خانه زاد حق
| آن شب فضاى كعبه اذينى دگر داشت |
| گوئى خم گيسوى شب چينى دگر داشت |
| استاره ها بر گرد مه پروانه بودند |
| چشم انتظار جلوه جانانه بودند |
| ان شب غم از مرز ولايت دور شد دور |
| ام القرى را سينه همچون طور شد طور |
| با يورشى ظلمت اسير نور گرديد |
| چشم كج انديشان عالم كور گرديد |
| آن شب زنى را، راز دلها با احد بود |
| بيت احد خلوتگه بنت اسد بود |
| بنت اسد در زير لب رازى مگو داشت |
| در نيمه شب با احد اين گفتگو داشت |
| ائينه دار راز او، اسرار شب بود |
| وز شدت دردى نهان در تاب و تب بود |
| غرق عرق گرديده بود از بار دارى |
| صبر و قرارش رفته بود از بى قرارى |
| در كارگاه شب در اسرار مى سفت |
| اسرار دل را با خداى خويش ميگفت : |
| در خلوت دل جز تو دلدارى ندارم |
| با كس به غير از تو سروكارى ندارم |
| دستم بگير از مرحمت ، كز پا فتادم |
| وز ناتوانى خسته در اينجا فتادم |
| درد مرا درمان دواى توست يا رب |
| خوان مرا نعمت عطاى توست يا رب . |
| ناگه جدار خانه حق باز گرديد |
| وز اين شكفتن ، رازها ابراز گرديد |
| در دل فتاد از جنب و جوش ، جوش و خروشش |
| آمد نداى ادخلى از حق بگوشش |
| بعد از سه شب مهمانى و مهمان نوازى |
| آمد برون از بيت حق با سرفرازى |
| تنها اگر وارد به بيت دادگر شد |
| خارج زبيت دادگر، با يك پسر شد |
| از نور حق آغوش گرمش منجلى بود |
| زيرا تجليگاه قنداق على بود |
| اى نام تو ائينه دار ملك هستى |
| اى مهر تو قانون گذار حق پرستى |
| اى جاودانه مرد ميدان شجاعت |
| اى رهنمود سنگر و محراب طاعت |
| اى خانه زاد حق ، درون خانه حق |
| وز نام حق نام دلاراى تو مشتق |
| ميلاد تو ياد اور حكم جليل است |
| يا اور حكم عنايت بر خليل است |
| راز بناى كعبه شد ابراز از تو |
| شد باب رحمت بر رخ ما، باز از تو |
| يعنى خدا را مظهر كل صفاتى |
| از ذات بگذشته حق را عين ذاتى |
| با نام تو ديوان هستى را نوشتند |
| با مهر تو، اب و گل ما را سرشتند |
| اينك فضاى كشور ما منجلى كن |
| اكنده از اواى گرم يا على كن |
| ما عاشق و مشتاق فتح كاظمينيم |
| ديوانه كوى دل اراى حسينيم |
| ما ارزوى شهر سامرا داريم |
| بر اين اميد، راه نجف در پيش داريم |
| تا در جوار تو ماوا بگيريم |
| ما جشن ميلاد تو را آنجا بگيريم |
+ نوشته شده توسط امیر ثابت قدم در شنبه سیزدهم تیر 1388 و ساعت
14:30 |

