کارکارانگلیسیاس ...... م -ا- زائر
سيزدهم جمادى الاول
شهادت صديقه كبرى حضرت فاطمه زهرا
| افسوس كه ناموس خدا را كشتند |
| محبوبه ذات كبريا را كشتند |
| سادات نوشتند بخوناب جگر |
| بى جرم و گنه ، مادر ما را كشتند |
====
|
شعر از : مریم پارساخو
وبلاگ : مشق عشق
از غنچه تا گُل را کمی طاقت بیاور زانو زد امشب یک سپیدار تناور...؛ ما حبسِ نافرجام استدلال خویشیم ای کوکب آزاده ی خورشید باور آئینه شبنم تَرَک برداشت امّا- عکس زلال آسمان درآن شناور! حتّی تصور کردنش سخت است بانو یک چشمه از ابعاد اقیانوس برتر!! حدّی که در قاموس زن تعریف کردی: از شهپر جبریل معراجی فراتر! در نقطه چین خطّ پایانی احساس ناگفته ای می ماند... امّا حرف آخر : تاریخ می نالد : شروع کربلا بود- زخمی که نذر عشق شد با نام "کوثر. |
||
---------------------
کارکارانگلیسیا س
م-ا- زائر
توضیح : 1- وقتی این اصطلاح بگوش افراد می خورد حتما شیطنت وموذیگری انگلیسی ها تداعی می شود که آنهم بجای خود ولی مطلبی راکه آورده ایم تجزیه وتحلیلی بیطرفانه است وحتی جنبه های مثبت هم درآن آمده است .
2- تقاضامی کنم مطلب رابادقت بخوانید وخصوصا خوزستانی هاو چنانچه اشکالی در مطالب ما مشاهده می کنند هم مارامطلع فرمایند وامید که ازنظرات همه دوستان بهره مند شویم .
-----------
البته برای ما که که جد پدریمان سرزمین فارس راکه مهد هخامنش وداریوش وکورش وسعد ی وحافظ بوده است رها کرده و برای کار وامرارمعاش به خوزستان رفته اند بسیارمشکل است که بگویم ماهیچ کاری به کارانگلیسی ها نداریم واصلا آنهارانمی شناسیم . البته آنها می توانند بگویند به ماکاری ندارند ومارانمی شناسند ولی ما چگونه بگوئیم و این اعترافی است زنده وروشن واحتیاج به چوب وفلک واین حرفها هم ندارد ..
پدربزرگم رااصلا ندیدم اما بهرحال مدتی در پالایشگاه کارکرده بود . ولی پدرم راچرا . پدرم 35 سال قبل به رحمت خدارفت . اوهم درشرکت نفت کارمی کرد و کاراو (نفت بندی ) بو د .یعنی هرجا لوله های نفت نشت می کرد وفوران می زد پدرم وتیم همراه او اول لوله هاراباچکش می زدند که محل نفت بسته شود ومتوقف گردد وبعد هم گروهی می آمدند و جوش می داد ند که اتفاقا برادرم هم جوشکاربود .
بسیاری ازاوقات پدرم درحالی به خانه می آمد که همه سروکله ولباس اونفتی بود وباید اول نفت هاراتمیز می کرد ولی خوب بوی نفت درخانه بود و البته سرسفره هم بود وماهم ازاین بوی نفت بدمان نمی آمد وبعد هم بوی (گیس )
که همان گازباشد و حتی بچه های کوچک آبادانی راوقتی ازآبادان بیرونی می بردند مثلا به اصفهان یاشیرازبرای هوا خوری می رفتند مریض می شدند و دکترها هم دیگر خوب می دانستند که علت بیماری آنها محرومیت ازبوی " گیس " است .
انگلیسی ها چندخصلت داشتند که شاید خوب بود .
اول اینکه پرکاربودند .
دوم : وقت شناس بودند .
سوم : وظیفه شناس بودند
چهارم : ازدروغ هم خیلی بدشان می آمد.
پنچم : به زیردست هم توجه داشتند وقوانین کارخوبی هم تدوین کرده بودند که هنوز هم بعضی ازآن قوانین پابرجاست .
ششم : به تفریح وگردش زیردستان هم توجه داشتند ومی دانستند کارگر وکارمند سینما وتفریح وباشگاه می خواهد
این مسائل یعنی کارباانگلیسی ها ومقرراتشان باعث می شد که زیردستان هم خوب کارکنندو وظیفه خودشان رابشناسند و معمولا پدران ما هم افراد وظیفه شناس ووقت شناس بودند و من می دیدم که دربسیاری ازمواقع پدرم به من وقت شناسی را تذکر می د اد.
هفتم : به مسائل رفاهی کارگروکارمند توجه داشتند وبالاخره خانه ای دراختیار آنهاقرارمی دادندکه آب وبرق آن مجانی بود و بسیاری ازخدمات خانه هم همین طور.. ازقبیل باغبانی وتعمیرات خانه .واین خدما ت شامل مدارس شرکت نفت هم می شد و شرکت تعمیرات ورنگ آمیزی آنهاراانجام می داد.اما همه طبقات هم در آن مدارس درس می خواندند واستثناءهم نبود.
هشتم : نسبت به محکم کاری وباصطلاح مولای درز کارنرفتن هم بسیارحساس بودند و این موضوع یعنی ساختمانهای آنهامثل سینما تاج و اسفالتها و منازلشان هنوز که هنوز است محکم وپابرجا و ازنظراستحکام زبانزد است . روی همین اصل هم هنوز هم عده ای که حتی مومن هم هستند از دارسی وشرکت نفت یاد می کنند.
این ساختمانهای محکم وجالب وزیبا آن چنان تاثیرگذاربود که بسیاری ازافرادی که به انگلیس وآمریکا رفته اند دربازگشت ساختمانهاراشبیه خانه های بریم وبوارده می دانسته اند وبرای تشریح وتوضیح ازاین مشابهت استفاده می نمودند. وداشتن خانه ای دربریم وبوارده آرزوی هرفرد آبادانی بود .
نهم : موضوع ورزش هم مهم بود وفضای لازم هم برای آن ایجاد شده بود . آنهافوتبال را رواج دادند والبته ورزشهای د یگر مثل بوکس وشنا وتنیس هم مطرح بود که در باشگاهها فضا ایجاد شده بود.
کارترویج فوتبال نتایج خوبی داد و آبادان تامدتها حرف اول را درفوتبال ایران می زد . برای اثبات این مدعا خبری را باعنوان " آبادان اولین قهرمان ایران " ازسالنامه تخصصی فوتبال می آورم .
درسال 1339 مصطفی مکری رئیس فقید فدراسیون فوتبال بجای مسابقات سالانه کشوری تیم های باشگاهی را ازهرشهربه مسابقات کشوری درساری گسیل داشت . ارجمع تیم های قدرتمند تهرانی شاهین . دارائی . کیان وتاج ازحضور دراین مسابقات انصراف وتیم سپه تهران دراین مسابقات شرکت کرد .
بنابراین یاران قدرتمند تهرانی درتیم های مختلف کشوری پراکنده شدند .شاهین آبادان باحضورشاعری . حمید جاسمیان . پرویزدهداری . حمید برمکی . منوچهرسالیاو..قهرمان این رقابت هاشد. دهداری کاپیتان اولین تیم قهرمان تاریخ فوتبال ایران بود.
علاوه برورزش درصحنه سیاست هم افراد بزرگی درآبادان پرورش یافتند وحضور پیداکردند که می توان از نواب صفوی . ذوالقدر . مهندس بازرگان . وآیات خزعلی و دوانی نام برد.
درجنبه های هنری وفرهنگی هم آبادان رشد خوبی داشت . کنسرت ها وتاتر ها وحضور هنرمندان درآبادان.
بطوری که درقبل ازجنگ شهر آبادان از15سینمای شرکتی وشهری و ی3تاتر شهر ی برخورد اربود.
ازنظردینی هم آبادان باتوجه به مسیر عتبات عالیات وخصوصا نجف اشرف بسیارقوی بودو مساجد محکم وزیبائی ساخته شد وامروزآنطورکه یکی ازروسای اوقاف آبادان می گفت :آبادان به نسبت جمعیت بالاترین رتبه مسجد وحسینیه را درکشور دارد و تقریبا همه افراد سرشناس ومطرح کشور از شهیدبهشتی ومطهری وشریعتی ومفتح درآبادان حضور یافته وسخنرانی کرده اند.
خوب بیش ازاین ازانگلیسی ها تعریف نکنیم زیرا بعدهم مسائل نفت وملی شدن نفت پیش آمد و مصدق کلک انگلیسی هاراکند و این حرف بزرگی است وشوخی نیست که انگلیسی ها ازمنافع خود چشم پو.شی کنند .
البته توده ای ها هم قدرت نمائی می کردند ولی بازهم مساله نفت مطرح بود وگاهی اوقات هم بحث توده نفتی یعنی توده ای هائی که شعار کمونیستی می دادند واما دل به انگلستان داشتند مطرح بود.
انگلیسی هاهم بیکارنماندند ومصدق راتحت فشارقراردادند وجلوی فروش نفت راگرفتند یک کشتی هم بنام کشتی موریشس در آبهای آبادان گذاشته بودند که تکان نمی خورد و خودشان هم گفته بودند که مامی رویم اما بادسته گل برمی گردیم .
وچنین شد که کودتای 28 مرداد سال 32انجام شد و انگلیس وآمریکا کودتا رابه کمک هم وعوامل داخلی انجام دادندو مقاومتی هم صورت نگرفت .
اینجاهم کارکارانگلیسیا بود اما آن روزنیروهای مذهبی معترض نبودند ونه تنهامعترض نبودند بلکه کمک هم کردند و من هم بیادندارم که مثلا مرجعی وگروهی از متدینین نسبت به کودتای 28مرداد اعتراض داشته باشند. وتوده ای هم(درسطح بالا) شاید بدستور ارباب شوروی حرفی نزدند ولی امروز گفته می شودکه رادیوی بی بی سی رمز کودتا رااعلام کرده است ومی گویند کارکارانگلیسیها بوده است . واین هم تعجب آوراست که درزمان کودتا هیچگونه اعتراضی صورت نگرفت ولی امروز صدای اعتراضها بلند شده است که شما درایران کودتا کردید .
پدرم همیشه مرا به یادگیری زبان انگلیسی می کرد که وقت خودراتلف نکنم وهرروز چند لغت انگلیسی یادبگیرم .البته روی خط هم تاکید داشت وآن هم می گفت : عربها می گویند : الخط نصف العلم .
مرحوم پدر مردی سخت کوش وپرکار بود وحتی درسن 60 به بالاهم چنان کارمی کرد که جوانها درمقابل اوکم می آوردند .
واما من ضمن این که درس خوان معمولی بودم وخیلی زرنگ نبودم اما درزبان انگلیسی بطورنسبی بد نبودم ومی توانستم گلیم خودم راازآب بیرون بکشم اما آنطور که پدرم می خواست عمل نمی کردم واما خط راهم که معمولا من وبرادرانم خوب بودیم ودرهرجا می رفتیم یکه تاز وبرادرم علیرضا وغلامرضا خط های خوشی داشتند و علیرضا که جوشکار بود هرجا جوشکاری می کرد نام خودش راهم باخط زیبا روی لوله های نفت جوش می داد.
بعدازدیپلم چند اداره وموسسه هم رفتم ولی بالاخره جذب آموزش وپرورش شدم وآن هم درروستاهای فارس که چشمتان روز بدنبیند سخت گذشت دوری ازشهر. نبودن وسایط نقلیه . بدی راهها . و .. گاهی او قات مجله وروزنامه راخودم به ده می بردم . دوستان هم می خواندند . دوستان مراتشویق کردند که چرا دانشگاه نمی روم البته این تشویق هم به برکت همان لغات انگلیسی بودکه بلد بودم .
سال 49 توانستم دردانشگاه اصفهان قبول شوم آنهم دررشته زبان انگلیسی وحالا دیگرهمه چیز داشت برای ما هم انگلیسی می شد . رشته انگلیسی . استاد انگلیسی و گاهی آمریکائی ...حرف زدن انگلیسی وگاهی
ژست های انگلیسی و لب ودندان خودمان را برای تلفظ صحیح مثل انگلیسی ها حرکت دادن وازتمدن انگلیسی سخن گفتن .. و استادان ایرانی و خارجی ماهم که مرتبا از تمدن انگلیس سخن می گفتند و اما خارجی ها هم حرف زدنشان خوب بود اما سرووضع وحتی نظافتشان هم جالب نبود.
توی کلاس هم بحث های مختلفی بااستادها داشتن که البته بیشتر بحث ها لائیکی و سکولاریستی بود وگاهی هم ما عرض اندامی می کردیم که چندان هم خریدارنداشت .یعنی آن روزها گفتمان دانشگاهها گفتمان دینی نبود بلکه بیشتر مخالفت بادین بود . تاکتابهای دکترشریعتی آمد بوحثهای او مطرح شد وبه دادما وبه داد ملت رسید.
کنسولگری انگلستان هم درچهارباغ بالا بود که هرازگاهی فیلمهای انگلیسی می آورد وما هم خیلی خوشحال می شدیم ومی رفتیم تماشا می کردیم که بیشتر فیلمهای شکپیر مثل مکبث بود ...
یکی ازبرنامه های دیگرماهم این بودکه به میدان شاه می رفتیم و دم مسجد شا ه می ایستادیم ویک خارجی رابتور می زد یم برای حرف زدن و شکسته وبسته حرف می زدیم که زبانمان بازشود وچندجلسه هم با سازمان جلب سیاحان همکاری کردیم وخارجی هارابردیم آثارتاریخی رابه آنهانشان دادیم وفرصت خوبی بود و تامی توانستیم با آنها حرف می زدیم .
اما همیشه گفته های پدرم رافراموش نمی کردم که چقدرآن مرحوم مراتشویق به یادگیری زبان می کرد ومن سرسری می گرفتم وشبها وقتی چندین ساعت روی دیکشنری خم می شدم ولغت هارا ازدیکشنری استخراج می کردم بیشتر به یاد پدرمی افتادم . آنقدر کارلغت پیداکردن سخت بود که گردنم دردمی گرفت .
حالاما معلم بودیم وضمن داشتن حرفه شریف معلمی تحصیل هم می کردیم شرایط سختی بود زن وپچه هم داشتیم و مچبور هم بودیم دریک شهر غریب هم سکونت داشته باشیم وتحصیل کنیم . باید گفت که سخت ترین مراحل زندگی همین 4 سالی بود که مابرای تحصیل گذراندیم .
سال 53 فارغ التحصیل شدم و به آبادان برگشتم و دردبیرستانهای آبادان مشغول به تدریس , ,. زبان انگلیسی هم رونق خوبی داشت . 2 آموزشگاه هم بنام مکتب زبان ومکتب سخن درآبادان دایر بود که من باهردوکارکردم لکن بیشتر با مکتب زبان که هوشنگ توانگر رئیس آن بود و قیافه اوهم شبیه انگلیسی ها بود و حرف زدن ولباس پوشیدن وژست های اوبسیارجالب بود وخانم اوهم همین طور و البته فیلم ها راهم ازانگلستان می آوردند و برای کار وتفریح هم به انگلستان می رفتند ورقابتی هم بین مردم وخصوصا شرکتی ها بود که بچه های خودرا به خارج بفرستند بنابراین روی یادگیر ی زبان خیلی تاکید داشتند .
اتفاقا من همسایه یک ایرلندی دربریم شدم یعنی در (بایرم ) خانه اومستاجر شدم البته اونیا زمادی نداشت ومی خواست هم صحبتی داشته باشد که همین طور هم بود .اوایرلندی بود و(جان دِ رِک ) نام داشت ومن هرگز انسانیت وادب اوو همسرش رافراموش نمی کنم .
تاسال 56که اوج انقلاب بود وبالاخره ماهم کارهائی انجام دادیم وپشیمان هم نیستیم زیرا آن شرایط دوران پهلوی هم خوب نبود .
زیراانسان انسان است انسان حیوان نیست که فقط آب وعلف بخواهد انسان آزادی می خواهد . نه آزادی ازخود ورهائی ازخود وبندگی خدا که آن هم لازم اما چیز دیگری است . آزادی بمعنای ازادی سخن گفتن ونوشتن و بدون لکنت زبان وخودسانسوری خواسته هارابیان کردن .
ازاول مهر 57 وضع دیگری درایران پیش آمد و آن اعتصابات طولانی کارمندان وکارگران وخصوصا آموزش وپرورش بود.
درآن روزهای اوج انقلاب بیشتر شعارها علیه آمریکا بود و انگلیس کم رنگ ترمثلا شعار د اده می شد .
چین . شوروی . آمریکا . دشمنان خلق ما . واما یک شعارخیلی قشنگ هم بچه ها می دادند که :
به گفته بی بی سی . دبیرانگلیسی . امشب هوا بارونیه . کشتن شا قانونیه .
خوب اینهم خوب بود هم بی بی سی راتایید می کرد هم دبیران انگلیسی را ...
واما شاه هم بعد آمدوگفت این انقلاب راانگلیسی هاپیروز کردندیعنی بقول ایشان کارکارانگلیسی هابود .
حالا چرا به این دلیل که بی بی سی هرشب 45 دقیقه برنامه داشت که ازساعت 7و 45دقیقه شروع می شد و تا 8ونیم شب هم ادامه داشت و همه جا بی بی سی روشن بود وهمه گوش به بی بی سی . حتی ماکه کمی هم درمتن قضایا بودیم بی بی سی راترک نمی کردیم ونمی گذاشتیم (قضا ) بشود.
اعتصا بها تااسفند یعنی بعد ازپیروزی انقلاب ادامه یافت . واین بارتدریس انگلیسی آن هم درمحیطی راحت وآزاد بااین فرق که دیگر انگلیسی دانستن ویادگرفتن ارزش نبود وضد ارزش وبعضی هم گفتند چرا انگلیسی یادبگیریم انگلیسی زبان دشمنان مااست واینجا بود که حضرت آیت الله منتظری از یادگیری زبان انگلیسی دفاع کرد و کمی زبان انگلیسی راازمهجوریت درآورد .
خدائی که این انقلاب را پیروزکرده بود آن راحفظ کرد.تاسال 59 که جنگ تحمیلی آغازشد و بعد ما مدتی دراهواز و بعد هم شیرازمشغول به کاربودیم .
یک روز در یکی ازدبیرستانهاکه درفلکه خاتون شیراز مشغول تصحیح برگه های امتحان نهائی بودیم یکی از دوستان به شوخی گفت . شما دبیران انگلیسی آمریکائی هستید برای این که زبان آمریکائی تدریس می کنید.
گفتم . نه کی میگه ما آمریکائی هستیم . اصلا آمریکائی نیستیم ما انگلیسی هستیم انگلیسی درس مید هیم واین برگه ها هم انگلیسی است که تصحیح می کنیم ... وهمه زدند زیرخنده ..
جنگ تمام شد به آبادان برگشتیم . بازهم مدرسه بازهم تدریس آنهم انگلیسی ..
درسال 76 جناب سید محمدخاتمی درانتخابات پیروز شد و ادبیات کمونیستی وتوده ای که ازکشور ما هنوز رخت برنبسته است . اتهامات را به آن بزرگوار و کارگزاران و حتی دوستان ایشان نشانه رفت که گویا دوستان ایشان که همان روزنامه نگاران باشند از خارج پول می گیرند وآمریکائی هستند
آمریکا وانگلیس هم یک بار به کویت حمله کردند که کویت رازچنگ عراق درآورند و یک بارهم حمله کردند که بقول خودشان زرادخانه اتمی وشیمیائی عراق رانابودکنند صدام را برداشتند وخود صدام واراین کشور خونفشان را تصرف کردند و دراینجاهم بازانگلیسی ها زرنگی کردند وپشت سرآمریکائیها مخفی شدند و درجنوب عراق مستقر وزیاد هم سروکاری به مردم نداشتند ودرگیر نشدند وتلفات کمتری هم دادند تا این که آهسته آهسته عراق راترک کردند ودرافغانستان هم امروز همین کاررامی کنند ...
مساله اتهامات به اصلاح طلبان هم ادامه یافت تا انتخابات خرد اد 88 که دیگر علنا اعلام شد که یاران موسوی وخاتمی انگلیسی . امریکائی واسرائیلی هستند.
خوب پس بازهم انگلیسی ها . بازهم صحبت انگلیس .
حالا بااین ترتیب دیگر تکلیف مامشخص شد و هرکسی هم مجاز بود که هرحرف ولن ترانی که دوست د ارد بماوهمه افرادی که بقول خود آقایان برای حفظ نظام درانتخابات شرکت کرده بودند بگوید از درآوردن خشتک تا نشان دادن کره بازوواین که آقایان قهرمان کنگ فو و.. هستند و من آنم که رستم بود پهلوان ..
ولی خوب بالاخره بقول معروف نفسشان ازجای گرم بلندمی شود وپشتوانه هائی دارند که اینطور لاف بیایند.
اتفاقا من خیلی خوشم می آید که چنین افراد جاهلی امروز یکه تاز میدانند وحرفهائی که بعضی ها حتی گاهی بطور شایعه هم درباره این گروه می گویند صحیح است و دروغ نیست .
البته باید دادگاه صالحی وجود داشته باشد که به شکایات مردم رسیدگی کند . حالا که چنین نیست باید به ببینیم وضع ما کی اصلاح خواهد شد..
یکی اررفقا هم همیشه تامرا می بیند می گوید : ببین انگلیسی ها چکاردارند می کنند واین افراد حکومتی ماهم وصل به انگلستان هستند . که من طبق معمول همیشه به او می گویم :
خوب اگر قراربود انگلیسی وآمریکائی باشند پس این درگیریهای ما درلبنان وافغانستان وفلسطین برای چیست و این تحریمها چرا . اما اوهم سمج است وازآن قدیمی هااست که اعتقاد دارد همه کارها کارانگلیساس ..
واما امروز بعد ازگذشت سالها بازهم گویا انگلیسی ها دست ازسرما برنمی دارند برای این که هرروز باید به بینیم چلسی چکارکر ده ویامنچستریونایتد کجای جدول است و برای همین بودکه دیشب هم نشستیم و چلسی واستون وبلا راتماشا کردیم و چلسی حساب استون ویلا را رسید و با3 گل درهم کوبید وبقول مجری صداوسیمای خودمان اورا ازپیش رو بر داشت ..
وامشب هم که منچستر یونایتد وبلک برن مساوی شدند حالا چلسی درصدرجدول است و منچستر یونایتد باغولی بنام فرگوسن دوم است وگویا نمی تواند قهرمان لیک انگلستان شود.
واین راهم نوشتم که بدانید انگلیسی ها دست ازسرما برنمی دارندو تا دقیقه 90 عمر ما بدنبال ماهستند وبرای ما برنامه دارند وبقول همون رفقای قدیم . .. ودائی جان ناپلئون ..
کار کارانگلیساس ..
-----
تشکر از آقای هاشم دروبلاگ زیتون که این مطلب رالینک کرده اند.
=========
ثابت قدم :
باتشکر ازآقای سیدعباس سیدمحمدی که نسبت به ویرایش
یک جمله ازمطلب ما تذکر داده اند ودرمورد اصلاح آن نیز اقدام شد.








بنام خداوند جان آفرین