تبليغاتX
به نام خداوند آسمانها و زمین - گزارش - طنز . نویسند ه شاهین
 
نویسنده: شاهین
 
پنجشنبه 11 تیر1388 ساعت: 17:51
 
گزارش واقعی حادثه ی کوی دانشگاه.
در پی تحقیقات کمیته ی حقیقت یاب مجلس شوربا در باره ی کوی دانشگاه و آغاز جشنواره ی بازی کی بود کی بود من نبودم ، گزارشی بدست ما رسیده که حقیقت موضوع را بطور عریان و لخت و بووووووووق در معرض شما قرار می دهد و با خوندن اون متوجه خواهید شد که بعضی حرفها که بعضی آدمها میزنند همه اش بووووووووق..ره.

در ساعت 2400در معیت چند نفر از برادرهای لباس شخصی و تاکسی و خطی ،بنا به دعوت برادران دانشجو به کوی مراجعه کردیم .چون درب بسته بود بچه ها قلاب گرفتند و پریدیم اونور.به داخل ساختمانها هم که خواستیم بریم درب بعضی از اطاقها بسته بود که مجبور شدیم برای دخول کمی فشار بدیم ، در این زمان ما مشغول فشار بودیم و اونها از اونور داد میزدند فشار فایده نداره خلاصه بعد ازینکه درها با لگد باز شد ما از دیدن اونها انقدر خوشحال شدیم که مرتب و ناخواسته احوال خودشون و خواهر مادرشون رو می پرسیدیم و سلام رسونی میکردیم. فضا بقدری معنوی بود که یک چیزی میگم یک چیزی میشنوید .
بیت : دیدار یار غایب دانی چه ذوق داره ؟ ابری که در بیابون بر تشنه ای بباره
 بشدت خوشحال شده بودیم و از شدت ذوق میپریدیم که اونها رو بگیریم و بغل کنیم که در این بین متاسفانه نوک چاقوی چند تا از بچه ها ناخواسته وارد بدن اونها شد و کمی اووف شدند.یکی از برادرها هم از فرط شعف یکی از دانشجوها را سفت گرفت و چند تا از اونها هم لباس اون برادر رو گرفتند که همه ی دانشجوها با هم شعار دادند : دانشجو حیا کن لباسشو رها کن و چون اون ول نمیکرد و موضوع رو خیلی جدی گرفته بود مجبور شدیم شیش هفت نفری بریزیم سر اون و یک دوره فشرده از سبکهای شوتو کان و کان ذن ریو و کیوکوشینکای کاراته رو واسش پیاده کنیم که این حرکات با ابراز قدردانی از طرف بقیه روبرو شد بطوریکه تعدادی از اونها مرتب با چشم و شکم خودشون به زنجیر و چاقو ولگدهای ما میزدند وجاهای خونی رو با لبخند به بقیه نشون میدادند و مابقی برادرها همزبان با بقیه ی دانشجوها دم گرفته بودند : بزن بزن که داری خوب میزنی .
چون اثاثیه ی اطاقها خیلی قدیمی و عتیقه شده بود همه ی اونها رو با کمک دانشجویان عزیز خرد و خاکشیر کردیم تا مسئولینی که بفکر این عزیزان نیستند کمی به خودشون بیان و بجای اینهمه سفرهای پرهزینه ی خارج و داخل و حج های جور واجور قدری لوازم نو برای این قشر متعهد تهیه کنند.
بعضی از دانشجوها از ما خواستند با توجه به سوابق حماسی برادرها در جنگ با اشرار مقداری هم به اونها درس اسلحه شناسی بدهیم وهر چی گفتیم که اسلحه و باطوم نداریم اونها قبول نکردن ، اینه که بیسیم زدیم و چند تا تفنگ و باطوم گرفتیم و در عرض نیم ساعت روشهای کاربردی حمله شبانه و خشم شب رو براشون اجرا کردیم که این قسمت برنامه انقدر مورد توجه قرار گرفت که در حین اجرا دانشجوهای عزیز مرتب بالا پایین میپریدند و با جیغ های مکرر داد میزدند دوباره دوباره و خوب ما هم تا جایی که زمان اجازه میداد از خجالتشون در اومدیم.
در پایان این مراسم شب نشینی جهت حسن ختام بجای رسم غربزده ها که کفتر هوا میکنند مقداری تیر صرفا هوایی در کردیم که دانشجوها برای گرفتن اونها در هوا از سرو کول هم بالا میرفتند ، خوب تیر هم که نمیتونست چون اونها فردا میخوان مهندس و دکتر بشن مسیر خودشو تغییر بده یا وایسه . اون شب به حدی به دانشجوهای عزیز خوش گذشته بود که تعدادی از اونها با التماس آویزون ما شدن تا اونها رو همراه خودمون ببریم و عده ی دیگه ای از اونها با ما عکس یادگاری تکی و دستجمعی گرفتند که عکسهاش الان پیش برادرا موجوده.
این بود نتیجه ی اونچیزی که ما درجشن همبستگی کار و دانش با چشمای خودمون دیدیم وبا این عمل مشت محکمی به دهن غرب و شرق زدیم . حالا نمیدونیم چرا بعضی آدمهای نظرتنگ دوست ندارند این نزدیکی و قرابت بین صنف زحمتکش لباس شخصی ها با دانشمندان آینده ی مملکت بیشتر بشه.

یک لباس شخصی زحمتکش
+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در پنجشنبه یازدهم تیر 1388 و ساعت 18:6 |