پسرک لاغراندام بود . یک تی شرت آبی کم رنگ هم پوشیده بود .
استخوانهایش ازلاغری خودنمائی می کرد. یک سیگارهم به لب داشت و پک می
زد . آهسته دست به شانه او گذشتم متعجب شد بمن نگاه کرد باتکان دادن دست
و خیلی آهسته به او گفتم نکش - نکش . بلافاصله وبدون معطلی سیگاررا
انداخت .دست انداختم سراورا گرفتم وصورتش را بوسیدم هرچند بوی سیگار از
دهانش استشمام می شد. می دانم که اثر کرده است و دهان او ازاین پس بد بو
نخواهدبود.
این هم یک نهی ازمنکر امروز ما . به امید این که نهی ازمنکر در ترک سیگارو
موی خانمها خلاصه نشود و امربه معروف ونهی ازمنکر همان دستوری باشد
که درشرع مقدس ما آمده است عام وبرای همه . از حاکمان تامردمان . ونهی
ازمنکرکنیم دروغ را وتهمت را وخیانت راو امربه معروف کنیم صداقت را
وامانت را وعدالت را.
این همان مفهوم واقعی آزادی است . که عده ای برای فرار ازآن .آن را به غلط
آزادی جنسی وبی بند وباری معرفی می کنند.


