تبليغاتX
به نام خداوند آسمانها و زمین
                                   کلوخ انداز ...

  م - ا- زائر

  ۱۷آبان ماه ۸۸

 صبح حوالی میدان انقلاب کاری داشتم . توی اتوبوس چهره ای

آشنا رادیدم . اما نگاه کردم تا مطمئن شدم . آقا محمد  بود .

البته یک دوست جوان که توی مسجد با هم آشنا شده بودیم .  

گفت : پیدات نیست .

گفتم :  همین طوره کمتر مسجد میام . البته کارهم دارم .

می نویسم . می خونم . وبلاگی هم هست که مطلب می نویسم .

مشغولم . اما اصل مطلب هم اینــــــه که  انسان برای تربیت شدن

 به مسجد می رود . انسان به مسجد می رود تا بیاموزد که

 دروغ نگوید وتهمت  نزند . درحالی که در بعضی ا زمساجد

 ما اینطورنیست وخود آقایان منبری این مشکلات را دارند یعنی

تهمت می زنند و دروغ هم می گویند . شایدفکر می کنندکه

 دارند به " اسلام "خدمت می کنند  وشاید هم مردم را گوسفند

 حساب می کنند . خوب بهرحال از آقامحمد خداحافظی کردیم و

 ازهم جدا شدیم بعدازانجام کارهائی که جنبه اداری داشت سوار

اتوبوس شدم که برگردم . من شنیده ام که مولا علی (ع) به

 یاران خود فرموده بودند که به دشمن فحش ندهید . زیرا اگر

شما به  آنها فحش بدهید آنها به خدای شما فحش خواهنـــــــد

 داد. البته این مطلب یک بار برای من درسطحی پائین ترازخدا 

تجربه شد وآن این بود که یک روز درمحله کارگر آبادان توی

 کوچه دونفر دانش  آموزدرحالی که راه می رفتند بدون مزاحمت

باصدای بلند می خندیدند . آقائی که اورا می  شناختم و اخلاقی

تند داشت یک مرتبه نگاهی عصبانی به آن دونوجوان کرد

وگفت : برپدر خاتمی لعنت که شما را لوس کرد. آن دو جوان

 

 یک مرتبه گفتند :  آقای .....  را هم اضافه کن وباز 

خندید ند . واین آقای تند مزاج هم لال مانده بود ونمی دانست

 چه کند وچه بگوید؟این را ازاین لحاظ گفتم که این روزهاهم

 وضع چنین است گویا همه بجای آب می خواهند به روی آتش

بنزین بریزند و آتش را گستر ش  بدهند .روی این اصل  است که 

بعضی حضرات فکر می کنند با نوشتن شعا رمرگ

 

برموسوی همه مشکلات مملکت حل می شود . ویا مثلا

 

شعار مرگ برمنافق . که من

نمی دانم منافق کیست ؟  شما تا چه زمانی می خواهید در

لنجن زار دروغ وتهمت بغلطید ؟اولا .- چه لزومی داردکه

این آقایان که مملکت دست خودشان است دزدانه روی دیوار

 شعار بنویسند. خوب می توانند باخط خوش روی پارچه و

 یا روی کاغذ بنویسند ودرنقاط مختلف شهر قراربدهند.ثانیا.

اگربه این کشور و به این شهر علاقه دارند چرا دیوارها راکثیف

می کنند ؟ خوب این کثیف کردن دیوارها . هم باعث ناراحتی

مردم می شود یعنی دیوارخانه شان کثیف می شود و هم

هزینه ای برای شهرداری دارد که دیوارها راتمیز کند .

 

وااما ثالثا :  همان مطلبی بود که دراول عرض کردم این که 

 

 وقتی شما شعار مرگ بر موسوی ر امی دهید

 

یامی نویسید دیگران هم شعاری می دهند که شما طاقت شنیدن

 

ودیدنش راندارید. مثلا همین شعاری که نوشته بودند مرگ

 

برمنافق یک  دیکتاتور به این شعار اضافه

 

 شده بود. یعنی شده بود :

 

 مر گ برمنافق دیکتاتور . وتوخود حدیث

 

مفصل بخوان ازاین مجمل . بهرحال . من آنچه صلاح شما است

گفتم . به مردم و عزیزانشان احترام بگذارید تا به آنها که مورد

علاقه شما هستند توهین نشود . حالا هرجور خودتان

دوست دارید. این سخن من بنفع خود شما است .

==============

 

کلوخ انداز... -

نظرات بینندگان



نویسنده: نویسنده
 
یکشنبه 17 آبان1388 ساعت: 20:8
 
دمت گرم،خوب و منطقی!اره واقعا به جایی فکر چاره کنن و اب بریزن رو اتیش، بدتر
 
دارن اتیش رو شعله ور تر میکنن.
 
به هر حال ما خوب اینا رو شناختیم،اعتمادمون رو ایشالله بهشون نشون میدیم.
 
اون مطلب شعار نویسی روی دیوار هم خوب اومدی،اره اینا که همه چیز به دست
 
خودشونه،رو پارچه خوشگل بنویسن تازه این جوری بیشتر هم تو چشمه،چه
 
 اصراریه مثل ما که گدا بازی در ارین؟!!!!!
------------------------
 
 

 

نویسنده: فهیم
 
دوشنبه 18 آبان1388 ساعت: 16:26
این حرفایی که میزنی رو تا حدودی قبول دارم چون به هر حال میگن از هر دستی که بدی از همون دست میگیری.
ولی یه چیزی رو مطمئنم اگه مملکت دست اونا بود حتما این کارا که میگی(پارچه نویسی) رو انجام میدادن! مگه تو بحث انتخابات ندیدی چقدر به این بنده ی خدا فحش و چرندیات بار کردن!
خداوکیل یه نگاه به روزنامه های دو طرف تو اون روزا بنداز!!!
 
 
 
نویسنده: پروین
 
چهارشنبه 20 آبان1388 ساعت: 15:30
 
سلام بر شما اقای ثابت قدم
ممنونم از لطفت و دعای خیرت برای من. آن هم چه دعایی ، دعاي عهد انشالله همیشه سالم و سلامت باشی.
 
+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در چهارشنبه بیستم آبان 1388 و ساعت 18:10 |
   

                          مطب سبز

                                  م - ا - زائر

                           

                      بعدازظهر سه شنبه ۱۲آبان ۸۸

 

 توی مطب نشسته بودم درحالی که پیراهنی سبز به تن داشتم و در دست چپ

 

یک دست بند سبز و در دست راه یک تسبیح سبز .

 

چند لحظه بعدازنشستن متوجه شدم که وضع این مطب با بقیه مطب هائی که

 

تاکنون دیده بودم فرق می کند .

 

مثلا در هیچ مطبی ندیده بودم که آهنگ پخش شود .اما دراین مطب برای انبساط و

 

نشاط بیماران آهنگ پخش می شد و آن هم آهنگ هائی که در تاکسی واتوبوس

 

 شنیده می شود . وبعدهم این که آقای دکتر گاهی در بین بیماران منتظر ویزیت بود

 

ونه درمحل کار .

 

 جمع بیماران هم به  5 نفر می رسید دو اقا که یکی از آنها حدودا 40 سال داشت و

 

اقای دیگری که از 60 سال بالاتر بنظر می رسید و دوخانم هم که از 60 سال به بالا

 

داشتند وبنده که البته چندین بارسن خودم رادرهمین وبلاگ اعلام کرده ام . آن

 

دوخانم هم یکی با روسری ومانتو بود ودیگری چادری .

 

شاید این حالت مطب بود که من حس کردم دونفر از بیماران لبخند معنی داری برلب 

 

دارند ومن هم خندیدم وگفتم خوب . خوب است درمطب آهنگ پخش شود بدنیست .

 

و این گفتگو ی معمولی وابتدائی کاررابه جاهای دیگرکشاند و آن خانمی که

 

باروسری ومانتو بود رو به من کردو درحالی که به دست بند سبز من 

 

 نگاه می کرد گفت:

 

دست بند سبز زدی . نمی ترسی بگیرنت .؟

 

گفتم : آب ازسرماگذشته چه یه کله  چه صد کله .

 

وبعد آن خانم چادری هم سرصحبت رابازکرد که جوونا میرن و یه عده ای

 

کشته میشن .

 

ومن گفتم : خوب  چرا کشته بشن . اگه بخوان حرفشون رابزنن که نباید کشته بشن .

 

گفت : ماکه خانواده شهید هستیم  بچه هامون بیکارهستن و هیچ کس هم توجه

 

 نمی کنه .

 

گفتم : کارهم درست . اما امنیت شغل هم باید باشه .  آزادی هم باید باشه که مردم 

 

 بتونن حرفشون رابزنن و بعد اضافه کردم که خوشحالم ازاین که آنها مرانمی شناسند

 

واین که من خودم هم پدر شهید هستم ولی گویاآقایان حکومتی هاانتظاردارند که ما فقط

 

برای آنها هورابکشیم وشعاربدهیم وبعدهم چندنفر ازمراجع وشخصیت هائی راکه

 

ازخانواده شهید هستند وامروز چه مشکلاتی دارند رایاد آوری کردم وخصوصا

 

حضرت آیت الله منتظری که پدر شهیدی بزرگوارهستند و ایشان را مدت ۵ سال

 

درخانه محبوس نگه داشتندو بعد هم اطراف خانه ایشان راهم جوش دادند که با

 

خارج هیچ گونه تماسی نداشته باشد.

 

دکتر هم که الحق گرم وبامحبت بود از همانجا درحالی که کارمی کرد وارد بحث شد 

 

 وکلی مشکلات رو از لحاط تحصیل و مدرک و ... ردیف کرد وگفت وقتی جوان

 

هیچ امیدی نداشته باشه البته که میره تو خیابون وتاآخرش وامیسه .

 

خانم دستیار دکتر هم وارد قضیه شد و اوهم کلی مشکلات راگفت و بهرحال

 

 بحث ادامه پیداکردو بجاهای حساس ورای مردم وحکومت و...رسید.

 

آن خانم چادری هم قانع شده بود و من هم ویزیت شدم وبعدهم چند دقیقه دیگر

 

 بحث شد و خداحافظی کردم واز بیماران هم عذرخواهی و بقول

 

عادل جان فردوسی پور :

 

چی می کنه .....     این دست بند سبز .

 

ازمطب بیرون  آمدم . باران شدید  ی همراه با باد شدید آغاز شده بود و درخیابانها ی

 

تهران تردد مشکل بوددوان دوان خودم رابه خانه رساندم تا ساعتی دیگر بابانگ الله

 

اکبر آسمان را بشکافیم وصدای خودرابه عرش برسانیم وبگوئیم که فردا هستیم

 

وفرداهای دیگر .....

 

داشتیم شام می خوردیم که آغاز کنندگان فریادهای الله اکبر وشعارهای دیگررا شروع

 

کردند و شبی خوش رابه امید فردا ئی خوش تر وزیبا تر به صبح رساندیم .

 

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در سه شنبه نوزدهم آبان 1388 و ساعت 20:40 |
                         

                        مطب سبز

                                  م - ا - زائر

                           

                      بعدازظهر سه شنبه ۱۲آبان ۸۸

 

 توی مطب نشسته بودم درحالی که پیراهنی سبز به تن داشتم و در دست چپ

 

یک دست بند سبز و در دست راه یک تسبیح سبز .

 

چند لحظه بعدازنشستن متوجه شدم که وضع این مطب با بقیه مطب هائی که

 

تاکنون دیده بودم فرق می کند .

 

مثلا در هیچ مطبی ندیده بودم که آهنگ پخش شود .اما دراین مطب برای انبساط و

 

نشاط بیماران آهنگ پخش می شد و آن هم آهنگ هائی که در تاکسی واتوبوس

 

 شنیده می شود . وبعدهم این که آقای دکتر گاهی در بین بیماران منتظر ویزیت بود

 

ونه درمحل کار .

 

 جمع بیماران هم به  5 نفر می رسید دو اقا که یکی از آنها حدودا 40 سال داشت و

 

اقای دیگری که از 60 سال بالاتر بنظر می رسید و دوخانم هم که از 60 سال به بالا

 

داشتند وبنده که البته چندین بارسن خودم رادرهمین وبلاگ اعلام کرده ام . آن

 

دوخانم هم یکی با روسری ومانتو بود ودیگری چادری .

 

شاید این حالت مطب بود که من حس کردم دونفر از بیماران لبخند معنی داری برلب 

 

دارند ومن هم خندیدم وگفتم خوب . خوب است درمطب آهنگ پخش شود بدنیست .

 

و این گفتگو ی معمولی وابتدائی کاررابه جاهای دیگرکشاند و آن خانمی که

 

باروسری ومانتو بود رو به من کردو درحالی که به دست بند سبز من 

 

 نگاه می کرد گفت:

 

دست بند سبز زدی . نمی ترسی بگیرنت .؟

 

گفتم : آب ازسرماگذشته چه یه کله  چه صد کله .

 

وبعد آن خانم چادری هم سرصحبت رابازکرد که جوونا میرن و یه عده ای

 

کشته میشن .

 

ومن گفتم : خوب  چرا کشته بشن . اگه بخوان حرفشون رابزنن که نباید کشته بشن .

 

گفت : ماکه خانواده شهید هستیم  بچه هامون بیکارهستن و هیچ کس هم توجه

 

 نمی کنه .

 

گفتم : کارهم درست . اما امنیت شغل هم باید باشه .  آزادی هم باید باشه که مردم 

 

 بتونن حرفشون رابزنن و بعد اضافه کردم که خوشحالم ازاین که آنها مرانمی شناسند

 

واین که من خودم هم پدر شهید هستم ولی گویاآقایان حکومتی هاانتظاردارند که ما فقط

 

برای آنها هورابکشیم وشعاربدهیم وبعدهم چندنفر ازمراجع وشخصیت هائی راکه

 

ازخانواده شهید هستند وامروز چه مشکلاتی دارند رایاد آوری کردم وخصوصا

 

حضرت آیت الله منتظری که پدر شهیدی بزرگوارهستند و ایشان را مدت ۵ سال

 

درخانه محبوس نگه داشتندو بعد هم اطراف خانه ایشان راهم جوش دادند که با

 

خارج هیچ گونه تماسی نداشته باشد.

 

دکتر هم که الحق گرم وبامحبت بود از همانجا درحالی که کارمی کرد وارد بحث شد 

 

 وکلی مشکلات رو از لحاط تحصیل و مدرک و ... ردیف کرد وگفت وقتی جوان

 

هیچ امیدی نداشته باشه البته که میره تو خیابون وتاآخرش وامیسه .

 

خانم دستیار دکتر هم وارد قضیه شد و اوهم کلی مشکلات راگفت و بهرحال

 

 بحث ادامه پیداکردو بجاهای حساس ورای مردم وحکومت و...رسید.

 

آن خانم چادری هم قانع شده بود و من هم ویزیت شدم وبعدهم چند دقیقه دیگر

 

 بحث شد و خداحافظی کردم واز بیماران هم عذرخواهی و بقول

 

عادل جان فردوسی پور :

 

چی می کنه .....     این دست بند سبز .

 

ازمطب بیرون  آمدم . باران شدید  ی همراه با باد شدید آغاز شده بود و درخیابانها ی

 

تهران تردد مشکل بوددوان دوان خودم رابه خانه رساندم تا ساعتی دیگر بابانگ الله

 

اکبر آسمان را بشکافیم وصدای خودرابه عرش برسانیم وبگوئیم که فردا هستیم

 

وفرداهای دیگر .....

 

داشتیم شام می خوردیم که آغاز کنندگان فریادهای الله اکبر وشعارهای دیگررا شروع

 

کردند و شبی خوش رابه امید فردا ئی خوش تر وزیبا تر به صبح رساندیم .

 

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 و ساعت 22:43 |

 

زیارت امامزاده صالح - ۱۹

م- ا- زائر 

جمعه سوم مهرماه ۸۸

 

خیابان ولی عصر

خیابان ولی عصر تهران

قسمت این بود که این زیارت نوزدهم به امامزاده صالح باسفارش یکی از دوستان بسیار عزیز انجام

شود . یک دوست وشاگرد خوب آبادانی که التماس دعا داشت وخودش هم عازم مشهد بود.

زیارت امامزاده صالح همیشه باصفاودوست داشتنی است عبور از اتوبان شهید چمران وگذرازمناظر

زیباو در آخرین قسمت هم خیابان ولی عصر با درختان وصل شدهبه هم و رسیدن به امامزاده صالح

که هم زیبااست وهم تمیز و فضائی معنوی وعارفانه دارد.  حیف است که کسی به تهران بیاید واز

زیارت امامزاده صالح غافل شود.

 بهرحال حدود ساعت ۱۰صبح روز جمعه سوم مهرماه ۸۸ ازاتوبان چمران عازم امامزاده صالح

شدم . بایک سواری راهی زیارت شدیم . این روزها مردم مثل این که باهم قهر هستند هرجا می روید

فقط همدیگر را نگاه می کنند و بقول اخوان ثالث . سلامت رانمی خواهند پاسخ گفت . سرها درگریبان

است ...

 راننده هم بدون این که کاری به مسافران داشته باشد فقط کرایه اش راحساب می کرد و یک نوارهم

گذاشته بود که آش شله  قلمکار بود از آهنگ گلپری جون و آی بانوبانو وچند آهنگ که مخلوط کرده

بودند و باصدای بلندی  همه را ( بهره مند) می کرد.

یکی دو تا لااله الاالله هم گفیم و لی توی آن سروصدا بگوش کسی نمی رسید و بعدهم اگر می گفتیم

مثلا آقااین آهنگها چیست خوب ممکن بود جوابی بدهد که ما درجوابش عاجز باشیم مثلا بگوید .

بروبیکاری جوانان راحل کن یا اعتیاد را درست کن و  ...  هزارحرف وحدیث دیگر . ..

که البته حل این مشکلات هم بامانیست ولی این که بگوید آقاچرا به آنها اعتراض نمی کنی ؟خوب

بهرحال وارد همان قسمت زیبای خیابان ولی عصر شدیم . راننده گفت شماعرب هستید . فرصتی

نبود که زیاد توضیح بدهم . گفتم آبادانی هستم . وبعدهم خودش رامعرفی کرد که اهل محله کارون

آبادان است ودرهمین موقع هم یک موتورسیکلت هم ازکنار ما گذشت که آقائی راننده بود  وخانمی

هم پشت سراو که نشستن آن خانم کمی زننده بود .

 گفت :  حاجی این خوبه ؟   وبعدهم توجه مرا به موتورسیکلت جلب کرد . گفتم نه خوب نیست ولی

بسیاری چیزهای دیگر هم هست که خوب نیست وبدی فقط به همین سیکلت ختم نمی شود . البته به

اونگفتم مثلا مثل نوار های شما زیرا نوارها هم مثل همین منظره بود وبعد داستان پیامبر اکرم (ص)

رابرای اوگفتم که درجواب فردی که گناهکار بود برای رهائی او ازگناه پیشنهادکردکه دروغ نگوید

واوهم آن دستور پیامبر رارعایت کردوانسان صالحی شد.

به او گفتم حتما اگرکسی عرق بخورد و وارد ماشین شما شود اوراراه نمی دهید اما اگر کسی دروغ

بگوید اعتراضی نمی کنید ودروغ هم که امروز الی ماشاالله کوچک وبزرگ  دروغ می گویند .

وبعد خودش باتفسیرخودش گفت  درسته درسته درقران هم فقط دروغگورادشمن خدا می داند .

دروغگو دشمن خداست ونه زناکارو ...

ودرپایان بادوجمله کوتاه عربی . اشکرک و فی امان الله ازاو خداحافظی کردم .

بعدهم آهسته آهسته بطرف امامزاده صالح حرکت کردم دعاونمازمستحب تا ظهر شد ونماز ظهر وعصر

البته قبل ازآن هم زیارت شهدای گمنام درجوار امامزاده و دیدن آن خوشنویسی های بسیارزیبا ومنحصر

به فرد دراین امامزاده واجب التعظیم که جای تقدیروتشکر دارد که همه مطالب باخط زیبا در دسترس

زائران قرارمی گیرد .  ودرآنجا هم دعا برای همه وخصوصا برای آن دوست عزیز که هرکجاهست

خدارابسلامت دارش .

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در سه شنبه هفتم مهر 1388 و ساعت 13:2 |
 

سفربه ورامین - قسمت دوم وپایانی

م - ا - زائر

در كتاب اوستا، «ونديداد فرگرد يكم بند8» درباره ورامين آمده است:

            «چهاردهمين كشور با نزهت كه من –اهورامزدا- آفريدم "وارناي چهارگوش" است، زادگاه فريدون- قاتل اژدهاي هاك (ضحاك)»

شهرستان ورامين كه در40 كيلومتري جنوب‌شرقي تهران و در حاشيه شمال‌غربي كوير مركزي قرار گرفته با جمعيتي حدود 550 هزار نفر و وسعت حدود 1750 كيلومتر مربع (3/9 درصد استان) از شمال به دامنه سلسله جبال جنوبي البرز يا لواسانات، از جنوب به كوير نمك و از شرق به خوار «گرمسار»‌ و از غرب به ري مشرف مي‌باشد. اين شهرستان داراي چهار بخش مركزي – پيشوا- جوادآباد و قرچك بوده و با 8 دهستان و 101 آبادي داراي سكنه، در قالب چهار دهستان بهنام عرب، بهنام پازوكي، بهنام وسط و بهنام سوخته مي‌باشد.

جمعيت شهرهاي تابعه اين شهرستان و نرخ رشد آنها بر اساس آخرين آمار اخذ شده در سال 1381 به قرار زير است:

  • ورامين               192446    نفر                  با نرخ رشد 7/9    درصد

  • پيشوا                40384     نفر                  با نرخ رشد 2/5    درصد

  • قرچك                163319    نفر                  با نرخ رشد 24/2  درصد

  • جوادآباد             4488        نفر                 با نرخ رشد 6/2    درصد

 

شهرستان ورامين كه از قرن سوم تا هشتم، شهري آباد و معروف بوده است داراي بيش از يكصد اثر تاريخي قابل ثبت مي‌باشد كه آثار تاريخي باقي‌مانده از دورانهاي متعدد بر جاي‌جاي اين سرزمين كهن در نهايت زيبايي و متانت قد برافراشته‌اند و همه روزه چشم جهانگردان و ايرانگردان بسياري را به خود مجذوب مي‌دارند.

 از جمله آثار تاريخي اين منطقه كه شهره عام و خاص‌اند عبارتند از:

  • وارناي چهارگوش (قلعه ايرج يا قلعه گبري)

  • برج علاءالدين (علاءالدوله)

  • قصربهرام ( كاروانسراي شاه‌عباسي)

  • مسجدجامع

  • تپه شغالي پيشوا

  • پارك ملي كوير مركزي ورامين

  • امامزاده جعفر (ع)

  • امامزاده يحيي

  • امامزاده شاه‌ حسين

            

شهر ورامين داراي 2 مجتمع فرهنگي و هنري، يك سينما، 5 كتابخانه و 2 كانون پرورش فكري مي‌باشد. همچنين تعداد شهداء جانبازان و آزادگان شهرستان به قرار زير مي‌باشد:

  • شهداء               1340   نفر

  • جانبازان             1795   نفر

  • آزادگان              230     نفر

 

اين شهرستان كه يكي از قطب‌هاي مهم كشاورزي در كشور محسوب مي‌شود،‌ داراي حدود 70 هزار هكتار اراضي باير قابل كشت بوده كه از اين ميزان به دليل كمبود آب، حدود 40 هزار هكتار زيركشت انواع محصولات زراعي از جمله گندم، جو، سبزيجات، محصولات جاليزي، نباتات علوفه‌اي، پنبه و دانه‌هاي روغني بوده و حدود
1200 هكتار باغ و قلمستان، همچنين حدود 1000 هكتار زيركشت پسته و بقيه اراضي قابل كشت به علت كمبود آب به صورت باير باقي مانده است، ضمن اينكه در صورت تأمين اعتبار و اجراي عمليات زهكشي قابليت كشت را دارا مي‌باشد.

 

مسجد جامع ورامين

يكي از شاهكارهاي قرن هشتم هجري مسجدجامع ورامين مي‌باشد كه هنر كاشيكاري، گچ‌بري، آجركاري و خوش‌نويسي خطوط بنايي آن، چنان با هم تركيب شده‌اند كه در كمتر بناي تاريخي ايران به چشم مي‌خورد.

بناي اين مسجد توسط معمار علي قزويني، در زمان سلطان‌محمد خدابنده آغاز و در زمان سلطان ابوسعيد به پايان رسيد به كارگيري آجر براي نوشتن آيات قرآني و گاه نيز آجرچيني در پيشاني ايوان جنوبي مسجد كه به طرز شگفت‌آوري يادآور نام علي(ع) است، راز و رمز شيعه را در جاي‌جاي مسجد نشان مي‌دهد و محراب گچ‌بري مسجد نيز خود شاهكاري است ديدني كه كمتر نظيرش ديده شده است. اين بنا در سال 1310 خورشيدي به ثبت ملي رسيد.

 

قصر بهرام

كاروانسراي شاه‌عباسي (قصربهرام) در فاصله 3 كيلومتري شمال شرقي كاروانسراي عين‌الرشيد در منطقه سياه‌كوه و پارك‌ملي كوير مركزي و در فاصله 154 كيلومتري تهران قرار دارد. بناي كاروانسرا از دوران صفوي بر جاي مانده و به نام عباس‌آباد و قصربهرام نيز شهرت دارد.

نقشه اين كاروانسرا به صورت چهار ايواني است. ورودي‌هاي كاروانسرا در دو قسمت شمالي و جنوبي با سردري بزرگ است و حياط مركزي به صورت هشت‌ضلعي با 24 اتاق در اطراف قرار دارد كه اتاق بزرگ معروف به شاه‌نشين، برخلاف ديگر قسمتها در دو طبقه بنا شده است.

 

برج علاءالدين (علاءالدوله)

برج آرامگاهي علاءالدين به صورت يك بناي منفرد در شمال مسجدجامع و در كنار ميدان اصلي ورامين واقع است. برخي از متون اين برج را علاءالدين ناميده‌اند چنانكه از كتب انساب بر‌مي‌آيد، نسب او به امام سجاد (ع) مي‌رسد. اين برج كه مربوط به سده هفتم مي‌باشد با 12 متر ارتفاع و 5 متر ارتفاع سقف مخروطي (گنبد) در سال 1310 خورشيدي به ثبت ملي رسيده است و از نظر زاويه‌بندي، تركيب آجر، كاشيكاري و خطوط كوفي نظر بسياري از گردشگران را جلب كرده است.

 

امامزاده جعفر (ع)

امامزاده جعفر (ع) از فرزندان بلافصل امام موسي كاظم(ع) بوده كه در سال 203 ه.ق دراين منطقه توسط دشمنان اسلام به قتل رسيد و در پيشواي ورامين به خاك سپرده شد. بناي مرتفع و مجلل اين امامزاده يادگار
دوره صفويه است. گنبد كاشيكاري و صحن وسيع اين امامزاده در داخل شهر پيشوا بر فراز تپه‌اي مشرف به بازار قديمي اين شهر خودنمايي مي‌كند. كتيبه ايوان آن حكايت از تعمير و الحاق آن به دستور فتحعلي شاه قاجار در 
سال 1227 ه.ق دارد.

 

پل باقرآباد

اين پل در 25 كيلومتري جنوب‌غربي تهران و در منطقه باقرآباد در غرب ورامين، در مسير جاده تهران-ورامين و به روي يكي از شاخه‌هاي رودخانه جاجرود قرار دارد. طول كل پل حدود 55 متر است. آنچه كه نشان از اهميت اين پل و منطقه در تاريخ معاصر و انقلاب اسلامي كشورمان دارد به خاطر به خاك و خون كشيده شدن قيام كفن‌پوشان مردم ورامين در 15 خرداد سال 42 در كنار اين پل بوده است.

 

امامزاده يحيي

در محله معروف به «كهنه‌گل» در روستاي كهنه‌گل و در جنوب‌شرقي ورامين بناي امامزاده يحيي قرار دارد كه تاريخ بناي آن ماه محرم سال 707 ه.ق است. سياحان بازديد كننده از امامزاده يحيي همگي از كاشي‌هاي شفاف و زيباي آن در سفرنامه‌هاي خود تعريف و تمجيد كرده‌اند كه بيشتر آن كاشيها متأسفانه به سرقت رفته است.

روي مزار، سنگ قبري به شكل محراب تاريخ 750 ه.ق وجود داشته كه اكنون در موزه آرميتاژ جاي دارد. داخل صحن شجره‌نامه‌اي موجود است كه نسب امامزاده را به امام حسن (ع) مي‌رساند.

 

قلعه ايرج (قلعه گبري)

بزرگترين قله نظامي ايران كه به دوران ماقبل برمي‌گردد، قلعه ايرج نام دارد كه در شمال شرقي شهر ورامين در نزديكي روستاي عسگرآباد و با ابعاد 1800 در 1200 متر و ارتفاع متوسط ديوارهاي قلعه چشم هر بيننده و تازه‌واردي را اگر ايرانگرد و جهانگرد هم نباشد به خود خيره مي‌سازد.

برخي از مورخين، اين قلعه را همان وارناي چهاگوش مي‌دانند كه در اوستا از آن به عنوان زادگاه فريدون، قاتل ضحاك ياد شده است.

منبع : سایت شهرداری ورامین.

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در جمعه سوم مهر 1388 و ساعت 22:11 |

 

سفری به ورامین – قسمت اول

 

م – 1- زائر

 

پنجشنبه 2 مهرماه 88

 

صبح پنجشنبه بود تصمیم گرفتم جائی بروم . اما فکرکردم به یک جای جدید وتازه بروم وبنابراین

 

ورامین را انتخاب کردم . من قبلا  در طول سفر به  مشهد مقدس بارها ازورامین عبور

 

کرده بود م و سبزوخرم بودن این شهرو انبوه درختان وباغات را دیده بودم . اما وارد شهر

 

 نشده بودم .

 

 گفتم چه خوب است امروز را اختصاص به ورامین بدهم .

 

حدود ساعت 11 ونیم بود که اتوبوس از ترمینال جنوب بطرف  ورامین حرکت کرد. اولین

 

چیزی که جلب نظرم راکرد این که خانمها درقسمت اول اتوبوس نشسته بودند . البته ازنظر

 

احترام خوب است اما فکر  میکنم درآخر اتوبوس خانمها آز ادتر باشند ازنظرحجاب و این که

 

 آزادتر بتوانند بنشینند وحرکات آنان زیر نظر آقایان نباشد.

 

من هم کنار یک جوان نشستم که حدود 16 سال سن داشت . یک دستبند سبز هم بدست راست

 

خود بسته بودبه او گفتم دست بند سبز بستی نمی ترسی ؟ گفت نه ازچه بترسم ؟ وبعد صحبت را

 

 ادامه دادیم گفت درورامین اکثر با احمدی نژادهستند گفتم باور نمی کنم بعد  خودش اصلاح کردو

 

 گفت یک محله هستند که باایشان هستند خوب من هم باید بروم وبه بینم  . بعد هم درمورد

 

 تحصیل و یاد گیری زبان هم مسائلی رابه اوگفتم و خوب بد نبود که یک همزبان و

 

 خصوصا یک همفکر پیدا کرده بودم اتوبوس به حرکت خود ادامه می داد.

 

گردوخاکی برپاشد و بعد هم رگبار باران یک فلش هم بطرف ورامین که نام کهریزک هم در

 

کنار آن بود بفهمی ونفهمی بدنم لرزید و عجیب است من که هم درزمان شاه بازداشت شده

 

بودم وهم کتک خورده بودم حالا ازاسم این جائی که نام زندان کهریزک راتداعی می کند بلرزم .

 

ازقرچک وباقرآباد گذشتیم و اتوبوس درمیدان رازی توقف کرد بلافاصله دنبال یک مسجد می گشتم

 

 که نماز بخوانم . البته اولین سفر به هرجا اثرخودرا درانسان می گذارد مثبت یامنفی تلقی خوب از

 

مردم یابرعکس . ورامین در سال 42 امتحان خوبی را در قیام 15 خرداد داده است و آن هم

 

بخاطرکفن پوشان پیشوا است که بعد از اطلاع از دستگیری حضرت امام خمینی (ره )

 

 درسرپل باقرآباد مردم ونیروهای انتظامی درگیر شدند وعده ای درانجا به شهادت رسیدند .

 

درسالهای اخیر حادثه دیگری که بسیار تلخ بود رخ داد و آن کشته شدن عده ای ازنوجوانان

 

 بود که سروصدای زیادی را ایجاد کرد وبا اعدام شخصی بنام ( بیجه ) که عامل این قتلها بود

 

 قضیه پایان یافت .

 

وقتی اتوبوس در میدان رازی ورامین توقف کرد فکر کردم مسجدی را پیداکنم ونماز

 

 بخوانم که متاسفانه آن مسجد که کنار یک آژانس اتومبیل بود بسته بود وبعد هم درهمین کوچه

 

دو نفر آقا باماشین خود برای دو دختر خانم باصطلاح مانور می داد ند که خوب بهر حال این دو

 

 موضوع یعنی بسته بودن مسجد و مزاحمت آقایان برای آن دختر خانمها توی ذوق من زد .

 

اما خوب برویم به بینیم به کجا می رسیم ؟ سر چهارراه ناهار خوردم که طبق معمول همه

 

چلوکبابی  ها برنج آن زنده و حالت " کته "  داشت و بعد هم از رستوران بیرون  آمدم وازجوانی

 

که او هم اتفاقا دست بند سبزی بدست داشت آدرس مسجد را پرسیدم مراراهنمائی کردو من هم 

 

 با گفتن جمله " سبز باشی " از او خداحافظی کردم دریک مسجد بنام صاحب الزمان (عج)

 

نمازخواندمودرکنارمسجد هم یک امامزاده بود بنام (سید فتح الله ) که زیارت کردم و از امامزاده

 

 خارج شدم ودنبال خانه معلم گشتم که کسی از وجود آن اطلاع نداشت وبعضی هم پرسیدند خانه

 

معلم چیست؟

 

اما راننده ای که جوان بود مراسوارکرد و خودش هم دنبال کرد که خانه معلم را پیداکند به آموزش

 

پرورش رفتیم وازآنجا سئوال کردیم که گفتند ورامین نه خانه معلم دارد ونه مسافرخانه . پس ماندن

 

دراین شهر دیگر فایده ای نداشت و من به ایستگاه آمدم وبایک تاکسی هم خودم رابه شهر ری

 

رساندم تا دویست وبیست و هفتمین زیارت خودرا بجای آورده باشم و ازاین که یک شهر

 

 به این زیبائی چرامحلی برای استراحت مسافران ندارد هم ناراحت شدم . واما برای آشنائی

 

عزیزان هم لازم است که مطالبی راجع به ورامین بیاورم که قابل استفاده باشد وحد اقل یک 

 

آشنائی بااین شهر د اشته باشند ونهایتا این که من یک مسافر هستم ودرهرشهر آدمهای

 

خوب وبد وجود دارد وبایک سفرهم نمی توان افراد راشناخت .

 

                                                                        ادامه دارد.....

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در جمعه سوم مهر 1388 و ساعت 21:59 |

 

زیارت سبز

م- ا- زائر

چهار شنبه ۲۵شهریور ۸۸ برابر با

 ۲۶رمضان ۱۴۳۰

 

بیش ازیک ماه بودکه به زیارت حضرت عبدالعطیم (س) و اما مزادگان مجاور نائل نشده

بودم .

خداخیرشان بدهد یکی ازسایتها بنام "روشن نیوز " پیبشنهاد جالبی ارائه داده بود که

چهارشنبه بعدازظهرها دوستان جنبش سبز درصحن حضرت عبدالعظیم حضور پیداکنند و

بدون تجمع وبطورفرادی دعای توسل بخوانند وبرای موفقیت مظلومان و شکست 

 ظالمان دعا کنند.

پیشنهادخوبی بود و چنین قسمت بود که زیارت  دویست وبیست وششم   من با

این پیشنهادانجام بشود بعدازظهر بود ومقداری هم خسته بودم  خوابیدم و حدود

ساعت ۵ونیم بعدازظهر عازم شهرری شدم و

حدود ساعت   ۶و ۴۵دقیقه هم درحرم مطهر بودم که نزدیک افطاربود و حرم خلوت بود

 ومردم برای نمازو افطارآماده می شدند . 

بهرحال طبق معمول همیشگی شروع به خواندن نمازوزیارت نامه هاکردم ازحرم امامزاده

طاهروبعدهم امامزاده حمزه . درحرم امامزاده حمزه یک زائر باصدای بلند دعا می کرد

و می گفت خدایا همه راکمک کن . جوانها راکمک کن . به شوخی به اوگفتم  :  حاج آقا

 پیرمردها هم یادت نره !

گفت : من که گفتم همه . اما خوب جوانها بیشتر احتیاج به  دعادارند.

بعد عازم حرم حضرت عبدالعظیم شدم و زیارت کردم وبرگشتم که آماده نماز مغرب وعشا شوم

بازهمان دوست ما کنارمن نشسته بود احوال اورا پرسیدم والتماس دعا .

گفت : حاج آقا من عاشق ابوالفضل( س ) هستم  وبازهم باصدای بلند دعا کرد برای

مریض ها.

گفتم :  یاکاشف الکرب عن وجه الحسین    اکشف کربی بحق اخیک الحسین

اذان گفتند و آقائی آمد و یک لقمه نان وپنیرکه سبزی وخرماهم درآن بود به زائران داد

و من هم استفاده کردم و بعد نماز های مغرب وعشاراهم خواندم و بعد دعای توسل و دعاها

ونفرین ها.

درهمین موقع هم یکی از شاگردان قدیمی از شیراز زنگ زد واستخاره ای خواست

 که خوب بودآیه ۳۳ سوره فرقان آمد.

از صحن خارج شدم و وارد حیا ط مصلی شدم . همیشه سری هم به مزار مرحوم

طیب می زدم خانواده های زیادی برای افطارآمده بود ند ومنظره زیبائی بود مزار

 طیب هم اشغال شده بود .

فاتحه ای از دور برای او فرستادم و به مترو آمدم که به خانه برگردم وساعت

۹ونیم شب هم تهران بودم که رفت وبرگشت وزیارت حدود ۴ ساعت طول کشید.

درمتروهم یک جوان جای خود ش رابه من داد . جوان خوبی بود وتیپ اوهم جالب بود .

 یک تسبیح سبز رنگ به اودادم که حاضر نبود قبول کند گفتم یادبود است وازشهرری

آورده ام وبعد هم یک تسبیح دیگر ازجیبم درآوردم ودردست گرفتم که بااین ترتیب خیال او

 راحت شد.

درخانه هم دنبال نوشتن وخواندن وتعقیب اخبار ... تا زیارتی  دیگر .

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 و ساعت 0:21 |
 
 
 
سفربه کرمان
 
قسمت دوازدهم
 
قسمت پایانی 
 
۲۹ مرداد۸۸
 
م - ا- زائر
 
دیشب  را با حاج احمد به دیداریکی ازدوستان ایشان که روحانی بود رفتیم و ازمحضر
 
اواستفاده کردیم ومن هم عجله داشتم  که به خانه برگردیم که بتوانیم استراحت کنیم وبرای
 
فرداصبح آماده شویم . اما گویا قسمت نبود که شب رااستراحت کنیم زیرا درنزد یکی منزل
 
دوست ما یک سالن بود که گویاعروسی درآن برگزارشده بود ولی تعجب این که شاید تا
 
حدود ساعت ۴ صبح سروصدای فوق العاده ای راه انداخته بودند ومن تعجب کردم که چطور
 
خود آنهادرمجاورت این سر وصدا راحت هستندو به راحتی دیگران هم کاری ندارند.
 
 البته ازحق نگذریم که من دربرخوردها آنچه بیشتر دیدم خونگرمی ومهربانی وفهم ودرک
 
خوب مردم کرمان بود .
 
صبح روز پنجشنبه هم عازم فرودگاه شدیم که عازم تهران شویم و هواپیما هم بموقع پرید
 
وحدود ساعت  ۱۰ هم تهران بودیم . 
 
 
درپایان اشعاری ازیکی ازشعرای کرمان را همراه با معرفی شاعربرای حسن ختام می  آورم .
 
حسين سبزه صادقي

 سبزه صادقي از شاعران جوان كرمان است كه شور شاعرانگي و دغدغه مسايل اجتماعي را با هم در غزلهايش نمايش مي‫دهد. وي متولد شهرستان جيرفت (سبزه واران) در سال 1355 است و به ديار خود عشق مي ورزد. سبزه صادقي هم اكنون ساكن كرمان و سردبير هفته نامه «رودبار زمين» است.

از سبزه صادقي اخيراً مجموعه شعري با نام «اشتباه قشنگ بين دو بي نهايت» به سرمايه شاعر و روزنامه رودبار زمين منتشر شده است. اين مجموعه در دو بخش تنظيم شده و بخش نخست آن در بردارنده 40 غزل است كه عمدتاً پنج بيتي است. غزلهاي او قدرت عاطفي خوبي دارند و از نوگرايي متعادلي نيز برخوردار هستند. اما زبان او، در بعضي غزلها، هنوز آن يكدستي و پاكيزگي و رسانندگي لازم را پيدا نكرده است. تعدادي از غزلهاي او در حافظه علاقه مندان شعر كرمان باقي است.

..

من هيزمي آماده‫ام، كبريت لطفاً

از چشم كوه افتاده‫ام، كبريت لطفاً

آتش كه نه، چيزي شبيه چشمهايت

تا دل به آنها داده‫ام كبريت لطفاً

سرما، صنوبر، صاعقه، يك برف سنگين

تنهايي اين جاده‫ام، كبريت لطفاً

ما را براي شعله بودن آفريدند

گفتم كه جنگل زاده‫ام، كبريت لطفاً

ارّه مرا ميز سياست كرده سايه

من هم كه خيلي ساده‫ام، كبريت لطفاً

...

اگر مشتاق ديداري بيا ميدان آزادي

كه مشتاقي نخواهي ديد تا ميدان آزادي

خيابان زخمي و خون از گلوي شهر مي‫جوشد

چه كردي خشم تيغ آلوده با ميدان آزادي؟

زمان مست و زمين مست و كبوتر مست و ميداني

پر از فواره‫هاي بيصدا ميدان آزادي

ملاقات من و عشق و طناب و چوبه مي‫آيي

و از چوبه نمي‫پرسي چرا ميدان آزادي؟

رها در وسعت شعري كه از حالم رها مي‫شد

به حال خود رها كردي مرا ميدان آزادي.

...

 

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در جمعه ششم شهریور 1388 و ساعت 20:0 |

 

سفربه کرمان

قسمت یازدهم

۲۸مرداد ۸۸

م - ا- زائر

 

امروز کارخاصی نداشتیم . فکرکردم که سری به شهربزنیم و بطورپراکنده از

شهردیدن کنیم .

حاج احمد یک کاراداری داشت و مجاور پارک ریاضی که همان یخدان مویدی است دنبال

کارخودرفت ومن هم به کافی نت داخل پارک رفتم و وبلاگ را به روز کردم و پیامهای

دوستان راجواب دادم و بعد هم  سری درشهر ومقداری  خرید وبرگشت

به خانه . ...

  یخدان مؤیدی

 

يخدان مؤيدی از آثار تاریخی شهر کرمان است.

عناصر تشکيل دهندة يخدانها عبارت‌اند از: مخزن , حصار , استخر و چالة يخ. پلان مخزن دايره شکل است که گنبدی از نوع "بَستو" بر روی آن احداث کرده اند. حصار آن نسبتاً بلند و 12 متر ارتفاع دارد. مصالح بنا خشت خام و ملات گل است. کاربری يخدان در گذشته نگهداری يخ برای ايام تابستان مردم شهر بوده است. اين بنا در اواخر دوره صفويه بنا شده و نام «مؤيدی» از آن نظر است که قنات مشهور به قنات مؤيدی آب آن را تأمين می نموده است.

ادامه دارد.....

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در جمعه ششم شهریور 1388 و ساعت 19:4 |

   سفربه کرمان

قسمت دهم

   م - ا - زائر

زیارت شاه نعمت الله و بحث درموردزندگی واشعاراورا به اتمام

می رسانیم و به خانه می رویم که در پشت بام  بنشینیم و آسمان

زیباو ستارگان را در آن هوای صاف ودل انگیز کرمان به ببینیم

تا فردا وبرنامه ای دیگر....

البته بحث درمور د اشعار شاه نعمت الله ولی و خصوصا

اشعاری که مربوط به پیش گوئی های اواست بسیاراست

و باروایات مختلفی گفته شده  است . وما فقط برای

آشنائی عزیزان یک نمونه شعر اورا آوردیم .

این شعردردوران قبل ازانقلاب وخصوصا قبل ازبهمن ۵۷

درسطح وسیعی درایران پخش شد . باتوجه به اشعار

دیگری هم که ازشاه نعمت الله ولی درمورد تاریخ گفته

شده است بنظرمی  رسد که اشعاراوبااستفاده از روایات

درمورد حوادث قبل ازظهور باشد.

 پیش گویی های شاه نعمت الله ولی (رحمة الله علیه)

قبل از انقلاب اسلامی ایران در قالب اشعاری بیان داشته است که این

اشعار در چاپ بمبئی (چاپ سنگی) سال 1261 هجری صفحه 172

وجود دارد. و در مجله سپید و سیاه شماره 1102 جمعه فروردین

1358 منتشر شده است.

ب) متن اشعار

قدرت کردگار می بینم

حالت روزگار می بینم

از نجوم این سخن نمی گویم

 بلکه از کردگار می بینم

روز شنبه ز شهر ذوالقعده

تن او بر مزار می بینم

شه چو بیرون رود ز جایگهش

 شه دیگر بکار می بینم

هست فصل حجاب در عهدش

 فصل را بی تبار می بینم

چون دو ده سال پادشاهی کرد

شهیش را کنار می بینم

پسرش چون به تخت بنشیند

بوالعجب روزگار می بینم

غارت و قتل مردم ایران

 دست خارج بکار می بینم

احتساب  و حساب در عهدش

 سخت بی اختیار می بینم

ظلمت ظلم ظالمان دیار

 بی حد و بی شمار می بینم

ظلم پنهان خیانت و تزویر

 بر اعاظم شعار می بینم

جنگ و آشوب و فتنه بسیار

 در کمین بی شمار می بینم

بر سر هر کوی و برزن

نام او زشت و خوار می بینم

کم ز چل چونکه پادشاهی کرد

 سلطه اش تارومار می بینم

سیدی را ز نسل آل رسول

 نام او برقرار می بینم

نائب مهدی آشکار شده

قامتش استوار می بینم

پیشوای تمام دانایی

 رهبری باوقار می بینم

رهنما و امام هفت اقلیم

حالت روزگار می یبینم

عدل و دادی که می شود پیدا

دولتش پایدار می بینم

هرکجا رو نهد به فضل اله

 دشمنش خاکسار می بینم

بعد از این شاهی از میان برود

عالمی چون نگار می بینم

غم مخور زآنکه من در این تشویش

خرمی وصل یار می بینم

بعد از او خود امام خواهد آمد

که جهان را مدار می بینم

دولت مهدی آشکار شود

بلکه من آشکار می بینم

گرگ با میش و شیر با آهو

 در چرا هم کنار می بینم.

ادامه دارد...

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در جمعه ششم شهریور 1388 و ساعت 11:21 |

 

سفربه کرمان

قسمت نهم

م - ا- زائر

 زندگی و شرح احوال شاه نعمت الله ولی

سید نور الدین نعمت الله بن عبدالله بن محمد معروف به شاه نعمت الله ولی

 موسس فرقه نعمت اللهیه از سادات حسینی بوده نسبش با نوزده واسطه

به پیامبر عظیم الشان (ص)می رسید.و از جانب مادر به كردهای شبانكاره

منسوب بود .پدرش میر عبدالله از علما ودانشمندان شهر حلب به شمار

میرفت .سید نعمت الله ولی در دوشنبه چهاردهم ربیع الاول سال 731

هجری قمری در شهر حلب متولد شد.

بسیاری از تذكره نویسان به غلط تولد او را در شهر كوهبنان كرمان در 22

رجب 730 یا 731 ه ق می دانند .پدر وی در اوان كودكی شاه ولی از

شهر حلب به ناحیه كچ مكران مهاجرت میكند وسید نعمت الله كودكی

و جوانی خود را در ایران میگذارند .وی در دوران جوانی به فراگیری علوم

 متداول زمان پرداخت .در مكتب استادانی همچون شیخ زكن الدین شیرازی

و شیخ شمس الدین مكی و قاضی عضدالدین ایجی علم كلام و بلاغت

و فقه را اموخت .

سپس سالها به ریاضت وتصفیه و تزكیه باطن مشغول گردید و به سیر

آفاق و انفس پرداخت در سن 24 سالگی در مكه معظمه از دست شیخ

عبدالله یافعی خرقه پوشید و از جمله مریدان او گردید .شاه نعمت الله

پس از آن دست به مسافرتهای گوناگونی میزند از طریق مصر به شام

وآذربایجان به ماوراءالنهر میرود و پس از مدتی اقامت در سمرقند عاقبت

در كرمان رحل اقامت می افكند و در ماهان خانقاه و باغ و حمام می سازد

و پنج سال باقیمانده عمر خود را در ماهان می گذراند و سر انجام در روز

پنج شنبه بیست و دوم رجب سال 834 ه ق پس از عمری مجاهده و

ارشاد و تعلیم در سن 104 سالگی دار فانی را وداع گفت .اورا در

همان باغ خود در ماهان به خاك می سپارند.

بعدها به دستور سلطان احمد شاه دكنی پادشاه دكن بنایی با شكوه

وبقعه ایی بر آرامگاه او بنا میكنند كه تا امروز یكی از بزرگترین مراكز

تعلیم و تربیت و زیارتگاه عارفان و صوفیان دریا دل است .

  افكار و آثار شاه نعمت الله ولی  

قرن هشتم ونهم سیطره افكار وآراء محی الدین ابن عربی در تصوف

و عرفان است .تقریبا تمامی فرقه های مختلف تصوف نظیر نقش بندیه

نور بخشیه و مولویه مروج آراء ابن عربی هستند .شاه نعمت الله نیز

از این قائده مستثنی نیست و از جمله شارحان مهم نظریه های ابن عربی

بشمار میرود .شاه ولی به محی الدین ابن عربی به دیده تكریم و احترام

مینگریست وكتاب فصوص الحكم او را از حفظ بود و حتی یكی از

مفصلترین رساله های خود را به شرح ابیات فصوص الحكم اختصاص داده است.

به طور كلی میتوان گفت آثار شاه نعمت الله ولی اعم از منظوم و منثور

آیینه تمام نمای آراء ابن عربی نظیر وحدت وجود و انسان كامل و مسئله

قطب و ولایت و علم اسرار حروف و نقطه است.آثار شاه نعمت الله به

دو دسته منظوم و منثور تقسیم میشوند :

  آثار منظوم

مهمترین اثر منظوم شاه ولی دیوان اشعار اوست كه شامل قصاید غزلیات

قطعات مثنوی ها و رباعیات است كه بالغ بر دوازده هزار بیت میباشد.بعضی

 از اشعار و ابیات این دیوان منسوب به اوست . همه انها از نوع اشعار عرفانی

و حاوی اشارات و توضیحات درباره عقاید و افكار متصوفه می باشد .

  آثار منثور

تمامی عمر این عارف گرانقدر در تعلیم و ارشاد مریدان خود گذشت .به

همین جهت وی یكی از فعالترین عارفان از نظر نوشتن رسالات تعلیمی

است.تعداد رسالات منثور او را تا پانصد ذر كرده اند و البته تا كنون انتساب

114 رساله به او مسلم شده است . نثر این رساله ها اغلب مشكل و

پیچیده است و اكثرا از ویژگیهای نثر قرن هشتم و نهم برخوردار است .

ادامه دارد....

 

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در جمعه ششم شهریور 1388 و ساعت 11:1 |

 

سفربه کرمان - قسمت هفتم

م - ا- زائر

دربازگشت ازبم اولین قسمتی که رفتیم بخش جوپاربود وزیارت امامزاده حسین

وبعد اززیارت این امامزاده به محل دیگری رفتیم که بنام  چاه امام زمان بود

و مردم عریضه می نوشتندو درچاهی که درمسجد همین محل بود می انداختند

و چیز خاصی درآنجانبود. روی دیوار عکسهائی از امام خمینی ورهبرانقلاب

دیده می شد . اما یک نکته هم جالب بود که عکس آقای احمدی نژاد راهم

روی دیوارمسجدزده بودند که من وعیال اعتراض کردیم . البته  نه بخاطر این

که عکس آقای احمدی نژاد بود بلکه عکس هر شخص دیگری هم بود

اعتراض می کردیم . خادم مسجد برای این که دفاع کند گفت عکس رهبر

است . گفتم درمورد عکس رهبر که حرفی نداریم . ولی البته آن هم

برای ما مشخص نیست که باید این عکسها باشد ویانباشد زیرا دررساله ها

این موضوع توضیح داده شده است فعلا بحث عکس آقای احمدی نژاد است

که چرا باید دردیوارمسجدکه محل عبادت مردم است نصب  شود.

گفتند اداره اوقاف این عکسها راداده است . بهرحال آنجا را به سلامت

ترک کردیم وعازم مقبره شاه نعمت الله ولی شدیم .

مطلبی که درزیرآمده است ازسایت گردشگری است .

امامزاده حسين

جوپار ييلاقي در 30 كيلومتري جنوب شهر كرمان مي باشد. اين شهر با برخورداري از مناظر زيبا و دلپذير و به يادماندني هويتي سنتي را در فضايي طبيعي در برابر ديدگان هر بازديد كننده تصوير مي كند.

قنات هاي پر آب، دهستان هاي آباد و گله هاي انبوهي كه در دامنه هاي سرسبز مشرف به شهر در حال چرا هستند پرده هايي پرنقش و نگار را ترسيم مي كند.

كوهساران افراشته جوپار با سفيدي برفي كه در همه فصول بر نوك آن به چشم مي خورد از عجايب طبيعت كوير تفتيده پيرامون كرمان است.

شغل مردم جوپار كشاورزي ، دامداري  و قاليبافي است. جمع آوري گياهان خودرو در كوهستان هاي اطراف جوپار نيز از مشغوليات مردم اين منطقه است . 

زيره از معروف ترين گياهان دارويي خودروي كرمان است كه به وفور در كوه هاي

جوپار يافت مي شود.

از ويژگي هاي جوپار ، وجود آرامگاه شاهزاده حسين ، فرزند حضرت امام موسي

 بن جعفر و برادر حضرت رضا(ع) در اين شهر است كه ميعادگاه عاشقان خداجوست.

آرامگاه شاهزاده حسين مربوط به دوره صفويه كه در دوره قاجاريه  تعمير و

تكميل گرديده است. مقبره شاهزاده حسين از صحن ، حرم ، گنبد ، رواق و دو زائرسرا

 تشكيل شده است.  زائر سراي قديمي در دو طبقه بنا شده و 12 اتاق دارد. زائرسراي

دوم حدود 20 سال پيش ساخته شده و 40 اتاق دارد. در جوار زائر سرا بازارچه اي

وجود دارد كه جزو موقوفات حرم مي باشد. رواق اطراف حرم با كاربندي هاي زيبا

داراي جالب ترين تزئينات بناهاي تاريخي منطقه است. كاشي كاري سفيد و فيروزه اي

 مقبره كه در دوران صفوي ساخته شده ، زيبايي خاصي به اين بنا بخشيده است.

ادامه دارد....

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در جمعه ششم شهریور 1388 و ساعت 0:53 |

 

سفربه کرمان  - قسمت ششم

بم

۲۷مرداد ماه ۸۸

م - ا - زائر

روزسه شنبه صبح عازم بم شدیم و قبل ازهرچیز دوست

داشتم ارگ بم رابه بینم . لکن قبل از ارگ قدیم به ارگ جدید

رفتیم که یک مجموعه تفریحی ورزشی است . هواگرم بود

وحدود ظهربود. ارگ جدید مارابه یاد بریم وبوارده درآبادان

می انداخت وزیبا بود . میوه خرما هم ازدرخت های نخل

آویزان شده بود. کمی درپارک توقف کردیم وعازم بم شدیم

ابتدا به بروات رسیدیم وبعدهم بم . بازسازی انجام شده بود

لکن تاچه اندازه وچند درصد این کارمانیست وحتما اهل فن

درک بیشتری دارند. ظاهرامر این بود که شهر بازسازی

شده وخیابانهاوساختمانهامشکلی ندارند . بطرف خانه معلم

به راه افتادیم اما قبل ازرسیدن به خانه معلم بطورتصادفی به

ارگ بم رسیدیم که درحال بازسازی بود و کارگران درآن هوای

گرم مشغول کاربودندو آن هم کاری باچنین سختی که باید

ارگ را به سبک اول خود بسازندومن درهمانجافکرکردم که

شایداین کارحدود ۴۰ الی ۵۰ سال طول بکشد . کاری سخت

اما باارزش. به خانه معلم رفتیم که آماده نبود ومارابه یک

دبیرستان راهنمائی کرد . بنابراین ما بعد از خواندن نماز و

صرف ناهار به طرف کرمان حرکت کردیم . اینک برای

اطلاعات بیشتر بینندگان مطلبی را ازوبلاگ شرقیان در

اینجا می آورم .

 

تاریخچه ارگ بم


ارگ نخستین نقطه تلاقی معماری و شهرنشینی ایران است. برنامه هایی برای بازسازی ارگ ترتیب داده شده است تا بدون تأثیر بر شكل و ساختار منحصر به فرد آن ارگ را از ویرانی نجات دهد. در سالهای گذشته، تنها مسجد , مجموعه میرزانعیم , خانه مشهور به خانه احمدی یا زابلی و خانه حاكم و چند اثر دیگر تعمیر شده بود. تعمیر حاكم نشین قلعه درحدود سالهای ۱۳۳۷ هجری شمسی به بعد توسط اداره باستان شناسی و آموزش و پرورش بم صورت گرفت. تعمیرات اساسی ارگ از سال ۱۳۵۲ هجری شمسی شروع شد و هر سال به طور متوسط شش ماه در ارگ كار شد.

قلعه ها در فاصله ۳۰ تا ۴۰ متری از یكدیگر قرار دارند. پست های دیده بانی به امنیت قلعه می افزایند و محل استراحت نگهبانان اند. كنگره ها و برجها نقشی اساسی در امنیت قلعه دارند. خندقی قلعه را احاطه كرده است و ارگ از سمت جنوب دارای راهی است كه به كاخ حاكم ختم می شود و چند ردیف مغازه در دو سوی شرق و غرب قلعه واقع شده است.

۶۰ متر از مسیر منتهی به بازار مسقّف و سنگ فرش است. مسجد جامع ،‌ آب انبار ، ‌میدان ، مكتب ،‌ حمام ،‌ زورخانه و چندین خانه قسمت های تشكیل دهنده ارگ محسوب می شوند. برخی از خانه های عام نشین از اهمیت خاصی برخوردارند , زیرا این خانه ها شامل بیرونی و اندرونی , بادگیر , ایوان , اتاقهای زمستانی و تابستانی و محلی جهت نگهداری اسب و احشام بوده و داخل حیاط هر خانه چاه آبی در نظر گرفته شده است. تقریبا" بیشتر خانه های عمومی متصل به هم ساخته شده غالب آنها به یکدیگر راه دارند.

در بعضی خانه ها حمام اختصاصی به چشم می خورد و در کنار تعدادی از آنها اصطبل را جدا از محل زندگی ساخته اند. تعدادی از خانه های ارگ بدون در نظر گرفتن مقاومت و باربری ستونها دو طبقه ساخته شده اند که این امر نشانگر روند ازدیاد جمعیت در یکی از دوره های گذشته است. در میان خانه های عمومی تضادهایی از نظر وسعت حجم و استقامت مشاهده می شود.

ساكنان با كشاورزی و قالی بافی امرار معاش می كردند. از دروازه دوم می توان بخش حاكم نشین ارگ را دید كه بر فراز كوهی قرار دارد. در كنار اصطبل حیوانات مخزن آب و چاهی در بخش جنوب شرقی قرار دارد. در دروازه سوم خانه های فرماندهان نظامی قرار گرفته است. آسیابی بادی در عصر قاجار در ارگ بم ساخته شد كه در قسمت جنوب غربی قلعه واقع است. بخش حاكم نشین ،‌خود از دو بنای چهار فصل و خانه حاكم ،‌ برج مراقبت مركزی ،‌حمام ،‌ حوض و چاه آب تشكیل شده است.


تا ۸۰ سال قبل از بخش حاكم نشین قلعه جهت اهداف نظامی استفاده می شد. نوشته های دوران اسلامی و مطالعات معماری و باستان شناسی بر این مطلب دلالت دارند كه این ارگ به دوره قبل از ساسانیان و احتمالا دوره اشكانیان تعلق دارد. ارگ بم در طی تاریخ مورد توجه بسیار بوده است. لطفعلی خان زند در همین قلعه بوسیله محمدعلی خان زابلی حاكم قلعه بم دستگیر شد. آخرین محاربه در اصطبل همین قلعه روی داده بود. ارگ بم تا سال ۱۲۵۴ هـجری قمری و غائله آقاخان محلاتی مسكونی بود.

دو بنای تاریخی دیگر نیز در بم و نزدیك بم وجود دارند كه اهمیت بسیار زیاد تاریخی آنها تا كنون كمتر شناخته شده و یكی از آنها كاملا" ناشناخته مانده است. این دو بنا یكی قلعه در شمال ارگ بم در شمال رود پشترود در قریه پشترود و موسوم به قلعه دختر است. در قلعه دختر كه در فاصله قریب یك كیلومتری شمال ارگ بم واقع شده است سه مدخل در طرفهای شمال غربی، شمال شرقی و جنوب غربی قابل تشخیص اند.

این ارگ نخستین نقطه تلاقی معماری و شهرنشینی ایران است. برنامه هایی برای بازسازی ارگ ترتیب داده شده است تا بدون تأثیر بر شكل و ساختار منحصر به فرد آن ارگ را از ویرانی نجات دهد. در سالهای گذشته، تنها مسجد , مجموعه میرزانعیم , خانه مشهور به خانه احمدی یا زابلی و خانه حاكم و چند اثر دیگر تعمیر شده بود.
تعمیر حاكم نشین قلعه درحدود سالهای ۱۳۳۷ هجری شمسی به بعد توسط اداره باستان شناسی و آموزش و پرورش بم صورت گرفت. تعمیرات اساسی ارگ از سال ۱۳۵۲ هجری شمسی شروع شد و هر سال به طور متوسط شش ماه در ارگ كار شد.

و حالا دیگر ارگ بمی وجود ندارد تا كسانی تصمیم بگیرند كه آنرا مرمت كنند. ارگ بم نیز به تاریخ و تمدن ویران شده ایرانیان پیوست .... و این بنا كه باعث افتخار ایران در مقابل جهانیان بود در دی ماه ۱۳۸۲ ؛ همزمان با زلزله مهیب بم به تلی از خاك مبدل شد.

ادامه د ارد....

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در پنجشنبه پنجم شهریور 1388 و ساعت 15:40 |

سفربه کرمان

قسمت چهارم

م -ا-زائر

عکسها ومطالب مربوط ارسایت سفرنامه گردشگری گرفته شده است .

 

صبح روز دوشنبه عازم بازار کرمان شدیم که حمام  گنجعلی خان وموزه سکه هم درآن قراردارد.

روزهای دوشنبه آنطورکه اعلام شده بود حمام گنجعلی خان تعطیل بود و من فقط باراول

مسافرت به کرمان آن را دید ه بودم . لکن برای استفاد ه بینندگان اطلاعاتی درمورد این

حمام را دراینجامی آورم.

برنامه ما امروز دیدن بازارسنتی کرمان - حمام گنجعلی خان و موزه سکه بود که تاظهر

ادامه داشت وعیال هم بیشتر در برنامه دید ن فرشهای زیبای کرمانی وخصوصا

فرشهای راور کرمان بود . 

 

 

صحن ورودی حمام که دران غرفه های متعلق به هر قشر جهت استراحت - گفتگو - مطالعه -نماز و ...به نمایش درامده است.

غرفه بازرگانان در صحن ورودی حمام

 

مغازه صنایع دستی و روی گری در بازار ارگ

 گنجعلي خان از سرداران سلحشور دربار صفويه بود كه به سال 1005 هـ .ق به فرمان شاه عباس صفوي حاكم كرمان گرديد. او مردي لايق و حاكمي دلير و مدير بود. دوران حكومت وي در كرمان از روشن ترين دوران تاريخي اين ديار است. در اين دوره كرمان از ثبات سياسي، اقتصادي و اجتماعي خوبي برخوردار بود و بي ترديد اين وضعيت سرچشمه از لياقت و كفايت حاكم «گنجعلي خان» سرچشمه مي گرفت.
اقدامات عمراني چشمگيري در دوران حكومت (1005 – 1034 هـ .ق) صورت پذيرفت كه بنا به گفته دكتر باستاني پاريزي «او سعي داشت شهر ضعفا را لااقل به دهكده اغنيا تبديل نمايد». از جمله بناهاي عام المنفعه كه به دستور اين حاكم در شهر كرمان ساخته شده مجموعه گنجعلي خان شامل ميدان، مسجد، حمام، بازار، سرا و ساير ابنيه ديگري است كه در دوران حكومت او احداث و امروزه از جاذبه هاي تاريخي و ديدني شهر كرمان محسوب مي گردند.
اين مجموعه كه در مركز شهر كرمان و در حاشيه بازار واقع شده، در ساخت، شكل گيري و تكامل بازار كرمان تأثير گذار بوده است. مساحت مجموعه قريب به 11000 متر مربع است كه داراي يك ميدان مي باشد و ساير آثار و ابنيه در محورهاي شرقي – غربي و شمالي – جنوبي آن شكل گرفته اند. به منظور تكامل مجموعه و با توجه به كاربري هاي متفاوت بازارها و مساجد كوچكي در چهار جناح ميدان بنا كرده اند و يك مسجد اختصاصي در ضلع شرقي ميدان وجود دارد كه با توجه به تزيينات منحصر به فرد، مي توان آن را موزه اي از هنرهاي بديع معماري برشمرد.

حمام گنجعلي خان
يكي از مهمترين بناهاي مجموعه، حمامي است كه در ضلع جنوب ميدان و در ميانه بازار بزرگ كرمان واقع است. اين بنا تلفيقي از هنر معماري و كاربرد مصالح گوناگون، با فضايي مناسب و مورد پسند عامه مردم است.
اين حمام به استناد كتيبه سردر آن در سال 1020 هـ .ق. ساخته شده و معمار آن سلطان محمد، معمار يزدي بوده است كه با برداشت صحيح از اوضاع اقليمي، اقتصادي و فرهنگي منطقه چنين بنايي را احداث نموده است.
سردر حمام داراي تزيينات گچبري و نقاشي است. تزيينات در دو مورد تاريخي انجام گرفته است. بر روي آثار دوره صفويه،

ganjalikhan2.jpg

شخصي به نام ميرزا شكراله در حدود 75 سال پيش و با توجه به الگوهاي پيرامون خويش نقاشي كرده است.
حمام گنجعلي خان اثري بديع از نقاشي ها، مقرنس كاري ها، كاشيكاري ها و گچبرهاي زيبا همراه با استفاده از تزيينات سنگي بسيار ظريف است. آب مورد نياز اين حمام از قناتي تأمين مي شد كه مظهر آن در ميدان گنجعلي خان بود. خروج فاضلاب آن نيز با درنظر گرفتن مسائل بهداشتي و زيست محيطي بوده است. اين حمام 26 متر طول 30 متر عرض و حدود 1300 متر مربع زيربنا دارد، كه شامل سردر، دالان ورودي، رختكن، هشتي حدفاصل گرمخانه، خزينه، چال حوض، بخش خصوصي و تون مي باشد.
در غرفه هاي بخش رختكن با ايجاد قرينه سازي در ايوان ها، ايوانچه ها و ستون هاي سنگي، فضاي زيبان و مناسبي به وجود آمده است. و نور آن از روزنه سقف ها و انعكاس آن در آب حوض ها تأمين مي شود. سقف رختكن با ارتفاعي نسبتاً بلند بر ستون هاي سنگي استوار است. تزيينات آن كاربندي و يزدي بندي مي باشد و ازاره آن كاشي خشتي با نقوش اسليمي دارد.
با دالاني زاويه دار به گرمخانه راه مي يابيم. در اين قسمت و در ضلع شرقي آن چال حوض عمومي و در بخش غربي آن چال حوض خصوصي قراردارد و حاكم نشين در اين قسمت واقع شده است.
سقف گرمخانه طاقي شبيه خيمه است كه طراحي فضاي آن بصورت هشت و نيم هشت صورت پذيرفته كه نور آن از سقف تأمين مي شود و هشت ستون حمام زيبايي آن را دو چندان كرده است. طاق هاي جناقي با خيز كم بر روي هشت ستون گرمخانه به صورت يكپارچه قرار گرفته اند و حوض آب سرد، چشم اندازي زيبا از معماري، گچبري و كاشيكاري حمام را درون آب زلال خود به تصوير كشيده است. استفاده از سنگ هاي حجاري شده همراه با طاق و ايوان جلوه خاصي به فضاي معماري حمام داده است به گونه اي كه فضاهاي كوچك بزرگ تر و فضاهاي تاريك روشن تر جلوه مي كنند. سيستم آبرستاني و فوران فواره ها بسيار اصولي طراحي گرديده و سنگ هاي يكپارچه نصب شده در بدنه شرقي و غربي حمام موقعيت زماني را جهت ابلاغ به مشتريان با تابيدن نور خورشيد مشخص مي نمايد. از ديگر بخش هاي حمام سيستم گرمايش آن است كه گرماي حاصله از تون به زير كانال هاي كف هدايت و دود حاصله از دودكش خارج مي شود.
اين حمام تا حدود 60 سال پيش داير بوده اما در حال حاضر نقش و كاربرد گردشگري پيدا كرده و همه روزه به ويژه در تعطيلات، پذيراي بازديدكنندگان بسياري است. در حال حاضر در اين حمام مجسمه هاي مومي ملبس به لباس هاي سنتي مردم كرمان، صحنه هايي از استحمام به شيوه سنتي را به نمايش مي گذارند. در كنار اين مجسمه ها وسايل مختلف حمام نيز نمايش داده مي شود. اين مجسمه ها در سال 1352 در دانشكده هنرهاي زيباي تهران، طراحي و به اين محل منتقل شدند.

ضرابخانه (موزه سكه)
اين بنا فاقد كتيبه مي باشد و در حد مياني بازار غربي و در شمال ميدان واقع است.
نقشه آن چهار طاقي و به شكل هشت ضلعي مي باشد كه داراي گنبد مركزي و ايوان هاي جانبي است.
اين بنا 242 متر مربع مساحت دارد كه يك اتاق و 4 غرفه در چهار گوشه ساختمان واقع شده است. طاق ها و ايوان هاي ضرابخانه با گچبري هاي زيبايي تزيين گرديده است.
ساير تزيينات بنا شامل يك رشته گچبري هاي كاذب (طرح آجري) مي باشد و سقف آن كاربندي شده است و نورگيري در مركز سقف آن وجود دارد. شكل بنا بيشتر به زورخانه شباهت دارد اما به نظر مي رسد در دوره هاي خاص از آن به عنوان ضرابخانه استفاده مي شده و به همين نام در اذهان عمومي جاي گرفته است.

ganjalikhan3.JPG

اين بنا از آثار اواخر دوره گنجعلي خان است و محل ضرب سكه و مسكوكات طلا و و نقره دولتي بوده است. نخستين مرمت ضرابخانه از سال 1345 به كمك بانك مركزي آغاز گرديد.
اين محل كه تا چندي پيش موزه مردم شناسي بود به همت سازمان ميراث فرهنگي به موزه سكه تبديل شده است.
در حال حاضر انواع سكه هاي قديمي در غرفه هاي آن به نمايش گذاشته شده و يكي از معتبرترين موزه هاي سكه ايران است.

                                                   ادامه دارد....
+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در چهارشنبه چهارم شهریور 1388 و ساعت 11:48 |
 

 

سفربه کرمان

قسمت سوم

م-ا- زائر

از باغ شاهزاده برگشتیم و به  پارک جنگلی قائم که مجاور

گلزارشهداست رفتیم  که زیبا بود و زیباتر ازآن گلزارشهدای

کرمان بود که درکنار پارک قرارداشت ومسجدی زیبا. بابچه ها

درگوشه ای ازپارک نشستیم . یک خانواده شهید هم همراه ما بود

وتفاوت او باما این بود که او فرزندشهید بودشهیدی که

دردرگیری با قاچاقچیان مواد مخدر به شهادت رسید ه بود .

نوجوانی درسال سوم راهنمائی .سعی می کردم زیاد به چهره او

دقیق نشوم زیرا ممکن بودکه تحت تاثیر قراربگیرم و ناراحت

شود.

بنابراین صحبت ها رابراساس مدرسه ونمره وکلاس گذاشتم .

بچه ها در اطراف پارک گرد ش کردند . صدای موسیقی هم می

آمد که من فکر کردم نوارگذاشته اندولی معلوم شد که کنسرت

است و آن هم باید مردم پول بدهند وبلیط تهیه کنند یک روز

تخریب  وخراب کردن موسیقی وروزی هم بازگشت وارج وقرب

موسیقی . آن هم موسیقی مطرب ونه موسیقی زیباو سنتی

ایرانی .

 خسته بودیم وبه خانه برگشتیم  تا فردا صبح..

 

تحويل سال نو در گلزار شهداي كرمان

                                                   ادامه دارد. ...

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در چهارشنبه چهارم شهریور 1388 و ساعت 11:0 |
 
سفرنامه کرمان
 
قسمت دوم
 
م -ا-  زائر
 
 بی مناسبت نمی دانم قبل از ادامه سفرنامه مختصری ازتاریخ و  جغرافیای کرمان را برای
 
شناخت بهتر بینندگان بیاورم .
 
این قسمت ازسایت استانداری کرمان گرفته شده است .
 
استان کرمان پهناورترین استان ایران است که در جنوب خاوری ایران واقع شده و از لحاظ تاریخی، سابقه سکونت در این ناحیه به هزاره چهارم پیش از میلاد می رسد.
گنجینه های فرهنگی، تاریخی و معماری ارزشمندی در گذر زمان دراین استان پدید آمده كه نمایان گر روند تاریخی و حیات اقتصادی ـ اجتماعی این منطقه است. استان کرمان از اقتصادی پویا برخوردار بوده و در زمینه کشاورزی و انواع صنایع رونق به سزایی دارد. تنها شهر خشتی جهان (ارگ بم) متعلق به هزاره های پیش از میلاد به این خطه تعلق دارد و بازار بسیار زیبای شهر کرمان به همراه ده ها اثر باستانی، طبیعی و معماری در این دیار وجود دارد که همواره گردشگران را مجذوب خود نموده و جلوه های جهانگردی این منطقه را به نمایش می گذارند.

مکان های دیدنی و تاریخی

مكان های دیدنی و تاریخی استان كرمان عبارتند از: كویر لوت, رودخانه هلیل رود, كوه های هزار, جوپار, لاله زار, باغ بالا, خیبر, قبله, ارگ بم, خرابه های شهر كمادین, گنبد جبلیه, مقبره خواجه اتابك, قلعه قهقه, قلعه كهنه, گنبد مشتاقیه, مسجد ملك, مسجد جامع, مسجد امام, قلعه سودك, گورستان دژیمند, باغ شاه زاده ماهان, مزار شاه نعمت الله ولی, قلعه ستگ, زیارت گاه شاه زاده حسین, حمام گنج علی خان, مجموعه وكیل, مجموعه ابراهیم خان, میدان گنج علی خان, مسجد چهل ستون, آتشكده شاه فیروز, قلعه اردشیر, قلعه دختر, موزه سكه, قلعه راین, ارگ جدید بم, گنبد سبز, تخت دریا قلی بیك و بازار كرمان.

صنایع و معادن

صنایع استان کرمان به دو دسته صنایع دستی و ماشینی تقسیم می شوند. صنایع دستی شامل شال، پته و ترمه است كه به غیر از پته دوزی باقی از رونق سابق برخوردار نیستند. صنایع دستی كارگاهی چون: قالی بافی، جاجیم بافی، گلیم بافی و خورجین بافی از صنایع رایج این استان به شمار می رود. صنایع ماشینی استان به سه دسته كارگاهی كوچک، متوسط و بزرگ تقسیم می شوند كه از این صنایع می توان سیمان، خانه سازی، نوشابه سازی، قند، ذغال سنگ و مس كه معروفیت جهانی دارد را نام برد. معادن استان در تامین مواد اولیه مورد نیاز صنایع كشور نقش ارزنده ای بر عهده دارند. معادن سرشار آهن، ذغال سنگ، مس و دیگر فلزات چرخ های صنعت استان و كشور را به گردش در می آورند. معادن ذغال سنگ قسمتی از نیاز كارخانه ذوب آهن اصفهان را تامین می كنند. منابع مس سرچشمه كرمان كه به گواهی كارشناسان از غنی ترین و خالص ترین معادن مس درجهان به شمار می رود، از مشخصه های ویژه اقتصادی استان کرمان محسوب می شود.
از نظر اقتصادی منطقه ویژه و آزاد تجاری سیرجان اهمیت استان كرمان را افزایش داده است. این منطقه ویژه صرف نظر از تاثیراتی كه در توسعه اقتصادی كل استان داشته، ‌از دیدگاه توسعه جهانگردی نیز اهمیت زیادی دارد. سیرجان گذرگاه اصلی انتقال كالا به كشورهای خاور ایران و هم چنین اروپا و خلیج فارس بوده و مسیر رفت و برگشت كلیه كالاهای تجاری از بندر شهید رجایی هرمزگان به كشورهای آسیای میانه، قفقاز و روسیه است. در واقع این شهر محل اتصال كلیه محورهای ترانزیتی و حمل و نقل كالا از جنوب به شمال، خاور و باختر ایران و سایر كشورهای شمالی، خاوری و باختری اروپا و خلیج فارس است. راه ترانزیت اصلی زمینی (جاده ای و ریلی) از طریق بندر شهید رجایی به استان های بزرگ و صنعتی كشور(كرمان ـ فارس‌ ـ یزد)، از مسیر این شهرستان و منطقه ویژه اقتصادی عبور می كند. این منطقه به عنوان یك قطب اقتصادی ویژه بر بستر مزیت های باراندازی، در ساختار اقتصادی استان كرمان نقش و موقعیت قابل توجهی را احراز كرده است و در آینده نیز بر اهمیت این جایگاه اقتصادی افزوده خواهد شد.

وجه تسمیه و پیشینه تاریخی

نام كرمان در دوره های قبل از اسلام،‌ «بوتیا» و «كارامانیا» بوده است. برخی عقیده دارند كه كرمان دگرگون شده كلمه «كریمان» است و عده ای نیز آن را مشتق از «كارمانیا» قدیم به معنی «جایگاه دلاوری و نبرد» ذکر می کنند. در حالی که تواریخ عرب و یهود، «كرمان» را فرزند هیتال یا هپتال از نبیره های نوح می دانند، كتب فارسی از طهمورث به عنوان جد وی یاد می کنند. هرودوت از شش نژاد فارسی نام می برد كه یكی از آن ها «گرمانیان» است. مركز كرمان را در قدیم «گواشیر» و «بردشیر» می خواندند. «گواشیر» در اصل «كوره اردشیر» یعنی شهر اردشیر بوده که به تدریج «گواشیر» شده است.
از لحاظ تاریخی سابقه سكونت و استقرار انسان در دیار كرمان به هزاره چهارم قبل از میلاد می رسد. این منطقه یكی از قدیمی ترین نواحی ایران به شمار می رود و در گذر زمان، گنجینه های فرهنگی، تاریخی گرانبهایی در آن پدید آمده است كه نمایان گر روند تاریخی و حیات اقتصادی ـ اجتماعی آن است. وجود هر فضای تاریخی در كرمان بیان گر بخشی از زوایا و ابعاد زندگی مردم و حكومت های این مرز و بوم می باشد. تاسیس و تخریب، مرمت و انهدام، همه نشان گر حیات پر جنب و جوش این دیار ناشناخته است. کمی آثار تاریخی كرمان در مقایسه با شهرهایی چون اصفهان و شیراز به دلیل آسیبی است كه حوادث ناگوار تاریخ در این منطقه پدید آورده است. همین معدود آثار نیز نشانه توانایی، پایداری و كوشش های مردم این خطه از كشور است.

مشخصات جغرافیایی

استان كرمان در جنوب خاوری ایران واقع شده و از شمال با استان های خراسان و یزد، از جنوب با استان هرمزگان، از خاور با سیستان و بلوچستان و از باختر با استان فارس همسایه است. این استان از نظر جغرافیایی بین ۵۵ درجه و ۲۵ دقیقه تا ۳۲ درجه ی پهنای شمالی و ۲۶ درجه و ۵۳ دقیقه تا ۲۹ درجه و ۵۹ دقیقه ی درازای خاوری از نصف النهار گرینویچ قرار گرفته است. استان كرمان یکی از پهناورترین استان های ایران است که حدود ۱۱ درصد از خاک ایران را در بر گرفته است. این استان یكی از مرتفع ترین استان های كشوربوده و شهرستان بافت آن با ۲۲۵۰ متر ارتفاع از سطح دریا مرتفع ترین شهرستان استان است. میزان بارندگی به حدود ۱۲۰ میلی متر در سال می رسد.
کشاورزی و دام داری
با توجه به شرایط اقلیمی و میزان منابع آب و موقعیت اجتماعی و روش كشت زمین ها، استان كرمان را به سه منطقه كشاورزی تقسیم می کنند:
۱) مناطق كشاورزی خشک و كویری (رفسنجان، زرند، سیرجان و …)
۲) مناطق كشاورزی معتدل كوهستانی(بافت، بردسیر و …)
۳) مناطق كشاورزی گرمسیری (بم، جیرفت، كهنوج و …)
ازمهم ترین محصولات كشاورزی این استان می توان گندم، جو، سیب زمینی، پسته، حنا، وسمه، زیره، پنبه و چغندر قند را نام برد. دركرمان انواع محصولات سردسیری شامل گردو، بادام، گلابی، هلو، آلبالو، آلو، گیلاس و سیب درختی و هم چنین محصولاتی از قبیل مركبات (پرتقال، لیمو شیرین، لیمو ترش، نارنگی، نارنج و گریپ فروت) و خرما تولید می شود. این گونه محصولات در مناطق بم، جیرفت، شهداد و در جنوب خاوری شهرستان بافت كشت می شوند.
مركبات شهداد مرغوبیت خاص وشهرت خوبی در ایران دارند.از استان كرمان بیش از ۹۵ درصد محصول پسته ایران به دست می آید و این استان بیش از ۵/۸۷ درصد از باغات پسته كشور را به خود اختصاص داده است. در میان شهرستان های استان كرمان كه باغ پسته دارند، رفسنجان با بیش از ۷۰ درصد کل تولید پسته و تعداد باغ پسته، رتبه اول را دارا ست. دام پروری به سه روش روستایی، عشایری و صنعتی صورت می گیرد. با این همه به علت خاک نه چندان حاصل خیز منطقه و محدودیت مراتع سرسبز، دام پروری از رونق بالایی برخوردار نیست

جاذبه های طبیعی استان کرمان

استان كرمان با توجه به ویژگی های طبیعی خود از دشت های مرتفع و فضاهای كویری گسترده ای برخوردار است كه برخی از آن ها هم چون دشت ها و مناطق ییلاقی، مورد استفاده وسیع گردشگری قرار می گیرند و برخی دیگر هم چون فضاهای كویری مورد استفاده ی تورهای کویری در صنعت گردشگری ایران قرار می گیرند.
استان کرمان در کنار کویر بی انتهای خود و زیبایی های کویر از مناطق خاص ییلاقی و چشم اندازهای زیبای زمین شناسی نیز برخوردار است. در این منطقه می توان چشم اندازهایی را دید که در دیگر نقاط کم تر یافت می شود. تپه یا رشته کوه های ماسه ای (تلماسه) كه بر اثر وزش باد و جابه جا شدن ماسه ها پدید آمده و شكل و اندازه آن ها بر اثر وزش باد مدام در حال تغییر است؛ از جذاب ترین اشکال ژئومورفولوژی استان کرمان به شمار می روند. آب و هوای كویر برای نیمی از سال مطلوب است و کوهستان های استان نیز برای نیمی دیگر از سال. کویر شهداد همواره جاذب محققین، پژوهشگران و عاشقان طبیعت است.
سکوت زیبا، آسمان بی انتها، شب های آرام، لایه های نمکی، قله های مرتفع و برف گیر هزار، دریاچه ی زیبای هامون، چشمه های متعدد آب معدنی، نخل زارهای بم و ده ها عارضه ی طبیعی و متفاوت با یک دیگر در استان کرمان یک جا جمع شده و محل مناسبی برای گردشگری طبیعی در استان کرمان به وجود آورده اند.

رودخانه ها، چشمه هاو آبشارهای استان کرمان

مهم ترین رودخانه این منطقه هلیل رود است كه شاخه های مهمی مانند زردشت از گوهر، بافت از لاله زار، رابر از الفتح (شاه كوه)، طیل از كوه هزار و اسفندقه از ارتفاعات اسفندقه به آن می پیوندند و پس از مشروب نمودن جیرفت و شهرستان كهنوج وارد هامون جازموریان می شود. پوشش گیاهی این حوزه ی آب ریز قابل توجه بوده و به علت وجود دایمی برف كوه های نام برده، آب دایم دارد. مهم ترین قابلیت تفریح گاهی آن اطراف و دریاچه پشت سد جیرفت است كه استفاده های گردش گاهی دارد.
رودخانه های دیگر این استان عبارت اند از : آب بخشا در برد سیر، راور در منطقه راور، خبر در منطقه خبر بافت، رود خانه تنگوییه (پلنگی) در سیر جان، ابراهیم آباد، اندوهجرد، آب باریک، آبشور اسفندقه، و.......چشمه های آب معدنی این منطقه نیز از مهم ترین جاذبه های گردشگری طبیعی ناحیه به شمار می آیند. در مناطق مختلف استان کرمان چشمه های زیادی پراکنده شده اند که عبارت اند از: چشمه حسین آباد، راین، چشمه قلعه عسكر، چشمه آب معدنی قاسم آباد، چشمه معدنی ته خاتون، چشمه معدنی غرغره ( باب ترش)، چشمه آب معدنی ابارق، چشمه آب معدنی بوجان، چشمه معدنی رضا آباد، چشمه آب معدنی پاچنار، چشمه آب معدنی بیشه، چشمه حسین آباد، چشمه های معدنی آباد آوران، چشمه های آب معدنی اختیار آباد، چشمه آب معدنی گلی آونگ، چشمه آب معدنی حوض نو، چشمه آب معدنی باب تنگل (قدمگاه)، چشمه آب معدنی بفرا، چشمه آب معدنی حوض باد و... (توضیح مفصل و اطلاعات کامل تر درباره هر یک از چشمه ها و رودخانه های یاد شده در شهرستان های مربوطه به طور کامل آورده شده است)

مناطق توریستی - طبیعی خاص استان کرمان

روستای میمند واقع در استان كرمان تنها یک نمونه از جاذبه‌های گردشگری خاص استان است. این روستای باستانی از معدود موارد معماری صخره‌ای است كه به شكلی گسترده در تمامی ساختار روستا استفاده شده است. نمونه‌های معماری صخره‌ای هر چند كه در دیگر كشورها نیز به طور معدودی به چشم می خورند؛ اما هیچ كدام جاذبه‌های فرهنگی، تاریخی و گردشگری میمند را ندارند. به عنوان نمونه مهم ترین شاخصه این روستا در مقایسه با مواردی چون دهكده كاپادوكیه‌ی تركیه، مسكونی بودن واحدهای صخره‌ای میمند است كه این خصوصیت در سایت‌های مشابه میمندكم تر دیده می شود. ییلاق ماهان، کویر زیبای شهداد، بیابان های حاشیه شهرها، ییلاق جوپار، ییلاق راین، دریاچه ی هامون جازموریان، ییلاق کوه پایه، قله ی زیبای هزار، ییلاق ده بکری، ییلاق مسکون، ییلاق دلفارد، ییلاق درهزار، ییلاق رابر، باغ سنگی، ییلاق بنان، ییلاق اسفندقه، روستاهای پراکنده شده در دامان کوه های سر به فلک کشیده همراه با مناطق در برگیرنده ی چشمه های آب معدنی از جمله مناطق توریستیطبیعی خاص استان کرمان به شمار می آیند که قادر به جذب گردشگران و دوست داران طبیعت هستند.

جاذبه های اجتماعی استان کرمان

هر یک از جوامع ایرانی؛ از جاذبه های اجتماعی خاص خود برخوردار هستند. شیوه معیشت عشایر، جشن ها و آیین های سنتی و باستانی، غذاهای محلی، شیرینی های خانگی و آداب و رسوم حاكم بر مراسم های مختلف از جمله جاذبه های اجتماعی مناطق مختلف ایران هستندكه همگی برآیند شیوه زندگی اجتماعی مردمان هر ناحیه است. زیست بوم های عشایری از فضاهای جالب توجه استان كرمان است كه می تواند در خدمت توسعه گردشگری قرار بگیرد. در استان کرمان همانند دیگر مناطق ایران جشن ها و آیین ها به سه دسته ی ملی، محلی و مذهبی تقسیم می شوند که در میان جشن های ملی؛ نوروز باستانی از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است. استان کرمان همانند سایر استان های ایران؛ از انواع غذاهای سنتی و خوش طعم برخوردار است كه برخی از آن‌ها در مناسبت‌های ویژه و تعداد بسیاری نیز به شكل عادی در طی سال تهیه می‌شود. استان کرمان در لایه های مختلف اجتماعی خود از جاذبه های كم نظیر و زیبایی برخوردار است كه آشنایی با آن ها از مهم ترین ویژگی های گردشگری اجتماعی است.
 
 ادامه دارد....
+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در دوشنبه دوم شهریور 1388 و ساعت 20:3 |
 
سفربه کرمان - ۱

م- ا- زائر

یکشنبه ۲۵مرداد ۸۸ عازم کرمان شدیم هوایپما هم با ۴۵دقیقه تاخیر بالاخره حرکت

کرد و حدود ساعت ۹ونیم  صبح هم   درکرمان بودیم . با عیال  باهم رفتیم .

حاج احمد هم که ازدوستان کرمانی است منتظرما بود ومارابه خانه برد.

عصر به  باغ شاهزاده- شاه نعمت الله ولی  و پارک جنگلی رفتیم  .  باغ شاهزاده را

 به بینید تا آنجا که بتوانم تصویر هم خواهم آورد .  باغ شاهزاده شلوغ وپرازجمعیت 

 بود که ازشهرهای مختلف آمده بودندو کرمانی ها هم حضور داشتند و باخانواده ها

 آمده بودند .

به محض دیدن باغ شاهزاده که برای دومین باربه آن  آمده بودم بیاد باغ فین کاشان

 افتادم لکن باغ شاهزاده فضای بزرگترو بازتری رادارد روی تابلو نگاه کردم که

مساحت آن را۷۵هزارمترمربع نشان می داد. فعلا باغ شاهزاده رابه بینیم تا

جاهای دیگر.

باغ شاهزاده ماهان

باغ شاهزاده ماهان ( ماهان - 1298 هجری قمری )

SHZDH1.jpg


باغ شاهزاده یکی از عالیترین و زیباترین باغهای سنتی ایران محسوب می شود .

این باغ در نیم فرسنگی ماهان در دامنه کوههای تیگران جلوه گری می کند و از

 یادگارهای عبدالحمید میرزا فرمانفرما - حاکم کرمان در اواخر دوره قاجاریه است

. گویند که جون خبر مرگ ناگهانی حاکم را به ماهان بردند بنایی که مشغول تکمیل

 سردر ساختمان بود تغار گچی را که بدست داشت محکم به دیوار کوبید و کار را

 رها کرده و فرار نمود آنطور که جای خالی کاشی ها همچنان بر سردرورودی

خودنمایی می کند .

SHZDH2.jpg

این باغ دارای سردر ورودی بسیار زیبا - عمارت شاه نشین و حمام می باشد .

 از قسمتهای ارزشمند باغ شکه آبرسانی و حوض های آن می باشد که در محور

 مرکزی باغ قرار دارد درجلوی عمارت اصلی حوض بزرگی با 5 فواره مشاهده

 می شود و آب این حوض که سرچشمه آن قنات معروف تیگران است به پاشویه سنگی

 اطراف آن ریخته و از آنجا به طرف ده شرشره آبشارگونه جاری می شود . این شبکه

 آبرسانی از نظر طراحی شاهکار محاسبه و دقت بشمار می رود . بازسازی باغ شاهزاده

 بعد از پیروزی انقلاب درسال 70 همزمان با برگزاری کنگره خواجوی کرمانی

انجام گردید . در حال حاظر قسمت شاه نشین به یک رستوران مبدل گردیده و

 توسط بخش خصوصی اداره می گردد . این باغ دارای درختان میوه بسیاری از

 جمله انگور -آلو- آلوچه (گوجه سبز) - هلو - گردو و ... می باشد که در

 بین درختان زینتی جای گرفته و خودنمایی می کنند . هرساله گردشگران

 بسیاری از سراسر ایران وجهان برای بازدید از این باغ به ماهان می آیند و

 ساعتی را با آرامش و فارغ از دغدغه های زندگی سپری می نمایند .

ادامه دارد....

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در جمعه سی ام مرداد 1388 و ساعت 11:37 |

 

عاقبت ما به خیر...

 

    م - ا- زائر 

 

   ازپنجشنبه اول مرداد حال خوبی نداشتم . شنیده بودم جوانی بنام رامین قهرمانی

 

درکوچه روبروی پارک شهر آرا از شهدای حوادث اخیراست و برای او حجله ای

 

زده اندو درخانه  آنها هم دیدا ر باخانواده و قرائت فاتحه بر پااست .

 

 عصرخودم را به محل رساندم و هیچ اثری از خانه و حجله نیافتم از مردم محل پرسیدم و

 

آنها گفتندکه درب خانه بسته  و همه آثارهم برداشته شده است . کسل تر وخسته تر به

 

خانه  آمدم تافرداکه روز جمعه است وبرمزار شهدابروم .

 

 جمعه دوم مرداد حدود ساعت 10 صبح ازخانه خارج شدم  و راهی بهشت زهرا شدم .

 

طبق معمول روزهای جمعه جمعیت زیادی حضور داشتند که برای زیارت عزیزان خود آمده

 

بودند و جنبه سیاسی هم مطرح نبودولی بسیاری همه بدنبال قطعه 275 بودند ومعلوم بود

 

د نبال چه می گردند .

 

من هم به قطعه 257 رسیدم و مشغول خواندن  نام اسیران خاک برای یافتن ندا وسهراب

 

شدم .

 

سروصدای عجیب وکرکنند  ه بلند گوها آرامش گورستان را برهم زده بود و کمترمی شد

 

باکسی صحبت کرد ازاین که برای یافتن این عزیزان آمده بودم احساس راحتی و ازاین که 

 

آنهاراهم پیدانکردم ناراحت بودم وبهرحال برگشتم وکاررا به وقت دیگری موکول کردم .

 

حدودیک ساعت پیاده روی خسته ام کرده بود . به خانه برگشتم

 

درحالی که دردی که درپای راست داشتم به کشکک زانوی من منتقل شده بود و احساس

 

کردم براحتی نمی توانم قدم بردارم . حدود ساعت 3 بعد ازظهر بود که استراحت کردم 

 

واین استراحت هم تا حدود 3 روزادامه داشت که توانستم مقداری از درد پا بکاهم و به

 

انتظار روز دیگری بنشینم که بازهم بروم واین دفعه مقبره آن عزیزان را پیداکنم .

 

روز پنجشنبه 8 مرداد ساعت 4 بعدازظهر هم برای این برنامه اعلام عمومی شده بود

 

وقراربود که آقایان میرحسین موسوی و آـیت الله کروبی هم دراین برنامه حضور داشته

 

باشند . حدود ساعت ونیم بعدازظهرباصرفنظر ازخواب بعد ازظهر که نیاز شدیدی هم به 

 

ن داشتم راهی بهشت زهرا شدم . انبوه جمعیت به طرف بهشت زهرا سرازیر بود . به 

 

آخرین ایستگاه یعنی حرم مطهرامام خمینی (ره ) رسیدیم . اتوبوسهاومینی بوسها طبق

 

روزهای معمولی آماده سرویس دهی نبودند و فضای امنیتی هم از همان مترو

 

مشهودبود . بدنبال مردمی که به طرف قطعه 257روان یودند راه افتادم و گروهی هم 

 

بازمی گشتند وبه طرف مصلای تهران می رفتند که شعارهائی هم داده می شد.

 

  تا حدود نیمه های راه رفته بودیم که یورش موتورسواران به مردم آغاز شد و مردم به 

 

طرف قبرهافرارکردند و به  آن مردگان پناه بردند وگاهی هم شعارالله اکبر شنیده می شد.

 

 

ایستادم تا موتورسواران یورش خودرابه اتمام برسانند و دوباره به راه بیفتم  و باخودم

 

فکر می کردم که این کارها برای چیست  ؟  مردمی آمده بودند که برای عزیزان خودفاتحه

 

ای بدهند و برای  آنهاکه عزیز می دانند و چند شعار الله اکبر و زندانی سیاسی آزاد باید

 

گرد د هم هیچ لطمه ای به  هیچ کس نمی زند وحتی شعارهای دیگرکه فوق آن مرگ بر

 

دیکتاتور بود که این شعار هم  شعار ضد نظام وضدحکومت نیست .

 

مردمی که نه سلاحی داشتند . نه قصد اغتشاش وخرابکاری .. چرا باید اینگونه مورد

 

هجوم وحمله قرارگیرند .

 

  آهسته آهسته راه افتادیم و بهرحال رسیدم به  آن زیارتگاهی که دنبال آن بودم وآن هم

 

قبر نداآقاسلطان بود که حتی بقول بعضی ازخود آقایان هم بی  گناه بوده است و ادعا شده

 

بودکه خبرنگار بی بی سی به یک نفرپول داده بود که اورا بکشد وخبرنگار هم ازاو فیلم

 

تهیه کند  که جالب باشد  !! و شاید به قصد تخریب  جمهوری وحرفهای دیگر ... که حالا

 

خارج از بحث مااست .

 

سر قبر ندا مردم زیادی حضور داشتند و کمی دورتر هم طرفداران موج سبز تظاهراتی را

 

راه انداخته شعارهائی سر داده بودند .

 

 

درآنجا ایستادم  دستگاه  (ام – پی – تری ) راهم درگوش داشتم که نیت کرده بودم  سوره

 

ای که گوش می دهم برای آمرزش همه اسیران خاک باشد.

 

 

مقبره ندا ازگل پوشیده شده بود و به گلها اضافه می شد واین گل پرپر باگلهای دیگر

 

 

امیخته بود۰ بطوری که خواندن  پلاک سیاهی که بالای سراو بود بزحمت دیده می شد .

 

به پلاک نگاه کردم  ونام زیبای ندا را برروی آن دیدم. دستی بر آن پلاک سیاه کشیدم .

 

عینک را ازچشم بر داشتم و آن  را برچشم خودکشیدم. خستگی ها جای خودرا به 

 

آرامش داد. 

 

جوانی هم برسر قبر ایستاده بودبااوصحبت کردم که از خانواده شهید بود واوهم ازاین که

 

مادر ندا نتوانست حضور داشته باشد عذرخواهی کرد.  عده زیادی بر سرقبر فاتحه می

 

دادندو حاضربه ترک محل نبودند که مرتبا ازطرف خانواده ندادرخواست می شد که بروند

 

تا زوار دیگرهم بتوانند زیارت کنند وفا تحه  بدهند .

 

  دوباره راهی متروی حرم امام خمینی شدم درراه یادم آمد که بسیاری از افرادی هستندکه

 

دوست داشته اند امروز را دربهشت زهرا باشند ولی موفق نشده اند . نایب الزیاره همه 

 

آنها شدم .ازدور سلامی هم به  آن عزیز فرستادم و دردل هم چند درددلی بااو که انقلا ب

 

عظیم او امروز به چنین روزی افتاده است و عذرخواهی ازاین که برای

 

اولین بار به این محل بیایم ونتوانم به زیارت او و یاران  مجاوراو بروم .

 

  به خانه برگشتم . خسته نبودم وپایم هم درد نمی کرد و درد پاهم بکلی

برطرف شده بود .

 

عده ای هم راهی مصلی شده اند که چنانجه بتوانند درآن محل به عزاداری بپردازند

 

و گویا آنجا هم به مردم حمله شده و مجلس عزا به تظاهرات خیابانی ودرگیری

 

تبدیل شده است .

 

درمتروی امام خمینی بنده خدائی کنارمن نشسته بود گفت :  خدا آخر وعاقبت مارابه

 

خیرکند .

 

گفتم  حتما خیراست و جز خیر چیز دیگری نیست .

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388 و ساعت 12:37 |
 
به سوی کوی دوست ۴۰

م- ا-زائر


زاده آزاده رضا (ع)

محمدموحدیان


كوبم در سراى جوادالائمه را

تا بشنوم صداى جوادالائمه را

سربر نگيرم از دولتســــــراى او

بس ديده ام سخاى جوادالائمه را

دلداده ام به زاده آزاده رضــــــــا

دارم به سر هواى جوادالائمه را

تا زنده ام به دولت حب على و آل

دارم به لب ثناى جوادالائـــــمه را

حاشا اگر به قيمت هستى دهم زكف

سرمايه ولاى جواد الائمـــــــــــه را

نشناخت آنكسى كه مقام ولايتـــــش

نشناخته خداى جوادالائمـــــــــه را

ماه رجب كه كرده مصفا جهان حسن

دارد بخود صفاى جوادالائمــــــــه را

گاه طلوع صبح دهم زين مه آفتاب

بوسيده خاك پاى جوادالائمـــــه را

روزيكه نيست غير عمل دستگير خلق

دل بسته ام عطاى جوادالائمــــــــه را



دارم (اميد) اينكه ز اخلاص بندگى

حاصل كنم رضاى جوادالائمـــه را.
 
دلبند على
ژولیده نیشابوری

كيستم من شاهكار ملك ذات كبريايم


دهّمين مسند نشين از بعد ختم الا نبيايم


گوهرى ارزنده از گنجينه ‏ى جود جوادم


نهمين فرزند دلبند على مرتضـــــــــــــايم


مصرعى از شعر ناب عصمت كبراى حقم


هشتمين پرورده‏ ى ايمان و صبر مجتبايم


پاسدار پرچم پر افتخــــــــار حق پرستى


هفتمين سنگر نشين نهضت خون خدايم


دُرّ عبادت فارغ التحصيل درس عابدينم


ششمين زينت فزا از بهر محراب دعايم


در نايابى ز بحر دانش بحراالعلــــــومم


پنجمين گنجينه‏ ى اسرار كل ماسوايم


صادق آل نبى را وارث فقه و اصولــم


چارمين استاد دانشگاه تكوين ولايــــم


وارث موسى بن جعفر در مسير پايدارى


سومين نور دل آن پيشواى مقتـــــــدايم


محور چرخ زمانم، حجت روى زمينـــم


دومين گل از گلستان على موسى الرضايم


در مسير حق پرستى بعد آباء گرامـــــــم


اولين هادى خلق از بعد مصباح الهدايم


در شجاعت بى قرينم، در سخاوت بى نظيرم


حق پرستان را حبيبم، دردمندان را دوايم


من وصيم، من وليم، من نقيم، من سخيم


زانكه همنام على معنىِ، هاى هل اتــــایم

آيه‏ ى تطهير را مصداق و از امر الهى


آيه‏ اى از شاخسار نصِ نون انّمـــــــايم


غم مخور (ژوليده) فردا پاى ميزان عدالت


شافعت در نزد حق هنگام پاداش و جزايم.


 
آفتاب مهر
سیدرضا موید

اى آفتاب مهر تو روشنگر وجـــــــــــــــــود

در پيشگاه حكم تو ذرات در سجــــــــــــود

اى مير عســـــــــكرى لقب اى فاطمى نسب

آن را كه نيست مهر تو از زندگى چه سود

علمت محيط بر همه ذرات كاينـــــــــــــــــات

فيضت نصيب، بر همه در غيب و در شهود

تاريخ تابناك حياتت، گر انــــــــــــــدك است

بر دفتر مفاخر اسلاميــــــــــــــــــــــان فزود

عيسى دمى و پرتو رأى منـــــــــــــــــــير تو

زنگار كفر از دل نصرانيـــــــــــــــان زدود

اين افتخار گشته نصيبت كه از شــــــــرف

در خانه تو مصلح كل ديده برگشــــــــــــود

اى قبله مراد كه در بركة السّـــــــــــــــباع

شيران به پيش پاى تو آرند ســـــــر فرود

قربان ديده اى كه به بزم تو فاش ديـــــــــد

جاى قدوم عيسى و موسى و شيث و هود

قرآن ناطقى تو و قرآن پــــــــــــــــــــاك را

الحق مفسّرى، ز تو شايسته تر نــــــبود

دشمن بدين كلام ستايد ترا كه نيســـــــــــــت

در روزگار، چون تو به فضل و كمال و جود

شادى به نزد مردم غمديده نارواســــــــــت

جان ها فداى لعل لبت كاين سخــــن سرود

مدح شما، ز عهده مردم برون بـــــــــــــود

اى خاندان پاك كه يزدانتان ســــــــــــــتود

از نعمت ولاى شما خانــــدان وحــــــــــــى

منّت نهاد بر همگان، خالــــــــــــق و دود

اى پورهادى، اى حسن العسكرى ز لطف

بپذير، از «مؤيد» دلخسته ايـــــــن درود.


انتظار.

حسین اسحاقی


دردفترم هزارمعمانوشتــــــــــــــــه ام

یعنی که بازنام شمارانوشــــــــــته ام

خورشید پشت کوه! به بین دفتر مرا

امشب هزارمرتبه فردانوشـــــــته ام

هرچند مرده ام . به امید کمی نفس

این نامه رابرای مسیحا نوشتــه ام

اصلا قبول . دیر رسیدم ســــرکلاس

اما اجازه مشق شبم رانوشتـــــه ام

عمریست روی تخته سیـاه نگاه من

تصمیم نه ! که غیبت کبری نوشته ام

پشت درکلاس فقط گفته ای ومـــــــن

ازدرس انتظارتواملا نوشتـــــــــــه ام

جان مرابگیروبیا!من درایـــــــن غزل

خودرابرای روز مبادا نوشتــــــــه ام

ازتوی چشمها تمام مــــــــــرابخوان

من نامه ای بلند ولی نـــــــانوشته ام

زنگ کلاس ... بغض تو...موضوع انتظار

ازجمله های غم زده انشـــــــا نوشته ام

آقا ببخش ! درورق خیــــــــــــس زندگی

خطم بداست وباز شمــــــــــا رانوشته ام

سرتاسرحروف الفبات عشــــــــــــــق بود

آقا نگو ! بدون الفبـــــــــــــــا نوشته ام .

پایان
+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در جمعه بیست و ششم تیر 1388 و ساعت 0:2 |

 

به سوی کوی دوست 38

 

        م – ا- زائر

 

                   ساعت 11 شنبه شب 22 فرور دین ماه – فرودگاه آبادان

 

  حود ساعت 10 شب آماده شدیم که به فرودگاه آبادان برویم از آقامهدی و بقیه دوستان

 

خداحافظی  کردیم وعازم شدیم تابه ببینیم وضع بلیط ماچه می شود.

 

آقای صد رهاشمی وبقیه دوستان هم بودندکه قبلا بلیط برگشت راتهیه کرده بودند. من

 

دراینجا لازم است از دونفر دیگر دوستان آبادانی هم بخاطر زحماتشان خصوصا برای انجام

 

مقدمات سفر تشکر کنم . آقایان عباسی ووطن خواه که آقای عباسی گذرنامه هاراجمع

 

آوری کرده  وبه آبادان فرستادند و آقای وطن خواه هم خبرهای سفروکیفیت  وتاریخ آنرا

 

به دوستان آبادانی ساکن تهران می رساندند.

 

 

بارسیدن به فرودگاه بطرف دفترفرودگاه رفتم و جریان راگفتم که مابلیط نداریم واحتیاج به

 

دوبلیط داریم .

 

یکی ازکارمندان گفت به آقای عریفی درقسمت مدیریت سربزنید ومطلب رابگوئید . ماهم

 

خدمت ایشان رسید یم و جریان راگفتیم . ایشان هم قول مساعدراباتوجه به تاخیر هواپیما

 

دادند.

 

هواپیما قراربود ساعت 11 درفرودگاه آبادان به زمین بنشیندکه  تاخیر داشت وکار فرود

 

هواپیما به ساعت12ونبم کشید .

 

بااقای جعفری فرماندار اسبق آبادان درزمان جنگ دوباره به دفتر رفتیم .  کارمند دفتر

 

فرودگاه گفت شماراشناختم شما آقای  ... ومن هم شاگرد شما دردبیرستان فرخی بودم و

 

برادرم هم شهید است شهید کماند ارویکی دیگر از آقایان فرهنگی هم بنام آقای مالکی که

 

بازنشسته شده بود درآنجابود و کمی نشستیم وصحبت کردیم وآقبای  جعفری هم نشستند

 

و دوستان به ایشان احترام گذاشتند .

 

آقای کماندار گفت : اگر امشب بلیط برای شما تهیه نشد فرداصبح ساعت 9 شمار ا می

 

فرستم .اشکالی هم وجود داشت اینکه یک پروار " کنسل " شده بود وتعدادی ازمسافران

 

می خواستند بااین هواپیمابه تهران بیایند .

 

بهرحال هواپیما حدود ساعت یک نیمه شب درفرودگاه آبادان به زمین نشست و لیست

 

انتظاری ها هم انتظا رشان تمام شد و بلیط برای آنها تهیه شد که من هم جزو آنها بودم و

 

ساعت 3 ونیم ازشب گذشته درتهران بودیم . اهسته وبدون سروصدا که بچه ها

 

بیدارنشوند . که بیدارهم شدند ومن هم مجبوربودم باتمام خستگی نخوابم که نمازصبح

 

قضانشود و بهرحال تاساعت 5 صبح بیدارماندم نمازخواندم وبعد خوابیدم که درطول روز

 

هم بطورمتناوب استراحت کردم وعصرهم اولین گروهی که آمدند خانواده عیال روح الله

 

بودند که ازسادات بزرگوارند .

 

به عنوان حسن ختام این زیارت زیارت ائمه اطهاروبزرگان مجاور خصوصا حضرت ایت الله

 

جمی چند شعر را درمورد اهل بیت (ع) از بانوی دوعالم حضرت زهرا(س) تا حضرت

 

مهدی (عج)تقدیم می دارم . بیاد آن عزیزان وبیاد شبهای حسینیه ثارالله درماه محرم وصفر

 

که اشعارمناسب رادرحضور بزرگواران شهرمان وکشورمان مرحوم حضرت آیت الله سید

 

کاظم دهدشی و آیت الله جمی وبقیه برادران روحانی و همشهریان خود می خواندم .

 

                                                                              ادامه دارد....

 

 

 

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388 و ساعت 15:20 |

 

به سوی کوی دوست 37

       

          م- ا- زائر

 

حالا بطرف آبادان می رفتیم درحالی که هنوز تصویر نجف . کربلا وزیارتگاهها ازنظرم محو

 

نشده بود.  چندمو ضوع در این زیارت برای من جالب بود .

 

اول اینکه خصوصا درنجف گویا مغازه ها انبار نداشتند و تمام اجناس خودرا بیرون

 

ازمغازه ها درپیاده روهامی گذاشتند .البته قطعا نباید این طور باشد ولی این دلیل رعایت

 

همدیگر وخداترسی این مردم داردکه احتیاج به پلیس و قفل وبند ندارند ما می بینیم دراینجا

 

حتی قفل وزنجیر هم شکسته می شود تا سرقت انجام شود وگاهی به قتل وجنایت هم می

 

انجامد .

 

دوم – درتمام شهرهای عراق حتی بغداد یک زن بی حجاب و بدحجاب راندیدم .همه با عبا

 

ویا  مانتو وروسری بودند که  تام بدن وموها پوشیده شده بود.

 

سو م-  پسران عراقی درتمام شهرها موهای کوتاه داشتند وگویا این یک فرهنگ بود که

 

موی آنها بلند نباشد لباسهای  زننده هم نداشتند .

 

چهارم – مزاحمت های خیابانی برای زنها ودختران دیده نمی شد . و زدوخورد برای

 

مسائل مادی و غیره هم مشاهده نمی شد.

 

پنجم – تخلفات رانندگی وترافیک هم درکل این شهر هاندیدیم . بوق زدنهای بی مورد .

 

سبقت های بیجا .حالت تمسخر ومزاحمت دررانندگی وجودنداشت .

 

ششم - درتمام شهرهائی که ما دیدیم نجف - کاظمین وکربلا موضوع تکدی گری و

 

گدائی بسیار ضعیف وناچیزبود شاید یک  صدم ویک هزارم ایران.

 

هفتم -مساله اعتیاد بطورعلنی مشاهده نشد و بطورپنهانی هم نشنیدیم . 

 

درکربلا ونجف با افرادی روبروشدیم وصحبت کردیم که آنها در زمان جنگ  ازطرف

 

صدام به جبهه فرستاده شده بودند و آن طورکه می گفتند مجبور بودند وخصوصا صدام

 

از شیعیان استفاده بیشتری می کرد زیراکشته شدن آنها هم برای اواهمیتی نداشت . منته

 

شیعیان زیرنظر فرماندها ن سنی و بعثی بودند .حالا به  آبادان رسیدیم . قبل ازورود به 

 

آبادان تصمیم داشتیم به اهوازبرویم وازآنجا عازم تهران شویم حس کردیم که بسیارخسته

 

هستیم  ضمنا درتهران هم  کارهائی داشتیم و خانواده منتظر بودند پارچه خیرمقدم آماده

 

شده بود و سفارش گوسفند هم داده شده بود بنابراین برنامه را تغییر دادیم و تصمیم به

 

برگشت گرفتیم اماگویا قراربود جریان آمدن ما ازتهران به آبادان به نحو دیگری

 

تکرارشود. زیرا دوستان بلیط برگشت راگرفته بودند ولی ما بلیط نداشتیم و باید که درلیست

 

انتظارمنتظرمی ماندیم تاچه شود؟

 

 مهدی جمی مطمئن بود که بلیط گیرما می آید ومی گفت همانطورکه بامشکلاتی ازتهران به

 

آبادان آمدید حالا هم به تهران می روید .

 

ارفرصت استفاده کردم دوباره هم سری به اطراف دفترامام جمعه واحمد آبادزد م بازهم

 

همان موضوعات که درشماره 2 خاطرات به بعضی از  آنهااشاره شد.

 

 درقسمت ورودی دفتر امام جمعه  عکس هائی از شهدای آبادان بود که روبروی مسجد

 

موسی ابن جعفر(ع)همین طور بود این عکسها بااین که سالیان سال از تصویر کشیدن آنها

 

گذشته است متاسفانه کمرنگ و پاک شده است . درآبادان قطعا ارگانهای فرهنگی  هستند

 

که می توانند اینهارا احیا کنند و خوب مسائل دیگر هم هست. که بطوراختصار درشماره 2

 

خاطرات گفتیم .

 

بااین ترتیب تا ساعت 11 شب باید صبرکنیم به بینیم چه پیش خواهد شد ؟

 

                                                                 ادامه دارد....

 

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388 و ساعت 15:16 |

 

 به سوی کوی دوست ۳۶

م - ا-زائر

   شنبه ۲۲ فروردین ۸۸

نمازصبح رادرحرم ابوالفضل العباس (س) خواندیم  و به مسافرخانه  آمدیم که اثاثیه راجمع کنیم وعازم وطن شویم . گاری ها هم فعال بودند و بهرحال به طرف  "بستان " حرکت کردیم و تا همه چیز آماده شد ساعت ۶ بود که از کربلا خارج شدیم واتوبوس به طرف ایران حرکت کرد  که مسیر هم همان شهرهای جنوبی و خرمشهر بود. 

همه زیارتهاانجام شد . تاجه قبول افتد وچهدرنظر آید . دراین قسمت شعری ازاستاد شهریار می آوریم انشا الله که مورد قبول آن بزرگواران و دوستان عزیز بیننده ماباشد .                                                    

عزّت و آزادگى بين تا كجا دارد حسين « شعر استاد شهریار »

شيعيان در سر هواى نينوا دارد حسين        خون دل با كاروان كربلا دارد حسين

از حريم كعبه و جدش به اشكى شست دست        مروه پشت سر نهاد اما صفا دارد حسين

بردن اهل حرم دستور جدش مصطفى است        ورنه اين بى حرمتى ها كى روا دارد حسين

آب خود با دشمنان تشنه قسمت مى كند        عزّت و آزادگى بين تا كجا دارد حسين

دشمنش هم آب مى بندد به روى شاه دين        داورى بين با چه قوم بى حيا دارد حسين

دشمنانش بى امان و دوستانش بى وفا        با كدامين سركند مشكل دوتا دارد حسين

رخت و ديباج حرم چون گل به تاراجش برند        تا به جايى كه كفن از بوريا دارد حسين

اشك خونين گو بيا بنشين به چشم شهريار        كاندرين گوشه عزاى بى ريا دارد حسين

این شعر شهریار رادوست دارم بخاطرمحتوای آن واما یک روز هم که غیر ازروزجمعه بود و بجزروزهائی که دوستان آبادانی خدمت حاج اقا جمی درتهران می رسیدند به حضور ایشان رسیدم واین شعررا برای ایشان خواندم وعشق وعلاقه من وجمی عزیز قسمت عمده ای ازآن بخاطر همین تفکرفرهنگی هردوی ما بودوالبته بحثهای دیگری هم بود . آنچه ازآن بزگوارهم باید اضافه کنم که هرگزجلوتروسریعتراز رهبری حر کت نکرد و تندروی نداشت  ومن بی مناسبت نمی دانم که ایشان را یک " روحانی روشنفگر "بدانم .

بهرحال اتوبوس ازکربلاحرکت وازشهرهای جنوبی بطرف ایران راه افتاده بود ودوستان هم مشغول صحبت بودند . آقای شمس که از نیروهای مخلص وافرادی بود که در زمان جنگ  خدمات ارزنده ای به رزمندگان درمسجد قدس ارائه کرده بودو ارادت خاصی هم به حاج آقاجمی داشت . از پیاده روی شیعیان در روزهای عزاداری به سوی کربلا صحبت کرد که خیلی جالب بود واین که افراد مخلص وعاشقی صدها کیلومتررامی پیمایند تا به کوی دوست برسند.

 یادم می آید یکی از دوستان ماکه خدارحمتش کند گفت : من نمی توانم قبول کنم که امام زمان (عج)آنطورکه بعضی می گویند بیاید ومثلا باکسی تماس بگیر دبه اول پول بدهد و این موضوعاتی که بعضی می گویند . درجواب به او گفتم همانطوری که من که معلم هستم ازکارشما که " انباردار" هستید سر درنمی آورم ونمیدانم کارانبارداری چیست ؟ بنابراین دلیلی نداردکه همه این موضوعها رادرک کنندوبه آن برسند و البته خودماهم این چنین اعتقاد داریم که حالات روحانی ومعنوی هست اما برای همنیست . قطعا  افرادی هستند که مقرب درگاه خدا و ائمه اطهارهستند ومورد توجه هستند. حافظ هم این حالت روحانی راازخدا درخواست می کند ومی گوید:

آنان که خاک رابه نظرکیمیا کنند                          آیا شودکه گوشه جشمی بما کنند؟

تلاش برای رسیدن به مراحل معنوی کاروزحمت می خواهد که بسیاری ازبزرگان به  آن رسیده اند.

ولی برای ما چه عرض کنم .

آب دریارا اگرنتوان کشید                                هم بقدرتشنگی باید چشید.

 ظهر هم به بصره رسیدیم  .  و ساعت ۵ عصرهم مرز شمچه بودیم . بخاطر عدم رعایت بعضی ازکاروانها مقداری بی نظم بود . البته مدیران کاروانها هم با توجه به رفت وآمدها ی مد اوم آشنا شده بودندو درتسریع کارها موثر بود .

 در ورودی شلمچه هزاران نفر درگوشه وکنارنشسته بودند که آآخرین مرحله کارآنها که مهر خروجی باشد انجام شود . متاسفانه وضع بهداشت بهیج  وجه مناسب نبود .

برای این چندهزارنفر فقط ۳ عدد توالت وجود داشت البته  چند تا هم بود که پر ازآشغال و غیرقابل استفاده بود  . بازهم تاسف . پس فرمانداری خرمشهر چه می کند ؟  سوال کردم گفتند  گویا بین فرمانداریو منطقه آزاد دراین مورد یعنی درمورد توجه به این منطقه اختلاف است . خوب مردم چه گناهی کرده اندوچه تقصیری کرده اند . خصوصا که عده ای از این بندگان خدا که برای زیارت عزیزان خدا به کربلاونجف رفته اند پیرمردان وپیرزنان ناتوان هستند .

 من دریادداشت های خودم گفتم که یکی ازوبلاگها بنام" جامعه مدنی " که فعلا بنام "جامعه " است

ادعاکرده بود که دولت نهم خوزستان را ۱۰۰سال جلو انداخته است . خوب این ۱۰۰ سال پیشرفتکجاست ؟ خوب است ما انصاف داشته باشیم وانصاف یعنی خوب رابگوئیم وبدراهم و این نیست کهآن که دوست داریم همیشه نمره ۲۰ بدهیم وآن که دوستش نداریم نمره اش همیشه صفراست .

البته من از آن وبلاگ محترم  سئوال کردم بفرمائید این ۱۰۰ سال پیشرفت خوزستان درکجاست ؟ که ایشان سئوال بنده راهم بلاجواب گذاشتند .

                                                                     ادامه دارد.....

                                                               

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388 و ساعت 15:13 |

 

به سوی کوی دوست ۳۵

م- ا- زائر

برای زیارت حضرت صاحب الزمان (عج) زیارات متعددی درکتب ادعیه

آمده است که زیارت آل یس را دراینجا می آوریم .

 در كيفيّت زيارت بدانكه اذن دخول خاصّ سرداب مطهّر همان زيارتى است كه بعد از اين بيايد و اوّل آن ((اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا خَليفَهَ اللَّهِ)) است و در آن استيذان مى شود و بايَست آن را دَر دَرِ سرداب پيش از پايين رفتن از پلّه ها خواند و اذن دخولى ديگر سيّد بن طاوس نقل كرده قريب به همان اذن دخول اوّل كه در فصل دويّم از باب زيارات نقل كرديم و اذن دخولى ديگر علاّمه مجلسى از نسخه تقديمه نقل كرده كه اوّل آن ((اَلّلهُمَّ اِنَّ هذِهِ بُقْعَةٌ طَهَّرْتَها وَعَقْوَةٌ شَرَّفْتَها)) است كه ما نيز آن را بعد از آن اذن دخول عمومى نقل كرديم پس ‍ به آنجا رجوع نما و به آن كلمات استيذان كن پس از آن برو و داخل سرداب مطهّر شو و زيارت كن آن حضرت را به آنچه خود دستورالعمل داده اند


زيارت آل يس

چنانچه شيخ جليل احمد بن ابيطالب طبرسى ره در كتاب شريف احتجاج روايت كرده كه از ناحيه مقدّسه بيرون آمد بسوى محمّد حميرى بعد از جواب از مسائلى كه از آن حضرت سؤ ال كرده بود:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ

به نام خداى بخشاينده

الرَّحيم لا لاَِمْرِهِ تَعْقِلُونَ وَلا مِنْ اَوْلِياَّئِهِ تَقْبَلُونَ حِكْمَةٌ بالِغَةٌ فَما

مهربان ، نه خود دستورش را تعقل مى كنند و نه از دوستانش مى پذيرند حكمتى است رسا ولى

تُغْنِى النُّذُرُ اَلسَّلامُ عَلَيْنا وَعَلى عِبادِاللَّهِ الصّالِحينَ

بيم دادنها سودشان ندهد سلام بر ما و بر بندگان شايسته خدا


هر گاه خواستيد توجه كنيد بوسيله ما بسوى خداوند تبارك و تعالى و بسوى ما پس بگوييد چنانكه خداى تعالى فرموده :

سَلامٌ عَلى آلِ يسَّ اَلسَّلا مُ عَلَيْكَ يا داعِىَ اللَّهِ وَرَبّ انِىَّ آياتِهِ

سلام بر آل يسين سلام بر تو اى دعوت كننده به خدا و عارف به آياتش

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا بابَ اللَّهِ وَدَيّانَ دينِهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا خَليفَةَ اللَّهِ

سلام بر تو اى واسطه خدا و سرپرست دين او سلام بر تو اى خليفه خدا

وَناصِرَ حَقِّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا حُجَّةَ اللَّهِ وَدَليلَ اِرادَتِهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ

و ياور حق او سلام بر تو اى حجت خدا و راهنماى اراده اش سلام بر تو

يا تالِىَ كِتابِ اللَّهِ وَتَرْجُمانَهُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ فى آناءِ لَيْلِكَ وَاَطْرافِ

اى تلاوت كننده كتاب خدا و تفسير كننده آيات او سلام بر تو در تمام آنات و دقايق شب و سرتاسر

نَهارِكَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا بَقِيَّةَ اللَّهِ فى اَرْضِهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا ميثاقَ

روز سلام بر تو اى بجاى مانده از طرف خدا در روى زمين سلام بر تو اى پيمان محكم

اللَّهِ الَّذى اَخَذَهُ وَوَكَّدَهُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا وَعْدَ اللَّهِ الَّذى ضَمِنَهُ

خدا كه از مردم گرفت و سخت محكمش كرد سلام بر تو اى وعده خدا كه تضمينش كرده

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الْعَلَمُ الْمَنْصوُبُ وَالْعِلْمُ الْمَصْبُوبُ وَالْغَوْثُ

سلام بر تو اى پرچم برافراشته و دانش ريزان و فريادرس خلق

وَالرَّحْمَةُ الْواسِعَةُ وَعْداً غَيْرَ مَكْذوُبٍ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ حينَ تَقوُمُ

و رحمت وسيع حق ، و آن وعده اى كه دروغ نشود سلام بر تو هنگامى كه بپا مى ايستى

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ حينَ تَقْعُدُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ حينَ تَقْرَءُ وَتُبَيِّنُ اَلسَّلامُ

سلام بر تو هنگامى كه مى نشينى سلام بر تو هنگامى كه (فرامين حق را) مى خوانى و تفسير مى كنى سلام

عَلَيْكَ حينَ تُصَلّى وَتَقْنُتُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ حينَ تَرْكَعُ وَتَسْجُدُ

بر تو هنگامى كه نماز مى خوانى و قنوت كنى سلام بر تو هنگامى كه ركوع و سجده بجاى آورى

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ حينَ تُهَلِّلُ وَتُكَبِّرُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ حينَ تَحْمَدُ

سلام بر تو هنگامى كه ((لا اله الا اللّه )) و ((اللّه اكبر)) گوئى سلام بر تو هنگامى كه خدا را ستايش كنى

وَتَسْتَغْفِرُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ حينَ تُصْبِحُ وَتُمْسى اَلسَّلامُ عَلَيْكَ فِى

و از او آمرزش خواهى سلام بر تو هنگامى كه بامداد كنى و شام كنى سلام بر تو در

اللَّيْلِ اِذا يَغْشى وَالنَّهارِ اِذا تَجَلّى اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الاِْمامُ

شب هنگامى كه تاريكيش فرا گيرد و در روز هنگامى كه پرده برگيرد سلام بر تو اى امام

الْمَاْموُنُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الْمُقَدَّمُ الْمَاْموُلُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ بِجَوامِعِ

امين سلام بر تو اى مقدم (بر همه خلق و) مورد آرزو(ى آنان ) سلام بر تو به همه

السَّلامِ اُشْهِدُكَ يا مَوْلاىَ اَ نّى اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَحْدَهُ لا

سلامها گواه گيرم تو را اى مولا و سرور من كه من گواهى دهم به اينكه معبودى نيست جز خداى يگانه

شَريكَ لَهُ وَاَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسوُلُهُ لا حَبيبَ اِلاّ هُوَ وَاَهْلُهُ

كه شريك ندارد و نيز (گواهى دهم كه ) محمد بنده و رسول او است و محبوبى نيست جز او و خاندانش

وَاُشْهِدُكَ يا مَوْلاىَ اَنَّ عَلِيّاً اَميرَ الْمُؤْمِنينَ حُجَّتُهُ وَالْحَسَنَ حُجَّتُهُ

و گواه گيرم تو را اى مولاى من كه على امير مؤ منان حجت خدا است و حسن حجت او است

وَالْحُسَيْنَ حُجَّتُهُ وَعَلِىَّ بْنَ الْحُسَيْنِ حُجَّتُهُ وَمُحَمَّدَ بْنَ عَلِي حُجَّتُهُ

و حسين حجت او است و على بن الحسين حجت او است و محمد بن على حجت او است

وَجَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍّ حُجَّتُهُ وَموُسَى بْنَ جَعْفَرٍ حُجَّتُهُ وَعَلِىَّ بْنَ موُسى

و جعفر بن محمد حجت او است و موسى بن جعفر حجت او است و على بن موسى

حُجَّتُهُ وَمُحَمَّدَ بْنَ عَلِي حُجَّتُهُ وَعَلِىَّ بْنَ مُحَمَّدٍ حُجَّتُهُ وَالْحَسَنَ بْنَ

حجت او است و محمد بن على حجت او است و على بن محمد حجت او است و حسن بن

عَلِي حُجَّتُهُ وَاَشْهَدُ اَ نَّكَ حُجَّةُ اللَّهِ اَنْتُمُ الاَْوَّلُ وَالاْ خِرُ وَاَنَّ رَجْعَتَكُمْ

على حجت او است و گواهى دهم كه تو حجت خدائى ، شمائيد اول و آخر و مسلماً بازگشت شما

حَقُّ لا رَيْبَ فيها يَوْمَ لا يَنْفَعُ نَفْساً ايمانُها لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ

حق است كه شكى در آن نيست ، روزى كه سود ندهد كسى را ايمانش كه پيش از آن ايمان نياورده يا در (مدت )

اَوْ كَسَبَتْ فى ايمانِها خَيْراً وَاَنَّ الْمَوْتَ حَقُّ وَاَنَّ ناكِراً وَنَكيراً حَقُّ

ايمان خويش كار خيرى انجام نداده و همانا مرگ حق است و ناكر و نكير (دو فرشته سؤ ال قبر) حق است

وَاَشْهَدُ اَنَّ النَّشْرَ حَقُّ وَالْبَعْثَ حَقُّ وَاَنَّ الصِّراطَ حَقُّ وَالْمِرْصادَ حَقُّ

و گواهى دهم كه زنده شدن پس از مرگ حق است و برانگيخته شده حق است و صراط حق است و مرصاد (كمينگاه ) حق است

وَالْميزانَ حَقُّ وَالْحَشْرَ حَقُّ وَالْحِسابَ حَقُّ وَالْجَنَّةَ وَالنّارَ حَقُّ

و ميزان حق است و حشر (در قيامت ) حق است و حساب حق است و بهشت و دوزخ حق است

وَالْوَعْدَ وَالْوَعيدَ بِهِما حَقُّ يا مَوْلاىَ شَقِىَ مَنْ خالَفَكُمْ وَسَعِدَ مَنْ

و وعده و تهديد درباره آن دو حق است اى مولاى من بدبخت است كسى كه مخالفت شما را كرد و سعادتمند است كسى كه

اَطاعَكُمْ فَاشْهَدْ عَلى ما اَشْهَدْتُكَ عَلَيْهِ وَاَ نَا وَلِىُّ لَكَ بَرىٌ مِنْ

پيرويتان كرد پس گواهى ده بر آنچه تو را بر آن گواه گرفتم و من دوست تواءم و بيزارم از

عَدُوِّكَ فَالْحَقُّ ما رَضيتُموُهُ وَالْباطِلُ ما اَسْخَطْتُموُهُ وَالْمَعْروُفُ ما

دشمنت حق آنست كه شما پسند كرديد و باطل همانست كه شما بدان خشم كرديد و معروف (و كار نيك ) همان بودكه شما

اَمَرْتُمْ بِهِ وَالْمُنْكَرُ ما نَهَيْتُمْ عَنْهُ فَنَفْسى مُؤْمِنَةٌ بِاللَّهِ وَحْدَهُ لا شَريكَ

بدان دستور داديد و منكر (و كار زشت ) همان بود كه شما از آن جلوگيرى و نهى كرديد، من ايمان دارم به خداى يگانه اى كه شريك ندارد

لَهُ وَبِرَسوُلِهِ وَبِاَميرِ الْمُؤْمِنينَ وَبِكُمْ يا مَوْلاىَ اَوَّلِكُمْ وَآخِرِكُمْ

و به رسول او و به امير مؤ منان و به شما اى مولاى من از اول تا آخرتان

وَنُصْرَتى مُعَدَّةٌ لَكُمْ وَمَوَدَّتى خالِصَةٌ لَكُمْ آمينَ آمينَ

و ياريم براى شما آماده است و دوستيم خالص و پاك براى شما است آمين آمين

و بعد ازآن اين دعا خوانده شود:

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ نَبِىِّ رَحْمَتِكَ

خدايا از تو خواهم كه درود فرستى بر محمد پيامبر رحمتت

وَكَلِمَةِ نوُرِكَ وَاَنْ تَمْلاََ قَلْبى نوُرَ الْيَقينِ وَصَدْرى نوُرَ الا يمانِ

و كلمه نورت و ديگر آنكه پركنى دل مرا با نور يقين و سينه ام را با نور ايمان

وَفِكْرى نوُرَ النِّيّاتِ وَعَزْمى نوُرَ الْعِلْمِ وَقُوَّتى نوُرَ الْعَمَلِ وَلِسانى

و انديشه ام را با نور تصميمها و اراده ام را با نور علم و نيرويم را با نور عمل و زبانم

نوُرَ الصِّدْقِ وَدينى نوُرَ الْبَصآئِرِ مِنْ عِنْدِكَ وَبَصَرى نوُرَ الضِّيآءِ

را با نور راستگوئى و دين و مذهبم را با نور بينائيهائى از نزد خودت و چشمم را با نور روشنائى

وَسَمْعى نوُرَ الْحِكْمَةِ وَمَوَدَّتى نوُرَ الْمُوالاةِ لِمُحَمَّدٍ وَآلِهِ عَلَيْهِمُ

و گوشم را با نور فرزانگى و حكمت و دوستيم را با نور موالات محمد و آلش عليهم

السَّلامُ حَتّى اَ لْقاكَ وَقَدْ وَفَيْتُ بِعَهْدِكَ وَميثاقِكَ فَتُغَشّيَنى رَحْمَتُكَ

السلام تا تو را ديدار كنم و من به عهد و پيمان تو وفا كردم پس رحمت خود را بر من بپوشان

يا وَلِىُّ يا حَميدُ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ حُجَّتِكَ فى اَرْضِكَ

اى سرپرست و اى ستوده خدايا درود فرست بر محمد حجت تو در روى زمينت

وَخَليفَتِكَ فى بِلادِكَ وَالدّاعى اِلى سَبيلِكَ وَالْقآئِمِ بِقِسْطِكَ وَالثّآئِرِ

و جانشين تو در شهرهايت و دعوت كننده بسوى راهت و قيام كننده به عدل و دادت و انقلاب كننده

بِاَمْرِكَ وَلِىِّ الْمُؤْمِنينَ وَبَوارِ الْكافِرينَ وَمُجَلِّى الظُّلْمَةِ وَمُنيرِ الْحَقِّ

به دستور تو، دوست مؤ منان و نابودى كافران و برطرف كننده تاريكى و روشن كننده حق

وَالنّاطِقِ بِالْحِكْمَةِ وَالصِّدْقِ وَكَلِمَتِكَ التّآمَّةِ فى اَرْضِكَ الْمُرْتَقِبِ

و گوياى به حكمت و راستى و آن كلمه (دستور و فرمان ) كاملت در روى زمين كه در حال انتظار

الْخآئِفِ وَالْوَلِىِّ النّاصِحِ سَفينَةِ النَّجاةِ وَعَلَمِ الْهُدى وَنوُرِ اَبْصارِ

و هراس بسر برد و آن سرپرست خيرخواه و كشتى نجات و پرچم هدايت و روشنى ديدگان

الْوَرى وَخَيْرِ مَنْ تَقَمَّصَ وَارْتَدى وَمُجَلِّى الْعَمى الَّذى يَمْلاَُ

مردم و بهترين كسى كه جامه ورداء ببر كرد و زداينده گمراهى آنكس كه پركند

الاَْرْضَ عَدْلاً وَقِسْطاً كَما مُلِئَتْ ظُلْماً وَجَوْراً اِنَّكَ عَلى كُلِّشَىْءٍ

زمين را از عدل و داد چنانچه پرشده باشد از ستم و بيدادگرى كه براستى تو بر هر چيز

قَديرٌ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى وَلِيِّكَ وَابْنِ اَوْلِيآئِكَ الَّذينَ فَرَضْتَ طاعَتَهُمْ

توانائى خدايا درود فرست بر بنده مقرب درگاهت و فرزند بندگان مقربت آنانكه فرض كردى فرمانبرداريشان را

وَاَوْجَبْتَ حَقَّهُمْ وَاَذْهَبْتَ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَطَهَّرْتَهُمْ تَطْهيراً اَللّهُمَّ

و واجب گرداندى حقشان را و دور كردى از ايشان پليدى را و بخوبى پاكيزه شان كردى خدايا

انْصُرْهُ وَانْتَصِرْ بِهِ لِدينِكَ وَانْصُرْ بِهِ اَوْلِيآئَكَ وَاَوْلِيآئَهُ وَشيعَتَهُ

ياريش كن و بدست او دينت را يارى كن و يارى كن بوسيله او دوستان خودت و دوستان او و شيعيان

وَاَنْصارَهُ وَاجْعَلْنا مِنْهُمْ اَللّهُمَّ اَعِذْهُ مِنْ شَرِّ كُلِّ باغٍ وَطاغٍ وَمِنْ شَرِّ

و ياورانش را و ما را نيز از آنان قرار ده خدايا نگاهش دار از شر هر متجاوز و سركشى و از شر

جَميعِ خَلْقِكَ وَاحْفَظْهُ مِنْ بَيْنَ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ وَعَنْ يَمينِهِ وَعَنْ

همه مخلوق خودت و محافظتش كن از پيش رُويش و از پشت سرش و از سمت راستش و از طرف

شِمالِهِ وَاحْرُسْهُ وَامْنَعْهُ مِنْ اَنْ يوُصَلَ اِلَيْهِ بِسُوَّءٍ وَاحْفَظْ فيهِ

چپش و پاسداريش كن و نگاهش دار از اينكه گزند و آسيبى بدو رسد و (شوكت و عزت ) رسول

رَسوُلَكَ وَآلَ رَسوُلِكَ وَاَظْهِرْ بِهِ الْعَدْلَ وَاَيِّدْهُ بِالنَّصْرِ وَانْصُرْ

و آل رسولت را در (وجود) او حفظ فرما و آشكار (يا پيروز) گردان بدست او عدل و داد را و بياريت

ناصِريهِ وَاخْذُلْ خاذِليهِ وَاقْصِمْ قاصِميهِ وَاقْصِمْ بِهِ جَبابِرَةَ الْكُفْرِ

كمكش كن وياورش را نيز يارى كن و هر كه دست از ياريش بردارد خوار گردان و در هم شكن شكننده اش را و بشكن بدست او قدرت و

وَاقْتُلْ بِهِ الْكُفّارَ وَالْمُنافِقينَ وَجَميعَ الْمُلْحِدينَ حَيْثُ كانوُا مِنْ

شوكت كافران را و آنان را بدست آن حضرت به خاك هلاك افكن و هم چنين منافقان و همه بى دينان ستيزه جو را در هر جا هستند

مَشارِقِ الاَْرْضِ وَمَغارِبِها بَرِّها وَبَحْرِها وَامْلاَْ بِهِ الاَْرْضَ عَدْلاً

از خاورهاى زمين و باخترهاى آن چه در خشكى و چه در دريا، و پركن بوسيله او زمين را از عدل و داد

وَاَظْهِرْ بِهِ دينَ نَبِيِّكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَاجْعَلْنِى اللّهُمَّ مِنْ

و آشكار (يا پيروز) كن بوسيله اش دين پيامبرت صلى اللّه عليه و آله را و قرار ده خدايا مرا نيز از

اَنْصارِهِ وَاَعْوانِهِ وَاَتْباعِهِ وَشيعَتِهِ وَاَرِنى فى آلِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِمُ

ياران و كمك كاران و پيروان و شيعيانش و به من به نما در مورد آل محمد عليهم

السَّلامُ ما يَاْمُلوُنَ وَفى عَدُوِّهِمْ ما يَحْذَروُنَ اِلهَ الْحَقِّ آمينَ يا

السلام آنچه را آرزو داشتند و در مورد دشمنشان آنچه از آن مى ترسند مستجاب گردان اى معبود حق

ذَاالْجَلالِ وَالاِْكْرامِ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ

و اى صاحب جلالت و بزرگوارى اى مهربانترين مهربانان


زيارت ديگر براى آن حضرت صلوات الله عليه

زيارت ديگر منقول ازكتب معتبره علماء بايست بر در حرم آن حضرت و بگو :

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا خَليفةَ اللَّهِ وَخَلَيفةَ آبآئِهِ

سلام بر تو اى نماينده خدا و جانشين پدران

الْمَهْدِيّينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا وَصِىَّ الاَْوْصِيآءِ الْماضينَ اَلسَّلامُ

راه يافته اش سلام بر تو اى وصى اوصياء گذشته سلام

عَلَيْكَ يا حافِظَ اَسْرارِ رَبِّ الْعالَمينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا بَقِيَّةَ اللَّهِ مِنَ

بر تو اى نگهبان رازها و اسرار پروردگار جهانيان سلام بر تو اى يادگار خدا از

الصَّفْوَةِ الْمُنْتَجَبينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ الاَْنْوارِ الزّاهِرَةِ اَلسَّلامُ

زبده برگزيدگان سلام بر تو اى فرزند نورهاى تابان سلام

عَلَيْكَ يَا بْنَ الاَْعْلامِ الْباهِرَةِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ الْعِتْرَةِ الطّاهِرَةِ

بر تو اى فرزند مشعلهاى فروزان سلام بر تو اى فرزند عترت پاكيزه

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مَعْدِنَ الْعُلُومِ النَّبَوِيَّةِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا بابَ اللَّهِ

سلام بر تو اى معدن علوم نبوى سلام بر تو اى درگاه خدا

الَّذى لا يُؤْتى اِلاّ مِنْهُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا سَبيلَ اللَّهِ الَّذى مَنْ سَلَكَ

كه نروند (بسوى او) جز از آن (درگاه ) سلام بر تو اى راه خدا كه هر كه جز آن راه

غَيْرَهُ هَلَكَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا ناظِرَ شَجَرَةِ طُوبى وَسِدْرَةِ الْمُنْتَهى

را پيمود به هلاكت افتاد سلام بر تو اى بيننده درخت طوبى و سدرة المنتهى

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا نُورَ اللَّهِ الَّذى لا يُطْفى اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا حُجَّةَ اللَّهِ

سلام بر تو اى نور خدا آن نورى كه خاموش نگردد سلام بر تو اى حجت خداوند

الَّتى لا تَخْفى اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا حُجَّةَ اللَّهِ عَلى مَنْ فِى الاَْرْضِ

آن حجّتى كه پوشيده نماند سلام بر تو اى حجت خدا بر هر كه در زمين

وَالسَّمآءِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ سَلامَ مَنْ عَرَفَكَ بِما عَرَّفَكَ بِهِ اللَّهُ وَنَعَتَكَ

و آسمان است سلام بر تو سلام كسى كه تو را شناخته است بدانسان كه خدا تو را شناسانده است و توصيف كند

بِبَعْضِ نُعُوتِكَ الَّتى اَنْتَ اَهْلُها وَفَوْقَها اَشْهَدُ اَنَّكَ الْحُجَّةُ عَلى مَنْ

به برخى از صفات تو كه شايسته آنى و بالاتر از آن گواهى دهم كه توئى حجت بر

مَضى وَمَنْ بَقِىَ وَاَنَّ حِزْبَكَ هُمُ الْغالِبُونَ وَاَوْلِيآئَكَ هُمُ الْفآئِزُونَ

رفتگان و باقيماندگان و حتماً گروه تو پيروز شوند و دوستان تو رستگارند

وَاَعْدآئَكَ هُمُ الْخاسِرُونَ وَاَنَّكَ خازِنُ كُلِّ عِلْمٍ وَفاتِقُ كُلِّ رَتْقٍ

و دشمنانت زيارنكارند و توئى خزينه دار هر دانشى و گشاينده هر گره بسته

وَمُحَقِّقُ كُلِّ حَقٍّ وَمُبْطِلُ كُلِّ باطِلٍ رَضيتُكَ يا مَوْلاىَ اِماماً وَهادِياً

و پابرجا كننده هر حق ، و باطل كننده هر باطل پسنديدم تو را اى سرور من به امامت و راهنمائى

وَوَلِيّاً وَمُرْشِداً لا اَبْتَغى بِكَ بَدَلاً وَلا اَتَّخِذُ مِنْ دُونِكَ وَلِيّاً اَشْهَدُ

و سرپرستى و رهبرى و نجويم بجاى تو ديگرى را و نگيرم جز تو سرپرست ديگرى را گواهى دهم

اَنَّكَ الْحَقُّ الثّابِتُ الَّذى لا عَيْبَ فيهِ وَاَنَّ وَعْدَ اللَّهِ فيكَ حَقُّ لا

كه توئى آن حق مسلم و ثابتى كه عيبى در آن نيست و براستى وعده خدا در تو مسلم است و شك به خود

اَرْتابُ لِطُولِ الغَيْبَةِ وَبُعْدِ الاَْمَدِ وَلا اَتَحَيَّرُ مَعَ مَنْ جَهِلَكَ وَجَهِلَ

راه ندهم بخاطر طولانى شدن غيبت تو و دورى زمان و سرگردان نشوم به همراه آنانكه تو را نشناختند و نسبت به تو

بِكَ مُنْتَظِرٌ مُتَوَقِّعٌ لاَِيّامِكَ وَاَنْتَ الشّافِعُ الَّذى لا تُنازَعُ و الْوَلِىُّ

دانائى ندارند، چشم به راه و منتظر روزهاى حكومت و فرمانروائيت هستم و توئى آن واسطه وشفيعى كه نزاعى در آن نيست

الَّذى لا تُدافَعُ ذَخَرَكَ اللَّهُ لِنُصْرَةِ الدّينِ وَاِعْزازِ الْمُؤْمِنينَ وَالاِْنْتِقامِ

و آن سرپرستى كه مزاحم ندارى ذخيره ات كرده است خداوند براى يارى دين و شوكت مؤ منين و انتقام گرفتن

مِنَ الْجاحِدينَ الْمارِقينَ اَشْهَدُ اَنَّ بِوِلايَتِكَ تُقْبَلُ الاَْعْمالُ وَتُزَكَّى

از منكرين و بيرون رفتگان از دين گواهى دهم كه همانا بوسيله دوستى تو پذيرفته گردد اعمال و پاك شود

الاَْفْعالُ وَتُضاعَفُ الْحَسَناتُ وَتُمْحَى السَّيِّئاتُ فَمَنْ جآءَ بِوِلايَتِكَ

كردار و چند برابر گردد كارهاى خوب و محو شود كارهاى بد پس هر كه ولايت تو را داشت

وَاعْتَرَفَ بِاِمامَتِكَ قُبِلَتْ اَعْمالُهُ وَصُدِّقَتْ اَقْوالُهُ وَتَضاعَفَتْ

و به امامت تو اعتراف كرد اعمالش پذيرفته و گفتارش مورد تصديق و گواهى است

حَسَناتُهُ وَمُحِيَتْ سَيِّئاتُهُ وَمَنْ عَدَلَ عَنْ وِلايَتِكَ وَجَهِلَ مَعْرِفَتَكَ

و كارهاى نيكش مضاعف و بديهايش محو گردد و هر كه رو گرداند از ولايت و دوستى تو و تو را نشاخت

وَاسْتَبْدَلَ بِكَ غَيْرَكَ اَكَبَّهُ اللَّهُ عَلى مَنْخَرِهِ فِى النّارِ وَلَمْ يَقْبَلِ اللَّهُ لَهُ

و بجاى تو ديگرى را برگزيد خداوند او را سرنگونش كند بصورت در آتش دوزخ و هيچ كارى را از او نپذيرد و

عَمَلاً وَلَمْ يُقِمْ لَهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَزْناً اُشْهِدُ اللَّهَ وَ اُشْهِدُ مَلاَّئِكَتَهُ

ميزانى براى او در قيامت برپا نكند (و حسابى برايش باز نكند) گواه گيرم خدا و فرشتگانش را و نيز

وَاُشْهِدُكَ يا مَوْلاىَ بِهذا ظاهِرُهُ كَباطِنِهِ وَسِرُّهُ كَعَلانِيَتِهِ وَاَنْتَ

گواه گيرم تو را اى سرور من بدانچه گفتم كه ظاهر و باطنش يكسانست و نهان و آشكارش يكى است

الشّاهِدُ عَلى ذلِكَ وَهُوَ عَهْدى اِلَيْكَ وَميثاقى لَدَيْكَ اِذْ اَنْتَ نِظامُ

و تو گواهى بر اين ، و اين عهد و پيمان من است در پيش تو چون توئى نظام بخش

الدّينِ وَيَعْسُوبُ الْمُتَّقينَ وَعِزُّ الْمُوَحِّدينَ وَبِذلِكَ اَمَرَنى رَبُّ

دين و بزرگ متقين و عزت بخش مردمان يكتاپرست و به همين دستور داده است مرا پروردگار

الْعالَمينَ فَلَوْ تَطاوَلَتِ الدُّهُورُ وَتَمادَّتِ الاَْعْمارُ لَمْ اَزْدَدْ فيكَ اِلاّ

جهانيان و اگر طولانى گردد روزگارها و بدرازا كشد عمرها نيفزايد مرا درباره تو جز

يَقيناً وَلَكَ اِلاّ حُبّاً وَعَلَيْكَ اِلاّ مُتَّكَلاً وَمُعْتَمَداً وَلِظُهُورِكَ اِلاّ مُتَوَقَّعاً

يقين و زياد نگرداند براى تو در من بجز محبت و جز توكل و اعتماد بر تو و جز انتظار و توقع ظهور

وَمُنْتَظَراً وَلِجِهادى بَيْنَ يَدَيْكَ مُتَرَقَّباً فَاَبْذُلُ نَفْسى وَمالى وَوَلَدى

و پيروزيت و جز آنكه چشم براه آن باشم كه در پيش رويت پيكار كنم و جان خود و مال و فرزند

وَاَهْلى وَجَميعَ ما خَوَّلَنى رَبّى بَيْنَ يَدَيْكَ وَالتَّصَرُّفَ بَيْنَ اَمْرِكَ

و خاندان و خلاصه هر چه را خدا به من داده است همه را در راهت نثار كنم و همه را در اختيار امر

وَنَهْيِكَ مَوْلاىَ فَاِنْ اَدْرَكْتُ اَيّامَكَ الزّاهِرَةَ وَاَعْلامَكَ الْباهِرَةَ فَها

و نهى تو بگذارم مولاى من اگر من آن دوران درخشان را درك كنم و آن پرچمهاى نمايان تو را ببينم پس من

اَنَا ذا عَبْدُكَ الْمُتَصَرِّفُ بَيْنَ اَمْرِكَ وَنَهْيِكَ اَرْجُو بِهِ الشَهادَةَ

همان بنده تو باشم كه خود را در اختيار امر و نهى تو بگذارم تا بلكه بدان وسيله در پيش رويت بشهادت رسم

بَيْنَ يَدَيْكَ وَالْفَوْزَ لَدَيْكَ مَوْلاىَ فَاِنْ اَدْرَكَنِى الْمَوْتُ قَبْلَ

و در نزد تو كامياب گردم ، اى مولاى من و اگر پيش از زمان ظهور تو مرگ به سراغم آيد

ظُهُورِكَ فَاِنّى اَتَوَسَّلُ بِكَ وَبِابآئِكَ الطّاهِرينَ اِلَى اللَّهِ تَعالى وَاَسْئَلُهُ

من توسل جويم بوسيله تو و بوسيله پدران پاك تو بدرگاه خداى تعالى و از او خواهم

اَنْ يُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاَنْ يَجْعَلَ لى كَرَّةً فى ظُهُورِكَ

كه درود فرستد بر محمد و آل محمد و مقرر فرمايد بر من بازگشتن در زمان ظهورت را

وَرَجْعَةً فى اَيّامِكَ لاَِبْلُغَ مِنْ طاعَتِكَ مُرادى وَاَشْفِىَ مِنْ اَعْدآئِكَ

و دوباره آمدن در آن روزهاى درخشان حكومتت را تا در مورد فرمانبردارى تو به مقصود خود برسم (و جراحت ) دلم را از دشمنانت

فُؤ ادى مَوْلاىَ وَقَفْتُ فى زِيارَتِكَ مَوْقِفَ الْخاطِئينَ النّادِمينَ

شفا بخشم سرورا من ايستاده ام براى زيارت تو چون خطاكاران پشيمانى

الْخآئِفينَ مِنْ عِقابِ رَبِّ الْعالَمينَ وَقَدِ اتَّكَلْتُ عَلى شَفاعَتِكَ

كه ترسانند از كيفر پروردگار جهانيان و تكيه كرده ام بر شفاعت

وَرَجَوْتُ بِمُوالاتِكَ وَشَفاعَتِكَ مَحْوَ ذُنُوبى وَسَتْرَ عُيُوبى وَمَغْفِرَةَ

و وساطت تو و از دوستى و شفاعت تو اميد آن دارم كه گناهانم محو شود و عيوبم پوشيده گردد و لغزشهايم آمرزيده شود

زَلَلى فَكُنْ لِوَلِيِّكَ يا مَوْلاىَ عِنْدَ تَحْقيقِ اَمَلِهِ وَاسْئَلِ اللَّهَ غُفْرانَ

پس تو هم اى مولاى من كمك چاكرت كن تا آرزويش تحقق يابد و از خدا بخواه كه لغزشش را بيامرزد

زَلَلِهِ فَقَدْ تَعَلَّقَ بِحَبْلِكَ وَتَمَسَّكَ بِوِلايَتِكَ وَتَبَرَّءَ مِنْ اَعْدآئِكَ

زيرا كه به رشته محبت تو چنگ زده و به ولايت و دوستى تو تمسك جسته و از دشمنانت بيزارى جويد

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ وَاَنْجِزْ لِوَلِيِّكَ ما وَعَدْتَهُ اَللّهُمَّ اَظْهِرْ

خدايا درود فرست بر محمد و آلش و وفا كن بدان وعده اى كه به بنده مقربت داده اى ، خدايا آشكار كن

كَلِمَتَهُ وَاَعْلِ دَعْوَتَهُ وَانْصُرْهُ عَلى عَدُوِّهِ وَعَدُوِّكَ يا رَبَّ الْعالَمينَ

سخن و آئينش را و بلند كن دعوتش را و ياريش ده بر دشمنش و بر دشمن تو اى پروردگار جهانيان

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاَظْهِرْ كَلِمَتَكَ التّآمَّةَ وَمُغَيَّبَكَ

خدايا درود فرست بر محمد و آل محمد و آشكار كن آن كلمه تامه (و حجت بالغه ) خود را و آن پنهان شده

فى اَرْضِكَ الْخآئِفَ الْمُتَرَقَِّبَ اَللّهُمَّ انْصُرْهُ نَصْراً عَزيزاً وَافْتَحْ لَهُ

در روى زمينت و آن هراسان نگران را خدايا ياريش ده يارى نيرومندى و بگشا برايش

فَتْحاً يَسيراً اَللّهُمَّ وَاَعِزَّ بِهِ الدّينَ بَعْدَ الْخُمُولِ وَاَطْلِعْ بِهِ الْحَقَّ بَعْدَ

گشايشى آسان خدايا نيرومند گردان بدست او دين را پس از گمنامى و طالع كن بدو (خورشيد) حق (و حقيقت ) را پس

الاُْفُولِ وَاَجْلِ بِهِ الظُّلْمَةَ وَاكْشِفْ بِهِ الْغُمَّةَ اَللّهُمَّ وَآمِنْ بِهِ الْبِلادَ

از غروب آن و برطرف كن بدو تاريكى را و بگشا بدو غم و اندوه را خدايا ايمن گردان بوسيله اش شهرها را

وَاهْدِ بِهِ الْعِبادَ اَللّهُمَّ امْلاَءْ بِهِالاَْرْضَ عَدْلاً وَقِسْطاً كَما مُلِئَتْ ظُلْماً

و راهنمائى كن بدو بندگانت را خدايا پر كن زمين را بدو از عدل و داد چنانچه پرشده از ستم

وَجَوْراً اِنَّكَ سَميعٌ مُجيبٌ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا وَلِىَّ اللَّهِ ائْذَنْ لِوَلِيِّكَ فى

و بيدادگرى كه براستى تو شنوا و پاسخ دهنده اى سلام بر تو اى ولى خدا اجازه ده براى دوستت كه

الدُّخُولِ اِلى حَرَمِكَ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَيْكَ وَعَلى ابآئِكَ الطّاهِرينَ

در حرمت داخل شود درودهاى خدا بر تو و بر پدران پا