تبليغاتX
به نام خداوند آسمانها و زمین
 
امدادهای غیبی
نویسنده :  شاهین
جناب آقای محمود .ا.ن. مستدام ریاساته
وجیزه ی شما در مورد استمداد از حضرت مولانا اسحق ابن پشمک به دفتر این بنیاد فخیمه واصل و آن حضرت جهت رفع بلایا از سرکار و دولت معظم دشمن شکن قوی صولت شیر شکال قوی چنگال بنده نواز و رعیت پرداز،
و ایضا دفع چشم نحس برخی منحوسین ، ادعیه و اوراد مورد تقاضا جهت دفع و رفع مشتی خس و خاشاک را شخصا به خط مبارک مرقوم فرموده که عینا در ذیل گراور میگردد. انشاء الله که پس از استفاده و مفید واقع گردیدن، کماکان دست مودت و حمایت مستدام خویش را ازین بنیاد که تنها در جهت رفع مظالم و کمک به مظلومین فعالیت نموده کوتاه نفرمایید.

1- در باب ایجاد کدورت و نقار بین دشمنان که نام برده اید :
این شکل (شکل یک خروس و یک قیچی منقوش است) را کشیده و این نوشته را با اسم آن نفرات نوشته ، در گورستان کهنه و یا در رهگذار دفن کرده و یا بطریق اولی بشکلی در آب حل کرده به ایشان بخورانید که در طرفه العین جدایی افتد.
اللهم واقع گردان عداوت و کور فرما توسط خروس عین منحوس بحقک و بحق خلیفتک فی الارض ، ســرنا المکتوم و شیخنا المحتوم اسحق ابن الپشمک المظلوم.
*نکته ی مهم : جهت اثر فوری این دعا میبایست نوک خروس و فکین قیچی در حالت باز رسم گردد وگرنه مردود است.

2- در باب ایجاد الفت و عشق : اگر خواهی شخص یا اشخاص (در اینجا ملت ) با تو الفت پیدا کند . این تعویذ را نوشته با گلاب بشوئید و آب آن را به خلایق دهید بخورد ، در آن مطیع گردد.
" ا ا یا ع ع م م و د داد لر قــر الحبل ععع
درا حیــا وادع وام دا م ا و ل ع  له روا درد العجل"
*نکته ی مهم : چون عده اعدای شما بسیار کثیر بوده و تنگ و لیوان جهت این امر افاقه نمیکند ، پیشنهاد
 
میگردد بر سر کوی و برزن ایستگاه صلواتی دایر کنید.
 
3- زبان بند جهت بستن زبان دشمنان بر شما :
اشکال فوق را بر کاغذ یا پوست آهو یا چلوار نوشته فتیله کنید و در چراغدان که سه روز است روشن است بسوزانید و یا بر مس منقوش کرده در آتش دفع نمایید.
این تعویذ بسیار نافذ بوده و زبان سعایت کنندگان ( جمیع خلق ) روی زمین از زن و مرد و سپید و سیاه ، از هر طبقه و نژاد بطور اتو ماتیک بر روی تو
بسته گردد و بر خلاف گفته ی تو عمل نکنن و یا حرفی نزنند و سخنی نگویند.اگر خواهی به اسم جمع باشد باید در محل اسم (یعنی جای نقطه چین ) نوشته یا کنده شود " بستم زبان تمام خلق را " البته باید در ساعت سعد باشد تا موثر افتد.
ال با غنتف لیسن بل بل بلینا ، شنتل شلینا ، سکسی تپلی ریم بمبو ......... یا مقلب القلوب و افعال

*نکته ی مهم : ای محمود بدان و آگاه باش که این زبان بند از حکمای جابلقا به ما میراث رسیده و از میان یکصد و بیست کتاب و رساله بدست آمده و سری از اسرار در آن است.حرمت گذارده بدست نا اهل نیفتد که گناه عظیم دارد و تکان دادن تعویذ سه بار قبل از استعمال استحباب دارد انشاءالله.

4- در باب حاضر گردانیدن اجنه و غیبیات جهت کمک و مرافقت :
اگر خواهی که حاضر گردانی جمعی از اجنه و جنود غیب جهت استمداد سه بار این بر نمک بخوان و بر آتش بینداز که اسم مطلوب در حال حاضر گردد:
بحق سلیمان ابن داودد و آصف برخبا و ماکسیمیلیانا من اصحاب الکهف وپطرس الهلیا و نبوکد بن نصر رفیقنا هی العجل الساعه .

* نکته ی مهم : البته حسب الامر، جناب شیخ ، خویش این تعویذ را بجهت شما ایراد فرموده و حضرت مدودف و اعوانه که در رکاب شمایند از جمله حاضر شدگان این دعایند.

انشاءالله که جمله ی ادعیه و تعویذات موثر واقع گردیده و رفع اضطراب حضرتعالی گردد .زیاده عرضی نیست
از طرف : شیخ اسحق ابن پشمک (امضا)
بنیاد متافیزیک و علوم عقلی و نقلی.
+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در پنجشنبه یکم مرداد 1388 و ساعت 15:5 |
 
رنجنامه ي حسين آقا

آقا ما چه بگيم ؟ از چي بگيم ؟ از كجا بگيم ؟ از دل سوخته مون بگيم ؟ از بخت نامرادمون بگيم ؟ازينكه آخر عمري بيايم عريضه نويس بشيم خدمتتون بگيم ؟ از چي بناليم كه مسخره ي عالم و آدم نشيم و بعد از يه عمري زندگي با عزت همون سوسولا كه نطقشون جلو ما در نميومد و روزي يه مرتبه رختشونو ميشستيم و ميتكونديم و پهن ميكرديم تو روزنومه مون خشك بشه در نيان سكه ي يه پولمون كنند و واسه مون مضمون كوك نكنند ؟ حالا كه دوره دوره ي عريضه نويسي و رنجنومه نويسي خدمت شما ، تو بورسه ،همه عريضه مينويسن ، ما هم بلا نسبت ، جسارته ،عريضه مينويسيم !! آقا چي بگيم ازين فلك ناجوونمرد ؟ دوره دوره اي شده هركي رو ميبينيد عكس بچه ي ، رفيقي ،برادري رو گرفته رو دست هوار ميكشه كه اين شهيد ماست ، پس ما چي بگيم آقا كه آقا سعيدمون رو مثل دسته گل و شاخ شمشاد تحويل داديم و شكلات پيچي شده و افقي تحويل گرفتيم . ما بريم كجا ناله كنيم آقا ؟ نكردن حداقل 4تا گلوله خرجش كنند كه اقلا يوم الحساب با عزت و آبرو و سينه ي سوخته قد بلند كنه ، واجبي كشش كردن آقا ، واجبي كش .ما ديگه نميدونستيم به در و همسايه چي جواب بديم از خجالت .
اينها همه به كنار دوره دوره ي اون سيد خندون بود و ما هي جلز ولز ميكرديم و آهمون رو تو سينه نگه ميداشتيم نميگذاشتيم بالا بياد ، كه چي ؟ اگه بالا ميومد ميترسيديم خشك و تر رو با هم بسوزونه آقا. بعد از مدتها اين آق محمودمون اومد رو دور ، يعني ما و برو بچه ها آورديمش رو دور ، پرو بال بهش داديم ، هر جا رفتيم مهموني با خودمون برديمش . گفتند قدش كوتاس ،گفتيم اشكال نداره . گفتند قيافه ش فتو ژنيك نيست ، گفتيم بيخيال قيافه ، گفتن لباسش به قاعده نيست ، از بازار دست و دوم فروشهاي گمرك واسش كاپشن و شلوار خريديم ،اما بايستي همون موقع اخلاقشو ميفهميديم كه تا كاپشن رو ديد ذوق كرد اما بجاي دستت درد نكنه صاف تو رومون واستاد و گفت ميمردي ازين كاپشنه پونزده تا ميخريدي ؟ گفتيم اينم بالاي همه ، اشكال نداره خريديم واسش .کم کم آوردیمش توی میدان ، تا اینکه یک روز خبردار شدیم که در سفری که به آمریکا کرده آنقدر معروف شده که حتی بچه کوچولوهای یکساله ی اسپانیایی زبان اسم اش رو یاد گرفتند ، خیلی بهمون فشار اومد
 
سپردیم یه بچه همون سن و سال و خارجکی برامون جور کردند ، آقا این سعیدمونو، نه ، نه، مصطفی مونو کفن کنم اگه دروغ بگم تو محضرتون ، یکسال با همه ی هیئت تحریریه ی روزنومه صبح تا شب زور ردیم تا این بچه اسم مارو بگه ، نشد که نشد.اونوقت نفهمیدیم چه حکمتی تو کار محمود بوده که مال او اینجوری شده مال ما اینجوری. آقا درد ازین بیشتر ؟ .این تازه اولش بود چند وقت بعد اومد گفت که "هاله" پیدا کرده .از قضا ما خیلی دنبال "هاله"بودیم اول انقلاب اما گفتند که به خارج رفته و ما بی نصیب موندیم اون ایام.حالا چطور شد ما که عمری دنبال "هاله " بودیم دستمون به عرب و عجم بند نشده ،اونوقت این آقا تازه از تخم دراومده "هاله" رو پیدا کرده و زودی هم با هم پسرخاله شدن ؟ .آقا خیلی زور بهمون اومد اما گفتیم عیب نداره آقا خودیه ، بذار حالشو ببره ، اصلا اینهمه حال تو دنیا هست آقا ، اگه مومن و عبد صالح به نصیب نرسه گیر کی بیفته ؟ ها ؟ گیر این کفار و منافقین ؟ که نه رب حالیشونه نه روب ؟ولی شما که غریبه نیستین ، خودی هستین ، یک کمی ته دلمون چرکین شده بود. چارسال اول رئیس که تموم شد گفتیم برو بچه ها جمع بشن و بعد از یک روضه ی مشتی که یکی از برادرای مداح زحمتشو کشید حرف دلمونو زدیم که بیایید دوباره کلاه سرمون نره و از نو بیفتیم تو خرج کنفرانس و سیمینار و آگهی تو روزنومه های خارجی و قالیچه و فرش دادن به این هیئتهای رنگ و وارنگ فرنگی و وام قرض الحسنه به کشورهایی که بایستی با ذره بین توشون دنبال شیعه بگردیم .
 
.بیایید یا حیدر بگیم و قال رو یکباره بکنیم ، موافقید ؟ همه گفتند موافقیم .بعد بسلامتی یک نوحه گوش دادیم و حالشو بردیم.بد کاری کردیم آقا ؟ معصیت کردیم میخواستیم زودتر متصل بشیم ؟. این بود که رفتیم پای کار ولی هرچی دنبال کسی گشتیم که سرش به تنش بیرزه انگاری قحط الرجال شده بود .اینه که دوباره برگشتیم سر خان پارسالی و محمود رو جلو انداختیم.اونم با وعده ی 17 تا کاپشن نو و کشف سه وعده نقشه ی ترور و قتل توسط سیا و موساد و میت و گرفتن عکس یادگاری با امضای "برادر اسامه" راضی شد که علما مورد آخر رو قبول نکردن.آقا خدا میدونه چه رنجی که نبردیم تا ایشون مجددا بره تو لیست و بعدشم یه رای مامانی بیست و چهار میلیونی دادیم براش نوشتن واز سر نو رئیسش کردیم.آقا این مرثیه ی ما رو واسه سنگ میخوندی اشکش در میومد . حالا چی شد ؟ آقا چه گلی به سر ما زد ؟ احتراممون رو نگه داشت ؟ کوچیک ، بزرگ کرد ؟ نه آقا طرف انگاری باورش شد که راستی راستی شما به نومه هاش که انداخته تو چاه جواب دادین. هر چی گفتیم آقا با مرامه آقا بامعرفته ، آقا اگه میخواست خودش پا پیش بگذاره که دیگه چه نیازی به ما بود ؟
 
خودشون شمشیر مبارکو میکشیدن و یک و دو و سه ... فاتحـــه. اما مگه تو گوشش میرفت .آقا نمیدونید چه خونها به دلمون شد تا سر و صداها رو بخوابونیم . هر روز یه بامبول درست میکنند واسه مون . روزنومه مون رو دیگه نمیخرند ،حتی واسه سفره .حالا دلمون خوش بود که این آقا حرف گوش کنه صلاح و مصلحت حالیش میشه ، وقتی بهش گفتیم بابا این فلانی از بچه های خودمونه ، دستشو بگیر وکیلی وزیری بشه حالیشه ، اما.... آخه آدم این درد رو به کی بگه ؟ هی گفتیم جانم عزیزم ما هم هستیم اما انگار نه انگار ، میگفت من نمیتونم تو روی قوم و خویش نگاه کنم و جواب رد بدم .آخریش هم این آقای مشایی بود که دیگه به همه ی ما رسما دهن کجی کرد وانگاری نه انگار که ما از خودمون و زن و بچه مون مایه گذاشتیم تا این بشه که الان هست .هرچی ستون یادداشت سردبیر پر کردیم اگه از سنگ صدا دراومد از ایشون هم صدا در اومد که دوکلمه جواب ما رو بده .
کار که به اینجا رسید دیگه گفتیم هیهات من الذله. ما تو این دار مکافات دیگه چه کسی رو داریم که شکایتمون رو ببریم پیشش ؟ وقتی دیدیم اون چیفتن یه رنجنومه نوشته گفتیم خوب ما چیمون از اون کمتره . حالا این شما و این رنجنومه ی ما دیگه خود دانی . میخوامت ، ببینم چی ازتون بر میاد .خودت با حکمت و درایتت یه جوری بزنش که نفهمه سوسه اش از طرف ما بوده.
خاک پای شما ، کوچیک شما
حسین
+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در سه شنبه سی ام تیر 1388 و ساعت 18:58 |

نویسنده: شاهین
 
جمعه 26 تیر1388 ساعت: 11:22
 
آچمـــــز
 
یادم میاد کوچیکتر که بودیم همیشه ننه مون میگفت : آق میتی الهی نبینم یه روز به چه کنم چه کنم بیفتی .

آقا جونمونم هم چند دفعه ای تو گوش ما خوند که : جوون یه جوری برو و بیا که آچمــز نشی تو زندگیت .

خب مام که جوون بودیم و جاهل . راسیاتش سر در نمیاوردیم که اون بنده خداها چی میگن اما چــــــــی؟
 
خودمونم از تک و تا نمینداختیم. تا امروز روزی شد و اسمال بدو اومد در دکون که : آق میتی خبر داری چی
 
شده ؟

گفتیم : سهام عدالتمون نقد شده ؟

گفت :نه

گفتیم :فریدون ا دیزل آباد دراومده ؟

گفت : نه

گفتیم : امام زمون به فیروز آبادی جواب داده ؟

گفت : نه

گفتیم : اون طلاها که اون سالها گفتند یهو مس شده دوباره طلا شده ؟

گفت : نه

گفتیم : لباس شخصیا اومدن بازار سید اسماعیل لباس نو بخرن؟

گفت : نه

گفتیم : یه آدمی گوله خورده ؟

گفت : مگه اینهمه آدم نبودن که این روزا گوله خوردن ؟

ما گفتیم : نه

یه نگاهی بهمون انداخت که اگه به سگ مینداختی سرشو میزاشت زمین میمرد.

گفتیم : پس چی شده نفله ؟ تو که ما رو جون به لبمون کردی

گفت : آقای رفسنجونی جمعه میات نماز جمعه.

گفتیم : مگه باقی روزا نماز نمیخوند ؟

گفت : چرا

گفتیم : حکمـــــا یه چن وختیــه جمعه ها کارت نزده.

گفت : ایول زدی تو خال

گفتیم : خب ما رو سنه نه ؟

گفت : آخه وعضیات خرابه .

گفتیم : آها . په آخر عاقبت خیاط تو کوزه افتاد ؟

گفت : اونم چه کوزه ای

اونجا بود که بعده یه عمر دوزاریمون که کج بود صاف شد و تلقی افتاد سر جاش. اول تو دلمون . بعدشم بلند
 
بلند گفتیم :

الهی هیچ عزیزی رو خوار نکون

الهی هیشکی رو به اون روزی ننداز که کاسه ی چه کنم چه کنم دسش بیگیره

الهی هیشکیو آچمــــــز روزگار و ای فلک غدار نکون

الهی هیچ تنابنده ای. مسلمون و نامسلمون. چوب دوسر نجسش نکون

گفت : آق میتی . اولیاش افتاد اما . آچ چی ؟

گفتیم : نخوچی.

گفت : آمین.
+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در جمعه بیست و ششم تیر 1388 و ساعت 11:40 |

 

مصاحبه قلعه نوعی

شعر: امیر ری شهری

امیرقلعه نوعی گفت امروز

که ماازتیم استقلال رفتیم

اگرچه "بچه ها" بسیارخوبند

ولی بی شانس وبد اقبال رفتیم

(اگرنامهربان بودیم رفتیم )

اگرسرباز یاژنرال رفتیم

(اگربارگران بودیم رفتیم )

اگر"فرگوسن "و"نادال "رفتیم

نبودیم "من " که "نیم من "هم نبودیم

اگر خروار وگرمثقال رفتیم

نبودیم "الشباب "و" الامارات "

که تاسرحد اضمحلال رفتیم .

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 11:33 |
 

من پیرم و سست و هم علیلم              افسوس  کــــــه  بنده  زن  ذلیلم

فرمان  چو  دهد  عیال   مربوط               اسفنـــــد و  یا   که   زنجبیلم

از  کوچه  هفدهم   ز  پاتریس                فی الفور دوان به سلسبــــیلـم

گر من  نکنم  عمل  به  دسـتور               از ته  بکنــد  همه  سبیــــــلم

گر من  بخرم  هر  آنچه  خواهد               بهتــــر  ز  صـــحابی  خلیـلم 

ور من  نخرم  هر  آنچه  خواهد              البته خسیــــس و هم بخیــلـم

خواهد ز من او  طلای  منقوش             گویــا  که  وزیــرم  و  وکیلـــم

شاعر   نیم   و زعالم شــــــــعر              دارای   بضاعتــــی  قــلیـــلــم

این  شعر  بگفته ام   از آن  رو              تا کـــس نبـــرد گمان فســــیلم

 القصه  که  چند    روزه    عمر            مـــورم  مــن و در کنــار فیلـــم

شعر:امیر ثابت قدم

 

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388 و ساعت 22:38 |

 

حال ما بد نیست، غم کم می خوریم

کم که نه، هر روز کم کم می خوریم

سید حمیدرضا رجایی .


در محفل ریاکاران!

"حال ما بد نیست، غم کم می خوریم"
روز و شــــب مــا آب زمـزم می خوریـم

زاهـــدیـم و کــار مـاها بــی ریــاست
قــــانعیــم و روزی مـــــا از خــداست

در یــقه مــا دکــمه هــا را بســته ایم
در صـــف مسجد بسی بنشسته ایم

ریـــــش مــا زیبــــا، بـلند و دلرباست
راه مـــــــا راه خـــــــدای کبـــریاست

سالی یک باری سفر، حج می رویم
گــاه و گاهی بی خبر حج می رویم 

*** 

"حال ما بد نیست غم کم می خوریم"
مـــال ایــن مـردم رو با هم می خوریم

چــون که بیــت المال از میراث ماست
راه مـــا: راه درســــت و راه راســــت

عاشــقـانیم، عاشــــقان روی دوســـت
هـر چه داریم ما، همه از سوی اوست

مثــــل آن ویـــــلای زیبـــــــای شمال
آن سـه تا ماشـــین و آن دوتا عـــیال

بـــرج یـــکصد واحـــدی از مـــن نبـــود
نعمتی باشد که حـــق بر مـــن نمــود

بــــــرج و ویـــــلا و زمیــــن و پســـت و زن
یــک یــک ِ اینــــها خـــــدا دادست بــه من

 

***

 

مـــــال این مردم رو ما کم می خوریم
کم که نه، هر روز کم کم می خوریم

حـــــق ما اینست؛ زحمت می کشیم
روی اسم معصیت خط (!) می کشیم

(ت ِ و طــــا را قـــافیه گر می کنیم،
قـــــافیه تنگ است، باور می کنیم)

الــــغرض! بـــــا رابطــــه بیـــگانه ایم
مــــا فقـــط بــا ضابطـــه همخانه ایم

"بند پ" یک قسمت از این ضابطه ست
کــــار مـــا با رشوه هم بی رابطه ست

پول و مولی این وسط گر بوده است
پول آن چائـــــی ِآخر بـــــــوده است

بعد ما، نوبت به آقا زاده است.
هر چه که برما رب اعلی داده است،

می رسد بر او بدون کمّ و کاست
مثل این پُستی که از اموال ماست

 

***

 

"حال ما بد نیست غم کم می خوریم"
ما ربــا و رشـــــوه درهــم مـی خوریم

مســـجد از ایـــن پـــولها، من ساختم
در مسیـــر راه حــــــق، مـــن تـــاختم

شـــاکرم بــر هر چـه از او می رسد
مـــرغ بریـــان یـــا که آهـو می رسد

ای خـــدا مــن قــــانعم بر روزی ات
قـــــــانعم بـــــر روزی ِ هـــرروزی ات

فقـــر مـــردم حاصـل بیکاره گیست
از خـود آنهاست، هر بیچاره گیست

"حال ما بد نیست غم کم می خوریم"
مـــال مـــردم را دمـــادم مــی خــوریم

 

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در جمعه بیست و سوم اسفند 1387 و ساعت 22:11 |

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در یکشنبه یازدهم اسفند 1387 و ساعت 22:31 |
 
کاریکاتور: طعنه تلخ کاریکاتوریست بحرینی به اعراب
مهر: کاریکاتوریست روزنامه بحرینی اخبار الخلیج (فارس)در شماره 9 دی ماه ، فاجعه غزه را در قالب یک طنز تلخ سیاسی به رخ دولتمردان عرب کشید.

در این کاریکاتور "زیپی لیونی" "وزیر خارجه رژیم صهیونیستی خطاب به حکام عرب و به ویژه حسنی مبارک رئیس جمهوری مصر که در نماد پیکره ابوالهول و مصر ظاهر شده اند، می گوید: "ما غزه و حماس را باموشک مورد حمله شدید قرار می دهیم".

اما در ادامه چون لیونی پاسخی دال بر مخالفت از این حکام عرب دریافت نمی کند، خود می گوید: جوابی نداری؟ پس سکوت به معنی رضایت است...
 

   

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در سه شنبه دهم دی 1387 و ساعت 11:56 |
کاریکاتور شب یلدا!
+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در یکشنبه یکم دی 1387 و ساعت 11:52 |
 
با اجازه استاد نظامی گنجوی

نخستین بار گفتش کز کجایی؟
مبادا هم محل، هم خاک مایی؟
چرا این دختر همسایه مان را
تو کردی خواستگاری بی خبر،ها؟!
چرا اورا تو کردی انتخابش؟
بگفتا: مطمئنم از جوابش!
بگفتا: نرخ مهرش با تو گفته؟
بگفت: آن را که داده، کی گرفته؟!
بگفتا: بیشتر من دارمش دوست
بگفت: اما مهمتر، پاسخ اوست!
بگفتا: دوستش داری چنان من؟
بگفت: عشقت نه نان است و نه مسکن!
بگفتا: ازچه رو دارد قبولت؟
بگفت: او گفته با من بهر پولت!
بخندید: این دلیلش نیست کافی!
بگفت: آیا تو از خدمت معافی؟!
به ضرب پول، بنده روسفیدم
و سربازی خود را هم خریدم!
تو حتی یک موتور گازی نداری
خریدم من دو ماشین شکاری!
تو یک آلونک کوچک نداری
تو چون من خانه در پونک نداری!
به دانشگاه بودم سخت ساعی
ولی البته غیر انتفاعی!
بنابراین دلیلش هست کافی
نباید بیش از این مهمل ببافی
بگفت: اما منم فرهاد عاشق
بگفت: ازغصه اش باید کنی دق!

طنزهای ارمغان زمان فشمی

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در جمعه بیست و نهم آذر 1387 و ساعت 22:47 |

 

ارث بابا

خانه ام از اوست ، دربان نیز هم... باغ و ویلای شمیران نیزهم
مال( زنجان) است دارایی من ... کفش و رخت و بند تنبان نیز هم
گرچه دارد ماکسیما ، اما به من...داده یک ماشین پیکان نیز هم
شکر ایزد شاغلم پیش عیال ... می دهد مزدم دو چندان نیز هم
ارث بابایش سپرده در حساب... سود می گیرد فراوان نیز هم
می رود هرروز تفریح ودَدَر... با فک و فامیل و یاران نیز هم
گاهگاهی هم اروپا می رود .... چین و هند و ارمنستان نیز هم
من ولی در خانه مشغولم به کار... کار های سخت و آسان نیزهم
رفت و روب ، گردگیری ، شستشو... پختن مرغ و فسنجان نیز هم
بچّه داری هم کمی تا قسمتی ... شستن ماشین (زنجان) نیز هم
هر که بیند این تریپ و حال و روز... می شود خندان و گریان نیز هم
خنده از مردی که بسته پیش بند... گریه بر زی ذی لاجان نیزهم
دوش با «جاوید »گفتم این سخن...« دردم از یار است و درمان نیز هم»
ارث بابا درد و درمان من است.... چون نباشد این یکی آن نیزهم
کاش جای ارث بابایش کمی.... داشت احساسات انسان نیز هم

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 و ساعت 13:23 |
    
+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387 و ساعت 21:46 |
 

یک وزیری داخل ماشین نشست

کیف و گوشی دفتر و دستک بدست

کم کمک با شوفرش دمساز شد

باب صحبت بین آن دو باز شد

آن وزیر از ارز با راننده گفت

شوفر از گاز و کلاچ و دنده گفت

شوفر از فرسایش لاستیک گفت

شیخ از پیمان آتلانتیک گفت

آن وزیر از ارز گفت و از دلار

شوفر از نرخ بلیط لاله زار

گفت می دانی سقوط ارز چیست

یا پزشکان بدون مرز چیست

چیست اصل پادمان و پرتکل

چیست قانون جزا و جزء و کل

گفت ما را با سیاست کار نیست

کار مردان این قر و اطفار نیست

گفت با راننده ی خود آن وزیر

ای عزیز بی خیال سر به زیر

با سیاست هر کسی نا آشناست

حول و حوش نصف عمرش بر فناست

مدتی بگذشت از این ماجرا

آن وزیر از مسندش شد کله پا

مدتی را بی هدف در خانه بود

تا مگر پستی بگیرد زود زود

مثل خود را او فراوان دیده بود

طالع خود را چو آنان دیده بود

چون می آوردندشان از صدر زیر

یا معاون می شدند و یا سفیر

از قضای روزگار و بخت شور

همچنان از کار دولت ماند دور

مدتی در منزلش بی کار بود

فکر و ذکرش پاکت سیگار بود

عصر جمعه حول و حوش انقلاب

چرخ می زد در خیابان بی حساب

از قضا راننده را در راه دید

با وی از احوال خود گفت و شنید

گفت دیگر در بساطم آه نیست

بعد از این از هیچ کار اکراه نیست

قلب شوفر مهربان و صاف بود

خیر خواه وخوب و با انصاف بود

گفت دارم یک رفیق منعطف

صاحب یک خودروی " تهران الف "

با رفیقم ساعتی دیدار کن

بعد از آن با خودروی او کار کن

شیخ با راننده فرمود ای عمو

لطف داری تو ولی تصدیق کو

گفت تصدیق از اساس کار ماست

چون نداری کل عمرت بر فناست

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387 و ساعت 19:13 |

 

با عرض معذرت از قیصر امین پور
اميد مهدي نژاد

این ترانه بوی نان نمی دهد
بوی حرف دیگران نمی دهد
قیصر امین پور





این ترانه بوی نان نمی دهد

از قدیم همچنان نمی دهد

نان همیشه توی سفره است، پس

پشت سفره بوی نان نمی دهد

این خبر تکان دهنده است لیک

آن خبر مرا تکان نمی دهد

بانک وام ازدواج می دهد

لیک وام زایمان نمی دهد

کلّه پز عدالتش صحیح نیست

مغز می دهد، زبان نمی دهد

هر که دل به دست این سپرده است

لاجرم به پای آن نمی دهد

منطقاً قبول هم نمی شود

هر کسی که امتحان نمی دهد

روزگار با تمام ما بد است

دسته هم به دستمان نمی دهد

هیچکس برای ارتقای تو

چار پلّه نردبان نمی دهد

نردبانی از قضا اگر دهد

نردبانِ رایگان نمی دهد

نردبان خوب را کرایه کن

از کسی که او گران نمی دهد

یک سوال خوب: وقت فوتبال

رادیو چرا اذان نمی دهد؟

هیچ کنگره برای این غزل

سکّه ای به دستمان نمی دهد

اميد مهدي نژاد / لوح

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در سه شنبه نوزدهم آذر 1387 و ساعت 11:21 |
 

گـفـت و شـنـود 5

روز اول هفته بود و دلم می خواست یک کاریکاتورخدمت عزیزان تقدیم کنم

خوب . بالاخره موفق شدم این کاریکاتوررا ازخبرگزاری قدس بگیرم که به

موضوعات روز هم ارتباط دارد.

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در شنبه دوم آذر 1387 و ساعت 13:54 |

 

 ا فشین قطبی صبح امروز ازایران رفت . رسانه ها

 

                  دوبیتی

 

برفت  افشین ازایران ناگهانـــــــــــــــــی

 

چود ید ازهموطن نامهــــــــــــــــــربانی

 

یکی افشین دیگر هست  اینجــــــــــــــا

 

که افشین است  اما پیـــــــــــــــروا نی

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387 و ساعت 10:4 |

 

بعد مرگم نه به خود زحمت بسيار دهيد

 

نه به من بر سر گور و کفن آزار دهيد

 

نه پي گورکن و قاري و غسّال رويد

 

نه پي سنگ لحد پول به حجّاردهيد

 

به که هر عضو مرا از پس مرگم به کسي

 

كس بدان عضو بود حاجت بسيار دهيد

 

اين دو چشمان قري را به فلان چشم چران

 

كه دگر خوب دو چشمش نکند کار دهيد

 

وين زبان را که خداوند زبان بازي بود

 

به نماينده لال از پي گفتار دهيد

 

كلّه‌ام را که همه عمر پر از گچ بوده است

 

راست تحويل علي‌اصغر گچکار دهيد

 

وين دل سنگ مرا هم که بود سنگ سياه

 

به فلان سنگتراش ته بازار دهيد

 

كليه‌ام را به فلان رند عرق‌خوار که شده است

 

از عرق کليه او پاک لَت و پار دهيد

 

ريه‌ام را به جواني که ز دود و دم بنز

 

در جواني ريه او شده بيمار دهيد

 

چانه‌ام را به فلان زن که پي ورّاجي است

 

معده‌ام را به فلان مرد شکمخوار دهيد

 

گر سر سفره خورد فاطمه بي‌دندان غم

 

به که دندان مرا نيز به آن يار دهيد

 

تا مگر بند به چيزي شده باشد دستش

 

فتق بندم ببريد و به طلبکار دهيد

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در شنبه بیست و پنجم آبان 1387 و ساعت 6:33 |
ترانه طنز خواننده مصری درباره امید به اوباما !
خنده ها بر لب همه است/ اما اگه باراك پاشو/ جاى همون بوش بذاره ؟/ اگه رؤيا كابوس بشه ؟ /بوش ميره و باراك مياد/ حالا كه چى؟ / مگه فلسطين آزاد ميشه؟/ يا عراق باز جون مى گيره؟/ خوارى مگه تموم ميشه؟ كينه عليه ما مگر /تموم ميشه؟ تموم ميشه؟؟!
شعبان عبدالرحيم خواننده طنز پرداز عرب، در ترانه ای از "اميد واهى به اوباما" مى گويد.

به گزارش «فردا» و به نقل از العربیه، شعبان عبدالرحيم خواننده طنزپرداز مردمى مصر اين روزها خود را براى تهيه يك ويديو كليپ آماده مى كند كه اميد بستن به باراك اوباما براى حل مشكلات خاور ميانه را به باد انتقاد مى گيرد.

اين خواننده عرب كه پس از اجراى ترانه اى طنز آميز با نام "از اسرائيل بدم مياد" و مصاحبه CNN با وى در اين رابطه، شهرت جهانى يافت در ترانه جديد خود از رهبران كشورهاى عربى كه پيروزى اوباماى دموكرات را شادمانه تبريك گفتند انتقاد مى كند. اين ترانه كه "آى عمو عرب، شماره 2" نام دارد به اعجاب و تحسين عربها در برابر رئيس منتخب جديد امريكا از زاويه طنز مى نگرد.

شعبان عبدالرحيم در اين ترانه كه با ""آى عمو عرب، شماره 1" متفاوت اما هم سو است مى گويد:

خنده ها بر لب همه است/ اما اگه باراك پاشو/ جاى همون بوش بذاره ؟/ اگه رؤيا كابوس بشه ؟ /بوش ميره و باراك مياد/ حالا كه چى؟ / مگه فلسطين آزاد ميشه؟/ يا عراق باز جون مى گيره؟/ خوارى مگه تموم ميشه؟ كينه عليه ما مگر /تموم ميشه؟ تموم ميشه؟؟!/ يا شايد هم حريرى / با شيخ ياسين ظاهر بشه!/ عرفات رو يادتون مياد/ چى بر سرش موساد آورد؟ / خوابت خوش اى برادر/ منتظرى باراك بياد/ مشكلاتو حل بكنه؟/ فكر مى كنى بوش وباراك/ تره برات خورد مى كنن؟/ دست وپاتو سپر بكن/ كه جز اونا را ندارى/ خانه ی بوش خراب بشه/ زندگى را بر هممون/ سالهاى سال سياه کرد/ ولى مگه اوباما مى خواد/ صلاح الدين بشه؟/ بوش همه جا را آتش زده/ افغانستان، عراق غزه/ نوبت به سوريه رسيد/ او و باباش همه جا را / به توبره خود كشيدند/ گرسنگى، بحران مالى، ويرانى وانواع مرض/ جنگ وجنگ وجنگ / تو هم برادر عرب/ منتظر باراك نباش/ اميد واهى هم نبند/عرضه دارى خودت باش/ پاشو برادر عرب.

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387 و ساعت 21:41 |

 

                                    

                                بگم یا نگم

 می خوام نماینده بشم                             ــ بشم یا نشم؟

وکیل آینده بشم                                       ــ بشم یا نشم؟

برم تو مجلس بشینم                                ــ برم یا نرم؟

گل از تو باغچه ش بچینم                           ــ برم یا نرم؟

می خوام بگم من عاقلم                            ــ بگم یا نگم؟

رأی زیاد می خواد دلم                               ــ بگم یا نگم؟

ــ کارت چیه؟                                           ــ بشین و پاشو

ــ به درد ما نمی خوری                              یه راه بهتری برو

کاری که ثمر داشته باشه                           واسه ما اثر داشته باشه

می خوام که سرپرست بشم                      ــ بشم یا نشم؟

صاحب هر چی هست  بشم                         ــ بشم یا نشم؟

می خوام برم به پشت میز                            ــ برم یا نرم؟

واسه خودم بشم عزیز                                 ــ برم یا نرم؟

می خوام که هر لحظه بگم                            ــ بگم یا نگم؟

من همه کاری بلدم                                     ــ بگم یا نگم؟

ــ کارت چیه؟                                            ــ خطّ و نشون

برای این، برای اون                                      تخصّصم تو این کاره

ــ خوب برو مانع نداره                                   برات ترقّی میاره.

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در شنبه هجدهم آبان 1387 و ساعت 11:32 |

 

 

                               باسلام.    

 

   د وستانی که مطالب وبلاگ مارا تاکنون د نبا ل کرده اند می دانند که هرهفته حد یثی  راتقدیم عزیزان کرده ا یم که   با  شعرزیبای (مرحوم ابوالقاسم حالت) تزیین                    می یـــــــــــــــــــــــــا بد.

 

                 اما این (بحرطویل )هم ازآن مرحوم است . که ایشان را ازمنظری د یگر هم بنــــــــــــــگرید.                                        

           روحش شا د .  بازهم درمورد ایشان و  مطالب شیوای ایشان     خواهیــــــــــــــــــــــــم نوشت.

 

                  سعی کنید این  مطلب را ( یک نفس) بخوانید.

 

                                  معجزۀ شهر

 

     آن شنيدم كه يكي مرد دهاتي هوس ديدن تهران سرش افتاد و پـــــــــــــس از

 

      مدّت بسيار مديدي و تقلّاي شديدي به كف آورد زر و سيمي و رو كرد بــــــه

 

       تهران، خوش و خندان و غزل‌خوان ز سر شوق و شعف گرم تماشـــــــــــاي

 

       عمارات شد و كرد به هر كوي گذرها و به هر سوي نظرها و به تحسيـــــــن

 

       و تعجّب نگران گشت به هر كوچه و بازار و خيابان و دكّانــــــــــــــــــــــــي.

 

       در خيابان به بنايي كه بسي مرتفع و عالي و زيبا و نكو بود و مجلّل، نظــــر

 

       افكند و شد از ديدن آن خرّم و خرسند و بزد يك دو سه لبخند و جلو آ مــــــد

 

       و مشغول تماشا شد و يك مرتبه افتاد دو چشمش به آسانسور، ولــــــــــــي

 

       البتّه نبود آدم دل ساده خبردار كه آن چيست؟ براي چه شده ساختــــــــــــه،

 

       يا بهر چه كار است؟ فقط كرد به سويش نظر و چشم بدان د وخـــــــــــــت

 

        زمانـــــي.

 

        ناگهان ديد زني پير جلو آمد و آورد بر آن دکمه پهلوي آسا نسور بــــــــه

 

       سرانگشت فشاري و به يک‌باره چراغي بدرخشيــــــد و دري وا شد از آ ن

 

        پشت اتاقي و زن پير و زبون داخل آن گشت و درش نيز فرو بســــــــــت.

 

        دهاتي كه همان‌طور بدان صحنه جالب نگران بود، ز نو ديد دگر باره همان

 

        در به همان جاي ز هم وا شد و اين مرتبه يك خانم زيبا و پري‌چهــره برون

 

        آمد از آن، مردك بيچاره به يك باره گرفتار تعجّب شد و حيرت چو بــــــــــه

 

         رخسار زن تازه‌جوان خيره شد و ديد در چهره‌اش از پيري و زشتي ابــــداً

 

         نيست نشاني.

 

         پيش خود گفت كه:«ما در توي ده اين همه افسانه جادوگري و سحــــــــر

 

         شنيديم، ولي هيچ ند يديم به چشم خودمان همچه فسون‌كاري و جـــــــا دو

 

         كه در اين شهر نمايند و بدين‌سان به سهولت سر يك ربع زني پير مبـــدّل

 

         به زن تازه ‌جواني شود. افسوس كزين پيش، نبودم من درويش، از ايـــن

 

         كار، خبردار، كه آرم زن فرتوت و سيه چرده خود نيز به همراه درين جا،

 

         كه شود باز جوان، آن زن بيچاره و من سر پيري برم از ديدن وي لذّت  وبا        

 

          او  به ده خويش چو برگردم و زين واقعه يابند خبر اهل ده ما، همه ده

 

           بگذارند، كه در شهر بيارند زن خويش چو دانند به شهر است اتاقي كه

 

           درونش چو رود پيرزني زشت، برون آ يد از آن خانم زيباي جوانــــــي!!

 

                                                  سایت : طنازان

 

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در شنبه یازدهم آبان 1387 و ساعت 22:6 |

                      کردان: مد رک جعلی است و ….. ( رسانه ها)

 

                                             دوبیتی

 

               بپرسیدم  زشخص  باوقـــــــــــــــــــــــــاری !

 

            کجامدرک  گرفتی افتخـــــــــــــــــــــــــاری !

 

            پس ازقوس وکش  بسیــــــــــــــــــارگفتــــا :

 

 

            که  مد رک جعلی و  جاعل فـــــــــــــــراری

 

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در شنبه سیزدهم مهر 1387 و ساعت 11:4 |

    مخالف اق رحیم

  این روز هاودرروز های هفته دولت عده ای از دولتیان و غیردولتیان وروزنامه های غیرزنجیره ای دست به مانورشدیدی زده اندکه مخالفان امام وانقلاب همان مخالفــــان دولت نهم هستند.

   بنده شرمنده ازاین که نمی توانم کاری انجام بدهم پیشنهادمیکنم  این شعارمرتبا درگردهمائی هاو محافل مختلف داده شودو خیال همه ازاین بابت راحت شود والبتــــــــه باتوجه  به این که این روزها بحث  مراجع ومجلس وملت بیانات آقای " رحیم مشائی"است این شعرهم بهمین مناسبت است.

مخالف "آق رحیم" مخــالف رهبراست

مخالف رهبری دشمن پیغمـبرا ســــــت

دشمن پیغمبران منافق وکافــر اســـــت

سزای اوبستن وخوردن چوب تراســت

کارکشیدن ازاو بجای گاونـــــــــــراست

حکم عذاب شدید به وادی محشـــراست

بهشت براوحرام جهنمش بهتر اســـت

جایگهش آن جهان درسَقرَاکبراســــت.

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در چهارشنبه ششم شهریور 1387 و ساعت 14:12 |

" دیویدکامرون" آنکه زتحلیلگر ان است

        He told براون lier   و ازحیله گران است

     If  I بشوم جای نشین مسنداورا

اوضاع وطن  best دراین عصروزمان است

       I want پیامی برسانم کهDear Sir

آن کس که چنین نیست کدامین به جهان است

گفته ست به ایران یکی ازجمع وکیلان

"معصوم" فقط صادق درقول وبیان است

دنیای   Politic همه کذب است ودروغ است

"  آنجاکه عیان است چه حاجت به بیان است"

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در شنبه دوم شهریور 1387 و ساعت 4:45 |

درخبرآمدزنی بدخــــلق وخــــــــــو

شوی راسوزانـــــد باداغ اتـــــــــــو

شکوه کردآن مردزاروبـــــی نــــــوا

تاکه بستانــــــــــدزقـــــاضـی دادرا

گفت قاضی شکوه ات ازبهرچیسـت؟

گفت جز آزادیم  درخواسـت نیســت.

گرکه زن آزادبی مهر وصـــــــــداق

من چراباشم چنین اندرشقــــــــاق

مهررامن می دهم حتی ریــــــــال

تاکه باشم راحت ازفکروخیـــــــال

داغ رابنهاده او برپیکـــــــــــــــرم

جان وجسمم سوخته این همسرم

داغ دیگرمی نهم بردست مـــــن

تارها باشم زدست هرچــــه زن

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در پنجشنبه دهم مرداد 1387 و ساعت 0:6 |

                                                                                                                 درانگلستان رانندگانی که س . ام . اس بفرستند به 7 سال زندان محکوم                      می شوند.        رادیو پیام

A message to an English driver

Hi . English driver.

Don,t send a message.

If you send one.

The  police will put you in the cage.

And in prison

They will damage you like a cabbage.

Remember . Not to send me a  message.

If you want to connect me

Send a letter.

It,s better

Good bye .  Have a good time.

      Sabet q.

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در یکشنبه سی ام تیر 1387 و ساعت 15:4 |

      " پیامکی " برای  بچه های خوب اهواز

    ای که  دراهـــــــــــــــــــــــــوازگرما می خوری

    گاه ماهی گاه خـــــــــــــــــــــرما  می خــــو ری

    گر بیائی ســــــــــــــوی تهرا نِِِِِِ بــــــــــــــــزرگ

    دود گازوئیــــــــــــــــل اعلا می  خـــــــــــــوری

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در شنبه بیست و نهم تیر 1387 و ساعت 0:52 |

جان جهان دوش کجابوده ای

 مکالمه تلفنی رایس وبوش

Hi, hello  Bush how are you today?

I,m here, but  you very far away.

Ah.Allas,  why are you so angry?

It,s  better haver a glass of  cherry.

Don,t  you  mention the  egg of somebody

Take a shower  to clean your  body.

It,s  habbit in Italy and  France

They attack ofcourse to whom is  nice!

I, m very  anxious  about  you dear

You,re  very far  but I am near.

Why are you thinking about Nassrollah

Leave  problem to Barak Obama.

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در جمعه بیست و یکم تیر 1387 و ساعت 23:37 |

             اشعارفوتبالی

                دوبیتی

    خبراومدکه لـــــــــــــــژیونر نیومد

    شبیه فیگــــــــــو ومولــــــرنیومد

    بگو اهلاوسهلا یـــــــــــــاامارات

    که یارازبرن وهانوفــــــــرنیومد

                -----------

                رباعی

(یاران موافق همه ازدست شد نـــد)

ازثبت خرید شاد وسرمست شدنــــد

درکوره مس  ستارگان ذوب شد ند

درخورو سایپا همه دربست شــدند

                  ----

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در جمعه بیست و یکم تیر 1387 و ساعت 23:14 |

                   ...منم منم ....... منم منم

                ----------

عضو باند مافیـــــامنم منم       شاخه ایتالیــــــا منم منم

هیشکی جرات نـــــــــداره     اسم مارو بیـــــــــــــــاره

مافیـــــــازبروزرنـــــگ       دخل او نـــــــــو میـــاره

            عضوباند مافیا منم منـــم

            شاخه ایتالیــــــــامنم منم

میگن این احتکاراکا رمنه    چائی و قند توانبـــــارمنه

کی میگه ای حرفــــــارو     می بافه قصه  هــــــارو

کی میاره  شکــــــــــرو     کشتی میــــــو ه هــــا رو

             عضوباند مافیا منم منم

             شاخه ایتا لیا منم منم.. 

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در جمعه چهاردهم تیر 1387 و ساعت 23:34 |

تو بلم های بندر....می شینم  تا بیائی...

               باعرض معذرت از مدیران شرافتمند

                            --

مدیرم من.مدیرم                 توی باند وزیــــرم

زیرمیزیا رامــن                یواشکی  می گیرم

واجبه که بگیرم                آخه خیلی فقیـــــــرم!

          هـالالای لای لا لای لای

           دارارام رام دادای دای

توفصل انتخابات             روبراهه سوروســـات

چلوکباب  برگو             آجیلو  هم  حبوبــــــات

حالاهستم مشاور           توکارانتصا بــــــــــات

           ها لالای لای لالای لای

           دارارام رام دا دای دای 

می کنیم جنسو ارزون     میشه نعمت فراوون

می  زنیم پوسترا رو      روی دیوارو ناودون

اما بعد ازنتیجــــــه       همه کوروپشیمــون

        هالالای لای لالای لای

        دارارام رام دا دای دای

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در یکشنبه نهم تیر 1387 و ساعت 0:46 |

                     

                                                       

                      حالا یارم میا-  دلدارم میا

              محتکران بر نج  بصور ت دسته جمعی بخوانند

برنج رشتی پارسال تموم شد          دیگه خوردن به مستضعف  حروم شد

فر وختم کل انبار چــــاربر ابر     یه لیوان آب وپائین ازگلـــــــــــو م شـــد

                      حالابارُم میا – توانبارُم میـــــــــــــــا

                      هف هش میلیون دلارتو کد بانکم میا 

برنج هند وتایلندی تو راهــــه             همیشه وضع مخلص روبراهــــه 

چک وسفته وصول میشه چه آسون     اگه هرکی نده روزش سیاهــــــــه 

                      حالابارُم میا- توانبارُم میـــــــــــــــــا

                      هف هش میلیون دلار توکدبانکُم میا

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در یکشنبه دوم تیر 1387 و ساعت 0:10 |

President Bush and Condoleezza Rice

 

 

 

 

 

Miss Dennis listen alas

I, m leaving white house

I prefer go dallas

Or better to las vegas

I went that I went

I couldn,t  find  you a husband

Your friends more than a thousand

I,m going out of the house

Farewell Miss Dennis Rice

My dear, My dear , My dear

I went that I went

After it, after it,  don,t forget me that I sad

Now I am going to be  mad

With a heart full of the pain

My tear is like a rain

My dear, My dear, My dear

I went that  I went

                                                                                                                                            

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 و ساعت 19:41 |

                       گفتگـــــــــو

اولی - میگم هنوزم بیکاری؟

دومی- نه خیلی هم  بیکار نیسم.

اولی-خوب  .چه کاری؟

دومی - تو" کارگروه " کار میکنم.

اولی – برای منم یه فکری بکن

دومی-اگه بخوای تو کارگروه کارکنی باید به. فنون افشاگری-                                                                                        رسواگری- سوداگری وگردشگری وارد باشی.

 

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 و ساعت 15:44 |

A dialogue  between  Obama and Clinton.

Read it  like" amo sabzi  fooroosh'" in  farsi

 

O-Mrs Clinton.

C- Yes ,Sir.                                                       

 O- Are you  well Today ?       

C- Not well.

O- Let  me kiss  your  hand

C- No,No.

O-Why don,t  you allow?

C- shy , shy                                                                                                                   

O- Be  my assistant.

C- Ofcourse.

O- What about Hassan?

C-terrible.

O-How  is Sinioreh?

C- Very  well.

O- Think about  Iran.

C- Horrible.

O- Tomorrow here  .

      I see  you dear.

C-Good bye my dear.

     You shouldn,t fear.         

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387 و ساعت 22:54 |
طعنه جالب چاوز به بوش

بوش بخوردت چقده نازی!!!

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387 و ساعت 22:33 |

دم گاراژبودم یارم سوارشد.

         -----------

تو ترمینال بودم عیال ســــــوارشــد

دوچشمم گریه ودل نو نـــــــــوارشد

توی اسکانیـــــــا لم داده خانــــــــــم

موبایل یکدس و یکدس  چیپس وبادوم

                   ازامشب راحتم من   خونه داش رحمتم من

                   به صبحا کله پاچه  معافم ازبازارجــــــــه

                   توپارک شطرنج ونرده  صفای هرچی مرده   

بگفتم  منتطرهستم بیائــــــــــــــی

مکن  بیشتر زچن روزی جدائــی

ولی تو دل بگفتم خیرنبینـــــــــــی

اگه کمتر زسی روزی بیائـــــــــی

                    ازامشب راحتم من   خونه داش رحمتم من

                    به صبحا کله پاچه    معافم ازبازارچــــــــه

                    توپارک شطرنج ونرده  صفای هرچی مرده     

 

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 و ساعت 10:28 |

                           پیام احمدی نژاد به دنیا

امروزاحمدی نژادبه دنیا پیـــــــام داد

حلال مشکلات  شود همچو ابروبا د

درهشت شد خلاصه همه  ایده های او

تاپرشود جهان  پریشان زعدل و  داد

گفتند عده ای که بپاخیز احمــــــــــدی

برکن توریشه های ستم راوهم فســــا د

تبعیض وفقرهم که مضاف است مشکلات

فکری بکن بحال وطن ای  نکو  نهــــا د

حل هم نشد مسائل این ملک  و مملکــت

امانرفت حرف فراوان زلوح  یــــــــــا د

هشت است راه حل امورات این جهان

هشتیم  درمهارگرانی و اعتیــــــــــــا د.

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در دوشنبه بیستم خرداد 1387 و ساعت 23:37 |

ندانم  کیست مسئول  گرانـــــــــی

گهی گوینــــــــــد بازارجهانـــــی

گهی بازارایران گاه دولـــــــــت

به کارآید زبان بی زبانـــــــــــی

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در جمعه هفدهم خرداد 1387 و ساعت 21:38 |

                 

                   تکرار

کانال دو به بخش  خبرآقا محمــــــــــدی

کانال سه به بحث ونظر آقامحمــــــــدی  

این شنبه بود تا که به یکشنبه چون شود

عازم اگر به قصد سفـــــــــــر آقامحمدی

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 و ساعت 0:7 |

 

             برف ودریا

گفتند که پودرمحو وناپیدا شــــــد

یارانه آن بنام شیـــــــرابقاشــــــد

شاید که زانبـــــارهمه پودرلباس

چون برف برفت وعازم دریاشد .

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در شنبه یازدهم خرداد 1387 و ساعت 23:52 |

              رباعی

ازخانه برون شدم بد یدم  لب جـــو

                                     صد کیسه آشغال کثیف ود مـرو

فریاد کشیدم از ته دل   که عـــمو

                                     کو"ملارشید" سپور  افغانی  کو؟

 

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در جمعه دهم خرداد 1387 و ساعت 10:1 |

رئیس کل دادگستری تهران:

غیر از آبروهمه چیز گران است.

          رباعی

دانی که شده تمام اجناس گـــــــران

ازمرغ وپنیرو گوجه وسبزی ونان

هرگزنشود نرخ دراین ملک  ارزان

جزنرخ فروش آبروی انســــــــا ن

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در پنجشنبه نهم خرداد 1387 و ساعت 19:44 |

گفت  لقمان زاده ای فرزنــد رَا

نوجوان آن نوگل دلبنـــــــــد را

کای پسرهرگز مرو د رحزبها

عضوحزبی گرشوی باشد خطا

رو توتاریخ جهان راهم بخو ان

تاشود روشن برایت این بیــــان

قرنها ملت  زحزب آسوده  بــود

فارغ  از لژ. بلشویک وتوده بود

تاکه شدجنگ جهانی درجهــــان

جنگ دوم بود وحزب آمد میـــان

ملی و سومکائیان هم آمد نــــــد

گاهگاهی هم وطن برهم زدنـــد

تاکه شد دوران سخت  کودتــــا

حز بها  رفتند برباد فنـــــــــــا

لیک آمد حزب ایران  نویـــــن

گاه  گفتندش که  اینهارابه بین

شاه گفتا  حز ب ما یکتـــــابود

حزب رستاخیز پابرجا بــــــود

کل  ملت باید اینجا ثبـت  نام

ورنه باید کرد اخراجش  تمام

هان پدر باردگرگویم تــــــــرا

که مخورمکروفریب حزبهــا

حزب ها بهراجانب لانه انــــــــد

نوکران خارج وبیگانه انــــــــــد

هیچ حزبی نیست دلسوزوطــــــن

لیک حزب خوب باشدحزب " من"

نام واسمی نیست بهرحزب "من"

پاره می سازد مخالف را دهـــــن

کارماقفل است و زنجیرو کمنــــد

فرض کن  حزب  مرا"قزاقه بند"

               ======           

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در پنجشنبه نهم خرداد 1387 و ساعت 12:14 |

حداد برفت و میز را داده علــــــــی

خاد م به علی فتا د وآماده علــــــــی

گویا توشنیده ای که  فرقی نبــــــود

گوئیم علی خواجه ویا خواجه علی

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در چهارشنبه هشتم خرداد 1387 و ساعت 22:55 |

 

بشد رم چوفاتح به ا یتالیــــــــــا           زاینتردگرنیست  نامی بجا

چو منچسترو پرسپولیس قرمزند          به دنیا شده دوره قرمــــزا

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در یکشنبه پنجم خرداد 1387 و ساعت 21:59 |

         باآهنگ های های رشیدخان خوانده شود

دو باره اومد " امیر" زمین آزادی

اوکه داره برا ی مامقام  استـــــا دی

ازمس  کرمون اوبد جای آقافیــروز

اوکه   شده برای  ما مربی  دلســـــوز

                  تیم ما بیسه        سرور پرسپولیسه

ماکه شدیم  سیزدهم توی لیگ برتر

ازمس وسایپاشده  مقام ماکمتـــــــر

حالا توحذ فی  میشیم از همگی بهتر

بیاو رحمی  بکن  بحال  مــــــــا داور

                  تیم مابیسه         سرور پرسپولیسه

سپاهان وپگاه میان برا ی یک بازی

اماشده رقیب ما اون تیم  اهـــــــوازی

فولاد چرابه تیم  خود این  همه می نازی

باید امیربیاره  محمــــــــــــد  نوازی

                 تیم مابیسه          سرور پرسپولیسه

 

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در یکشنبه پنجم خرداد 1387 و ساعت 21:58 |

آی آدمها........  بر اساس شعر نیما

--------------

آی  نمایندگان

که چند روز دیگرمی نشینید بر کرسیهایتان

                            شادوخنـــــــــدان

بسیاری ازمردمان

                  در ساحل و دریا و آسمان

                             می سپارند جان

اماشمایان نباشید نگران

                            جانتان به سلامت

ای جانهای جانان

شماهم مانند دولت عزیزمان

که بجای گوجه ونان

                 هست بفکر جهانیان

فراموش کنید مردم ایران

وبحث کنید درمورد افغانستان وتاجیکستان

واصلا کاری نداشته باشید

               که  چه خبراست

در شیراز و تبریز و اهواز و آبادان

وچه کاردارید  که حرف بزنید راجع به این وآن

که لکه دار شود حیثیتتان

و....  خد شه  دارشود شخصیتتان

      و....

            دور بعد

      حذف شوید از لیست نمایندگان

و...

 نباشید مانند مجلس ششم

که درازبود زبانشان

                   و رد شد صلاحیتشان

هرچه ساکت ترباشید                بیشتراست ارج وقربتان

ونام شما درلیست معتدلان ونه تندرویان                                           وباعرض  معذر ت  به اندازه غارعلی صدر

ازنمایندگان همدان که  قافیه را باختیمانا د یه

باقی بقایتان

جانم  فدایتان

دستم به پایتان .

 

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در جمعه سوم خرداد 1387 و ساعت 20:44 |

دورباعی بااستفاد ه ازمصاحبه وزیران محتر م

 

 

                           چانه گیر    

گفته ست  چنین وزیر بازرگانی              نان گشته گران چنان که تومیدانی

خواهم که کنم سهمیه راقطع ولیک        بایدبرسدبه چانه گیرهم نانـــــــــــی

                                                                      

                                 ----------

                                 تفکرجهانی

الهام بگفتاکه شده  گوجه گران           ازچه بکشند  پای دولت به میان

بهترکه بجای مشکل گوجه ونان           باشیم به فکر  حل  اوضاع جهان

                                   ---------------- 

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 11:22 |

دنباله شعرکوـ قسمت  پنجم وقسمت پایانی

چوعزراییل آید روزی از در         بجزشیون برآن صاحب عزا کو

بباید مطبخی گرم ومهیـــا            بسازی خانه چون مهمانسرا کو

به امر مستحب کار تو تعطیل       دگر وقتی برای واجـــــــــبا کو

شوی مقروض زیرا مرده داری    جریمه از برای مرده ها کــــــو

نباید زن بگیرد هیچ مرد ی        ویاشوهرکند د ختر. حنــــــا کو

زمین راکن مهیــــا بهرمردن      گران خواهد شدن جای شما کـــــــو

به فر هنگ وهنرهم جستجویی     بجز آوازوپخش نوحه  ها  کو

بلندگوها به درب  دکه ها نصب    مراعاتی نه برآن گوشهــــا  کو

به روزجشن هم حزن وسیاهی     دگر جایی برا ی خنده ها کـــــو

اگر خواهی تو اعصابی سلامت    بجزدر گوشها آن  پنبه ها کـو 

به روز امتحان فرزند بفرست      بسوی دره هاو کوههــــــــاکو

به جای مسجد ووقت عبادت      بجز آن چادر و برزنتهــــــا کو

گپی بادوستان اتلاف اوقات      سامورایی وآن سیگارها  کـــــو

مگرمهران بگیرد دست مارا     بگوید به به و آن به به ها کو

ویا مادر شکوه آید بیاری        دگر چارخونه و چار شنبه ها

اگر ناقص قریب وشهریاراست   زما جزهدیه تقدیرها کـــــو

بیا حالا به روی اصل مطلب        بگو از این نمد مارا کلا کو

همان شغلی که شغل انبیااست     حقوقش بهتر از افغانیــــاکو

گهی گویند طرح پلکا نی          گهی اصل تورم  زین دوتا کو

به شب بایدشبیخون بهریک شیر    بجز صف  بهراخذ کوپناکو

بباید کرد پیداشیخ وخانی            ولی آن شیخ وخان باسخاکو

بشد شیخ العرب بالسوق ظاهر      وقال الشیخ ماعندی و ماکو

                                      پــــــــــــــــا یـــــــــــــــــــــان

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 و ساعت 19:21 |

دنباله شعر کوـ قسمت چهار م

به فوتبال رتبه  پنجاه ویک کسب        نمودیم اوجهاورتبه ها کو

دویدنهای  طوفانی  کجـــــا شد           کلانی راچه شد  پرویزهاکو

شکست  تیم  اسرا ییل ازایر ان        تماشا درب  قهوه خانه ها کو

کنند اخلا ل درامرفضایــــــــــی           بجزجامه دریدن از قفـــا کو

به میدان فحش وتهدید وکتک بین        دگر اخلا ق پاک  پوریا کو

بدنبال فروش آگهی هـــــــــــا            مناعت  های طبع تختیا کـو

مقصر داییه در باخت  ایران ؟           وگر نه بر د بی فخروریاکــو

اگر دایی بــــــــبا زد فول داور           به ایران داوری  چون کولیا کو

به صدرآمد چو قرمز یاسپاهان          دگر آبی کجاو سایپاکـــــــــــو

امید آن که روزی تیم ملـــــی            بگیر  د رتبه ایتـــــــــــالیا  کو

برای شهریارورزش مــــــــا            بجز امید وآن  برنامه ها کــــو

کمی هم حاشیه آمد  در اینجا            به فوتبال بحث  بی صوت وصداکو         

به بازارکتاب  آشفته با زار             دگر عزم  بهـــــــار و دهخـــداکو

چه کس خواند کتاب  واهل خواندن   نباشد بحث  اگر مشکل گشا کو

زرمّالــــــــــی وطرز فال قهوه       کند صحبت   ولی  پرمحتوا کـــــو

گرانی  هم مزید علت  آمـــــد        کتاب خوب وهم ارزان بها  کـــــو

اگر آیی  به نشروروزنامــه          بجز نشر اکاذ یب  و   جفــــــاکو

نوشت ایران وطن رامشکلی نیست   به کیهان هم  بجز مدح وثنــــا کو

کند خلع لباس آن راکه خواهد       حریم حجره  هاو حوزه  ها کو

بپرسید ازمدیرخوب  کیهان           به فتواها  گواهی نامه ها  کـــو

نویسد حرف  حق راگر که کاتب     بجز  تکفیرو جلب و دادگــــــا کو

کجا آن داستان  موش وگربــــه      شب جمعه وآن توفیقها کــــــو

به ایران  نظم واشعار  فراوان      ولی  منظو مه  حیدر بابا  کو

به شبهامولوی  خوانی وحافظ      به جمع  گرم ودنج  خانه  ها کو

ادامه دارد....

+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 و ساعت 12:46 |