کارکارانگلیسیاس ......  م -ا- زائر

 

 

 

سيزدهم جمادى الاول

 شهادت صديقه كبرى حضرت فاطمه زهرا

 سلام الله عليها

 

افسوس كه ناموس خدا را كشتند

محبوبه ذات كبريا را كشتند

سادات نوشتند بخوناب جگر

بى جرم و گنه ، مادر ما را كشتند

====

 

 نقطه چین
 
شعر از : مریم پارساخو
 
وبلاگ : مشق عشق

 

از غنچه تا گُل را کمی طاقت بیاور

زانو  زد  امشب یک  سپیدار  تناور...؛

ما حبسِ نافرجام استدلال خویشیم

ای کوکب آزاده ی خورشید باور

آئینه شبنم تَرَک برداشت امّا-

عکس زلال آسمان درآن شناور!

حتّی تصور کردنش سخت است بانو

یک چشمه از ابعاد اقیانوس برتر!!

حدّی که در قاموس زن تعریف کردی:

از شهپر جبریل  معراجی  فراتر!

در نقطه چین خطّ پایانی احساس

ناگفته ای می ماند... امّا حرف آخر :

تاریخ می نالد : شروع کربلا بود-

 زخمی که نذر عشق شد با نام  "کوثر.

 

                                  ---------------------

 

 

کارکارانگلیسیا س

 

م-ا- زائر

 

توضیح : 1- وقتی این  اصطلاح بگوش افراد می خورد حتما شیطنت وموذیگری انگلیسی ها تداعی می شود که آنهم بجای خود   ولی مطلبی راکه آورده ایم تجزیه وتحلیلی بیطرفانه است  وحتی جنبه های مثبت هم درآن آمده است .

2- تقاضامی کنم مطلب رابادقت بخوانید وخصوصا خوزستانی هاو چنانچه اشکالی در مطالب ما مشاهده می کنند هم مارامطلع فرمایند وامید که ازنظرات همه دوستان بهره مند شویم .

-----------

البته  برای ما که که جد  پدریمان  سرزمین فارس راکه مهد هخامنش وداریوش وکورش وسعد ی وحافظ  بوده است رها کرده و برای کار وامرارمعاش به خوزستان رفته اند بسیارمشکل است که بگویم ماهیچ کاری به کارانگلیسی ها نداریم واصلا آنهارانمی شناسیم . البته آنها می توانند بگویند به ماکاری ندارند ومارانمی شناسند ولی ما چگونه بگوئیم و این اعترافی است زنده وروشن واحتیاج به چوب وفلک واین حرفها هم ندارد ..

پدربزرگم رااصلا ندیدم اما بهرحال مدتی در پالایشگاه کارکرده بود . ولی پدرم راچرا . پدرم 35 سال قبل به رحمت خدارفت . اوهم درشرکت نفت کارمی کرد و کاراو (نفت بندی ) بو د .یعنی هرجا لوله های نفت نشت می کرد وفوران می زد پدرم وتیم همراه او اول لوله هاراباچکش می زدند که محل نفت بسته شود ومتوقف گردد وبعد هم گروهی می آمدند و جوش می داد ند که اتفاقا برادرم هم جوشکاربود .

بسیاری ازاوقات پدرم درحالی به خانه می آمد که همه سروکله ولباس اونفتی بود وباید اول نفت هاراتمیز می کرد ولی خوب بوی نفت درخانه بود و البته سرسفره هم بود وماهم ازاین بوی نفت بدمان نمی آمد وبعد هم بوی (گیس )

که همان گازباشد و حتی بچه های کوچک آبادانی راوقتی ازآبادان بیرونی می بردند مثلا به اصفهان یاشیرازبرای هوا خوری می رفتند مریض می شدند و دکترها هم دیگر خوب می دانستند که علت بیماری آنها محرومیت ازبوی " گیس " است .

انگلیسی ها چندخصلت داشتند که شاید خوب بود .

اول اینکه پرکاربودند .

دوم : وقت شناس بودند .

سوم : وظیفه شناس بودند

چهارم : ازدروغ هم خیلی بدشان می آمد.

پنچم : به زیردست هم توجه داشتند وقوانین کارخوبی هم تدوین کرده بودند که هنوز هم بعضی ازآن قوانین پابرجاست .

ششم : به تفریح وگردش زیردستان هم توجه داشتند ومی دانستند کارگر وکارمند سینما وتفریح وباشگاه  می خواهد

این مسائل یعنی کارباانگلیسی ها ومقرراتشان  باعث می شد که زیردستان هم خوب کارکنندو وظیفه خودشان رابشناسند و معمولا پدران ما هم افراد وظیفه شناس ووقت شناس بودند و من می دیدم که دربسیاری ازمواقع پدرم به من وقت شناسی را تذکر می د اد.

هفتم : به مسائل رفاهی کارگروکارمند توجه داشتند وبالاخره خانه ای دراختیار آنهاقرارمی دادندکه آب وبرق آن مجانی بود و بسیاری ازخدمات خانه هم همین طور.. ازقبیل باغبانی وتعمیرات خانه .واین خدما ت شامل مدارس شرکت نفت هم می شد و شرکت تعمیرات ورنگ آمیزی آنهاراانجام می داد.اما همه طبقات هم در آن مدارس درس می خواندند واستثناءهم نبود.

هشتم : نسبت به محکم کاری وباصطلاح مولای درز کارنرفتن هم بسیارحساس بودند و این موضوع یعنی ساختمانهای آنهامثل سینما تاج و اسفالتها و منازلشان هنوز که هنوز است محکم وپابرجا و ازنظراستحکام زبانزد است . روی همین اصل هم هنوز هم عده ای که حتی مومن هم هستند از دارسی وشرکت نفت یاد می کنند.

این ساختمانهای محکم وجالب وزیبا آن چنان تاثیرگذاربود که بسیاری ازافرادی که به انگلیس وآمریکا رفته اند دربازگشت ساختمانهاراشبیه خانه های بریم وبوارده می دانسته اند وبرای تشریح وتوضیح ازاین مشابهت استفاده می نمودند. وداشتن خانه ای دربریم وبوارده آرزوی هرفرد آبادانی بود .

نهم : موضوع ورزش هم مهم بود وفضای لازم هم برای آن ایجاد شده بود . آنهافوتبال را رواج دادند والبته ورزشهای د یگر مثل بوکس وشنا وتنیس هم مطرح بود که در باشگاهها فضا ایجاد شده بود.

کارترویج فوتبال نتایج خوبی داد و آبادان تامدتها حرف اول را درفوتبال ایران می زد . برای اثبات این مدعا خبری را باعنوان " آبادان اولین قهرمان ایران " ازسالنامه تخصصی فوتبال می آورم .

درسال 1339 مصطفی مکری رئیس فقید فدراسیون فوتبال بجای مسابقات سالانه کشوری تیم های باشگاهی را ازهرشهربه مسابقات کشوری درساری گسیل داشت . ارجمع تیم های قدرتمند تهرانی شاهین . دارائی . کیان وتاج ازحضور دراین مسابقات انصراف وتیم سپه تهران دراین مسابقات شرکت کرد  .

 بنابراین یاران قدرتمند تهرانی درتیم های مختلف کشوری  پراکنده شدند .شاهین آبادان باحضورشاعری . حمید جاسمیان . پرویزدهداری . حمید برمکی . منوچهرسالیاو..قهرمان این رقابت هاشد.  دهداری کاپیتان اولین تیم قهرمان تاریخ فوتبال ایران بود.

علاوه برورزش درصحنه سیاست هم افراد بزرگی درآبادان پرورش  یافتند وحضور پیداکردند که می توان از نواب صفوی . ذوالقدر . مهندس بازرگان . وآیات خزعلی و دوانی نام برد.

درجنبه های هنری وفرهنگی هم آبادان رشد خوبی داشت . کنسرت ها وتاتر ها وحضور هنرمندان درآبادان.

بطوری که درقبل ازجنگ شهر آبادان از15سینمای شرکتی وشهری و ی3تاتر شهر ی برخورد اربود.

ازنظردینی هم آبادان باتوجه به مسیر عتبات عالیات وخصوصا نجف اشرف بسیارقوی بودو مساجد محکم وزیبائی ساخته شد وامروزآنطورکه یکی ازروسای اوقاف آبادان می گفت :آبادان به نسبت جمعیت بالاترین رتبه مسجد وحسینیه را درکشور دارد و تقریبا همه افراد سرشناس ومطرح کشور از شهیدبهشتی ومطهری وشریعتی ومفتح درآبادان حضور یافته وسخنرانی کرده اند.

خوب بیش ازاین ازانگلیسی ها تعریف نکنیم زیرا بعدهم مسائل نفت وملی شدن نفت پیش آمد و مصدق کلک انگلیسی هاراکند و این حرف بزرگی است وشوخی نیست که انگلیسی ها ازمنافع خود چشم پو.شی کنند .

البته توده ای ها هم قدرت نمائی می کردند ولی بازهم مساله نفت مطرح بود وگاهی اوقات هم بحث توده نفتی یعنی توده ای هائی که شعار کمونیستی می دادند واما دل به انگلستان داشتند مطرح بود.

انگلیسی هاهم بیکارنماندند ومصدق راتحت فشارقراردادند وجلوی فروش نفت راگرفتند یک کشتی هم بنام کشتی موریشس در آبهای آبادان گذاشته بودند که تکان نمی خورد و خودشان هم گفته بودند که مامی رویم اما بادسته گل برمی گردیم .

وچنین شد که کودتای 28 مرداد سال 32انجام شد و انگلیس وآمریکا کودتا رابه کمک هم وعوامل داخلی انجام دادندو مقاومتی هم صورت نگرفت .

اینجاهم کارکارانگلیسیا بود اما آن روزنیروهای مذهبی معترض نبودند ونه تنهامعترض نبودند بلکه کمک هم کردند و من هم بیادندارم که مثلا مرجعی وگروهی از متدینین نسبت به کودتای 28مرداد اعتراض داشته باشند. وتوده ای هم(درسطح بالا)  شاید بدستور ارباب  شوروی حرفی نزدند ولی امروز گفته می شودکه رادیوی بی بی سی رمز کودتا رااعلام کرده است ومی گویند کارکارانگلیسیها بوده است . واین هم تعجب آوراست که درزمان کودتا هیچگونه اعتراضی صورت نگرفت ولی امروز صدای اعتراضها بلند شده است که شما درایران کودتا کردید .

پدرم همیشه مرا به یادگیری زبان انگلیسی می کرد که وقت خودراتلف نکنم وهرروز چند لغت انگلیسی یادبگیرم .البته روی خط هم تاکید داشت وآن هم می گفت : عربها می گویند : الخط نصف العلم .

مرحوم پدر مردی سخت کوش وپرکار بود وحتی درسن 60 به بالاهم چنان کارمی کرد که جوانها درمقابل اوکم می آوردند .

واما من ضمن این که درس خوان معمولی بودم وخیلی زرنگ نبودم  اما درزبان انگلیسی بطورنسبی بد نبودم ومی توانستم گلیم خودم راازآب  بیرون بکشم اما آنطور که پدرم می خواست عمل نمی کردم واما خط راهم که معمولا من وبرادرانم خوب بودیم ودرهرجا می رفتیم یکه تاز وبرادرم علیرضا وغلامرضا خط های خوشی داشتند و علیرضا که جوشکار بود هرجا جوشکاری می کرد نام خودش راهم باخط زیبا روی لوله های نفت جوش می داد.

بعدازدیپلم چند اداره وموسسه هم رفتم ولی بالاخره جذب  آموزش وپرورش شدم وآن هم درروستاهای فارس که چشمتان روز بدنبیند سخت گذشت دوری ازشهر. نبودن وسایط  نقلیه . بدی راهها . و ..  گاهی او قات مجله وروزنامه راخودم به ده می بردم . دوستان هم می خواندند . دوستان مراتشویق کردند که چرا دانشگاه نمی روم البته این تشویق هم به برکت همان لغات انگلیسی بودکه بلد بودم .

سال 49 توانستم دردانشگاه اصفهان قبول شوم آنهم دررشته زبان انگلیسی وحالا دیگرهمه چیز داشت برای ما هم انگلیسی می شد . رشته انگلیسی . استاد انگلیسی و گاهی آمریکائی ...حرف زدن انگلیسی وگاهی

ژست های انگلیسی و لب ودندان خودمان را  برای تلفظ صحیح مثل انگلیسی ها حرکت دادن وازتمدن انگلیسی سخن گفتن .. و استادان ایرانی و خارجی ماهم که مرتبا از تمدن انگلیس سخن می گفتند و اما خارجی ها هم حرف زدنشان خوب بود اما سرووضع وحتی نظافتشان هم جالب  نبود.

توی کلاس هم بحث های مختلفی بااستادها داشتن که البته بیشتر بحث ها لائیکی و سکولاریستی بود وگاهی هم ما عرض اندامی می کردیم که چندان هم خریدارنداشت .یعنی آن روزها گفتمان دانشگاهها گفتمان دینی نبود بلکه بیشتر مخالفت بادین بود . تاکتابهای دکترشریعتی آمد بوحثهای او مطرح شد وبه دادما وبه داد ملت رسید.

کنسولگری انگلستان هم درچهارباغ بالا بود که هرازگاهی فیلمهای انگلیسی می آورد وما هم خیلی خوشحال می شدیم ومی رفتیم تماشا می کردیم که بیشتر فیلمهای شکپیر مثل مکبث بود ...

یکی ازبرنامه های دیگرماهم این بودکه به میدان شاه می رفتیم و دم مسجد شا ه می ایستادیم ویک خارجی رابتور می  زد یم برای حرف زدن و شکسته وبسته حرف می زدیم که زبانمان بازشود وچندجلسه هم با سازمان جلب سیاحان همکاری کردیم وخارجی هارابردیم آثارتاریخی رابه آنهانشان دادیم وفرصت خوبی بود و تامی توانستیم با آنها حرف می زدیم .

اما همیشه گفته های پدرم رافراموش نمی کردم که چقدرآن مرحوم مراتشویق به یادگیری زبان می کرد ومن سرسری می گرفتم وشبها وقتی چندین ساعت روی دیکشنری خم می شدم ولغت هارا ازدیکشنری استخراج می کردم بیشتر به یاد پدرمی افتادم . آنقدر کارلغت پیداکردن سخت بود که گردنم دردمی گرفت .

حالاما معلم بودیم وضمن داشتن حرفه شریف معلمی تحصیل هم می کردیم شرایط سختی بود زن وپچه هم  داشتیم و مچبور هم بودیم دریک شهر غریب هم سکونت داشته باشیم وتحصیل کنیم . باید گفت که سخت ترین مراحل زندگی همین 4 سالی بود که مابرای تحصیل گذراندیم .

سال 53 فارغ التحصیل شدم و به آبادان برگشتم و دردبیرستانهای آبادان مشغول به تدریس , ,. زبان انگلیسی هم رونق خوبی داشت .  2 آموزشگاه هم بنام مکتب زبان ومکتب سخن درآبادان دایر بود که من باهردوکارکردم لکن بیشتر با مکتب زبان که هوشنگ توانگر رئیس آن بود و قیافه اوهم شبیه انگلیسی ها بود و حرف زدن ولباس پوشیدن وژست های اوبسیارجالب بود وخانم اوهم همین طور و البته فیلم ها راهم ازانگلستان می آوردند و برای کار وتفریح هم  به انگلستان می رفتند ورقابتی هم بین مردم وخصوصا شرکتی ها بود که بچه های خودرا به خارج بفرستند بنابراین روی یادگیر ی زبان خیلی تاکید داشتند .

اتفاقا من همسایه یک ایرلندی دربریم شدم یعنی در (بایرم ) خانه اومستاجر شدم البته اونیا زمادی نداشت ومی خواست هم صحبتی داشته باشد که همین طور هم بود .اوایرلندی بود و(جان دِ رِک ) نام داشت ومن هرگز انسانیت وادب اوو همسرش رافراموش نمی کنم .

تاسال 56که اوج انقلاب بود وبالاخره ماهم کارهائی انجام دادیم وپشیمان هم نیستیم زیرا آن شرایط دوران پهلوی هم خوب نبود .

زیراانسان انسان است انسان حیوان نیست که فقط آب وعلف بخواهد انسان آزادی می خواهد . نه آزادی ازخود ورهائی ازخود وبندگی خدا که آن هم لازم اما چیز دیگری است . آزادی بمعنای ازادی سخن گفتن ونوشتن و بدون لکنت زبان وخودسانسوری خواسته هارابیان کردن .

ازاول مهر 57 وضع دیگری درایران پیش آمد و آن اعتصابات طولانی کارمندان وکارگران وخصوصا آموزش وپرورش بود.

درآن روزهای اوج انقلاب بیشتر شعارها علیه آمریکا بود و انگلیس کم رنگ ترمثلا شعار د اده می شد .

چین . شوروی . آمریکا . دشمنان خلق ما . واما یک شعارخیلی قشنگ هم بچه ها می دادند که :

 

                       به گفته بی بی سی . دبیرانگلیسی . امشب هوا بارونیه . کشتن شا قانونیه .

        خوب اینهم خوب بود هم بی بی سی راتایید می کرد هم دبیران انگلیسی را ...

واما شاه هم بعد آمدوگفت این انقلاب راانگلیسی هاپیروز کردندیعنی بقول ایشان کارکارانگلیسی هابود .

حالا چرا به این دلیل که بی بی سی هرشب 45 دقیقه برنامه داشت که ازساعت 7و 45دقیقه شروع می شد و تا 8ونیم شب هم ادامه داشت و همه جا بی بی سی روشن بود وهمه گوش به بی بی سی . حتی ماکه کمی هم درمتن قضایا بودیم بی بی سی راترک نمی کردیم ونمی گذاشتیم (قضا ) بشود.

 

اعتصا بها تااسفند یعنی بعد ازپیروزی انقلاب ادامه یافت . واین بارتدریس انگلیسی آن هم درمحیطی راحت وآزاد بااین فرق که دیگر انگلیسی دانستن ویادگرفتن ارزش نبود وضد ارزش وبعضی هم گفتند چرا انگلیسی یادبگیریم انگلیسی زبان دشمنان مااست واینجا بود که حضرت آیت الله منتظری از یادگیری زبان انگلیسی دفاع کرد و کمی زبان انگلیسی راازمهجوریت درآورد .

خدائی که این انقلاب را پیروزکرده بود آن راحفظ کرد.تاسال 59 که جنگ تحمیلی آغازشد و بعد ما مدتی دراهواز و بعد هم شیرازمشغول به کاربودیم .

یک روز در یکی ازدبیرستانهاکه درفلکه خاتون شیراز مشغول تصحیح برگه های امتحان نهائی بودیم یکی از دوستان به شوخی گفت . شما دبیران انگلیسی آمریکائی هستید برای این که زبان آمریکائی تدریس می کنید.

گفتم . نه کی میگه ما آمریکائی هستیم . اصلا آمریکائی نیستیم ما انگلیسی هستیم انگلیسی درس مید هیم واین برگه ها هم انگلیسی است که تصحیح می کنیم ... وهمه زدند زیرخنده ..

جنگ تمام شد به آبادان برگشتیم . بازهم مدرسه بازهم تدریس آنهم انگلیسی ..

درسال 76 جناب سید محمدخاتمی درانتخابات پیروز شد و ادبیات کمونیستی وتوده ای که ازکشور ما هنوز رخت برنبسته است . اتهامات را به آن بزرگوار و کارگزاران و حتی دوستان ایشان نشانه رفت که گویا دوستان ایشان که همان روزنامه نگاران باشند از خارج پول می گیرند وآمریکائی هستند

آمریکا وانگلیس هم یک بار به کویت حمله کردند که کویت رازچنگ عراق درآورند و یک بارهم حمله کردند که بقول خودشان زرادخانه اتمی وشیمیائی عراق رانابودکنند صدام را برداشتند وخود صدام واراین کشور خونفشان را تصرف کردند و دراینجاهم بازانگلیسی ها زرنگی کردند وپشت سرآمریکائیها مخفی شدند و درجنوب عراق  مستقر وزیاد هم سروکاری به مردم نداشتند ودرگیر نشدند وتلفات کمتری هم دادند تا این که آهسته آهسته عراق راترک کردند ودرافغانستان هم امروز همین کاررامی کنند ...

مساله  اتهامات به اصلاح طلبان هم  ادامه یافت تا انتخابات خرد اد 88 که دیگر علنا اعلام شد که یاران موسوی وخاتمی انگلیسی . امریکائی واسرائیلی هستند.

خوب پس بازهم انگلیسی ها . بازهم صحبت انگلیس .

حالا بااین ترتیب دیگر تکلیف مامشخص شد و هرکسی هم مجاز بود که هرحرف ولن ترانی که  دوست د ارد بماوهمه افرادی که بقول خود آقایان برای حفظ نظام درانتخابات شرکت کرده بودند بگوید  از درآوردن خشتک تا نشان دادن کره بازوواین که آقایان قهرمان کنگ فو و.. هستند و من آنم که رستم بود پهلوان ..

ولی خوب بالاخره بقول معروف نفسشان ازجای گرم بلندمی شود وپشتوانه هائی دارند که اینطور لاف بیایند.

اتفاقا من  خیلی خوشم می آید  که چنین افراد جاهلی امروز یکه تاز میدانند وحرفهائی که بعضی ها  حتی گاهی بطور شایعه هم  درباره این گروه می گویند صحیح است و دروغ نیست .

البته باید دادگاه صالحی وجود داشته باشد که به شکایات مردم رسیدگی کند . حالا که چنین نیست باید به ببینیم وضع ما کی اصلاح خواهد شد..

یکی اررفقا هم همیشه تامرا می بیند می گوید : ببین انگلیسی ها چکاردارند می کنند واین افراد حکومتی ماهم وصل به انگلستان هستند . که من طبق معمول همیشه به او می گویم :

خوب اگر قراربود انگلیسی وآمریکائی باشند پس این درگیریهای ما درلبنان وافغانستان وفلسطین برای چیست و این تحریمها چرا . اما اوهم سمج است وازآن قدیمی هااست که اعتقاد دارد همه کارها کارانگلیساس ..

واما امروز بعد ازگذشت سالها بازهم گویا انگلیسی ها دست ازسرما برنمی دارند برای این که هرروز باید به بینیم چلسی  چکارکر ده ویامنچستریونایتد کجای جدول است و برای همین بودکه دیشب هم نشستیم و چلسی واستون وبلا راتماشا کردیم و چلسی حساب استون ویلا را رسید و با3 گل درهم کوبید وبقول مجری صداوسیمای خودمان اورا ازپیش  رو بر داشت ..

وامشب هم که منچستر یونایتد وبلک برن مساوی شدند حالا چلسی درصدرجدول است و منچستر یونایتد باغولی بنام فرگوسن دوم است وگویا نمی تواند قهرمان لیک انگلستان شود.

واین راهم نوشتم که بدانید انگلیسی ها دست ازسرما برنمی دارندو تا دقیقه 90 عمر ما بدنبال ماهستند وبرای ما برنامه دارند وبقول همون رفقای قدیم . .. ودائی جان ناپلئون ..

 

 کار کارانگلیساس ..

 

-----

 تشکر از آقای هاشم دروبلاگ زیتون که این مطلب رالینک کرده اند.  

 

http://zatun9.persianblog.ir/

 

---

قرارنبود این ( ای میل ) رابازکنم

 

این مطلب راد روبلاگ فریدصلواتی بخوانید. 

 

=========

 

ثابت قدم :

 

 باتشکر ازآقای سیدعباس سیدمحمدی که نسبت به ویرایش

 

یک جمله ازمطلب ما تذکر داده اند ودرمورد اصلاح آن نیز اقدام شد.

 

 

قم99-  م -ا-زائر

 

 

قم 99

 

16فروردین ماه 89

 

م- ا- زائر

 

چنین قسمت شد که این بارزیارت من یعنی زیارت نودونهم به قم  به همراه عیال باشد  . البته خود او پیشنهاد که به قم برویم . ماهم صبح  دوشنبه بطرف جمکران وقم به راه افتادیم . البته شرایط هم متفاوت بود . ازلحاظ این که من باید کاری می کردم که دراین سفر به اوخوش بگذرد وخسته نشود و درانتخاب ماشین و وسایل راحتی او هم دقت کنم . ضمنا دیگر آزاد نیستم که باهرکس خواستم ( قاطی ) شوم وهرچه خواستم بگویم وبشنوم و ...

بهرحال ساعت 10 باسواری عازم قم شدیم . البته شروع کار ما این بود که اومرتبا به من بگوید مثلا کت تو اینجوری است یاشلوار یاژاکت و احساس گرمای خودش رابایک روسری و چادر مضاعف شده بود باسروکله زدن بامن تخفیف بدهد . بنابراین وقتی توی ماشین نشستیم و درکناراو هم یک خانم بود که خوشبختانه خوش صحبت بود وزود جوش وبلافاصله سر صحبت راباعیال  بازکرد و من برای مدتی از رسیدن به کت وشلوار و وضع ظاهری خودم راحت  شد م ودرگوشه نشستم و مجلات راورق زدم و به افکاردورودراز خودم پرداختم .

یکی ازمجلات رابازکردم دیدم عکس شوهرخواهرم داخل مجله بودکه من میانه خوبی بااوندارم البته اوائل که ایران خانم رابه عقد خودش درآورد بدنبود وروابط خوبی داشتیم ولی کم کم خراب شد واوهم افرادی را با امکاناتی که داشت به خدمت گرفت که خلاصه پاچه مردم را گازبگیرند و آزارواذیت دروهمسایه و قوم وخویش و که البته قوم وخویشا بیشتر اذیت می شدن .

ناخن نداشتم که چشمهایش را دربیاورم . باانگشت انداختم و چشم و شقیقه و گونه ها همه پاره شد وکمی دلم خنک شد .

ماکه به ا ونصیحت کردیم که آقاجان چرا اینقدرخواهرما راوبچه هارااذیت می کنی ؟ به گوشش نرفت که نرفت تازه  نرفت که هیچی . دوقورت ونیمش هم باقیه ... تازه طلبکارهم هست .

خوب حالا بگذریم .

خانم کناردست عیال ما که گفت برای تدریس دردانشگاه آزاد به قم می رود  گفت : برای نمازجماعت به حرم می رسید . گفتم کی نمازمی خونه ؟

بعد اون خانم گفت : یک آقائی قراره اسم وفامیلش راعوض کنه بذاره مهدی صاحب الزمان . خوب کمی فکرکردم و چندان اهمیتی هم نداشت گفتم خوب هرچی می خواد بذاره بذاره ...

ازراه رودخانه به نزدیک حرم رسیدیم وازآنجاهم یک دور ز دیم و عازم جمکران شدیم  یک تاکسی خطی راسوارشدیم یک سید هم بالباس روحانی درکنارمن نشسته بود چند  دانه پسته مغزشده راعیال به من داد ومن هم بلافاصله به آقاسید تعارف کرد م کمی مکث کرد و تعارف کرد . گفتم : آقاسید بخور ماکه زوارهستیم و خمس هم می دهیم خیالت راحت باشد و بعد هم اضافه کردم ... پیامبر وقتی به معراج تشریف بردند از آسمان نگاه کردند و قم را دیدند درقم شیطان نشسته بود پیامبر اشاره ای به او فرمودند و گفتند :  قم .  یعنی بلند شو .. اینجا جای نیست .وبعدگفتم حاج آقا پس چرا شیطونها اینهمه زیادشدن .؟  فکری کرد وساکت ماند و خودم هم اضافه کردم که حتما دستگاه فتوکپی آمده ومرتبا شیطان تکثیرمی کند خندید و اتفاقا کاری که راننده ماشین کرد صدای اورا درآورد یعنی یک خانم را جلو نشاند و 500 تومان ازاو گرفت که یعنی کرایه دونفرراکه 700 تومان باشد ازاو گرفته باشد و بعد هم ازما که باید نفری 350 تومان کرایه می دادیم نفری 400 تومان گرفت که کرایه آن خانم را کمبودش راجبران کند . باخداحافظی والتماس دعا ازسید جداشدیم  و درست بموقع نمازظهر هم رسیدیم .

کارهای خوبی هم درجمکران انجام شده وتوسعه یافته است .

البته مدتی بود بحثی شروع شده بود که آقا این خرجها برای چیه ؟ اصلا جمکران بنا بدستور امام زمان ساخته نشده است و فقط یک مسجد است و ازاین حرفها .

اما باید ازحق نگذریم که برای محلی که هرسال حدود 20 میلیون زائر دارد چرا نباید خرج شود. حالا فرض کنیم که حرف شماهم درست یعنی اینجا هیچ ارتباطی با امام زمان هم نداشته باشد  . بقول خود شما مسجد است ومسجد هم خانه خدااست اگر خانه خداست که هست خانه امام زمان هم هست . اما این که مسجد مقدس جمکران وازاین حرفها هم که می زنند باز این حرف که این مسجد به دستورامام زمان ساخته شده است که مربوط به زمان فعلی یعنی بعد ازانقلاب نیست ومربوط به قبل ازآن است دلیل آن هم این که درمفاتیح الجنان که کتابی است که قبل ازانقلاب بچاپ رسیده است درمورد مسجد جمکران ونمازمسجد جمکران بحث شده است .

بعلاوه آیا  دوستان روشنفکر ما تصور می کنند که اگر این مردم به جمکران نروند چه تحولی در فکر آنهاورفتارآنها ایجاد می شود واین نفی مسجد جمکران چه نفعی برای ملت دارد . آیا اگر به مسجد جمکران نروند مثلا به کجا خواهندرفت . مثل این که مثلا بعضی هامسابقات فوتبال ودیدن آن رانفی می کنند شاید آنها فکر می کنند که اگر جوانان به مسابقات فوتبال نروند ویا ازتلویزیون تماشا نکنند حتما می  رونددرجلسات سخنرانی آنهاشرکت می کنند . خیر اینطور نیست شاید هم بجاهائی بروند که اصلا مناسب هم نباشد.

حالا بهرحال . خداکه حسود نیست خداارحم الراحمین است . خدا به آن کسی به جمکران آمده است نمی گوید توچرا اینجا آمدی . خود ما هم نمی گوئیم یعنی اگر کسی بخواهد بیاید مارابه بیند و آدرس رااشتیاه بیاید  مااورا بازخواست نمی کنیم وحتی ازاو هم تشکر می کنیم که آمده است مارابه بیند اما آدرس راعوضی آمده است .خوب

چه اشکالی دارد؟

واماپرداختن به جنبه های خرافی البته اشکال دارد .و چیزهائی را به اصل دین اضافه ویاکم کردن ویاتفسیرهای غلط را ازآیات واحادیث داشتن . اینهامسائلی است که باید بطورمنطقی وسالم باآنهامبارزه شود.

نمازظهروعصر راخواندیم . نمازهم به راحتی وسلامت پایان یافت ودرآخرنماز هم یک آقائی که کله ای طاس داشت وشکمی به جلو و مقداری چاق بود وعیینکی هم برچشم و ریشو بود گفت برای سلامتی .. صلوات بفرستید.

یعنی برای سلامتی شوهرخواهر بنده . گفتم آقا بشین بذارنمازمون رابخونیم . اتفاقا اطرافیان من هم ازاین اعتراض من که باصدای بلند بود خوششان آمد بعضی بالبخند وبعضی باسکوت رضایت آمیز ودرته دل تحسین برانگیز .

وحتما گفتند : عجب پیرمرد جسور ونترسی است .

ازجمکران خارج شدیم وبااتوبوس به قم راه افتادیم .

توی اتوبوس اول یک جوان خوش صورت وخوش سیرت ازجا برخاست وجای خودش رابمن داد که تشکر کردم وگفتم جوان اهل کجاهستی گفت ازتبریز آمده ام .

عیال هم رفت ودرقسمت زنانه نشست و من کمی آزاد شدم که بتوانم بارفقای ناشناس حرف بزنم .

پیرمردی کنارمن نشسته بودسوال کردم حاج آقا کرایه چقدره ؟ گفت 150 تومان . گفتم خیلی خوبه پیشرفت کردیم آخه قبلا 100 تومان بود .پیرمرد گفت بله باید کوشش کنیم پیشرفت کنیم .

گفتم :نه نمی خواد شما زحمت بکشید (اونا ) خودشون این کاررابرای شما انجام میدن .

اتوبوس رادیو راروشن کرده بودو رادیو هم درباره هدفمندکردن یارانه ها صحبت می کرد .

گفت:بفرما این هم هدفمند کردن یارانه ها ...گفتم بله . بنزین باید  بانرخ کویت باشد تا یارانه هدفمند شود  باید بادلارحساب شود.

بعد مثل این صحبت رضایت و عدم رضایت مردم بود گفت خوب اشکال نداره .

حاجی مگه تو نبودی که زمان شاه می گفتی رضا راضی . محمدرضا راضی .. برپدر هرچی ناراضی ..

چیزی نگفت .. ( البته خود بنده هم ازهمانا بودم ) .. جوان خوش سیمای تبریزی هم همانجا ایستاده بود وبنده خدا گوش می کرد ..

به نزدیکی حرم رسیدیم وعیال هم مرتبا نرخ هارانگاه می کرد وباتهران مقایسه می کرد  که عجب تهران چقدرگران است . رفتیم ناهاری خوردیم و بعد هم سری دربازارعربها و عیال هم مقداری برگ انگور برای دلمه خرید و بعد هم زیارت .

من هم زیارت کردم زیارت حضرت معصومه (س) و مجتهدان وبزرگان مجاوررا و آیات بهجت ومنتظری که درکنارهم دفن شد ه اند برمزار آیت الله منتظری فاتحه خواندم ومقداری هم بادست به سینه خود زدم وقسمت آخر زیارت عاشوراراخواندم ..

ساعت 4 بعدازظهرازحرم خارج شدیم . به منزل یکی ازدوستان فاضل خود که اهل هندوستان است رفتیم

ومدتی هم درانجانشستیم . دوستی که اجتهاد خودرابه پایان می برد درحالی که بازبان مادری خود به 5 زبان هم مسلط است آنهم درحد ترجمه وبرگرداندن کتاب وآنهم کتاب دینی که بسیارمشکل است . عموی ایشان هم ازلاهور پاکستان آمده بودکه فارسی خوب نمی دانست باانگلیسی باهم مقداری صحبت کردیم ازوضع پاکستان ولاهور ووضع شیعیان سوال کرد م وتحصیل پاکستان به آرامی سخن می گفت وجواب می داد عیال هم با خانم وبچه های آقای سید .. دراتاق دیگری نشستندو بعد ازحدود نیم ساعت منزل سید راترک کردیم و به میدان 72تن رفتیم .

یک سواری هم آماده بود سوارشدیم وطبق معمول یک خانم درکنار عیال من بود که بازهم آنها مشغول صحبت بشوند و من هم به افکارخودم مشغول باشم ازحرم حضرت معصومه که خارج می شدم این شعر شیخ بهائی بیادم آمد وزمزمه می کردم .

 

ساقیا! بده جامی، زان شراب روحانی
تا دمی برآسایم زین حجاب جسمانی
بهر امتحان ای دوست، گر طلب کنی جان را
آنچنان برافشانم، کز طلب خجل مانی
بی‌وفا نگار من، می‌کند به کار من
خنده‌های زیر لب، عشوه‌های پنهانی
دین و دل به یک دیدن، باختیم و خرسندیم
در قمار عشق ای دل، کی بود پشیمانی؟
ما ز دوست غیر از دوست، مقصدی نمی‌خواهیم
حور و جنت ای زاهد! بر تو باد ارزانی
رسم و عادت رندیست، از رسوم بگذشتن
آستین این ژنده، می‌کند گریبانی
زاهدی به میخانه، سرخ روز می‌دیدم
گفتمش: مبارک باد بر تو این مسلمانی
زلف و کاکل او را چون به یاد می‌آرم
می‌نهم پریشانی بر سر پریشانی
خانه‌ی دل ما را از کرم، عمارت کن!
پیش از آنکه این خانه رو نهد به ویرانی
ما سیه گلیمان را جز بلا نمی‌شاید
بر دل بهائی نه هر بلا که بتوانی

سوار ی حرکت کرد درحالی که صدای ضبط خودش راهم بلندکرده بود ومن فقط توانستم به او یک تذکر بدهم که صدا راکم کند و نه خاموش ...

یادم می آید دوران جوانی که مشغول خواندن نماز شدم اول خیلی حرام وحلال وازاین حرفهارابلد نبودم .

بعد ازنمازبعضی ازآهنگ هارامی خواندم . .. خانمی که ازبستگان مرحوم پدرم بود می گفت : این تصنیف ها حتما دعای بعد ازنمازه ؟ ...

آن زمان وزمانها گذشت و امروز هم باخود فکر کردم این آهنگهای این آقای راننده جوان هم برای تکمیل زیارت های ما است !!.....

ساعت 8 شب تهران بودیم . درحالی که خسته بودیم ولی زیارت خوبی بود خصوصا که عیال هم همراه من بودکه از این زیارت هم راضی بود وفقط افسوس می خورد که  چرا مقبره آیت الله منتظری رازیارت نکرده است ...

  ----

 

  

ثابت قدم : زندگی این شهید نوجوان رادروبلاگ هوای مشرق بخوانید.

 

http://www.parvin22.blogfa.com/

---

 

 

مطلبی ازدکتر شریعتی معلم شهید

 

ارسال : ثمینه

دموکراسی میگوید: رفیق حرفت را خودت بزن نانت را من می خورم !

 

مارکسیسم میگوید: نانت را خودت بخور حرفت را من میزنم!

 

فاشیسم میگوید: نانت را من میخورم،حرفت را هم من میزنم،تو فقط برای من کف بزن!

 

اسلام حقیقی میگوید: نانت را خودت بخور،حرفت را هم خودت بزن،من برای اینم که به حق

 

برسی!

 

اسلام دروغین میگوید: تو نانت را بیاور بده به ما، ما قسمتی از آن را جلویت می اندازیم و تو

 

حرف بزن...اما حرفی که ما میگوییم!!!!!!!!!!!! !!!!!!!!!!!!!!

--

ثابت قدم : این مطلب رادروبلاگ فرید صلواتی بخوانید .

آخرش نفهمیدم 

چرا فرزندم آرزو می کنه کاش در کشور دیگری زاده شده بود؟

http://www.faridsalavati.persianblog.ir/
 

سیزده بدر...م - ا- زائر

 

سیزده بدر

 

م – ا- زائر

 

13فروردین ماه 89

 

 

 

ضرب المثلی بود که می گفتند : چه خوش است به یک کرشمه دوکار. زیارت عیدالعظیم ودیدن یار...

فکرمی کردم سیزده بدرکجابروم ؟ البته این اهمیت نداشت که با نیت نحس بودن سیزده ازمنزل خارج شوم . زیرا دربسیاری ازسالها ازخانه هم بیرون نمی رفتم . دیدن  بعضی ازمناظر درسیزده بدر برایم خوشایند نبود .

امروز فکرکردم  بروم حضرت عبدالعظیم زیارتی کنم و گشتی هم بزنم . وقتی سوار ماشین شدم آقای راننده که یک  عینک دودی هم بچشم داشت بعد ازسلام واحوال پرسی بالهجه ای شمالی گفت :

سیزده بدرمی ری ؟

گفتم : بله .

گفت : تنها چرا . چراخانم راباخودتان نیاوردید ؟

گقتم : خوب ایشون نیومد گفت میمونم تو آشپزخونه کاردارم .

وبعدگفت : من تنها هستم . 5 سال پیش عیالم فوت کرده است وتنهایم .

گفتم : خوب . امکان دارد افرادی هم بااین شرایط  آماده ازدواج باشما باشند.

گفت:  نه دیگه .. وبعد هم گفت وضعم هم بدنیست . بااین که مسیری متفاوت داشت لکن مرا به مترو رساند و می گفت : حالا می خواهی بروی عبدالعطیم چه کنی ؟ خوب بروتوی پارک برای خودت بگرد .

گفتم : حتما خیال می کنی هرکس می رود عبدالعظیم می رود توی حرم می نشیند ویک فصل گریه می کند وبعد هم بیرون می آید خیر این طور نیست . آنجاهم پارک دارد وزیبااست و بلواری هم بصورت پارک به حضرت عبدالعظیم منتهی می شود که مسافران زیادی می آیند . بهرحال  گفت : من کاری ندارم من فقط باخداکاردارم باملت کاری ندارم .

گفتم : اتفاقا باخدابودن یعنی باملت بودن . اگر باخداهستی یعنی باملتی و آن که باملت نیست باخدانیست .

بااین حرفها ازهم جداشدیم . ومن هم بامترو عازم عبدالعظیم شدم واین اولین سفرزیارتی من درسال جدید به شهر ری بود . وقتی به آستانه عبدالعظیم رسیدم آخرخطبه های نمازجمعه بود وموقع نمازهم بود . طبق معمول فکرکردم باید زیارت رابه بعدازنمازجمعه موکول کنم . لکن این محدودیت برداشته شده بود وشاید هم بخاطر مسافران نوروزی بود که هنوز به شهرهای خود برنگشته بودند . صدای خطیب جمعه می آمد که باصلابت واستحکام صحبت می کرد درحالی که بحث هم احتیاج به صلابت واستحکام نداشت وآن بحث بهداشت بود که هفته آینده هفته بهداشت است واین که اسلام بهترین دین ازنظر بهداشت است و 92روایت هم فقط درمورد بهداشت دندان دارد والبته بلندگو هم این صدارا صلابتی مضاعف می داد . وبعد هم اضافه کرد که من چندروایت رادریزد خواندم چند پزشک هم در همانجا حاضربودند وتعجب کردند که چنین روایاتی دراسلام وجود دارد والبته خود نویسنده خود خیلی تعجب کرد که چطور بعداز 30 سال که ازانقلاب اسلامی گذشته است هنوز پزشکان ما که پدرانشان هم مسلمان بوده اند این احادیث راکه مربوط به حرفه آنهاست نمی دانند و ازشنیدن آنها هم متعجب می شوند.ونقص کار ازکجاست . ازصداوسیما . روزنامه ها ..

من که مطمئن نبودم این حرفها برای خداست یابرای ملت یابرای هردو یابرای هیچ کدام . ازصحن امامزاده طاهر وارد شدم ونمازظهروعصر را خواندم وبعد هم نمازها ی مستحب .و شروع به زیارت کردم  ودوستان وسفارش کنندگان راهم بیادآوردم . تازمانی که ازصحن حضرت عبدالعظیم خارج شدم .

حدود ساعت 2ونیم بعدازظهر بود ناهاری رادرهمان اطراف خوردم و دوباره راهی ایستگاه اتویوس شدم که عازم مترو وبازگشت به تهران شوم . اتوبوسها هم امروز مجانی بود البته روزهای 12و13رامجانی اعلام کرده بودند.

اما شلوغ بود آهسته آهسته وارد قسمت وسط اتوبوس شدیم من و پیرمرد دیگری که دوجوان هم برای ما ازجابلند شدند وکلی هم به  آنها دعاکردیم . پیرمردی که روبروی من نشسته بود یک دستمال که چند گل محمدی در دستمال بود درآورد وتعارف کرد که ماگلهارابو کنیم که بوکردیم وصلوات فرستادیم . گفتم اهل کجائید .چند اسم گفت و وقتی گفت فراهان دانستم که اهل اطراف اراک است وبعدهم گفت . حالا آن شهرهای کوچک همه بزرگ شده اند کمیجان بزرگ شده ویک شهر شده است با 200 الی 300هزارنفر جمعیت وبعد هم اضافه کرد : همه جا آبادشده ولی تهران خراب شده است.

گفتم : حالاخراب شود  اشکالی ندارد اگر آدمهایش خراب نباشند.

گفت : آره درست می گی . آدما باید درست باشند .

بازگفتم : حالاکدوماش خرابن بزرگا یا کوچیکا .

یک مرتبه چند نفر باهم ازخنده منفجر شدند و گوئی اتوبوس تکان خورد.

وارد متروشهرری شدم که به تهران برگردم . یک آقای افغانی که دراتوبوس هم همراه ما بود به من تعارف کرد که بنشینم وکناراونشستم .

به اوگفتم : فقط امروز خلوت است وازفرداواویلا می شود.

وبعد هم صحبت کردیم درمورد افغانستان وگفت اهل مزارشریف است . خوشحال شدم راجع به مزارشریف کمی مطالعه کرده بودم . اواعتقاد داشت که مزارشریف قدمگاه مولاعلی (ع) است . من گفتم بعضی اعتقاد دارندکه سرمبارک مولاعلی درآنجا دفن است وبعضی هم می گویند فردی که نامش علی ونام پدرش ابوطالب است در اینجا است . این آقای افغانی هم ازبرادران اهل سنت بود ومدت 2ماه بود که برای کار به ایران آمده بود.

درمورد افغانستان ومسیرهای سفربه افغانستان سوالاتی کردم و در توپخانه هم ازهم جداشدیم .

تاکسی ها خلوت وخیابانها هم همین طور.

 بایک تاکسی خطی سوارشدم دراول ستارخان یک جوان درحالی که چند سی دی دردست داشت آنهارابه رانندگان ومسافران ماشین ها ارائه می کرد . راننده گفت :

ول کن بابا این مزخرفا چیه ؟

البته من می دانستم اوجوانی است که ازناچاری اقدام به فروش سی دی می کند یعنی یک جوان ازاین ملت وقت وعمر خودراباید برای فروش یک مشت سی دی مصرف کند که البته نو ع سی دی هم شاید نوع ملایم وسبکی بود و سی دی ها ازخوانندگان خارج نشین بود .

گفتم : خوب اینها که درماهواره ها هم هست و مردم می بینند و راننده گفت . : چه آهنگ های سنگین ومتینی داشتیم که حالا باید اینهاراگوش کنیم .

ومن گفتم : آره درسته بعضی هاراکه ازحق نمیشه گذشت . مثل آهنگ های دلکش ومرضیه.

مثلا: آهنگ سحرکه ازکوه بلند جام طلاش سرمی زنه .....

سرکوچه از تاکسی پیاده شدم خسته بودم ورفتم که بخوابم .. ساعت 4 عصر بو د.

 

----

۲ داستان کوتاه .

 

ثابت قدم :

 

امروزیکی ازبستگان ازخوزستان آمده بود که البته خانواده بزرگ وازسادات هستند ودرخوزستان هم معروف هستند ولی لزومی به معرفی اونیست . دوداستان زیباوکوتاه ومستند برایم تعریف کرد حیفم آمد که آنهارابرای شما بازگونکنم .

داستان ۱- عمروعاص همیشه قران می خواند وقران همیشه همراه او بود. یک روز معاویه به اوپیشنهاد حکومت مصر را د اد. عمروعاص قرآن رابوسید وکنارگذاشت وگفت : هذافراق بینی وبینک .

داستان ۲- مدرس که امروز بحث اوزیادمطرح است البته درحرف ونه درعمل .می گویند یک روز رضاشاه پیغام  دادکه بیاید که بااوکاردارد . مدرس یک درشکه راصدازد وگفت : کرایه چقدرمی گیری ؟ درشکه چی گفت : ۲قران ونیم .

مدرس گفت : رضاشاه این مبلغ نمی ارزد وپیاده به راه افتاد.

 

البته نتیجه وپیام وهمه این حرفها هم باخودتان است یعنی باخوانندگان وبلاگ .

 

 

یک پیام ..  م - ا- زائر

 

یک  پیام

م- ا- زائر

۱۱فروردین ماه ۸۹

صبح کسل بودم بااین که به اندازه هم خوابیده بودم . ساعت 10ونیم صبح بیدارشدم . البته نماز صبح راخواندم ودوباره خوابیدم . ماموریتی هم ازطرف اهل منزل داده شد که بروم سبزی بخرم و مقداری وسایل دیگر . خرید راکردم و با مغازه داران هم کمی شوخی و بهرحال .. به طرف منزل راه افتادم . امروز بااین که 11 روز ازفروردین ماه می گذرد اما کمی سرد بود . سرما به پاهای من زد و پاهایم بیحال وسست بود . آهسته آهسته حرکت می کردم . ازسمت راست درسمت چپ کوچه پیرمردی رادیدم که عصائی دردست داشت وآهسته آهسته بطرف خیابان می رفت . نگاه کردم مثل این که او مرابهتر شناخت درحالی که من قیافه اورا به یاد نیاوردم .
سلام واحوالپرسی .
گفت : مسجد میری ؟
گفتم : آره بعضی وقتا .
گفت : خوب برومسجد برو .
به خانه آمدم مقداری نشستم . تماشای تلویزیون .. و خودم راآماده کردم که به مسجد بروم . فکرکردم که این یک پیامی است که ازطرف یک بنده خدا به من رسیده است وحتما حکمتی دارد  که این مردناشناس مرا به  مسجد دعوت کرده است .
حدود ساعت 1 بعدازظهر بود تا به مسجد رسیدم اذان گفته بودند و همه منتظر
پیشنماز بودند که بیاید ولی خبری نبود یاکاراداری یاتعطیلات نوروزی .
سمت چپ من محمدیکی ازدوستان جوان من نشسته بود ودرکناراو هم آقائی که بازقیافه اش برایم ناشناس بود واوراندیده بودم .
گفت : حاج آقا بفرمائید جلو نمازبخوانید .
گفتم : خوب شما قبول دارید . بقیه معلوم نیست قبول داشته باشند.
وبعدتعریف کرد که زمانی حاج آقائی درمسجد شان نیامده بود و من رفتم  جلو نمازخواندم وکسی بمن گفت :
آقانمازخواندن آداب دارد همه کس  که نمی تواند پیشنماز شود.
گفتم : درست من هم آن آداب رامی دانم . اول این که انسان مسلمان باشد.
دوم این که قرائت نمازش صحیح باشد .

واما مساله سوم . موضوع عدالت است که نه شما دارید ونه بنده .
خیلی عالی بود . بدلم چسبید . عجب حرف خوبی است یاد شعر حافظ افتادم که فرمود .
گرمسلمانی ازاین است که حافظ دارد.
وای اگر ازپس امروز بود فردائی .

البته من مقداری هم این بحث راتصحیح کردم وگفتم :منظور ازعدالت عدالت نسبی است ونه عدالت مطلق مانند عدالت حضرت علی (ع)

اما ای کاش همه همین طور فکر می کردیم وخودمان راعقل کل وعدل کل نمی دانستیم و انتظارنداشتیم که همه مقلد ماباشند.

یادم می آید یک روزآیت الله حائری شیرازی میگفت :

 ما خیال می کنیم وقتی واردصحرای محشر شدیم هم ملائکه می آیند ومی گویند : صل علی محمد . یارامام خوش آمد.
سلامی واحوالپرسی بادوستان مسجد دراین ایام عید وخروج ازمسجد وبازهم خانه .

--

ثابت قدم :

انشاالله سیزده بدرهم به همه عزیزان خوش بگذردمواظب خودتان وبچه های کوچک هم باشید.

عکس ازسایت : سیمرغ. 


زیر بارزور... ملک الشعرا بهار- عکس از سایت آفتاب - شعر سایت کوهنوردی ایران

 

دو رويه زير نيش مار خفتن

سه‎پشته روي شاخ مور رفتن

تن روغن‎زده با زحمت و روز

ميان لانه زنبور رفتن

به کوه بيستون بي‎رهنمايي

شبانه با دوچشم کور رفتن

برهنه زخم‎هاي سخت خوردن

پياده راه‎هاي دور رفتن

ميان لرز و تب با جسم پر زخم

زمستان توي آب شور رفتن

به پيش من هزاران بار بهتر

که يک جو زير بار زور رفتن. 

--

ثابت قدم :

 شعری زیباازصغیراصفهانی که دوست عزیز ما آقای علی کشکولی ارسال داشته اند.

داده ام جان رونما تا روی جانان دیده ام
گرچه دشوار است دیدارش من آسان دیده ام
خار می آید گل و سنبل بچشمم از دمی
 کان رخ گلگون و آن زلف پریشان دیده ام
کی شود یارب شب وصل آیدومن باحبیب
 باز گویم آنچه در ایام هجران دیده ام
دل ز زلفش بر نمیگیرم من ای زاهد برو
گر تو آنرا کفر دیدستی من ایمان دیده ام
هر کسی دیده است درکاری صلاح خویشتن
 من که صلح خویش را درعشق جانان دیده ام
سخت وسستی چون دل وعهدش ندارم در نظر
من که سخت وسست عالم را فراوان دیده ام
زآه و افغان دم مبند ای دل که من در کار خود
 هر گشایش دیده ام از آه و افغان دیده ام
خضر از آب بقا هرگز ندیده است آنچه را
من زخاک درگه شاه خراسان دیده ام
چون صغیر از درگهش هرگز نخواهم روی تافت
زانکه این درگاه را من قبله ی جان دیده ام

 
ثابت قدم : بازهم پیروزی وتبریکی دیگر به ذوب آهن اصفهان ومس کرمان
 
ليگ قهرمانان آسيا
 
بنيادكار باز هم مغلوب ذوب‌آهن شد
جام جم آنلاين: تيم فوتبال ذوب آهن با نتيجه يك بر صفر برابر تيم پرستاره بنيادكار به برتري رسيد تا موقعيتش را در صدر جدول تثبيت كند.
 


وفات حضرت معصومه (س).  کتاب ازعاشوراتاغدیر.تصویر سایت تبیان

 

دهم ربيع الثانى

 وفات وديعه آل محمد ص

حضرت فاطمه معصومه سلام الله عليها

 حضرت معصومه علیها السلام

دختر سلطان امكان حضرت معصومه است
خواهر شاه خراسان حضرت معصومه است
زائرين روضه اش را اى صبا از من بگو
با خبر از سر پنهان حضرت معصومه است

    شعاعى از فروغ كاظمين


به ديوار و در اين بيت توحيد

فروغ عترت و قرآن توان ديد

بود اين بارگاه روح پرور

حريم دختر موسى ابن جعفر

شعاعى از فروغ كاظمين است

چو موسى را در اينجا نور عين است

به چشم آنكه محرم هست و بيناست

در اينجا تابشى از طور سيناست

مزار خواهر سلطان طوس است

كه ماه طلعت شمس الشموس است

چو اينجا شد چراغ عشق روشن

به دلها اين حرم شد پرتو افكن

بود اين درگه از ابواب رحمت

در باغى است از باغات جنت

كه اشك عاشقان شد جويبارش

نميگردد خزان هرگز بهارش

تواى زائر به تعظيم شعائر

ببوس اين درگه قدوس و طاهر

بيا اينجا به اشك خود وضو كن

بيا جان خود اينجا شستشو كن

بپا خيز و بخوان اذن دخولش

اجازت از خدا گير و رسولش

به اذن حيدر و زهراى اطهر

به اذن يازده ، معصوم ديگر

قدم چون مى نهى داخل از اين در

بگو بسم الله و الله اكبر

زند چون حلقه بر اين در گدايى

بگوش جان او آيد ندائى

كه اى سائل دعايت مستجاب است

محب آل عصمت كامياب است

بخواه از رحمت حق ، انچه خواهى

كه بيحد است الطاف الهى

"حسان" همچون رضا، معصومه قم

بود مشكل گشا در كار مردم.

ثابت قدم :

 تشکر از برادرعزیزآقای امیرمهدی

 بخاطرتذکرایشان درتصحیح این شعر.

میلا د امام حسن عسکری .  کتاب عاشوراتاغدیر

                     

           هشتم ربيع الثانى

             ولادت امام حسن عسكرى عليه السلام

خورشيد سپهر رهبرى پيدا شد
احياگرفقه جعفرى پيدا شد
تبريك به مهدى كه به عالم امشب
رخسار امام عسكرى پيدا شد

                         دسته گل محمدى

ده مژده كه نخل دل ما برگ و برى داد
زيرا شجر باغ رسالت ثمرى داد
اى ساقى گل چهره بده باده كه امشب
بر ما صدف بحر ولايت گهرى داد
از نسل نبى و على و فاطمه خالق
بر خلق جهان بار دگر راهبرى داد
جبريل امين گفت به احمد كه خداوند
بر امت تو بار دگر تاج سرى داد
تا آنكه بشر را برساند به تكامل
بر هادى دين بهر هدايت پسرى داد
بر عسكريان مژده بده حضرت معبود
بر مكتب شرع نبوى زيب و فرى داد
آمد پدر مهدى موعود بدنيا
كز آمدنش تير دعا را اثرى داد
روبه صفتان را هله اعلام خطر كن
چون حق  بر آتش به كف ما سپرى داد
آمد به جهان آنكه خدا خلق جهان را
از جلوه او مهدى نيكو سيرى داد
آمد به جهان آنكه به يك گوشه چشمى
بر محفل ما شور و صفاى دگرى داد
آمد به جهان آنكه پى يارى قرآن
با منطق خود پاسخ هر خيره سرى داد
آمد به جهان آنكه به پيغام پيمبر
هشداربه كفار چو پيغامبرى داد
آمد به جهان آنكه شب تيره ما را
در پرتو اشراق همايون سحرى داد
آمد به جهان آنكه همه بيخبران را
از واقعه روز قيامت خبرى داد
با ماه بگوئيد نتابد كه به زهرا
خلاق جهان باز فروزان قمرى داد
از بهر نظر خواهى صاحب نظران حق
ما را به جهان رهبر صاحب نظرى داد
در شهر هنر خامه هر بى هنرى را
با تيغ زبان سرخط علم و هنرى داد
مرغ دل ژوليده به پرواز در آمد
او آمد و بر مرغ دلش بال و پرى داد

 

یک خبرفوری ازفوتبال ایران

فوتبال ۳

باتبریک وآرزوی پیروزی های بیشتر برای فوتبال

ایران و اصفهان  

 کد خبر : 17038     زمان ارسال خبر : چهارشنبه 04/01/1389 ساعت : 19:52

ليگ قهرمانان آسيا

ذوب‌آهن با 3 گل تيم اسكولاري را درهم

كوبيد

تيم ذوب آهن در ديدار مقابل بنيادکار ازبکستان با

نتيجه سه بر صفر به برتري رسيد.