتــــایم

آيه‏ ى تطهير را مصداق و از امر الهى


آيه‏ اى از شاخسار نصِ نون انّمـــــــايم


غم مخور (ژوليده) فردا پاى ميزان عدالت


شافعت در نزد حق هنگام پاداش و جزايم.


 
آفتاب مهر
سیدرضا موید

اى آفتاب مهر تو روشنگر وجـــــــــــــــــود

در پيشگاه حكم تو ذرات در سجــــــــــــود

اى مير عســـــــــكرى لقب اى فاطمى نسب

آن را كه نيست مهر تو از زندگى چه سود

علمت محيط بر همه ذرات كاينـــــــــــــــــات

فيضت نصيب، بر همه در غيب و در شهود

تاريخ تابناك حياتت، گر انــــــــــــــدك است

بر دفتر مفاخر اسلاميــــــــــــــــــــــان فزود

عيسى دمى و پرتو رأى منـــــــــــــــــــير تو

زنگار كفر از دل نصرانيـــــــــــــــان زدود

اين افتخار گشته نصيبت كه از شــــــــرف

در خانه تو مصلح كل ديده برگشــــــــــــود

اى قبله مراد كه در بركة السّـــــــــــــــباع

شيران به پيش پاى تو آرند ســـــــر فرود

قربان ديده اى كه به بزم تو فاش ديـــــــــد

جاى قدوم عيسى و موسى و شيث و هود

قرآن ناطقى تو و قرآن پــــــــــــــــــــاك را

الحق مفسّرى، ز تو شايسته تر نــــــبود

دشمن بدين كلام ستايد ترا كه نيســـــــــــــت

در روزگار، چون تو به فضل و كمال و جود

شادى به نزد مردم غمديده نارواســــــــــت

جان ها فداى لعل لبت كاين سخــــن سرود

مدح شما، ز عهده مردم برون بـــــــــــــود

اى خاندان پاك كه يزدانتان ســــــــــــــتود

از نعمت ولاى شما خانــــدان وحــــــــــــى

منّت نهاد بر همگان، خالــــــــــــق و دود

اى پورهادى، اى حسن العسكرى ز لطف

بپذير، از «مؤيد» دلخسته ايـــــــن درود.


انتظار.

حسین اسحاقی


دردفترم هزارمعمانوشتــــــــــــــــه ام

یعنی که بازنام شمارانوشــــــــــته ام

خورشید پشت کوه! به بین دفتر مرا

امشب هزارمرتبه فردانوشـــــــته ام

هرچند مرده ام . به امید کمی نفس

این نامه رابرای مسیحا نوشتــه ام

اصلا قبول . دیر رسیدم ســــرکلاس

اما اجازه مشق شبم رانوشتـــــه ام

عمریست روی تخته سیـاه نگاه من

تصمیم نه ! که غیبت کبری نوشته ام

پشت درکلاس فقط گفته ای ومـــــــن

ازدرس انتظارتواملا نوشتـــــــــــه ام

جان مرابگیروبیا!من درایـــــــن غزل

خودرابرای روز مبادا نوشتــــــــه ام

ازتوی چشمها تمام مــــــــــرابخوان

من نامه ای بلند ولی نـــــــانوشته ام

زنگ کلاس ... بغض تو...موضوع انتظار

ازجمله های غم زده انشـــــــا نوشته ام

آقا ببخش ! درورق خیــــــــــــس زندگی

خطم بداست وباز شمــــــــــا رانوشته ام

سرتاسرحروف الفبات عشــــــــــــــق بود

آقا نگو ! بدون الفبـــــــــــــــا نوشته ام .

پایان
+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در جمعه بیست و ششم تیر 1388 و ساعت 0:2 |

 

به سوی کوی دوست 38

 

        م – ا- زائر

 

                   ساعت 11 شنبه شب 22 فرور دین ماه – فرودگاه آبادان

 

  حود ساعت 10 شب آماده شدیم که به فرودگاه آبادان برویم از آقامهدی و بقیه دوستان

 

خداحافظی  کردیم وعازم شدیم تابه ببینیم وضع بلیط ماچه می شود.

 

آقای صد رهاشمی وبقیه دوستان هم بودندکه قبلا بلیط برگشت راتهیه کرده بودند. من

 

دراینجا لازم است از دونفر دیگر دوستان آبادانی هم بخاطر زحماتشان خصوصا برای انجام

 

مقدمات سفر تشکر کنم . آقایان عباسی ووطن خواه که آقای عباسی گذرنامه هاراجمع

 

آوری کرده  وبه آبادان فرستادند و آقای وطن خواه هم خبرهای سفروکیفیت  وتاریخ آنرا

 

به دوستان آبادانی ساکن تهران می رساندند.

 

 

بارسیدن به فرودگاه بطرف دفترفرودگاه رفتم و جریان راگفتم که مابلیط نداریم واحتیاج به

 

دوبلیط داریم .

 

یکی ازکارمندان گفت به آقای عریفی درقسمت مدیریت سربزنید ومطلب رابگوئید . ماهم

 

خدمت ایشان رسید یم و جریان راگفتیم . ایشان هم قول مساعدراباتوجه به تاخیر هواپیما

 

دادند.

 

هواپیما قراربود ساعت 11 درفرودگاه آبادان به زمین بنشیندکه  تاخیر داشت وکار فرود

 

هواپیما به ساعت12ونبم کشید .

 

بااقای جعفری فرماندار اسبق آبادان درزمان جنگ دوباره به دفتر رفتیم .  کارمند دفتر

 

فرودگاه گفت شماراشناختم شما آقای  ... ومن هم شاگرد شما دردبیرستان فرخی بودم و

 

برادرم هم شهید است شهید کماند ارویکی دیگر از آقایان فرهنگی هم بنام آقای مالکی که

 

بازنشسته شده بود درآنجابود و کمی نشستیم وصحبت کردیم وآقبای  جعفری هم نشستند

 

و دوستان به ایشان احترام گذاشتند .

 

آقای کماندار گفت : اگر امشب بلیط برای شما تهیه نشد فرداصبح ساعت 9 شمار ا می

 

فرستم .اشکالی هم وجود داشت اینکه یک پروار " کنسل " شده بود وتعدادی ازمسافران

 

می خواستند بااین هواپیمابه تهران بیایند .

 

بهرحال هواپیما حدود ساعت یک نیمه شب درفرودگاه آبادان به زمین نشست و لیست

 

انتظاری ها هم انتظا رشان تمام شد و بلیط برای آنها تهیه شد که من هم جزو آنها بودم و

 

ساعت 3 ونیم ازشب گذشته درتهران بودیم . اهسته وبدون سروصدا که بچه ها

 

بیدارنشوند . که بیدارهم شدند ومن هم مجبوربودم باتمام خستگی نخوابم که نمازصبح

 

قضانشود و بهرحال تاساعت 5 صبح بیدارماندم نمازخواندم وبعد خوابیدم که درطول روز

 

هم بطورمتناوب استراحت کردم وعصرهم اولین گروهی که آمدند خانواده عیال روح الله

 

بودند که ازسادات بزرگوارند .

 

به عنوان حسن ختام این زیارت زیارت ائمه اطهاروبزرگان مجاور خصوصا حضرت ایت الله

 

جمی چند شعر را درمورد اهل بیت (ع) از بانوی دوعالم حضرت زهرا(س) تا حضرت

 

مهدی (عج)تقدیم می دارم . بیاد آن عزیزان وبیاد شبهای حسینیه ثارالله درماه محرم وصفر

 

که اشعارمناسب رادرحضور بزرگواران شهرمان وکشورمان مرحوم حضرت آیت الله سید

 

کاظم دهدشی و آیت الله جمی وبقیه برادران روحانی و همشهریان خود می خواندم .

 

                                                                              ادامه دارد....

 

 

 

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388 و ساعت 15:20 |

 

به سوی کوی دوست 37

       

          م- ا- زائر

 

حالا بطرف آبادان می رفتیم درحالی که هنوز تصویر نجف . کربلا وزیارتگاهها ازنظرم محو

 

نشده بود.  چندمو ضوع در این زیارت برای من جالب بود .

 

اول اینکه خصوصا درنجف گویا مغازه ها انبار نداشتند و تمام اجناس خودرا بیرون

 

ازمغازه ها درپیاده روهامی گذاشتند .البته قطعا نباید این طور باشد ولی این دلیل رعایت

 

همدیگر وخداترسی این مردم داردکه احتیاج به پلیس و قفل وبند ندارند ما می بینیم دراینجا

 

حتی قفل وزنجیر هم شکسته می شود تا سرقت انجام شود وگاهی به قتل وجنایت هم می

 

انجامد .

 

دوم – درتمام شهرهای عراق حتی بغداد یک زن بی حجاب و بدحجاب راندیدم .همه با عبا

 

ویا  مانتو وروسری بودند که  تام بدن وموها پوشیده شده بود.

 

سو م-  پسران عراقی درتمام شهرها موهای کوتاه داشتند وگویا این یک فرهنگ بود که

 

موی آنها بلند نباشد لباسهای  زننده هم نداشتند .

 

چهارم – مزاحمت های خیابانی برای زنها ودختران دیده نمی شد . و زدوخورد برای

 

مسائل مادی و غیره هم مشاهده نمی شد.

 

پنجم – تخلفات رانندگی وترافیک هم درکل این شهر هاندیدیم . بوق زدنهای بی مورد .

 

سبقت های بیجا .حالت تمسخر ومزاحمت دررانندگی وجودنداشت .

 

ششم - درتمام شهرهائی که ما دیدیم نجف - کاظمین وکربلا موضوع تکدی گری و

 

گدائی بسیار ضعیف وناچیزبود شاید یک  صدم ویک هزارم ایران.

 

هفتم -مساله اعتیاد بطورعلنی مشاهده نشد و بطورپنهانی هم نشنیدیم . 

 

درکربلا ونجف با افرادی روبروشدیم وصحبت کردیم که آنها در زمان جنگ  ازطرف

 

صدام به جبهه فرستاده شده بودند و آن طورکه می گفتند مجبور بودند وخصوصا صدام

 

از شیعیان استفاده بیشتری می کرد زیراکشته شدن آنها هم برای اواهمیتی نداشت . منته

 

شیعیان زیرنظر فرماندها ن سنی و بعثی بودند .حالا به  آبادان رسیدیم . قبل ازورود به 

 

آبادان تصمیم داشتیم به اهوازبرویم وازآنجا عازم تهران شویم حس کردیم که بسیارخسته

 

هستیم  ضمنا درتهران هم  کارهائی داشتیم و خانواده منتظر بودند پارچه خیرمقدم آماده

 

شده بود و سفارش گوسفند هم داده شده بود بنابراین برنامه را تغییر دادیم و تصمیم به

 

برگشت گرفتیم اماگویا قراربود جریان آمدن ما ازتهران به آبادان به نحو دیگری

 

تکرارشود. زیرا دوستان بلیط برگشت راگرفته بودند ولی ما بلیط نداشتیم و باید که درلیست

 

انتظارمنتظرمی ماندیم تاچه شود؟

 

 مهدی جمی مطمئن بود که بلیط گیرما می آید ومی گفت همانطورکه بامشکلاتی ازتهران به

 

آبادان آمدید حالا هم به تهران می روید .

 

ارفرصت استفاده کردم دوباره هم سری به اطراف دفترامام جمعه واحمد آبادزد م بازهم

 

همان موضوعات که درشماره 2 خاطرات به بعضی از  آنهااشاره شد.

 

 درقسمت ورودی دفتر امام جمعه  عکس هائی از شهدای آبادان بود که روبروی مسجد

 

موسی ابن جعفر(ع)همین طور بود این عکسها بااین که سالیان سال از تصویر کشیدن آنها

 

گذشته است متاسفانه کمرنگ و پاک شده است . درآبادان قطعا ارگانهای فرهنگی  هستند

 

که می توانند اینهارا احیا کنند و خوب مسائل دیگر هم هست. که بطوراختصار درشماره 2

 

خاطرات گفتیم .

 

بااین ترتیب تا ساعت 11 شب باید صبرکنیم به بینیم چه پیش خواهد شد ؟

 

                                                                 ادامه دارد....

 

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388 و ساعت 15:16 |

 

 به سوی کوی دوست ۳۶

م - ا-زائر

   شنبه ۲۲ فروردین ۸۸

نمازصبح رادرحرم ابوالفضل العباس (س) خواندیم  و به مسافرخانه  آمدیم که اثاثیه راجمع کنیم وعازم وطن شویم . گاری ها هم فعال بودند و بهرحال به طرف  "بستان " حرکت کردیم و تا همه چیز آماده شد ساعت ۶ بود که از کربلا خارج شدیم واتوبوس به طرف ایران حرکت کرد  که مسیر هم همان شهرهای جنوبی و خرمشهر بود. 

همه زیارتهاانجام شد . تاجه قبول افتد وچهدرنظر آید . دراین قسمت شعری ازاستاد شهریار می آوریم انشا الله که مورد قبول آن بزرگواران و دوستان عزیز بیننده ماباشد .                                                    

عزّت و آزادگى بين تا كجا دارد حسين « شعر استاد شهریار »

شيعيان در سر هواى نينوا دارد حسين        خون دل با كاروان كربلا دارد حسين

از حريم كعبه و جدش به اشكى شست دست        مروه پشت سر نهاد اما صفا دارد حسين

بردن اهل حرم دستور جدش مصطفى است        ورنه اين بى حرمتى ها كى روا دارد حسين

آب خود با دشمنان تشنه قسمت مى كند        عزّت و آزادگى بين تا كجا دارد حسين

دشمنش هم آب مى بندد به روى شاه دين        داورى بين با چه قوم بى حيا دارد حسين

دشمنانش بى امان و دوستانش بى وفا        با كدامين سركند مشكل دوتا دارد حسين

رخت و ديباج حرم چون گل به تاراجش برند        تا به جايى كه كفن از بوريا دارد حسين

اشك خونين گو بيا بنشين به چشم شهريار        كاندرين گوشه عزاى بى ريا دارد حسين

این شعر شهریار رادوست دارم بخاطرمحتوای آن واما یک روز هم که غیر ازروزجمعه بود و بجزروزهائی که دوستان آبادانی خدمت حاج اقا جمی درتهران می رسیدند به حضور ایشان رسیدم واین شعررا برای ایشان خواندم وعشق وعلاقه من وجمی عزیز قسمت عمده ای ازآن بخاطر همین تفکرفرهنگی هردوی ما بودوالبته بحثهای دیگری هم بود . آنچه ازآن بزگوارهم باید اضافه کنم که هرگزجلوتروسریعتراز رهبری حر کت نکرد و تندروی نداشت  ومن بی مناسبت نمی دانم که ایشان را یک " روحانی روشنفگر "بدانم .

بهرحال اتوبوس ازکربلاحرکت وازشهرهای جنوبی بطرف ایران راه افتاده بود ودوستان هم مشغول صحبت بودند . آقای شمس که از نیروهای مخلص وافرادی بود که در زمان جنگ  خدمات ارزنده ای به رزمندگان درمسجد قدس ارائه کرده بودو ارادت خاصی هم به حاج آقاجمی داشت . از پیاده روی شیعیان در روزهای عزاداری به سوی کربلا صحبت کرد که خیلی جالب بود واین که افراد مخلص وعاشقی صدها کیلومتررامی پیمایند تا به کوی دوست برسند.

 یادم می آید یکی از دوستان ماکه خدارحمتش کند گفت : من نمی توانم قبول کنم که امام زمان (عج)آنطورکه بعضی می گویند بیاید ومثلا باکسی تماس بگیر دبه اول پول بدهد و این موضوعاتی که بعضی می گویند . درجواب به او گفتم همانطوری که من که معلم هستم ازکارشما که " انباردار" هستید سر درنمی آورم ونمیدانم کارانبارداری چیست ؟ بنابراین دلیلی نداردکه همه این موضوعها رادرک کنندوبه آن برسند و البته خودماهم این چنین اعتقاد داریم که حالات روحانی ومعنوی هست اما برای همنیست . قطعا  افرادی هستند که مقرب درگاه خدا و ائمه اطهارهستند ومورد توجه هستند. حافظ هم این حالت روحانی راازخدا درخواست می کند ومی گوید:

آنان که خاک رابه نظرکیمیا کنند                          آیا شودکه گوشه جشمی بما کنند؟

تلاش برای رسیدن به مراحل معنوی کاروزحمت می خواهد که بسیاری ازبزرگان به  آن رسیده اند.

ولی برای ما چه عرض کنم .

آب دریارا اگرنتوان کشید                                هم بقدرتشنگی باید چشید.

 ظهر هم به بصره رسیدیم  .  و ساعت ۵ عصرهم مرز شمچه بودیم . بخاطر عدم رعایت بعضی ازکاروانها مقداری بی نظم بود . البته مدیران کاروانها هم با توجه به رفت وآمدها ی مد اوم آشنا شده بودندو درتسریع کارها موثر بود .

 در ورودی شلمچه هزاران نفر درگوشه وکنارنشسته بودند که آآخرین مرحله کارآنها که مهر خروجی باشد انجام شود . متاسفانه وضع بهداشت بهیج  وجه مناسب نبود .

برای این چندهزارنفر فقط ۳ عدد توالت وجود داشت البته  چند تا هم بود که پر ازآشغال و غیرقابل استفاده بود  . بازهم تاسف . پس فرمانداری خرمشهر چه می کند ؟  سوال کردم گفتند  گویا بین فرمانداریو منطقه آزاد دراین مورد یعنی درمورد توجه به این منطقه اختلاف است . خوب مردم چه گناهی کرده اندوچه تقصیری کرده اند . خصوصا که عده ای از این بندگان خدا که برای زیارت عزیزان خدا به کربلاونجف رفته اند پیرمردان وپیرزنان ناتوان هستند .

 من دریادداشت های خودم گفتم که یکی ازوبلاگها بنام" جامعه مدنی " که فعلا بنام "جامعه " است

ادعاکرده بود که دولت نهم خوزستان را ۱۰۰سال جلو انداخته است . خوب این ۱۰۰ سال پیشرفتکجاست ؟ خوب است ما انصاف داشته باشیم وانصاف یعنی خوب رابگوئیم وبدراهم و این نیست کهآن که دوست داریم همیشه نمره ۲۰ بدهیم وآن که دوستش نداریم نمره اش همیشه صفراست .

البته من از آن وبلاگ محترم  سئوال کردم بفرمائید این ۱۰۰ سال پیشرفت خوزستان درکجاست ؟ که ایشان سئوال بنده راهم بلاجواب گذاشتند .

                                                                     ادامه دارد.....

                                                               

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388 و ساعت 15:13 |

 

به سوی کوی دوست ۳۵

م- ا- زائر

برای زیارت حضرت صاحب الزمان (عج) زیارات متعددی درکتب ادعیه

آمده است که زیارت آل یس را دراینجا می آوریم .

 در كيفيّت زيارت بدانكه اذن دخول خاصّ سرداب مطهّر همان زيارتى است كه بعد از اين بيايد و اوّل آن ((اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا خَليفَهَ اللَّهِ)) است و در آن استيذان مى شود و بايَست آن را دَر دَرِ سرداب پيش از پايين رفتن از پلّه ها خواند و اذن دخولى ديگر سيّد بن طاوس نقل كرده قريب به همان اذن دخول اوّل كه در فصل دويّم از باب زيارات نقل كرديم و اذن دخولى ديگر علاّمه مجلسى از نسخه تقديمه نقل كرده كه اوّل آن ((اَلّلهُمَّ اِنَّ هذِهِ بُقْعَةٌ طَهَّرْتَها وَعَقْوَةٌ شَرَّفْتَها)) است كه ما نيز آن را بعد از آن اذن دخول عمومى نقل كرديم پس ‍ به آنجا رجوع نما و به آن كلمات استيذان كن پس از آن برو و داخل سرداب مطهّر شو و زيارت كن آن حضرت را به آنچه خود دستورالعمل داده اند


زيارت آل يس

چنانچه شيخ جليل احمد بن ابيطالب طبرسى ره در كتاب شريف احتجاج روايت كرده كه از ناحيه مقدّسه بيرون آمد بسوى محمّد حميرى بعد از جواب از مسائلى كه از آن حضرت سؤ ال كرده بود:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ

به نام خداى بخشاينده

الرَّحيم لا لاَِمْرِهِ تَعْقِلُونَ وَلا مِنْ اَوْلِياَّئِهِ تَقْبَلُونَ حِكْمَةٌ بالِغَةٌ فَما

مهربان ، نه خود دستورش را تعقل مى كنند و نه از دوستانش مى پذيرند حكمتى است رسا ولى

تُغْنِى النُّذُرُ اَلسَّلامُ عَلَيْنا وَعَلى عِبادِاللَّهِ الصّالِحينَ

بيم دادنها سودشان ندهد سلام بر ما و بر بندگان شايسته خدا


هر گاه خواستيد توجه كنيد بوسيله ما بسوى خداوند تبارك و تعالى و بسوى ما پس بگوييد چنانكه خداى تعالى فرموده :

سَلامٌ عَلى آلِ يسَّ اَلسَّلا مُ عَلَيْكَ يا داعِىَ اللَّهِ وَرَبّ انِىَّ آياتِهِ

سلام بر آل يسين سلام بر تو اى دعوت كننده به خدا و عارف به آياتش

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا بابَ اللَّهِ وَدَيّانَ دينِهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا خَليفَةَ اللَّهِ

سلام بر تو اى واسطه خدا و سرپرست دين او سلام بر تو اى خليفه خدا

وَناصِرَ حَقِّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا حُجَّةَ اللَّهِ وَدَليلَ اِرادَتِهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ

و ياور حق او سلام بر تو اى حجت خدا و راهنماى اراده اش سلام بر تو

يا تالِىَ كِتابِ اللَّهِ وَتَرْجُمانَهُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ فى آناءِ لَيْلِكَ وَاَطْرافِ

اى تلاوت كننده كتاب خدا و تفسير كننده آيات او سلام بر تو در تمام آنات و دقايق شب و سرتاسر

نَهارِكَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا بَقِيَّةَ اللَّهِ فى اَرْضِهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا ميثاقَ

روز سلام بر تو اى بجاى مانده از طرف خدا در روى زمين سلام بر تو اى پيمان محكم

اللَّهِ الَّذى اَخَذَهُ وَوَكَّدَهُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا وَعْدَ اللَّهِ الَّذى ضَمِنَهُ

خدا كه از مردم گرفت و سخت محكمش كرد سلام بر تو اى وعده خدا كه تضمينش كرده

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الْعَلَمُ الْمَنْصوُبُ وَالْعِلْمُ الْمَصْبُوبُ وَالْغَوْثُ

سلام بر تو اى پرچم برافراشته و دانش ريزان و فريادرس خلق

وَالرَّحْمَةُ الْواسِعَةُ وَعْداً غَيْرَ مَكْذوُبٍ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ حينَ تَقوُمُ

و رحمت وسيع حق ، و آن وعده اى كه دروغ نشود سلام بر تو هنگامى كه بپا مى ايستى

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ حينَ تَقْعُدُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ حينَ تَقْرَءُ وَتُبَيِّنُ اَلسَّلامُ

سلام بر تو هنگامى كه مى نشينى سلام بر تو هنگامى كه (فرامين حق را) مى خوانى و تفسير مى كنى سلام

عَلَيْكَ حينَ تُصَلّى وَتَقْنُتُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ حينَ تَرْكَعُ وَتَسْجُدُ

بر تو هنگامى كه نماز مى خوانى و قنوت كنى سلام بر تو هنگامى كه ركوع و سجده بجاى آورى

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ حينَ تُهَلِّلُ وَتُكَبِّرُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ حينَ تَحْمَدُ

سلام بر تو هنگامى كه ((لا اله الا اللّه )) و ((اللّه اكبر)) گوئى سلام بر تو هنگامى كه خدا را ستايش كنى

وَتَسْتَغْفِرُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ حينَ تُصْبِحُ وَتُمْسى اَلسَّلامُ عَلَيْكَ فِى

و از او آمرزش خواهى سلام بر تو هنگامى كه بامداد كنى و شام كنى سلام بر تو در

اللَّيْلِ اِذا يَغْشى وَالنَّهارِ اِذا تَجَلّى اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الاِْمامُ

شب هنگامى كه تاريكيش فرا گيرد و در روز هنگامى كه پرده برگيرد سلام بر تو اى امام

الْمَاْموُنُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الْمُقَدَّمُ الْمَاْموُلُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ بِجَوامِعِ

امين سلام بر تو اى مقدم (بر همه خلق و) مورد آرزو(ى آنان ) سلام بر تو به همه

السَّلامِ اُشْهِدُكَ يا مَوْلاىَ اَ نّى اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَحْدَهُ لا

سلامها گواه گيرم تو را اى مولا و سرور من كه من گواهى دهم به اينكه معبودى نيست جز خداى يگانه

شَريكَ لَهُ وَاَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسوُلُهُ لا حَبيبَ اِلاّ هُوَ وَاَهْلُهُ

كه شريك ندارد و نيز (گواهى دهم كه ) محمد بنده و رسول او است و محبوبى نيست جز او و خاندانش

وَاُشْهِدُكَ يا مَوْلاىَ اَنَّ عَلِيّاً اَميرَ الْمُؤْمِنينَ حُجَّتُهُ وَالْحَسَنَ حُجَّتُهُ

و گواه گيرم تو را اى مولاى من كه على امير مؤ منان حجت خدا است و حسن حجت او است

وَالْحُسَيْنَ حُجَّتُهُ وَعَلِىَّ بْنَ الْحُسَيْنِ حُجَّتُهُ وَمُحَمَّدَ بْنَ عَلِي حُجَّتُهُ

و حسين حجت او است و على بن الحسين حجت او است و محمد بن على حجت او است

وَجَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍّ حُجَّتُهُ وَموُسَى بْنَ جَعْفَرٍ حُجَّتُهُ وَعَلِىَّ بْنَ موُسى

و جعفر بن محمد حجت او است و موسى بن جعفر حجت او است و على بن موسى

حُجَّتُهُ وَمُحَمَّدَ بْنَ عَلِي حُجَّتُهُ وَعَلِىَّ بْنَ مُحَمَّدٍ حُجَّتُهُ وَالْحَسَنَ بْنَ

حجت او است و محمد بن على حجت او است و على بن محمد حجت او است و حسن بن

عَلِي حُجَّتُهُ وَاَشْهَدُ اَ نَّكَ حُجَّةُ اللَّهِ اَنْتُمُ الاَْوَّلُ وَالاْ خِرُ وَاَنَّ رَجْعَتَكُمْ

على حجت او است و گواهى دهم كه تو حجت خدائى ، شمائيد اول و آخر و مسلماً بازگشت شما

حَقُّ لا رَيْبَ فيها يَوْمَ لا يَنْفَعُ نَفْساً ايمانُها لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ

حق است كه شكى در آن نيست ، روزى كه سود ندهد كسى را ايمانش كه پيش از آن ايمان نياورده يا در (مدت )

اَوْ كَسَبَتْ فى ايمانِها خَيْراً وَاَنَّ الْمَوْتَ حَقُّ وَاَنَّ ناكِراً وَنَكيراً حَقُّ

ايمان خويش كار خيرى انجام نداده و همانا مرگ حق است و ناكر و نكير (دو فرشته سؤ ال قبر) حق است

وَاَشْهَدُ اَنَّ النَّشْرَ حَقُّ وَالْبَعْثَ حَقُّ وَاَنَّ الصِّراطَ حَقُّ وَالْمِرْصادَ حَقُّ

و گواهى دهم كه زنده شدن پس از مرگ حق است و برانگيخته شده حق است و صراط حق است و مرصاد (كمينگاه ) حق است

وَالْميزانَ حَقُّ وَالْحَشْرَ حَقُّ وَالْحِسابَ حَقُّ وَالْجَنَّةَ وَالنّارَ حَقُّ

و ميزان حق است و حشر (در قيامت ) حق است و حساب حق است و بهشت و دوزخ حق است

وَالْوَعْدَ وَالْوَعيدَ بِهِما حَقُّ يا مَوْلاىَ شَقِىَ مَنْ خالَفَكُمْ وَسَعِدَ مَنْ

و وعده و تهديد درباره آن دو حق است اى مولاى من بدبخت است كسى كه مخالفت شما را كرد و سعادتمند است كسى كه

اَطاعَكُمْ فَاشْهَدْ عَلى ما اَشْهَدْتُكَ عَلَيْهِ وَاَ نَا وَلِىُّ لَكَ بَرىٌ مِنْ

پيرويتان كرد پس گواهى ده بر آنچه تو را بر آن گواه گرفتم و من دوست تواءم و بيزارم از

عَدُوِّكَ فَالْحَقُّ ما رَضيتُموُهُ وَالْباطِلُ ما اَسْخَطْتُموُهُ وَالْمَعْروُفُ ما

دشمنت حق آنست كه شما پسند كرديد و باطل همانست كه شما بدان خشم كرديد و معروف (و كار نيك ) همان بودكه شما

اَمَرْتُمْ بِهِ وَالْمُنْكَرُ ما نَهَيْتُمْ عَنْهُ فَنَفْسى مُؤْمِنَةٌ بِاللَّهِ وَحْدَهُ لا شَريكَ

بدان دستور داديد و منكر (و كار زشت ) همان بود كه شما از آن جلوگيرى و نهى كرديد، من ايمان دارم به خداى يگانه اى كه شريك ندارد

لَهُ وَبِرَسوُلِهِ وَبِاَميرِ الْمُؤْمِنينَ وَبِكُمْ يا مَوْلاىَ اَوَّلِكُمْ وَآخِرِكُمْ

و به رسول او و به امير مؤ منان و به شما اى مولاى من از اول تا آخرتان

وَنُصْرَتى مُعَدَّةٌ لَكُمْ وَمَوَدَّتى خالِصَةٌ لَكُمْ آمينَ آمينَ

و ياريم براى شما آماده است و دوستيم خالص و پاك براى شما است آمين آمين

و بعد ازآن اين دعا خوانده شود:

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ نَبِىِّ رَحْمَتِكَ

خدايا از تو خواهم كه درود فرستى بر محمد پيامبر رحمتت

وَكَلِمَةِ نوُرِكَ وَاَنْ تَمْلاََ قَلْبى نوُرَ الْيَقينِ وَصَدْرى نوُرَ الا يمانِ

و كلمه نورت و ديگر آنكه پركنى دل مرا با نور يقين و سينه ام را با نور ايمان

وَفِكْرى نوُرَ النِّيّاتِ وَعَزْمى نوُرَ الْعِلْمِ وَقُوَّتى نوُرَ الْعَمَلِ وَلِسانى

و انديشه ام را با نور تصميمها و اراده ام را با نور علم و نيرويم را با نور عمل و زبانم

نوُرَ الصِّدْقِ وَدينى نوُرَ الْبَصآئِرِ مِنْ عِنْدِكَ وَبَصَرى نوُرَ الضِّيآءِ

را با نور راستگوئى و دين و مذهبم را با نور بينائيهائى از نزد خودت و چشمم را با نور روشنائى

وَسَمْعى نوُرَ الْحِكْمَةِ وَمَوَدَّتى نوُرَ الْمُوالاةِ لِمُحَمَّدٍ وَآلِهِ عَلَيْهِمُ

و گوشم را با نور فرزانگى و حكمت و دوستيم را با نور موالات محمد و آلش عليهم

السَّلامُ حَتّى اَ لْقاكَ وَقَدْ وَفَيْتُ بِعَهْدِكَ وَميثاقِكَ فَتُغَشّيَنى رَحْمَتُكَ

السلام تا تو را ديدار كنم و من به عهد و پيمان تو وفا كردم پس رحمت خود را بر من بپوشان

يا وَلِىُّ يا حَميدُ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ حُجَّتِكَ فى اَرْضِكَ

اى سرپرست و اى ستوده خدايا درود فرست بر محمد حجت تو در روى زمينت

وَخَليفَتِكَ فى بِلادِكَ وَالدّاعى اِلى سَبيلِكَ وَالْقآئِمِ بِقِسْطِكَ وَالثّآئِرِ

و جانشين تو در شهرهايت و دعوت كننده بسوى راهت و قيام كننده به عدل و دادت و انقلاب كننده

بِاَمْرِكَ وَلِىِّ الْمُؤْمِنينَ وَبَوارِ الْكافِرينَ وَمُجَلِّى الظُّلْمَةِ وَمُنيرِ الْحَقِّ

به دستور تو، دوست مؤ منان و نابودى كافران و برطرف كننده تاريكى و روشن كننده حق

وَالنّاطِقِ بِالْحِكْمَةِ وَالصِّدْقِ وَكَلِمَتِكَ التّآمَّةِ فى اَرْضِكَ الْمُرْتَقِبِ

و گوياى به حكمت و راستى و آن كلمه (دستور و فرمان ) كاملت در روى زمين كه در حال انتظار

الْخآئِفِ وَالْوَلِىِّ النّاصِحِ سَفينَةِ النَّجاةِ وَعَلَمِ الْهُدى وَنوُرِ اَبْصارِ

و هراس بسر برد و آن سرپرست خيرخواه و كشتى نجات و پرچم هدايت و روشنى ديدگان

الْوَرى وَخَيْرِ مَنْ تَقَمَّصَ وَارْتَدى وَمُجَلِّى الْعَمى الَّذى يَمْلاَُ

مردم و بهترين كسى كه جامه ورداء ببر كرد و زداينده گمراهى آنكس كه پركند

الاَْرْضَ عَدْلاً وَقِسْطاً كَما مُلِئَتْ ظُلْماً وَجَوْراً اِنَّكَ عَلى كُلِّشَىْءٍ

زمين را از عدل و داد چنانچه پرشده باشد از ستم و بيدادگرى كه براستى تو بر هر چيز

قَديرٌ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى وَلِيِّكَ وَابْنِ اَوْلِيآئِكَ الَّذينَ فَرَضْتَ طاعَتَهُمْ

توانائى خدايا درود فرست بر بنده مقرب درگاهت و فرزند بندگان مقربت آنانكه فرض كردى فرمانبرداريشان را

وَاَوْجَبْتَ حَقَّهُمْ وَاَذْهَبْتَ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَطَهَّرْتَهُمْ تَطْهيراً اَللّهُمَّ

و واجب گرداندى حقشان را و دور كردى از ايشان پليدى را و بخوبى پاكيزه شان كردى خدايا

انْصُرْهُ وَانْتَصِرْ بِهِ لِدينِكَ وَانْصُرْ بِهِ اَوْلِيآئَكَ وَاَوْلِيآئَهُ وَشيعَتَهُ

ياريش كن و بدست او دينت را يارى كن و يارى كن بوسيله او دوستان خودت و دوستان او و شيعيان

وَاَنْصارَهُ وَاجْعَلْنا مِنْهُمْ اَللّهُمَّ اَعِذْهُ مِنْ شَرِّ كُلِّ باغٍ وَطاغٍ وَمِنْ شَرِّ

و ياورانش را و ما را نيز از آنان قرار ده خدايا نگاهش دار از شر هر متجاوز و سركشى و از شر

جَميعِ خَلْقِكَ وَاحْفَظْهُ مِنْ بَيْنَ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ وَعَنْ يَمينِهِ وَعَنْ

همه مخلوق خودت و محافظتش كن از پيش رُويش و از پشت سرش و از سمت راستش و از طرف

شِمالِهِ وَاحْرُسْهُ وَامْنَعْهُ مِنْ اَنْ يوُصَلَ اِلَيْهِ بِسُوَّءٍ وَاحْفَظْ فيهِ

چپش و پاسداريش كن و نگاهش دار از اينكه گزند و آسيبى بدو رسد و (شوكت و عزت ) رسول

رَسوُلَكَ وَآلَ رَسوُلِكَ وَاَظْهِرْ بِهِ الْعَدْلَ وَاَيِّدْهُ بِالنَّصْرِ وَانْصُرْ

و آل رسولت را در (وجود) او حفظ فرما و آشكار (يا پيروز) گردان بدست او عدل و داد را و بياريت

ناصِريهِ وَاخْذُلْ خاذِليهِ وَاقْصِمْ قاصِميهِ وَاقْصِمْ بِهِ جَبابِرَةَ الْكُفْرِ

كمكش كن وياورش را نيز يارى كن و هر كه دست از ياريش بردارد خوار گردان و در هم شكن شكننده اش را و بشكن بدست او قدرت و

وَاقْتُلْ بِهِ الْكُفّارَ وَالْمُنافِقينَ وَجَميعَ الْمُلْحِدينَ حَيْثُ كانوُا مِنْ

شوكت كافران را و آنان را بدست آن حضرت به خاك هلاك افكن و هم چنين منافقان و همه بى دينان ستيزه جو را در هر جا هستند

مَشارِقِ الاَْرْضِ وَمَغارِبِها بَرِّها وَبَحْرِها وَامْلاَْ بِهِ الاَْرْضَ عَدْلاً

از خاورهاى زمين و باخترهاى آن چه در خشكى و چه در دريا، و پركن بوسيله او زمين را از عدل و داد

وَاَظْهِرْ بِهِ دينَ نَبِيِّكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَاجْعَلْنِى اللّهُمَّ مِنْ

و آشكار (يا پيروز) كن بوسيله اش دين پيامبرت صلى اللّه عليه و آله را و قرار ده خدايا مرا نيز از

اَنْصارِهِ وَاَعْوانِهِ وَاَتْباعِهِ وَشيعَتِهِ وَاَرِنى فى آلِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِمُ

ياران و كمك كاران و پيروان و شيعيانش و به من به نما در مورد آل محمد عليهم

السَّلامُ ما يَاْمُلوُنَ وَفى عَدُوِّهِمْ ما يَحْذَروُنَ اِلهَ الْحَقِّ آمينَ يا

السلام آنچه را آرزو داشتند و در مورد دشمنشان آنچه از آن مى ترسند مستجاب گردان اى معبود حق

ذَاالْجَلالِ وَالاِْكْرامِ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ

و اى صاحب جلالت و بزرگوارى اى مهربانترين مهربانان


زيارت ديگر براى آن حضرت صلوات الله عليه

زيارت ديگر منقول ازكتب معتبره علماء بايست بر در حرم آن حضرت و بگو :

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا خَليفةَ اللَّهِ وَخَلَيفةَ آبآئِهِ

سلام بر تو اى نماينده خدا و جانشين پدران

الْمَهْدِيّينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا وَصِىَّ الاَْوْصِيآءِ الْماضينَ اَلسَّلامُ

راه يافته اش سلام بر تو اى وصى اوصياء گذشته سلام

عَلَيْكَ يا حافِظَ اَسْرارِ رَبِّ الْعالَمينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا بَقِيَّةَ اللَّهِ مِنَ

بر تو اى نگهبان رازها و اسرار پروردگار جهانيان سلام بر تو اى يادگار خدا از

الصَّفْوَةِ الْمُنْتَجَبينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ الاَْنْوارِ الزّاهِرَةِ اَلسَّلامُ

زبده برگزيدگان سلام بر تو اى فرزند نورهاى تابان سلام

عَلَيْكَ يَا بْنَ الاَْعْلامِ الْباهِرَةِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ الْعِتْرَةِ الطّاهِرَةِ

بر تو اى فرزند مشعلهاى فروزان سلام بر تو اى فرزند عترت پاكيزه

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مَعْدِنَ الْعُلُومِ النَّبَوِيَّةِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا بابَ اللَّهِ

سلام بر تو اى معدن علوم نبوى سلام بر تو اى درگاه خدا

الَّذى لا يُؤْتى اِلاّ مِنْهُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا سَبيلَ اللَّهِ الَّذى مَنْ سَلَكَ

كه نروند (بسوى او) جز از آن (درگاه ) سلام بر تو اى راه خدا كه هر كه جز آن راه

غَيْرَهُ هَلَكَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا ناظِرَ شَجَرَةِ طُوبى وَسِدْرَةِ الْمُنْتَهى

را پيمود به هلاكت افتاد سلام بر تو اى بيننده درخت طوبى و سدرة المنتهى

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا نُورَ اللَّهِ الَّذى لا يُطْفى اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا حُجَّةَ اللَّهِ

سلام بر تو اى نور خدا آن نورى كه خاموش نگردد سلام بر تو اى حجت خداوند

الَّتى لا تَخْفى اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا حُجَّةَ اللَّهِ عَلى مَنْ فِى الاَْرْضِ

آن حجّتى كه پوشيده نماند سلام بر تو اى حجت خدا بر هر كه در زمين

وَالسَّمآءِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ سَلامَ مَنْ عَرَفَكَ بِما عَرَّفَكَ بِهِ اللَّهُ وَنَعَتَكَ

و آسمان است سلام بر تو سلام كسى كه تو را شناخته است بدانسان كه خدا تو را شناسانده است و توصيف كند

بِبَعْضِ نُعُوتِكَ الَّتى اَنْتَ اَهْلُها وَفَوْقَها اَشْهَدُ اَنَّكَ الْحُجَّةُ عَلى مَنْ

به برخى از صفات تو كه شايسته آنى و بالاتر از آن گواهى دهم كه توئى حجت بر

مَضى وَمَنْ بَقِىَ وَاَنَّ حِزْبَكَ هُمُ الْغالِبُونَ وَاَوْلِيآئَكَ هُمُ الْفآئِزُونَ

رفتگان و باقيماندگان و حتماً گروه تو پيروز شوند و دوستان تو رستگارند

وَاَعْدآئَكَ هُمُ الْخاسِرُونَ وَاَنَّكَ خازِنُ كُلِّ عِلْمٍ وَفاتِقُ كُلِّ رَتْقٍ

و دشمنانت زيارنكارند و توئى خزينه دار هر دانشى و گشاينده هر گره بسته

وَمُحَقِّقُ كُلِّ حَقٍّ وَمُبْطِلُ كُلِّ باطِلٍ رَضيتُكَ يا مَوْلاىَ اِماماً وَهادِياً

و پابرجا كننده هر حق ، و باطل كننده هر باطل پسنديدم تو را اى سرور من به امامت و راهنمائى

وَوَلِيّاً وَمُرْشِداً لا اَبْتَغى بِكَ بَدَلاً وَلا اَتَّخِذُ مِنْ دُونِكَ وَلِيّاً اَشْهَدُ

و سرپرستى و رهبرى و نجويم بجاى تو ديگرى را و نگيرم جز تو سرپرست ديگرى را گواهى دهم

اَنَّكَ الْحَقُّ الثّابِتُ الَّذى لا عَيْبَ فيهِ وَاَنَّ وَعْدَ اللَّهِ فيكَ حَقُّ لا

كه توئى آن حق مسلم و ثابتى كه عيبى در آن نيست و براستى وعده خدا در تو مسلم است و شك به خود

اَرْتابُ لِطُولِ الغَيْبَةِ وَبُعْدِ الاَْمَدِ وَلا اَتَحَيَّرُ مَعَ مَنْ جَهِلَكَ وَجَهِلَ

راه ندهم بخاطر طولانى شدن غيبت تو و دورى زمان و سرگردان نشوم به همراه آنانكه تو را نشناختند و نسبت به تو

بِكَ مُنْتَظِرٌ مُتَوَقِّعٌ لاَِيّامِكَ وَاَنْتَ الشّافِعُ الَّذى لا تُنازَعُ و الْوَلِىُّ

دانائى ندارند، چشم به راه و منتظر روزهاى حكومت و فرمانروائيت هستم و توئى آن واسطه وشفيعى كه نزاعى در آن نيست

الَّذى لا تُدافَعُ ذَخَرَكَ اللَّهُ لِنُصْرَةِ الدّينِ وَاِعْزازِ الْمُؤْمِنينَ وَالاِْنْتِقامِ

و آن سرپرستى كه مزاحم ندارى ذخيره ات كرده است خداوند براى يارى دين و شوكت مؤ منين و انتقام گرفتن

مِنَ الْجاحِدينَ الْمارِقينَ اَشْهَدُ اَنَّ بِوِلايَتِكَ تُقْبَلُ الاَْعْمالُ وَتُزَكَّى

از منكرين و بيرون رفتگان از دين گواهى دهم كه همانا بوسيله دوستى تو پذيرفته گردد اعمال و پاك شود

الاَْفْعالُ وَتُضاعَفُ الْحَسَناتُ وَتُمْحَى السَّيِّئاتُ فَمَنْ جآءَ بِوِلايَتِكَ

كردار و چند برابر گردد كارهاى خوب و محو شود كارهاى بد پس هر كه ولايت تو را داشت

وَاعْتَرَفَ بِاِمامَتِكَ قُبِلَتْ اَعْمالُهُ وَصُدِّقَتْ اَقْوالُهُ وَتَضاعَفَتْ

و به امامت تو اعتراف كرد اعمالش پذيرفته و گفتارش مورد تصديق و گواهى است

حَسَناتُهُ وَمُحِيَتْ سَيِّئاتُهُ وَمَنْ عَدَلَ عَنْ وِلايَتِكَ وَجَهِلَ مَعْرِفَتَكَ

و كارهاى نيكش مضاعف و بديهايش محو گردد و هر كه رو گرداند از ولايت و دوستى تو و تو را نشاخت

وَاسْتَبْدَلَ بِكَ غَيْرَكَ اَكَبَّهُ اللَّهُ عَلى مَنْخَرِهِ فِى النّارِ وَلَمْ يَقْبَلِ اللَّهُ لَهُ

و بجاى تو ديگرى را برگزيد خداوند او را سرنگونش كند بصورت در آتش دوزخ و هيچ كارى را از او نپذيرد و

عَمَلاً وَلَمْ يُقِمْ لَهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَزْناً اُشْهِدُ اللَّهَ وَ اُشْهِدُ مَلاَّئِكَتَهُ

ميزانى براى او در قيامت برپا نكند (و حسابى برايش باز نكند) گواه گيرم خدا و فرشتگانش را و نيز

وَاُشْهِدُكَ يا مَوْلاىَ بِهذا ظاهِرُهُ كَباطِنِهِ وَسِرُّهُ كَعَلانِيَتِهِ وَاَنْتَ

گواه گيرم تو را اى سرور من بدانچه گفتم كه ظاهر و باطنش يكسانست و نهان و آشكارش يكى است

الشّاهِدُ عَلى ذلِكَ وَهُوَ عَهْدى اِلَيْكَ وَميثاقى لَدَيْكَ اِذْ اَنْتَ نِظامُ

و تو گواهى بر اين ، و اين عهد و پيمان من است در پيش تو چون توئى نظام بخش

الدّينِ وَيَعْسُوبُ الْمُتَّقينَ وَعِزُّ الْمُوَحِّدينَ وَبِذلِكَ اَمَرَنى رَبُّ

دين و بزرگ متقين و عزت بخش مردمان يكتاپرست و به همين دستور داده است مرا پروردگار

الْعالَمينَ فَلَوْ تَطاوَلَتِ الدُّهُورُ وَتَمادَّتِ الاَْعْمارُ لَمْ اَزْدَدْ فيكَ اِلاّ

جهانيان و اگر طولانى گردد روزگارها و بدرازا كشد عمرها نيفزايد مرا درباره تو جز

يَقيناً وَلَكَ اِلاّ حُبّاً وَعَلَيْكَ اِلاّ مُتَّكَلاً وَمُعْتَمَداً وَلِظُهُورِكَ اِلاّ مُتَوَقَّعاً

يقين و زياد نگرداند براى تو در من بجز محبت و جز توكل و اعتماد بر تو و جز انتظار و توقع ظهور

وَمُنْتَظَراً وَلِجِهادى بَيْنَ يَدَيْكَ مُتَرَقَّباً فَاَبْذُلُ نَفْسى وَمالى وَوَلَدى

و پيروزيت و جز آنكه چشم براه آن باشم كه در پيش رويت پيكار كنم و جان خود و مال و فرزند

وَاَهْلى وَجَميعَ ما خَوَّلَنى رَبّى بَيْنَ يَدَيْكَ وَالتَّصَرُّفَ بَيْنَ اَمْرِكَ

و خاندان و خلاصه هر چه را خدا به من داده است همه را در راهت نثار كنم و همه را در اختيار امر

وَنَهْيِكَ مَوْلاىَ فَاِنْ اَدْرَكْتُ اَيّامَكَ الزّاهِرَةَ وَاَعْلامَكَ الْباهِرَةَ فَها

و نهى تو بگذارم مولاى من اگر من آن دوران درخشان را درك كنم و آن پرچمهاى نمايان تو را ببينم پس من

اَنَا ذا عَبْدُكَ الْمُتَصَرِّفُ بَيْنَ اَمْرِكَ وَنَهْيِكَ اَرْجُو بِهِ الشَهادَةَ

همان بنده تو باشم كه خود را در اختيار امر و نهى تو بگذارم تا بلكه بدان وسيله در پيش رويت بشهادت رسم

بَيْنَ يَدَيْكَ وَالْفَوْزَ لَدَيْكَ مَوْلاىَ فَاِنْ اَدْرَكَنِى الْمَوْتُ قَبْلَ

و در نزد تو كامياب گردم ، اى مولاى من و اگر پيش از زمان ظهور تو مرگ به سراغم آيد

ظُهُورِكَ فَاِنّى اَتَوَسَّلُ بِكَ وَبِابآئِكَ الطّاهِرينَ اِلَى اللَّهِ تَعالى وَاَسْئَلُهُ

من توسل جويم بوسيله تو و بوسيله پدران پاك تو بدرگاه خداى تعالى و از او خواهم

اَنْ يُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاَنْ يَجْعَلَ لى كَرَّةً فى ظُهُورِكَ

كه درود فرستد بر محمد و آل محمد و مقرر فرمايد بر من بازگشتن در زمان ظهورت را

وَرَجْعَةً فى اَيّامِكَ لاَِبْلُغَ مِنْ طاعَتِكَ مُرادى وَاَشْفِىَ مِنْ اَعْدآئِكَ

و دوباره آمدن در آن روزهاى درخشان حكومتت را تا در مورد فرمانبردارى تو به مقصود خود برسم (و جراحت ) دلم را از دشمنانت

فُؤ ادى مَوْلاىَ وَقَفْتُ فى زِيارَتِكَ مَوْقِفَ الْخاطِئينَ النّادِمينَ

شفا بخشم سرورا من ايستاده ام براى زيارت تو چون خطاكاران پشيمانى

الْخآئِفينَ مِنْ عِقابِ رَبِّ الْعالَمينَ وَقَدِ اتَّكَلْتُ عَلى شَفاعَتِكَ

كه ترسانند از كيفر پروردگار جهانيان و تكيه كرده ام بر شفاعت

وَرَجَوْتُ بِمُوالاتِكَ وَشَفاعَتِكَ مَحْوَ ذُنُوبى وَسَتْرَ عُيُوبى وَمَغْفِرَةَ

و وساطت تو و از دوستى و شفاعت تو اميد آن دارم كه گناهانم محو شود و عيوبم پوشيده گردد و لغزشهايم آمرزيده شود

زَلَلى فَكُنْ لِوَلِيِّكَ يا مَوْلاىَ عِنْدَ تَحْقيقِ اَمَلِهِ وَاسْئَلِ اللَّهَ غُفْرانَ

پس تو هم اى مولاى من كمك چاكرت كن تا آرزويش تحقق يابد و از خدا بخواه كه لغزشش را بيامرزد

زَلَلِهِ فَقَدْ تَعَلَّقَ بِحَبْلِكَ وَتَمَسَّكَ بِوِلايَتِكَ وَتَبَرَّءَ مِنْ اَعْدآئِكَ

زيرا كه به رشته محبت تو چنگ زده و به ولايت و دوستى تو تمسك جسته و از دشمنانت بيزارى جويد

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ وَاَنْجِزْ لِوَلِيِّكَ ما وَعَدْتَهُ اَللّهُمَّ اَظْهِرْ

خدايا درود فرست بر محمد و آلش و وفا كن بدان وعده اى كه به بنده مقربت داده اى ، خدايا آشكار كن

كَلِمَتَهُ وَاَعْلِ دَعْوَتَهُ وَانْصُرْهُ عَلى عَدُوِّهِ وَعَدُوِّكَ يا رَبَّ الْعالَمينَ

سخن و آئينش را و بلند كن دعوتش را و ياريش ده بر دشمنش و بر دشمن تو اى پروردگار جهانيان

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاَظْهِرْ كَلِمَتَكَ التّآمَّةَ وَمُغَيَّبَكَ

خدايا درود فرست بر محمد و آل محمد و آشكار كن آن كلمه تامه (و حجت بالغه ) خود را و آن پنهان شده

فى اَرْضِكَ الْخآئِفَ الْمُتَرَقَِّبَ اَللّهُمَّ انْصُرْهُ نَصْراً عَزيزاً وَافْتَحْ لَهُ

در روى زمينت و آن هراسان نگران را خدايا ياريش ده يارى نيرومندى و بگشا برايش

فَتْحاً يَسيراً اَللّهُمَّ وَاَعِزَّ بِهِ الدّينَ بَعْدَ الْخُمُولِ وَاَطْلِعْ بِهِ الْحَقَّ بَعْدَ

گشايشى آسان خدايا نيرومند گردان بدست او دين را پس از گمنامى و طالع كن بدو (خورشيد) حق (و حقيقت ) را پس

الاُْفُولِ وَاَجْلِ بِهِ الظُّلْمَةَ وَاكْشِفْ بِهِ الْغُمَّةَ اَللّهُمَّ وَآمِنْ بِهِ الْبِلادَ

از غروب آن و برطرف كن بدو تاريكى را و بگشا بدو غم و اندوه را خدايا ايمن گردان بوسيله اش شهرها را

وَاهْدِ بِهِ الْعِبادَ اَللّهُمَّ امْلاَءْ بِهِالاَْرْضَ عَدْلاً وَقِسْطاً كَما مُلِئَتْ ظُلْماً

و راهنمائى كن بدو بندگانت را خدايا پر كن زمين را بدو از عدل و داد چنانچه پرشده از ستم

وَجَوْراً اِنَّكَ سَميعٌ مُجيبٌ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا وَلِىَّ اللَّهِ ائْذَنْ لِوَلِيِّكَ فى

و بيدادگرى كه براستى تو شنوا و پاسخ دهنده اى سلام بر تو اى ولى خدا اجازه ده براى دوستت كه

الدُّخُولِ اِلى حَرَمِكَ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَيْكَ وَعَلى ابآئِكَ الطّاهِرينَ

در حرمت داخل شود درودهاى خدا بر تو و بر پدران پاكت

وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكاتُهُ

و رحمت خدا و بركاتش بر شما باد.

ادامه دارد...

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388 و ساعت 23:28 |

 

به سوی کوی د وست ۳۴

م-ا-زائر

زيارت والده امام زمان عليه السلام

آنگاه زيارت كن ملكه دنيا و آخرت والده امام قائم سلام الله عليها را و قبر آن معظمّه پشت ضريح مولاى ما امام حسن عسكرى عليه السلام است پس بگو:

اَلسَّلامُ عَلى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ

سلام بر رسول خدا صلى اللّه عليه

وَآلِهِ الصّادِقِ الاَْمينِ اَلسَّلامُ عَلى مَوْلانا اَميرِ الْمُؤْمِنينَ اَلسَّلامُ

و آله آن راستگوى امين سلام بر سرور ما امير مؤ منان سلام

عَلَى الاَْئِمَّةِ الطّاهِرينَ الْحُجَجِ الْمَيامينِ اَلسَّلامُ عَلى والِدَةِ الاِْمامِ

بر امامان پاكيزه آن حجتهاى ميمون (و با بركت ) سلام بر مادر امام و آنكس كه بدو سپرده شد

وَالْمُودَعَةِ اَسْرارَ الْمَلِكِ الْعَلاّمِ وَالْحامِلَةِ لاَِشْرَفِ الاَْنامِ اَلسَّلامُ

اسرار (خداوند) فرمانرواى بسيار دانا و آن بانوئى كه باردار شد به شريفترين مردمان سلام

عَلَيْكِ اَيَّتُهَا الصِّدّيقَةُ الْمَرضِيَّةُ اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا شَبيهَةَ اُمِّ مُوسى

بر تو اى صديقه پسنديده سلام بر تو اى همانند مادر موسى

وَابْنَةَ حَوارِىِّ عيسى اَلسَّلامُ عَلَيْكِ اَيَّتُهَا التَّقِيَّةُ النَّقِيَّةُ اَلسَّلامُ

و اى دختر حوارى عيسى سلام بر تو اى بانوى با تقوى پاكيزه سلام

عَلَيْكِ اَيَّتُهَا الرَّضِيَّةُ الْمَرْضِيَّةُ اَلسَّلامُ عَلَيْكِ اَيَّتُهَا اْلمَنْعُوتَةُ فِى

بر تو اى منتخب پسنديده سلام بر تو اى كه وصفت در كتاب

الاِْنْجيلِ الْمَخْطُوبَةُ مِنْ رُوحِ اللَّهِ الاَْمينِ وَمَنْ رَغِبَ فى وُصْلَتِها

انجيل ذكر شده و از حضرت (عيسى ) روح اللّه امين تو را خواستگارى كردند و اى كسى كه علاقه مند شد در وصلت با تو

مُحَمَّدٌ سَيِّدُ الْمُرْسَلينَ وَالْمُسْتَوْدَعَةُ اَسْرارَ رَبِّ الْعالَمينَ اَلسَّلامُ

حضرت محمد آقاى رسولان و اى كه اسرار پروردگار جهانيان به تو سپرده شد سلام

عَلَيْكِ وَعَلى آبآئِكِ الْحَوارِيّينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكِ وَعَلى بَعْلِكِ وَوَلَدِكِ

بر تو و بر پدران حوارى تو سلام بر تو و بر شوهر و فرزند تو

اَلسَّلامُ عَلَيْكِ وَعَلى رُوحِكِ وَبَدَنِكِ الطّاهِرِ اَشْهَدُ اَنَّكِ اَحْسَنْتِ

سلام بر تو و بر روان و پيكر پاكت گواهى دهم كه تو بخوبى پرستارى (امام زمان را) كردى

الْكَِفالَةَ وَاَدَّيْتِ الاَْمانَةَ وَاجْتَهَدْتِ فى مَرْضاتِ اللَّهِ وَصَبَرْتِ فى

و بخوبى امانت (حق ) را پرداختى و در فراهم آوردن موجبات خوشنودى خدا كوشيدى و درباره خدا بردبارى

ذاتِ اللَّهِ وَحَفِظْتِ سِرَّ اللَّهِ وَحَمَلْتِ وَلِىَّ اللَّهِ وَبالَغْتِ فى حِفْظِ حُجَّةِ

كردى و راز خدا را نگهداشتى و ولى (و نماينده ) خدا را حمل كردى و در نگهدارى حجت

اللَّهِ وَرَغِبْتِ فى وُصْلَةِ اَبْنآءِ رَسُولِ اللَّهِ عارِفَةً بِحَقِّهِمْ مُؤْمِنَةً

خدا كوتاهى نكردى و علاقه پيدا كردى در وصلت با فرزندان رسول خدا در حال معرفت و شناسائى به حق ايشان و با ايمان

بِصِدْقِهِمْ مُعْتَرِفَةً بِمَنْزِلَتِهِمْ مُسْتَبْصِرَةً بِاَمْرِهِمْ مُشْفِقَةً عَلَيْهِمْ مُؤْثِرَةً

به راستگوئيشان و با اعتراف به منزلت و مقامشان و بيناى به امر امامتشان و غمخوار برايشان وترجيح دادن دلخواهشان

هَواهُمْ وَاَشْهَدُ اَنَّكِ مَضَيْتِ عَلى بَصيرَةٍ مِنْ اَمْرِكِ مُقْتَدِيَةً

(را بردلخواه خود) و گواهى دهم كه تو درگذشتى در حالى كه در امر دينت بصيرت و بينائى داشتى

بِالصّالِحينَ راضِيَةً مَرْضِيَّةً تَقِيَّةً نَقِيَّةً زَكِيَّةً فَرَضِىَ اللَّهُ عَنْكِ

و به شايستگان اقتدا كردى خوشنود و پسنديده وپرهيزكار و پاك و پاكيزه از دنيا رفتى خدا از تو خشنود باشد و تو

وَاَرْضاكِ وَجَعَلَ اْلجَنَّةَ مَنْزِلَكِ وَمَاْويكِ فَلَقَدْ اَوْلاكِ مِنَ الْخَيْراتِ

را نيز خوشنود گرداند و بهشت (برين ) را منزل و ماءوايت قرار دهد كه براستى خداوند به تو احسان كرد

ما اَوْلاكِ وَاَعْطاكِ مِنَ الشَّرَفِ ما بِهِ اَغْناكِ فَهَنّاكِ اللَّهُ بِما مَنَحَكِ مِنَ

آنچه كرد و از شرف (و بزرگوارى ) به تو عطا فرمود آنچه را كه بدان بى نيازت ساخت ، پس گوارا كند خدا برايت آن

الْكَرامَةِ وَاَمْرَاَكِ

كرامتى را كه به تو بخشيد و سودمندش كند آن را برايت

پس بالا مى كنى سر خود را و مى گوئى:

اَللّهُمَّ اِيّاكَ اعْتَمَدْتُ

خدايا بر تو اعتماد كنم

وَلِرِضاكَ طَلَبْتُ وَبِاَوْلِيآئِكَ اِلَيْكَ تَوَسَّلْتُ وَعَلى غُفْرانِكَ وَحِلْمِكَ

و خوشنودى تو را جويم و بوسيله اولياء تو بدرگاهت توسل جويم و به آمرزش و شكيبائى تو

اتَّكَلْتُ وَبِكَ اعْتَصَمْتُ وَبِقَبْرِ اُمِّ وَلِيِّكَ لُذْتُ فَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ

توكل كنم و به تو نگهدارى (از گناه ) مى طلبم و به قبر مادر ولى تو پناه آورده ام پس درود فرست بر محمد و آل

مُحَمَّدٍ وَانْفَعْنى بِزِيارَتِها وَثَبِّتْنى عَلى مَحَبَّتِها وَلا تَحْرِمْنى

محمد و سود ده مرا بوسيله زيارتش و ثابت بدار مرا بر دوستى و محبتش و محرومم منما

شَفاعَتَها وَشَفاعَةَ وَلَدِها وَارْزُقْنى مُرافَقَتَها وَاحْشُرْنى مَعَها وَمَعَ

از شفاعت او و شفاعت فرزندش و روزيم گردان هم جواريش را و محشورم گردان با او و با

وَلَدِها كَما وَفَّقْتَنى لِزِيارَةِ وَلَدِها وَزِيارَتِها اَللّهُمَّ اِنّى اَتَوَجَّهُ اِلَيْكَ

فرزندش چنانچه موفقم داشتى به زيارت فرزندش و زيارت خودش خدايا من بدرگاه تو رو كنم

بِالاَْئِمَّةِ الطّاهِرينَ وَاَتَوَسَّلُ اِلَيْكَ بِالْحُجَجِ الْمَيامينِ مِنْ آلِ طه

بوسيله امامان پاكيزه و توسل جويم بدرگاهت بوسيله حجتهاى ميمون و مبارك از آل طه

وَيسَّ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ الطَّيِّبينَ وَاَنْ تَجْعَلَنى مِنَ

و يسَّ كه درود فرستى بر محمد و آل محمد آن پاكيزگان و قرار دهى مرا از

الْمُطْمَئِنّينَ الْفآئِزينَ الْفَرِحينَ الْمُسْتَبْشِرينَ الَّذينَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ

اطمينان يافتگان كامروا و شاد كامان مژده گير كه هيچگونه ترسى بر ايشان نيست

وَلا هُمْ يَحْزَنُونَ وَاجْعَلْنى مِمَّنْ قَبِلْتَ سَعْيَهُ وَيَسَّرْتَ اَمْرَهُ وَكَشَفْتَ

و نه اندوهناك شوند و قرارم ده از كسانى كه كوششش پذيرفته و كارش را آسان كرده و گرفتاريش را

ضُرَّهُ وَآمَنْتَ خَوْفَهُ اَللّهُمَّ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ صَلِّ عَلى

برطرف كرده و ترسش را ايمنى بخشيده اى خدايا به حق محمد و آل محمد درود فرست بر

مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَلا تَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ زِيارَتى اِيّاها

محمد و آل محمد و قرار مده اين زيارت مرا آخرين بار زيارتم از اين بانوى (محترم )

وَاْرزُقْنى الْعَوْدَ اِلَيْها اَبَداً ما اَبْقَيْتَنى وَاِذا تَوَفَّيْتَنى فَاحْشُرْنى فى

و روزيم كن بازگشتن بسوى زيارتش را هميشه تا زنده ام و هرگاه مرگ مرا رساندى پس مرا در

زُمْرَتِها وَاَدْخِلْنى فى شَفاعَةِ وَلَدِها وَشَفَاعَتِها وَاغْفِرْ لى وَلِوالِدَىَّ

گروه او محشور فرما و در شفاعت فرزندش و شفاعت خود او داخلم گردان و مرا و پدر و مادرم را

وَلِلْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ وَآتِنا فِى الدُّنْيا حَسَنَةً وَفِى الاْخِرَةِ حَسَنَةً

و همه مردان و زنان با ايمان را بيامرز و بده به ما در دنيا حسنه و خوبى و در آخرت نيز حسنه به ما عطا فرما

وَقِنا بِرَحْمَتِكَ عَذابَ النّارِ وَالسَّلامُ عَلَيْكُمْ يا ساداتى وَرَحْمَةُ اللَّهِ

و نگاهمان دار به مهر خودت از عذاب دوزخ و سلام بر همه شما باد اى آقايان من و رحمت خدا

وَبَرَكاتُهُ

و بركاتش نيز بر شما باد

 

زيارت جناب حكيمه سلام الله عليها

مؤ لّف گويد روايت شده از حضرت صادق عليه السلام كه زيد شَحّام عرض كرد به خدمتش كه چه ثوابست از براى كسى كه زيارت كند يكى از شما امامان را فرمود مثل آنست كه زيارت كرده حضرت رسول خدا صلى الله عليه و آله را و ما در سابق نقل كرديم روايتى از حضرت صادق عليه السلام نقل شده كه هركه زيارت كند امام مفترض الطّاعه را و نماز گذارد نزد او چهار ركعت نوشته شود براى او حجّه و عمره و در هديّة الزائرين نقل كرديم فضائل جناب حكيمه دختر امام محمد تقى عليه السلام را كه قبر شريفش پايين پا چسبيده به ضريح عسكريّين عليه السلام است و گفتيم كه در كتب مزار زيارت مخصوصى براى آن معظّمه ذكر نشده با آن مرتبه رفيعه كه از براى اواست پس سزاواراست او را زيارت كنند به الفاظى كه در زيارت اولاد ائمّه عليهم السلام نقل شده يا زيارت كنند او را به اين الفاظ كه در زيارت عمّه مكرمّه اش حضرت فاطمه بنت موسى عليه السلام وارد شده و آن چنانست كه مى ايستى رو به قبله و مى گويى :

اَلسَّلامُ عَلى آدَمَ صَفْوَةِ

سلام بر آدم برگزيده

اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلى نُوحٍ نَبِىِّ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلى اِبْراهيَم خَلي لِ اللَّهِ اَلسَّلامُ

خدا سلام بر نوح پيامبر خدا سلام بر ابراهيم خليل خدا سلام

عَلى مُوسى كَليمِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلى عيسى رُوحِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا

بر موسى هم سخن با خدا سلام بر عيسى روح خدا سلام بر تو اى

رَسُولَ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا خَيْرَ خَلْقِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا صَفِىَّ اللَّهِ

رسول خدا سلام بر تو اى بهترين خلق خدا سلام بر تو اى برگزيده خدا

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مُحَمَّدَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ خاتَمِ النَّبِيّينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا

سلام بر تو اى محمد بن عبداللّه خاتم پيمبران سلام بر تو اى

اَميرَ الْمُؤْمِنينَ عَلِىَّ بْنَ اَبيطالِبٍ وَصِىَّ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا

امير مؤ منان اى على بن ابيطالب وصى رسول خدا سلام بر تو اى

فاطِمَةُ سَيِّدَةَ نِسآءِ الْعالَمينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكُما يا سِبْطَىِ الرَّحْمَةِ

فاطمه بانوى زنان جهانيان سلام بر شما اى دو سبط (پيامبر) رحمت

وَسَيَّدَىْ شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا عَلِىَّ بْنَ الْحُسَيْنِ سَيِّدَ

و دو آقاى جوانان اهل بهشت سلام بر تو اى على بن الحسين بزرگ

الْعابِدينَ وَقُرَّةَ عَيْنِ النّاظِرينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِي باقِرَ

عبادت كنندگان و نور چشم بينندگان سلام بر تو اى محمد بن على شكافنده

الْعِلْمِ بَعْدَ النَّبِىِّ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ الصّادِقَ الْبآرَّ

علم پس از پيامبر خدا سلام بر تو اى جعفر بن محمد صادق امام نيكوكار

الاَْمينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ الطّاهِرَ الْطُّهْرَ اَلسَّلامُ

امين سلام بر تو اى موسى بن جعفر امام پاك پاكيزه سلام

عَلَيْكَ يا عَلِىَّ بْنَ مُوسَى الرِّضَا الْمُرْتَضى اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مُحَمَّدَ

بر تو اى على بن موسى الرضا آن (بزرگوار) و پسنديده سلام بر تو اى محمد

بْنَ عَلِي التَّقِىَّ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا عَلِىَّ بْنَ مُحَمَّدٍ النِّقِىَّ النّاصِحَ

بن على تقى سلام بر تو اى على بن محمد نقى آن خيرخواه

الاَْمينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا حَسَنَ بْنَ عَلِي اَلسَّلامُ عَلَى الْوَصِىِّ مِنْ

امين سلام بر تو اى حسن بن على سلام بر وصى پس از

بَعْدِهِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى نُورِكَ وَسِراجِكَ وَوَلِىِّ وَلِيِّكَ وَوَصِىِّ

او خدايا درود فرست بر نور و چراغ تابناكت و بر نماينده نماينده ات و وصى

وَصِيِّكَ وَحُجَّتِكَ عَلى خَلْقِكَ اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ

وصى تو و حجت تو بر آفريدگانت سلام بر تو اى دختر رسول خدا

السَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنْتَ فاطِمَةَ وَخَديجَةَ السَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنْتَ اَميرِ

سلام بر تو اى دختر فاطمه و خديجه سلام بر تو اى دختر امير

الْمُؤ مِنينَ السَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنْتَ الْحَسَنِ وَالْحُسَيْنِ السَّلامُ عَلَيْكِ يا

مؤ منان سلام بر تو اى دختر حسن و حسين سلام بر تو اى

بِنْتَ وَلِىِّ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكِ يا اُخْتَ وَلِىِّ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكِ يا عَمَّةَ

دختر ولىّ (و نماينده ) خدا سلام بر تو اى خواهر ولى خدا سلام بر تو اى عمه

وَلِىِّ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنْتَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِي التَّقِىِّ وَرَحْمَةُ اللَّهِ

ولى خدا سلام بر تو اى دختر محمد بن على تقى و رحمت خدا

وَبَرَكاتُهُ السَّلامُ عَلَيْكِ عَرَّفَ اللَّهُ بَيْنَنا وَبَيْنَكُمْ فى الْجَنَّةِ وَحَشَرَنا

و بركاتش بر تو باد سلام بر تو، خداوند آشنائى برقرار كند ميان ما و شما در بهشت و محشور گرداند ما را

فى زُمْرَتِكُمْ وَاَوْرَدَنا حَوْضَ نَبِيِّكُمْ وَسَقانا بِكَاْسِ جَدِّكُمْ مِنْ يَدِ

در گروه شما و درآورد ما را در كنار حوض پيامبر شما و بنوشاندمان از جام جدتان از دست

عَلِىِّ بْنِ اَبيطالِبٍ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَيكُمْ اَسْئَلُ اللَّهَ اَنْ يُرِيَنا فيكُمُ

(ساقى حوض كوثر) على بن ابيطالب درود خدا بر همه شما از خدا خواهم كه سُرور و حكومت

السُّرُورَ وَالْفَرَجَ وَاَنْ يَجْمَعَنا وَاِيّاكُمْ فى زُمْرَةِ جَدِّكُمْ مُحَمَّدٍ صَلَّى

پيروزمندانه شما را به ما بنمايد و گرد آورد ما و شما را در گروه جدتان محمد صلى

اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَاَنْ لا يَسْلُبَنا مَعْرِفَتَكُمْ اِنَّهُ وَلِىُّ قَديرٌ اَتَقَرَّبُ اِلَى اللَّهِ

اللّه عليه و آله و نگيرد از ما معرفت شما را كه براستى او سرپرستى توانا است تقرب جويم بدرگاه خدا

بِحُبِّكُمْ وَالْبَرآئَةِ مِنْ اَعْداَّئِكُمْ وَالتَّسْليمِ اِلَى اللَّهِ راضِياً بِهِ غَيْرَ مُنْكِرٍ

بوسيله دوستى شما و بيزارى جستن از دشمنانتان و تسليم بودن در برابر خدا و خوشنود بودن بدان بى آنكه انكار داشته

وَلا مُسْتَكْبِرٍ وَعَلى يَقينِ ما اَتى بِهِ مُحَمَّدٌ وَ بِهِ راضٍ نَطْلُبُ بِذلِكَ

باشم و گردنكشى كنم و يقين دارم بدرستى آنچه محمد آورده و بدان خوشنودم و بوسيله آن مى جوئيم

وَجْهَكَ يا سَيِّدى اَللّهُمَّ وَرِضاكَ وَالدّارَ الاْخِرَةَ يا حَكيمَةُ اشْفَعى

خوشنودى تو را اى آقاى ما و اى خدا و همچنين رضاى تو و سراى آخرت را جويائيم ، اى حكيمه شفاعت كن

لى فِى الْجَنَّةِ فَاِنَّ لَكِ عِنْدَ اللَّهِ شَاْنا مِنَ الشَّاْنِ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ اَنْ

مرا درباره بهشت كه براستى تو در نزد خدا مقامى شايسته دارى خدايا از تو خواهم كه

تَخْتِمَ لى بِالسَّعادَةِ فَلا تَسْلُبْ مِنّى ما اَ نَا فيهِ وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ

سرانجامم را به سعادت به پايان رسانى و از من نگيرى آنچه را كه بدان معتقدم و جنبش و نيروئى نيست جز

بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظيمِ اَللّهُمَّ اسْتَجِبْ لَنا وَتَقَبَّلْهُ بِكَرَمِكَ وَعِزَّتِكَ

به خداى والاى بزرگ خدايا دعايمان را اجابت فرما و بپذير از ما به بزرگوارى و عزت

وَبِرَحْمَتِكَ وَعافِيَتِكَ وَصَلَّى اللَّهُ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ اَجْمَعينَ وَسَلَّمَ

و به مهر و عافيتت و درود خدا بر محمد و آلش همگى و سلامى

تَسْليماً يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ

كامل بر آنها باد اى مهربانترين مهربانان


جلالت حسين پسر امام هادى عليه السلام

مؤ لّف گويد معروفست كه در نزد قبر عسكريّين عليهماالسلام قبور جمله اى از سادات عظام است كه از جمله آنها است حسين پسر امام على النّقى عليه السلام و من بر حال حسين مطّلع نشدم لكن آنچه به نظرم مى رسد آنستكه سيّدى جليل القدر و عظيم الشّاءن بوده زيرا كه من از بعضى روايات استفاده كردم كه از مولاى ما حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام و برادرش حسين بن على تعبير به سبطين مى كردند و تشبيه مى كردند اين دو برادر را به دو جدّشان دو سبط پيغمبر رحمت امام حسن و امام حسين عليهماالسلام و در روايت ابوالطيّب است كه صداى حضرت حجّة صلوات الله عليه شبيه بود به صداى حسين و در شجرة الاولياء تاءليف سيد فقيه محدّث حكيم السيّد احمد اردكانى يزدى در ذكر اولاد حضرت امام علىّ نقى عليه السلام است كه حسين فرزند آن حضرت از زهّاد و عبّاد بود و به امامت برادر خود اعتراف داشت و شايد متتبّع ماهر بيابد غير از آنچه ذكر شد چيزى كه دلالت كند بر جلالتش.


جلالت سيد محمد پسر امام هادى عليه السلام

و نيز بدانكه امامزاده سيّد محمد فرزند حضرت امام على نقى عليه السلام را در نزديكى بلد يك منزلى سامرّه مزارى است مشهور و به جلالت شاءن و بروز كرامات معروف عامّه مردم به زيارتش مشرّف مى شوند و نذرها و هداياى بسيار به آنجا مى برند و حاجات مى طلبند و اعراب آن حدود تمامى از او خوف دارند و حساب مى برند كرامات بسيار از آن بزرگوار نقل شده كه مقام ذكرش نيست و بس است در جلالت آن جناب كه قابليّت و صلاحيّت امامت را داشت و فرزند بزرگ هادى عليه السلام بود و در فوت او حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام گريبان خود را چاك فرمود و شيخ ما ثقة الاسلام نورى نَوَّرالله مرقده اعتقاد عظيمى به زيارت آن بزرگوار داشته و در تعمير بقعه و ضريح مباركش سعى فرموده و صورت كتيبه كه بر ضريح شريفش نوشته است اين است :

هذا مرقد السّيد الجليل ابيجعفر محمّد

اين مرقد سيد جليل ابى جعفر محمد

بن الا مام ابى الحَسَن علىّ الهادى عليه السلام عظيم الشّان جليل القدر كانت الشّيعة تزعم انّه

فرزند امام ابى الحسن هادى عليه السلام است كه داراى منزلتى بزرگ و مقامى شايسته بوده و شيعيان چنين پنداشتندكه

الاِمامُ بَعْدَ اَبيه عليه السلام فَلَمّا توفّى نَصَّ اَبوهُ عَلى اَخيهِ اَبى مُحمّد الزّكى عليه السلام وقالَ له احدث

امام پس از پدرش عليه السلام او است وچون ازدنيا رفت پدرش تصريح كرد به امامت برادرش ابى محمدعليه السلام وبه او فرمود براى خدا

لِلَّهِ شكرا فَقَدْ اَحْدَثَ فيكَ اَمْرا خلّفه اَبُوهُ فِى المَدينة طفلا وقدم عليه فى سامراء

شكرى تازه كن كه خدا تازه كرد دستورش رادرباره تو، پدرش او را در كودكى در شهر مدينه بجاى گذارد وپس از آنكه جوانى نيرومند شده

مشتدّا وَنَهَضَ الى الرّجوع الى الحجاز ولمّا بلغ بَلَد عَلى تسعة فراسخ مرض و توفّى

بود درسامرا به خدمت پدر آمد، ودوباره خواست بسوى حجاز برگردد و سر راه چون به شهر ((بلد)) نه فرسنگى سامرا رسيد بيمار شد و در همانجا از دنيارفت

ومشهده هناك وَلَمّا توفّى شَقَّ ابومحمّدعليه السلام عليه ثوبه وقال فى جوابِ مَنْ عابَهُ عليه قد

و مزار شريفش در همانجا است ، و حضرت ابومحمد(ع ) در مرگش جامه بر تن دريد، ودرپاسخ كسى كه برآن حضرت در اين كار ايراد گرفت فرمود:

شقّ مُوسى على اَخيهِ هرون وكانَتْ وَفاتُهُ فى حُدود اثنين وَخَمسين بَعْد الْماءتين

موسى در مرگ برادرش هارون جامه بر تن دريد، و سال وفاتش حدود دويست و پنجاه و دو هجرى بود

و بالجمله چون خواستى وداع كنى عسكريّين عليه السلام را بايست نزد قبر مطهّر و بگو:

اَلسَّلامُ عَلَيْكُما يا وَلِيَّىِ اللَّهِ اَسْتَوْدِعُكُمَا اللَّهَ وَاَقْرَءُ عَلَيْكُمَا اَلسَّلامَ آمَنّا بِاللَّهِ

سلام بر شما اى دو نماينده خدا شما را به خدا مى سپارم و بر شما سلام مى رسانم ، ايمان داريم به خدا

وَبِالرَّسوُلِ وَبِما جِئْتُما بِهِ وَدَلَلْتُما عَلَيْهِ اَللّهُمَّ اكْتُبْنا مَعَ الشّاهِدينَ

و به رسول او و بدانچه شما آورديد و مردم را بدان راهنمائى كرديد خدايا بنويس نام ما را در زمره گواهان (به اين مطلب )

اَللّهُمَّ لا تَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ زِيارَتى اِيّاهُما وَارْزُقْنِى الْعَوْدَ

خدايا قرار مده اين زيارت را آخرين بار زيارت من از اين دو بزرگوار و روزيم كن بازگشتن

اِلَيْهِما وَاحْشُرْنى مَعَهُما وَمَعَ آبآئِهِمَا الطّاهِرينَ وَالْقآئِمِ الْحُجَّةَ مِنْ

به زيارتشان را و محشورم گردان با اين دو و با پدران پاكشان و حضرت قائم و حجت از

ذُرِّيَّتِهِما يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ

نژادشان اى مهربانترين مهربانان

                           ادامه دارد...

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388 و ساعت 23:22 |

 

به سوی  کوی دوست  ۳۳

م - ا- زائر

زيارت امام هادى عليه السلام

پس داخل شو و در وقت داخل شدن پاى راست را مقدّم دار و بايست نزد ضريح حضرت على هادى عليه السلام رو به قبر و پشت به قبله و صد مرتبه اَللَّهُ اَكْبَرُ بگو و بگو:

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبَا الْحَسَنِ عَلِىَّ بْنَ مُحَمَّدٍ الزَّكِىَّ الرّاشِدَ النُّورَ

سلام بر تو اى اباالحسن على بن محمد (امام ) پاكيزه راهبر، و روشنى

الثّاقِبَ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكاتُهُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا صَفِىَّ اللَّهِ اَلسَّلامُ

درخشان و رحمت خدا و بركاتش سلام بر تو اى برگزيده خدا سلام

عَلَيْكَ يا سِرَّ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا حَبْلَ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا آلَ اللَّهِ

بر تو اى راز (دار) خدا سلام بر تو اى رشته (محكم ) خدا سلام بر تو اى (كه در زمره ) خاندان خدا (هستى )

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا خِيَرَةَ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا صَفْوَةَ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ

سلام بر تو اى انتخاب شده خدا سلام بر تو اى برگزيده خدا سلام بر تو

يا اَمينَ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا حَقَّ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا حَبيبَ اللَّهِ

اى امانتدار خدا سلام بر تو اى شايسته (درگاه ) خدا سلام بر تو اى حبيب خدا

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا نُورَ الاَْنْوارِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا زَيْنَ الاَْبْرارِ اَلسَّلامُ

سلام بر تو اى روشنى روشنيها سلام بر تو اى زيور نيكان سلام

عَلَيْكَ يا سَليلَ الاَْخْيارِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا عُنْصُرَ الاَْطْهارِ اَلسَّلامُ

بر تو اى فرزند نيكان سلام بر تو اى عنصر پاكان سلام

عَلَيْكَ يا حُجَّةَ الرَّحْمنِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا رُكْنَ الاْيمانِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ

بر تو اى حجت خداى رحمان سلام بر تو اى ركن ايمان سلام بر تو

يا مَوْلَى الْمُؤْمِنينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ ياوَلِىَّ الصّالِحينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ

اى سرور مؤ منان سلام بر تو اى سرپرست شايستگان سلام بر تو

يا عَلَمَ الْهُدى اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا حَليفَ التُّقى اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا عَمُودَ

اى پرچم هدايت سلام بر تو اى ملازم تقوى و پرهيزكارى سلام بر تو اى استوانه

الدّينِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ خاتَمِ النَّبِيّينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ سَيِّدِ

دين سلام بر تو اى فرزند خاتم پيمبران سلام بر تو اى فرزند آقاى

الْوَصِيّينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ فاطِمَةَ الزَّهْرآءِ سَيِّدَةِ نِسآءِ الْعالَمينَ

اوصياء سلام بر تو اى فرزند فاطمه زهرا بانوى زنان جهانيان

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الاَْمينُ الْوَفِىُّ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الْعَلَمُ الرَّضِىُّ

سلام بر تو اى امانتدار باوفا سلام بر تو اى پرچمدار پسنديده (دين )

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الزّاهِدُ التَّقِىُّ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الْحُجَّةُ عَلَى

سلام بر تو اى پارساى با تقوى سلام بر تو اى حجت بر

الْخَلْقِ اَجْمَعينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا التّالى لِلْقُرْآنِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا

همه خلق سلام بر تو اى تلاوت كننده (يا هم تلو) قرآن سلام بر تو اى

الْمُبَيِّنُ لِلْحَلالِ مِنَ الْحَرامِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الْوَلِىُّ النّاصِحُ اَلسَّلامُ

بيان كننده حلال از حرام سلام بر تو اى سرپرست خيرخواه سلام

عَلَيْكَ اَيُّهَا الطَّريقُ الْواضِحُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّها النَّجْمُ اللاّئِحُ اَشْهَدُ

بر تو اى راه روشن سلام بر تو اى اختر درخشان گواهى دهم

يا مَوْلاىَ يا اَبَا الْحَسَنِ اَنَّكَ حُجَّةُ اللَّهِ عَلى خَلْقِهِ وَخَليفَتُهُ فى

اى مولاى من اى ابا الحسن كه بطور مسلم توئى حجت خدا بر خلقش و جانشين او در

بَرِيَّتِهِ وَاَمينُهُ فى بِلادِهِ وَشاهِدُهُ عَلى عِبادِهِ وَاَشْهَدُ اَنَّكَ كَلِمَةُ

آفريدگانش و امين او در شهرهايش و گواه او بر بندگانش و گواهى دهم كه توئى روح و حقيقت

التَّقْوى وَبابُ الْهُدى وَالْعُرْوَةُ الْوُثْقى وَالْحُجَّةُ عَلى مَنْ فَوْقَ

تقوى و درگاه هدايت و رشته محكم حق و حجت بر هر كه روى

الاَْرْضِ وَمَنْ تَحْتَ الثَّرى وَاَشْهَدُ اَنَّكَ الْمُطَهَّرُ مِنَ الذُّنُوبِ الْمُبَرَّءُ

زمين و هر كه در زير زمين است و گواهى دهم كه تو پاكى از گناهان و مبرا هستى

مِنَ الْعُيُوبِ وَالْمُخْتَصُّ بِكَرامَةِ اللَّهِ وَالْمَحْبُوُّ بِحُجَّةِ اللَّهِ وَالْمَوْهُوبُ

از عيبها و مخصوص به كرامت خدا و اختصاص يافته به مرتبه حجت بودن خدا و به او بخشيده شده

لَهُ كَلِمَةُ اللَّهِ وَالرُّكْنُ الَّذى يَلْجَاءُ اِلَيْهِ الْعِبادُ وَتُحْيى بِهِ الْبِلادُ وَاَشْهَدُ

كلمه خدا و آن ركن و پايه اى كه بندگان خدا به او پناه برند و زنده شود بوسيله اش شهرها و گواهى دهم

يامَوْلاىَ اَنّى بِكَ وَبِابآئِكَ وَاَبْنآئِكَ مُوقِنٌ مُقِرُّ وَلَكُمْ تابِعٌ فى ذاتِ

اى مولاى من كه من نسبت به تو و به پدران و فرزندانت يقين و اقرار دارم و پيرو شمايم در مورد

نَفْسى وَشَرايِعِ دينى وَخاتِمَةِ عَمَلى وَمُنْقَلَبى وَمَثْواىَ وَاَنّى وَلِىُّ

خودم و قوانين و احكام دينم و سرانجام كردارم و جاى بازگشت و منزلگاهم و من دوستدارم

لِمَنْ والاكُمْ وَعَدُوُّ لِمَنْ عاداكُمْ مُؤْمِنٌ بِسِرِّكُمْ وَعَلا نِيَتِكُمْ وَاَوَّلِكُمْ

كسى كه شما را دوست دارد و دشمنم با كسى كه شما را دشمن دارد ايمان دارم به راز درونى و آشكارتان و آغاز

وَآخِرِكُمْ بِاَبى اَنْتَ وَاُمّى وَالسَّلامُ عَلَيْكَ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكاتُهُ

و انجامتان پدر و مادرم به فدايتان و سلام و رحمت خدا و بركاتش بر تو باد

پس ببوس ضريح را و بگذار روى راست را بر آن پس طرف چپ رُو را بگذار و بگو:

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَصَلِّ عَلى حُجَّتِكَ الْوَفِىِّ وَوَلِيِّكَ

خدايادرود فرست بر محمد و آل محمد و درود فرست بر حجت با وفايت و نماينده

الزَّكِىِّ وَاَمينِكَ الْمُرْتَضى وَصَفِيِّكَ الْهادى وَصِراطِكَ الْمُسْتَقيمِ

پاكت و امانتدار پسنديده ات و برگزيده راهنمايت و راه راستت

وَالْجاَّدَّةِ الْعُظْمى وَالطَّريقَةِ الْوُسْطى نُورِ قُلُوبِ الْمُؤْمِنينَ وَوَلِىِّ

و بزرگترين جاده و معتدل ترين طريقه ، روشنى دلهاى مردمان با ايمان و سرور

الْمُتَّقينَ وَصاحِبِ الْمُخْلَصينَ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى سَيِّدِنا مُحَمَّدٍ وَاَهْلِ

پرهيزكاران و يار مردمان با اخلاص خدايا درود فرست بر آقاى ما محمد و خاندانش

بَيْتِهِ وَصَلِّ عَلى عَلِىِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الرّاشِدِ الْمَعْصُومِ مِنَ الزَّلَلِ

و درود فرست بر على بن محمد آن راهبر معصوم از گناه و لغزش

وَالطّاهِرِ مِنَ الْخَلَلِ وَالْمُنْقَطِعِ اِلَيْكَ بِالاَْمَلِ الْمَبْلُوِّ بِالْفِتَنِ وَالْمُخْتَبَرِ

و پاك از عيب و خلل و آنكه آرزوى خود را از خلق بسوى تو بريده آن مبتلا به آشوبها و آزموده

بِاْلِمحَنِ وَالْمُمْتَحَنِ بِحُسْنِ الْبَلْوى وَصَبْرِالشَّكْوى مُرْشِدِ عِبادِكَ

به محنتها و امتحان شده به آزمايش نيكو و بردبارى در شكايت مرشد بندگانت

وَبَرَكَةِ بِلادِكَ وَمَحَلِّ رَحْمَتِكَ ومُسْتَوْدَعِ حِكْمَتِكَ وَالْقآئِدِ اِلى

و بركت شهرهايت و محل رحمتت و جاى سپردن حكمتت و پيشرو بسوى

جَنَّتِكَ الْعالِمِ فى بَرِيَّتِكَ وَالْهادى فى خَليقَتِكَ الَّذِى ارْتَضَيْتَهُ

بهشتت ، دانشمند در ميان خلقت و راهنماى در آفريدگانت آن كس كه پسندش كردى

وَانْتَجَبْتَهُ وَاخْتَرْتَهُ لِمَقامِ رَسُولِكَ فى اُمَّتِهِ وَاَ لْزَمْتَهُ حِفْظَ شَريعَتِهِ

و برگزيدى و انتخابش كردى براى جانشينى پيامبرت در ميان امتش و ملزمش كردى براى نگهدارى شريعت آن حضرت

فَاسْتَقَلَّ بِاَعْبآءِ الْوَصِيَّةِ ناهِضاً بِها ومُضْطَلِعاً بِحَمْلِها لَمْ يَعْثُرْ فى

و او نيز به تنهائى بار سنگين جانشينى را بدوش كشيد و از جا بلند كرد و توانا بود بر حمل آن نلغزيد در هيچ

مُشْكِلٍ وَلا هَفافى مُعْضِلٍ بَلْ كَشَفَ الْغُمَّةَ وَسَدَّ الْفُرْجَةَ وَاَدَّى

پيش آمد مشكلى و نه در هيچ كار پيچيده اى بلكه هر اندوهى را برطرف كرد و هر رخنه اى را بربست و انجام داد

الْمُفْتَرَضَ اَللّهُمَّ فَكَما اَقْرَرْتَ ناظِرَ نَبِيِّكَ بِهِ فَرَقِّهِ دَرَجَتَهُ وَاَجْزِلْ

هر واجبى را خدايا چنانچه ديده پيغمبرت را بدو روشن كردى پس درجه اش را بالا ببر و پاداشش را

لَدَيْكَ مَثُوبَتَهُ وَصَلِّ عَلَيْهِ وَبَلِّغْهُ مِنّا تَحِيَّةً وَسَلاماً وَآتِنا مِنْ لَدُنْكَ

نزد خود شايان گردان و درود فرست بر او و برسان به آن حضرت از طرف ما تحيت و سلامى و بده به ما

فى مُوالاتِهِ فَضْلاً وَاِحْساناً وَمَغْفِرَةً وَرِضْواناً اِنَّكَ ذُوالْفَضْلِ

در دوستى او از نزدخويش فضل و احسان و آمرزش و خوشنوديت را كه براستى تو داراى فضل

الْعَظيمِ

بزرگى هستى

پس نماز زيارت بگذار و چون سلام دادى بگو:

يا ذَاالْقُدْرَةِ الْجامِعَةِ

اى داراى قدرت كامل (از همه جهت )

وَالرَّحْمَةِ الْواسِعَةِ وَالْمِنَنِ الْمُتَتابِعَةِ وَالاْلاَّءِ الْمُتَواتِرَةِ وَالاَْي ادِى

و رحمت فراخ و عطاهاى دنبال هم و نعمتهاى پى درپى و دستگيريهاى

الْجَليلَةِ وَالْمَواهِبِ الْجَزيلَةِ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ الصّادِقينَ

بزرگ و بخششهاى شايان درود فرست بر محمد و آل محمد آن راستگويان بزرگوار

وَاَعْطِنى سُؤْلى وَاجْمَعْ شَمْلى وَلُمَّ شَعَثى وَزَكِّ عَمَلى وَلا تُزِ غْ

و بده به من خواسته ام را و گردآور پراكندگيم را و اصلاح كن پريشانيم را و پاك گردان عملم را و منحرف ساز

قَلْبى بَعْدَ اِذْ هَدَيْتَنى وَلا تُزِلَّ قَدَمى وَلا تَكِلْنى اِلى نَفْسى طَرْفَةَ

دلم را پس از اينكه راهنمائيم كردى و نلغزان گامم را و وامگذار مرا بخودم چشم

عَيْنٍ اَبَداً وَلا تُخَيِّبْ طَمَعى وَلا تُبْدِ عَوْرَتى وَلا تَهْتِكْ سِتْرى وَلا

برهمزدنى هرگز و محروم مكن طمع و آرزويم را و سرپوش از عيوبم برمدار و پرده ام را مدران و

تُوحِشْنى وَلا تُؤْيِسْنى وَكُنْ بى رَؤُفاً رَحيماً وَاهْدِنى وَزَكِّنى

به وحشتم گرفتار مكن و نوميدم مكن و نسبت به من رؤ وف و مهربان باش و هدايتم كن و پاك

وَطَهِّرْنى وَصَفِّنى وَاصْطَفِنى وَخَلِّصْنى وَاسْتَخْلِصْنى وَاصْنَعْنى

و پاكيزه ام كن و صفايم ده و برگزينم و نجاتم ده و خالصم گردان و كامل و آراسته ام كن

وَاصْطَنِعْنى وَقَرِّبْنى اِلَيْكَ وَلا تُباعِدْنى مِنْكَ وَالْطُفْ بى وَلا

و به ادب خود مؤ دبم كن و به خودت نزديكم كن و از خود دورم مكن و به من لطف فرما و

تَجْفُنى وَاَكْرِمْنى وَلا تُهِنّى وَما اَسْئَلُكَ فَلا تَحْرِمْنى وَما لا اَسْئَلُكَ

مورد بى لطفى و جفا قرارم مده و گراميم بدار و خوارى به من روا مدار و آنچه از تو خواهم محرومم مفرما و آنچه را نخواهم

فَاجْمَعْهُ لى بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ وَاَسْئَلُكَ بِحُرْمَةِ وَجْهِكَ

برايم گرد آر به مهرت اى مهربانترين مهربانان و از تو خواهم به حرمت ذات

الْكَريمِ وَبِحُرْمَةِ نَبِيِّكَ مُحَمَّدٍ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَبِحُرْمَةِ اَهْلِ

گراميت و به حرمت پيامبرت محمد كه درودهاى تو بر او و آلش باد و به حرمت خاندان

بَيْتِ رَسُولِكَ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ عَلِي وَالْحَسَنِ وَالْحُسَيْنِ وَعَلِي

پيامبرت : امير مؤ منان على و حسن و حسين و على

وَمُحَمَّدٍ وَجَعْفَرٍ وَمُوسى وَعَلِي وَمُحَمَّدٍ وَعَلِي وَالْحَسَنِ وَالْخَلَفِ

و محمد و جعفر و موسى و على و محمد و على و حسن و آن يادگار

الْباقى صَلَواتُكَ وَبَرَكاتُكَ عَلَيْهِمْ اَنْ تُصَّلِىَ عَلَيْهِمْ اَجْمَعينَ وَتُعَجِّلَ

بازمانده كه درودهاى تو و بركاتت بر ايشان باد كه درود فرستى بر همه ايشان و شتاب كنى

فَرَجَ قآئِمِهِمْ بِاَمْرِكَ وَتَنْصُرَهُ وَتَنْتَصِرَ بِهِ لِدينِكَ وَتَجْعَلَنى فى

در ظهور و فرج قائم ايشان كه به فرمان تو قيام كند و ياريش كنى و يارى كنى بوسيله او دين خود را و قرار دهى

جُمْلَةِ النّاجينَ بِهِ وَالْمُخْلِصينَ فى طاعَتِهِ وَاَسْئَلُكَ بِحَقِّهِمْ لَمَّا

مرا در زمره نجات يافتگان بدو و اخلاص ورزان در فرمانبرداريش و از تو خواهم به حق ايشان كه

اسْتَجَبْتَ لى دَعْوَتى وَقَضَيْتَ لى حاجَتى وَاَعْطَيْتَنى سُؤْلى

دعايم را به اجابت رسانى و حاجتم را برآورى و خواسته ام را به من عطا كنى

وَكَفَيْتَنى ما اَهَمَّنى مِنْ اَمْرِ دُنْياىَ وَآخِرَتى يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ يا

و مهم كارهاى دنيا و آخرتم را كفايت كنى اى مهربانترين مهربانان اى

نُورُ يا بُرْهانُ يا مُنيرُ يا مُبينُ يا رَبِّ اكْفِنى شَرَّ الشُّرُورِ وَآفاتِ

روشنى و اى دليل برّان اى روشنى بخش اى آشكار كننده پروردگارا كفايت كن مرا از شرّ هر شرّى و هم از آفتهاى

الدُّهُورِ وَاَسْئَلُكَ النَّجاةَ يَوْمَ يُنْفَخُ فِى الصُّورِ

روزگار و از تو خواهم نجات و رهائى را در روزى كه دميده شود در صور

و دعا كن براى هر چه خواهى و بسيار بگو:

يا عُدَّتى عِنْدَ الْعَُدَدِ وَيا رَجآئى وَالْمُعْتَمَدَ وَيا كَهْفى

اى ذخيره من در برابر ذخيره ها و اى اميد من و تكيه گاهم و اى پناهگاه

وَالسَّنَدَ يا واحِدُ يا اَحَدُ وَيا قُلْ هُوَ اللَّهُ اَحَدٌ اَسْئَلُكَ الّلهُمَّ بِحَقِّ مَنْ

و پشت و پناهم اى يگانه اى يكتا و اى كه درباره خود فرمودى : بگو خدا يكى است ، از تو خواهم خدايا به حق

خَلَقْتَ مِنْ خَلْقِكَ وَلَمْ تَجْعَلْ فى خَلْقِكَ مِثْلَهُمْ اَحَداً صَلِّ عَلى

هر كه را از آفريدگانت خلق كردى و هيچكس را مانند آنها در ميان آفريدگانت قرار ندادى درود فرست بر

جَماعَتِهِمْ وَافْعَلْ بى كَذا وَكَذا

گروه آنها و درباره من چنين و چنان كن

و به جاى اين كلمه حاجت بخواه همانا روايت شده از آن حضرت كه فرمود من از خداوند عزّوجلّ خواسته ام كه نا اميد برنگرداند كسى را كه بخواند اين دعا را در روضه من بعد از من .


زيارت حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام

شيخ به سند معتبر از آن حضرت روايت كرده كه فرمود قبر من در سُرّ مَن راءى امان است از براى اهل دو جانب از بلاها و عذاب خدا مجلسى اوّل اهل دو جانب را به شيعه و سنّى معنى كرده و فرموده كه بركت آن حضرت دوست و دشمن را احاطه فرموده است چنانكه قبر كاظمين عليه السلام سبب امان بغداد شد الخ و سيّد بن طاوس فرموده چون خواستى زيارت كنى حضرت عسكرى عليه السلام را بجا آور جميع آنچه را كه در زيارت پدرش حضرت هادى عليه السلام بجا مى آوردى پس بايست نزد ضريح آن حضرت و بگو:

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مَوْلاىَ

سلام بر تو اى مولا و سرور من

يا اَبا مُحَمَّدٍ الْحَسَنَ بْنَ عَلِي الْهادِىَ الْمُهْتَدِىَ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكاتُهُ

اى ابا محمد حسن بن على هادى راه يافته و رحمت خدا و بركاتش نيز بر تو باد

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا وَلِىَّ اللَّهِ وَابْنَ اَوْلِيآئِهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا حُجَّةَ اللَّهِ

سلام بر تو اى ولى و نماينده خدا و فرزند اولياء او سلام بر تو اى حجت خدا

وَابْنَ حُجَجِهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا صَفِىَّ اللَّهِ وَابْنَ اَصْفِيآئِهِ اَلسَّلامُ

و فرزند حجتهاى خدا سلام بر تو اى برگزيده خدا و زاده برگزيدگانش سلام

عَلَيْكَ يا خَليفَةَ اللَّهِ وَابْنَ خُلَفآئِهِ وَاَبا خَليفَتِهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ

بر تو اى جانشين خدا و فرزند جانشينانش و پدر جانشين او سلام بر تو اى فرزند

خاتَمِ النَّبِيّينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ سَيِّدِ الْوَصِيّينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا

خاتم پيمبران سلام بر تو اى فرزند آقاى اوصياء سلام بر تو اى

بْنَ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ سَيِّدَةِ نِسآءِ الْعالَمينَ اَلسَّلامُ

فرزند امير مؤ منان سلام بر تو اى فرزند بانوى زنان جهانيان سلام

عَلَيْكَ يَا بْنَ الاَْئِمَّةِ الْهادينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ الاَْوْصِيآءِ

بر تو اى فرزند امامان راهنما سلام بر تو اى فرزند اوصياى

الرّاشِدينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا عِصْمَةَ الْمُتَّقينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اِمامَ

با رشد و هدايت سلام بر تو اى نگهبان پرهيزكاران سلام بر تو اى پيشواى

الْفآئِزينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا رُكْنَ الْمُؤْمِنينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا فَرَجَ

رستگاران سلام بر تو اى پايه و ركن اهل ايمان سلام بر تو اى گشايش ده

الْمَلْهُوفينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا وارِثَ الاَْنْبِيآءِ الْمُنْتَجَبينَ اَلسَّلامُ

اندوهناكان سلام بر تو اى وارث پيمبران برگزيده سلام

عَلَيْكَ يا خازِنَ عِلْمِ وَصِىِّ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الدّاعى

بر تو اى خزينه دار علم وصى رسول خدا سلام بر تو اى دعوت كننده

بِحُكْمِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا النّاطِقُ بِكِتابِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا

به حكم خدا سلام بر تو اى گوياى به كتاب خدا (قرآن ) سلام بر تو اى

حُجَّةَ الْحُجَجِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا هادِىَ الاُْمَمِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا وَلِىَّ

حجت حجتهاى الهى سلام بر تو اى راهنماى ملتها سلام بر تو اى واسطه

النِّعَمِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا عَيْبَةَ الْعِلْمِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا سَفينَةَ الْحِلْمِ

و سرپرست نعمتها سلام بر تو اى گنجينه دانش سلام بر تو اى كشتى حلم و بردبارى

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبَا الاِْمامِ الْمُنْتَظَرِ الظّاهِرَةِ لِلْعاقِلِ حُجَّتُهُ وَالثّابِتَةِ

سلام بر تو اى پدر امام منتظر آنكس كه حجت و نشانه اش براى شخص خردمند آشكار و

فِى الْيَقينِ مَعْرِفَتُهُ الْمُحْتَجَبِ عَنْ اَعْيُنِالظّالِمينَ وَالْمُغَيَّبِ عَنْ

معرفتش به يقين ثابت و مسلم است آنكه در پرده است از ديده ستمكاران و آن غايب و پنهان از

دَوْلَةِ الْفاسِقينَ وَالْمُعيدِ رَبُّنا بِهِ الاِْسْلامَ جَديداً بَعْدَ الاِْنْطِماسِ

حكومت و دولت اهل فسق و عصيان و آنكس كه پروردگار ما بوسيله اش دين اسلام را بصورت تازه و نوى باز گرداند پس از فرسودگى

وَالْقُرْآنَ غَضّاً بَعْدَ الاِْنْدِراسِ اَشْهَدُ يامَوْلاىَ اَنَّكَ اَقَمْتَ الصّلوةَ

و قرآن را تر و تازه باز آرد پس از كهنگى گواهى دهم اى سرور من كه براستى تو برپاداشتى نماز را

وَآتَيْتَ الزَّكاةَ وَاَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَيْتَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَدَعَوْتَ اِلى

و پرداختى زكات را و امر كردى به معروف و نهى كردى از منكر (كار زشت ) و دعوت كردى

سَبيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَعَبَدْتَ اللَّهَ مُخْلِصاً حَتّى

مردم را به راه پروردگارت به فرزانگى و پند نيك و پرستش كردى خدا را از روى اخلاص تا

اَتيكَ الْيَقينُ اَسْئَلُ اللَّهَ بِالشَّاْنِ الَّذى لَكُمْ عِنْدَهُ اَنْ يَتَقَبَّلَ زِيارَتى

مرگت فرا رسيد از خدا خواهم بدان منزلت و مقامى كه شما در نزد او داريد كه بپذيرد زيارتى را كه من

لَكُمْ وَيَشْكُرَ سَعْيى اِلَيْكُمْ وَيَسْتَجيبَ دُعائى بِكُمْ وَيَجْعَلَنى مِنْ

از شما كردم و قدردانى كند از سعى و كوششم براى رسيدن به درگاه شماو اجابت كند دعايم را بوسيله شما و قرارم دهد

اَنْصارِ الْحَقِّ وَاَتْباعِهِ وَاَشْياعِهِ وَمَواليهِ وَمُحِبّيهِ وَالسَّلامُ عَلَيْكَ

از ياوران حق و پيروان و همراهان و دوستان و دوست دارانش و سلام بر تو

وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكاتُهُ

و رحمت خدا و بركاتش

پس ببوس ضريحش را و بگذار طرف راست صورت خود را بر آن پس طرف چپ را گذار و بگو:

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى سَيِّدِنا مُحَمَّدٍ وَاَهْلِ بَيْتِهِ

خدايا درود فرست بر آقاى ما محمد و خاندانش

وَصَلِّ عَلى الْحَسَنِ بْنِ عَلِي الْهادى اِلى دينِكَ وَالدّاعى اِلى

و درود فرست بر حسن بن على آن راهنماى بسوى دين تو و دعوت كننده بسوى

سَبيلِكَ عَلَمِ الْهُدى وَمَنارِ التُّقى وَمَعْدِنِ الْحِجى وَماْوَى النُّهى

راه تو پرچم هدايت و مشعل تقوى و كان عقل و جايگاه فرزانگى و خرد

وَغَيْثِ الْوَرى وَسَحابِ الْحِكْمَةِ وَبَحْرِ الْمَوْعِظَةِ وَوارِثِ الاَْئِمَّةِ

و باران رحمت مردم و ابر (ريزان ) حكمت و درياى پند و وعظ و وارث امامان

وَالشَّهيدِ عَلىَ الاُْمَّةِ الْمَعْصُومِ الْمُهَذَّبِ وَالْفاضِلِ الْمُقَرَّبِ

و گواه بر امت ، آن معصوم از گناه و پاكيزه و فاضل مقرب درگاه

وَالْمُطَهَّرِ مِنَ الرِّجْسِ الَّذى وَرَّثْتَهُ عِلْمَ الْكِتابِ وَاَ لْهَمْتَهُ فَصْلَ

و پاك از پليدى ، آن كس كه علم كتاب خود (قرآن ) را به او ارث دادى و طريقه جدا كردن بين حق و باطل

الْخِطابِ وَنَصَبْتَهُ عَلَماً لاَِهْلِ قِبْلَتِكَ وَقَرَنْتَ طاعَتَهُ بِطاعَتِكَ

و داورى آن را به او الهام فرمودى و او را پرچم و نشانه اهل قبله خود قرار دادى مقرون ساختى فرمانبردارى او را به فرمانبردارى خود

وَفَرَضْتَ مَوَدَّتَهُ عَلى جَميعِ خَليقَتِكَ اَللّهُمَّ فَكَما اَنابَ بِحُسْنِ

و واجب كردى دوستيش را بر همه آفريدگانت خدايا چنانچه او دل بست با

الاِْخْلاصِ فى تَوْحيدِكَ وَاَرْدى مَنْ خاضَ فى تَشْبيهِكَ وَحامى

اخلاصى پاك درتوحيد تو و محكوم كرد كسى را كه در انديشه تشبيه تو (به مخلوق ) فرو رفته بود و حمايت كرد

عَنْ اَهْلِ الاْيمانِ بِكَ فَصَلِّ يا رَبِّ عَلَيْهِ صَلوةً يَلْحَقُ بِها مَحَلَّ

از ايمان دارندگان به تو پس درود فرست پروردگارا بر او درودى كه او را به جايگاه

الْخاشِعينَ وَيَعْلُو فِى الْجَنَّةِ بِدَرَجَةِ جَدِّهِ خاتَمِ النَّبِيّينَ وَبَلِّغْهُ مِنّا

خشوع كنندگان و فروتنان درگاهت رساند و برساند او را بدرجه جدش خاتم پيمبران و برسان به او از جانب من

تَحِيَّةً وَسَلاماً وَآتِنا مِنْ لَدُنْكَ فى مُوالاتِهِ فَضْلاً وَاِحْساناً وَمَغْفِرَةً

تحيت و سلامى و بده به ما از نزد خويش در دوستيش برترى و احسان و آمرزش

وَرِضْواناً اِنَّكَ ذُو فَضْلٍ عَظيمٍ وَمَنٍّ جَسيمٍ

و خشنودى خود را كه براستى تو داراى فضلى بزرگ و نعمتى گرانمايه هستى

پس نماز زيارت بجا آور و چون فارغ شدى بگو:

يا دآئِمُ يا دَيْمُومُ يا حَىُّ يا قَيُّومُ يا كاشِفَ الْكَرْبِ

اى هميشگى و اى پاينده و اى زنده اى هميشه پابرجا اى برطرف كن گرفتارى

وَالْهَمِّ وَيا فارِجَ الْغَمِّ وَيا باعِثَ الرُّسُلِ وَيا صادِقَ الْوَعْدِ وَيا حَىُّ

و اندوه و اى زداينده غم و غصه اى برانگيزنده رسولان و اى راست وعده و اى زنده اى كه

لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ اَتَوَسَّلُ اِلَيْكَ بِحَبيبِكَ مُحَمَّدٍ وَوَصِيِّهِ عَلِي ابْنِ عَمِّهِ

معبودى جز تو نيست توسل جويم بدرگاه تو بوسيله حبيبت محمد و وصيّش على عموزاده

وَصِهْرِهِ عَلَى ابْنَتِهِ الَّذى خَتَمْتَ بِهِمَا الشَّرايِعَ وَفَتَحْتَ بِهِمَا

و شوهر دخترش آن دو بزرگوارى كه پايان دادى به آن دو مذاهب را و گشودى به آن دو

التَّاْويلَ وَالطَّلايِعَ فَصَلِّ عَلَيْهِما صَلوةً يَشْهَدُ بِهَا الاَْوَّلُونَ

تاءويل و رازهاى سربسته قرآن را پس درود فرست بر آن دو درودى كه گواهى دهند بدان پيشينيان

وَالاْخِرُونَ وَيَنْجُوبِهَا الاَْوْلِيآءُ وَالصّالِحُونَ وَاَتَوَسَّلُ اِلَيْكَ بِفاطِمَةَ

و پسينيان و نجات يابند به آن دوستان تو و شايستگان درگاهت و توسل جويم بدرگاهت بوسيله فاطمه

الزَّهْرآءِ والِدَةِ الاَْئِمَّةِ الْمَهْدِيّينَ وَسَيِّدَةِ نِسآءِ الْعالَمينَ الْمُشَفَّعَةِ

زهراء مادر امامان راه يافته و بانوى زنان جهانيان آنكه شفاعتش

فى شيعَةِاَوْلادِهَا الطَّيِّبينَ فَصَلِّ عَلَيْها صَلوةً دآئِمَةً اَبَدَ الاْبِدينَ

پذيرفته است درباره شيعيان فرزندان پاكش درود فرست بر او درودى هميشگى و جاويدان و تا برپا است

وَدَهْرَ الدّاهِرينَ وَاَتَوَسَّلُ اِلَيْكَ بِالْحَسَنِ الرَّضِىِّ الطّاهِرِالزَّكِىِّ

روزگار و توسل جويم بدرگاهت بوسيله حسن مجتبى آن امام پاك پاكيزه

وَالْحُسَينِ الْمَظْلُومِ الْمَرْضِىِّ الْبَرِّ التَّقِىِّ سَيِّدَىْ شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ

و حسين مظلوم آن امام پسنديده و نيكوكار با تقوى دو آقاى جوانان اهل بهشت

الاِْمامَيْنِ الْخَيِّرَيْنِ الطَّيِّبَيْنِ التَّقِيَّيْنِ النَّقِيَّيْنِ الطّاهِرَيْنِ الشَّهيدَيْنِ

آن دو امام برگزيده پاكيزه با تقواى بى عيب و پاك و آن دو شهيد

الْمَظْلُومَيْنِ الْمَقْتُولَيْنِ فَصَلِّ عَلَيْهِما ما طَلَعَتْ شَمْسٌ وَما غَرَبَتْ

مظلوم كشته (راه حق ) پس درود فرست بر آن دو تا هرگاه كه (جهانى برپا است و) سر زند و غروب كند خورشيدى

صَلوةً مُتَوالِيَةً مُتَتالِيَةً وَاَتَوَسَّلُ اِلَيْكَ بِعَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ

درودى پشت سر هم و پى درپى و توسل جويم بدرگاهت به على بن الحسين

سَيِّدِالْعابِدينَ الْمَحْجُوبِ مِنْ خَوْفِ الظّالِمينَ وَبِمُحَمَّدِ بْنِ عَلِي

آقاى عبادت كنندگان و مستور از ترس ستمكاران و به محمد بن على

الْباقِرِ الطّاهِرِ النُّورِ الزّاهِرِ الاِْمامَيْنِ السَّيِّدَيْنِ مِفْتاحَىِ الْبَرَكاتِ

باقر آن امام پاك و آن روشنى تابناك آن دو امام بزرگ كليد هر بركت

وَمِصْباحَىِ الظُّلُماتِ فَصَلِّ عَلَيْهِما ما سَرى لَيْلٌ وَما اَضآءَ نَهارٌ

و چراغ هر تاريكى و ظلمت درود فرست بر آنها تا بگذرد شبى و بتابد روزى

صَلوةً تَغْدُو وَتَرُوحُ وَاَتَوَسَّلُ اِلَيْكَ بِجَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصّادِقِ عَنِ

درودى در بامداد و پسين و توسل جويم بدرگاهت بوسيله جعفر بن محمد آن راستگوى از طرف

اللَّهِ وَالنّاطِقِ فى عِلْمِ اللَّهِ وَبِمُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ الْعَبْدِ الصّالِحِ فى نَفْسِهِ

خدا و گوياى دانش خدا و به موسى بن جعفر آن بنده اى كه خودبخود شايسته و صالح بود

وَالْوَصِىِّ النّاصِحِ الاِْمامَيْنِ الْهادِيَيْنِ الْمَهْدِيَّيْنِ الْوافِيَيْنِ الْكافِيَيْنِ

و آن وصى خيرخواه كه هر دوى آنها دو امام راهنماى راه يافته و وافى و كافى بودند

فَصَلِّ عَلَيْهِما ما سَبَّحَ لَكَ مَلَكٌ وَتَحَرَّكَ لَكَ فَلَكٌ صَلوةً تُنْمى

پس درود فرست بر آن دو تا هرگاه كه تسبيحت كند فرشته اى و در جنبش باشد به فرمانت فلكى ، درودى با بركت

وَتَزيدُ وَلا تَفْنى وَلا تَبيدُ وَاَتَوَسَّلُ اِلَيْكَ بِعَلِىِّ بْنِ مُوسَى الرِّضا

كه فزونى يابد و فنا و زوال نپذيرد و توسل جويم بدرگاهت بوسيله على بن موسى الرضا

وَبِمُحَّمَدِ بْنِ عَلِي الْمُرْتَضَى الاِْمامَيْنِ الْمُطَهَّرَيْنِ الْمُنْتَجَبَيْنِ فَصَلِّ

و به محمد بن على مرتضى (پسنديده ) آن دو امام پاك و برگزيده درود فرست

عَلَيْهِما ما اَضآءَ صُبْحٌ وَدامَ صَلوةً تُرَقّيهِما اِلى رِضْوانِكَ فِى

بر آن دو تا روشن باشد بامدادى و (روزى ) برپا است درودى كه بالا برد آن دو را بسوى رضوانت در

الْعِلِّيّينَ مِنْ جِنانِكَ وَاَتَوَسَّلُ اِلَيْكَ بِعَلىِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الرّاشِدِ وَالْحَسَنِ

بلندترين جاهاى بهشتت و توسل جويم بدرگاهت به على بن محمد آن امام با رشد و حسن

بْنِ عَلِي الْهادِى الْقآئِمَيْنِ بِاَمْرِ عِبادِكَ الْمُخْتَبَرَيْنِ بِالِْمحَنِ الْهايِلَةِ

بن على هادى كه هر دوى آنان قيام كردند به كار بندگانت و به محنتهاى هراس انگيز آزمايش شدند

وَالصّابِرَيْنِ فِى الاِْحَنِ الْمائِلَةِ فَصَلِّ عَلَيْهِما كِفآءَ اَجْرِ الصّابِرينَ

و در برابر كينه هاى لغزاننده بردبارى كردند پس درود فرست بر آنان معادل مزد همه بردباران

وَاِزآءَ ثَوابِ الْفآئِزينَ صَلوةً تُمَهِّدُ لَهُمَا الرِّفْعَةَ وَاَتَوَسَّلُ اِلَيْكَ يا

و برابر پاداش رستگاران درودى كه آماده كند براى آن دو بلندى رتبه را و توسل جويم به درگاهت

رَبِّ بِاِمامِنا وَمُحَقِّقِ زَمانِنَا الْيَوْمِ الْمَوْعُودِ وَالشّاهِدِ الْمَشْهُودِ

پروردگارا به امام خودمان و محقق زمانمان آن روز موعود و آن گواه گواهى شده

وَالنُّورِ الاَْزْهَرِ وَالْضِّيآءِ الاَْنْوَرِ الْمَنْصُورِ بِالْرُّعْبِ وَالْمُظَفَّرِ

و درخشنده ترين نور و روشنترين تابش آن يارى شده به رعب و ترس (كه رعبش در دلها افتد) و آن پيروزمند

بِالسَّعادَةِ فَصَلِّ عَلَيْهِ عَدَدَ الثَّمَرِ وَاَوْراقِ الشَّجَرِ وَاَجْزآءِ الْمَدَرِ

بوسيله سعادت پس درود فرست بر او به شماره ميوه ها و برگهاى درختان و يك يك ريگها

وَعَدَدَ الشَّعْرِ وَالْوَبَرِ وَعَدَدَ ما اَحاطَ بِهِ عِلْمُكَ وَاَحْصاهُ كِتابُكَ

و به عدد موها و كركها و به شماره آنچه دانشت بدان احاطه دارد و نامه ات آن را بشمارد

صَلوةً يَغْبِطُهُ بَها الاَْوَّلُونَ وَالاْ خِروُنَ اَللّهُمَّ وَاحْشُرْنا فى زُمْرَتِهِ

درودى كه غبطه خورند بدان پيشينيان و پسينيان خدايا ما را در گروه او محشور گردان

وَاحْفَظْنا عَلى طاعَتِهِ وَاحْرُسْنا بِدَوْلَتِهِ وَاَتْحِفْنا بِوِلايَتِهِ وَانْصُرْنا

و به پيرويش نگهداريمان كن و به دولت او محفوظمان بدار و دوستى او را به ما تحفه ده و ياريمان ده

عَلى اَعْدآئِنا بِعِزَّتِهِ وَاجْعَلْنا يارَبِّ مِنَ التَّوّابينَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ

بر دشمنانمان به عزت و شوكت او و قرارمان ده پروردگارا از توبه كنندگان اى مهربانترين مهربانان ،

اَللّهُمَّ وَاِنَّ اِبْليسَ الْمُتَمَرِّدَ اللَّعينَ قَد اِسْتَنْظَرَكَ لاِِغْوآءِ خَلْقِكَ

خدايا و از آن سو شيطان سركش ملعون از تو مهلت خواسته تا خلقت را گمراه كند

فَاَنْظَرْتَهُ وَاسْتَمْهَلَكَ لاِِضْلالِ عَبيدِكَ فَامْهَلْتَهُ بِسابِقِ عِلْمِكَ فيهِ

و تو مهلتش دادى و از تو فرصت خواسته براى از راه بدر بردن بندگانت و تو فرصتش دادى از روى آن علمت كه از

وَقَدْ عَشَّشَ وَكَثُرَتْ جُنُودُهُ وَازْدَحَمَتْ جُيُوشُهُ وَانْتَشَرَتْ دُعاتُهُ

پيش درباره اش گذشته و او لانه كرده و لشگرش زياد شده و قشونش انبوه گشته و خوانندگان بسوى

فى اَقْطارِ الاَْرْضِ فَاَضَلُّوا عِبادَكَ وَاَفْسَدُوا دينَكَ وَحَرَّفُوا الْكَلِمَ

او در اطراف زمين پراكنده شده و بندگانت را گمراه كرده و دين تو را به فساد كشانده و كلمات (و سخنان تو را) جابجا كرده

عَنْ مَواضِعِهِ وَجَعَلُوا عِبادَكَ شِيَعاً مُتَفَرِّقينَ وَاَحْزاباً مُتَمَرِّدينَ وَقَدْ

(و تغيير داده اند) و بندگانت را بصورت گروههاى پراكنده و دستجات سركش (و مخالف با هم ) در آورده و تو خود

وَعَدْتَ نَقْضَ بُنْيانِهِ وَتَمْزيقَ شَاْنِهِ فَاَهْلِكْ اَوْلادَهُ وَجُيُوشَهُ وَطَهِّرْ

وعده كردى كه ريشه و پايه اش را درهم شكنى و تشكيلاتش را برهم زنى ، پس فرزندان و لشگريانش را نابود كن و

بِلادَكَ مِنِ اخْتِراعاتِهِ وَاخْتِلافاتِهِ وَاَرِحْ عِبادَكَ مِنْ مَذاهِبِهِ

شهرها و بلاد خود را از بدعتها و اختلافهايى كه ايجاد كرده پاك كن و بندگانت را از راهها (و روشها)

وَقِياساتِهِ وَاجْعَلْ دآئِرَةَ السَّوْءِ عَلَيْهِمْ وَابْسُطْ عَدْلَكَ وَاَظْهِرْ دينَكَ

و قياسهاى او (كه در كار دين كرده ) راحت كن و چرخ بد روزگار را بر ايشان به گردش درآور و عدل و دادت را بگستران و دين وآئينت را

وَقَوِّ اَوْلِيآئَكَ وَاَوْهِنْ اَعْدآئَكَ وَاَوْرِثْ دِيارَ اِبْليسَ وَدِيارَ اَوْلِيآئِهِ

آشكار ساز و دوستانت را نيرو ده و دشمنانت را خوار گردان و سرزمينهاى شيطان و سرزمينهاى دوستانش

اَوْلِيآئَكَ وَخَلِّدْهُمْ فِى الْجَحيمِ وَاَذِقْهُمْ مِنْ الْعَذابِ الاَْليمِ وَاجْعَلْ

را به دوستانت واگذار فرما و او و اتباعش را در جهنم مخلد بدار و از عذاب دردناك به آنها بچشان و لعنتهاى خود را

لَعآئِنَكَ الْمُسْتَوْدَعَةَ فى مَناحِسِ الْخِلْقَةِ وَمَشاويهِ الْفِطْرَةِ دآئِرَةً

كه در جاهاى نحس خلقت و مناظر زشت طبيعت به وديعت نهاده اى همه را بر سر

عَلَيْهِمْ وَمُوَكَّلَةً بِهِمْ وَجارِيَةً فيهِمْ كُلَّ صَباحٍ وَمَسآءٍ وَغُدُوٍّ وَرَواحٍ

آنها فرو بار كه موكل بر آنها گردند و در ميان آنان جارى باشد در هر صبح و شام و هر چاشتگاه و پسين

رَبَّنا آتِنا فِى الدُّنْيا حَسَنَةً وَفِى الاْخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنا بِرَحْمَتِكَ عَذابَ

پروردگارا به ما در دنيا حسنه (خوبى ) و در آخرت نيز حسنه عطا فرما و نگاهمان دار به رحمت خويش از عذاب

النّارِ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ

دوزخ اى مهربانترين مهربانان

پس دعا كن به آنچه خواهى از براى خود و برادرانت.

                                                 ادامه دارد...

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388 و ساعت 23:17 |

 

 به سوی کوی دوست ۳۱

 م - ا-زائر

همانطورکه گفته شد سامرا دربرنامه مانبود ودراینجا فقط مطلبی را ازکتاب اماکن

زیارتی وسیاحتی عراق تالیف محمد رضاقمی برای آشنائی علاقمندان می آورم .

سامرا

شهر سامرا چهارمين شهر مقدس عراق است.ساختمان اين شهر كه در 124 كيلو مترى شمال بغداد و در سمت‏شرق رودخانه دجله قرار گرفته،به سال 221 ه.باز مى‏گردد.در اين سال محمد المعتصم بالله فرزند هارون الرشيد پايتخت‏خلافت را از شهر بغداد به سامرا منتقل ساخت و تا سال 256 ه.هشت‏خليفه از اين شهر حكمرانى و خلافت نمودند.در اين سال المعتمد على الله عباسى بار ديگر به بغداد باز گشت و آنجا را پايتخت‏خلافت قرار داد.

سامرا طى مدت سه دهه پايتختى،توسعه فراوانى يافت و تعداد زيادى از كاخها و تفريح‏گاهها و مساجد در اين شهر ساخته شد.آنچه امروزه بر اهميت اين شهر مى‏افزايد،قرار داشتن بقعه پاك دو امام معصوم و برخى از افراد خانواده ايشان مى‏باشد.

حرم مطهر امام دهم حضرت على بن محمد الهادى عليهما السلام (تاريخ شهادت:سال 254 ه.) و امام يازدهم امام حسن بن على عسكرى عليهما السلام (تاريخ شهادت:260 ه.) قلب شهر امروزى را تشكيل مى‏دهد،اين بقعه در دوران زندگانى دو امام عليهما السلام خانه مسكونى آنان بود،و پس از شهادت در آنجا دفن شده‏اند.نخستين ساختمان برآرامگاه آنان،از قرن چهارم هجرى است كه تا كنون همواره تجديد و ترميم شده و توسعه يافته است.اين حرم مطهر داراى گنبدى است كه يكى از بزرگترين گنبدها در جهان اسلام است،محيط اين گنبد طلايى عظيم،68 متر است كه در آن 72 هزار كاشى طلا به كار رفته است.در دو سمت اين گنبد دو گلدسته طلايى زيبا قرار دارد كه هر يك داراى 36 متر طول است.

گنبد كنونى در سال 1200 ه.بر جاى گنبد كهنى كه ناصر الدوله حمدانى در سال 333 ه.آن را ساخته بود بنا گرديد.در زير گنبد حرم مطهر،ضريح نقره‏اى زيبايى قرار دارد كه ساخته هنرمندان اصفهانى در سالهاى دهه 60 ميلادى است.درون ضريح آرامگاه دو امام معصوم و«حكيمه خاتون‏»دختر حضرت جواد و عمه امام عسكرى است كه شاهد ولادت امام زمان‏«عج‏»بوده است.اين بانو زنى پرهيزكار و مورد احترام چهار امام معصوم بوده است‏و ديگرى‏«نرگس خاتون‏»همسر امام حسن عسكرى عليه السلام و مادر امام زمان است.

درون حرم و قسمتهايى از رواقها به طرز زيبايى آينه كارى شده و از يادگارهاى ملك فيصل اول پادشاه هاشمى عراق است و به وسيله ايوانى فراخ و سقف دار به صحنى كه گردا گرد حرم را فرا گرفته راه مى‏يابد.از ويژگيهاى اين صحن آن است كه فاقد حجره مى‏باشد.در زاويه شمال غربى صحن مطهر،مجموعه‏اى متشكل از صحن و ايوان و مسجدى بزرگ با گنبدى كاشى كارى شده قرار دارد كه به‏«مجموعه غيبت‏»مشهور است.در زير اين مجموعه زير زمينى است كه به‏«سرداب غيبت‏»شهرت دارد،و نيز اين مجموعه بخشى از خانه مسكونى حضرت عسكرى بوده است كه در اين زير زمين به عبادت مى‏پرداخته و پس از او محل اقامت امام زمان عليه السلام بوده است.اين محل از دير باز مورد توجه شيعه بوده است و ازآن جهت كه عبادتگاه سه امام بوده،از قداست و احترام ويژه‏اى برخوردار است.گفتنى است كه به وسيله پله‏هايى مى‏توان به زير زمين رسيد.فضاى اصلى و كهن زير زمين عبارت است از تالارى مربع مستطيل به ابعاد 3×5 متر.در شرق اين تالار فضايى است كه پنجره‏اى از چوب دارد و محل عبادت امام عليه السلام بوده است.

پنجره اين نماز خانه يكى از با ارزشترين قطعات باقى مانده از دوران عباسيان است و داراى كتبيه‏اى كهن مى‏باشد.اين پنجره به دستور الناصر لدين الله عباسى (كه از خلفاى علاقمند به اهل بيت عليهم السلام بود) در سال 606 ه.ساخته شده است.در كاشى كارى درون اين بقعه نام ناصر الدين شاه قاجار ثبت‏شده است كه در سفر عتبات خود به زيارت اين جايگاه تشرف يافته است.

خدام سرداب در داخل اين بقعه كوچك حفره‏اى تعبيه‏كرده‏اند و از آن به زائران خاك مى‏دهند كه فاقد هر گونه توجيه و دليل شرعى است،كاشيكاريهاى صحن و سر درهاى ورودى از دوره قاجاريه است.

آثار تاريخى سامرا:

×مسجد جامع سامرا،به‏«جامع المتوكل‏»مشهور شده و از ساختمانهاى يكى از پليدترين خلفاى عباسى،يعنى متوكل عباسى (232-247 ه.) است.

اين مسجد يكى از عظيم‏ترين مساجد جهان اسلام در آن دوره بشمار مى‏رفته.امروزه فقط ماذنه و ديوارهاى آن باقى است كه همين دو نيز دليل بر عظمت اين ساختمان است.

ابعاد ديوارهاى مسجد 160×240 متر است آنچه بر اهميت معمارى اين مسجد مى‏افزايد گلدسته آن است كه به‏«ملويه‏»شهرت دارد و در شمال برج و باروى مسجد و در فاصله 25 مترى آن ساخته شده است.ساختمان اين گلدسته مخروطى شكل است كه بر قاعده‏اى مربع به طول 32 متر قرار دارد.

اين ماذنه بر خلاف سنت تمام گلدسته‏ها،كه راه رسيدن به بام آن از پله‏هايى است كه درون ماذنه تعبيه شده،از بيرون آن مى‏باشند،از اين رو پله‏ها گردا گرد سطح بيرونى گلدسته را دور زده و به بام آن كه در ارتفاع 52 مترى از زمين است مى‏رسد.

بنا به روايت مورخان،متوكل مبلغ 5 ميليون درهم‏براى ساختمان اين مسجد هزينه كرده است.

×متوكليه،شهر كهن سامرا است كه از سوى متوكل عباسى ساخته شد و امروزه خرابه‏هاى اين شهر در فاصله كوتاهى از شمال سامرا نمايان است.از ويژگى‏هاى اين شهر،خيابان كشيهاى منظم و مستقيمى است كه نمونه آن در ديگر شهرها كمتر يافت مى‏شود.در بخشى از اين شهرمسجدى به نام‏«جامع ابى دلف‏»وجود دارد.

×جامع ابى دلف،نمونه كوچكتر مسجد جامع متوكل است‏به ابعاد 138×215 متر با بارويى به ضخامت 60/1 متر.اين مسجد داراى 18 دروازه است.گلدسته اين مسجد شبيه ملويه است،با اين تفاوت كه ارتفاع آن 19 متر مى‏باشد.اين مسجد به نام قاسم بن عيساى عجلى مشهور به ابو دلف (متوفاى 226 ه.) نامگذارى شده كه از فرماندهان عباسى و از شيعيان معتقد بشمار مى‏رفته است.

×قصرهاى سامرا،خلفاى عباسى كه به سامرا نقل مكان كردند،همگى مشهور به فسق و فجور و برگزارى مجالس جشن و سرور و شادمانى بودند،از اين رو،اقدام به ساختمان كاخهاى سر سبز و خوش آب و هواى متعددى در جاى جاى اين شهر و در كناره‏هاى رودخانه دجله كردند كه امروزه تنها از آن كاخها ديوارهاى فرو ريخته و ستونهاى ويرانه باقى مانده است.

نام برخى از كاخها در سمت ‏شمال غربى مسجد جامع متوكل و در شهر المتوكلية:

قصر الجعفرى،قصر العروس،قصر المختار،قصر الوحيد،قصر الجعفرى المحدث،قصر الغريب، قصر الصبح،قصر المليح،قصر بستان الايتاخيه،قصر التل،قصر الجوسق،قصر بركوارا،قصر القلائد،قصر الغرد،قصر المتوكليه،قصر البهو،قصر اللؤلؤه و...

بنا به روايت مورخان حد اقل هزينه ساختمان هر يك از اين قصرها،متجاوز از پنج ميليون درهم بوده است.

ا دامه دارد...

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388 و ساعت 22:17 |

 

به سوی کوی دوست 30

 

         م  - ا- زائر

 

جمعه 21 فروردین ماه88 

 

صبح درحرم امام حسین (ع) .  قبلا گفتیم که بسیاری از زوار ازایران به نجف وکربلا آمده بودند وازکشورهای دیگر هم یک گروه از کشور پاکستان آمده بودند که مخلصانه سینه می زدند وصدای دستهابرروی سینه هامثل صدای شلاق بود ومن قبلا هم سینه زنی و مراسم  پاکستانی هارا در مدینه دیده بودم که چگونه عاشقانه بر مزار عمومی پیامبر(ع) حمزه سیدالشهداء گریه می کردند وسینه می زدند .

این حضور گرم ایرانی ها باعث می شد که ابتکارعمل هم دردست ایرانی ها باشد. مثلا صبح امروزسید طباطبائی که برنامه های او از شبکه سوم صداوسیما پخش می شود سخنرانی مراسم صبح رابه عهده داشتند . ایشان ضمن صحبت خود گفتند : بهترین دعائی که می توانیم در محضر حضرت امام حسین (ع) داشته باشیم این است که او لطف کند وبمانشان دهد که طبق استعداد وتوانائی خود حرکت کنیم وبه ببینیم  برای  چه کاری ساخته شده ایم و درهمان مسیر حرکت کنیم زیرابسیاری ازمشکلاتی که داریم که برخلاف توانائی خود حرکت می کنیم و انتظارموفقیت هم داریم . ایشان ضشمن سخنرانی یک دعاهم گفتند که من یادداشت کردم و اتفاقا درهمان حال چندنفر ازمن خواستند که آن دعا را برای آنها بنویسم و یا خودنویس مرا خواستند که با آن بنویسند . ازاین جوابی نقدتر ندیده بودم که درهمانجا جواب گرفتم که من فقط به درد همین کار می خورم که چیزی بنویسم . یا کاغذ بدهم دیگران بنویسند . یا به آنها قلم بدهم که آنها بنویسند .

 

زیارت کردیم  و یک قسمت هم که دریاد داشت ها نیامده بود اثر گلوله نیروهای بعثی درقسمتی بودکه که به طرف امامزاده مجاب می رود و این به "انتفاضه " عراق برمی گردد که عده زیادی ازانقلابیون درزمان صدام درهمین صحن امام حسین (ع) شهید شدند ودرحضور معلم بزرگ  شهادت به حق پیوستند.

 

درصحن امام حسین (ع) یک قسمت هم یاران باوفای امام حسین (ع) بودند که بطوردسته جمعی دفن شده بودند ونام  آنها هم دربالای ضریح آنها بود.

 یک درب نقره ای بود که گفتند اینجا قتلگاه امام حسین (ع) است . بهرحال هیچ انسان شرافتمندی نیست که ازاین همه جنایت که ازطرف یک عده بطاهر بشر علیه یک انسان وعلیه انسانیت درطول تاریخ انجام شده است تکان نخورد ومتاثر نشود .

 

به هتل برگشتیم وصبح امروز را درهمان اطراف حرم و حرمین ابوالفضل العباس و امام حسین (ع) گذراندیم وقرارشد ساعت 4 بعدازظهر هم مراسمی در رستوران داشته باشیم .

ظهر نمازجمعه درحرم امام حسین (ع) برگزارشد. امام جمعه کربلا پرشور وباهیجان سخن

میگفت که درخطبه اول بحث مفصلی درمورد نمازجمعه وآیه مربوط به  آن درسوره جمعه پرداخت وبحث اوطولانی شد بطوری که حتی عربها که درمساله نماز جــــــــــدی هستند

هم حوصله شان سررفته بود وشروع کردند به نمازخواندن ویابایکدیگرصحـــــبت کردن

خطبه های نمازجمعه که بیشتر موضوع نمازبودوکمتر اشاره به مسائل مملکت حـــــدود

یکساعت و ۱۰ دقیقه ادامه داشت بهرحال نماز جمعه تمام شدو بعدهم نماز عصـــــــررا

خواندیم وراهی مسافرخانه شدیم .

 ناهارخوردیم واستراحت کردیم وساعت 4 هم زوار در محل رستوران مسافرخانه حضور یافتند . مهمان بزرگوار ی درجلسه بود آقای ملا عباس کشوانی اهل کربلا و آنطورکه می گفت  12 پشت او از خادمان ابوالفضل العباس (ع) بودند . دراین مراسم  حاج آقا دهد شتی امام جمعه و همه زوار حاضربودند. ملاعباس کشوانی که چهره ای نورانی وجذاب داشت شروع به سخنرانی کرد که به زبان فارسی صحبت می کردو مخلوط با لهجه وگاهی کلمات عربی بود که بسیار جالب بود.

 

ایشان سخنان خودرا بایک سئوال شروع کردو آن این که در مراسم اربعین امسا ل 12میلیون ونیم جمعیت درکربلا حضور یافتند . آیاکسی سئوال می کند که اینها درکجا خوابیدند . چه خوردند ؟ وچگونه دراین مدت که ازچندروزقبل ازاربعین شروع می شود وچندروز بعدهم ادامه دارد بسربردند ؟ آیا همین امر توجه اهل بیت به زوار نیست  ؟ وبعدهم چند داستان ازتوجه اهل بیت به زوار گفتند و این که ائمه در عالم رویا گفته اند که ما احتیاج به خادم نداریم . خادم های ما ملائکه هستند و خادم یعنی خادم زوار .  ملاعباس بااین که روضه نمی خواند وبطورعادی صحبت می کرد اما جلسه رامنقلب کرد و صدای گریه شدید زوار شنیده می شد .

 

بعد هم آقای دریس که قاری قران واززوار آبادانی بود یک روضه عربی خواند که واقعا دلچسب و گرم بودخصوصا برای من که مدت زیاد ی بود روضه عربی نشنیده بودم .

 

 حجه الاسلام دهدشتی هم سخنانی ایراد داشت که خلاصه ای از برنامه زیارت بود و یادی از بزرگان شهرمان ویادی ازیک شهید دانش  آموز بنام " هخامنش امیرتیمور" که امروز 21فروردین سالروزشهادت این شهید 15 ساله در جبهه مجنون درخاک عراق بود.

 

 بعضی از دوستان فیلمبرداری می کردند و روح الله هم عکس می گرفت . من چند عکس باملاعباس گرفتم وبرای یادبود نگه داشتم عصرهم من وروح الله بیرون هتل ایستادیم و روح الله ازبیشتر زوارعکس گرفت وعکس آنهارا هم همان شب  به زوار دادیم .

 

خدایا فقط امشب را درکربلاهستیم . شب  هم بازدرآنرحرمهای شریف گذراندیم و قرارشد فردا عازم ایران شویم .

 

سامرا دربرنامه ما نبود و به سامرا نرفتیم . آنهاکه بطورهوائی آمده بودند برنامه داشتند بعضی ازکاروانهارفتند وبعضی هم بطور فردی می رفتند بهرحال سامرا هم ماند تا به ببینیم چه خواهد شد؟

 

من انشا الله  فقط برای آشنائی زواری که بعدمی خواهندبه سامرا مشرف شوند مختصری ازوضع سامرارا دریاددادشت ها خواهم آورد.

 

                                                         ادامه دارد.....

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388 و ساعت 18:22 |

 

به سوی کوی دوست ۲۹

   

         م-ا- زائر 

ساعت 10 صبح بطور دسته جمعی وبصو رت راه  پیمایی وسیه زنی بطرف محل خیمه هاو تل زینبیه به راه افتادیم وحرکت کاروان ما توجه مردم راجلب کرده بود درحالی که کاروانهای بسیاری هم به همین صورت به این دومحل عزیمت می نمودند . امروز روزپنجشنبه  است و پنجشنبه ها جمعیت حاضر درکربلا بیشتر می شودوعلت این که ازشهرهای مختلف عراق هم تعدادزیادی وار دکربلا می شوند و این حالت در شهرهای مذهبی ما مثل قم وشهرری هم دیده می شود.

 

یک موضوعی که توجه مراجلب کرد وبرایم کشف شد این که در هرزیارتگاهی که می رفتم به یاد زیارتگاه دیگری بودم و درهمانجا درحرم ابوالفضل (س) و امام حسین (ع) بیاد حضرت عبدالعظیم و امام رضا(ع ) بودم واین پیوند بین امامان وامامزداگان وجود دارد. من از دوستان دیگری هم این موضوع راسئوال کردم که آنهاهم همین موضوع راتجربه کرده بودند.

 

درقسمت خیمه ها فرصت سپردن کفشها بطورتک تک وجود نداشت و ظروفی ازلاستیک تهیه شده بودکه کفشهای یک  گروه را درآن می ریختند وبعد هم برمی داشتند. مادرقسمت 26خاطرات  درمورد محل خیمه هاو تل زینبیه اطلاعاتی دراختیارخوانندگان قراردادیم . بهرحالبعد اززیارت محل خیمه ها وتل زینبیه مجددا به مسافرخانه برگشتیم وباتوجه به نزدیک بودند مسافرخانه به حرم ابالفضل العباس (س) و حرم حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) فرصت داشتیم که هروقت بخواهیم زیارت کنیم خصوصا هنگام نمازصبح – ظهر و شب .

خانواده و دوستان هم ازایران التماس دعاداشتند و بعضی هم بما زنگ زدند بهرحال آنهاکه نمازمیخواستند نمازخواندیم ودعا هم بجای خود .  یکی ازدوستان هم مبلغی سپرده بود که درحرم حضرت امام حسین (ع) انداختم .

یکی ازمعلمان عزیزکه حق زیادی به گردن بسیاری ازما داردآقای "کیاوش " بوسیله دوستانی التماس دعاداشت وآن هم بخاطر چندجلدکتاب تفسیرقرآن که نوشته بود و التماس دعابرای سلامت چشمان خود داشت درهمان حرم امام حسین -ع- یاد اوکردیم وبرای او  دعا کردیم.

بهرحال ساعات خوشی است . افسوس که امشب وفرداشب را در کربلاهستیم وشنبه باید

به ایران برگردیم .

 

امروزعصر راکمی دراطراف حرمین دربازارکربلا گذراند یم ومقداری سوقات خریدیم وبامردم که بیشترزبان فارسی بلد بودند صحبت کردیم . دولت عراق طرحی راهم برای گسترش اطراف حرمین دارد که کسبه باپارچه نوشته هائی به این موضوع اعتراض داشتند. یک روزنامه عربی هم بنام الصباح خریدم که بیشتردرمورد ششمین سال سقوط صدام مطالبی داشت .           

 

مسافرخانه ای که درآن ساکن بودیم از کمترین امکانات هم برخوردارنبود.مثلا حتی یک

چسب زخم هم در جعبه های کمک های اولیه نداشت ومن یک شب مجبور شدم راه زیادی رابروم درراه به آقائی برخوردم به زبان عربی به او گفتم " وین صیدلیه "  او به زبان فارسی جواب داد دنبال داروخانه می گردی بیا تابتو نشان دهم . وبعد گفت که اهل اهواز است اتفاقاتاداروخانه آمد و به عربی هم با کارمند داروخانه صحبت کرد و چندچسب زخم گرفتیم وبرگشتیم .

 

شب مجددابه حرم ابوالفضل العباس رفتیم   . جمعیت بسیار زیادی ا زشهرهای مختلف عراق آمده بودندو ایرانی هم که ماشا الله بطوری که جایی برای نمازییدانکردیم  وکفشداران هم نمی توانستند کفشهاراتحویل بگیرند  روح الله چفیه خودش را پهن کرد ونمازخواندیم و بعدازز یارت از حرم خارج شدیم و به مسافرخانه رفتیم و فردا جمعه هم آخرین روزاقامت ما درکربلااست .

                          

           ادامه دارد...         

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388 و ساعت 18:17 |

 

به سوی کوی دوست  ۲۸

م-ا- زائر

۲۰فروردین ۸۸

صبح  زودبموقع به نمازجماعت سیدیم وبعدهم زیارت مرقد مطهرامام حسین

(ع) انجام شد به هتل برگشتیم  تابرای برنامه های  دیگری که زیارت تل  

 زینبیه ومحل خیمه یاران باوفای امام حسین (ع) بود آماده شویم

                                               فضيلت زيارت حضرت حسين عليه السلام

در فضيلت زيارت حضرت ابوعبداللّه الحسين صلوات الله عليه و آدابى كه زائر آن جناب بايد مراعات آنها را نمايد در طريق زيارت و در آن حرم مطهّر و كيفيّت زيارت آن حضرت و در آن سه مقصد است :

مقصد اول: در فضيلت زيارت آن حضرت است. بدانكه فضيلت زيارت امام حسين عليه السلام از حيطه بيان بيرون است و در اخبار بسيار وارد شده كه معادل حجّ و عمره و جهاد بلكه بالاتر و افضل است بدرجات و باعث مغفرت و خفّت حساب و رفع درجات و اجابت دعوات و موجب طول عمر و حفظ بدن و مال و زيادتى روزى و برآمدن حاجات و رفع هموم و كربات است و ترك آن سبب نقصان دين و ايمان و ترك حقّ بزرگى از حقوق پيغمبر صلى الله عليه و آله است و كمتر ثوابى كه به زائر آن قبر شريف رسد آن است كه گناهانش آمرزيده شود و آنكه حق تعالى جان و مالش را حفظ كندتا او را به اهل خود برگرداند و چون روز قيامت شود حق تعالى او را حافظتر خواهد بود از دنيا .

و در روايات بسيار است كه زيارت آن حضرت غم را زايل مى كند و شدّت جان كندن و هول قبر را برطرف مى كند و آنكه هر مالى كه در راه زيارت آن حضرت خرج شود حساب مى شود براى او هر درهمى به هزار درهم بلكه به ده هزار درهم و چون رو به قبر آن حضرت برود چهار هزار ملك استقبال او مى كنند و چون برمى گردد مشايعت او مى نمايند و آنكه پيغمبران و اوصياء ايشان و ائمّه معصومين و ملائكه سَلامُ اللّه عَلَيهِم اَجمعين به زيارت آن حضرت مى آيند و دعا براى زوّار آن حضرت مى كنند و ايشان را بشارتها مى دهند و حق تعالى نظر رحمت مى فرمايد بسوى زائرين امام حسين عليه السلام بيش از اهل عرفات و آنكه هر كسى در روز قيامت آرزو مى كند كه كاش زوّار آن حضرت بود از بس كه مشاهده مى كند از كرامت و بزرگوارى ايشان در آن روز و روايات در اين باب بى حدّ است

و ما در ضمن زيارات مخصوصه اشاره به پاره اى از فضيلت زيارت آن حضرت خواهيم نمود و در اينجا اكتفا مى كنيم به ذكر يك روايت ابن قولويه و كلينى و سيد بن طاوس و ديگران روايت كرده اند به سندهاى معتبره از ثقه جليل القدر معاوية بن وهب بجلى كوفى كه گفت يك وقتى به خدمت حضرت امام جعفر صادق عليه السلام رفتم ديدم آن حضرت را كه در مُصَلاّى خويش مشغول نماز است نشستم تا نمازش تمام شد پس شنيدم كه مناجات مى كرد با پروردگار خود و مى گفت اى خداوندى كه مخصوص گردانيده اى ما را به كرامت و وعده داده اى ما را شفاعت و علوم رسالت را به ما داده اى و ما را وارث پيغمبران گردانيده اى و ختم كرده اى به ما امّتهاى گذشته را و ما را مخصوص ‍ به وصيّت پيغمبر گردانيده اى و علم گذشته و آينده را به ما عطا كرده اى و دلهاى مردم را بسوى ما مايل گردانيده اى

((اِغْفِرْلى وَلاِِخْوانى وَ زُوّارِ قَبْرِ اَبِىَ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِىٍّ صَلَواتُاللّهِ عَلَيْهِما))
بيامرز مرا و برادران مرا و زيارت كنندگان قبر ابى عبداللّه الحسين عليه السلام را

آنانكه خرج كرده اند مالهاى خود را و بيرون آورده اند از شهرها بدنهاى خود را براى رغبت در نيكى ما و اميد ثوابهاى تو در صله ما و براى شاد گردانيدن پيغمبر تو و اجابت نمودن ايشان امر ما را و براى خشمى كه بر دشمنان داخل كرده اند و مراد ايشان خوشنودى تو است پس مكافات ده ايشان را از جانب ما بخوشنودى و حفظ كن ايشان را در شب و روز و خليفه ايشان باش در اهل و اولاد ايشان كه در وطن خود گذاشته اند به خلافت نيكو و رفيق ايشان باش و دفع كن از ايشان شرّ هر جبّار معاندى را و هر ضعيف و شديد از خلقت را و شرّ شياطين جنّ و انس را و بده به ايشان زياده از آنچه اميد دارند از تو در دور شدن از وطنهاى خود و در اختيار كردن ايشان ما را بر فرزندان و اهالى و خويشان خود خداوندا دشمنان ما عيب كردند بر ايشان بيرون آمدن ايشان را به زيارت ما پس اين مانع نشد ايشان را از عزم كردن و بيرون آمدن بسوى ما از روى مخالفت ايشان

((فَارْحَمْ تِلْكَ الْوُجُوهَ الَّتى غَيَّرَتْهَا الشَّمْسُ وَارْحَمْ تِلْكَ الْخُدُودَ الَّتى تُقَلَّبُ عَلى قَبْرِ اَبيعَبْدِاللَّهِ عليه السلام ))
پس رحم كن آن رُوها را كه آفتاب متغيّر گردانيده است و رحم كن گونه هاى روى ايشان را كه مى گردانند و مى مالند بر قبر امام حسين عليه السلام

و رحم كن آن ديده ها را كه گريه شان جارى شد از ترّحم بر ما و رحم كن آن دلها را كه جزع كرده اند و سوخته اند از براى مصيبت ما و رحم كن آن فغانها را كه در مصيبت ما بلند كرده اند خداوندا آن جانها و آن بَدَنْها را به تو مى سپارم تا سيراب گردانى ايشان را از حوض كوثر در روز تشنگى و پيوسته آن حضرت به اين نحو دعا مى كرد در سجده پس چون فارغ شد گفتم آن دعا كه من از شما شنيدم اگر در حقّ كسى مى كرديد كه خدا را نمى شناخت گمان داشتم كه آتش جهنم به او نرسد هرگز واللّه كه آرزو كردم كه زيارت آن حضرت كرده بودم و حجّ نكرده بودم حضرت فرمود كه چه بسيار نزديكى تو به آن حضرت چه مانع است تو را از زيارت اى معاويه ترك زيارت مكن گفتم فداى تو شوم نمى دانستم كه اين قدر فضيلت دارد فرمود كه اى معاويه آنها كه براى زيارت كنندگان آن حضرت دعا مى كنند در آسمان زياده از آنهايند كه دعا مى كنند براى ايشان در زمين ترك مكن زيارت آن حضرت را از براى خوف از احدى كه هر كه از براى خوف ترك زيارت كند آنقدر حسرت برد كه آرزو كند كه كاش آنقدر مى ماندم نزد قبر آن حضرت كه در آنجا مدفون مى شدم آيا دوست نمى دارى كه خدا به بيند تو را در ميان آنها كه دعا مى كنند براى ايشان رسول خدا و على و فاطمه و ائمّه معصومين عليهم السلام آيا نمى خواهى از آنها باشى كه ملائكه در قيامت با ايشان مصافحه مى كنند آيا نمى خواهى از آنها باشى كه در قيامت بيايند و هيچ گناه برايشان نباشد آيا نمى خواهى از آنها باشى كه در قيامت حضرت رسول صلى الله عليه و آله با ايشان مصافحه مى كند.

 آداب زيارت مخصوصه زيارت امام حسين عليه السلام

مقصد دوم: در آدابى كه زائر حضرت سيّدالشهداء عليه السلام بايد مراعات آنها را نمايد در طريق زيارت و در آن حرم مطهر و آن چند چيز است:

اوّل سه روز روزه دارد پيش از آنكه از خانه بيرون رود و در روز سيّم غسل كند چنانكه حضرت صادق عليه السلام به صفوان دستورالعمل دادند و بيايد در ذكر زيارت هفتم و شيخ محمد بن المشهدى در مقدّمات زيارت عيدين ذكر فرموده كه چون اراده كنى زيارت آن حضرت را پس سه روز روزه بدار و روز سيّم غسل كن و اهل و عيال خود را بسوى خود جمع كن و بگو:

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْتَوْدِعُكَ الْيَوْمَ نَفْسى وَاَهْلى وَمالى

خدايا به تو مى سپارم امروز خودم و خاندانم و مال

وَ وَُلَْدى وَكُلَّ مَنْ كانَ مِنّى بِسَبيلٍ الشّاهِدَ مِنْهُمْ وَالْغآئِبَ اَللّهُمَّ

و فرزندم را و هر كه با من راهى دارد حاضرشان و غائبشان را خدايا

احْفَظْنا [بِحِفْظِكَ] بِحِفْظِ الاْيمانِ وَاحْفَظْ عَلَيْنا اَللّهُمَّ اجْعَلْنا فى

نگهدار ما را به نگهدارى خودت به نگهدارى ايمان و نگهدارى كن بر ما خدايا قرار ده ما را

حِرْزِكَ وَلا تَسْلُبْنا نِعْمَتَكَ وَلا تُغَيِّرْ ما بِنا مِنْ نِعْمَةٍ وَعافِيَةٍ وَزِدْنا

در پناه خود و مگير از ما نعمتت را و تغيير مده آنچه ما داريم از نعمت و تندرستى و بيفزا برما

مِنْ فَضْلِكَ اِنّا اِلَيْكَ راغِبُونَ

از فضل خود كه ما براستى مشتاق توئيم

آنگاه از منزل خود بيرون برو با حال خشوع و بسيار بگو :

لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَاللَّهُ اَكْبَرُ وَالْحَمْدُ لِلَّهِ

معبودى نيست جز خدا و خدا بزرگتر است و ستايش از خداست

و ثناى خداوند و صلوات بر پيغمبر و آل او صلواتُ اللّه عليهم بفرست و راه بيفت به آرامى و وقار و روايت شده كه حق تعالى خلق مى كند از عرق زوّار قبر امام حسين عليه السلام از هر عرقى هفتاد هزار ملك كه تسبيح مى كنند خداى تعالى را و استغفار مى كنند براى او و براى زوّار امام حسين عليه السلام تا آنكه روز قيامت برپا شود .

دوم از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه چون به زيارت امام حسين عليه السلام بِرَوى زيارت كن آن حضرت را محزون و غمناك و ژوليده مو و غبار آلوده و گرسنه و تشنه كه آن حضرت با اين احوال شهيد شده است و حاجات خود را طلب نما و برگرد و آن را وطن خود قرار مده .

سيّم آنكه در سفر زيارت آن حضرت توشه را از چيزهاى لذيذ مانند بريانى و حلواها قرار ندهد و خوراك خود را نان با لبن يعنى شير يا ماست قرار دهد از حضرت صادق عليه السلام روايت است كه فرمود شنيده ام كه جماعتى به زيارت امام حسين عليه السلام مى روند و با خود سُفره ها برمى دارند كه در آنها بزغاله هاى بريان و حلواها هست و اگر به زيارت قبر پدران يا دوستان خود بروند اينها را با خود برنمى دارند و در حديث معتبر ديگر منقول است كه آن حضرت به مفضلّ بن عمر فرمود كه زيارت كنيد امام حسين عليه السلام را بهتر از آن است كه زيارت نكنيد و زيارت نكنيد بهتر ازآن است كه زيارت كنيد مفضّل گفت پُشت مرا شكستى فرمود كه واللّه اگر به زيارت قبر پدران خود برويد اندوهگين و غمناك مى رويد و به زيارت آن حضرت كه مى رويد سفره ها با خود برمى داريد بلكه مى بايد ژوليده مو و گردآلود برويد.

مؤلف گويد پس چقدر شايسته است براى اغنيا و تجّار كه ملاحظه اين مطلب را در اين سفر بنمايند و هرگاه در بلادى كه در بين راه ايشان است تا كربلا بعض دوستانشان كه ايشان را دعوت و ميهمانى مى كنند و در زمان حركت از منزلشان سفره و ناهارخوريهاى آنها را از مطبوخات لذيذه و مرغ بريان و ساير بريانيها مملوّ مى كنند قبول نكنند و بگويند كه ما مسافر كربلا هستيم و شايسته نيست براى ما تغذّى به اين نحو غذاها شيخ كلينى ره روايت كرده كه بعد از شهادت امام حسين عليه السلام زوجه كلبيّه آن حضرت اقامه ماتم نمود براى آن حضرت و گريست و گريستند ساير زنها وخدمتكاران تا حدّى كه اشكهاى آنها خشك شد و ديگر اشكشان نيامد پس از يك جائى براى آن مخدّره هديّه فرستادند جونى كه معنى آن را مرغ قَطا گفته اند براى آنكه از خوردن آن قوّتى بگيرند در گريستن بر امام حسين عليه السلام چون آن محترمه آن را ديد پرسيد اين چيست گفتند هديّه اى است كه فلانى فرستاده براى شما كه استعانت بجوئيد به آن درماتم حسين عليه السلام فرمود ((لَسْنا فى عُرْسٍ فَما نَصْنَعُ بِها)) ما كه در عروسى نيستيم ما را چه به اين خوراك پس امر فرمود آن را از خانه بيرون بردند

چهارم از چيزهايى كه در سفر زيارت امام حسين عليه السلام مندوب است تواضع و فروتنى و خشوع و راه رفتن مانند بنده ذليل پس كسانى كه در طريق زيارت آن حضرت سوار مى شوند بر اين مراكب جديده كه به قوّه بخار به سرعت حركت مى نمايد و امثال آن بايد خيلى ملتفت خود باشند كه تَجَبُّر و تَكَبُّر نكنند و بر ساير زائرين و بندگان خدا كه بسختى و مشقّت به كربلا مى روند بزرگى ننمايند و آنها را به چشم حقارت نظر نكنند علماء در احوال اصحاب كهف نقل كرده اند كه آنها از مخصوصين دقيانوس و به منزله وزراى او بودند وقتى كه حق تعالى رحمت خود را شامل حال آنها فرمود و به فكر خداپرستى و اصلاح كار خود برآمدند صلاح خود را در اين ديدند كه از مردم كناره گيرند و در غارى ماوى گرفته به عبادت خدا مشغول شوند پس سوار بر اسبها شده و از شهر بيرون آمدند همينكه سه ميل راه رفتند تمليخا كه يكى از آنها بود گفت:

((يا اِخْوَتاهُ جاءَتْ مَسْكَنَةُ الاْخِرَةِ وَذَهَبَ مُلْكُ الدُّنْيا اِنْزِلُوا عَنْ خُيُولِكُمْ وَامْشُوا عَلى اَرْجُلِكُمْ))
اى برادران اين راه ، راه آخرت است و بايد به نحو فقيرى و مسكنت رفت و ملك و رياست دنيا را بايد كنار گذاشت اكنون از اسبها بايد پياده شويد و با پاى پياده به درگاه حق تعالى برويد

تا شايد پروردگار شما بر شما رحم نمايد و گشايشى در امر شما نصيب شما فرمايد پس همگى از اسبهاى خويش پياده شدند و در آن روز آن محترمين معظّمين با پاى پياده هفت فرسخ راه رفتند تا آنكه پاهاى ايشان مجروح شد و خون از آنها متقاطر گرديد پس زائرين اين قبر مطهّر اين مطلب را در نظر داشته باشند و هم بدانند كه هر چه در اين راه شخص براى خدا تواضع كند باعث رفعت مقام او خواهد شد ولهذا در آداب زيارت آن جناب از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام منقول است كه هر كه به زيارت قبر امام حسين عليه السلام برود پياده حق تعالى بنويسد از براى او به عدد هر گامى هزار حسنه و محو مى كند از او هزار گناه و بلند كند از براى او در بهشت هزار درجه پس چون به شطّ فرات برسى غسل كن و پاهاى خود را برهنه كن و نعلهاى خود را در دست خود بگير و راه رو مانند راه رفتن بنده ذليل

پنجم آنكه اگر در بين راه زوّار پياده ديد كه وامانده و خسته شده و از او استعانتى خواست تا ممكن شود در كار او اهتمام نموده و او را به منزل برساند و مبادا به او استخفاف و بى اعتنائى نمايد شيخ كلينى به سند معتبر از ابوهارون روايت كرده كه من حاضر بودم در خدمت حضرت صادق عليه السلام كه فرمود به مردمى كه در نزد او بودند چه شده از براى شما كه استخفاف مى نمائيد به ما پس برخاست از بين آنها مردى از اهل خراسان و گفت پناه مى برم به خدا از آنكه ما استخفاف كنيم به شما يا به چيزى از امر شما فرمود آرى تو خودت يكى از آن اشخاص هستى كه سبك شمردى و خوار نمودى مرا آن مرد گفت پناه مى برم به خدا كه من خوار نموده باشم شما را فرمود واى بر تو آيا نشنيدى فلان كس را در وقتى كه نزديك به جحفه بوديم با تو گفت مرا بقدر يك ميل سوار كن كه به خدا سوگند من خسته شدم به خدا سوگند كه تو سر بسوى او بلند نكردى و استخفاف به او نمودى و هر كسى كه مؤ منى را خوار نمايد ما را خوار نموده و حرمت خدا را ضايع كرده .

مؤ لّف گويد كه ما در آداب زيارت در ادب نهم كلامى با روايتى از علىّ بن يقطين كه مناسب است با اين مقام ذكر كرديم به آنجا رجوع كن كه در آن موعظه نيكوئى است و اين ادب كه در اينجا ذكر شد اختصاص به زوّار امام حسين عليه السلام ندارد لكن چون اين مطلب در راه زيارت آن حضرت خيلى اتفاق مى افتد لهذا ما در اينجا ذكر نموديم

ششمّ از ثقه جليل القدر محمّد بن مسلم مروى است كه به حضرت امام محمّد باقر عليه السلام عرض كرد كه چون ما به زيارت پدرت حسين بن على عليه السلام مى رويم آيا چنانست كه در حجّيم فرمود بلى گفت پس بر ما لازم است آنچه بر حاجيان لازمست فرمود كه بر تو لازم است كه نيكو مصاحبت بنمائى با هر كه رفيق تو است و بر تو لازم است كه كم سخن بگوئى مگر سخن خير و لازمست بر تو كه ياد خدا بسيار بكنى و لازمست كه جامه هايت پاكيزه باشد و لازمست كه غسل كنى پيش از آنكه داخل حاير شوى و لازمست كه با خشوع و رقّت باشى و نماز بسيار بكنى و صلوات بر محمد و آل محمد بسيار بفرستى و بايد كه خود را نگاه دارى از چيزهائى كه سزاوار نيست تو را و بايد كه ديده خود را از حرام و شبهه بپوشانى و احسان به برادران مؤ من پريشان خود بكنى و اگر كسى را به بينى كه خرجيش تمام شده او را دستگيرى كنى و خرجى خود را ميان خود و ايشان برابر قسمت كنى و لازم است بر تو تقيّه كه قوام دين تو به آن است و پرهيزكارى از چيزهائى كه خدا از آنها نهى كرده است و ترك كنى خصومت و بسيار قسم خوردن و مجادله و منازعه كه در آن قسم باشد پس چون چنين كنى تمام مى شود ثواب حجّ و عمره از براى تو و مستوجب مى شوى از جانب آن كسى كه طلب ثواب او كرده اى به مال خرج كردن و از اهل خود دور افتادن اينكه برگردى به آمرزش گناهان و رحمت و خوشنودى خدا

هفتم در روايت ابوحمزه ثمالى از حضرت صادق عليه السلام در باب زيارت امام حسين عليه السلام منقول است كه چون به نينوا رسيدى بارهاى خود را در آنجا بگذار و روغن بر خود ممال و سرمه مكش و گوشت مخور مادامى كه در آنجا مقيم مى باشى

هشتم غسل به آب فرات است كه روايات در فضيلت آن بسيار است در حديثى از حضرت صادق عليه السلام منقولست كه هر كه غسل كند به آب فرات و زيارت كند قبر امام حسين عليه السلام را از گناهان خالى شود مانند روزى كه از مادر متولّد شده باشد و اگرچه گناهان كبيره بوده باشد و روايت شده كه خدمت آن حضرت عرض شد كه بسا شود كه ما به زيارت قبر امام حسين عليه السلام برويم و دشوار باشد بر ما غسل زيارت به سبب سرما يا غير آن فرمود كه هر كه غسل كند در فرات و زيارت كند حسين عليه السلام را نوشته شود براى او از فضيلت آنقدر كه بشماره درنيايد و از بشير دهّان روايتست كه حضرت صادق عليه السلام فرمود كه هر كه به زيارت قبر حسين بن علىّ عليه السلام برود پس وضو بگيرد و غسل كند در فرات ، برندارد قدمى و نگذارد قدمى مگر آنكه بنويسد حق تعالى براى او حجّه و عمره و در بعضى رواياتست كه غسل كن از فرات از موضعى كه برابر قبر آن حضرت واقع شود و خوبست چنانكه از بعضى روايات استفاده مى شود چون به فرات برسد صد مرتبه اَللّه اَكْبَرُ و صَد مرتبه لااِلهَ اِلا اللّهُ و صد مرتبه صلوات بر پيغمبر و آل آن حضرت بفرستد

نهمّ چون خواستى داخل حاير مقدس شوى از درى كه در جانب مشرق واقع است داخل شو چنانكه حضرت صادق عليه السلام به يوسف كناسّى فرمودند

دهمّ در روايت ابن قولويه است كه حضرت صادق عليه السلام به مفضّل بن عمر فرمود كه اى مفضّل چون برسى به قبر امام حسين عليه السلام بر در روضه بايست و اين كلمات را بخوان كه تورا به هر كلمه نصيبى از رحمت الهى خواهد بود:

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا وارِثَ

سلام بر تو اى وارث

آدَمَ صَِفْوَةِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا وارِثَ نُوحٍ نَبِىِّ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا

آدم برگزيده خدا سلام بر تو اى وارث نوح پيامبر خدا سلام بر تو اى

وارِثَ اِبْراهيمَ خَليلِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا وارِثَ مُوسى كَليمِ اللَّهِ

وارث ابراهيم خليل خدا سلام بر تو اى وارث موسى هم سخن خدا

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا وارِثَ عيسى رُوحِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا وارِثَ

سلام بر تو اى وارث عيسى روح خدا سلام بر تو اى وارث

مُحَمَّدٍ حَبيبِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا وارِثَ عَلِي وَصِىِّ رَسُولِ اللَّهِ

محمد حبيب خدا سلام بر تو اى وارث على وصى رسول خدا

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا وَارِثَ الْحَسَنِ الرَّضِىِّ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا وارِثَ

سلام بر تو اى وارث حسن (آن امام ) پسنديده سلام بر تو اى وارث

فاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الشَّهيدُ الصِّدّيقُ اَلسَّلامُ

فاطمه دختر رسول خدا سلام بر تو اى شهيد راستگو سلام

عَلَيْكَ اَيُّهَا الْوَصِىُّ الْبآرُّ الْتَّقِىُّ اَلسَّلامُ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ

بر تو اى وصى نيكو كردار پرهيزكار سلام بر آن ارواحى كه فرود آمدند

بِفِنآئِكَ وَاَناخَتْ بِرَحْلِكَ اَلسَّلامُ عَلى مَلاَّئِكَةِ اللَّهِ الُْمحْدِقينَ بِكَ

به آستانت و بار انداختند به درگاهت سلام بر فرشتگان خدا كه در گِرد تواَند

اَشْهَدُ اَنَّكَ قَدْ اَقَمْتَ الصَّلوةَ وَآتَيْتَ الزَّكاةَ وَاَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ

گواهى دهم كه براستى تو برپا داشتى نماز را و بدادى زكات را و دستور دادى به معروف (كار خوب )

وَنَهَيْتَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَعَبَدْتَ اللَّهَ مُخْلِصا حَتّى اَتيكَ الْيَقينُ اَلسَّلامُ

و نهى كردى از منكر (كار زشت ) و پرستش كردى خدا را از روى اخلاص تا آنگاه كه مرگت فرا رسيد سلام

عَلَيْكَ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكاتُهُ

بر تو و رحمت خدا و بركاتش

پس بسوى قبر روانه مى شوى و به هر قدمى كه برمى دارى يا مى گذارى مثل ثواب كسى دارى ، كه در خون خود دست و پا زده باشد در راه خدا پس چون به نزديك قبر برسى دست بر قبربمال و بگو:

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا حُجَّةَ اللَّهِ فى اَرْضِهِ وَسَمائِهِ

سلام بر تو اى حجت خدا در زمين و آسمانش

پس مى روى و متوجه نماز مى شوى و به هر ركعت كه مى كنى نزد آن حضرت مثل ثواب كسى دارى كه حج و عمره هزار مرتبه كرده باشد و هزار بنده آزاد كرده باشد و هزار مرتبه از براى خدا به جهاد ايستاده باشد با پيغمبر مرسل الخبر

يازدهم از ابوسعيد مدائنى منقولست كه گفت رفتم به خدمت حضرت صادق عليه السلام و پرسيدم كه بروم به زيارت قبر حسين عليه السلام فرمود بلى برو به زيارت قبر حسين عليه السلام فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله نيكترين نيكان و پاكيزه ترين پاكيزگان و نيكوكارترين نيكوكاران و چون آن حضرت را زيارت كنى نزد سر آن حضرت هزار مرتبه تسبيح حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام را بخوان و نزد پاهاى آن حضرت هزار مرتبه تسبيح حضرت فاطمه سلام الله عليها را بخوان پس نزد آن حضرت دو ركعت نماز بكن و در آن دو ركعت سوره يسَّ والرّحمن بخوان پس چون چنين كنى ثواب عظيم از براى توخواهدبود گفتم فداى تو شوم تسبيح على و فاطمه عليهماالسلام را به من بياموز فرمود بلى اى ابوسعيد تسبيح على عليه السلام اين است :

سُبْحانَ الَّذى لا تَنْفَدُ خَزآئِنُهُ سُبْحانَ

منزه است آنكه تمام نشود خزينه هايش منزه است

الَّذى لا تَبيدُ مَعالِمُهُ سُبْحانَ الَّذى لا يَفْنى ما عِنْدَهُ سُبْحانَ الَّذى لا

آنكه پايان نپذيرد نشانه هايش منزه است آنكه فانى نشود آنچه نزد او است منزه است آنكه

يُشْرِكُ اَحَداً فى حُكْمِهِ سُبْحانَ الَّذى لاَ اضْمِحْلالَ لِفَخْرِهِ سُبْحانَ

شريك نگيرد هيچكس را در حُكمش منزه است آنكه از ميان نرود فخر و عزتش منزه است

الَّذى لاَ انْقِطاعَ لِمُدَّتِهِ سُبْحانَ الَّذى لا اِلهَ غَيْرُهُ

آنكه دورانش پايان ندارد منزه است آنكه معبودى جز او نيست

و تسبيح حضرت فاطمه سلام الله عليها اين است :

سُبْحانَ ذِى الْجَلالِ الْباذِخِ الْعَظيمِ سُبْحانَ ذِى الْعِزِّ

منزه است صاحب جلالت والاى بزرگ منزه است صاحب عزت

الشّامِخِ الْمُنيفِ سُبْحانَ ذِى الْمُلْكِ الْفاخِرِ الْقَديمِ سُبْحانَ

بلند و فراز منزه است صاحب فرمانروائى گرانمايه ديرينه منزه است

ذِى الْبَهْجَةِ وَالْجَمالِ سُبْحانَ مَنْ تَرَدّى بِالنُّورِ وَالْوَقارِ سُبْحانَ مَنْ

صاحب شادمانى و زيبائى منزه است آنكه جامه نور و وقار دربردارد منزه است آنكه

يَرى اَثَرَ النَّمْلِ فِى الصَّفا وَوَقْعَ الطَّيْرِ فِى الْهَوآءِ

بيند جاى پاى مُور را در سنگ خارا و ردّ عبور پرنده را در هوا

دوازدهم آنكه نماز فريضه و نافله را نزد قبر امام حسين عليه السلام بجا آورد زيرا كه نماز نزدآن حضرت مقبولست سيّد بن طاوس گفته كه جدّ و جهد كن كه از تو فوت نشود فريضه و نافله در حاير شريف همانا روايت شده كه نماز واجبى نزد آن حضرت برابر است با حجّ و نماز نافله با عمره .

مؤ لّف گويد كه در روايت مفضّل گذشت ثواب بسيارى براى نماز در حاير شريف و در روايت معتبرى از حضرت صادق عليه السلام منقولست كه هر كه زيارت كند آن حضرت را و دو ركعت نماز يا چهار ركعت نزد آنحضرت بكند ثواب حجّ و عمره براى او نوشته شود و آنچه از اخبار ظاهر مى شود آن است كه نماز زيارت و غير آن را در عقب قبر آن حضرت و در بالا سر كردن هر دو خوبست و اگر در بالا سر كند عقبتر بايستد كه محاذى اصل قبر مقدّس نباشد و در روايت ابوحمزه ثمالى است از حضرت صادق عليه السلام كه در نزد سرآن حضرت دو ركعت نماز بگذارد در ركعت اوّل سوره حمد و سوره يسَّ بخوان و در ركعت دوّم سوره حمد و سوره الرّحمن بخوان و اگر خواهى در پشت قبر نماز را بكن و در بالاى سر بهتر است و چون فارغ شوى نماز كن آنچه خواهى و امّا اين دو ركعت نماز زيارت ناچار است نزد هر قبرى كه زيارت كنند و ابن قولويه از حضرت باقر عليه السلام روايت كرده كه به شخصى فرمود اى فلان چه مانعست تو را كه هرگاه حاجتى براى تو رُو دهد بروى نزد قبر حسين صلوات اللّه عليه و چهار ركعت نماز گذارى نزد او پس حاجت خود را بطلبى بدرستى كه نماز فريضه نزد آن حضرت معادلست با حجّ و نماز نافله معادلست با عمره

سيزدهم بدانكه عمده اعمال در روضه مطهّره امام حسين عليه السلام دعاء است زيرا كه اجابت دعا در تحت آن قبّه ساميه يكى از چيزهائى است كه در عوض شهادت ، حقّ تعالى به آن حضرت لطف فرموده و زائر بايد آن را غنيمت دانسته در تضرّع و انابه و توبه و عرض حاجات كوتاهى نكند و در طىّ زيارات آن حضرت ادعيه بسيارى با مضامين عاليه وارد شده و اگر بناى اختصار نبود من چند دعائى در اينجا ذكر مى كردم و بهتر آن است كه از دعاهاى صحيفه كامله آنچه تواند بخواند كه بهترين دعاها است و ما در اواخر اين باب بعد از زيارات جامعه دعائى نقل كنيم كه در همه حرمهاى شريفه خوانده شود [ و بدانكه در ملحقات اين كتاب دعائى ذكر مى شود كه جامع ترين دعاها است كه در روضات ائمه عليهم السلام خوانده مى شود، از آن غفلت نكنى . ((منه )) ] و بجهت آنكه اين محلّ را خالى نگذاريم اين دعاى مختصر را كه در ضمن يكى از زيارات نقل شده ذكر مى كنيم و آن دعا اين است كه مى گوئى در آن حرم شريف در حالى كه دستها را بسوى آسمان بلند كرده باشى :

اَللّهُمَّ قَدْ تَرى مَكانى وَتَسْمَعُ كَلامى وَتَرى مَقامى وَتَضَرُّعى

خدايا تو مى بينى جاى مرا و مى شنوى سخنم را و بنگرى توقفگاهم و زاريم

وَمَلاذى بِقَبْرِ حُجَّتِكَ وَابْنِ نَبِيِّكَ وَقَدْ عَلِمْتَ يا سَيِّدى حَوائِجى

و پناه جستنم را به قبر حجتت و فرزند پيامبرت و بخوبى مى دانى اى آقاى من حاجتهايم را

وَلا يَخْفى عَلَيْكَ حالى وَقَدْ تَوَجَّهْتُ اِلَيْكَ بِابْنِ رَسُولِكَ وَحُجَّتِكَ

و پوشيده نيست بر تو حالم و اكنون رو كرده ام بسويت بوسيله فرزند رسول تو و حجتت

وَاَمينِكَ وَقَدْ اَتَيْتُكَ مُتَقَرِّباً بِهِ اِلَيْكَ وَاِلى رَسُولِكَ فَاجْعَلْنى بِهِ

و امانتدارت و آمده ام تقرب جويان بوسيله او بدرگاهت و بدرگاه رسولت پس قرارم ده

عِنْدَكَ وَجيهاً فِى الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبينَ وَاَعْطِنى بِزِيارَتى

بوسيله او در پيش خود آبرومند در دنيا و آخرت و از نزديكان و عطا كن به من بوسيله زيارتم

اَمَلى وَهَبْ لى مُناىَ وَتَفَضَّلْ عَلَىَّ بِشَهْوَتى وَرَغْبَتى وَاقْضِ لى

آرزويم را و ببخش به من آرمانم را و تفضل كن بر من بدادن خواسته و اشتياقم و برآور

حَوآئِجى وَلا تَرُدَّنى خآئِباً وَلا تَقْطَعْ رَجآئى وَلا تُخَيِّبْ دُعآئى

حاجاتم را و بازم مگردان نااميد و قطع مكن اميدم را و نوميد مكن دعايم را

وَعَرِّفْنِى الاِْجابَةَ فى جَميعِ ما دَعَوْتُكَ مِنْ اَمْرِ الدّينِ وَالدُّنْيا

و نشانم ده اجابت دعايم را در تمام دعاهائى كه كردم از كار دين و دنيا

وَالاْخِرَةِ وَاجْعَلْنى مِنْ عِبادِكَ الَّذينَ صَرَفْتَ عَنْهُمُ الْبَلايا

و آخرت و قرارم ده از آن بندگانت كه گردانى از ايشان بلاها

وَالاَْمْراضَ وَالْفِتَنَ وَالاَْعْراضَ مِنَ الَّذينَ تُحْييهِمْ فى عافِيَةٍ

و بيماريها و آشوبها و عوارض (و پيش آمدها) را از آنهائى كه زنده شان دارى در تندرستى

وَتُميتُهُمْ فى عافِيَةٍ وَتُدْخِلُهُمُ الْجَنَّةَ فى عافِيَةٍ وَتُجيرُهُمْ مِنَ النّارِ

و بميرانيشان در سلامتى و وارد بهشتشان كنى در سلامتى و پناهشان دهى از آتش

فى عافِيَةٍ وَوَفِّقْ لى بِمَنٍّ مِنْكَ صَلاحَ ما اُؤَمِّلُ فى نَفْسى وَاَهْلى

در سلامتى و فراهم كن برايم به منت خود صلاح آنچه را آرزو دارم درباره خودم و خاندانم

وَوَُلَْدى وَاِخْوانى وَمالى وَجَميعِ ما اَنْعَمْتَ بِهِ عَلَىَّ يا اَرْحَمَ

و فرزندانم و برادرانم و مال و دارائيم و همه آن نعمتهائى كه از كرم به من داده اى مهربانترين

الرّاحِمينَ .

ادامه دارد..

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388 و ساعت 18:8 |
 
به سوی کوی دوست ۲۷
 
  م-ا- زائر
 
 
 
 
 

شب را موفق به نمازوزیارت حضرت ابوالفضل العباس (س) شدیم که نحوه

زیارت راهم برای علاقمندان دراینجا می آوریم .                                

زيارت عباس بن على عليهماالسلام

 شيخ اجل جعفر بن قولويه قمى به سند معتبر از ابوحمزه ثمالى روايت كرده كه حضرت امام جعفر صادق عليه السلام فرمود كه چون اراده نمائى كه زيارت كنى قبر عبّاس بن على عليه السلام را و آن بر كنار فرات محاذى حاير است مى ايستى بر در روضه و مى گوئى :

سَلامُ اللَّهِ وَسَلامُ مَلاَّئِكَتِهِ الْمُقَرَّبينَ

سلام خدا و سلام فرشتگان مقربش

وَاَنْبِياَّئِهِ الْمُرْسَلينَ وَعِبادِهِ الصّالِحينَ وَجَميعِ الشُّهَدآءِ

و پيمبران فرستاده اش و بندگان شايسته اش و تمام شهيدان

وَالصِّدّيقينَ وَالزَّاكِياتُ الطَّيِّباتُ فيما تَغْتَدى وَتَرُوحُ عَلَيْكَ يَا بْنَ

و راستگويان و درودهاى پاكيزه و پاك در هر بامداد و پسين بر تو اى فرزند

اَميرِ الْمُؤْمِنينَ اَشْهَدُ لَكَبِالتَّسْليمِ وَالتَّصْديقِ وَالْوَفآءِ وَالنَّصيحَةِ

امير مؤ منان گواهى دهم برايت كه تو تسليم بودى و تصديق نمودى و وفاء و خيرخواهى كردى

لِخَلَفِ النَّبِىِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ الْمُرْسَلِ وَالسِّبْطِ الْمُنْتَجَبِ

نسبت به (حضرت ابا عبداللّه ) يادگار پيامبر صلى اللّه عليه و آله (آن پيامبر) مرسل و نوه برگزيده (آن حضرت )

وَالدَّليلِ الْعالِمِ وَالْوَصِّىِ الْمُبَلِّغِ وَالْمَظْلُومِ الْمُهْتَضَمِ فَجَزاكَ اللَّهُ عَنْ

و راهنماى دانشمند و وصيى كه رساننده احكام خدا بود و آن ستمديده اى كه حقش پايمال شد پس خداوند پاداشت دهد از

رَسُولِهِ وَعَنْ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ وَعَنِ الْحَسَنِ وَالْحُسَيْنِ صَلَواتُ اللَّهِ

جانب رسولش و از امير مؤ منان و از حسن و حسين درودهاى خدا

عَلَيْهِمْ اَفْضَلَ الْجَزآءِ بِما صَبَرْتَ وَاحْتَسَبْتَ وَاَعَنْتَ فَنِعْمَ عُقْبَى

بر ايشان بهترين پاداشها را بخاطر آن بردباريت و پاداش خوبى و كمكى كه كردى و چه نيكو است سرانجام

الدّارِ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ قَتَلَكَ وَلَعَنَ اللَّهُ مَنْ جَهِلَ حَقَّكَ وَاسْتَخَفَّ بِحُرْمَتِكَ

خانه ات خدا لعنت كند كسى كه تو را كشت و خدا لعنت كند كسى كه جهل ورزيد درباره حق تو و سبك شمرد حرمت تو را

وَلَعَنَ اللَّهُ مَنْ حالَ بَيْنَكَ وَبَيْنَ مآءِ الْفُراتِ اَشْهَدُ اَنَّكَ قُتِلْتَ مَظْلُوماً

و خدا لعنت كند كسى كه حائل شد ميان تو و ميان آب فرات گواهى دهم كه براستى تو مظلوم كشته شدى

وَاَنَّ اللَّهَ مُنْجِزٌ لَكُمْ ما وَعَدَكُمْ جِئْتُكَ يَا بْنَ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ وَافِداً

و براستى كه خدا وفا كند به وعده اى كه به شما داده آمده ام به درگاهت اى پسر امير مؤ منان و واردم

اِلَيْكُمْ وَقَلْبى مُسَلِّمٌ لَكُمْ وَتابِعٌ وَاَنَا لَكُمْتابِعٌ وَنُصْرَتى لَكُمْ مُعَدَّةٌ

بر شما و دلم تسليم شما و پيروتان هست و خودم نيز پيرو شمايم و ياريم براى شما آماده است

حَتّى يَحْكُمَ اللَّهُ وَهُوَ خَيْرُ الْحاكِمينَ فَمَعَكُمْ مَعَكُمْ لامَعَ عَدُوِّكُمْ اِنّى

تا هنگامى كه خدا حكم كند و او بهترين حكم كنندگان است و من طرفدار شما و با شما هستم نه با دشمن شما و من

بِكُمْ وَبِإِيابِكُمْ مِنَ الْمُؤْمِنينَ وَبِمَنْ خالَفَكُمْ وَقَتَلَكُمْ مِنَ الْكافِرينَ

نسبت به شما و به بازگشتتان (در زمان رجعت ) ايمان دارم و نسبت به هر كس كه با شما مخالفت كرده و شما را كشته كافر و منكرم ،

قَتَلَ اللَّهُ اُمَّةً قَتَلَتْكُمْ بِالاَْيْدى وَ الاَْلْسُنِ

بكشد خدا مردمى را كه شما را كشتند بدست و زبان

پس داخل روضه شو و خود را به ضريح بچسبان وبگو:

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الْعَبْدُ الصّالِحُ الْمُطيعُ لِلَّهِ وَلِرَسُولِهِ

سلام بر تو اى بنده شايسته پيرو خدا و رسولش

وَلاَِميرِالْمُؤْمِنينَ وَالْحَسَنِ والْحُسَيْنِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَسَلَّمَ

و پيرو امير مؤ منان و حسن و حسين درود خدا و سلامش بر ايشان باد

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكاتُهُ وَمَغْفِرَتُهُ وَرِضْوانُهُ وَعَلى

سلام بر تو و رحمت خدا و بركاتش و آمرزش و خوشنوديش و بر

رُوحِكَ وَبَدَنِكَ اَشْهَدُ و اُشْهِدُ اللَّهَ اَنَّكَ مَضَيْتَ عَلى ما مَضى بِهِ

روح تو و بدنت گواهى دهم و خدا را نيز به گواهى گيرم كه براستى تو برفتى به همان راهى كه رفتند بدان راه

الْبَدْرِيُّونَ وَالْمُجاهِدُونَ فى سَبيلِ اللَّهِ الْمُناصِحُونَ لَهُ فى جِهادِ

جنگجويان بدر و پيكار كنندگان در راه خدا و خيرخواهان او در پيكار با

اَعْدآئِهِ الْمُبالِغُونَ فى نُصْرَةِ اَوْلِيآئِهِ الذّآبُّونَ عَنْ اَحِبّآئِهِ فَجَزاكَ اللَّهُ

دشمنانش و كوشايان در يارى دوستانش و دفاع كنندگان از دوستانش پس خداوند پاداشت دهد

اَفْضَلَ الْجَزآءِ وَاَكْثَرَ الْجَزآءِ وَاَوْفَرَ الْجَزآءِ وَاَوْفى جَزآءِ اَحَدٍ مِمَّنْ

به بهترين پاداش و بيشترين پاداش و شايان ترين پاداش و كامل ترين پاداشى كه به هر يك از كسانى دهند

وَفى بِبَيْعَتِهِ وَاسْتَجابَ لَهُ دَعْوَتَهُ وَاَطاعَ وُلاةَ اَمْرِهِ اَشْهَدُ اَنَّكَ قَدْ

كه به بيعت با او وفا كرد و دعوتش را پذيرفت و پيروى كرد از كار دارانش گواهى دهم كه تو براستى

بالَغْتَ فِى النَّصيحَةِ وَاَعْطَيْتَ غايَةَ الْمَجْهُودِ فَبَعَثَكَ اللَّهُ فِى

كوشش خود را در خيرخواهى كردى و نهايت تلاش خود را در اين راه مبذول داشتى خدايت در

الشُّهَدآءِ وَجَعَلَ رُوحَكَ مَعَ اَرْواحِ السُّعَدآءِ وَاَعْطاكَ مِنْ جِنانِهِ

زمره شهيدان برانگيزد و روح تو را با ارواح نيكبختان قرار دهد و عطا كند بر تو از بهشت خويش

اَفْسَحَها مَنْزِلاً وَاَفْضَلَها غُرَفاً وَرَفَعَ ذِكْرَكَ فى عِلِّيّينَ وَحَشَرَكَ مَعَ

فراخترين منزل و بهترين غرفه ها را و بالا برد نام تو را در بالاترين جايگاهها و محشورت سازد با

النَّبِيّينَ وَالصِّدّيقينَ وَالشُّهَدآءِ وَالصّالِحينَ وَحَسُنَ اُولئِكَ رَفيقاً

پيمبران و راستگويان و شهيدان و شايستگان و آنها نيكو رفيقانى هستند

اَشْهَدُ اَنَّكَ لَمْ تَهِنْ وَلَمْ تَنْكُلْ وَاَنَّكَ مَضَيْتَ عَلى بَصيرَةٍ مِنْ اَمْرِكَ

گواهى دهم كه براستى تو سستى نكردى و سر نتافتى و به راهى كه رفتى از روى بصيرت و بينائى كامل رفتى

مُقْتَدِياً بِالصّالِحينَ وَمُتَّبِعاً لِلنَّبِيّينَ فَجَمَعَ اللَّهُ بَيْنَنا وَبَيْنَكَ وَبَيْنَ

اقتداء به مردم شايسته كردى و پيروى از پيمبران نمودى پس خداوند گرد آورد ميان ما و تو

رَسُولِهِ وَاَوْلِيآئِهِ فى مَنازِلِ الْمُخْبِتينَ فَاِنَّهُ اَرْحَمُ الرّاحِمينَ

و رسولش و دوستانش در جايگاههاى فروتنان (حق ) زيرا كه او مهربانترين مهربانان است

مؤ لّف گويد كه خوب است اين زيارت را پشت سر قبر رو به قبله بخوانى چنانكه شيخ در تهذيب فرموده ثمّ ادخل ((فانكَبَّ عَلَى الْقَبْرِ وَ قُلْ وَ اَنْتَ مُسْتَقْبل الْقِبْلَةِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الْعَبْدُ الصّالِحُ)) و نيز بدانكه زيارت جناب عبّاس موافق روايت مذكور همين بود كه ذكر شد لكن سيد بن طاوس و شيخ مفيد و ديگران بعد از اين فرموده اند كه پس برو به سمت بالا سر و دو ركعت نماز كن و بعد از آن آنچه خواهى نماز كن و بخوان خدا را بسيار و بگو در عقب نماز:

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَلا تَدَعْ لى فى هذَا

خدايا درود فرست بر محمد و آل محمد و وامگذار براى من در اين

الْمَكانِ الْمُكَرَّمِ وَالْمَشْهَدِ الْمُعَظَّمِ ذَنْباً اِلاّ غَفَرْتَهُ وَلا هَمّاً اِلاّ فَرَّجْتَهُ

مكان گرامى و زيارتگاه بزرگ گناهى جز آنكه بيامرزيش و نه اندوهى جز آنكه برطرف كنى

وَلا مَرَضاً اِلاّ شَفَيْتَهُ وَلا عَيْباً اِلاّ سَتَرْتَهُ وَلا رِزْقاً اِلاّ بَسَطْتَهُ وَلا

و نه بيمارى جز آنكه بهبوديش دهى و نه عيبى جز آنكه بپوشانيش و نه روزى جز آنكه وسيعش كنى و نه

خَوْفاً الاّ آمَنْتَهُ وَلا شَمْلاً اِلاّ جَمَعْتَهُ وَلا غآئِباً اِلاّ حَفِظْتَهُ وَاَدْنَيْتَهُ

ترسى جز آنكه ايمنى بخشى و نه پراكندگى جز آنكه گردآورى و نه شخص دور از نظرى را جز آنكه نگاهداريش كنى و ديدارش را

وَلا حاجَةً مِنْ حَوآئِجِ الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ لَكَ فيها رِضِىً وَلِىَ فيها

نزديك گردانى و نه حاجتى از حاجتهاى دنيا و آخرت كه خوشنودى تو و صلاح من در آن باشد

صَلاحٌ اِلاّ قَضَيْتَها يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ

جز آنكه برآورى آن را اى مهربانترين مهربانان

پس برگرد به سوى ضريح و نزد پاها بايست و بگو:

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبَا الْفَضْلِ الْعَبّاسَ ابْنَ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ

سلام بر تو اى اباالفضل العباس فرزند امير مؤ منان

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ سَيِّدِ الْوَصِيّينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ اَوَّلِ الْقَوْمِ

سلام بر تو اى فرزند آقاى اوصياء سلام بر تو اى فرزند نخستين مردمى

اِسْلاماً وَاَقْدَمِهِمْ ايماناً وَاَقْوَمِهِمْ بِدينِ اللَّهِ وَاَحْوَطِهِمْ عَلَى الاِْسْلامِ

كه مسلمان شد و جلوترين كسى كه ايمان آورد و محكمترين مردم نسبت به دين خدا و با احتياطترين افراد درباره اسلام

اَشْهَدُ لَقَدْ نَصَحْتَ لِلَّهِ وَلِرَسُولِهِ وَلاَِخيكَ فَنِعْمَ الاَْخُ الْمُواسى فَلَعَنَ

گواهى دهم كه تو بخوبى خيرخواهى كردى درباره خدا و رسولش و درباره برادرت پس چه نيكو برادر همدردى بودى خدا

اللَّهُ اُمَّةً قَتَلَتْكَ وَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً ظَلَمَتْكَ وَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اسْتَحَلَّتْ مِنْكَ

لعنت كند مردمى كه تو را كشتند و خدا لعنت كند مردمى كه به تو ستم كردند و خدا لعنت كند مردمى كه حرمت تو را حلال

الْمَحارِمَ وَانْتَهَكَتْ حُرْمَةَ الاِْسْلامِ فَنِعْمَ الصّابِرُ الْمُجاهِدُ الْمُحامِى

شمردند (و پايمال كردند) و دريدند (نسبت به تو) حرمت اسلام را و تو چه نيكو شكيباى مجاهد و حامى

النّاصِرُ وَالاَْخُ الدّافِعُ عَنْ اَخيهِ الْمُجيبُ اِلى طاعَةِ رَبِّهِ الرّاغِبُ

و ياورى بودى و (چه خوب ) برادرى كه مدافع از برادرش بود و پاسخ دهنده اطاعت پروردگارش و مشتاق بودى

فيما زَهِدَ فيهِ غَيْرُهُ مِنَ الثَّوابِ الْجَزيلِ وَالثَّنآءِ الْجَميلِ وَاَ لْحَقَكَ

بدانچه كناره گيرى كردند از آن ديگران از آن نيك پاداش بسيار و ستايش زيبا و ملحقت ساخت

اللَّهُ بِدَرَجَةِ آبآئِكَ فى جَنّاتِ النَّعيمِ اَللّهُمَّ اِنّى تَعَرَّضْتُ لِزِيارَةِ

خداوند به درجه پدرانت در بهشتهاى پرنعمت خدايا من اقدام به زيارت

اَوْلِيآئِكَ رَغْبَةً فى ثَوابِكَ وَرَجآءً لِمَغْفِرَتِكَ وَجَزيلِ اِحْسانِكَ

دوستانت كردم بخاطر اشتياقى كه در پاداش نيك تو دارم و به اميد آمرزشت و بسيارى احسانت

فَاَسْئَلُكَ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرينَ وَاَنْ تَجْعَلَ رِزْقى

پس از تو خواهم كه اولاً درود فرستى بر محمد و آل پاكش و ديگر آنكه روزيم را بواسطه

بِهِمْ دآرّاً وَعَيْشى بِهِمْ قآرّاً وَزِيارَتى بِهِمْ مَقْبُولَةً وَحَيوتى بِهِمْ

ايشان ريزان گردانى و خوشيم را بدانها ثابت و زيارتم را بخاطر آنها پذيرفته و زندگيم را بديشان

طَيِّبَةً وَاَدْرِجْنى اِدْراجَ الْمُكْرَمينَ وَاجْعَلْنى مِمَّنْ يَنْقَلِبُ مِنْ زِيارَةِ

دل پسند كنى و مرا در زمره گراميان درج كنى و قرارم دهى از كسانى كه چون از زيارت

مَشاهِدِ اَحِبّآئِكَ مُفْلِحاً مُنْجِحاً قَدِ اسْتَوْجَبَ غُفْرانَ الذُّنُوبِ وَسَتْرَ

زيارتگاه دوستانت باز گردد رستگار و كامياب باشد چنانكه مستوجب شده باشد آمرزش گناهان و پوشيدن

الْعُيُوبِ وَكَشْفَ الْكُرُوبِ اِنَّكَ اَهْلُ التَّقْوى وَاَهْلُ الْمَغْفِرَةِ

عيبها و برطرف شدن گرفتاريهايش را كه براستى تو شايسته هستى پرهيزكارى (از تو) را و اهل آمرزشى

و چون خواهى وداع كنى آن حضرت را پس برو به نزد قبر شريف و بگو اين را كه در روايت اَبُو حمزهثمالى است و علماء نيز ذكر كرده اند:

اَسْتَوْدِعُكَ اللَّهَ وَاَسْتَرْعيكَ وَاَقْرَءُ عَلَيْكَ

به خدا مى سپارمت و توجه و مراعات كردنت را خواهانم

اَلسَّلامَ آمَنّا بِاللَّهِ وَبِرَسُولِهِ وَبِكِتابِهِ وَبِما جاءَ بِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ اَللّهُمَّ

و سلام بر تو مى فرستم ايمان داريم به خدا و رسولش و به كتابش و بدانچه او از نزد خدا آورده است خدايا

فَاكْتُبْنا مَعَ الشّاهِدينَ اَللّهُمَّ لا تَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ زِيارَتى قَبْرَ

بنويس نام ما را با گواهان خدايا مگردان اين زيارت را آخرين بار زيارتم از قبر

ابْنِ اَخى رَسُولِكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَارْزُقْنى زِيارَتَهُ اَبَداً ما

فرزند برادر پيغمبرت كه درود تو بر او و آلش باد و روزى من كن زيارتش را هميشه تا

اَبْقَيْتَنى وَاحْشُرْنى مَعَهُ وَمَعَ آبآئِهِ فِى الجِنانِ وَعَرِّفْ بَيْنى وَبَيْنَهُ

زنده ام دارى و محشورم كن با او و با پدرانش در بهشت و شناسائى بر قرار كن ميان من و او

وَبَيْنَ رَسُولِكَ وَاَوْلِيآئِكَ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ

و پيامبرت و دوستانت خدايا درود فرست بر محمد و آل محمد

وَتَوَفَّنى عَلَى الاْيمانِ بِكَ وَالتَّصْديقِ بِرَسُولِكَ وَالْوِلايَةِ لِعَلىِّ بْنِ

و بميرانم بر ايمان بخودت و تصديق به پيامبرت و بر ولايت على بن

اَبيطالِبٍ وَالاَْئِمَّةِ مِنْ وُلْدِهِ عَلَيْهِمُ السَّلامُ وَالْبَرآئَةِ مِنْ عَدُوِّهِمْ

ابيطالب و امامان از فرزندانش عليهم السلام و بيزارى از دشمنانشان

فَاِنّى قَدْ رَضيتُ يا رَبّى بِذلِكَ وَصَلَّى اللَّهُ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ

زيرا كه من اى پروردگار مهربان به همين خوشنودم و درود خدا بر محمد و آل محمد

پس دعاكن از براى خود و از براى پدر و مادر و مؤ منين و مسلمين و اختيار كن از دعاها هر دعائى كه مى خواهى .

مؤ لّف گويد كه روايت شده در خبرى از حضرت سيّد سجّاد عليه السلام آنچه حاصلش آن است كه فرمودند خدا رحمت كند عبّاس را كه ايثار كرد بر خود برادر خود را و جان خود را فداى آن حضرت نمود تا آنكه در يارى او دو دستش را قطع كردند و حقّ تعالى در عوض دو دست او دو بال به او عنايت فرمود كه با آن دو بال با فرشتگان در بهشت مانند جعفر بن ابى طالب پرواز مى كند و از براى عبّاس عليه السلام در نزد خداوند منزلتى است در روز قيامت كه مَغْبُوط جميع شهداء است و جميع شهدا را آرزوى مقام او است و نقل شده كه حضرت عبّاس عليه السلام در وقت شهادت سى و چهار ساله بود و آنكه امّ البنين مادر عباس عليه السلام در ماتم او و برادران اعيانى او بيرون مدينه در بقيع مى شد و در ماتم ايشان چنان ندبه و گريه مى كرد كه هر كه از آنجا مى گذشت گريان مى گشت گريستن دوستان عجبى نيست مروان بن الحكم كه بزرگتر دشمنى بود خاندان نبوت را چون بر امّ البنين عبور مى كرد از اثر گريه او گريه مى كرد و اين اشعار از امّ البنين در مرثيه حضرت ابوالفضل عليه السلام و ديگر پسرانش نقل شده :


يا مَنْ رَاَى الْعَبّاسَ كَرَّ عَلى جَماهيرِ النَّقَدِ   

   وَوَراهُ مِنْ اَبْنآءِ حَيْدَرَ كُلُّ لَيْثٍ ذى لَبَدٍ

اى كه ديدى عباس را حمله مى كرد بر توده هاى فرومايه   

   و پشت سرش فرزندان حيدر بودند چون شيران يال دار

اُنْبِئْتُ اَنَّ ابْنى اُصيبَ بِرَاْسِهِ مَقْطُوعَ يَدٍ   

   وَيْلى عَلى شِبْلى اَمالَ بِرَاْسِهِ ضَرْبُالْعَمَدِ

شنيده ام كه پسرم را در وقتى كه دستش بريده بود به سرش زده اند   

   واى بر من كه شيربچه ام را عمود زدند

لَوْ كانَ سَيْفُكَ فى يَدَيْكَ لَما دَنى مِنْهُ اَحَدٌ   

   اگر شمشير در دستش بود كسى جرئت نداشت به او نزديك شود


                                             وَلَها اَيْضا

لا تَدْعُوِنّى وَيْكِ اُمَّ الْبَنينَ   

   تُذَكِّرينى بِلُيُوثِ الْعَرينِ

واى بر تو ديگر مرا مادر پسران مخوان   

   كه به ياد شيران بيشه ام مى اندازى

كانَتْ بَنُونَ لِىَ اُدْعى بِهِمْ   

   وَالْيَوْمَ اَصْبَحْتُ وَلا مِنْ بَنينَ

پسرانى داشتم كه بدان جهت مرا به اين نام مى خواندند   

   ولى امروز ديگر پسرانى ندارم

اَرْبَعَةٌ مِثْلُ نُسُورِ الرُّبى   

   قَدْ واصَلُوا الْمَوْتَ بِقَطْعِ الْوَتينِ

چهار پسر چون بازهاى كوهسار   

   كه با قطع شاهرگشان از جهان رفتند

تَنازَعَ الْخِرْصانُ اَشْلائَهُمْ   

   فَكُلُّهُمْ اَمْسى صَريعا طَعينِ

نيزه ها بر روى پيكرشان ستيزه داشتند   

   و همگى با تن مجروح به خاك افتادند

يا لَيْتَ شِعْرى اَكَما اَخْبَرُوا   

   بِاَنَّ عَبّاسا قَطيعُ الْيَمينِ

اى كاش مى دانستم كه آيا راست است   

   كه دست راست عباس جدا گشته است

                                                                   ادامه دارد....
+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388 و ساعت 14:54 |

 

  به سوی کوی دوست ۲۶

م-ا-زائر

ساعت ۵ بعدازظهر به خاک پاک کربلا رسیدیم به ترمینال وبقول آنها" بستان "

گاری هاو سه چرخه ها آماده بردن مسافران ووسایل آنها بودند . آقایان  پیاده وخانمها با سه چرخه رهسپار هتلی بنام "زائر ابوالفضل "شدند ومن وروح الله هم پیاده عازم شدیم . درراه هم به خانم "ایران"که ازهمکاران فرهنگی وهمسر یک پزشک مفقود الاثرهستند برخورد کردیم و بطرف هتل رفتیم .

هتل درست جنب حرم باصفای برادرباوفای امام حسین (ع) حضشرت ابوالفضل العباس قرارداشت وحتی ازپنجره اتاقها هم می توانستیم گنبدزیبای ابوالفضل العباس (س) رابه ببینیم .

هتل ویا"فندق " که درآن مستقر شدیم امکانات کمتری نسبت به "فندق القبطان >"درشهرنجف داشت  واتاقهاتنگتر بود ولی حسن آن هم نزدیکی زیاد با حرم ابوالفضل وامام حسین (ع)  داشست . مکانهای زیارتی کربلا دریک مجموعه بود وانیازی به رفت وآمد به مناطق مختلف شهر نداشت و همه رامی توانستیم بصسورت پیاده برویم وزیارت کنیم . به هتل رفتیم .  اتاقها مشخص شد .اثاثیه را جادادیم وآماده برای نمازمغرب و عشا درحرم قمربی هاشم وزیارت شدیم وزیارت امام حسین (ع) ودیگر اماکن زیارتی رابه فرداصبح موکول کردیم .                          

                                                   كربلا

مقدس‏ترين شهر عراق پس از نجف اشرف كربلا است و آن تربتى است كه اجساد پاك و غرقه به خون شهيدان عاشورا و به ويژه سرور آنان و سيد جوانان اهل بهشت،ابا عبد الله الحسين عليه السلام و برادر با وفا و بزرگوارش ابو الفضل العباس را در خود جاى داده است.

تاريخ شهر كربلا در دوران اسلامى از هنگام شهادت امام حسين عليه السلام آغاز مى‏شود و از آن هنگام تا كنون،اين شهر همواره در جان و روح و روان شيعيان و مؤمنان بوده و روز به روز بر آبادانى و وسعت آن افزوده شده است.

مهمترين زيارتگاههاى كربلا عبارتند از:

1-حرم امام حسين عليه السلام،كه به همراه حرم ابو الفضل العباس عليه السلام و فضاهاى پيرامون اين دو جايگاه،هسته مركزى شهر را تشكيل مى‏دهند.حرم مطهر بيش از دو متر از سطح شهر پايين‏تر است،از اين رو تعداد زيادى پله زائران را از دروازه‏ها به درون صحن هدايت مى‏كند.

ساختمان كنونى حرم از ساخته‏هاى دوره صفوى و عثمانى و قاجار است.حرم مطهر از گنبدى بزرگ و مطلا تشكيل شده كه بر روى گنبد خانه‏اى وسيع و چندين رواق و يك مسجد بزرگ و صحنى فراخ است كه تمامى اين مجموعه را در بر مى‏گيرد.گنبد طلا از ساخته‏هاى‏دوران صفويه است و طلا كارى آن به دستور آغا محمد خان قاجار انجام گرفته است.در زير گنبد،ضريح نقره‏اى و بزرگ و چند ضلعى قرار دارد كه قسمت عمده فضاى گنبد خانه را اشغال كرده و درون آن قبر مطهر امام حسين عليه السلام و دو فرزندش على اصغر و على اكبر جاى دارد.در سمت‏شرق ضريح مطهر حضرت،فضايى است كه در جنوب آن پنجره‏اى نقره‏اى قرار دارد.اينجا آرامگاه قسمت اعظم شهيدان واقعه كربلا است كه همگى آنان پيرامون آن پنجره و فضاهاى اطراف پراكنده و مدفون هستند.گرداگرد گنبد خانه را چهار رواق در بر گرفته است.

حرم مطهر داراى ايوانى است كه قسمتى از آن با خشتهاى طلا پوشيده شده و بخشهاى ديگر آن با كاشى معرق و نفيس اصفهان تزيين يافته است.سقف بلند ايوان را مجموعه‏اى از ستونهاى مرمرين،تراش هنرمندان اصفهانى نگاه داشته است.-قتلگاه،جايگاهى است در نزديكى آرامگاه حبيب بن مظاهر اسدى كه بنا بر گفته روايات،امام حسين عليه السلام در آنجا به شهادت رسيد و بعدها به جايگاه كنونى منتقل شد و دفن گرديده‏اند.

3-تل زينبيه،در فاصله 20 مترى از سمت غرب صحن مطهر،تپه‏اى به ارتفاع 5 متر وجود دارد كه امروزه بر روى آن اتاقى ساخته شده است،اين تپه به نام‏«تل زينبيه‏»يا تپه حضرت زينب عليها السلام مشهور است و بنا به نقل مورخان،تپه‏اى بوده است كه در روز عاشورا حضرت زينب برروى آن مى‏رفته و از سير وقايع جنگ آگاهى مى‏يافته‏اند.

4-حرم منور و پاك ابو الفضل العباس عليه السلام،اين حرم در فاصله 350 مترى شمال شرقى حرم امام حسين عليه السلام قرار گرفته و داراى قبه و بارگاه شكوهمندى است كه جسد پاك اين سردار رشيد و يار وفادار امام حسين عليه السلام را در بر گرفته است.ساختمان داراى گنبدى طلايى است كه بر روى گنبد خانه‏اى كوچكتر از حرم امام حسين عليه السلام قراردارد.گرداگرد قبر مطهر را چهار رواق و صحن فراخ و وسيعى به همراه ايوان زيبا در بر گرفته است.ضريح زيباى آن حضرت به دستور مرحوم آية الله العظمى حكيم در سال 1965 ميلادى در اصفهان ساخته شد.

5-آرامگاه حبيب بن مظاهر اسدى،او يكى از شهداى روز عاشورا است كه در سن 80 سالگى به يارى امام حسين عليه السلام شتافت و شهيد گرديد و در فاصله 10 مترى از ضريح مطهر و در رواق جنوب غربى مدفون است و داراى ضريح كوچكى است.

6-آرامگاه سيد ابراهيم مجاب،وى امام زاده والا مقام و عظيم الشان و داراى نسل مباركى است.او ابراهيم فرزند محمد العابد فرزند امام موسى بن جعفر عليه السلام است كه در اين بقعه مطهر دفن شده است و بنا به نوشته مورخان،بسيارى از سادات و بزرگان پيرامون او مدفونند.آرامگاه او در رواق حرم مطهر و در گوشه شمال‏غربى آن است.

7-در سر تا سر صحن و حجره‏هاى گرداگرد آن و رواقها،بسيارى از بزرگان در طول تاريخ دفن شده‏اند،برخى از اين حجره‏ها به نام شخصيتى كه در داخل آن دفن شده،مشهور است، همچون آخرين مقبره‏اى كه در جنوب سمت مشرق قرار دارد و مدفن بسيارى از علماى دين مى‏باشد كه مشهورترين آنها مرحوم آية الله ميرزا محمد تقى شيرازى است كه در سال 1920 ميلادى،رهبرى انقلاب مردم بر ضد دولت انگليس را بر عهده داشت.از ديگر مشاهير مدفون در اين بقعه مطهر،ميرزا محمد تقى خان امير كبير است كه پس از به قتل رسيدنش در كاشان،به كربلا منتقل و در مقبره‏اى در رواق شرقى حرم مطهر دفن گرديد،همچنين قاجاريه نيز در رواق شمالى،داراى مقبره‏اى هستند كه جمعى از آنان در آنجا مدفونند.

8-خيمه‏گاه،در جنوب صحن مطهر امام‏حسين عليه السلام و در فاصله 250 مترى واقع است. (بنا به نقل مورخان،محل بر افراشته شدن خيمه‏ها و چادرهاى سيد الشهدا عليه السلام و ياران او بوده است) .امروزه جايگاه خيمه‏ها را با ساختمان سازى به تصوير كشيده‏اند.

9-مقام حضرت مهدى عليه السلام،در ميان نخلستانهاى كرانه رودخانه فرات كه اين شاخه رودخانه به نام‏«نهر علقمه‏»مشهور است،از شمال كربلا مى‏گذرد و آن جايگاهى است منسوب به حضرت حجت عليه السلام كه مردم در آن به نماز مى‏پردازند.

10-حر،و آن شهركى است در جنوب غربى كربلا كه در فاصله 9 كيلو مترى از شهر واقع شده و نام آن بر گرفته از نام حر بن يزيد رياحى است.او در روز عاشورا يكى از فرماندهان لشگر عبيد الله زياد بود ولى بعدها توبه كرد و به لشكر حق پيوست و تا پاى جان ايستاد و به شهادت رسيد و در اين موقعيت دفن گرديد.امروزه‏آرامگاه او،كه از ساخته‏هاى شاه اسماعيل صفوى است،داراى صحن و رواق و گنبد كاشى كارى است و مؤمنان فوج فوج به زيارت قبرش مى‏شتابند.

11-آرامگاه الاخرس بن الكاظم عليه السلام،وى محمد ابن ابى الفتح اخرس،از نوادگان حضرت موسى بن جعفر عليه السلام است كه بقعه‏اش در حومه كربلا،در محله‏اى به نام‏«الابتر»قرار دارد.

12-آرامگاه ابن حمزه،وى نواده امير المؤمنين و از امام زادگان والا مقام است.آرامگاهش در آغاز بزرگراه كربلا-طويريج قرار دارد.

13-آرامگاه عون بن عبد الله،در نسبت اين امام زاده ترديدهايى وجود دارد كه آيا وى همان عونى است كه در كربلا شهيد شد و يا نواده امام حسن عليه السلام است؟امروزه وى داراى بقعه و بارگاه با شكوهى در 11 كيلومترى شمال غربى كربلا و در آغاز بزرگراه كربلا-بغداد مى‏باشد.اين امام زاده بسيار مورد توجه مردمان عراق و داراى نذر مجربى است،از اين رو همواره مزار او مملو از زائر و نذورات آنان است.

14-آرامگاه طفلان مسلم،اين آرامگاه در راه كربلا-بغداد،در حومه شهر مسيب قرار دارد.اين دو كودك به نامهاى محمد و ابراهيم،فرزندان حضرت مسلم ابن عقيل هستند كه پس از شهادت پدرشان به شهادت رسيدند،آرامگاه اين دو كودك صحن و سراى با شكوهى داشته و بر قبر هر يك گنبد و ضريحى‏قرار دارد.

15-آرامگاه ابن هاشم،وى از نوادگان حضرت موسى بن جعفر عليه السلام است كه در سال 745 ه.وفات يافت و آرامگاهش امروزه در كويرى واقع در شمال غربى كربلا مى‏باشد.قبر او داراى صحن و سراى بزرگى است و در ميان اعراب بيابان گرد بسيار معروف است و آنان همواره بدو پناه آورده و نذر مى‏كنند.

16-آرامگاه ابن فهد حلى،او از فقهاى اماميه است و قبرش در غرب خيابان‏«باب القبله‏»درون مسجدى به نام او قرار دارد.

17-حسينيه‏هاى كربلا،با توجه به اين كه كربلا شهرى زيارتى است و ساليانه صدها هزار مسلمان از سرتاسر كشورهاى شيعه نشين براى زيارت به اين شهر مقدس مشرف مى‏شوند، از اين رو بسيارى از مردم شهرهاى گوناگون به ساختن حسينيه و زائر سراپرداخته‏اند كه مهمترين حسينيه‏ها از آن ايرانيان است،همانند حسينيه تهرانيها،اصفهانيها،مازندرانى‏ها، قمى‏ها و آذربايجانيها،و دهها حسينيه ديگر كه قسمت عمده اين مراكز در سالهاى اخير منهدم و ويران گرديده است.

18-مدارس دينى كربلا،كربلا داراى حوزه علميه كهن و مهمى است،از اين رو مدارس دينى فراوان در كربلا ديده مى‏شود كه مهمترين آنها عبارتند از:

مدرسه هنديه، مدرسه حسن خان، مدرسه آية الله بروجردى، مدرسه باد كوبه،مدرسه كريم خان، مدرسه مجاهد، مدرسه بقعه، مدرسه حسينيه، مدرسه شريف العلما، مدرسه سليميه و...

 ادامه دارد...

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388 و ساعت 14:46 |
    

                        به سوی کوی دوست ۲۴

                            م-ا- زائر

حدود ساعت ۱۱ صبح به کاظمین رسیدیم . اتوبوسها درفاصله ای دور ازحرم

توقف کردند وما بطرف بازارکاظمین وحرم مطهرحرکت کردیم . بازارکاظمین

زیبابودو حالتی اتوبانی داشت . درضمن حرکت به طرف حرم هم آقای سوری

یکی ازدوستان آبادانی ماازمسافرت قبلی خود به عراق و شرایط چندین سال قبل

سخن گفت وتوضیحاتی داد که جالب بود وایشان ازکاظمین وبرخورد مردم

رضایت داشت وارد حیاط حرم شدیم وتا نمازظهرهم یک ساعت وقت داشتیم که

آماده وضوبرای نمازهای مستحب وبعدهم نمازظهروعصر شویم

وقرارشدبعدازنمازظهروعصرهم به طرف کربلا  حرکت کنیم .

حدود ساعت ۱۱ونیم ظهرهم صدائی شدید مانند صسدای بهم خوردن درها شنیده

شد . ازبیرون حرم یعنی بازار کاظمین دود حاصل ازانفجاردیده می شد وبعدهم

صدای بوق وآژیرآمبولانسها و انتقال شهداومجروحان به بیمارستان .بازهم

انفجاری دیگربرای کشتن بیگناهان و آنان که گناهی جز عشق اهل بیت

ندارند .آنطورکه می گفتند چند انفجاردرروزهای اخیررخ داده وآن هم بخاطر

ششمین سال سقوصدام بود ه است . دراین انفجار هم که بعدامعلوم شد انتحاری

بوده ۶نفر شهید وتعدادی هم زخمی شدند.

ننگ وروسیاهی دنیا وآخرت نصیب آنها وسعادت وپیروزی نصیب مااست که

عشق اهل بیت را دردل داریم وخون برشمشیرپیروزاست تا ظهورمولایمان

حضرت مهدی (عج) که ریشه ظلم وجوررا اززمین برکند.                         

كاظمين

اين شهر سومين شهر مقدس عراق پس از نجف و كربلا است و در شمال غربى بغداد و در سمت غرب رودخانه دجله قرار گرفته كه تنها عرض رودخانه دجله آن را از بغداد جدا مى‏كند. نام اين شهر بر گرفته از نام مبارك حضرت كاظم عليه السلام است و از آنجايى كه در اين حرم حضرت موسى بن جعفر عليه السلام ( كاظم) و نواده او حضرت محمد بن على عليه السلام ( جواد) مدفون مى‏باشند شهر به نام اين دو تن با غلبه دادن نام اشهر كه كاظم است، «كاظمين‏»ناميده شده است.

حرم مطهر،مركز اين شهر را تشكيل مى‏دهد و دروازه‏هاى مجموعه وسيع حرم به خيابانها و محله‏هاى‏اصل شهر گشوده مى‏شود.حرم كاظمين از ويژگيهايى برخوردار است كه در كمتر حرمى مى‏توان ديد،نخست آنكه دو تن از امامان معصوم درون يك ضريح مدفونند،از اين رو ضريح نقره‏اى آنان بزرگ و بخش مهمى از فضاى زير گنبد را در بر گرفته است و ديگر آنكه حرم مطهر داراى دو گنبد طلايى يكسان و چهار گلدسته مى‏باشد.همچنين حرم مطهر داراى سه ايوان زيبا و بزرگ با سقفهاى بلند است كه ستونهايى تنومند آن را در بر گرفته و با كاشى و آينه تزيين شده است.

پيشينه شهر كاظمين به سال 145 ه.باز مى‏گردد.در اين سال جعفر فرزند منصور عباسى در گذشت و در گورستان اين منطقه مدفون گرديد و پس از او جمعى از قريشيان از آن جمله دو امام معصوم عليهما السلام در اين گورستان به خاك سپرده شدند و همواره به نام‏«مقابر قريش‏»مشهور بوده است.ليكن بعدها به تدريج نام اين بقعه به نام امروزى آن شهرت يافت.

مراكز زيارتى اين شهر عبارتند از:

1-حرم مطهر،ساختمان كنونى حرم از ساخته‏هاى دوره آغازين صفويه و اضافات دوره‏هاى بعدى است.معمارى و هنر دوره صفويه،از ايوانهاى زيبا و كاشى‏كاريهاى معرق نفيس و آينه كاريهاى بديع در آن به وضوح قابل مشاهده است.حرم مطهر داراى دو گنبد طلايى است كه هر يك بر روى بقعه يكى از دو امام عليهما السلام‏قرار گرفته است.در زير دو گنبد فضاى مربع مستطيل است كه ميانه دو ديوار شرقى و غربى را دو ستون عظيم در بر گيرنده گنبدها اشغال كرده است،يك ضريح نقره‏اى قبر دو امام را با دو صندوق خاتم نفيس در بر دارد،با ورود از ايوان جنوبى،به نخستين رواق و سپس به درون حرم و گنبد خانه نخست در برابر قبر مطهر حضرت موسى بن جعفر عليه السلام قرار خواهيم گرفت و در پشت‏سر ايشان قبر مطهر حضرت جواد عليه السلام قرار دارد.پيرامون حرم چهار شبستان بزرگ قرار گرفته و رواقهاى جنوبى و غربى هر يك به ايوانى زيبا و بزرگ راه دارد.مجموعه حرم و رواقها را سه صحن وسيع در بر دارد كه صحن غربى به نام‏«صحن قريش‏»مى‏باشد.برج و بارو و دروازه‏هاى هفت گانه صحن با معمارى زيبا آن و كاشى كارى نفيس پراكنده در سر درها و كتيبه‏ها چشم بيننده را مى‏نوازد.

برج و بارو و دروازه‏هاى هفت گانه صحن كه با توجه به معمارى زيباى آن و كاشى كارى نفيس پراكنده در سر درها و كتيبه‏ها چشم بيننده را مى‏نوازد،از ساخته‏هاى مرحوم فرهاد ميرزاى قاجار (عموى ناصر الدين شاه) مى‏باشد.

برخى بيوت و ضمايم حرم مطهر:

×مسجد صفوى،اين مسجد از ساخته‏هاى شاه اسماعيل صفوى است كه پس از تسخير عراق آن را به سبك ساختمانهاى عراقى ساخت.مسجد از زيبايى خاصى برخوردار است كه حس تحسين بيننده را در برابرعظمت‏ستونهاى ضخيم و طاقهاى قوسى آن بر مى‏انگيزد و داراى گنبد كاشى كارى بسيار كوتاهى است كه به زحمت مى‏توان آن را از درون صحن ديد.در جنب محراب و منبر كهن مسجد،پنجره‏اى به درون رواق شمالى حرم مطهر باز شده است كه از ميان آن،ضريح مطهر قابل مشاهده است.

×آرامگاه خواجه نصير الدين طوسى،وى از بزرگان جهان علم و دانش و از مشاهير دانشمندان است كه دوست و دشمن بر جلالت قدر و عظمت مقام او اتفاق نظر دارند.او در سال 672 ه.در گذشت.و در گور يكى از خلفاى بنى العباس كه در جوار حرم مطهر كنده و آماده شده بود مدفون گرديد.بر روى بر او ضريحى فولادى و كهن قرار دارد.

×آرامگاه شيخ مفيد،كه در مشرق رواق جنوبى قرار دارد.وى از بزرگان شيعه وفقها و متكلمان چيره دست و توانا بود كه در سال 413 ه.در گذشت.بر روى قبر او ضريحى فولادى و كهن قرار دارد و بر بالاى قبرش،بر روى مرمر،قطعه شعرى است كه امام زمان عليه السلام در رثاى فوت او سروده است:

لا صوت الناعى بفقدك انه×يوم على آل الرسول عظيم×آرامگاه ابو القاسم جعفر بن محمد بن قولويه،از بزرگان و فقها و محدثين اماميه است.وى در سال 368 ه.در گذشت و آرامگاهش در مشرق رواق جنوبى به همراه‏قبر شيخ مفيد است.×آرامگاه جمع كثيرى از وزرا،فقها و اعيان، كه برخى از مشاهير آنان عبارتند از:

موسى بن ابراهيم بن موسى بن جعفر عليه السلام (وى يمن را در دوران مامون تسخير نمود و مردم را به امامت‏حضرت رضا عليه السلام دعوت كرد.) معز الدوله آل بويه،جلال الدوله آل بويه،وزير مهلبى،عميد الجيوش،فخر الدوله ديلمى،مشرف الدوله ديلمى،ابن حمدون،ضياء الدين ابن الاثير،ابن الناقد،ابن العلقمى،فرهاد ميرزا،آية الله سيد حسن صدر و گروهى ديگر از اين خانواده،سيد هبة الدين شهرستانى و...

×آرامگاه سيد مرتضى و سيد رضى،اين دو برادر از اعيان و مشاهير و بزرگان اماميه در قرن پنجم هجرى بشمار مى‏آيند.قبر اين دو تن در دو ساختمان جدا گانه بيرون صحن مطهر و در نزديكى يكديگر در جنوب شرقى ديوار صحن قرار دارد.

×قبر ابو يوسف قاضى،وى در سال 166 ه.به منصب قضاوت در بغداد پايتخت‏خلافت‏بنى العباس برگزيده شد و نخستين كس در اسلام است كه به عنوان‏«قاضى القضات‏»شهرت يافت. قبر او در جنوب شرقى صحن مطهر،درون يكى از حجره‏ها مى‏باشد.

2-مسجد براثا،

از مساجد كهن و مبارك شيعه است كه در ميانه راه‏كاظمين-بغداد در محله‏اى به همين نام واقع است.بنا بر روايات تاريخى،امير المؤمنين عليه السلام هنگام باز گشت از جنگ با خوارج در نهروان،در اين مكان نماز خوانده است.شيعيان از دير باز در اين مسجد تجمع نموده و به عبادت مى‏پرداخته‏اند.

3-مسجد المنطقه،

كه در محله‏اى به همين نام واقع شده و به نام‏«مسجد العتيقه‏»هم شهرت دارد.بنا به گفته روايات،امير المؤمنين عليه السلام در يكى از سفرهاى خود،در اين مسجد نماز گزارده است.

ادامه دارد...

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388 و ساعت 23:41 |

 

به سوی کوی دوست ۲۲

م - ا- زائر

۱۹فروردین ماه ۸۸

 طبق برنامه قراربود امروز ساعت ۳ونیم صبح  آماده حرکت به طرف

کاظمین وبعدکربلاشویم . شب  گذ شته باکارمند هتل که جوانی بنام سید محمد

بود مقداری صحبت کردیم که ایشان هم مثل خودمن لیسانس ادبیات وزبان

انگلیسی بود . باران می بارید که اوگفت مطر وبعد فارسی آن را ازمن

پرسیدومقداری همانگلیسی صحبت کردیم . دوکارگر بنگلادشی هم بودند که چهره

های خندانی داشتند ومن وروح الله گاه گاهگاهی با آنها به زبان  انگلیسی سلاو

احوالپرسی می کردیم وازوضع کا ر آنها جویا می شدیم . سید محمد تقریبا تمام

اوقات را درهتل بود. بهرحال ازآنها خداحافظی کردیم.

خستگی شب گذشته مارابه خواب سنگینی برد و اتوبوسها آماده حرکت بودند که

صدای بلندگو که مرا به اسم صدامی زد شنیدم و به سرعت به پائین رفتیم و

چند دقیقه بعدهم حرکت بطرف کاظمین که مسیر ما ازشهرهای حله و بغداد می

گذشت . قراربود فقط در کاظمین توقفی برای زیارت ونمازداشته باشیم .

برای آشنائی بینندگان مختصری ازشهرهای حله وبغدادومکانهای زیارتی رادر

اینجا می آورم .   

 حله

حله شهرى است در ميانه عراق،در منطقه‏اى به نام‏«الفرات الاوسط‏»و آن در نيمه راه بغداد-نجف،به فاصله 80 كيلو متر از بغداد،در سمت جنوب شرقى اين شهر واقع است.اين شهر كهن،يكى از مراكز مهم و حوزه‏هاى علمى شيعه است و بسيارى از بزرگان شيعه،مانند علامه حلى و محقق حلى از اين شهر برخاسته‏اند و امروزه يكى از استانهاى شيعه نشين مهم عراق است.

مراكز زيارتى و ديدنى شهر حله و حومه آن:

1-حضرت حمزه،كه به‏«حمزة الغربى‏»شهرت دارد،وى ابو يعلى حمزة بن القاسم بن على بن حمزه بن الحسن بن عبيد الله بن ابى الفضل العباس است.او از راويان حديث و علماى بزرگوار شيعه بوده و آرامگاهش در روستاى‏«مزيديه‏»در نزديكى حله مى‏باشد.بر قبر او گنبد و ضريح و رواق و صحن بزرگى ساخته شده و زيارتگاه مردم است.

2-حضرت قاسم،فرزند بزرگوار امام موسى بن جعفر عليه السلام و برادر تنى امام رضا و حضرت معصومه عليهما السلام است.او پس از شهادت پدرش از بغداد گريخت و در ميان عشاير منطقه‏«سورا»در اطراف حله مخفى گرديد و پس‏از وفات،در آرامگاه كنونى‏اش مدفون شد.امروزه قبر او زيارتگاه مردم است و صحن و سرا و بارگاه باشكوهى دارد و ميان مردم به استجابت دعا و نذر مشهور است.

اين دو امام زاده بزرگوار و صحيح النسب،مشهورترين امام زادگان در اين منقطه هستند و شهرت اين دو،به گونه‏اى است كه نام شهر مدفن آنان،از نام اصلى به نام اين دو تن تغيير يافته و در ميان مردم به شهر حمزه و شهر قاسم مشهور شده است.

3-مشهد رد الشمس،در آغاز بزرگراه كربلا-حله،بقعه‏اى است‏با گنبد مخروطى كه بنا بر روايات تاريخى،امير مؤمنان عليه السلام هنگام باز گشت از جنگ صفين در اين بقعه نماز ظهر و عصر را پس از آن كه آفتاب به اراده پروردگار و خواست‏حضرت از وضعيت غروب به ظهر باز گشت،بجاى آورد.اين جايگاه،پيشينه تاريخى كهنى دارد و تمامى مورخان و محدثان در باره آن سخن گفته و آن را يكى از معجزات آن حضرت شمرده‏اند.

4-حراقه:جايگاه و تپه‏اى است كه حضرت ابراهيم عليه السلام را در زمان نمرود بر منجنيق نهادند و به آتش افكندند.امروزه فضاى باز روبروى تپه بگونه‏اى است كه گويى آثار افروختن آتش عظيم بر روى زمين نمايان است.اين جايگاه در دهكده‏اى به نام‏«برس‏»در شمال حله واقع است.

5-آرامگاه ابراهيم احمر العينين،وى ابراهيم بن عبد الله المحض بن الحسن المثنى فرزند امام حسن‏مجتبى عليه السلام است.او عالم،عابد،زاهد و شجاع بود و در سال 145 ه.بر عليه ابو جعفر منصور قيام كرد و به دست لشگريان او،پس از جنگ و خونريزى عظيمى به شهادت رسيد و سر او را بريدند و به هاشميه پايتخت منصور (در نزديكى حله) آوردند.امروزه بر جايگاه سر او در هاشميه،در نزديكى رودخانه‏«الجربوعيه‏»آرامگاهى ساخته‏اند.

6-هاشميه،و آن شهرى است در نزديكى حله كه نخستين پايتخت عباسيان بوده است.در اين شهر ابو العباس سفاح و ابو جعفر منصور خلافت كردند و منصور پس از ساختمان بغداد بدانجا منتقل شد.دهها نفر از سادات جليل القدر بنى الحسن عليه السلام به دست اين دو تن در اين شهر به شهادت رسيدند.برخى از آنها را از مدينه بدين شهر آورده و زندان نمودند و سپس در گورهاى دسته جمعى دفن كردند و يا در ديوارها و ستونها جاى دادند و بر آنها ساختمان بنا كردند.

7-آرامگاه ابراهيم بن عبد الله المضر (در هاشميه) .

8-قبر ابو الخير (در دهكده عتايق) .

8-ابو دميعه،او محمد بن على بن الحسين فرزند زيد بن على بن الحسين عليهما السلام است كه آرامگاهش در«محلة الطاق‏»است.وى امامزاده‏اى والا مقام است و در سال 140 ه.در گذشت كه قبر او از زيارتگاههاى مشهور شهر حله است.

9-ابو محمد الحسن الاسمر،از نوادگان زيد شهيداست و آرامگاهش در روستاى‏«زبيد»در حومه حله قرار دارد.

10-ابو جعفر محمد الادرع،از نوادگان امام حسن مثنى است و آرامگاهش در روستايى در جنوب حله واقع است.

11-اسماء بنت عميس،او از زنان پيشتاز در اسلام است كه به همراه شوهر خود جعفر بن ابى طالب به حبشه هجرت نمود و پس از شهادت حضرت جعفر،به همسرى ابو بكر در آمد و محمد بن ابى بكر ثمره اين ازدواج بود و پس از مرگ او و شهادت حضرت فاطمه عليها السلام همسر امير المؤمنين شد.آرامگاهى در حومه هاشميه به او نسبت داده مى‏شود.و در نزديكى آن قبر فرزندش يحيى كه از امير المؤمنين على عليه السلام است.قرار دارد.

12-اسماعيل طباطبا،نواده حسن مثنى فرزند امام حسن عليه السلام كه آرامگاهش در هاشميه است.

13-حضرت ايوب،اين پيامبر عظيم الشان از انبياى بنى اسرائيل است كه در سرزمين عراق وفات يافت و آرامگاهش در چهار فرسنگى جنوب شهر حله به سمت كوفه،در منطقه‏اى به نام‏«الرارنجيه‏»قرار دارد.

15-بكر بن على بن ابى طالب،كه در سال 60 ه.در گذشت و آرامگاهش در جنوب شهر حله و در نزديكى بزرگراه نجف-حله واقع است.

16-جايگاه شهادت زيد بن على،كه در سال 120 ه.و پيرو قيام فراگيرش عليه خلفاى جور به شهادت‏رسيد.دشمنان گور او را شكافته و جسدش را بيرون آوردند و سرش را بريدند و جسد مباركش را آتش زدند.امروزه در جايگاه دفن نخستين او،آرامگاهى با شكوه ساخته شده و زيارتگاه مردم است.اين جايگاه در مشرق شهر كفل مى‏باشد.

17-ابو العباس سفاح،نخستين خليفه عباسى است.مرگ او در سال 136 ه.واقع شده و گور او درون مخروبه‏اى در شهر قاسم مى‏باشد.

18-عبد الله المحض،نوه امام حسن عليه السلام كه در سال 145 ه.زنده به گور گرديد و آرامگاهش در هاشميه است.

19-عبد الله بن زيد،برادر يحيى بن زيد شهيد است.آرامگاهش در 17 كيلو مترى شمال كفل در حومه هاشميه است.

20-عمران بن على بن ابى طالب عليه السلام،بنا به نقل مورخان،او در جنگ نهروان مجروح و هنگام انتقال به كوفه در نزديكى حله شهيد و مدفون گرديد.آرامگاهش در يك كيلو مترى شمال حله است.

21-عون بن على،از امام زاده‏هاى مدفون در حومه شهر هاشميه است.

22-القاسم بن موسى الكاظم عليه السلام،آرامگاهش در جنوب شهر حله مى‏باشد.

23-محمد الديباج و چهار تن ديگر،اينان گروهى از سادات بنى حسن عليه السلام هستند كه در بقعه‏اى در هاشميه‏مدفونند.

علاوه بر اين امام زاده‏هاى جليل القدر،دهها امام زاده ديگر در گوشه و كنار اين منطقه پراكنده‏اند و شايد دهى نيست كه در آن بقعه‏اى از امام زاده‏اى صحيح النسب نباشد.

امروزه قبور اين افراد در شهر هاشميه و پيرامون آن،زيارتگاه مؤمنان است.

آرامگاههاى علما و فقها در شهر حله:

1-ابن ادريس حلى،او از بزرگان فقهاى اماميه است و از روى كتاب مشهورى به نام‏«السرائر»بر جاى مانده كه خود نيز بدين نام شهرت يافته و به‏«صاحب السرائر»معروف است.ابن ادريس در سال 598 ه.در گذشت و آرامگاه با شكوهش اينك درون شهر حله واقع است.

2-ابن حماد الواسطى،ابن حماد از بزرگان فقهاى اماميه است كه قبرش در«محله الجامعيين‏»حله مى‏باشد.

3-ابن سعيد حلى،او شيخ نجيب الدين يحيى بن احمد حلى،از فقيهاى بزرگوار اماميه و نويسنده كتاب‏«جامع الشرائع‏»است.در سال 689 ه.در حله در گذشت و در خانه خود مدفون شد.آرامگاه وى امروزه در«محلة الطاق‏»شهر حله قرار دارد و بر قبرش گنبد و سرايى ساخته‏اند.در پيرامون قبر او،آرامگاه گروهى از بزرگان شيعه نيز قرار دارد.-علاوه بر اين بزرگان،آرامگاه جمع بسيارى از فقها و علماى ديگر نيز در حله قرار دارد كه آرامگاه همگى داراى قبه و صحن و سرا است،همانند:

محقق حلى،نويسنده مشهور كتاب‏«شرائع الاسلام‏» (متوفاى سال 676 ه.و آرامگاهش مشهور است.)

ابن العرندس در محله جبران.

شيخ احمد بن فهد الاحسائى (متوفاى سالهاى آغازين قرن نهم هجرى) و قبر او در«محلة الطاق‏»است.

ابن نما حلى كه قبرش در«محلة المهدية‏»واقع است.

جمال الدين بن طاووس حلى (متوفاى 673 ه.) و قبرش در«محلة الجباويين‏»است.

خليفى الموصلى (متوفاى سال 850 ه.) كه قبرش در حله مشهور است.

شرف الدين ابن طاووس كه آرامگاهش در حله معروف و مشهور است.

شيخ ابو الحسن شفهنى حلى (متوفاى نيمه قرن نهم) كه قبر او در«محلة المهدية‏»حله است.

عبد الكريم ابن طاووس (متوفاى 693 ه.) قبر او در محله‏«باب النجف‏»حله قرار دارد.

على بن طاووس (متوفاى 644 ه.) قبر او در«محلة الجامعيين‏»در حله است.

 ادامه دارد..

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388 و ساعت 23:29 |

 

به سوی کوی دوست ۲۱

م- ا- زائر

عصر دوستان بطور پراکنده به زیارت رفتندوشب هم دسته جمعی برای زیارت ووداع

رفتیم که دعای وداع قبلا درخاطرات آمده است .

اشعاری خوانده شد ومر ثیه و ابراز ارادت مجدد و ازمسیر خیابانی که به هتل

منتهی می شد آمدیم که معمولا دستفروشها تا دیروقت به فروش اجناس خود

مشغولند. محیط اطرا ف دستفروشی وخیابانها اطراف تمیز نبود و آشغال ریخته

بودکه کسی هم آنهاراجمع نمی کرد که گاهی اوقات انسان رابیاد میدان انقلاب

تهران و بازارهای اطراف حرم حضرت عبدالعظیم خصوصا درشب های جمعه

می انداخت بااین تفاوت که میدان انقلاب وبازارعبدالعظیم تمیز است و افراد 

رعایت نمی کنند اما اینجا خیابانها هم تمیز نیست وهوا هم خاک  آلود است . اما

البته یک حسن داشت که درتمام شهر نجف دیده می شد که همه اجناس آنها

حتی یخچال و کولرهای آنها هم بیرون ازمغازه ها بود واین نشان ازامنیت داشت

و مردم هم درکمال راحتی بودند .سروصدا و جنگ وجدال دربین آنها نبود ومردمان

راحتی بودند و اکثر آنها هم به زبان فارسی مسلط بودند و اگر عربی هم صحبت

می کردیم جواب مارابه فارسی می دادند.شب را باکارمند هتل که نام او سید

محمد بود آشنائی بیشتری پیداکردم واوگفت که لیسانس زبان وادبیات انگلیسی

است یعنی هم رشته خودمن بود مقداری عربی وگاهی هم انگلیسی صحبت

کردیم . باران می بارید بقول او"مطر" .دوکارگر بنگلادشی هم بودند که گاهی اوقات

من وروح الله به زبان انگلیسی با آنها سلام واحوالپرسی می کردیم وچهره های

خندانی داشتند.

بهرحال ازآنهاخداحافظی کردیم و فرداصبح هم باید عازم کاظمین وکربلا شویم

دراینجا برای حسن ختام زیارت درنجف شعری ازخطیب خوارزمی دروصف

مولاعلی (َع) می آورم . 

1 ـ ألا هل من فتىً كأبي ترابِ                             إمامٌ طاهرٌ فوقَ الترابِ
2 ـ إذا ما مُقْلَتي رمدتْ فكُحلي                          ترابٌ مسَّ نعل أبي ترابِ
  3 ـ محمّدُ النبيُّ كمصرِ علم                                  أميرُ المؤمنين له كبابِ
   4 ـ هو البكّاءُ في المحراب لكن                         هو الضحّاكُ في يوم الحرابِ
    5 ـ عليٌّ قاتلٌ عمرَو بن ودٍّ                                   بضرب عامر البلدِ الخرابِ
     6 ـ حديثُ براءة وغديرُ خمٍّ                                  ورايةُ خيبر فصلُ الخطابِ       

   7 ـ هما مَثَلا كهارون وموسى                                بتمثيلِ النبيِّ بلاارتيابِ             

 8 ـ بنى في المسجد المخصوص باباً                      له إذ سدَّ أبوابَ الصحابِ
9 ـ كأنّ الناسَ كلَّهمُ قشورٌ                                     ومولانا عليٌّ كاللبابِ
10 ـ ولايتُه بلا ريب كطوق                            على رغمِ المعاطسِ في الرقابِ
   11 ـ إذا عُمَرٌ تخبّطَ في جواب                                       ونبّهه عليٌّ بالصوابِ
12 ـ يقول بعدله لولا عليٌّ                              هلكتُ هلكتُ في ذاك الجوابِ


[ 1 ـ آيا بر روى زمين جوانمرد و امام پاكى چون بوتراب وجود دارد؟! 2 ـ آنگاه كه چشمان مرا درد فراگيرد ، خاكِ پاى بو تراب توتياى ديدگان من خواهد بود . 3 ـ پيامبر خدا حضرت محمّد مانند شهر علم است ، و امير المؤمنين مانند درب آن شهر است . 4 ـ او در محراب سخت گريه مى كند ، ولى در روز جنگ بسيار خندان مى باشد . 5 ـ على كشنده عمرو بن عبد وُد است با ضربه اى كه شهر خراب را آباد مى كند . 6 ـ حديث برائت و (روايت) غدير خم و (حديث) رايتِ (= پرچم) جنگ خيبر ، پايان دهنده همه سخنان است . 7 ـ مَثَل اين دو مانند هارون و موسى است ، و اين تمثيلى است كه بى شكّ خود پيامبر فرمودند . 8 ـ پيامبر براى على(عليه السلام) در مسجد، درى مخصوص قرار دادند هنگامى كه درهاى (خانه) اصحاب را بستند . 9 ـ گويا همه مردم پوسته هستند و مولاى ما على مانند مغز است . 10 ـ ولايت او بدون شكّ برخلاف همه دشمنى ها مانند طوقى در گردنهاست . 11 ـ هنگامى كه عُمَر در جواب سؤالى باز مى مانْد و على او را به حقّ رهنمون مى گشت . 12 ـ به درستى مى گفت : اگر على نبود من هلاك مى شدم ، هلاك مى شدم در جواب اين سؤال ](1) .(2)
 

1 ـ اين قصيده به (46) بيت مى رسد كه در آخر كتاب مناقب [ص 399] اثر خود او چاپ شده است .
2 ـ شفيعى شاهرودى، گزيده اى جامع از الغدير، ص 412.

ادامه دارد...

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388 و ساعت 23:22 |

 

به سوی کوی دوست 19

 

م- ا- زائر

 

مسجد سهله راترک کردیم  وبه طرف هتل وبعد هم حرم مطهرمولا (ع) حرکت

 

کردیم .  خوشبختانه دوستان همسفر ما هرکسی یابه زیارت مشغول ویا تیم های

 

مختلفی ازآنها کارهائی راانجام می دادند که دراارتبا ط با زیارت همسفران بود.

 

مثلا مداحان بمناسبت های مختلف اشعار مناسب را می خواندند ومدیران کاروان

 

هم درنظم زوار مشغول بودند .  امام جمعه محترم . آقای جعفری . آقای سید

 

محمد صدرهاشمی- ومهندس احمدجمی دنبال کارهای اداری وروحانیون کاروان

 

هم درهرزمان مناسب و زیارتگاهها توضیحات لازم

 

 را می دادند .

 

آقای شمس هم که درزمان جنگ در مسجد قدس خدمات زیادی را

 

به رزمندگان ارائه داده بودند درکارتدارکات کمک می کرد وچند جوان هم

 

درکنارایشان بودند . اما ایشان همین روزها قراربود عمل قلبشان

 

انجام شود که به شوق زیارت ازآن صرفنظرکرده بود.

 

محصول یکی ازکارهای دوستان این بود که ماتوانستیم امروز پس از نماز

 

ظهروعصرو زیارت حرم مطهرمولاعلی (ع) درسفره خانه حضرت حضور

 

پیداکنیم وازغذای پربرکت آن منبع برکت وبخشش استفاده کنیم درحالی که

 

مابرای حضور در سفره خانه حضرت امام رضا(ع) هم گاهی اوقات

 

دچارمشکلاتی هستیم . روح الله هم تاتوانست  ازکارگران وکارمندان

 

سفره خانه عکس گرفت و آنها خیلی خوشحال وخندان بودند که کسی ازآنها

 

عکس می گیرد و من هم بدون این که یادداشت بردارم وقایع را درذهن خود

 

بایگانی می کردم که به موقع استفداده کنم و خرید راهم فعلا صرفنظرکردم وبه

 

کربلاموکول نمود م . 

 

 البته کارهای دیگری هم توسط دوستان انجام می شد . مثلا ما برای زیارت

 

مرقد حضرت آیت الله جمی هم احتیاج به یک سری کارهای اداری داشتیم که

 

بوسیله دوستان یادشده  دنبال می شد. درحالی  که باورداشتن این کارها سخت

 

بود واحتیاج به ازتباطاتی داشت که دوستان انجام  می دادند ضمن این که لطف

 

خود حضرت هم دراینجا کارسازبود.

 

وادی السلام ضمن این که به ظاهر گورستان است  . اما بزرگان بسیاری درآن

 

مدفونند و اینک  عزیزی ازعزیزان و ازمخلصان بارگاه اهل بیت درآن آرام گرفته

 

است .  به علت درگیری هائی که مدتی دراین گورستان بین نیروهای انقلابی

 

عراق ونیروهای اشغالگر وجود داشت اوضاع امنیتی چندان مناسب نبود و اجازه

 

ورود به افرا د آن هم با 3 اتوبوس را نمی دادند که بحمدالله حل شد ونگرانی ما

 

برطرف شد وقرارشدکه امروز عصر به زیارت مرقد

 

آیت الله جمی مشرف شویم .

  

                                                                      ادامه دارد......

 

 

 

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388 و ساعت 11:27 |

 

به سوی کوی د وست  ۱۸

م- ا- زائر                                                                    مسجد سهله

 

بعد از مسجد بزرگ كوفه، نوبت به مسجد سهله مى رسد كه در بعضى از روايات مسجد «سهيل» و در بعضى روايات ديگر مسجد «شرى» و در روايت سوّمى مسجد «بنى ظفر» نيز ناميده شده،(1) و ميعادگاه عاشقان و دلباختگان حضرت بقيّة الله الاعظم، امام زمان (صلوات الله عليه) مى باشد و در روايات، فضايل زيادى براى آن نقل شده كه از آن جمله است:
1ـ خانه ادريس پيامبر(عليه السلام) و حضرت ابراهيم(عليه السلام) و خانه انبيا و اوصيا و صالحان بود.(2)

بِسْمِ اللهِ وَبِاللهِ، وَمِنَ اللهِ وَاِلَى اللهِ، وَما شآءَ اللهُ، وَخَيْرُ الاَْسْمآءِ للهِِ، تَوَكَّلْتُ

به نام خدا و به ذات خدا و از جانب خدا و بسوى خدا و آنچه خدا خواهد و بهترين نامها از خدا است توكّل كنم

 

عَلَى اللهِ، وَلاحَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاَّ بِاللهِ الْعَلِىِّ الْعَظيمِ، اَللّـهُمَّ اجْعَلْنى مِنْ

بر خدا و نيست جنبش و نيرويى جز به خداى والاى بزرگ خدايا قرار ده مرا از

 

عُمّارِ مَساجِدِكَ وَبُيُوتِكَ، اَللّـهُمَّ اِنّى اَتَوَجَّهُ اِلَيْكَ بِمُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد، وَ

آبادكنندگان مساجد و خانه هايت خدايا من به تو رو كنم بوسيله محمّد و آل محمّد و

 

اُقَدِّمُهُمْ بَيْنَ يَدَىْ حَوآئِجى، فَاجْعَلْنِى اللّـهُمَّ بِهِمْ عِنْدَكَ وَجيهاً فِى

پيش اندازم آنها را در جلوى حاجتهايم پس قرارم ده خدايا بوسيله ايشان در پيش خود آبرومند در

 

الدُّنْيا وَالأْخَرةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبينَ، اَللّـهُمَّ اجْعَلْ صَلاتى بِهِمْ مَقْبُولَةً، وَذَنْبى

دنيا و آخرت و از مقرّبان خدايا قرار ده نمازهايم را بديشان پذيرفته و گناهم را

 

بِهِمْ مَغْفُوراً،وَرِزْقى بِهِمْ مَبْسُوطاً،وَدُعآئى بِهِمْ مُسْتَجاباً، وَحَوآئِجى بِهِمْ

آمرزيده و روزيم را بديشان فراخمند و دعايم را بديشان اجابت شده و حاجتهايم را بديشان

 

مَقْضِيَّةً، وَانْظُرْ اِلَىَّ بِوَجْهِكَ الْكَريمِ نَظْرَةً رَحيمَةً، اَسْتَوْجِبُ بِهَا الْكَرامَةَ

برآورده و بنگر بمن بروى بزرگوارت نگريستنى مهربانانه كه سزاوار گردم بدان بزرگوارى در پيش

 

عِنْدَكَ، ثُمَّ لا تَصْرِفْهُ عَنّى اَبَداً، بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ، يا مُقَلِّبَ

تو را سپس آن را از من باز مگردان هرگز به رحمتت اى مهربانترين مهربانان اى گرداننده

 

الْقُلُوبِ وَالاَْبْصارِ، ثَبِّتْ قَلْبى عَلى دينِكَ، وَ دينِ نَبِيِّكَ وَوَلِيِّكَ، وَلا تُزِغْ

دلها و ديدگان پابرجا كن دلم را بر دين خود و دين پيامبرت و نماينده ات، منحرف مكن

 

قَلْبى بَعْدَ اِذْ هَدَيْتَنى، وَهَبْ لى مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً، اِنَّكَ اَنْتَ الْوَهّابُ،

دلم را پس از آن كه هدايتم كردى و ببخش به من از نزد خويش رحمتى كه براستى تويى بخشايشگر

 

اَللّـهُمَّ اِلَيْكَ تَوَجَّهْتُ، وَمَرْضاتَكَ طَلَبْتُ، وَثَوابَكَ ابْتَغَيْتُ، وَبِكَ آمَنْتُ،

خدايا بسوى تو رو كنم و خشنودى تو را جويم و پاداش نيك تو را خواهانم و به تو ايمان دارم

 

وَعَلَيْكَ تَوَكَّلْتُ، اَللّـهُمَّ فَاَقْبِلْ بِوَجْهِكَ ِالَىِّ، وَاَقْبِلْ بِوَجْهى اِلَـيْكَ.

و بر تو توكل كنم خدايا پس روى خود را بسويم كن و روى مرا بسوى خود گردان.

 

سپس آية الكرسى و سوره ناس و فلق را بخوان و هفت مرتبه سبحان الله و هفت مرتبه الحمدلله و هفت مرتبه لا اله الاّ الله و هفت مرتبه الله اكبر بگو، آنگاه بخوان:

اَللّـهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ عَلَى ما هَدَيْتَنى، وَلَكَ الْحَمْدُ عَلى ما فَضَّلْتَنى، وَلَكَ

خدايا از تو است ستايش بخاطر آن كه مرا راهنمايى كردى و از تو است ستايش بر آنچه برتريم دادى و از تو است

 

الْحَمْدُ عَلى ما شَرَّفْتَنى، وَلَكَ الْحَمْدُ عَلى كُلِّ بَلاء حَسَن ابْتَلَيْتَنى،

ستايش بر آن كه شرافتم دادى و از تو است ستايش بر هر آزمايش نيكويى كه مرا بدان آزمودى

 

اَللّـهُمَّ تَقَبَّلْ صَلاتى وَدُعآئى، وَطَهِّرْ قَلْبى، وَاشْرَحْ لى صَدْرى، وَتُبْ

خدايا بپذير نمازم را و دعايم را و پاك گـردان دلـم را و بـاز كـن سيـنــه ام را و تـوبـه ام بپـذيـر

 

عَلَىَّ اِنَّكَ اَنْتَ التَّوّابُ الرَّحيمُ.(12)

كه براستى تويى توبه پذير مهربان.

 

بعد از آن داخل مسجد شو و دو ركعت نماز بجا آور و دستها را به سوى آسمان بالا ببر و عرضه بدار:

اَنْتَ اللهُ لا اِلـهَ اِلاَّ اَنْتَ، مُبْدِئُ الْخَلْقِ وَمُعيدُهُمْ، وَاَنْتَ اللهُ لا اِلـهَ اِلاَّ اَنْتَ،

تويى خدايى كه معبودى جز تو نيست آغازنده خلق و بازگرداننده آنها و تويى خدايى كه معبودى جز تو نيست

 

خالِقُ الْخَلْقِ وَرازِقُهُمْ، وَاَنْتَ اللهُ لا اِلـهَ اِلاَّ اَنْتَ، اَلْقابِضُ الْباسِطُ، وَاَنْتَ

آفريننده خلق و روزى ده آنها و تويى خدايى كه معبودى جز تو نيست برگيرنده و گسترنده اى و تويى

 

اللهُ لا اِلـهَ اِلاَّ اَنْتَ، مُدَبِّرُ الأُْمُورِ، وَباعِثُ مَنْ فِى الْقُبُورِ، اَنْتَ وارِثُ

خدايى كه معبودى جز تو نيست تدبيركننده امورى و برانگيزنده ساكنان در گورى تويى وارث

 

الاَْرْضِ وَمَنْ عَلَيْها، اَسْئَلُكَ بِاسْمِكَ الْمَخْزُونِ الْمَكْنُونِ الْحَىِّ الْقَيُّومِ،

زمين و ساكنان آن از تو خواهم به نامت كه در گنجينه و پنهان است اى زنده پاينده

 

وَاَنْتَ اللهُ لا اِلـهَ اِلاَّ اَنْتَ، عالِمُ السِّرِّ وَاَخْفى، اَسْئَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذى اِذا

و تويى خدايى كه معبودى جز تو نيست داناى نهان و نهانتر از تو خواهم بدان نامت كه هرگاه بدان

 

دُعيتَ بِهِ اَجَبْتَ، وَاِذا سُئِلْتَ بِهِ اَعْطَيْتَ، وَاَسْئَلُكَ بِحَقِّكَ عَلى مُحَمَّد

تو را خوانند اجابت كنى و چون بدان از تو درخواست شود عطا كنى و از تو خواهم به حقّى كه تو بر محمّد

 

وَاَهْلِ بَيْتِهِ، وَ بِحَقِّهِمُ الَّذى اَوْجَبْتَهُ عَلى نَفْسِكَ، اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّد

و خاندانش دارى و به حقّى كه از ايشان بر خود واجب كردى كه درود فرستى بر محمّد

 

وَآلِ مُحَمَّد، وَاَنْ تَقْضِىَ لى حاجَتى،اَلسّاعَةَ السّاعَةَ، يا سامِعَ الدُّعآءِ،

و آل محمّد و برآورى حاجتم را همين ساعت همين ساعت اى شنواى دعا

 

يا سَيِّداهُ يا مَوْلاهُ يا غِياثاهُ، اَسْئَلُكَ بِكُلِّ اسْم سَمَّيْتَ بِهِ نَفْسَكَ،

اى آقاى من اى سرور من اى دادرس من، از تو خواهم به هر نامى كه خود را بدان ناميدى

 

اَوِاسْتَاْثَرْتَ بِهِ فى عِلْمِ الْغَيْبِ عِنْدَكَ، اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد،

يا انتخابش كردى آن را در علم غيب نزد خودت كه درود فرستى بر محمّد و آل محمّد

 

وَاَنْ تُعَجِّلَ فَرَجَنَا السّاعَةَ، يا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَالأَْبْصارِ، يا سَميعَ الدُّعآءِ.

و شتاب كنى در گشايش ما همين ساعت اى گرداننده دلها و ديده ها اى شنواى دعا.

 

سپس به سجده برو و با اظهار خشوع هر آنچه مى خواهى از خدا طلب كن،(13) آنگاه به محلّى كه معروف به خانه حضرت ابراهيم(عليه السلام)است مى روى و دو ركعت نماز مى خوانى و پس از تسبيح حضرت زهرا(عليها السلام) مى گويى:

اَللّهُمَّ بِحَقِّ هذِهِ الْبُقْعَةِ الشَّريفَةِ، وَبِحَقِّ مَنْ تَعَبَّدَ لَكَ فيها، قَدْ عَلِمْتَ

خدايا به حق اين بقعه شريفه و به حق هر كس كه تو را در آن پرستش كرده تو كه مى دانى

 

حَوائِجى، فَصَلِّ عَلى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَاقْضِها، وَقَدْ اَحْصَيْتَ ذُنُوبى،

حاجات مرا پس درود فرست بر محمّد و آل محمّد و حاجاتم را برآور و تو كه شماره كرده اى گناهانم را

 

فَصَلِّ عَلى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَاغْفِرْها لى، اَللّهُمَّ اَحْيِنى ما كانَتِ الْحَياةُ

پس درود فرست بر محمّد و آل محمّد و آنها را بيامرز براى من خدايا زنده بدار مرا تا وقتى كه زنده بودن برايم

 

خَيْراً لى، وَاَمِتْنى اِذا كانَتِ الْوَفاةُ خَيْراً لى عَلى مُوالاةِ اَوْلِيآئِكَ، وَ

بهتر است و بميرانم وقتى كه مرگ برايم بهتر است بر حال دوست داشتن دوستانت

 

مُعاداةِ اَعْدآئِكَ، وَافْعَلْ بى ما اَنْتَ اَهْلُهُ، يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ.

و دشمن داشتن دشمنانت و انجام ده درباره من آنچه را تو شايسته آنى اى مهربانترين مهربانان.

 

بعد از آن به گوشه ديگرمسجد كه در سمت مغرب و قبله واقع شده مى روى و دو ركعت نماز مى خوانى و دستها را بلند مى كنى و اين دعا را مى خوانى:

اَللّهُمَّ اِنّى صَلَّيْتُ هذِهِ الصَّلاةَ ابْتِغآءَ مَرْضاتِكَ، وَ طَلَبَ نآئِلِكَ، وَرَجآءَ

خدايا من اين نماز را خواندم به اميد بدست آوردن خشنوديت و به طلب عطايت و به اميد

 

رِفْدِكَ وَجَوآئِزِكَ، فَصَلِّ عَلى مُحَمَّد وَآلِهِ، وَتَقَبَّلْها مِنّى بِاَحْسَنِ قَبُول،

دستگيرى و جايزه هايت پس درود فرست بر محمّد و آل محمّد و بپذير آن را از من به بهترين پذيرفتن

 

وَبَلِّغْنى بِرَحْمَتِكَ الْمَأْمُولَ، وَافْعَلْ بى ما اَنْتَ اَهْلُهُ، يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ.

و به رحمت خود مرا به آرزويم برسان و انجام ده درباره من آنچـه را تو شايسته آنى اى مهربانترين مهربانان.

 

آنگاه به سجده مى روى و دو طرف صورت را بر سجده گاه مى گذارى، بعد از آن به گوشه ديگر مسجد كه در طرف مشرق است مى روى و پس از دو ركعت نماز، دستها را مى گشايى و مى گويى:

اَللّهُمَّ اِنْ كانَتِ الذُّنُوبُ وَالْخَطايا قَدْ اَخْلَقَتْ وَجْهى عِنْدَكَ، فَلَمْ تَرْفَعْ لى

خدايا اگر چنان است كه گناهان و خطاها رويم را نزد توفرسوده كرده است و در نتيجه بالا نرود از من

 

اِلَيْكَ صَوْتاً، وَلَمْ تَسْتَجِبْ لى دَعْوَةً،فَاِنّى اَسْئَلُكَ بِكَ يا اللهُ،فَاِنَّهُ لَيْسَ

بسوى تو آوازى و اجابت نكنى برايم دعايى را پس از تو خواهم به حقّ خودت اى خدا زيرا نيست

 

مِثْلَكَ اَحَدٌ،وَاَتَوَسِّلُ اِلَيْكَ بِمُحَمَّد وَ آلِهِ، وَاَسْئَلُكَ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّد

مانندت هيچ كس و توسّل جويم بسويت بوسيله محمّد و آلش و از تو خواهم كه درود فرستى بر محمّد

 

وَآلِ مُحَمَّد، وَاَنْ تُقْبِلَ اِلَىَّ بِوَجْهِكَ الْكَريمِ وَ تُقْبِلَ بِوَجْهى اِلَيْكَ، وَلا

و آل محمّد و رو كنى بسويم به روى بزرگوارت و بگردانى رويم را بسوى خودت

 

تُخَيِّبْنى حَيْنَ اَدْعُوكَ، وَلا تَحْرِمْنى حَيْنَ اَرْجُوكَ، يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ.

و نوميدم نسازى هنگامى كه تو را مى خوانم و محرومم ننمايى هنگامى كه اميد به تو دارم اى مهربانترين مهربانان.

 

سپس دو طرف صورت خويش را بر روى خاك بگذار (و ذكر خدا بگو و دعا كن).(14)

سپس وارد خانه اى كه در وسط مسجد است مى شوى (كه به مقام امام زين العابدين(عليه السلام) معروف است) و پس از خواندن دو ركعت نماز، مى گويى:

يا مَنْ هُوَ اَقْرَبُ اِلَىَّ مِنْ حَبْلِ الْوَريدِ، يا

اى كه نزديك تر است به من از رگ گردن اى

 

فَعّالاً لِمايُريدُ،يامَنْ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِوَقَلْبِهِ،صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد،

كه بخوبى بِكُند آنچه را خواهد اى كه حايل شود ميان انسان و دلش درود فرست بر محمّد و آلش

 

وَحُلْ بَيْنَنا وَ بَيْنَ مَنْ يُؤْذينا بِحَوْلِكَ وَقُوَّتِكَ، يا كافى مِنْ كُلِّ شَىْء، وَلا

و حايل شو ميان ما و ميان كسى كه ما را بيازارد به جنبش و نيروى خودت اى كه كفايت كنى از هر چيز

 

يَكْفى مِنْهُ شَىْءٌ، اِكْفِنَا الْمُهِمَّ مِنْ اَمْرِ الدُّنْيا وَالأْخِرَةِ، يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ.

و چيزى از تو كفايت نكند كفايت كن مهم ما را از كار دنيا و آخرت اى مهربانترين مهربانان.

 

آنگاه دو طرف صورت خود را روى سجده گاه بگذار.(15)
در ادامه بعضى از روايات آمده است: سپس او (حضرت خضر(عليه السلام)) از مسجد سهله خارج شد، از او درباره اين مكان سؤال كرديم جواب داد: اين مكان مقام صالحين وانبيا و مرسلين است.(16)

مقام حضرت مهدى(ارواحنا فداه):
طرف قبله مسجد بقعه اى است معروف به مقام حضرت مهدى(عليه السلام) كه زيارت آن حضرت در آن محل شريف مناسب است و از بعضى از كتب نقل شده كه شايسته است زيارت آن حضرت در اين محل با خواندن «سَلاَمُ اللهِ الكامِلُ التّامُّ...»(17) كه در بخش زيارت امام زمان تحت عنوان «استغاثه به امام زمان» خواهد آمد، (صفحه 518).


1. اسم «سهيل» در كامل الزيارات، باب 8، حديث 10 و 11 و اسم «بنى ظفر» در كافى، جلد 3، صفحه 489، حديث 1 و اسم «شرى» در قرب الاسناد، صفحه 74، آمده است.
2. رجوع شود به: كامل الزيارات، باب 8، صفحه 29، حديث 10 و 11، و فقيه، جلد 1، صفحه 232، حديث 697.
3. بحارالانوار، جلد 97، صفحه 437، حديث 8 به نقل از كامل الزيارات، صفحه 30، حديث 10.
4. كامل الزيارات، باب 8، صفحه 28، حديث 6 .
5. بحارالانوار، جلد 97، صفحه 434، حديث 1.
6. همان مدرك، صفحه 435، حديث 3.
7. همان مدرك، صفحه 440، حديث 20 به نقل از تهذيب، جلد 6، صفحه 38، حديث 21 و در بحارالانوار، جلد 97، صفحه 437، حديث 9، به نقل از قرب الاسناد، صفحه 74 به طور مطلق و بدون قيد «بين نماز مغرب و عشا» چنين مژده اى وارد شده است.
8. بحارالانوار، جلد 97، صفحه 436، حديث 7 و مزار كبير، صفحه 135.
9. بحارالانوار، جلد 97، صفحه 435، حديث 3.
10. همان مدرك، صفحه 443، حديث 22 و مزار كبير، صفحه 137 .
11. مصباح الزائر، صفحه 105.
12. براى اين قسمت از اعمال، به مدركى غير از آنچه مرحوم حاج شيخ عبّاس قمى (ره) به عنوان بعضى از كتب مزاريّه نقل مى كند دست نيافتيم،جزآنچه در مصباح المتهجّد صفحه 130-132، آن هم به عنوان اعمال مطلق مساجد و با تفاوت هاى قابل ملاحظه نقل شده است.
13. مصباح الزائر، صفحه 105 و بحارالانوار، جلد 97، صفحه 441، حديث 21 و مزار كبير، صفحه 137. قابل توجّه است كه مطابق نقل بحار، اين دعا را امام صادق(عليه السلام) براى نجات زنى كه به جهت اظهار بيزارى از كسانى كه بر حضرت فاطمه صدّيقه(عليها السلام) ستم كردند، دستگير شد در مسجد سهله خواندند و مؤلّفان كتب مزار، آن را با اندك تفاوتى كه قابل تطبيق بر هر نيازمند ديگرى است، نقل كرده اند.
14. بحارالانوار، جلد 97، صفحه 443، حديث 22 و مزار كبير، صفحه 140 و مصباح الزائر، صفحه 105 .
15. بحارالانوار، جلد 97، صفحه 445.
16. همان مدرك، صفحه 444 و مزار كبير، صفحه 141.
17. مفاتيح الجنان، اعمال مسجد سهله.

                                        

                ادامه دارد....

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388 و ساعت 11:23 |

 

به سوی کوی دوست  ۱۷

م- ا- زائر

                                                                      کمیل فرماندار شهر " هیت "

پس از این که مسلمانان با اصرار و پافشاری، علی(ع) را وادار کردند که منصب خلافت را بپذیرد و با او بیعت نمودند، از کارهای اولیه آن حضرت عزل حکام و فرمانداران و استانداران زمان عثمان بود، زیرا آنان که از ناحیه عثمان انتخاب شده بودند دارای سوابق، رفتار و کردار و روش  غیر اسلامی بودند که بدون تردید چنین افرادی در حکومت عدل الهی علی(ع) جایی نداشتند.
"هیت" یکی از شهرهای نواحی بغداد بود که در ساحل فرات و بالاتر از شهر " انبار" قرار داشت و از نظر جغرافیایی در جایی قرار داشت که خطر دستبرد و غارت معاویه  آنجا را تهدید می کرد.
معاویه بعد از جنگ صفین برای ایجاد اغتشاش و ترساندن مردم در قلمرو حکومت امام(ع)، گروههای جنگی را به شهرهای بی دفاع می فرستاد و به آنان دستور می داد شهرها را غارت و چپاول نموده و اگر ایستادگی از کسی دیدند او را به قتل برسانند و از همه مهمتر این که اگر در جایی از محبان امام علی(ع) را دیدند به شهادت برسانند.
امام در چنین موقعی کمیل بن زیاد نخعی را برای مقابله با معاویه، به ولایت شهر مرزی هیت انتخاب فرمود و در سال 39 هجری معاویه شش هزار مرد جنگی را برای تاراج و حمله  به شهر "هیت" آماده کرد و فرماندهی آن را به "سفیان بن عوف" سپرد. سفیان نیز برای حمله  به شهرهای هیت و انبار و مدائن از شام حرکت کرد در همین موقع به کمیل خبر داده بودند که عده ای در شهر "قرقیسا" جمع شده و قصد حمله به شهر "هیت" را دارند. کمیل برای جلوگیری از حمله دشمن به "هیت"  عازم آن جا گردید و فقط دویست نفر را برای دفاع از شهر در آنجا باقی گذاشت.
(انتخاب کمیل برای فرمانروایی چنان شهری، نشانگر آن بود که کمیل در محضر علی(ع) از اطمینان و لیاقت و شجاعت والایی برخوردار بوده است)
دشمن از فرصت بی دفاع ماندن شهر استفاده کرد و شش هزار نفر از دشمن به فرماندهی "سفیان بن عوف" به شهر هیت حمله کرده و به قتل و غارت پرداختند و شهر در تحت تصرف دشمن قرار گرفت، سپس به شهر "انبار" حمله کرده و آنجا را نیز غارت کردند و از آنجا به شام گریختند.
علی(ع) پس از اینکه از واقعه با خبر شد سپاهی را برای سرکوبی شورشیان فرستاد ولی آنها قبل از ورود سپاه علی(ع) به سوی شام فرار کردند.
علی(ع) در این واقعه نامه ای به کمیل نوشت و در این نامه متذکر شد که چرا در ترک شهر "هیت" با وی به مشورت نپرداخته و  موجب غارتگری سپاه معاویه شده است.
کمیل برای جبران این واقعه در صدد بر آمد که آن را به گونه ای جبران نماید که خبر رسید یکی از فرماندهان معاویه خود را به شهرهای جزیره که تحت حکومت علی(ع) قرار داشت رسانده و قصد حمله به آن منطقه را دارد. فرماندار آن منطقه که از طرف امام منصوب شده بود "شیب بن عامر" نام داشت و در "نصیبین"  اقامت نموده بود. نصیبین یکی از سهرهای بزرگ جزیره بود که در کنار راه تجارتی موصل به شام واقع بود.
او همین که از حمله لشکر معاویه مطلع شد به کمیل فرماندار "هیت" نامه ای نوشت و حرکت لشکر معاویه را به او اطلاع داد تا شاید کمیل به کمک او بیاید.
کمیل این بار از وضع دشمن باخبر بود و بلافاصله با ششصد مرد جنگی از شهر "هیت" حرکت کرده و عبدالرحمن فرمانده معاویه را با یکی از یارانش به هلاکت رشانده و سپاهان آنها را شکست دادند کمیل دستور داد فراریان را تعقیب نکنند و مجروحان را به قتل نرسانند.
کمیل جریان این پیروزی را به اطلاع امام علی(ع) رساند و امام برای او دعای خیر کرد واظهار رضایت از او نمود.

 کمیل پس از شهادت علی (ع)

بعد از شهادت امام علی(ع) در سال چهلم هجری، کمیل در خدمت امام حسن(ع) بود و از اصحاب و یاران او به شمار می رفت.
شیعیان و دوستان حضرت علی(ع)، پس از شهادت آن بزرگوار به دور امام حسن(ع) جمع شدند و در پرتو لطف و عنایت امام بودند و معاویه جرأت آزار شیعیان را نداشت ولی پس از شهادت امام حسن(ع) که به دستور معاویه و توسط همسرش شهید گردید، معاویه ستم و بیدادگری را آغاز کرد، سر بریدن و دست و پا جدا کردن و به دار آویختن، زنده به گور کردن زندانی و شکنجه نمودن شیعیان و پیروان اهل بیت رسول خدا از کارهای معمولی معاویه بود.
در دوران امامت امام حسین( ع)، قبل از آنکه امام حسین(ع) به کربلا وارد شود "ابن زیاد" حکمران کوفه دستور داده بود آنهایی که خواهان پیوستن به امام هستند کشته یا زندانی کنند. از این رو میثم تمار به دار آویخته شد، کمیل نیز دستگیر و همچون شیعیان واقعی دیگر زندانی شد و لذا کمیل در عاشورائی که امام حسین(ع) به شهادت رسید در زندان ابن زیاد بود.

 فرمانروایی حجاج


با به حکومت رسیدن "عبدالملک مروان"، که از جنایتکاران بنی امیه بود "حجاج بن یوسف ثقفی" از سوی وی به فرمانروائی عراق انتخاب شد.
عبدالملک در دستوری که برای حجاج صادر کرد نوشت: "ای حجاج تو را بر عراق( کوفه و بصره ) حکمرانی دادم، پس هر گاه وارد کوفه شدی چنان لگدکوبش کن که اهل بصره بدان خوار و ذلیل گردند و از مدارا با مردم حجاز بپرهیز".
حجاج، خونخوار تاریخ پس از دریافت فرمان، به سوی کوفه حرکت کرد در حالی که روی خود را پوشانده بود وارد مسجد شد و بالای منبر رفت و به مردم گفت: "ای مردم عراق همانطور که عبدالملک دستور داده شما را چون چوب پوست می کنم و چون درخت قطع می نمایم و چون شتر بیگانه می زنم".
حجاج در دوره حکومت خود در عراق افراد بسیاری را کشت و زندانی و شکنجه نمود. حجاج شخصی بود که هر گاه آتش کینه اش شعله ور می شد، خاموشی آن را در کشتن شیعیان  علی(ع) می دید لذا افراد بزرگی از شیعیان  را به شهادت رساند که کمیل یکی از آنها بود.
سخنی از امام محمد باقر(ع) نقل گردیده که حجاج را خوب معرفی می کند. امام می فرماید: "شیعیان ما را در هر شهری که به دست می آوردند می کشتند و دست و پاها را به جرم اینکه شیعه هستند قطع می کردند و کسی که اظهار دوستی با ما می نمود زندانی می شد، اموالش غارت و خانه اش خراب می گردید. این بلاها روز به روز شدت پیدا می کرد  تا زمان عبیدالله بن زیاد که امام حسین(ع) را به شهادت رساند و پس از آن حجاج آمد و شیعیان را می کشت و به جرم شیعه بودن زندانی می نمود"
از جمله مردانی که به فرمان حجاج بن یوسف  شهید شدند، قنبر غلام علی( ع) بود. روزی حجاج  گفت: می خواهم یکی از اصحاب علی را بکشم. به او گفتند کسی بهتر از قنبر سراغ نداریم. حجاج او را احضار کرد و گفت: قنبر تویی؟ گفت: بلی. حجاج گفت: از دین خود بیزاری بجو!
قنبر گفت: دین بهتری برای من سراغ داری تا از دین علی(ع) دست بردارم!
حجاج گفت: من تو را می کشم.
قنبر گفت: امیرالمؤمنین علی(ع) به من خبر داده بود که مرا بدون جرم مانند گوسفندان ذبح می کنند. حجاج دستور داد تا او را ذبح کردند و به شهادت رساندند.

 شهادت کمیل

 پس از قتل و غارت حجاج و طرفدارانش، افرادی از شیعیان به صورت مخفی در شهرهای دیگر زندگی می کردند و کمیل نیز از  جمله  افرادی بود که از کوفه خارج شد و به صورت مخفی زندگی می کرد ولی با شیعیان تماس می گرفت و مبارزات خود را علیه سرنگونی حجاج ادامه می داد.
حجاج که به صورت شبانه روزی به دنبال کمیل بود، هر چه گشت او را پیدا نکرد و از این رو دستور داد که حقوق  ماهیانه خاندان کمیل را که از بیت المال بود به طور کلی قطع نمایند.
این خبر به کمیل رسید و او حاضر نشد که به خاطر وی حقوق جمعی از بستگانش قطع گردد، لذا نزد حجاج رفت و خود را معرفی کرد.
حجاج گفت: بسیار دوست داشتم تا به تو دست یابم تا تو را به قتل رسانم.
کمیل گفت: دندانهای تیزت را به من نشان نده و نعره ات را بر سر من بلند نکن و مرا به مرگ نترسان، سوگند به خدا از عمر من چیزی باقی نمانده ولی بدان که وعده گاه ما در نزد خداست در روز قیامت و علی(ع) امیرمومنان به من خبر داد که قاتل من تو هستی.
حجاج نام علی(ع) را به بدی یاد کرد و در این هنگام کمیل در مقابل او بر مولایش علی(ع) درود فرستاد و از حضرت علی(ع) با عظمت یاد نمود.
حجاج گفت: گردن کمیل را بزنید!
"ابن ادهم" که از یاران حجاج و دشمن سرسخت علی(ع) بود با همدستی جلادان دیگر گردن کمیل را زد و او را در سن نود سالگی در سال 83 هجری در کوفه به شهادت و مرقد او اکنون در بین  کوفه و نجف در بارگاهی ساده در محلی به نام " ثُوَیَّه" قرار داد. درود خدا به روان پاک او باد.

 دعای کمیل


دعای بسیار معروف و مشهور کمیل یکی از دعاهایی است که علی(ع) به کمیل آموخت. این دعا همان "دعای خضر" است و چون کمیل آن را از حضرت علی(ع) آموخت به دعای کمیل مشهور گردید.
کمیل می گوید: نیمه شعبان بود و علی(ع) در مسجد به خواندن قرآن مشغول بود وقتی که حضرت به خانه  رفت، شب به خانه اش رفتم. فرمود: ای کمیل برای چه آمده ای؟
گفتم: ای امیرمؤمنان! برای آموختن دعای خضر(ع) آمده ام.
فرمود: ای کمیل! بنشین و هنگامی که این دعا را یاد گرفتی در هر شب جمعه، یا در هر سال یک بار و یا در تمام عمرت یکبار آن را بخوان.
ای کمیل نزدیکی و دوستی تو با ما موجب شد که این نعمت به تو برسد و این دعا  را تو یاد گیری. بدین ترتیب بود که علی(ع) دعا را فرمود و کمیل آن را نوشت و به دیگران نیز یاد داد.
این دعا یکی از عالیترین دعاهای اسلامی است که در این دعا انسان است و خدای خویش، انسان با خطاهایش و غفلتهایش، با اضطراب و اندوه عمیق به خداوند که مبدأ خیر و رحمت است وصل می شود و از او طلب یاری و مغفرت و آمرزش گناهانش را می نماید.
دعا با یاد خداوند آغاز می شود بدینگونه که: "خدایا از تو می خواهم به حق رحمتت  که همه چیز را فرا گرفته است، و به آن نیرویت که همه چیز را به آن تسلط داده ای ... و به نامها و اسماء تو که پایه های همه چیز را پر کرده است و به آن علم و دانش تو بر همه چیز احاطه کرده است و نبود جمالت که همه چیز برای آن نورانی گشته، ای نور، ای قدوس..."

 سخنان علی ( علیه السلام )  به کمیل

ای کمیل! هر روز "بسم الله الرحمن الرحیم" بگو، و سپس ذکر " لا حول و لا قوة الا بالله" را بخوان و توکل بر خدا کن، سپس اسامی( ائمه معصومین ) را بگو و بر آنها درود و صلوات بفرست و به خدا پناه ببر و بعد به ما پناهنده شو، و همچنین خود و اولاد و آنچه داری، همه را به خدا و ما  بسپار، از شر آن روز مصون خواهی ماند. 
ای کمیل! به تحقیق، پیغمبر را خدا ادب آموخت، و پیغمبر مرا ادب آموخت و من مؤمنین را ادب می نمایم. آداب را من برای بزرگان به ارث گذاشتم.
ای کمیل! هیچ علمی نیست مگر آنکه من آن را افتتاح کردم. و هیچ چیزی نیست، مگر آنکه امام قائم(عج) آن را ختم کند.
ای کمیل! (پیامبران و ائمه معصومین از یک نسل و شجره طیبه هستند که) بعضی از ایشان از بعضی دیگرند، و خداوند شنوا و آگاه است.
ای کمیل! عملت را جز از ما مگیر، تا از ما محسوب شوی.
ای کمیل! هنگام غذا خوردن، "بسم الله" بگو که با آن، هیچ چیز ضرر نمی رساند. و در اسم خدا شفای هر دردی است.
ای کمیل! هنگام غذا خوردن، کسانی را با خود در غذا خوردن شریک کن و بخل مکن، زیرا تو مردم را رزق نمی دهی. و خدا در این کار تو را ثواب بسیار عطا می فرماید. اخلاق خود را با وی (کسی که با تو  غذا می خورد) نیکو کن و با گشاده رویی با وی برخورد کن و به خدمتگزار خود تهمت مزن و با او خشن رفتار نکن.
ای کمیل! هنگامی که مشغول غذا خوردن می شوی، غذا خوردن خود را طول بده تا کسانی که با تو غذا می خورند سهم خود را از سفره برگیرند. (و دیگران نیز از غذا و روزی خود استفاده کنند).
ای کمیل! وقتی که از غذا خوردن فارغ شدی، سپاس خدا را در مقابل روزی که به تو داده، به جا بیاور و هنگام سپاسگزاری، صدای خود را بلند کن تا دیگران نیز سپاسگزاری کنند و بدین وسیله اجر تو زیاد شود.
ای کمیل! معده خود را پر از غذا نکن. جایی برای آب و تنفس باقی نگهدار و دست از غذا خوردن بر مدار مگر زمانی که هنوز به آن مایل باشی و اگر چنین کنی، از غذا نیرو می گیری (یعنی غذا خوب جذب می شود) و بدان که سلامت بدن از کم خوردن و کم نوشیدن است.
ای کمیل! برکت در مال کسی است که زکات می دهد و به مؤمنان یاری می کند و صله رحم می کند.
ای کمیل! به قوم خویش مؤمن خود، بیشتر از قوم خویش غیر مؤمنت عطا و بخشش کن و به آنها مهربانتر باش  و نسبت  به آنان بیشتر عطوفت کن و به فقرا و مساکین صدقه بده.
ای کمیل! نیازمندی را محروم نگردان ولو به نصف دانه انگور یا خرما باشد، بدرستی که صدقه نزد خدا رشد می کند.
ای کمیل! بهترین زینت و آرایش مؤمن، فروتنی است. و جمال او عفت و شرف او یاد گرفتن (احکام دین) و آبروی او، ترک بگو و مگو می باشد.
ای کمیل! در هر صنفی، قومی است که بعضی (از نظر فکری) بالاتر از بعضی دیگرند. پس بپرهیز از بحث و کشمکش با انسانهای پست. و اگر به گفته تو گوش فرا داد از او تحمل کن و از آنها باش که خدای تعالی ایشان را توصیف کرده که می فرماید: هر گاه طرف خطاب نادانان قرار گیرند، با آرامش با آنها برخورد می کنند. (یعنی ناسزای آنها را تحمل می کنند).
ای کمیل! در هر حال حق را بگو و پشتیبان پرهیزکاران باش از فاسقین دوری کن و از منافقین اجتناب کن و با خائنین همنشین مباش.
ای کمیل! بهترین کاری که بندگان خدا پس از اقرار به خدا و اولیای خدا، می توانند انجام دهند، عفت و بردباری و صبر است.
ای کمیل! فقر و ناچاری خود را به مردم آشکار مکن و بر انها صبر کن، برای خوشنودی خدا و عزت آنها را بپوشان.
ای کمیل! مؤمن آئینه مؤمن است یعنی عیب های او را به او می گوید و تفقد حال او می کند و در فقر و بیماری او را یاری می کند.
ای کمیل! مؤمنین با یکدیگر برادرند و هیچ چیز نزد برادر اولی و بهتر از برادر نیست.
ای کمیل! اگر برادرت را دوست نداری برادرش نیستی، مؤمن کسی است که پیرو ما ائمه معصومین باشد و گفتار ما را بگوید پس کسی که از گفتار ما تخلف کند از ما بریده و کسی که از ما جدا شود به ما ملحق نمی گردد و با ما نمی باشد پس (در آن صورت) در دَرَک اسفل از آتش است.
ای کمیل! هر افسرده دلی که دل اندوه بار دارد اظهار درد دل می کند، پس کسی که اظهار درد دل با تو نمود آن را مستور کن مبادا آن را برای غیر اظهار و افشا کنی، زیرا افشای آن توبه ندارد و گناهی که توبه نداشته باشد عاقبت آن آتش دوزخ است.
ای کمیل! در هنگام هر شدت و سختی بگو "لا حول و لا قوة الا بالله" که خدای تعالی بوسیله آن ترا نجات می دهد. و نزد نعمت بگو "الحمد لله" که خداوند آنرا افزونی بخشد. پس هنگامی که رزق تو دیرتر رسید استغفار کن خداوند در کار تو گشایش می دهد.

ادامه دارد...

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388 و ساعت 11:3 |

 

به سوی کوی دوست ۱۶

م - ا - زائر

۱۸فروردین ۸۸

امروز آخرین روز اقامت درنجف اشرف است. صبح به زیارت مرقد امیرالمومنین رفتیم که نماز جماعت صبح هم برقرار بود . ضمن زیارت مجد د مولاعلی(ع) ازبزرگان مجاور راهم زیارت کردیم ۰ ایة النه خوئی .شیخ عباس قمی - آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی و آیت الله مصطفی خمینی و دیگران . دراطراف حرم هم چنددقیقه به کبوتران حرم  گندم دادیم  ویک عرب که قاری قران بود نزد من آمد و خواست که برای اموات من قرآن بخواند اسم مرحوم پدر و مرحوم پدرعیال که هردو کربلائی بودندبه او دادم و  به هتل برگشتیم و حدود ساعت ۱۰ عازم  مسجد سهله شدیم که درابتدای ورود به مسجد سهله  مرقد کمیل ابن زیاد نخفی را زیارت کردیم . دراینجا زندگی آن بزرگوار رامی آوریم .چنانچه عزیزانی پس ازما هم موفق به زیارت این صحابی شدند بتوانند از این  مطالب استفاده کنند.

کمیل بن زیاد کیست؟

یمن شهر آباد و متمدنی بود که در آخرین نقطه جنوب غربی شبه جزیره عربستان قرار داشت. این شهر از قدیم الایام حتی قبل از بعثت حضرت محمد(ص) به پیامبری، شهری آباد و بازار مهم تجاری اعراب بود که کالاهای خود را در طول ایام سال با سرزمین شام مبادله می کردند و تجارت اعراب بین، قبیله های اطراف حجاز و سرزمین مکه و قبایل یمن انجام می گرفت.
پس از جنگ تبوک بود که مردم یمن به اسلام گرویدند و پیامبر اکرم(ص)  "معاذبن جبل" را که یکی از یاران خود بود با نامه ای جهت تعلیم احکام اسلام نزد آنها فرستاد.
قبیله " نخع " یکی از قبایلی بود که در یمن می زیستند و کمیل از این قبیله بود. قبیله نخع پس از ظهور اسلام در مدینه، از اولین قبایلی بودند که به اسلام گرویدند و همواره یار و یاور پیامبر اکرم(ص) بودند. پیامبر در خصوص خاندان نخع فرمود: "خدایا به دودمان نخع، برکت بده ".
" کمیل" در حدود هفت سال قبل از هجرت پیامبر به دنیا آمد و بعضی گفته اند که در سال دوازدهم هجری چشم به جهان گشود.
" زیادبن نهیک " پدر کمیل از مسلمانان و مؤمنین صدر اسلام به شمار می رفت و مردی پارسا بود  که با همسری مؤمن به خدا و رسول خدا زندگی می کرد.
کمیل در شرایط حساس صدر اسلام رشد کرد. زمانی که حضرت علی(ع) در یمن برای مردم سخنرانی نمود و آنان با سخنرانی حضرت، مسلمان شدند کمیل نیز در محضر علی(ع) اسلام را پذیرفت و از یاران واقعی آن حضرت گردید.
آنچه که کمیل را به درجه اخلاص رسانده بود ایمان واقعی او بود که وی را به دوستی علی(ع) کشانده و تا آخر عمر در جرگه دوستان با وفای حضرت قرار داده بود.
ارتباط کمیل با علی( ع) از آنجا شروع شد که علی(ع) به دستور پیامبر اکرم(ص) برای انجام مأموریتی قبل از حجة الوداع به یمن سفر نمود و در این سفر بود که کمیل مجذوب علی(ع)  گردید و از ایام جوانی تحت تعلیم و تربیت معنوی اسلام قرار گرفت و از شیعیان و معتقدان به خلافت و امامت امیرمؤمنان علی(ع) بعد از پیامبر(ص) گردید.
کمیل از اصحاب خاص و محرم اسرار علی(ص) بود و بعد از حضرت یکی از اصحاب راستین امام حسن(ع) بود و به عنوان یکی از پرچمداران شیعه به شمار می آمد. 

 کمیل و ماجرای غدیر خم

 در ماجرای غدیر خم کمیل نیز جزء یاران علی(ع) به مکه رفت و در غدیر خم حضور داشت. البته برخی معتقدند که او در غدیر خم نبوده و افرادی که از مردم یمن همراه علی(ع) در حجة الوداع شرکت نموده بودند، ماجرای غدیر خم را به کمیل بازگو نمودند.
ماجرای غدیر خم این گونه بود که در آخرین حج، پیامبر گرامی(ص) هنگام بازگشت از زیارت خانه خدا در محل غدیر خم به مسلمانان فرمود جمع شوند تا پیام مهمی را به آنان بگوید که جبرئیل بر وی نازل شد و از جانب خدای تعالی آیه ای را تلاوت کرد و فرمود: " ای پیامبر! ابلاغ کن آنچه را از سوی پروردگارت بر تو نازل گردید " و امر خدا به او رسید که باید علی(ع) را به جانشینی خود انتخاب نماید. پیامبر(ص) دست علی(ع) را گرفت و بالا برد و فرمود: آیا من نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر نیستم؟
گفتند: چرا. پیامبر فرمود: این علی(ع) مولای کسانی است که من مولای آنها هستم. خدایا دوستانش را دوست بدار و دشمنانش را دشمن بدار. هر کس علی را یاری می کند او را یاری کن و هر کس علی را خوار می کند او را خوار کن.
" من کنت مولاه فعلی مولاه ...".
به این ترتیب پیامبر(ص) رسماً وصی و جانشین خود را انتخاب کرد و پس از این بود که آیه ای از سوی خداوند نازل شد که " امروز کامل گرداندم  برای شما دینتان را و نعمت خود را بر شما به پایان رساندم ".
پس از ماجرای غدیر خم که علی(ع) به دست گرامی پیامبر اکرم(ص) به جانشینی وی منصوب گردید اکثر افراد قبیله " مذحج و نخع " سرانجام به کوفه کوچ کرده و در محضر علی(ع) و در خدمت او بودند.
علی(ع) در خصوص واقعه غدیر خم به کمیل فرمود: " ای کمیل! دین از آن اوست و تصدی و رهبری  آن از هیچ کسی پذیرفته نیست، جز رسول یا پیامبر یا وصی او.
ای کمیل رهبری خلق تحت سه عنوان رسالت، نبوت و امامت انحصار دارد و غیر این سه، چیزی نیست جز پیروان و طرفداران یا گمراهان و بدعت گذاران و خداوند، تنها از پرهیزکاران می پذیرد"
پس از در گذشت جانسوز پیامبر اکرم(ص) ماجرای " سقیفه " پیش آمد و علی(ع) به ناحق خانه نشین گردید. کمیل و اصحاب  واقعی علی(ع) شجاعانه در مقابل ایادی سقیفه قیام کردند و شعار دادند که اجازه نمی دهند حق مسلم امیرالمؤمنین علی(ع) که مساوی با حق خدا و پیامبر اکرم(ص) می باشد، پایمال و نابود گردد.
کمیل با آنان که به رسول خدا(ص) ایمان قلبی داشتند، قیام کردند تا علی(ع) تنها وصی و جانشین رسول خدا(ص) را یاری کنند و آنان با دیگر یاران واقعی امام 25 سال در کنار خانه نشینی علی(ع) ایستادگی کردند.

کمیل ارتباط خاصی در زمان خلیفه اول و دوم که ابوبکر و عمر بودند نداشت ولی در زمان خلافت عثمان یکی از مخالفان سر سخت او محسوب می شد که در این زمان ( حکومت عثمان ) همراه مالک اشتر نخعی به مناطق بد آب و هوا تبعید گردید و این تبعید در زمان معاویه نیز ادامه داشت.

 کمیل در عصر حکومت امام علی(ع)

 وقتی عثمان کشته شد، مردم یکپارچه با علی(ع) بیعت نمودند علی(ع) در این زمان مطالبی را عنوان کرد و نیز ماجرای غدیر خم را  بیان نمود. هفتاد نفر از یاران امام از جمله کمیل برخاستند و چنین گفتند:
گواهی می دهیم که از پیامبر(ص) شنیدیم و آن را به خاطر سپردیم، آن روز علی(ع) کنار پیامبر(ص ) ایستاده بود، پیامبر(ص) فرمود: " ای مردم! خداوند به من دستور داده تا جانشینم، امام شما را منصوب نمایم که خداوند اطاعت او را بر مؤمنان واجب کرده است و فرمود که علی(ع) جانشین بر حق او می باشد ."
امام علی(ع) در مسئله جانشینی، بر اساس مصلحت اسلام و نگهداری از این مکتب آسمانی و حمایت از جامعه مسلمین و جلوگیری از تفرق آنها عمل کرد و بیست و پنج سال در دوران خلفا سکوت اختیار نمود. پس از خلافت ابوبکر، عمر و عثمان، همانگونه که ذکر شد مردم برای بیعت رو به امام علی(ع) آورده و از او خواشتند که خلافت را بپذیرد. امام علی(ع) برای اینکه امت بدون امام و پیشوا نباشد خلافت را پذیرفت و فرمود:

" خلافت در نظر من به قدر بال مگسی ارزش ندارد. بلکه تمام دنیا در نظرم چون عطسه بز است و خلافت در نظر من بی مقدار است مگر این که بتوانم حقی را زنده کنم و باطلی را از میان بردارم"
امام علی(ع) مساوات و برادری را در میان امت اسلامی رواج داد و افراد متقی و پرهیزکار را برای مسئولیتهای بزرگ و کوچک  انتخاب نمود و با دادن رهنمودهای روشن، آنان را رهبری کرد تا آنها بیشتر به فکر افراد مستمند باشند.
امام علی(ع) پس از اینکه بر مسند خلافت نشست، اولین کاری که کرد تمام افرادی که عثمان برای حکومت شهرها گماشته بود برداشت و خواه ناخواه معاویه نیز قانوناً از کار بر کنار می شد ولی چون او در داخل حکومت اسلامی، حکومتی برای خودش تشکیل داده بود و صاحب سپاه و لشکر بود عزل او به دستور امام و بدون نبرد با او امکان نداشت و امام پس از عزل فرمانداران زمان عثمان، در صدد بود که معاویه را از شام بر دارد و برای این کار  مشغول تهیه سپاه بود ولی جنگها و شورشهایی که به وجود آمد امام را از این هدف بازداشت.
از جمله افرادی که شورشهایی را به راه انداخته بودند، طلحه و زبیر دو تن از یاران پیامبر بودند که در آغاز به طمع جاه و مقام با علی(ع) بیعت کردند. ولی همین که حس کردند علی(ع) به حرص آنان در مورد جاه و مقام جواب مثبت نمی دهند به سوی مکه رفتند و با تحریک عایشه همسر پیامبر فتنه ای را بر پا کردند و جنگ جمل را با علی(ع) به راه انداختند. بصره را تصرف کرده و اعلام جنگ با علی(ع) را نمودند.
علی(ع) برای سرکوبی این آشوبگران داخلی، سپاهی مجهز تشکیل داد و از مدینه به سوی بصره حرکت کرد.
کمیل در این هنگام در مدینه بود و در خدمت امیرمؤمنان علی(ع) و برای تجهیز سپاه علی(ع) تلاش می نمود و افراد بانفوذ را به یاری علی(ع) دعوت می کرد.
سرانجام جنگ جمل با شکست آشوبگران به پایان رسید و طلحه و زبیر کشته شدند و عایشه به دستور علی (ع) روانه مدینه شد، اما مقدمه ای برای جنگی به نام " صفین " گردید.
کمیل در این جنگ از بهترین سربازان سپاه علی(ع) بود که تا آخرین توان خود، با دشمن جنگید و از حریم حق دفاع نمود.
پس از پایان جنگ، عمار یاسر به مردم گفت: " ای مردم، سوگند به  خدا اگر از علی(ع) اطاعت کنید هرگز از راه صحیح پیامبرتان گمراه نخواهید شد. چرا چنین نباشد با این که رسول خدا(ص) آگاهی به اسرار و حقیقت قرآن را در نزد او به ودیعه گذاشت و آن حضرت را همچون هارون  نسبت به موسی (ع) معرفی  می کرد و به او فرمود: نسبت تو به من همانند نسبت هارون به موسی(ع) است جز این که بعد از من پیامبری نخواهد آمد."
این امتیاز، فضیلتی است که خداوند آن را مخصوص علی(ع) نموده و کرامتی است که از ناحیه پیامبر به وی عنایت شده است.
 
جنگ صفین
پس از جنگ جمل، جنگ صفین آغاز گردید. معاویه که تا این زمان در شام بود و از زمان عثمان حکومت خود را در شام استوار کرده بود، وقتی شنید که لشکریان عایشه در جنگ جمل شکست خورده اند، به بهانه خونخواهی عثمان شروع به جمع آوری لشکر کرد و با هشتاد هزار نفر از افرادش به سوی فرات حرکت کرد و بعد از رسیدن به کنار شط فرات، آنجا را تصرف کرده و در همان مکان اردو زد.
 علی(ع) نیز با شنیدن این لشکرکشی، به جمع آوری یاران خود اقدام کرده و با اصحابش که 900 نفر از انصار و 800 نفر از مهاجرین صدر اسلام در آن بودند به سوی فرات حرکت نمود کمیل در این جنگ که چندین ماه طول کشید از سرباران جان بر کف علی(ع) بود و تحت فرمان علی (ع) با دشمن جنگید.

در جنگ صفین وقتی که معاویه و سپاهیانش به آب فرات تسلط پیدا کردند علی(ع) و یاران او را از دسترسی به آب منع کردند، امام افرادی را نزد معاویه فرستاد که از این کار دست بردارد و آب را از سپاهیان او دریغ نکند اما معاویه بر شیوه ضد انسانی خود اصرار ورزید، امام ناگزیر گروهی از سپاهیان خود را برای آزاد ساختن شط فرات اعزام کرد. سپاه علی(ع) به آب دسترسی پیدا کردند و سپاه معاویه از دست یافتن به آب در تنگنا قرار گرفتند، ولی علی(ع) با بزرگواری و کرامت آب را برای دشمن آزاد گذاشت و به یارانش فرمود: " به قدر نیاز آب بردارید  و به لشکر گاه خود برگردید و آنها را آزاد بگذارید، زیرا خدای بزرگ شما را بر آنان پیروز گردانید، در حالی که آنان ستم و سرکشی پیشه نموده بودند ".

پس از استقرار علی(ع) حضرت، قاصدی را نزد معاویه فرستاد و او را دعوت به جمعیت مسلمین کرد، ولی معاویه و لشکریانش دعوت آن حضرت را نپذیرفتند و آماده جنگ شدند.
در سپاه معاویه کسانی چون عمروعاص و پسرش عبدالله حضور داشتند و در سپاه علی(ع) افرادی چون مالک اشتر، عدی بن حاتم، عمار یاسر، عثمان بن حنیف و کمیل بودند.
سرانجام معاویه جنگ را آغاز کرد و عمار یاسر نیز در این جنگ به شهادت رسید. هاشم مرقال نیز یکی از یاران علی(ع) بود شهید گردید و عمار در سرزمین صفین که در سوریه کنونی واقع است به خاک سپرده شد.
جنگ صفین نیز به پایان رسید و این جنگ مقدمه ای شد برای جنگی دیگر به نام نهروان که خوارج آغاز کننده آن بودند. کمیل نیز در جنگ نهروان شرکت داشت و از یاران علی(ع) بود.

ادامه دارد....

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388 و ساعت 10:44 |

 

به سوی کوی دوست ۱۴

م- ا- زائر 

معروف به مقام نوح(ع)) 

اعمال باب الفَرَج (معروف به مقام نوح(ع))

پس از پايان اعمال ستون سوم به سراغ دكّه باب اميرالمؤمنين(عليه السلام) كه امروزه به مقام نوح(عليه السلام) در آن جا معروف است برو و چهار ركعت نماز (هر دو ركعت يك سلام) با حمد و هر سوره اى كه مى خواهى، بخوان و پس از تسبيح فاطمه زهرا(عليها السلام) بگو:

اَللّـهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، وَاقْضِ حاجَتى يا اَللهُ، يا مَنْ لا

خدايا درود فرست بر محمّد و آل محمّد و حاجتم را برآور اى خدا اى كه نااميد

 

يَخيبُ سآئِلُهُ، وَلا يَنْفَدُ نائِلُهُ، يا قاضِىَ الْحاجاتِ، يا مُجيبَ الدَّعَواتِ،

نشود درخواست كننده اش و تمام نشود عطايش اى برآورنده حاجات اى اجابت كننده دعاها

 

يا رَبَّ الاَْرَضينَ وَالسَّمواتِ، يا كاشِفَ الْكُرُباتِ، يا واسِعَ الْعَطِيّاتِ، يا

اى پروردگار زمينها و آسمانها اى برطرف كننده گرفتاريها اى كه عطاهايت وسيع است اى

 

دافِعَ النَّقِماتِ، يا مُبَدِّلَ السَّيِّئاتِ حَسَنات، عُدْ عَلَىَّ بِطَوْلِكَ وَفَضْلِكَ

دفع كننده بلاها اى تبديل كننده بديها به خوبيها بازگرد بر من به نعمت و فضل و احسان خودت

 

وَاِحْسانِكَ، وَاسْتَجِبْ دُعآئى فيـما سَئَلْتُكَ وَطَلَبْتُ مِنْكَ، بِحَقِّ نَبِيِّكَ

و مستجاب كن دعايم را در آنچه از تو درخواست كنم و از تو مى خواهم به حقّ پيامبرت

 

وَوَصِيِّكَ وَاَوْلِيآئِكَ الصّالِحينَ.

و وصيّت و دوستان شايسته ات.

 

و نيز دو ركعت نماز ديگر بخوان و پس از سلام و تسبيح فاطمه زهرا(عليها السلام) بگو:

اَللّـهُمَّ اِنّى حَلَلْتُ بِساحَتِكَ لِعِلْمى بِوَحْدانِيَّتِكَ وَصَمَدانِيَّتِكَ، وَ اَنَّهُ لا قادِرَ عَلى

خدايا من فرود آمدم به آستانت چون علم دارم به يگانگى و بى نيازى تو و اين كه كسى جز تو قادر به

 

قَضاءِ حاجَتى غَيْرُكَ، وَقَدْ عَلِمْتُ يا رَبِّ اَنَّهُ كُلَّما شاهَدْتُ نِعْمَتَكَ عَلَىَّ،

برآوردن حاجتم نيست و به خوبى دانسته ام اى پروردگار من كه هراندازه نعمتت را در خود دريابم

 

اِشْتَدَّتْ فاقَتى اِلَيْكَ، وَقَدْ طَرَقَنى يا رَبِّ مِنْ مُهِمِّ اَمْرى ما قَدْ عَرَفْتَهُ،

نياز و احتياجم به تو بيشتر مى گردد و اكنون اى پروردگارا بر من فرود آمده پيش آمد مهمى كه تو خود مى دانى

 

لاَِنَّكَ عالِمٌ غَيْرُ مُعَلَّم، وَاَسْئَلُكَ بِالاِْسْمِ الَّذى وَضَعْتَهُ عَلَى السَّمواتِ

زيرا تو دانايى هستى بدون معلم و از تو خواهم بدان اسمى كه نهادى آن را بر آسمانها

 

فَانْشَقَّتْ، وَعَلَى الاَْرَضينَ فَانْبَسَطَتْ، وَعَلَى النُّجُومِ فَانْتَشَرَتْ، وَعَلَى

و آنها از هم جدا شد و بر زمينها و آنها پهن شد و بر ستارگان و آنها پراكنده گشت و بر

 

الْجِبالِ فَاسْتَقَرَّتْ، وَاَسْئَلُكَ بِالاِْسْمِ الَّذى جَعَلْتَهُ عِنْدَ مُحَمَّد وَعِنْدَ عَلِىٍّ،

كوهها و آنها پابرجا شدند و از تو خواهم بدان نامى كه به وديعت نهادى آن را نزد محمّد و نزد على

 

وَعِنْدَ الْحَسَنِ وَعِنْدَ الْحُسَيْنِ، وَعِنْدَ الاَْئِمَّةَ كُلِّهِمْ صَلَواتُ اللهِ عَلَيْهِمْ

و نزد حسن و نزد حسين و نزد همگى امامان كه درودهاى تو بر همگى ايشان باد ـ

 

اَجْمَعينَ، اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، وَاَنْ تَقْضِىَ لى يا رَبِّ

(از تو خواهم) كه درود فرستى بر محمّد و آل محمّد و برآورى پروردگارا حاجتم را

 

حاجَتى، وَتُيَسِّرَ عَسيرَها، وَتَكْفِيَنى مُهِمَّها، وَتَفْتَحَ لى قُفْلَها، فَاِنْ فَعَلْتَ

و آسان گردانى دشواريش را و كفايت كنى مهم آن را و باز كنى قفل آن را پس اگر چنين كردى

 

ذلِكَ فَلَكَ الْحَمْدُ، وَاِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَلَكَ الْحَمْدُ، غَيْرُ جائِر فى حُكْمِكَ، وَلا

ستايش تو راست و اگر هم نكردى (بازهم) ستايش تو راست كه ستم نكرده اى در حكم خود و نه

 

حآئِف فى عَدْلِكَ*

خلافى انجام داده اى در عدالتت

 

پس طرف راست صورت را بر سجده گاه بگذار و بگو:

اَللّهُمَّ اِنَّ يُونُسَ بْنَ مَتّى عَلَيْهِ السَّلامُ عَبْدَكَ وَنَبِيَّكَ،دَعاكَ فى بَطْنِ الْحُوتِ فَاسْتَجَبْتَ

خدايا همانا يونس بن متى بنده تو و پيامبرت بود كه تو را در شكم ماهى خواند و تو اجابتش كردى

 

لَهُ، وَ اَ نَا اَدْعُوكَ فَاسْتَجِبْ لى بِحَقِّ مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد.

و من نيز تو را مى خوانم پس اجابتم كن به حق محمّد و آل محمّد.

 

آنگاه آنچه را دوست دارى، از خدا بخواه. سپس طرف چپ را بگذار و بگو:

اَللّـهُمَّ اِنَّكَ اَمَرْتَ بِالدُّعآءِ، وَتَكَفَّلْتَ بِالاِْجابَةِ، وَ اَنَا اَدْعُوكَ كَما اَمَرْتَنى،

خدايا تو دستور دادى به دعا كردن و اجابتش را به عهده گرفتى و من مى خوانمت چنانچه دستور دادى

 

فَصَلِّ عَلى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، وَاسْتَجِبْ لى كَما وَعَدْتَنى يا كَريمُ

پس درود فرست بر محمّد و آل محمّد و اجابت كن دعايم را چنانچه وعده ام كرده اى اى بزرگوار

 

آنگاه پيشانى را بر محل سجده بگذار و بگو:

يامُعِزَّ كُلِّ ذَليل، وَيا مُذِلَّ كُلِّ عَزيز، تَعْلَمُ

اى عزّت بخش هر شخص خوار و اى خواركننده هر عزتمند تو به خوبى

 

كُرْبَتى، فَصَلِّ عَلى مُحَمَّد وَآلِهِ، وَفَرِّجْ عَنّى يا كَريمُ

گرفتاريم را مى دانى پس درود فرست بر محمّد و آلش و بگشا از من (اندوهم را) اى بزرگوار.

 

آنگاه اگر خواستى چهار ركعت نماز ديگر براى برآورده شدن حاجت بجا آور و پس ازسلام و تسبيح فاطمه زهرا(عليها السلام) بگو:

اَللّـهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ يا مَنْ لا تَراهُ الْعُيُونُ، وَلاتُحيطُ بِهِ الظُّنُونُ، وَلايَصِفُهُ

خدايا از تو درخواست كنم اى كه نبينندش ديدگان و فرايش نگيرند گمانها و توصيفش نتوانند

 

الْواصِفُونَ، وَلا تُغَيِّرُهُ الْحَوادِثُ، وَلا تُفْنيهِ الدُّهُورُ، تَعْلَمُ مَثاقيلَ الْجِبالِ،

توصيف كنندگان و تغييرش ندهد پيش آمدها و از بينش نبرد روزگارها، تو مى دانى سنگينى كوهها

 

وَمَكائيلَ الْبِحارِ، وَوَرَقَ الاَْشْجارِ، وَرَمْلَ الْقِفارِ، وَما اَضآئَتْ بِهِ

و پيمانه درياها و برگ درختان و ريگهاى ريگزارها و آنچه را

 

الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ، وَاَظْلَمَ عَلَيْهِ اللَّيْلُ، وَوَضَحَ عَلَيْهِ النَّهارُ، وَ لا تُوارى

خورشيد و ماه بر آن بتابد و شب بر آن سايه افكند و روز بر آن پرتو افكند و نپوشاند

 

مِنْكَ سَمآءٌ سَمآءً، وَلا اَرْضٌ اَرْضاً، وَلا جَبَلٌ ما فى اَصْلِهِ، وَلا بَحْرٌ ما

از تو آسمانى آسمان ديگر را و نه زمينى زمين ديگر را و نه كوهى آنچه را در ريشه دارد و نه دريايى آنچه را

 

فى قَعْرِهِ، اَسْئَلُكَ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، وَاَنْ تَجْعَلَ خَيْرَ

در قعر خود دارد از تو خواهم كه درود فرستى بر محمّد و آل محمّد و قرار دهى بهترين

 

اَمْرى آخِرَهُ، وَخَيْرَ اَعْمالى خَواتيمَها، وَخَيْرَ اَيّامى يَوْمَ اَلْقاكَ، اِنَّكَ عَلى

وضع كارم را در آخرش و بهترين كردارم را پايان آن و بهترين روزهايم را آن روزى كه تو را ديدار كنم كه براستى تو به هر

 

كُلِّ شَىْء قَديرٌ، اَللّـهُمَّ مَنْ اَرادَنى بِسُوء فَاَرِدْهُ، وَمَنْ كادَنى فَكِدْهُ، وَمَنْ

چيز توانايى خدايا هركس بد مرا بخواهد تو بدش را بخواه و هر كه نقشه برايم كشد تو درباره اش چنان كن و هر كه

 

بَغانى بِهَلَكَة فَاَهْلِكْهُ، وَاكْفِنى ما اَهَمَّنى مِمَّنْ دَخَلَ هَمُّهُ عَلَىَّ، اَللّهُمَّ

آرزوى نابودى مرا دارد نابودش كن و كفايت كن آنچه به اندوهم انداخته از كسى كه اندوهش بر من افتاده خدايا

 

اَدْخِلْنى فى دِرْعِكَ الْحَصينَةِ، وَاسْتُرْنى بِسِتْرِكَ الْواقى، يا مَنْ يَكْفى مِنْ

درآور مرا در ميان زره محكمت و بپوشانم به پوشش حفظ كننده ات كه كفايت كند از

 

كُلِّ شَىْء، وَلا يَكْفى مِنْهُ شَىْءٌ، اِكْفِنى ما اَهَمَّنى مِنْ اَمْرِ الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ،

هر چيز و چيزى از او كفايت نكند كفايت كن آنچه مرا به اندوه انداخته از كار دنيا و آخرتم

 

وَصَدِّقْ قَوْلى وَفِعْلى، ياشَفيقُ يا رَفيقُ، فَرِّجْ عَنِّى الْمَضيقَ، وَلا

راست درآور گفتار و كردارم را اى مهرورز اى يار مهربان بگشا از من اين گناه را و

 

تُحَمِّلْنى ما لا اُطيقُ، اَللّـهُمَّ احْرُسْنى بِعَيْنِكَ الَّتى لاتَنامُ، وَارْحَمْنى

بارم مكن چيزى كه تابش را ندارم خدايا نگهبانيم كن به آن ديده ات كه خواب ندارد و رحم كن

 

بِقُدْرَتِكَ عَلَىَّ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ، يا عَلِىُّ يا عَظيمُ، اَنْتَ عالِمٌ بِحاجَتى،

به قدرتت بر من اى مهربانترين مهربانان اى والا اى بزرگ تو دانايى به حاجتم

 

وَعَلى قَضآئِها قَديرٌ، وَهِىَ لَدَيْكَ يَسيرٌ، وَ اَ نَا اِلَيْكَ فَقيرٌ، فَمُنَّ عَلَىَّ بِها يا

و تو توانايى به برآوردن آن و آن در نزد تو آسان است و من هم نيازمند درگاه توام پس بوسيله آن بر من منّت نه اى

 

كَريمُ، اِنَّكَ عَلى كُلِّ شَىْء قَديرٌ *

بزرگوار كه براستى تو بر هر چيز توانايى

 

آنگاه به سجده مى روى و مى گويى:

اِلهى قَدْ عَلِمْتَ حَوائِجى، فَصَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِهِ وَاقْضِها، وَقَدْ اَحْصَيْتَ ذُنُوبى،

خدايا تو مى دانى حاجتم را پس درود فرست بر محمّد و آل او و آنها را برآور و تو گناهانم را برشمرده اى

 

فَصَلِّ عَلى مُحَمَّد وَآلِهِ، وَاغْفِرها يا كَريمُ *

پس درود فرست بر محمّد و آلش و گناهانم را بيامرز اى بزرگوار

 

بعد از آن طرف راست صورت را بگذار و بگو:

اِنْ كُنْتُ بِئْسَ الْعَبْدُ فَاَنْتَ نِعْمَ الرَّبُّ، اِفْعَلْ بى ما اَنْتَ اَهْلُهُ، وَلا

اگر من بد بنده اى هستم پس تو خوب پروردگارى هستى انجام ده درباره من آنچه را تو شايسته آنى و

 

تَفْعَلْ بى ما اَنَا اَهْلُهُ، يا اَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ *

مكن با من آنچه را من سزاوار آنم اى مهربانترين مهربانان

 

آنگاه طرف چپ صورت رابگذار و بگو:

اَللّـهُمَّ اِنْ عَظُمَ الذَّنْبُ مِنْ عَبْدِكَ، فَلْيَحْسُنِ الْعَفْوُ مِنْ عِنْدِكَ ياكَريمُ *

خدايا اگر بزرگ است گناه از بنده ات بايد نيكو باشد گذشت از نزد تو اى بزرگوار

سپس پيشانى را مى گذارى ومى گويى:

اِرْحَمْ مَنْ اَسآءَ وَاقْتَرَفَ، وَاسْتَكانَ وَاعْتَرَفَ.(1)

رحم كن به كسى كه بدى كرده و دست به جنايت زده و به حال درماندگى افتاده و اعتراف دارد.


1. بحارالانوار، جلد 97، صفحه 416.

 

اعمال محراب اميرالمؤمنين(ع) و مناجات آن حضرت

آنگاه نزد محراب اميرمؤمنان(عليه السلام)، همان مكانى كه آن حضرت را ضربت زدند مى روى و دو ركعت نماز مى خوانى و پس از تسبيح فاطمه زهرا(عليها السلام) مى گويى:

يا مَنْ اَظْهَرَ الْجَميلَ، وَسَتَرَ الْقَبيحَ، يا مَنْ لَمْ يُؤاخِذْ بِالْجَريرَةِ، وَلَمْ يَهْتِكِ

اى كه آشكار سازد كار خوب را و بپوشاند عمل زشت را اى كه نگيرد (كسى را) به جنايت و نَدَرد

 

السِّتْرَ وَالسَّريرَةَ، ياعَظيمَ الْعَفْوِ، يا حَسَنَ التَّجاوُزِ، يا واسِعَ الْمَغْفِرَةِ، يا

پرده و درون را اى بزرگ گذشت اى نيكو درگذر اى پهناور آمرزش اى گسترده هر

 

باسِطَ الْيَدَيْنِ بِالرَّحْمَةِ،يا صاحِبَ كُلِّ نَجْوى، يا مُنْتَهى كُلِّ شَكْوى، يا

دو دست خود به رحمت اى در نزد هر راز اى سرحد نهايى هر شِكوِه اى

 

كَريمَ الْصَّفْحِ،يا عَظيمَ الرَّجآءِ، يا سَيِّدى صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد،

بزرگوار چشم پوش اى بزرگ مايه اميد اى آقاى من درود فرست بر محمّد و آل محمّد

 

وَافْعَلْ بى ما اَنْتَ اَهْلُهُ يا كَريمُ(1)

و انجام ده درباره من آنچه را تو شايسته آنى اى بزرگوار

 

و مناسب است در آن مكان مناجات معروف آن حضرت را بخوانى:

اَللّـهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ الاَْمانَ يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَلا بَنُونَ، اِلاَّ مَنْ اَتَى اللهَ

خدايا از تو امان خواهم در آن روزى كه سود ندهد كسى را نه مال و نه فرزندان مگر آن كس كه دلى پاك به

 

بِقَلْب سَليم، وَاَسْئَلُكَ الاَْمانَ يَوْمَ يَعَضُّ الظّالِمُ عَلى يَدَيْهِ، يَقُولُ يا لَيْتَنِى

نزد خدا آورد و از تو امان خواهم در آن روزى كه بگزد شخص ستمكار هر دو دست خود را و گويد اى كاش

 

اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبيلاً، وَاَسْئَلُكَ الاَْمانَ يَوْمَ يُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ

گرفته بودم با پيامبر راهى و از تو امان خواهم در روزى كه شناخته شوند جنايتكاران به

 

بِسيماهُمْ، فَيُؤْخَذُ بِالنَّواصى وَالاَْقْدامِ، وَاَسْئَلُكَ الاَْمانَ يَوْمَ لا يَجْزى

سيما و رخساره شان و بگيرندشان به پيشانيها و قدمها و از تو امان خواهم در آن روزى كه كيفر نبيند

 

والِدٌ عَنْ وَلَدِهِ، وَلا مَوْلُودٌ هُوَ جاز عَنْ والِدِهِ شَيْئاً، اِنَّ وَعْدَ اللهِ حَقٌّ،

پدرى بجاى فرزندش و نه فرزندى كيفر شود بجاى پدرش براستى وعده خدا حق است

 

وَاَسْئَلُكَ الاَْمانَ يَوْمَ لا يَنْفَعُ الظّالِمينَ مَعْذِرَتُهُمْ، وَلَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوءُ

و از تو امان خواهم در آن روزى كه سود ندهد ستمكاران را عذرخواهيشان و بر ايشان است لعنت و ايشان راست بدى

 

الدّارِ، وَاَسْئَلُكَ الاَْمانَ يَوْمَ لا تَمْلِكُ نَفْسٌ لِنَفْس شَيْئاً، وَالاَْمْرُ يَوْمَئِذ للهِِ،

آن سراى و از تو امان خواهم در روزى كه مالك نيست كسى براى كسى ديگر چيزى را و كار در آن روز بدست خدا است

 

وَاَسْئَلُكَ الاَْمانَ يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ اَخيهِ، وَاُمِّهِ وَاَبيهِ، وَصاحِبَتِهِ وَبَنيهِ،

و از تو خواهم امان در آن روزى كه بگريزد انسان از برادر و مادر و پدر و همسر و فرزندانش

 

لِكُلِّ امْرِئ مِنْهُمْ يَوْمَئِذ شَأْنٌ يُغْنيهِ، وَاَسْئَلُكَ الاَْمانَ يَوْمَ يَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ

براى هر كس از ايشان در آن روز كارى است كه (فقط) بدان پردازد و از تو خواهم امان در آن روزى كه شخص جنايتكار دوست دارد

 

يَفْتَدى مِنْ عَذابِ يَوْمَئِذ بِبَنيهِ، وَصاحِبَتِهِ وَاَخيهِ، وَفَصيلَتِهِ الَّتى تُؤْويهِ،

كه فدا دهد از عذاب آن روز پسرانش و همسرش و برادرش و خويشاوندانش كه او را در پناه گيرند

 

وَ مَنْ فِى الاَْرْضِ جَميعاً ثُمَّ يُنْجيهِ، كَلاّ اِنَّها لَظى، نَزّاعَةً لِلشَّوى، مَوْلاىَ

و هر كه در زمين هست يكسره كه بلكه او را نجات دهد، هرگز كه جهنم آتشى است سوزان كه پوست از سر بكند مولاى

 

يامَوْلاىَ، اَنْتَ الْمَوْلى وَ اَنَا الْعَبْدُ، وَهَلْ يَرْحَمُ الْعَبْدَ اِلاَّ الْمَوْلى، مَوْلاىَ

من... تويى سرور و منم بنده و آيا رحم كند بر بنده جز سرور او مولاى من

 

يا مَوْلاىَ، اَنْتَ الْمالِكُ وَ اَ نَا الْمَمْلُوكُ، وَهَلْ يَرْحَمُ الْمَمْلُوكَ اِلاَّ الْمالِكُ،

اى مولاى من تويى مالك و منم مملوك و آيا رحم كند بر مملوك جز مالك

 

مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ، اَنْتَ الْعَزيزُ وَ اَ نَا الذَّليلُ، وَ هَلْ يَرْحَمُ الذَّليلَ اِلاَّ

مولاى من اى مولاى من تويى عزّتمند و منم خوار و ذليل و آيا رحم كند بر شخص خوار جز

 

الْعَزيزُ، مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ، اَنْتَ الْخالِقُ وَ اَ نَا الْمَخْلُوقُ، وَهَلْ يَرْحَمُ

عزيز مولاى من اى مولاى من تويى آفريدگار و منم آفريده و آيا رحم كند

 

الْمَخْلُوقَ اِلاَّ الْخالِقُ، مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ، اَنْتَ الْعَظيمُ وَ اَ نَا الْحَقيرُ، وَهَلْ

بر آفريده جز آفريدگار مولاى من اى مولاى من تويى بزرگ و منم ناچيز و آيا

 

يَرْحَمُ الْحَقيرَ اِلاَّ الْعَظيمُ، مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ، اَنْتَ الْقَوِىُّ وَ اَ نَا الضَّعيفُ،

رحم كند بر ناچيز جز بزرگ مولاى من اى مولاى من تويى نيرومند و منم ناتوان

 

وَهَلْ يَرْحَمُ الضَّعيفَ اِلاَّ الْقَوِىُّ، مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ، اَنْتَ الْغَنِىُّ وَ اَ نَا

و آيا رحم كند بر ناتوان جز نيرومند مولاى من اى مولاى من تويى بى نياز و منم

 

الْفَقيرُ، وَهَلْ يَرْحَمُ الْفَقيرَ اِلاَّ الْغَنِىُّ، مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ، اَنْتَ الْمُعْطى وَاَنـَا

نيازمند و آيا رحم كند بر نيازمند جز بى نياز مولاى من اى مولاى من تويى عطابخش و منم

 

السّآئِلُ، وَهَلْ يَرْحَمُ السّآئِلَ اِلاَّ الْمُعْطى، مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ، اَنْتَ الْحَىُّ وَ

سائل و آيا رحم كند بر سائل جز عطاكننده مولاى من اى مولاى من تويى زنده و

 

اَ نَا الْمَيِّتُ، وَهَلْ يَرْحَمُ الْمَيِّتَ اِلاَّ الْحَىُّ، مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ،اَنْتَ الْباقى وَ

منم مرده و آيا رحم كند مرده را جز زنده مولاى من اى مولاى من تويى باقى و

 

اَ نَا الْفانى، وَ هَلْ يَرْحَمُ الْفانِىَ اِلاَّ الْباقى، مَوْلاىَ