|
| ||||
| |||||

دست مزن ! چشم ! ببستم دو دستراه مرو ! چشم ! دو پایم شکستحرف مزن ! قطع نمودم سخننطق مکن! چشم ! ببستم دهنهیچ نفهم ! ..................این سخن عنوان مکن.... خواهش نا فهمی انسان مکنلال شوم ! کور شوم ! کر شوم !.... لیک محال استکه من خ ..... شوم .
| |
|
| |
|
خورشید کوچک
|
قلم سبز
م - یلدا
ساز من بشکسته
قلمم نورانی ست
ساحلم خاموش است
آه من طوفانی ست
ناله ام می جوشد
همه شب تا به سحر و از سر صبحدمان
تا فرو رفتن خورشید به خاک
ساز را بشکستند
با هر انگشتی
که بر هر پرده ز دل واقف بود
ساز من از غم و اندوه وطن
در دل خویش صدائی می ساخت
همره قاصدکی
در فضای پر از خشم هزاران کرکس
آسمان را پر فریاد بزرگی می کرد
پر احساس شقایق در باد
پراحساس قناری در مه
پر احساس پرستوی سفر کرده
که در یاد وطن می گرید
و چه ضرب آهنگی داشت
ساز بشکسته من
همصدا با سخن جنگل سبز
نه کمی ÷س و نه پیش
ساز را بشکستند
سازک هم سخنم با مردم
ساز را بشکستند !
قلم خویش به هر پرده ی این درد زمان
می زنم من اکنون
با صدای سخنی سبزتر از هر آهنگ
گفته بودم زنخست
قلمم نورانی ست
من مرکب ز قلم ریخته ام
و به خون رگ سبزم امروز
من سبوی قلمم را
پر می کنم از جوهر عشق
پر از رنگ وطن
با همه دریاهاش
جنگل و دشت و همه صحراهاش
دره ها و کوه ها با قله هاش
آسمان های پر ازآبی سرشار دعاش
رنگ رنگ دل این مردم خوب
اصفهانی ، یزدی ، تهرانی
گیلکی ، ترک و لر و تربتی و مردم خونگرم جنوب
رنگ ها را همگی
در دل این قلمک ریخته ام
تا که در آخر این برگه ی سبز
بنویسم با نور
در میان شب تاریک پر از اهریمن
آزادی ، آزادی
| نویسنده آرش افلاکی | |
|
شیطانِ مضاعف
|
میدان آزادی
شعر : حسین سبزه صادقی
شاعر کرمانی

اگر مشتاق ديداري بيا ميدان آزادي
كه مشتاقي نخواهي ديد تا ميدان آزادي
خيابان زخمي و خون از گلوي شهر ميجوشد
چه كردي خشم تيغ آلوده با ميدان آزادي؟
زمان مست و زمين مست و كبوتر مست و ميداني
پر از فوارههاي بيصدا ميدان آزادي
ملاقات من و عشق و طناب و چوبه ميآيي
و از چوبه نميپرسي چرا ميدان آزادي؟
رها در وسعت شعري كه از حالم رها ميشد
به حال خود رها كردي مرا ميدان آزادي.
یک سیلی شکسته
شعر: آذین
یک سیلی شکسته به روی حضور عشق
صد بغض دلشکسته برای مرور عشق
یک شهر بود و قصه ی پر زخم و درد تیر
سهراب ها و لحظه ی داغ عبور عشق
در کوچه های ظلم به خشمت نشانه رفت
آنکس که بر نخواست برای حضور عشق
آوارگی کوه و بیابانم آرزوست*
در غیبت مداوم مشق شعور عشق
یک عمر غصه بر سر انسان خراب شد
در انتظار حسرت یک دم ظهور عشق
دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر*
دنبال یک نفر که دهد بوی نور عشق
جانها ملول گشت ز فرعون و ظلم او*
موسی کجاست تا بنهد سر به طور عشق
ماییم و داستان سیاه دروغ زشت
تا انفجار روشن قلب صبور عشق
* از غزل مولانا : بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست
قلم
ویدافرهودی
شعله وش رقص کنان بر دل شب می تازد
پی سرخای فلق، هستی خود می بازد
بنگرش جوهری از خون شقایق در رگ
عاشق است و به دل نازک خود می نازد
دل تـُردی که به هر پچپچه ای چرخ زنان
پرده ی وهـم دران، شعر تری آوازد
صدف واژه کـُند آب و کـِشد جوهر او
دست در پیچ و خم زمزمه چون می یازد
تا بدانی که چه شد، چهره ی گل را که درید
قهقرای خس و خاشاک عیانت سازد
خم اگر گاه کند گردن او،زُهـد کریه
یاد هر سرو سهی ،قامت او افرازد
جاودان پاید ودارد عَلَم عشق به دست
گردشش لرزه بر اندام ریا اندازد
تاصدا در قفس و مرغ سحر زندانی است
فوج بی تاب قلم بر دل شب می تازد
شهریور ۱٣٨٨
9:27 صبح یکشنبه
22 شهریور 1388
صلای سبز قدس
شعر
رضا راد
صلای آشنایی باز
از گلدسته برمی خاست...
طنین میشد به گوش شهر
برای بت پرستان زهر میشد ، زهر !
اذان میشد ،
برای مادران داغدار آرام جان میشد
برای گشنگان یک لقمه نان میشد
برای بت پرستان لیک ، کابوس شبان میشد
و با آوای گیرایش
نوازش های شور انگیز بر سیمای دف میکرد
سلحشوران میهن را به صف میکرد
چنین آورد پیغام رهایی را:
سلحشوران !
در این آوار نکبت بار
جوانان وطن را مار دوشان تن به تن بردند
ماران سر به سر خوردند
شما را دیگر اکنون فرض باشد با صلای آشنا خواندن
امان از درد بی درمان انسان بودن و ماندن
سلحشوران چنین گفتند:
میخوانیم ، میخوانیم...
به پای عهد و پیمان سراسر سبز میمانیم
صلای آشنا، ای بانگ آزادی
ز نو شوری به ما دادی
دمت گرم و وجودت پایدار اکنون
سلحشوران شدند آماده ی این کارزار اکنون
تن و جانشان برای خاک میهن شد نثار اکنون
صلای آشنا برخاست دیگر بار:
سلحشوران !
شوید آماده ی پیکار
گذشته کار این اهریمنان از کار
گرفته روحشان زنگار
به پا خیزید مردانه
بر اندازید بت ها را ز بت خانه
زنید آوای مستانه
صلای آشنا حقا که خوش خواندی
ستم لرزان و ویران است
سلحشوران میهن را تو فهماندی
که فردا قدس ، ایران است
هیچ پروانهای آزاد نباید باشد.
شعر
این شعر را یکی از شاعران انجمن ادبی سبز ایران
به موج سبز آزادی تقدیم کرده است:
هيچ پروانهاي آزاد نبـــــــــــــــــايد باشددل هيچ آينهاي شاد نبـــــــــــــــايد باشد
مصلحت نيست بجز آنچه كه من ميگويم
گفتههاي دگران ياد نبـــــــــــــــــايد باشد
بهر تحسين و دعاگــــــــــويي من آزاديد
به جز اين گفتــــــــــهاي آزاد نبايد باشد
ميتوانيد سخنهاي مرا داد زنـــــــــــــيد
بعد از آن رخصت فرياد نبــــــــايد باشد
ميتوانيد چو من جملگي انديشـــه كنيد
ديگر انديشهاي آزاد نبايد بـــــــــــــاشد
مي توانيد مرا دوست بداريـــــــــد ولي
ميل شيرين و به فرهاد نبــــايد بـــاشد
زرد باشيد چو پاييز در اين دولت "مهر"
سبز چون دولت "خرداد" نبـــــايد باشد
زود بر هر چه كه زيباست بپوشيد نقاب
ذرهاي حسن خداداد نبــــــــــــــايد باشد
هر دلي را كه تپنده است در آريد زجــا
عشق در سينه افراد نبــــــــــــايد باشد
پاي بر خاك مكوبيد به گــــــــــاه مردن
گرد بر چهره جلاد نبـــــــــــــايد باشد
خانه ظلم و ستم وه كه چه آبــاد شده
به جز آن خانهاي آباد نبايد بـــــــاشد.
آیتالله خامنهای:
به یاری خدا، دین و آزادی میمانند و استبداد میرود
دکتر عبدالکریم سروش در نامهای شدیداللحن به آیتالله خامنهای، ضمن انتقاد از عملکرد وی در جایگاه رهبری، تاکید کرد که: ما آزادی و دیانت را ارج خواهیم نهاد، و وعده داد که این نسل، زوال استبداد دینی را جشن خواهد گرفت و به جامعهای اخلاقی و حکومتی فرادینی دست خواهد یافت. متن کامل نامه دکتر سروش را بخوانید:
صندوق ها بر خود لرزیدند و دیوان در تاریکی رقصیدند.
قربانیان در کفن های سپید به نظاره ایستادند و زندانیان با دست های بریده کف زدند
وجهانیان یک چشم خشم ویک چشم نفرت، داماد را بدرقه کردند.
چشم روزگار فاش گریست و خون از سر ایوان جمهوری گذشت.
شیطان خندید و آنگاه ستاره ها خاموش شدند و فضیلت به خواب رفت.
آقای خامنه ای،
که این کند که تو کردی به ضعف همت و رای؟
ز گنج خانه شده خیمه بر خراب زده
وصال دولت بیدار ترسمت ندهند
که خفته ای تو در آغوش بخت خوابزده
درین قحط سال فضیلت و عدالت همه از شما شاکی اند و من از شما متشکرم. "زان یار دلنوازم شکری است با شکایت." نه اینکه شکایتی نداشته باشم. دارم و بسیار دارم اما آنها را با خدا در میان نهاده ام. گوشهای شما چندان از ستایش و نوازش مداحان پر و سنگین شده است که جایی برای صدای شاکیان ندارد. ولی من از شما بسیار متشکرم. شما گفتید که "حرمت نظام هتک شد" و آبروی آن به یغما رفت. باور کنید که در تمام عمر خود خبری بدین خوشی از کسی نشنیده بودم. آفرین بر شما که نکبت و ذلت استبداد دینی را اذعان و اعلام کردید.
شادم که آخر الامر آه سحرخیزان به گردون رسید و آتش انتقام الهی را برافروخت. شما حاضر بودید آبروی خدا برود اما آبروی شما نرود. مردم به دیانت و نبوت پشت کنند اما به ولایت شما پشت نکنند. شریعت و طریقت و حقیقت مچاله شوند اما ردای ریاست شما چین و چروک نخورد. اما خدا نخواست. دلهای سوخته و لبهای دوخته و خونهای ریخته و دست های بریده و دامانها ی دریده نخواستند و نگذاشتند. پاکان و پارسایان و پیامبران نخواستند. محرومان و مصلحان و ستم کشیدگان و ستم ستیزان نگذاشتند.
"پری نهفته رخ و دیو در کرشمه حسن،" قصه جمهوری ولایی شما بود. و اینک خدا را شکر که پرده عصمت دروغین این دیو دریده شد. رازش فاش و مشتش باز شد و تردامنی اش بر آفتاب افتاد. و جهانیان با خشم و حیرت آن را برهنه مشاهده کردند.
آقای خامنه ای،
می دانم که روزهای تلخ و سختی را می گذارنید. خطا کرده اید، خطایی سخت. تدبیر این خطا را من دوازده سال پیش به شما نشان دادم. گفتم آزادی را چون روش برگیرید. از حق بودن و فضیلت بودنش بگذرید. آن را برای رسیدن به حکومتی کامیاب به کار گیرید. این را که می خواهید؟. چرا شیپور را از سر گشاد می زنید؟ چرا میان مردم عسسان و خفیه نویسان و جاسوسان می گمارید تا ضمیر آنان را بخوانند یا به حیله و ترفند، سخنی از زیر زبانشان بکشند، و راست و دروغ و نارس و ناقص بشما گزارش دهند؟ مطبوعات را، احزاب را، انجمن ها را، ناقدان را، مفسران را، معلمان را، نویسندگان را ... آزاد بگذارید ، مردم به صد زبان حکایت خود را آشکارا خواهند گفت و پنجره های خبر و نظر را بر روی شما خواهند گشود وشمارا در تدبیر ملک وتنظیم نظام یاری خواهند کرد. مطبوعات را خفه نکنید. آنها ریه های جامعه اند. اما شما از بیراهه و کژراهه رفتید. و اینک در طلسم تهلکه ای افتاده اید و قربانی نظام بسته ای شده اید که دیرگاهیست خود آن را آفریده اید، که نه نقد در آن می روید نه نظر، نه علم نه خبر. گمان می کنید با خواندن بولتن های محرمانه و گوش کردن به مشاوران گوش به فرمان، خبرهای کامل و جامع را به چنگ می آورید. اما هم انتخاب خاتمی هم انتخاب سبز موسوی باید به شما نموده باشد که افیون استغنا وافسون استبداد، زیرکی و دانایی را از شما ستانده است. و اینک برای جبران آن گناه ناشی از جهل ناشی از استبداد، دست به ارتکاب گناهان بزرگتر می زنید. و خون را به خون می شوئید مگر طهارتی حاصل کنید.
خیانت و تقلب کم بود دست به قتل و جنایت بردید، خیانت و جنایت بس نبود تجاوز به زندانیان را بر آن افزودید، قتل و تجاوز و تقلب هنوز کم بود تهمت های جاسوسی و ناموسی را هم بر آن اضافه کردید. درویشان و روحانیان و نویسندگان و دانشجویان را هم امان ندادید و از دم تیغ گذراندید. عاقبت هم به جانیان و بانیان جایزه دادید و به ریش همه خندیدید و ریش سرباز بی نوایی را گرفتید که چرا ماشین ریش تراشی را به سرقت برده است!
از صبر خدا در شگفت بودم. می دانستم که
لطف حق با تو مداراها کند
چون که از حد بگذرد رسوا کند
می دانستم که مادران داغدار و پدران سوگوار در خفا می سوزند و می گریند و به زبان حال و قال با خدا می گویند:
ربنا اخرجنا من هذه القریه الظالم اهلها و اجعل لنا من لدنک ولیا و اجعل لنا من لدنک نصیرا ( خداوندا ما را از این محیط پرستم نجات بخش وبرای ما یاوری بفرست.)
می دانستم که "چه دست ها که ز دست تو بر خداوند است." زندانها معبد بود و عابدان روز و شب در سجود، سقوط ولایت جایر را از خدا به دعا می خواستند (و می خواهند).
ندای آقا سلطان که به خاک شهادت افتاد و حنجره اش به گلوله ستم سوراخ شد به درگاه سلطان عالم نالیدم که بازهم ندای خلایق را نمی شنوی؟ چون عیسی بر صلیب گله کردم که "خدایا چرا ما را رها کرده ای"، مگر سیاهکاران را نمی بینی که سبزها را سرخ کرده اند، مگر عبوسان و ترش رویان را نمی نگری که شیرینی ها را تلخ کرده اند، سوختن خرمن امنیت و کرامت انسان را می نگری و ذلت اعتراف زندانیان و شوکت شریرانه ستمگران را می بینی و بازهم استغنا می ورزی؟
تا روزی که آن اقرار مجبورانه و مکروهانه یعنی آن کلمات سه گانه را شنیدم: "هتک حرمت نظام" ،که چون حدیث سرو و گل و لاله و چون ثلاثه غساله جان بخش بود. گویی کلمات آن خطیب نبود. کلمات تو بود خدایا که در خطابه جاری شد. دانستم که دست به کار اجابت شده ای و باد را فرمان داده ای تا آتش را به کشتزار فرومایگان ببرد. سجده کردم و سپاس گزاردم که
آفرین ها بر تو بادا ای خدا
بنده خود را ز غم کردی جدا
آتشی زد او به کشت دیگران
باد آتش را به کشت او بران
آقای خامنه ای،
می خواهم به شما بگویم دفتر ایام ورق خورده است و بخت از نظام برگشته است ، آبرویش به یغما رفته است و طشت رسوائیس از بام تاریخ افتاده است. کشف عورت شده است. خدا هم از شما رو گردان شده و ستاریت خود را باز گرفته است. آن دلیری ها که در کنج خلوت و در پرده تزویر می کردید فاش شده است. آه جگرسوختگان و جان باختگان و دهان دوختگان کارگر افتاده است و دامان و گریبان شما را سوخته است. خائفم که بگویم باب توبه هم به روی شما بسته شده است. شریعت هم از شما شفاعت نخواهد کرد که مشروعیت از شما گریخته است. ایران سبز از این پس دیگر آن ایران سیاه و ویران نیست. سبزی وسپیدی این جنبش به عنایت و اجابت الهی بر سیاهی جور شما پیشی گرفته است. خاک و آب و آتش و ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا به فرمان خدا بر علیه شما بشورند.
سالها اعوان و انصار شما زیر چتر حمایت و ولایت شما چون شغالان گرسنه در پوستین خلق افتادند و امنیت و عدالت را از مردم ربودند، دهانشان را بستند، عزتشان را ستاندند، راحتشان را گرفتند، گلویشان را فشردند، خون در دل و اشک در چشمشان نشاندند، زهر قساوت را به آنان چشاندند و چون قومی اشغال شده به اسارتشان گرفتند، حقوقشان را پامال کردند، آزادیشان را به تاراج بردند، حرمتشان را شکستند، افکارشان را به سخره گرفتند، دینشان را وارونه کردند، کارخانه مقدس تراشی تراشیدند، و به نام دین خرافه فروختند، کامشان را تلخ و روزشان را شب کردند، دست خیانت در صندوق آراء شان گشودند، و پای اهانت بر کرامتشان نهادند، دانشگاه ها را به دست جهال سپردند، و بیت الاحزانی بنام صدا و سیما را از دروغ و تهمت انباشتند، و درس غلامی و غمناکی به مردم دادند. نظر حرام نمودند و خون خلق حلال، اجتماعات دروغین و گزاف بر پا کردند، و لاف زنان به مردم دنیا فروختند که همگان عاشقان سینه چاک نظام ولایتند. در زندانها و قتلگاه ها از قتل و تجاوز و تعدی و ضرب و شتم و جرح و شکنجه آن کردند که مغولان نکردند، شرع و قانون را زیر پا گذاشتند، و علم جهل و تعصب برافراشتند، نادانان را بر کشیدند و دانایان را فروکوفتند، لذت را از جوانان و حرمت را از پیران دریغ داشتند، آیت الله های رنگین ساختند و فتاوای سنگین از آنان گرفتند تا نویسندگان و ناقدان را به طناب توحش خفه کنند و به ساطور سبعیت بند از بند بگشایند، در پی مالیخولیای دشمن ستیزی هر روز مهلکه ای و معرکه ای تراشیدند و جمعی را به بند کشیدند، و اقاریر مضحک بر زبانشان نهادند و کیفرهای مهلک بر جانشان.عمله استبدادنظامی و قضایی بیداد را به نهایت رساندند، گویی نظام قسم خورده بود که از صدام و حجاج چیزی کم نیاورد.
این مکرهای سرد و رندی های واژگونه و زیرکی های ابلهانه، و ستم های آشکار و نهان و زور و تزویر های گران و حق کشی ها و آدم کشی ها و تقلب ها و تخلف های پر عفونت ودراز مدت ، آتشی در وجدان رعیت افروخت که کاشانه ولایت را بسوخت. آن اعتراض پس از انتخابات نه "رزمایش" بود، نه" فتنه" و نه" مسجد ضرار" (که دارالضرب شما هر روز مهری بر آن می زند)، بل طغیان و غلیان غیرت بود بر علیه غارت. وجدانهای بیدار، بر رای خود، بر انتخاب خود، بر حقوق شهروندی خود، بر آزادی اندیشه خود، غیرت ورزیدند و بر غارتگران رای و حقوق و آزادی، آرام و متین شوریدند. دزدان سراسیمه بر خود پیچیدند،ولی ما صدای خنده خدا را شنیدیم که در فضا پیچید. او از ما راضی بود. دعای ما را شنید و جانیان و بانیان را رسوا کرد. مرگ ترانه (موسوی)، ترانه مرگ استبداد بود.
آقای خامنه ای،
بارها حافظان ، حکام جائر زمانه را بزبان رمز موعظه کردند که:
با دعای شب خیزان ای شکر دهان مستیز
در پناه یک اسم است خاتم سلیمانی
و گفتند:
مکن که کوکبه دلبری شکسته شود
چو بندگان بگریزند و چاکران بجهند
نشنیدند و عاقبتشان را شنیدی.
جنبش سبز برای آفریدن ایرانی سبز اکنون محکم نهاد شده است. چون شجره طیبه ای که پایی در زمین و سری در آسمان دارد و به اذن خدا در ثمر بخشی است (اصلها ثابت و فرعها فی السماء - سوره ابراهیم). این جنبش شهید سبز خود، شعر و شاعر سبز خود، ادب و هنر و گوینده و گفتمان سبز خود را پیدا کرده است. محصول بیست سال جهاد فرهنگی و دردمندانه روشنگران و پیکارگران عرصه سیاست و فرهنگ است. بیهوده می کوشید با نظامی گری و انوری پروری به سبک سلطان سنجر و سلطان محمود آن را در هم بشکنید. خود را مگر بشکنید.
این نه آن شیر است کز وی جان بری
یا ز پنجه قهر او ایمان بری
فرو ریختن رعب رعیت و زوال مشروعیت ولایت بزرگترین دستاورد شورش غیرت بر غارت بود و شیر خفته شجاعت و مقاومت را بیدار کرد. نه تطاول نظامیان نه تجاوز حرامیان،نه خاک افشاندن در چشم مروت نه باد افکندن درآستین ژنده قدرت، نه تکیه بر سبعیت حیوانی نه حمله به علوم انسانی، نه مداحی مداحان مزدور نه شاعری شعر فروشان کم شعور ،هیچکدام قامت مقاومت را خم نخواهند کرد. استبداد دینی رسوای کفر و دین شده است. و در مزرع سبز جنبش هنگام دروی آن رسیده است. ما این را به دعا از خدا خواسته ایم وخدا با ماست.
برگشتن بخت و روزگار شاهدی شیرین تر از این ندارد که عیدهای شما همه عزا شده است. و هر چه روزی شما را می خنداند اینک می گریاند و می لرزاند. دانشگاهی که می خواستید به پابوس شما بیاید، اکنون به کابوس شما بدل شده است. تظاهرات خیابانی، اجتماعات آئینی، رمضان و محرم ،حج و روضه و ماتم همه برای شما نماد نحوست شده اند و به زیان شما روان می شوند.
ما نسل کامکاری هستیم.ما زوال استبداد دینی را جشن خواهیم گرفت. جامعه ای اخلاقی و حکومتی فرادینی طالع تابناک مردم سبز ماست.
ما آزادی را ارج خواهیم نهاد و قدر خواهیم دانست، همان آزادی که شما به آن ظلم کردید و قدرش را ندانستید و اکنون مظلمه اش را می برید. فاشیسم مشربان به شما فروختند که آزادی یعنی بوالهوسی و اباحی گری و لاابالی روشی. و ندانستید که شفای امراض مهلک نظام شما در این خجسته آزادی است. بی جهت بدنبال مفسدان اقتصادی می گردید (که در آن هم عزمی و جدیتی نیست). اگر مطبوعات را آزاد می گذاشتید، فسادها را رو می کردند و مفسدان جرات فساد نمی کردند. می گذاشتید نقد شما را بگویند تا شما هم به ورطه استبداد رای و نخوت شوکت و فساد قدرت در نمی افتادید. می گذاشتید سخن راستین مردم را با شما در میان بگذارند تا مستی بی خبری از سرتان بپرد. آنها مدارس میهن اند، نه "پایگاه دشمن." و چه باک که درهای مدارس باز باشد و شما هم در آن شاگردی کنید.
ما دیانت را هم ارج خواهیم نهاد، همانکه شما آن را بازیچه مصالح قدرت خواستید و بنام آن درس غلامی و غمناکی به مردم دادید و ندانستید که شادی و آزادی با ایمان راستین همپیمانند و اجبار فقیهانه، حریت مومنانه را می ستاند و قدرت شریعت مدار هم قدرت و هم شریعت را فاسد می سازد. حکومت بر مردمی شاد و آزاد و آگاه و چالاک افتخار دارد نه رعیتی دربند و غمناک.
*************
با خود می گویم برای که اینها را می نویسم؟ برای نظامی که بخت از او برگشته و آب از سرش گذشته وتشنه در سراب مانده وخیمه بر خراب زده و چشم نجابتش بسته و ستون صلابتش شکسته و از چشم خواص و عوام افتاده و طشت رسوائیش از بام افتاده است؟ و آنگاه به یاد می آورم کلام خالق سبحان را در ذکر حکیم که:
و اذ قالت امه منهم لم تعظون قوما الله مهلکم او معذبهم عذابا شدیدا قالوا معذره الی ربکم و لعلهم یتقون (آنان پرسیدند چرا کسانی را موعظه می کنید که خدا قطعا هلاک و عذابشان خواهد کرد، موعظه گران گفتند عذری است تا خدا ما را به گناه آنان نگیرد، شاید هم پند ما در آنان درگیرد - سوره اعراف 164)
بارخدایا تو گواه باش، من که عمری درد دین داشته ام و درس دین داده ام. از بیداد این نظام استبداد آئین برائت می جویم و اگر روزی به سهو و خطا اعانتی به ظالمان کرده ام از تو پوزش و آمرزش می طلبم.
ای خدای خرد و فضیلت! به صدق سینه مردان راستگو و به آب دیده پیران پارسا دعای ما را هم با دعای سحرخیزان و روزه داران و عابدان و صالحان همراه کن و شکوه دردمندانه ما را بشنو و بر سینه های بریان و چشم های گریان ستمدیدگان رحمت آور و بیش از این خلقی را پریشان و خروشان مپسند. دوستان خود را به دست دشمنان مسپار و خرد و فضیلت را از اسارت این نامردمان به در آر
. باد را بگو تا خیمه استبداد را بر کند و آتش را بگو تا ریشه بیداد را بسوزاند. آب را بگو تا فرعون ها را غرق کند و خاک را بگو تا قارون ها را در خود کشد. ابرها وباران ها را بگو تا رحمت و عدالت و شادی و شفقت بر این قوم مظلوم محروم ببارند و خارزار رذیلت ظالمان را به گلزار فضیلت عادلان بدل کنند.
آب و دریا ای خداوند آن توست
باد و آتش جمله در فرمان توست
گر تو خواهی آتش آب خوش شود
ور نخواهی آب هم آتش شود
تو بزن یا ربنا آب طهور
تا شود این نار عالم جمله نور
رمضان مبارک 1430 قمری
شهریور 1388 شمسیعبدالکریم سروش
|
|
سه شنبه 17 شهریور1388 ساعت: 13:18 |
توسط:مریم. خودکار قرمز | |||
|
شنیدم در زمان خسرو پرویز | |||||
| ||
|
نشستن پاي قليان كار من بود
تفكرهاي عصيان كار من بود اگر جمعيتي با رنگ مخصوص ولو شد در خيابان كار من بود! هواپيما اگر افتاده پايين هدايت كردن آن كار من بود بلا شك او بدلكاري زبل بود وليكن مرگ پيمان كار من بود ببينم زلزله...بم يادتان هست پس از آن سيل گرگان كار من بود اگر ميدان آزادي كسي رفت به غير از انگلستان كار من بود بهائيت،تصوف،بت پرستي بلي...تخريب عرفان كار من بود اگر او مدرك ديپلم ندارد عزيزان نصب كردان كار من بود اگر بحران مالي در جهان است خدا داند به قرآن كار من بود! اگر ايران كمي شبها شلوغ است فقط يك سهم تهران كار من بود نزن...باشد...بگويم آنچه گفتي! برادر كل ايران كار من بود خبرچيني،رذالت،فكراصلاح وگاهي جعل عنوان كار من بود تحول در درونم گشته ايجاد و الا كنج زندان كار من بود! اگر چيزي به ذهنت آمد اي دوست نگو...اما بدان آن كار من بود! فقط يك نكته اي را هم بگويم بگويم قبل پايان...كار من بود! |
موعود ما
شعری از فاطمه راکعی
برای برادران در بندم، محسن میردامادی و مصطفی تاج زاده، با احترام به پیر در بند، بهزاد
نبوی، و دیگر یاران در بندمان
ای از تبار سرکش شیران در بند
آمیزه خشم و سکون، همچون دماوند
بر دست و پایت جای زنجیر است هرچند
حال زبانت حال شمشیر است در بند
می دانم آری زخمهایت را برادر
فریادهای بیصدایت را برادر
پس پیش از آنکه اصل حالت را بپرسم
بگذار تا احوال بالت (1) را بپرسم
زندان و جان عاشقان؟ هیهات! هیهات!
بند و روان عاشقان؟ هیهات! هیهات!
آوازتان در اوج، با دلهای خسته
پروازتان پروازتر با بال بسته
آه ای سلحشوران مهرآیین ایران
پروردگان دامن گُردآفرینان
عهد اخوت بستگان با سربداران
دلدادگان مکتب عشق جماران
قرآن، هویتنامهتان، الله اکبر!
اسلام، آئیننامه تان الله اکبر!
آه ای محمد حال عمارت چگونه است؟!
آن اعترافات از چون او یارت، چگونه است؟!
مرد عدالت؛ یا علی! دریاب ما را!
کان مروت؛ یا علی! دریاب ما را!
بی حرمتی ها بود و فرزندان زهرا
بی هیچ قید و قاعده، قانون و پروا
آه این سبکباران زندان با چه جرمی
زندان و این فجرآفرینان با چه جرمی؟!
اما عزیزان سمت آگاهی حماسه است
در عرصه از همراه و همراهی حماسه است
این راه، راه نوح و ابراهیم و موسی است
این راه، راه پیروان خوب عیسی است
راه محمد، راه فرزندان پاکش
راه خمینی، عاشقان سینه چاکش
آری مگر نه دست حق است و جماعه
لبیک حق گفتیم ما: سمعاً و طاعه
موعود ما آئینه دار مهرورزی است
با عالم و آدم به کار مهرورزی است
با پرچم صلح و صفا می آید آری
طوفنده بر جور و جفا می آید آری
هرجا رود صد باغ گل جا می گذارد
او بر پلیدی ها مگر پا می گذارد؟
تاریخ را تغییر خواهد داد آن ماه
با شوق آن آدینه در راهیم، در راه
فاطمه راکعی
13 شهریور 1388
(1) اشاره به سخنی از زندهیاد قیصر امینپور با این مضمون: همه از حالم میپرسند، کسی از
بالم نمیپرسد.

به یاد هشتم شهریور سالروز عروج عارفانه و عاشقانه
اسطوره موسیقی پاپ ایران
( فرهاد مهراد).
یادش در دلهای آزادیخواهان باشرف گرامی باد.
(مرده میبرند کوچه به کوچه)
کوچه ها باریکند، دکانها بستست
خونه ها تاریکند، تاقها شکستست
از صدا افتاده تار و کمونچه
مرده میبرند کوچه به کوچه
نگاه کن مرده ها به مرده نمیرن
حتی به شمع جون سپرده نمیرن
شکل فانوسین که اگه خاموشه
واسه نفت نیست هنوز یه عالم نفت توشه
جماعت من دیگه حوصله ندارم
به خوب و امید و از بد گله ندارم
گرچه از دیگرون فاصله ندارم
کاری با کار این قافله ندارم
کوچه ها باریکند، دکانها بستست
خونه ها تاریکند، تاقها شکستست
از صدا افتاده تار و کمونچه
مرده میبرند کوچه به کوچه
و به پدرش که صبوری کرد.
شکستند این جماعت قدر ساقی را، دل خم را
ز شیطان می خرند این روزها با سیب، گندم را
یکی در هیأت انسان کمین کرده ست در اینجا
ببین اندوه تهران را، تماشا کن غم قم را
یکی از گرگ بدتر در لباس میش پنهان است
به دست بی خدایان کشتی غرق تلاطم را
کبوترها که می افتند در خون گریه شان تلخ است
کبوترها که گم کردند آفاق تبسم را...
چه فرقی می کند این روضة زهرای مرضیه ست
علی مرتضی! دریاب محسن های مردم را.
حماسه است، حماسه، حماسه در وطن من
تهمتن است، تهمتن به عرصه، هموطن من
چه می کنند پلیدان، به خاک پاک من، ایران؟
که دیو راه ندارد به ساحت وطن من...
بگو به تیر زنندم به سر، ز پا فکنندم
که در اسارت دیوان، مباد جان و تن من
از این حماسه اگر چه به لکنت اند قلمها
ببین به الکن شعرم، وطن، وطن، وطن من
چه راه بکر بلندی! چه عزتی است خدایا!
به شوق رفتن راهت، به وجد آمدن من...
چراغ راه دلیران! ز تیغ و دشنه دیوان
چه لاله ها که شکفته به باغ پیرهن من!
حماسه شعری از فاطمه راکعی
رقص شعله بر لب
و داغ گلوله بر پیشانی
جوانان، سبز و سرودخوان
از دهلیز تاریکی و تیزاب گذشتند...
*
مادران با نگاه حیران نگریستند
با سرانگشت لرزان، کاکل خونین جوانان را شانه زدند
بوسه ای بر دهان شکسته
*
از هر گوشه ندایی خاموش شد
در هر کنار سهرابی بر خاک افتاد
*
جنگلی از زمین جوشید
دریایی بر بام خانه ها
امواج : خدا بزرگترست...
از هر گوشه ندایی رویید
و در هر کنار سهرابی بر پا خاست...
*
تبسم گرم مادران
شوق لرزنده در چشمان.
شب قدر و هجران و امید
در کتاب المراقبات عالم عامل و عارف کامل، مرحوم آیتالله حاج میرزا جواد ملکی تبریزی در
روایتی به نقل از کمیل ابن زیاد آمده است که امام علی (ع) در پاسخ پرسش عدهای از یارانش
از معنی آیه شریفه «فیها یفرق کل امر حکیم» فرمود که منظور، شب نیمه شعبان است که در
آن هر چیزی به حکمت مشخص و معین میشود. و آنچه در هر شب قدر بدان توصیه شده
است، اندیشه در راهی است که آدمی پیموده و ارزیابی آنچه کرده، تا از خطاهایش درس گیرد و
آینده را آنگونه راه پیماید که شایسته مقام مکرم انسانی او باشد.
و من دیشب در سیری به سالها پیش، به یاد نیمه شعبان سال 1357 افتادم. روزهای پر
التهاب و فراز و نشیب انقلاب بود و زمان بزرگداشت یاد شهدایی که هر یک در چهلمین
روز بزرگداشت شهدای قبل از خود، به دست سفاکان ظالم به خاک و خون کشیده شده
بودند.
در نیمه شعبان آن سال، از سوی رهبر نهضت اسلامی ایران اعلام شد که به رغم بزرگی آن
روز و شادمانی ناشی از یادبود ولادت منجی عالم بشریت، همگان در ماتم شهدای گرانقدر
سوگوار خواهند بود.
به یاد میآورم در مخالفت با این تصمیم امام خمینی که به دل هر ایرانی آزادهای نیز
نشسته بود، عدهای از متحجرین و متعصبین که ولایت و دوستی اهل بیت و انتظار فرج صاحب
عصر را در گلیم خود از آب بیرون کشیدن، پرهیز از ورود به عرصه مبارزه، اعتراض سکوت
آمیز نسبت به خودکامگان، برپایی مجالس مذهبی و مراقبت از ایمان خود و فرزندانشان ترجمه
میکردند،
لجوجانه نیمه شعبان را جشن گرفتند و صف خود را از امواج خروشان مردم انقلابی
جدا کردند.
روزها از پی هم آمدند، طومار ظالمان با ایستادگی مردم و رهبران نهضت در هم
پیچیده شد و رنج ستم هزاران ساله در پرتو وعده برپایی جامعهای که در آن تحقق عدالت،
آزادی، استقلال و پیشرفت پی گرفته شود، بهفراموشی سپرده شد: انتظار موعود
بشریت معنایی دیگر یافت و خمودی و گوشهگیری زاهدانه، جای خود را به عرفان در میدان
کوشش و تلاش هدفمندانه داد.
در آن سال و سالهای پس از آن، تنها چیزی که گمانش نمیرفت این بود که
نشئهای از آن دیدگاه متحجرانه نسبت به دین و دینداری، آن تفسیر کجاندیشانه از مهدی و
مهدویت، و آن خوانش افراط گرایانه از منش و روش اهل بیت و ولایت، روزی از کنج عزلت و
کمینگاه فرصت بیرون خزد، پرچمدار اسلام خواهی گردد، منتقدان دیروز و امروزش را به کفر
و نفاق متهم سازد، فریب کارانه داعیه محروم نوازی سر دهد ، شهیدان و شهادت را
مصادره کند، بهکارگیری هر زبان و هر وسیله را برای رسیدن به اهدافش مشروع بشمارد، در
استحاله نظام و ارزشهای برآمده از انقلاب از هیچ کوششی فروگذار نکند، در سرکوبی
مخالفانش تا سرحد ضرب و شتم و کشتار پیش رود، و این همه را به نام عهد با مهدی (عج) و
به کام خویش و خویشان خویش انجام دهد.
بیتردید در این مرور و ارزیابی مجدد کارنامه خود، آنچه بیش از دریغ از گذشته و
افسوس به حال لازم مینماید، شناخت گامهای غلطی که برداشتیم، آگاهی نسبت به مسیرهایی
که به خطا پیمودیم، درک غفلتهایی که ورزیدیم و یافتن راههایی برای بازگشت به
شاهراه اصلی که در آن گام میزدیم است. چه شد که شکلگیری خوارج جدید را ندیدیم
یا دستکم گرفتیم؟ و صدها پرسش دیگر که باید در هر شب قدری از خود بپرسیم.
با این همه، و در اوج تلخکامیهای ناشی از حوادث اخیر، خطایی که میتواند از همه
خطاهای گذشته مان بزرگتر باشد، درافتادن به دام نومیدی و دست شستن از پایداری
در راه سبزی است که در پرتو الطاف قدسی بهرویمان گشوده شده است. در مکتب وحی
زانوی تلمذ میزنیم و از سیره درخشان پیشوایان دین درسها میآموزیم و راه را
مییابیم و میپیماییم؛ دانشگاهی که آموزگاران بزرگش، از خاتم پیامبران تا قائم آل محمد (عج)،
راهنمایی آدمیان را بر عهده داشته و دارند. فراموش نمیکنیم که محمد (ص) در
سالهای دشوار دعوت به ما آموخت که پاسداری از چراغ فروزان حق خواهی نیازمند صبر و
بردباری در مقابل از دست دادن عزیزان، تدبیر و تحمل در مقابل ناسزاگویی و هجمههای
تبلیغاتی، شکیبایی در مقابل جراحتها و بیحرمتیها و از دست رفتن عزیزانمان است.
محمد (ص) در سالهای هجرت به ما آموخت که همزیستی با دیگرانی که بهگونهای متفاوت
به زندگی مینگرند نیازمند تکیه بر شیوههای عقلایی است، که حکومتها از مردمند و
برای مردم، که ایمان درجاتی دارد و هرکسی را باید با درجه ایمانش پذیرفت. محمد (ص) در
فتح مکه به ما آموخت که خونخواهیهای برآمده از کینههای دیرین را فروگذاریم و سایه رحمت
را آنقدر بگسترانیم که خانه دشمن دیروز را مأمن آنانی قرار دهیم که هنوز دل هایشان پذیرای
پیام حق خواهی ما نیست .
و به این سلسله درسها میتوان آموزههای دیگر آموزگاران سترگ مکتب وحی را
افزود، چه کلام و کردار هر یک، برای ما که نیازمند فهم و درک زمانه و یافتن راه روشنایی
در شبهای تیره و تار هستیم، گنجینهای است بیبدیل. این همه با الهام از راه موعود عدالت
و با نیرو گرفتن از فلسفه انتظار راستین امکانپذیر است؛ چه امید به پیروزی نهایی حق بر
باطل، شعلهای است جاودانه در دل همه مبارزان راه حق، عدالت و آزادی. و شاید در این
روز شایستهتر از هر چیز این باشد که برای تعجیل در ظهورش دعا کنیم تا ما را از
سیطره فرقهای که با داعیه دروغین پیروی از او میدان دار قدرت شده برهاند و چنان که
وعده داده شده، زمین را سراسر عدل و داد سازد.
سایت انتخاب
الله اکبر، شعر
ر. ن
-
کوچه را دزدانه میپایم سپس، الله اکبر
میرسد از آسمان فریادرس، الله اکبر
روز ما آزردگان چون میشود نزدیکی شب
میخروشد در زمین هر خار و خس، الله اکبر
گرچه این نامردمان بر گریهی ما گوش بستند
ما خدایی در جهان داریم پس، الله اکبر
ظالمان را خسته خواهد کرد ایمانی که با ماست
بر کش از حلقوم خود با هر نفس، الله اکبر
تا قیامت ما برآییم و ز جورت داد جوییم
دستها بر گوش خود آری که بس، الله اکبر
میرسد روزی که آزادانه پروازی کنیم
روز خود را میشمارم در قفس، الله اکبر
خانههامان را به هم پیوسته این امید سبز
نیست کس بیگانه دیگر، هیچکس، الله اکبر
بانگ شادیبخش ما بر بام ایران مینشیند
از خلیج فارس تا رود ارس، الله اکبر
ما دماوندیم و در هر صخره زخم دیو داریم
ما نمیترسیم از این وحشی فرس، الله اکبر
ما کجاییم و خیال پست اهریمن کجاست؟
با عقابان میستیزد این مگس، الله اکبر
داس خشم خلق ما شد تیزتر با سنگ قهرت
این علفها هرزه و وقت هرس، الله اکبر
تیغ چون بیرون کشیدی، عاقبت در دور باطل
شحنهها را میزند گردن، عسس، الله اکبر
گرچه ره تاریک و منزل دور و دشمن در کمین است
میرسد از بامها بانگ جرس، الله اکبر
مینشاند صبح فردا، خنده را بر روی میهن
ای شمیم شا د آزا دی برس، اللهاکبر
تبر و تبرزنی هم شده یک روال مرسوم.
ثابت قدم : این مطلب جدید را دروبلاگ آقای فرید صلواتی بخوانید.
|
به سوی کوی دوست ۱۵ م- ا- زائر اعمال محراب اميرالمؤمنين(ع) و مناجات آن حضرت |
□ | |
|
آنگاه نزد محراب اميرمؤمنان(عليه السلام)، همان مكانى كه آن حضرت را ضربت زدند مى روى و دو ركعت نماز مى خوانى و پس از تسبيح فاطمه زهرا(عليها السلام) مى گويى: |
||
|
آنگاه نزد محراب اميرمؤمنان(عليه السلام)، همان مكانى كه آن حضرت را ضربت زدند مى روى و دو ركعت نماز مى خوانى و پس از تسبيح فاطمه زهرا(عليها السلام) مى گويى: |
||
|
يا مَنْ اَظْهَرَ الْجَميلَ، وَسَتَرَ الْقَبيحَ، يا مَنْ لَمْ يُؤاخِذْ بِالْجَريرَةِ، وَلَمْ يَهْتِكِ | ||
|
اى كه آشكار سازد كار خوب را و بپوشاند عمل زشت را اى كه نگيرد (كسى را) به جنايت و نَدَرد |
|
|
|
السِّتْرَ وَالسَّريرَةَ، ياعَظيمَ الْعَفْوِ، يا حَسَنَ التَّجاوُزِ، يا واسِعَ الْمَغْفِرَةِ، يا | ||
|
پرده و درون را اى بزرگ گذشت اى نيكو درگذر اى پهناور آمرزش اى گسترده هر |
|
|
|
باسِطَ الْيَدَيْنِ بِالرَّحْمَةِ،يا صاحِبَ كُلِّ نَجْوى، يا مُنْتَهى كُلِّ شَكْوى، يا | ||
|
دو دست خود به رحمت اى در نزد هر راز اى سرحد نهايى هر شِكوِه اى |
|
|
|
كَريمَ الْصَّفْحِ،يا عَظيمَ الرَّجآءِ، يا سَيِّدى صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، | ||
|
بزرگوار چشم پوش اى بزرگ مايه اميد اى آقاى من درود فرست بر محمّد و آل محمّد |
|
|
|
وَافْعَلْ بى ما اَنْتَ اَهْلُهُ يا كَريمُ(1) | ||
|
و انجام ده درباره من آنچه را تو شايسته آنى اى بزرگوار |
|
|
|
و مناسب است در آن مكان مناجات معروف آن حضرت را بخوانى: |
||
|
اَللّـهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ الاَْمانَ يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَلا بَنُونَ، اِلاَّ مَنْ اَتَى اللهَ | ||
|
خدايا از تو امان خواهم در آن روزى كه سود ندهد كسى را نه مال و نه فرزندان مگر آن كس كه دلى پاك به |
|
|
|
بِقَلْب سَليم، وَاَسْئَلُكَ الاَْمانَ يَوْمَ يَعَضُّ الظّالِمُ عَلى يَدَيْهِ، يَقُولُ يا لَيْتَنِى | ||
|
نزد خدا آورد و از تو امان خواهم در آن روزى كه بگزد شخص ستمكار هر دو دست خود را و گويد اى كاش |
|
|
|
اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبيلاً، وَاَسْئَلُكَ الاَْمانَ يَوْمَ يُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ | ||
|
گرفته بودم با پيامبر راهى و از تو امان خواهم در روزى كه شناخته شوند جنايتكاران به |
|
|
|
بِسيماهُمْ، فَيُؤْخَذُ بِالنَّواصى وَالاَْقْدامِ، وَاَسْئَلُكَ الاَْمانَ يَوْمَ لا يَجْزى | ||
|
سيما و رخساره شان و بگيرندشان به پيشانيها و قدمها و از تو امان خواهم در آن روزى كه كيفر نبيند |
|
|
|
والِدٌ عَنْ وَلَدِهِ، وَلا مَوْلُودٌ هُوَ جاز عَنْ والِدِهِ شَيْئاً، اِنَّ وَعْدَ اللهِ حَقٌّ، | ||
|
پدرى بجاى فرزندش و نه فرزندى كيفر شود بجاى پدرش براستى وعده خدا حق است |
|
|
|
وَاَسْئَلُكَ الاَْمانَ يَوْمَ لا يَنْفَعُ الظّالِمينَ مَعْذِرَتُهُمْ، وَلَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوءُ | ||
|
و از تو امان خواهم در آن روزى كه سود ندهد ستمكاران را عذرخواهيشان و بر ايشان است لعنت و ايشان راست بدى |
|
|
|
الدّارِ، وَاَسْئَلُكَ الاَْمانَ يَوْمَ لا تَمْلِكُ نَفْسٌ لِنَفْس شَيْئاً، وَالاَْمْرُ يَوْمَئِذ للهِِ، | ||
|
آن سراى و از تو امان خواهم در روزى كه مالك نيست كسى براى كسى ديگر چيزى را و كار در آن روز بدست خدا است |
|
|
|
وَاَسْئَلُكَ الاَْمانَ يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ اَخيهِ، وَاُمِّهِ وَاَبيهِ، وَصاحِبَتِهِ وَبَنيهِ، | ||
|
و از تو خواهم امان در آن روزى كه بگريزد انسان از برادر و مادر و پدر و همسر و فرزندانش |
|
|
|
لِكُلِّ امْرِئ مِنْهُمْ يَوْمَئِذ شَأْنٌ يُغْنيهِ، وَاَسْئَلُكَ الاَْمانَ يَوْمَ يَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ | ||
|
براى هر كس از ايشان در آن روز كارى است كه (فقط) بدان پردازد و از تو خواهم امان در آن روزى كه شخص جنايتكار دوست دارد |
|
|
|
يَفْتَدى مِنْ عَذابِ يَوْمَئِذ بِبَنيهِ، وَصاحِبَتِهِ وَاَخيهِ، وَفَصيلَتِهِ الَّتى تُؤْويهِ، | ||
|
كه فدا دهد از عذاب آن روز پسرانش و همسرش و برادرش و خويشاوندانش كه او را در پناه گيرند |
|
|
|
وَ مَنْ فِى الاَْرْضِ جَميعاً ثُمَّ يُنْجيهِ، كَلاّ اِنَّها لَظى، نَزّاعَةً لِلشَّوى، مَوْلاىَ | ||
|
و هر كه در زمين هست يكسره كه بلكه او را نجات دهد، هرگز كه جهنم آتشى است سوزان كه پوست از سر بكند مولاى |
|
|
|
يامَوْلاىَ، اَنْتَ الْمَوْلى وَ اَنَا الْعَبْدُ، وَهَلْ يَرْحَمُ الْعَبْدَ اِلاَّ الْمَوْلى، مَوْلاىَ | ||
|
من... تويى سرور و منم بنده و آيا رحم كند بر بنده جز سرور او مولاى من |
|
|
|
يا مَوْلاىَ، اَنْتَ الْمالِكُ وَ اَ نَا الْمَمْلُوكُ، وَهَلْ يَرْحَمُ الْمَمْلُوكَ اِلاَّ الْمالِكُ، | ||
|
اى مولاى من تويى مالك و منم مملوك و آيا رحم كند بر مملوك جز مالك |
|
|
|
مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ، اَنْتَ الْعَزيزُ وَ اَ نَا الذَّليلُ، وَ هَلْ يَرْحَمُ الذَّليلَ اِلاَّ | ||
|
مولاى من اى مولاى من تويى عزّتمند و منم خوار و ذليل و آيا رحم كند بر شخص خوار جز |
|
|
|
الْعَزيزُ، مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ، اَنْتَ الْخالِقُ وَ اَ نَا الْمَخْلُوقُ، وَهَلْ يَرْحَمُ | ||
|
عزيز مولاى من اى مولاى من تويى آفريدگار و منم آفريده و آيا رحم كند |
|
|
|
الْمَخْلُوقَ اِلاَّ الْخالِقُ، مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ، اَنْتَ الْعَظيمُ وَ اَ نَا الْحَقيرُ، وَهَلْ | ||
|
بر آفريده جز آفريدگار مولاى من اى مولاى من تويى بزرگ و منم ناچيز و آيا |
|
|
|
يَرْحَمُ الْحَقيرَ اِلاَّ الْعَظيمُ، مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ، اَنْتَ الْقَوِىُّ وَ اَ نَا الضَّعيفُ، | ||
|
رحم كند بر ناچيز جز بزرگ مولاى من اى مولاى من تويى نيرومند و منم ناتوان |
|
|
|
وَهَلْ يَرْحَمُ الضَّعيفَ اِلاَّ الْقَوِىُّ، مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ، اَنْتَ الْغَنِىُّ وَ اَ نَا | ||
|
و آيا رحم كند بر ناتوان جز نيرومند مولاى من اى مولاى من تويى بى نياز و منم |
|
|
|
الْفَقيرُ، وَهَلْ يَرْحَمُ الْفَقيرَ اِلاَّ الْغَنِىُّ، مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ، اَنْتَ الْمُعْطى وَاَنـَا | ||
|
نيازمند و آيا رحم كند بر نيازمند جز بى نياز مولاى من اى مولاى من تويى عطابخش و منم |
|
|
|
السّآئِلُ، وَهَلْ يَرْحَمُ السّآئِلَ اِلاَّ الْمُعْطى، مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ، اَنْتَ الْحَىُّ وَ | ||
|
سائل و آيا رحم كند بر سائل جز عطاكننده مولاى من اى مولاى من تويى زنده و |
|
|
|
اَ نَا الْمَيِّتُ، وَهَلْ يَرْحَمُ الْمَيِّتَ اِلاَّ الْحَىُّ، مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ،اَنْتَ الْباقى وَ | ||
|
منم مرده و آيا رحم كند مرده را جز زنده مولاى من اى مولاى من تويى باقى و |
|
|
|
اَ نَا الْفانى، وَ هَلْ يَرْحَمُ الْفانِىَ اِلاَّ الْباقى، مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ، اَنْتَ الدّآئِمُ وَ | ||
|
منم فانى و آيا رحم كند بر فانى جز خداى باقى مولاى من اى مولاى من تويى هميشگى و |
|
|
|
اَ نَا الزّآئِلُ، وَهَلْ يَرْحَمُ الزّآئِلَ اِلاَّ الدّائِمُ، مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ، اَنْتَ الرّازِقُ | ||
|
منم زوال پذير و آيا رحم كند بر زوال پذير جز خداى هميشگى مولاى من اى مولاى من تويى روزى ده و |
|
|
|
وَ اَ نَا الْمَرْزُوقُ، وَهَلْ يَرْحَمُ الْمَرْزُوقَ اِلاَّ الرّازِقُ، مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ، اَنْتَ | ||
|
منم روزى خور و آيا رحم كند روزى خور را جز روزى ده مولاى من اى مولاى من تويى |
|
|
|
الْجَوادُ وَ اَ نَا الْبَخيلُ، وَ هَلْ يَرْحَمُ الْبَخيلَ اِلاَّ الْجَوادُ، مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ، | ||
|
سخاوتمند و منم بخيل و آيا رحم كند بر بخيل جز سخاوتمند مولاى من اى مولاى من |
|
|
|
اَنْتَ الْمُعافى وَ اَ نَا الْمُبْتَلى، وَ هَلْ يَرْحَمُ الْمُبْتَلى اِلاَّ الْمُعافى، مَوْلاىَ يا | ||
|
تويى عافيت بخش و منم گرفتار و آيا رحم كند بر شخص گرفتار جز عافيت بخش مولاى من اى |
|
|
|
مَوْلاىَ، اَنْتَ الْكَبيرُ وَ اَ نَا الصَّغيرُ، وَهَلْ يَرْحَمُ الصَّغيرَ اِلاَّ الْكَبيرُ، مَوْلاىَ | ||
|
مولاى من تويى بزرگ و منم كوچك و آيا رحم كند بر كوچك جز بزرگ مولاى |
|
|
|
يا مَوْلاىَ، اَنْتَ الْهادى وَ اَ نَا الضّآلُّ، وَهَلْ يَرْحَمُ الضّآلَّ اِلاَّ الْهادى، | ||
|
من اى مولاى من تويى راهنما و منم گمراه و آيا رحم كند بر گمراه جز راهنما |
|
|
|
مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ، اَنْتَ الرَّحْمنُ وَ اَنَا الْمَرْحُومُ، وَهَلْ يَرْحَمُ الْمَرْحُومَ اِلاَّ | ||
|
مولاى من اى مولاى من تويى بخشاينده و منم بخشش پذير و آيا رحم كند بخشش پذير را جز |
|
|
|
الرَّحْمنُ، مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ، اَنْتَ السُّلْطانُ وَ اَ نَا الْمُمْتَحَنُ، وَهَلْ يَرْحَمُ | ||
|
بخشاينده مولاى من اى مولاى من تويى سلطان و منم گرفتار آزمايش و آيا رحم كند |
|
|
|
الْمُمْتَحَنَ اِلاَّ السُّلْطانُ، مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ، اَنْتَ الدَّليلُ وَ اَ نَا الْمُتَحَيِّرُ، | ||
|
به بنده گرفتار آزمايش جز سلطان مولاى من اى مولاى من تويى دليل و راهنما و منم متحيّر و سرگردان |
|
|
|
وَهَلْ يَرْحَمُ الْمُتَحَيِّرَ اِلاَّ الدَّليلُ، مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ، اَنْتَ الْغَفُورُ وَ اَ نَا | ||
|
و آيا رحم كند سرگردان را جز راهنما مولاى من اى مولاى من تويى آمرزنده و منم |
|
|
|
الْمُذْنِبُ، وَهَلْ يَرْحَمُ الْمُذْنِبَ اِلاَّ الْغَفُورُ، مَوْلاىَ يامَوْلاىَ، اَنْتَ الْغالِبُ وَ | ||
|
گنهكار و آيا رحم كند گنهكار را جز آمرزنده مولاى من اى مولاى من تويى غالب و |
|
|
|
اَ نَا الْمَغْلُوبُ، وَهَلْ يَرْحَمُ الْمَغْلُوبَ اِلاَّ الْغالِبُ، مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ، اَنْتَ | ||
|
منم مغلوب و آيا رحم كند بر مغلوب جز غالب مولاى من اى مولاى من تويى |
|
|
|
الرَّبُّ وَ اَ نَا الْمَرْبُوبُ، وَهَلْ يَرْحَمُ الْمَرْبُوبَ اِلاَّ الرَّبُّ، مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ، | ||
|
پروردگار و منم پروريده و آيا رحم كند پروريده را جز پروردگار مولاى من اى مولاى من |
|
|
|
اَنْتَ الْمُتَكَبِّرُ وَ اَ نَا الْخاشِعُ، وَهَلْ يَرْحَمُ الْخاشِعَ اِلاَّ الْمُتَكَبِّرُ، مَوْلاىَ يا | ||
|
تويى خداى با كبريا و بزرگمنش و منم بنده فروتن و آيا رحم كند بر فروتن جز خداى بزرگمنش مولاى من اى |
|
|
|
مَوْلاىَ، اِرْحَمْنى بِرَحْمَتِكَ، وَارْضَ عَنّى بِجُودِكَ وَكَرَمِكَ وَفَضْلِكَ، يا | ||
|
مولاى من به من رحم كن به رحمت خود و خشنود شو از من به جود و كرم و فضل خود اى |
|
|
|
ذَاالْجُودِ وَالاِْحْسانِ، وَالطَّوْلِ وَالاِْمْتِنانِ، بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ.(2) | ||
|
صاحب جود و احسان و نعمت و امتنان به رحمتت اى مهربانترين مهربانان. |
|
|
|
1. مصباح الزائر، صفحه 87 و بحارالانوار، جلد 97، صفحه 418.
| ||
ادامه دارد....
|
شنبه 13 تیر1388 ساعت: 1:31 |
توسط:شاهین | ||||
|
مصاحبه با یک اغتشاشگر نادم گزارشگر : شما اغتشاشگر هستید ؟ هر جا هم گفت نزن ،نزدیم. | |||||
حضرت على ابن ابيطالب عليه السلام
از كعبه حق بانك جلى مى آيد
اواى خوش لم يزلى مى آيد
بشنو كه سروش وحى حق مى گويد
آغوش گشائيد على مى آيد.
همانطور که همه خوانده ایم و میدانیم در انجیل آمده : در ابتدا کلمه بود و کلمه نزد خدا بود.
این کلمه تا موقعی که نزد خدا بود هیچ اشکالی پیش نیامده بود . اشکال از آنجا پیش آمد که این "کلمه" آمد
ازین به بعد دعواها شروع شد .همیشه یک عده ای پیدا شده اند که گفته اند این "کلمه" تنها نزد ماست و
قلقل به آن قل جواب داده و به "کلمه" دست پیدا کرده اند و اونجوری شده که "وحدت کلمه" پیدا شده و پس
حالا شما چی میگی ؟ هـــا ؟ از عروسی بدت میاد ؟ بد ت میاد همه با نشاط باشند ؟آره ؟
گفته بودم یه چیزیت میشه .
بسمه تعالي
«وَزُلْزِلُوا حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَى نَصْرُ اللهِ أَلاَ إِنَّ نَصْرَ اللهِ قَرِيبٌ»
ملت عزيز و شريف ايران اسلامي
در روزهاي گذشته همگان شاهد حمله به دانشگاهها و خوابگاه دانشجويان و ضرب و جرح، قتل و به زندان افکندن عده زيادي از فرزندان اين مرز و بوم بوده ايم تا جائيکه در آمار رسمي خبر از کشته شدن حدود بيست نفر و زنداني شدن بيش از هزار نفر داده شده است و همچنين شاهد پخش اعترافات برخي از زندانيان در رسانه هاي انحصاري بوده ايم که بر همه واضح است اين اعترافات حداقل به علت زنداني بودن متهمين و شرايط خاص آنها از نظر شرعي، قانوني و عقلائي هيچ گونه ارزشي نداشته و ندارد؛ لکن نبايد اينگونه ظلمها، آزار و اذيت ها، ترفندها، مکرها؛ دروغها و ... موجب يأس و نا اميدي در راه احقاق حق شرعي و قانوني و حاکميت مردم بر سرنوشتشان گردد؛ چون علاوه از آنکه نا اميدي از رحمت خداوند خود از معاصي و گناهان کبيره است؛ خلاف وعده نصر و پيروزي قرآن به مسلمانان نيز مي باشد که «أَلاَ إِنَّ نَصْرَ اللهِ قَرِيبٌ».
در پايان به تمام نيروهايي که بايد حافظ نظم و جان و مال و ناموس مردم باشند تذکر مي دهم که هيچ فرمان و دستوري نمي تواند مجوّز و عذري براي تجاوز به حقوق مردم ـ که حرام و معصيت و ذنب لايغفر است ـ گردد که لاطاعة لمخلوق في معصية الخالق چه رسد به آنکه موجب ضرب و جرح و يا قتل گردد که مستوجب خذلان دنيوي و عذاب اخروي است.
يوسف صانعي
12/4/1388
10رجب المرجب1430
در ساعت 2400در معیت چند نفر از برادرهای لباس شخصی و تاکسی و خطی ،بنا به دعوت برادران دانشجو به کوی مراجعه کردیم .چون درب بسته بود بچه ها قلاب گرفتند و پریدیم اونور.به داخل ساختمانها هم که خواستیم بریم درب بعضی از اطاقها بسته بود که مجبور شدیم برای دخول کمی فشار بدیم ، در این زمان ما مشغول فشار بودیم و اونها از اونور داد میزدند فشار فایده نداره خلاصه بعد ازینکه درها با لگد باز شد ما از دیدن اونها انقدر خوشحال شدیم که مرتب و ناخواسته احوال خودشون و خواهر مادرشون رو می پرسیدیم و سلام رسونی میکردیم. فضا بقدری معنوی بود که یک چیزی میگم یک چیزی میشنوید .
بیت : دیدار یار غایب دانی چه ذوق داره ؟ ابری که در بیابون بر تشنه ای بباره
چون اثاثیه ی اطاقها خیلی قدیمی و عتیقه شده بود همه ی اونها رو با کمک دانشجویان عزیز خرد و خاکشیر کردیم تا مسئولینی که بفکر این عزیزان نیستند کمی به خودشون بیان و بجای اینهمه سفرهای پرهزینه ی خارج و داخل و حج های جور واجور قدری لوازم نو برای این قشر متعهد تهیه کنند.
بعضی از دانشجوها از ما خواستند با توجه به سوابق حماسی برادرها در جنگ با اشرار مقداری هم به اونها درس اسلحه شناسی بدهیم وهر چی گفتیم که اسلحه و باطوم نداریم اونها قبول نکردن ، اینه که بیسیم زدیم و چند تا تفنگ و باطوم گرفتیم و در عرض نیم ساعت روشهای کاربردی حمله شبانه و خشم شب رو براشون اجرا کردیم که این قسمت برنامه انقدر مورد توجه قرار گرفت که در حین اجرا دانشجوهای عزیز مرتب بالا پایین میپریدند و با جیغ های مکرر داد میزدند دوباره دوباره و خوب ما هم تا جایی که زمان اجازه میداد از خجالتشون در اومدیم.
این بود نتیجه ی اونچیزی که ما درجشن همبستگی کار و دانش با چشمای خودمون دیدیم وبا این عمل مشت محکمی به دهن غرب و شرق زدیم . حالا نمیدونیم چرا بعضی آدمهای نظرتنگ دوست ندارند این نزدیکی و قرابت بین صنف زحمتکش لباس شخصی ها با دانشمندان آینده ی مملکت بیشتر بشه.
یک لباس شخصی زحمتکش
اگر زحمتی نیست..
از مسئولین محترم قوه قضائیه ، نیروی انتظامی ، و صدا و سیما وبسیج
که در این ایام زحمت بسیار کشیده و تمام قدرت خود را نشان داده
و ارازل و اوباشی که به آن بسیجی مظلوم حمله ور شده و او را مورد ضرب و شتم
قرار داده بودند را دستگیر کردند و ملت ایران را از نا امنی نجات داده کمال تشکر را داریم.
در آخر از این عزیزان عاجرانه درخواست می کنیم
اگر جایی کاری ندارند و وقت گرانبهایشان تلف نمی شود
قاتلین این مادر مرده های بیچاره زیر را هم که سالهاست خانواده شان منتظر هستند که
قاتلینشان پیدا شود و دستشان به هیچ جا بند نیست را از بلا تکلیفی نجات دهند.
مرا ببخشید که این درخواست کوچک را از شما می خواهم و وقت با ارزشتان را با این
درخواست های کوچک می گیریم.

ابراهیم زال زال

احمد تفضلی

احمد میر علایی

استاد فاروق فرساد

اسقف هوسپیان مهر

امیر غفوری

پروانه اسکندری

پیروز دوانی

جواد صفار

حسن فتاح پور

حسین برازنده

داریوش فروهر

حسین شریفی

حمید حاجی زاده

دکتر سامی

دکتر احمد صیاد

دکتر شیخ محمد ضیایی

دکتر عبد العزیز کاظمی

دکتر فرود بور بور

زهره ایزدی

دکتر مجید شریف

سعیدی سیرجانی

سیامک سنجری

شبنم حسینی

شمس الدین امیر علایی

صانعی و کلانتری
روزی در حال کشت وکار بودم که موشی که لانه اش بر اثر آبیاری غرق شده
امروز با آقاي حسن کامشاد قرار داشتم. کتابي را از تهران دوست مشترکي برايم فرستاده بود. نام کتاب «تاريخ بيخردي!» بود. نوشته بار بارا تاکمن و ترجمه حسن کامشاد... آقاي کامشاد کتاب «حديث نفس» خود را هم از سر لطف برايم آورده بودند. با امضاي ايشان... براي بين راه در مترو کتاب«ذاکره للنسيان» محمود درويش را بر داشته بودم...حديث نفس را ورق ميزدم. رسيدم به روايت اقاي کامشاد از دموکراسي در ايران، انتخابات دوره دوازدهم مجلس شوراي ملي. نوشتهاند:
«روز انتخابات من و پدر از دروازه دولت اصفهان ميگذشتيم. مقابل مدرسه صارميه چند پاسبان جلو ما را گرفتند و به داخل هدايتمان کردند. پدرم گفت:«من تاجرم و ميخواهم در حوزه بازار راي دهم.» گفتند:«فرق نميکند.»
وقتي وارد سالن شديم، ماموري يک برگ راي دست پدرم داد. ورقه را که خواند، گفت نامزد من کس ديگري است و نام دايي جان را آورد. مامور صندوق به تندي گفت:«فضولي موقوف!» و برگ راي را از دست پدر گرفت و در صندوق انداخت. اين نخستين تجربه من از دموکراسي بود.»
من هم خاطرهاي دارم. هر وقت انتخابات مجلس ميرسيد. منظورم پيش از انقلاب است. عمه پدرم که پيرزني بلند بالا و باريک بود و هميشه شتاب داشت. شناسنامههاي تمام قوم و خويشان را جمع ميکرد. بعد از انتخابات هم مهر شده ميآورد تحويل ميداد. از خاطره آقاي کامشاد تا خاطره خودم، تا انتخابات اخير بدون شک گامهاي بلندي را برداشتهايم.
60 سال پيش پاسبانها برگه راي نوشته شده را به نام افراد در صندوق ميانداختند...چهل سال پيش شناسنامه بدون صاحب در انتخابات شرکت ميکرد. اکنون واقعا مردم شناسنامهشان را دستشان ميگيرند. هر که را که شوراي محترم نگهبان تاييد کند. ميتوانند به عنوان نامزد مورد نظر خويش انتخاب کنند. حداکثر همين ميشود که امروزه با آن مواجهيم. مبهوت ميمانيم که آيا نتيجه با آرا نسبت منطقي و عادلانه دارد؟ آيا حقيقتا آرا به درستي شمرده شده است؟
ميتوانيم بگوييم ما وارد مرحلهاي تازه از مردمسالاري شده ايم. مرحله امانت در حفظ و آرا مردم و شمارش درست آنها. گفتهاند: دموکراسي شرکت در انتخابات نيست. شمارش درست و منزه آرا مردم است...اين مرحله چنان که پيداست آسان ياب نيست...

بیشه داران ، با تبر دارن ، تبانی کرده اند
قامت بالا بلندان را ، کمانی کرده اند
ریشه خواران فسون ، بر تکدرخت پیرباغ
زاغ را ، مامور برج دیده بانی کرده اند
صحبت از بزم بهار و جام های لاله نیست
داس ها ، گلگشت ها را ، ارغوانی کرده اند
ساحت پاک پگاه کفتران ، خاکستری است
بس که صیادان در آن ، کرکس پرانی کرده اند
آبیاران ، با شب و مرداب ، پیمان بسته اند
این دورنگان ، آبها را هم ، روانی کرده اند
آرزوی مردن خورشید و تکرار شب است
آنچه خفاشان ، به شوقش ، پر فشانی کرده اند
عاشقا ! برگرد ! راه عشق را پیچانده اند
رهزنان ، معشوق راهم ، بی نشانی کرده اند
بزم ساقی وارگان ، هشدار ! نفریبد تو را
شوکران در جام جام زندگانی کرده اند
واژه واژه می چکد از چشم بهمن اشک داغ
شمع ها در جان او، آتش زبانی کرده اند.
استاد بهمن رافعی

قرآن مجید این واژه را تنها یک بار به کار برده است. می گوید، بنیان حکومت داوود را محکم گردانیدم و به او حکمت و فصل الخطاب اعطا کردیم. آتیناه الحکمه و فصل الخطاب؛ در تعبیر قران مجید فصل ا لخطاب متکی بر حکمت می روید و می بالد. حکمت همان چیزی است که دل و خرد انسان ها را قانع می کند. در حقیقت قرآن مجید یک مثلثی را تصویر می کند: تحکیم حکومت ، حکمت، فصل ا لخطاب .
ایه الله خامنه ای فصل الخطاب را بر مبنای نظریه نصر بالرعب متکی کردند. این ترکیب کارساز نیست
مثلث ایه الله خامنه ای: اقتدار، نصر بالرعب و فصل الخطاب است.
یک حرف بس است......
سیدعطاءالله مهاجرانی
ملت قهرمان ايران با گذشت قريب 4 سال از انتخابات من به نمايندگي شما به مبارزه ادامه مي دهم . و پرده از دروغهاي دولت برمي دارم . لطفا به مقاومت خود ادامه دهيد .
آنها بدانند که ما خوارج نيستيم . خوارج آمريکا و انگليس هم نيستند .
آنها با اينکه در خارجند ولي از ما هستند .
در ضمن اغتشاش گر هم نيستم ولي از آنان که چند روز اول اغتشاش کردندحمايت مي کنم ولي متأسفم که دست از اغتشاش برداشتند .
ممکن است به کوفه بروم و از آنجا نهضت شما مردم را رهبري کنم
با تشکر مير حسين موسوي رئيس جمهور قانوني ايران
ثابت قدم : وقتی ملتی اجازه انتخاب رنگ لباس راندارد.
وقتی روزنامه مستقل و آزاد بسته می شود.
وقتی سایت هاووبلاگها فیلتر می شود.
وقتی مسجد باشگاه یک حزب وگروه می شودوتبدیل به پایگاه نظامی می شود .
وقتی اجازه تجمع حتی برطبق قانون اساسی جمهوری اسلامی به کسی د اده
نمی شود .
وقتی روزنامه نگار و سیاستمداروهر معترض به زندان می افتدودرخانه حبس
می شود.
وقتی صدای اعتراض شبانه مردم با فروریختن شیشه خانه ها خفه می شود.
وقتی ملتی اجازه عزاداری برای عزیزان خود ندارد.
وقتی هرصدای حق طلبانه ای باگلوله خاموش می شود.
۰۰۰۰ پس رئیس جمهورقانونی ملت چگونه اعتراض خودرا به نمایندگی ازکسانی
که به اورای داده اند اعلام کند و درکجا وکدام شهر ؟ شما بفرمائید آقایان (نژاد برتر)
وضمنا برای اطلاع حضرتعالی که نمی دانم چندسال سن دارید عرض کنم که سخنرانیهای
آیت الله خمینی قبل ازانقلاب از رادیو بغدادکه تحت سلطه صدام بود پخش می شد و
اطلاعیه های ایشان وسایر مراجع از بی بی سی و البته من بعنوان یک انقلابی این
حرکت را زشت وناپسند نمی دانم . و البته شاید بدانیدکه جناب شیخ علی تهرانی ازهمین
رادیوی بغداد علیه حضرت امام خمینی (ره ) سخنرانی می کردوبه اندازه موسوی وخاتمی
هم مورد هجوم وحمله قرارنگرفت .
=============================
سوم رجب شهادت دهمين پيشواى عالم تشيع حضرت امام هادى عليه السلام
| اى آنكه بود هادى دين نام ترا |
| خون گشت دل از گردش ايام ترا |
| فرياد ز معتزكه پس از انهمه ظلم |
| با زهر جفا كشت سرانجام ترا |
لیله الرغائب است، مراقب آرزوهایت باش
کوچک که بودی برای داشتن بهترین اسباب بازی های دنیا دعا می کردی.برای خانه ای پر از خوراکی ،برای کمی بیشتر تاپ سواری ...یادت هست؟بزرگ تر که شدی آرزو برایت قبول شدن امتحان و دانشگاه رفتن،کار و در آمد بود.به یاد داری؟ امروز هم... نمی دانم.نمی دانم دنیای آرزوهایت امروز تا کجا فکر می کند و دلداده کدام آیین است،نمی دانم حواس دلت امروز زمام دار چه کسانی است ..تا کجا تقوا دارد و چقدر مهربان است....اما لیلةالرغائب را مراقب آرزوهایت باش...
راه آسمان، خدا، اجابت، بخشش شاید در نظرت سخت بیاید.طولانی. دست نیافتنی. اما امشب که عاشق شوی پیاده هم می شود تمام آن مسیر طولانی را ساده به پایان رساند بی هیچ سخنی از رنج و کم طاقتی بندگان. می شود کوله بار دنیا را هر قدر هم سنگین از شانه هایت پایین بکشی تا دل کوچکت را به بی کران آسمان گره بزنی، برای ثانیه ای خدا...
امشب از هر کجای این دنیای بزرگ که در بزنی، صاحبخانه برای استقبال می آید.با طبقی از آرزوهایی که می خواهی...امشب ..لیلة الرغائب ...مراقب آرزوهایت باش...
ضیافت اولین شب جمعه رجب، لیلة الرغائب، خواب خیلی ها و آرزوی مردمان بسیاری را تعبیر کرده. به خیال مردمان بسیاری رنگ واقعیت رسانده.خیلی از مردم برای رسیدن به حاجت های خود دست به دامان این شب می شوند،به ضمانت یک سال انتظار...
تا چند سال پیش خیلی از ما این وعده گاه را نمی شناختیم .وعده گاهی که خدا در آن بردبار است به گناهکار ترین بندگان،وعده گاهی که باید امیدوار تر از پیش باشی به استجابت،آنجا که برای هر چه بخواهی مختاری و خدا به تمام آنچه می گویی شنوا تر از پیش منتظر است...
امشب چه سیاه باشی و چه سپید،هر چه قدر که نا امید،هر چه که بخواهی از خدا ،امیدوار باش به اجابت...
امشب اعانت جستن به فضل و کرمش برای آنکه امید دارد،مباح است...
امشب تمام فرشته ها از ثلث شب که بگذرد در میان کعبه به خدا برای بخشش بندگان روزه دار رجب دعا می کنند...
لیلة الرغائب تو مختاری برای انتخاب آنچه می خواهی،برای داشتن گوشه ای از تقدیری که آرزویش داری، برای آنچه می خواهی باشی...
شاید این شب در آیین های مردم دیگر،در کریسمس، انتظار بودا و روزهای دیگر مردمان دیگر تجلی کوچکی داشته باشد اما مقایسه در رتبه و منزلت،در ارج و بندگی بی حساب پای خودت...
گریزی به اعمال این شب و نیم نگاهی به دعا ها و معانی درد دلت با خدا می ارزد به تجربه حس گوش دادن کسی به تمام آنچه می خواهی ،بیشتر از همیشه و هر روز...می ارزد به یک دل سیر دعا...به لذت گفتن یک طومار آرزو...
امشب می شود خیلی چیزها از خدا خواست. دنیا و آخرت را، ثروت و تملک را ،بندگی،قدرت،گذشت،آرامش و ... خودخودخود خدا را...
بيانيه شماره 8 مهندس موسوي : با ترفندهايي كه ماهيت آن براي همه مردم روشن شده است از صحنه بيرون نمي روم
۴ تير ۱۳۸۸ ساعت ۱۵:۰۱
مهندس میرحسین موسوی بیانیه شماره 8 خود که حاوی نکات مهمی درباره وارونه جلوه دادن واقعیت ها ، کوتاه نیامدن از استيفاي حقوق ملت ايران كه امروز به خون به ناحق ريخته شده جوانان اين كشور آبياري شده ، چگونگی ادامه یافتن اعتراض ها در عین حفظ آرامش و پرهيز از ايجاد تنش و ... است را در اختیار سایت «کلمه» قرار داد. متن کامل بیانیه به شرح زیر است:
بسمه تعالي
مردم هوشيار و شريف ايران
طي روزهاي اخير صدا و سيما، خبرگزاريهاي دولتي، برخي روزنامه هاي دولتي و سايتهاي اينترنتي وابسته به دولت و روزنامه كيهان، بخش عمده اي از فضاي خود را به وارونه جلوه دادن آنچه قبل، حين و پس از برگزاري دهمين انتخابات رياست جمهوري ايران رخ داد، اختصاص داده اند. آنها با استفاده از امكاناتي كه متعلق به شماست، نه تنها به پنهان ساختن تخلفات و حوادث دلخراشي كه در ايام اخير اتفاق افتاد مي پردازند بلكه مسئولان مستقيم و غيرمستقيم آن را كسي معرفي مي كنند كه تنها شما را در مسير احقاق حقي كه داشته ايد همراهي كرده است.
واقعيتي كه آنان بيهوده تلاش مي كنند ناديده انگارند آن است كه در اين انتخابات تقلبي بزرگ اتفاق افتاده و پس از آن، معترضان به اين وضعيت به گونه اي غيرانساني مورد هجوم قرار گرفته و كشته، زخمي و يا بازداشت شده اند. اگر با مسببين جنايت كوي دانشگاه در 18 تير 1378 به گونه اي مناسب و قانوني برخورد مي شد امروز شاهد تكرار آن فجايع در ابعادي وسيع تر و وارونه جلوه دادن واقعيتها به گونه اي جسورانه تر نبوديم.
همان ها هستند كه هنوز با اتكاء به امكاناتي كه متعلق به عموم مردم است در راستاي منافع گروهي خود بي پروا به دروغ گويي و پرونده سازي براي ديگران ادامه مي دهند و افعالي را كه خود عامل آن هستند را به بنده نسبت مي دهند. آنان غافلند كه موسوي با اين ترفندهايي كه ماهيت آن براي همه مردم روشن شده است از صحنه بيرون نمي رود. آنچه در اين روزها رخ داد اصل نظام جمهوري اسلامي را كه ميراث امام بزرگوار و شهداي گرانقدرمان است هدف قرار داده و اين چيزي نيست كه بتوان به سادگي از كنار آن گذاشت و با طرح اتهاماتي اينگونه و تهديد به محاكمه از آن صرفنظر نمود.
من نه تنها از پاسخ گويي در برابر اين اتهامات واهمه اي ندارم بلكه آمادگي دارم تا نشان دهم چگونه مجرمان انتخاباتي در كنار مسببان اصلي اغتشاشات اخير قرار گرفتند و خون مردم را بر زمين ريختند و اكنون كوشش مي كنند صحنه هايي را كه صدها شاهد و دهها تصوير آن را گواهي مي دهند به گونه اي ديگر جلوه دهند؛ آماده ام تا نشان دهم چگونه كساني كه عملشان در راستاي ايجاد هرج و مرج در كشور؛ تضعيف نظام و منافع بيگانگان است تلاش نمودند به بهانه تخريبگريهاي عناصري نامعلوم، جنبش سبز شما را اغتشاشگري و وابسته به بيگانه معرفي كنند؛ ولي حاضر نيستم به خاطر مصالح شخصي و هراس از اينگونه تهديدها از ايستادگي در سايه شجره سبز استيفاي حقوق ملت ايران كه امروز به خون به ناحق ريخته شده جوانان اين كشور آبياري شده است لحظه اي صرفنظر نمايم. از مجموع آراي ريخته شده در صندوقها تنها يك رأي متعلق به من است و شما به خوبي مي دانيد كه مشكل آنها با ميليونها رأيي است كه جوابي براي سرنوشت آنها ندارند.
باز هم از عموم ملت شريف ايران متواضعانه درخواست مي كنم با حفظ آرامش و پرهيز از ايجاد تنش، در دام بدخواهان كه كوشش مي كنند اين حركت گسترده اجتماعي را شورش و اغتشاش و وابسته به بيگانه قلمداد كنند، نيافتند و با زيركي و هوشياري كه ويژگي ممتاز شماست اين توطئه ها را مهار نمايند. تداوم اعتراض در چارچوب قانون و با رعايت اصول و مباني نشأت گرفته از انقلاب اسلامي راهبرد اصلي است كه ضامن تداوم و دسترسي به اهداف شماست.
دشمن خارجي با همراهي ياران جاهل و طماع خود در داخل بر آنست كه مطالبات اين حركت عظيم خودجوش را به خوارج بيرون از نظام نسبت دهد و حتي الله اكبرهاي از دل برآمده شما را چون قرآنهاي سر نيزه معرفي كند. بر ماست كه با رفتار و گفتار خود اين توطئه شوم را خنثي نماييم.
برادر و خدمتگزار شما – ميرحسين موسوي
چهارم تیر 1388
بيانيه شماره 7 مهندس ميرحسين موسوي درباره دستگیری اعضای تحریریه روزنامه «کلمه سبز» و
محدودیت های رسانه های غیر دولتی منتشر شد
۴ تير ۱۳۸۸ ساعت ۱۴:۲۴
بیانیه شماره هفت مهندس میرحسین موسوی درباره حمله غیرقانونی به روزنامه کلمه سبز و محدودیت های رسانه های غیر دولتی برای ارتباط ایشان با مردم است . متن کامل این بیانیه پیش روی شما است:
بسمه تعالي
هموطنان عزيز
در پي مانع تراشي ها و تهديدهاي مكرر كه در عمل انتشار روزنامه كلمه سبز را پس از برگزاري انتخابات رياست جمهوري متوقف كرده بود، به اين حد نيز اكتفا نشد و شبانگاه دوشنبه 1/4/88 دفتر روزنامه مورد هجوم مأموران امنيتي قرار گرفت و كاركنان شريف آن دستگير و روانه بازداشتگاه شدند.
در حالي كه مقامات كشور و رسانه هاي دولتي مرتباً بر قانون و اجراي آن تأكيد مي كنند و معترضان به تقلب وسيع صورت گرفته در انتخابات به قانون شكني متهم مي شوند، چنين برخوردي با روزنامه اي كه با اخذ مجوز قانوني شروع به انتشار نموده و مسئولان، دبيران، خبرنگاران و كادر فني و اداري آن، غيرقابل درك است، مگر با قبول آنكه براي عده اي حاكميت قانون تا جايي پذيرفته است كه براي محدود كردن اعتراض مخالفان باشد و نه چيزي ديگر.
اين قانون شكني در حالي صورت مي گيرد كه ديگر رسانه هايي كه از طريق آنان ارتباط اينجانب با جامعه برقرار مي شد و نيز مطبوعات ورسانه هاي غيردولتي مورد محدوديت جدي قرار گرفته اند و تنها مجراي باز براي اطلاع رساني به مردم جريان خبرسازي يك سويه رسانه ملي و رسانه هاي دولتي است و متأسفانه جامعه را به سمت دريافت اطلاعات از طريق رسانه هاي خارجي سوق مي دهد.
اين برخوردهاي غيرقانوني، مبتني بر تحليل نادرست دولت از شرايط اجتماعي حاكم است كه راه را براي نفوذ بيگانگان در تحولات كشور باز مي كند و حركت در مسير اصلاح امور جامعه را در چارچوب مباني نظام جمهوري اسلامي دشوار مي سازد.
ضمن اعتراض شديد به تداوم اين رويه هاي غيرقانوني، بر حق ملت ايران در استفاده از ظرفيتهاي قانون اساسي براي ابراز مخالفت با آنچه در انتخابات اخير و پس از آن روي داده تأكيد مي نمايم و آن را جزء لاينفك حقوق آنها بر اساس اين سند ميثاق ملي ميدانم و بر پيگيري آن اصرار ميورزم.
برادر و خدمتگزار شما- ميرحسين موسوي
چهارم تیر 1388
کروبی:
طرفداران احمدی نژاد در اقلیت هستند، نباید اقلیت بر اکثریت
حاکم شود
به گزارش روزنامه اعتمادملی مهدی کروبی پس از پایان جلسه شورای سیاستگذاری روزنامه اعتمادملی با حضور در جمع اعضای تحریریه و فنی روزنامه اعتمادملی با اشاره به تلاشهای بزرگان برای حضور حداکثری مردم در عرصه انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری گفت: «در عرصه این انتخابات تلاش همه بزرگان برای حضور حداکثری مردم بود و حتی گروههایی که انتخابات دوره قبلی را تحریم کرده بودند در عرصه این انتخابات حضوری فعال داشتند و مردم را به شرکت در آن دعوت میکردند. بهاینترتیب بود که قبل از برگزاری انتخابات همواره در گفتوگو با خبرنگاران خارجی به آنها میگفتند که شما روز انتخابات شاهد حضور گسترده مردم خواهید بود چرا که اینگونه احساس میشد که مردم به تغییر در شرایط میاندیشند و تنها راه تغییر را نیز حضور در انتخابات و از طریق صندوقهای رای میدانستند. البته ما هم مردم را به حضور گسترده در انتخابات ترغیب میکردیم و معتقد بودیم که حضور گسترده مردم هر نوع ارادهای را که قصد تضعیفکردن جمهوریت نظام را دارد، پودر میکند و از بین میبرد.
وی با اشاره به حوادثی که در عرصه این انتخابات پیش آمد، گفت: «اما شیرینی حضور گسترده مردم در انتخابات توسط مجریان آن تلخ شد و مردم نیز از این موضوع ناراحت و سرخورده شدند بنابراین شاهد حضور خودجوش مردم در اعتراض به روند برگزاری انتخابات بودیم.
کروبی تاکید کرد: «شعارهای مردم در راهپیماییهایی که شرکت میکردند، مشخص بود. آنها شعاری علیه نظام سر نمیدادند بلکه با سردادن تکبیر و فریاد زدن الله اکبر خواستار احقاق حقشان و تعیین تکلیف رای خود بودند اما متاسفانه عدهای به این مردم انگ و بهتان زدند و گفتند که این فریادها صدای صهیونیست و ضد انقلاب است ولی گفتن این حرفها نتیجهای ندارد زیرا مردم به آگاهی سیاسی رسیدهاند.»
دبیر کل حزب اعتمادملی تصریح کرد: «هنگامی که انتخابات برگزار شد و چنان نتیجهای بر آن رقم خورد من همواره تاکید میکردم که ما به شورای نگهبان حرفی نخواهیم زد و به آن اعتراضی نداریم بلکه ما نسبت به عملکرد قوه مجریه و وزارت کشور معترض هستیم.»
وی با اشاره به تنوع مذهبی و قومیتی درکشور گفت:«در ایران مردمی با مذاهب و قومیتهای مختلف زندگی میکنند بنابراین من به برخی توصیه میکنم که به گونهای رفتار نکنند که خود را وابسته به خدا بدانند و دیگران را ضد دین معرفی کنند. چرا این روزها برخی میگویند کسانی که به انتخابات اخیر معترض هستند از پیکره انقلاب جدا شدهاند من به این افراد میگویم که آیا شما شاقول انقلاب هستید که اینگونه حرف میزنید شما درکجای حرکت و مبارزات انقلاب حضور داشتید که امروز درباره کسانی که سالها برای پیروزی و استقرار نظام جمهوری اسلامی در کنار امام (ره) و دیگر نیروهای انقلابی مبارزه کردهاند اینگونه صحبت میکنید. این نظام متعلق به همه مردم است و 98 درصد از مردم به نظام جمهوری اسلامی رای مثبت دادهاند.»
وی با اشاره به سوابق کاندیداهای این انتخابات گفت: «کسانی که در انتخابات کاندیدا شده بودند خود از نیروهای انقلابی و مدیران این کشور بودند و حضور آنها باعث شد مردم در عرصه انتخابات حاضر شوند ولی متاسفانه بهرغم حضور نیروهای انقلابی و حضور گسترده مردم این حادثه تلخ روی داد.
وی خاطرنشان کرد:«البته کسانی که به آقای احمدینژاد هم رای دادهاند متعلق به این نظام هستند ولی آنها در اقلیت حضور دارند و نمیتوان نظر اقلیتی را به اکثریت تحمیل کرد.»
مهدی کروبی در ادامه در حالی که ابراز امیدواری کرد تا هرچه سریعتر دستگیرشدگان اخیر آزاد شود از پیگیری روند آزادی آنها خبر داد.
وی با ابراز تاسف از بازداشت محمد قوچانی سردبیر روزنامه اعتمادملی گفت: «صاحب امتیاز این روزنامه من هستم و اگر مطلبی منتشر میشود مسوولیت آن با بنده و مدیر مسوول روزنامه است و حتی من اعلام کردهام که اگر نامهای یا بیانیهای از طرف بنده نوشته میشود مسوولیت آن با بنده است نه کسی که آن را حروفچینی میکند و یا برای چاپ در روزنامه یا سایت آن را تنظیم میکند.»
وی با اشاره به ادامه فعالیت روزنامه تاکید کرد: «ما کارمان را در چارچوب نظام انجام میدهیم البته حقمان تضییع شده است که باید پیگیری کنیم. ما در چارچوب خط جمهوری اسلامی مبتنی بر تفکر حضرت امام (ره) که معتقد بود «میزان رای ملت است» حرکت میکنیم و به آن اعتقاد داریم.»
وی با تاکید بر اینکه همواره باید در برابر سختیها مقاومت کرد و به مبارزه با آن پرداخت، گفت: «من بارها در برابر چنین شرایط سختی قرار گرفتهام و تهمتهای بسیاری را تحمل کردهام و دیگر روئینتن شدهام و اکنون نیز به شما میگویم که باید به فعالیت خود در چارچوب نظام ادامه دهید و از سختیها نهراسید.»
برای خواهرکم
حافظ موسوی
چشم، چشم را نميبيند
بيا به خانه برگرديم خواهركم
ما به اندازه كافي بهانه براي گريستن داريم
بيا به خانه برگرديم
مگر نميبيني
اينجا نه پرندهاي آواز ميخواند
نه كودكي لبخند ميزند
و از دهان بهتزده كوچهها و خيابانها
آتش و دود برميخيزد
بيا به خانه برگرديم
[...]
گلولههاشان مشقي نيست
چشمهاي معصوم تو، خواهركم
طاقت اين همه گاز اشكآور و
دشنام و دود را ندارد
بيا به خانه برگرديم خواهركم
اين خيابان را
پيش از اين بارها به خون كشيدهاند
اينجا اميرآباد است
[...]
و كميپايينتر
خوابگاهي است كه اي بسا شبها
يك ذره خواب به چشمش نيامده است
بيا به خانه برگرديم
اينجا خوابگاه نيست
بيدارگاه جوانهاي ماست
اينجا آشيانه كتابها و كاغذهايي است
كه اي بسا شبها
چون پرندگاني سپيد
در آتش و دود چرخ خوردهاند
و با بالهاي سوخته
بر نعشها و دست و پاهاي شكسته فروريختهاند
و اي بسا شبها
درها و پنجرههاشان
از زور درد و ضرب [...]
مانند موشكهاي كاغذي كودكانه ما
تا آن سوي خيابان، پرواز كردهاند
بيا به خانه برگرديم خواهركم
من، از لابهلاي اين همه شلوغي و فرياد
صداي مادر را ميشنوم
كه چشمهايش را به كوچه دوخته است
و از تمام رهگذران
كه شانههاشان امروز، خميدهتر از ديروز است
ميپرسد:
«خانم! آقا! شما نداي مرا نديدهايد؟
نميدانم كجاست، موبايلش چرا جواب نميدهد؟!»
نه! خواهركم
حالا ديگر، راهي براي برگشتن نيست
[...]
بايد تمام شبها را
دنبال ردپاي تو
[...]
و صفحههاي اول روزنامهها، در سراسر دنيا
زير عكس تو خواهند نوشت:
اينجا تهران است، خيابان اميرآباد
[...]

آقای ضرغامی! شبیهسازی منتقدان به منافقین و بنی صدر، رسالت
شماست؟
در بخشی از نامه مهدی کروبی آمده است:
آیا حمله به کوی دانشگاه توسط لباس شخصی ها که نمایندگان مجلس و مراجع رسمی و حتی مقام معظم رهبری نیز بر آن تعریض داشته اند و نسبت دادن این خشونت ها به انبوه جمعیت معترض به نتیجه انتخابات و تشبیه آنها به منافقین سال های 60 جزء رسالت رسانه ملی است؟
آیا این صدا و سیما همان صدا و سیمایی است که حسب فرمایش امام باید کارخانه آدم سازی باشد؟ آیا نمایش این گونه یی اعتراضات مردمی به نوعی تطهیر منافقین سال های 60 نخواهد شد؟»
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی حزب اعتماد ملی، کروبی سپس به تشریح روند اعتراضات اصلاح طلبان پرداخته و از پروژه «بنی صدرسازی» که این روزها از سوی برخی محافل برای منتسب کردن آن به نامزدهای اصلاح طلب دنبال می شود، انتقاد کرده است.
کروبی در نامه به ضرغامی همچنین از نحوه به تصویر کشیدن درگیری های روزهای اخیر ابراز تاسف کرده است.
شعراز: زنده یاد امین پور
آواز عاشقانهي ما در گلو شكست
حق با سكوت بود، صدا در گلو شكست
ديگر دلم هواي سرودن نميكند
تنها بهانهي دل ما در گلو شكست
سربسته ماند بغض گره خورده در دلم
آن گريههاي عقده گشا در گلو شكست
اي داد، كس به داغ دل باغ، دل نداد
اي واي، هايهاي عزا در گلو شكست
آن روزهاي خوب كه ديديم، خواب بود
خوابم پريد و خاطرهها در گلو شكست
"بادا" مباد گشت و "مبادا" به باد رفت
"آيا" ز ياد رفت و "چرا" در گلو شكست
فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند
نفرين و آفرين و دعا در گلو شكست
تا آمدم كه با تو خداحافظي كنم
بغضم امان نداد و خدا..... در گلو شكست.

ادعای جدید کمیته صیانت از آرای میرحسین در باره تخلفات انتخاباتی
به گزارش سایت کلمه در این بیانیه آمده است:
آنچه کلیه ناظران منصف و بسیاری از دستاندرکاران امر انتخابات در ادوار مختلف جمهوری اسلامی ایران از آن به عنوان «مهندسی انتخابات در این دوره» یاد میکنند، طی سه مرحله پی در پی صورت گرفته است:
الف) سلسله اقدامات قبل از اخذ رأی از طریق زمینهسازیهای غیراخلاقی، اقدامات غیرقانونی و تخلفات آشکار و مکرر که برخی از آنها در بیانیههای قبلی مستنداً اشاره گردیده از جمله استفاده وسیع و نامحدود از امکانات تدارکاتی، تبلیغاتی و نیروی انسانی دولتی که در خدمت نامزد دولتی قرار داشت، به گونهای که گویا هدف پیروزی در انتخابات، مجوز همه گونه حیف و میل سرمایههای ملی، تاراج اعتماد عمومی و هر گونه خلافکاری دیگر است. استماع عباراتی نظیر «دولت دروغ» و «دولت دروغگو» از مردمی که قریب به سه دهه حاکمیت جمهوری اسلامی ویژگی ممتاز نظام را صداقت مسئولین میدانستند، موجبات ناخرسندی هر شنوندهای میشد.
در روزهای تبلیغات انتخاباتی، با اینکه بسیاری از گزارشهای ارائه شده توسط رئیسجمهور وقت، در سیما، روز بعد به وسیله نهادهای رسمی تکذیب میشد، این روش تعجببرانگیز به وسیله وی تکرار میگردید. گویا مشاوران رئیسجمهور به این نتیجه رسیده بودند که اعلام یک دروغ بزرگ تأثیر تبلیغاتی چندین میلیونی دارد و تکذیب بعدی آن مخاطبانی حداکثر چند هزار نفری خواهد داشت. البته در شرایط فقدان ترس از خداوند یا حسابرسی مقامات و نهادهای مسئول، این معاملهای پرسود است و تودههایی را که فقط چشم به تلویزیون دارند، جذب میکند. هر چند هر روزه بیش از پیش، نخبگان از سلامت و کارآمدی دولت ناامید شوند.
همچنین یک سلسله اقدامات دیگر قبل از رأیگیری، به طور مشخص معطوف به ایجاد سیستمی بسته و محدود به چند فرد خاص از دستگاه اجرا و نظارت بود که هیچکس را به درون آن راهی نباشد. بدین ترتیب با انواع روشهایی که قبلاً ذکر شد، حق قانونی و شرعی نامزدها برای اعمال نظارت و حضور مؤثر در مراکز مرتبط با برگزاری انتخابات سالم، از آنها گرفته شد. نهایتاً به دلیل حضور بسیار گسترده مردم در صحنه که با نامزدی مهندس میرحسین موسوی امیدی دوباره را در حال شکوفایی می دیدند، فعالیتهای این جریان برای بیرون راندن مردم از صحنه حضور در انتخابات، خنثی گردید لیکن سلسله اقداماتی که برای محدودسازی نظارت و صیانت از آرا انجام شده بود، صرفا میتوانست با دخالت مسئولان نظام بیاثر شود که متأسفانه چنین شد.
ب) در مرحله اخذ رأی، همگان شاهد تقلب بسیار وسیع، سیستماتیک و چند لایه بودند که جزئیات آن تنها به وسیله یک هیأت حقیقت یاب عادل، بیطرف، شجاع و کارآمد، میتواند ارائه شود. در اینجا برخی نمودهای آن را به مثابه مشتی از خروار ذکر مینمائیم:
1- تعیین و به کارگیری اعضای هیأتهای اجرایی و نظارت از یک طیف خاص به گونهای که اغلب مشهور به جانبداری از کاندیدای دولتی بودهاند.
2- تغییر کمَی و کیفی شعب اخذ رأی و اعضای آن.
3- چاپ انبوه و بیسابقه تعرفهها بطوری که میبایست بالغ بر بیست میلیون تعرفه بدون استفاده موجود باشد هر چند که از آمار و سرنوشت آنها اطلاعی در دست نیست و هنوز در هالهای (!) از ابهام قرار دارد.
4- گزارشهایی مبنی بر وجود تعرفههای بدون شماره سریال که در شب 22 خرداد 88 به چاپ رسیده است، وجود دارد که این امر در تاریخ انتخابات بیسابقه بوده و وجود نارساییها و کسری تعرفه در استانها از ساعات قبل از ظهر روز اخذ رأی بر وضعیت بغرنج سرنوشت این تعرفههای سرنوشتساز (!!) میافزاید.
5- تهیه و تأمین مهرهای انتخاباتی به میزان حیرتآور قریب به دو و نیم برابر تعداد شعب و نیز تحویل دو مهر به هر شعبه اخذ رأی که فاقد وجاهت قانونی است، از اقدامات عجیب و غریب این دوره میباشد که با کمال تعجب و تأسف هیچگونه اعتراضی را از سوی نهادهای نظارتی قانونی بر نیانگیخت، در حالی که وجود مهر اضافی در هر شعبه میتواند زمینهساز تقلبات فراوان گردد.
6- در حالی که توسط مسئولان برگزاری انتخابات ادعا شود که مهندس میرحسین موسوی حدود 40 هزار نماینده در شعب اخذ رأی سراسر کشور داشته است، که عاری از واقعیت میباشد، بلکه واقعیت، گویای وضعیت ناگوار و تأسفباری برای اجرای این بخش از قانون در این دوره میباشد. بخشی از اشکال آفرینیها به منظور اختلال در سیستم نمایندگان نامزدها به قرار زیر میباشد:
6-1- طبق قانون حضور نمایندگان نامزدها، از روز اول خرداد 88، نمایندگان مهندس موسوی میتوانستند در هیأتهای اجرایی حضور یابند. در حالی که در هیچ نقطه کشور به دلیل امتناع فرمانداران و دستور وزارت کشور، امکان حضور آنان تا روز رأیگیری ممکن نگردید.
6-2- فرمانداریها در مواجهه با مسئولین ستادهای مهندس موسوی، بهانهگیریهای مختلف و درخواست اطلاعات اضافی و غیرقانونی برای پروندهسازی نمایندگان ایشان را بیان مینمودند.
6-3- در پذیرش مدارک ارسال شده از سوی ستادهای مهندس موسوی، تعلل و تأخیر میورزیدند.
6-4- برای تعداد زیادی از نیروهای معرفی شده کارت صادر نکردند.
6-5- کارتهای صادر شده براساس شعبههای معرفی شده نبود و آنها را با جهتگیری خاص بنحوی مهندسی میکردند که امکان حضور ایشان را در شعب از بین میبرد.
6-6- کارتهای نمایندگان را دیر هنگام و به گونهای تحویل دادند که بخشی از آنها ناقص و مخدوش و جابجا شده بود.
6-7- از فعالیت قانونی بسیاری از نمایندگان مهندس موسوی در هنگام پلمپ کردن صندوقها و رؤیت شناسنامه رأی دهندگان، جلوگیری میکردند و به تذکرات ایشان در ممانعت از تبلیغات غیرقانونی کاندیدای دولتی توسط بعضی از اعضا و نظار شعب وقعی نمینهادند.
6-8- از حضور نمایندگان نامزدها در سایتهای تجمیع آراء ممانعت به عمل آوردند.
6-9- نمایندگان کشوری نامزدها را در گوشهای از ستاد انتخابات کشور مستقر کرده بودند که امکان هیچگونه دستیابی و اطلاع از آمار یا چگونگی تجمیع آراء برای ایشان مقدور نبود به گونهای که در ساعت 2 و پانزده دقیقه بامداد 23 خرداد طی نامهای رسمی اعتراض خود را از این وضعیت به وزیر کشور اعلام داشتند.
6-10- سیستم پیامک (SMS) که به عنوان تنها وسیله ارتباطی و انعکاس تخلفات در روز انتخابات توسط نمایندگان مهندس موسوی پیشبینی شده بود، از بامداد روز رأیگیری کاملا قطع گردید.
6-11- تلفنهای ثابت کمیته صیانت از آراء در اواخر زمان رأیگیری و هنگام اوج کاری ستاد برای اخذ گزارشها قطع و دستگیری رابطین شعب که مسئولیت پشتیبانی نمایندگان مهندس موسوی را عهدهدار بودند، آغاز گردید.
6-12- ...
7- شبهه جدی در وضعیت صندوقها: هیچ اطمینانی وجود ندارد که صندوقها قبل از پلمپ شدن، با آراء مورد نیاز و مهندسی شده از قبل، پر نشده باشد. نمایندگانی که پس از عبور از هفت خوان اختلالات، بسیاری از آنها در ساعت مقرر امکان حضور قبل از زمان شروع رأیگیری نیافته بودند، نمایندگانی که موفق به حضور شدند، غالبا با اصرار و تاکید غیرقانونی «راه ندادن» یا «اخراج» مواجه گردیدند. سؤال این است که این تأکید بر عدم حضور در موقع پلمپ صندوق رأی، چه دلیلی توجیهی میتواند داشته باشد؟!
ج) مرحله اعلام عجولانه نتیجه انتخابات
در این مرحله، سرعت عجیب اعلام نتایج نهایی آراء حتی در زمانی که رأیگیری در جریان بود، خبر از ارائه آماری غیرواقعی میداد، به ویژه وقتی در مرحله تجمیع، وجود نمایندگان نامزدهای غیردولتی کان لم یکن بوده و آنان هیچ اطلاع و نظارتی بر چگونگی تجمیع و اعلام آن نداشتهاند و از شنیدن آمار رادیو اظهار تعجب نمودهاند.
در مرحله اعلام نتایج، نکته اساسی دیگر اصرار و تأکید عاجل مقدمات بر ختم انتخابات و تجدید دوره ریاستجمهوری و اعلام صحت آن حتی قبل از طی مهلت قانونی است. این عجله در بخش رسانهای دولت نیز مشهود بود، به طوری که خبرهای رسانههایی همچون ایرنا، فارس، کیهان و ... به شکل زودهنگام برروی خروجیها قرار گرفت که این همه حاکی از تصمیم قبلی مبنی بر اعلام نتیجه از قبل تعیین شده به نفع کاندیدای دولتی بود، به نحوی که آرای آقای احمدینژاد در ساعات اولیه بامداد 24 میلیون عنوان گردید؟!
ملت شریف ایران!
کمیته صیانت از آراء امیدوار است اصرار غیرقانونی و غیراخلاقی بر سپردن بررسی تقلبات به دست عوامل آن و دیگر کسانی که در این فرایند نقش داشتهاند پایان پذیرد و با استفاده از تجربیات زمان حیات امام(ره) با تشکیل کمیته حقیقت یاب عادل، کارآمد، شجاع و مورد قبول همه طرفهای انتخابات، کل مراحل انتخابات مورد بررسی موشکافانه قرار گیرد.
تشکیل این کمیته و اعلام نتیجه به وسیله آن، آرامش و طمأنینه را به جامعه و اعتبار را به مسئولان نظام باز خواهد گرداند و تجربیات گرانقدری برای نظام ذخیره خواهد نمود. در سطح جهان نیز جمهوری اسلامی یکبار دیگر درخشش خواهد گرفت و الگوی مردمسالاری دینی پیشنهادی آن مجددا الگوی موفق و پیشرو برای همه آزادگان جهان خواهد بود.
سحام نيوز : مهدي كروبي با نگارش نامه اي سرگشاده به اظهارات اخير سخنگوي شوراي نگهبان درباره تعداد شهرستان هايي كه آراي انها بيش از 100 درصد بوده است اعتراض كرد .
در اين نامه به شوراي نگبهان پيشنهاد شده كه به جاي اتلاف وقت در شمارش آرا صندوقهايي كه طي ده روز گذشته در اختيار وزارت كشور بوده ، با ابطال انتخابات مردم را خشنود كند و آرامش را به جامعه بازگردانند و كشور را از خطري عظيم رها سازند.
متن كامل اين نامه به شريح زير است :
بسمه تعالي
جناب آقاي كدخدايي
سخنگوي محترم شوراي نگهبان
با سلام
اگرچه تاكنون در خصوص اثبات تقلب و تاييد بر بطلان انتخابات شواهد و قرائن مشهودي ارائه شده است اما پرداختن به نكته اخيرالذكر شما نيز ضرورت دارد.
اظهارات امروز شما در خصوص تعداد شهرستانهايي كه آراي آنها بيش از 100درصد واجدين حق راي بود موجب تاسف گرديد و شاهدي ديگر بر وجود گرايش جانبدارانه از نتايج موجود است. اينكه شما تعداد اين حوزهها را 50 مورد و نه 170 شهرستان دانستهايد و كل آراي آنها را فقط 3ميليون دانستهايد كه تاثيري در نتايج انتخابات ندارد، در اين خصوص بايد متذكر شد كه اولا حداكثر مشاركت معمول را اگر 85 يا حتي 90 درصد فرض كنيم، تعداد مناطقي كه بيش از حداكثر ممكن راي دادهاند بالاي 200 منطقه خواهد شد، بهعلاوه به همين نسبت هم در شهرها و مناطق ديگر راي به صندوقها ريخته شده و برآوردها از راي دادن افراد نيز حاكي از آن است كه امكان نداشته است كه بيش از 30 يا 32 ميليون راي در فرصت موجود با تعداد حوزههاي تعيينشده از مردم اخذ شود، اين خطاي اعلان شده از سوي شما، فقط آن بخش از كوه يخ است كه روي آب ديده ميشود و جزو كوچكي از مجموعه خلافهاي انتخاباتي است.
شوراي نگهبان قبلا با همين استدلال كه مجموع آرا در برخي حوزههاي رايگيري بيشتر از واجدين حق راي بوده، آن حوزه را باطل اعلان كرده، اما اين مساله در انتخابات اخير فقط محدود به اين حوزهها نيست، بلكه در اغلب مناطق جريان داشته است و جالب اينجاست كه ناظران شوراي نگهبان كه در تعيين صلاحيت هياتهاي اجرايي هم نظارت داشتهاند، چرا در روز رايگيري گزارشي از اين تخلفات عظيم ندادهاند؟! آيا همين دليل بر بطلان كل فرايند انتخابات كافي نيست؟
پيشنهاد ميكنيم كه شوراي محترم نگهبان به جاي اتلاف وقت در شمارش آرا صندوقهايي كه طي ده روز گذشته در اختيار وزارت كشور بوده و هر كاري خواسته با آن انجام داده،تصميم نهايي را گرفته و با ابطال انتخابات مردم را خشنود كند و آرامش را به جامعه بازگردانند و كشور را از خطري عظيم رها سازند.
مهدي كروبي
حضرت آیت الله العظمی منتظری :

انا لله و انا الیه راجعون
ملت شریف و عظیم القدر ایران
حسینعلی منتظری
شكايت گسترده آسيب ديدگان و قربانيان حوادث اخير از مير حسين موسوي
موسوي با صدور بيانيه شماره شش همچنان از راي مردم و قانون تمكين نكرده و بر اجتماعات غير قانوني اصرار مي ورزد. اين در حالي است كه شكايت هاي مردمي از مير حسين موسوي ادامه دارد.
امید از قبل از فرار به کشور متبوعش پاسخی به دلهای شکسته مادران و پدران شهدای اخیر بدهد. و خدایی نکرده همچون دوست عزیزش بنی صدر ملعون مردم را بی پاسخ نگذارد و با لباس زنانه نگریزد.
به خاطر آنچه پیش از این از تو شنیده بودم، دوستت داشتم! اما امروز میبینم که جز سایهای مه آلود و سرد، تصویر دیگری در ذهنم از تو نمییابم
جناب آقای میر حسین موسوی!
ایران فقط تهران نیست! رأی یک شهروند تهرانی، با رأی یک شهروند روستایی این مملکت، از نظر قانونی! هیچ تفاوتی نمیکند. البته شاید در دیدگاه شما، روستاییان و مردم شهرهای کوچک این کشور، جزو ملت ایران نیستند! و چون در شهر تهران رأی بیشتری داشتهای پس برندهای و رأی دیگران ارزشی برایت ندارد
میر حسین جان!
آنچه در شعار و عمل شما در رابطه با قانون فهمیدم این است: قانون و قانون گرایی خوب است، اما تا زمانی که در راستای منافع شخصی و طیف همراهتان باشد
موسوی عزیز!
دموکراسی و انتخابات دموکراتیک چیز خوبیست؛ اما وقتی نتیجهاش به نفع شما باشد!
جناب آقای مهندس!
این روزها و شبها، نمونههایی عملی از مدنیت و اخلاق برخی از هوادارانت را در میادین و خیابانهای تهران و اصفهان و تبریز و... میبینیم
جناب مستطاب!
در نطقهای انتخاباتیات بارها و بارها شنیدم که پیر و مرادت را امام خمینی(ره) معرفی میکردی، پس ببین که خمینی عزیز، درباره امروز تو چه میگوید:
آیا بازهم پیر مرادت خمینی است؟
آزادی"
بر روی دفتر های مشق ام
بر روی درخت ها و میز تحریرم
بر برف و بر شن
می نویسم نامت را.
روی تمام اوراق خوانده
بر اوراق سپید مانده
سنگ ، خون ، کاغذ یا خاکستر
می نویسم نامت را.
بر تصاویر فاخر
روی سلاح جنگیان
بر تاج شاهان
می نویسم نامت را.
بر جنگل و بیابان
روی آشیانه ها و گل ها
بر بازآوای کودکیم
می نویسم نامت را.
بر شگفتی شبها
روی نان سپید روزها
بر فصول عشق باختن
می نویسم نامت را.
بر ژنده های آسمان آبی ام
بر آفتاب مانده ی مرداب
بر ماه زنده ی دریاچه
می نویسم نامت را.
روی مزارع ، افق
بر بال پرنده ها
روی آسیاب سایه ها
می نویسم نامت را.
روی هر وزش صبحگاهان
بر دریا و بر قایقها
بر کوه از خرد رها
می نویسم نامت را.
روی کف ابرها
بر رگبار خوی کرده
بر باران انبوه و بی معنا
می نویسم نامت را.
روی اشکال نورانی
بر زنگ رنگها
بر حقیقت مسلم
می نویسم نامت را.
بر کوره راه های بی خواب
بر جاده های بی پایاب
بر میدان های از آدمی پُر
می نویسم نامت را.
روی چراغی که بر می افروزد
بر چراغی که فرو می رد
بر منزل سراهایم
می نویسم نامت را.
بر میوه ی دوپاره
از آینه و از اتاقم
بر صدف تهی بسترم
می نویسم نامت را.
روی سگ لطیف و شکم پرستم
بر گوشهای تیز کرده اش
بر قدم های نو پایش
می نویسم نامت را.
بر آستان درگاه خانه ام
بر اشیای مأنوس
بر سیل آتش مبارک
می نویسم نامت را.
بر هر تن تسلیم
بر پیشانی یارانم
بر هر دستی که فراز آید
می نویسم نامت را.
بر معرض شگفتی ها
بر لبهای هشیار
بس فراتر از سکوت
می نویسم نامت را.
بر پناهگاه های ویرانم
بر فانوس های به گِل تپیده ام
بر دیوار های ملال ام
می نویسم نامت را.
بر ناحضور بی تمنا
بر تنهایی برهنه
روی گامهای مرگ
می نویسم نامت را.
بر سلامت بازیافته
بر خطر ناپدیدار
روی امید بی یادآورد
می نویسم نامت را.
به قدرت واژه ای
از سر می گیرم زندگی
از برای شناخت تو
من زاده ام
تا بخوانمت به نام:
آزادی.
سروده ی پل الوار
ترجمه ی بامداد حمیدیا


