8   آزادی . م - ا-زائر

 

8 آزادی

م- ا - زائر

 

http://s3.tinypic.com/mv43gp.jpg

  راننده ایستاد. سوارشدیم . بالهجه مشهدی گفت : این خیابان اسمش آزادی بوده . اما حالا

اسم آن راتغییر داد ه اند و به آیت الله بهجت عوض شده است .

اصلا آزادی بدردنمی خوره . آزادی یعنی بی حجابی ...

خواستم بازبان خودش بااو صحبت کنم . گفتم : درقران راجع به بی حجابی چه نوشته

شده است ؟

گفت :  نوشته شده است . هرزنی یک تارموی اوپیداباشد اورادرآتش آویزان می کنند .

به ایشان گفتم : چنین چیزی نداریم . و آزادی هم بمعنای بی حجابی نیست . آزادی یعنی آزادی بیان و آزادی نوشتن .

راننده چیزی نگفت . به مقصد رسیده بودیم وپیاده شدیم . اما افسوس خوردم  که ضدانقلاب انقلاب نشان چگونه موفق شده است که درافرادی عامی وبی سواد افکارمسموم خودرا تلقین کندواین شعاری که برای استقرارآن خونها داده شده است چگونه امروز بازیچه است .

وحالا به یک مشهدی دیگر مراجعه می کنیم که این روزها سالگرد شهادت اواست واو شهید شاهد شمع دکتر شریعتی است . به بینیم او درباره آزادی چه می گوید .

ای آزادی،

تو را دوست دارم، به تو نیازمندم، به تو عشق می ورزم، بی تو زندگی دشواراست، بی تو من هم نیستم ؛ هستم ، اما من نیستم ؛ یک موجودی خواهم بود توخالی ، پوک ، سرگردان ، بی امید ، سرد ، تلخ ، بیزار ، بدبین ، کینه دار ، عقده دار ، بیتاب ، بی روح ، بی دل ، بی روشنی ، بی شیرینی ، بی انتظار ، بیهوده ، منی بی تو

یعنی هیچ! ...

ای آزادی، من از ستم بیزارم، از بند بیزارم، از زنجیر بیزارم، از زندان بیزارم، از حکومت بیزارم، از باید بیزارم، از هر چه و هر که تو را در بند می کشد بیزارم.

ای آزادی، چه زندان ها برایت کشیده ام !

و چه زندان ها خواهم کشید و چه شکنجه ها تحمل کرده ام و چه شکنجه ها تحمل خواهم کرد.

اما خود را به استبداد نخواهم فروخت، من پرورده ی آزادی ام، استادم علی است، مرد بی بیم و بی ضعف و پر صبر، و پیشوایم مصدق، مرد آزاد، مرد، که هفتاد سال برای آزادی نالید.من هرچه کنند، جز در هوای تو دم نخواهم زد. اما، من به دانستن از تو نیازمندم، دریغ مکن، بگو هر لحظه کجایی چه می کنی؟ نا بدانم آن لحظه کجا باشم، چه کنم؟ ...

 

قم 100- مشهد 7 -  م - ا- زائر

 

 

آیت الله جوادی آملی

هيچ‌كس مطمئن نيست كه بتواند ايمان خود را تا آخر عمر كاملاً حفظ كند؛ زيرا ايمان انسان همواره در لبه پرتگاه قرار دارد و دايماً در معرض تهديد و نابودي است. از طرف ديگر اين اميد را هم دارد كه بتواند توبه كند، و گذشته زشت را جبران سازد. پس چنين كسي هماره در ميان خوف و رجا قرار دارد؛ هم خدا را از ترس مي‌پرستد و هم به اميد رحمت او مي‌آرمد. در نتيجه زندگيش در حال اعتدال بين وجدان و فقدان شفاعت قرار دارد.

- معاد در قرآن، ج2، ص 165

 

قم ۱۰۰

مشهد۷

دادگاه صحرائی- رای غیابی

م -  ا- زائر

قسمت دوم

دوشنبه 17خردادماه 89

سیدحیدرومهندس (ش) قراربودامروزرابه تهران برگردند ومهندس عازم تانزانیاشود.

من هم زائرسراراقبل ازآنهاترک کردم و به یک مسافرخانه که البته نام هتل رابرخود

گذاشته بودودرحال بازسازی رفتم که سیدحیدر بامدیرهتل قبلا هماهنگی کرده بود.

هتل خالی بودوبخاطربازسازی مسافری نداشت . دوجوان هم مشغول کاربودندکه به زودی باآنهارفیق شدم . یکی ازآنها بنام علی درس هتلداری خوانده بود وبه زیروبم کارهتل آشنا بود و تاریخچه مختصری هم ازاحداث هتل درجهان داد که اولین کشوراحداث کننده هتل . انگلستان بوده است و آمریکائی ها هم نام هتل را براقامتگاه نهاده اند ودرجهان هم آمریکا ازنظرهتلداری اول است .

وبعد هم بحث توریسم وصنعت توریسم . علی می گفت : حدود 7 سال قبل ازیک بلندی به زمین خوردم وکمرم آسیب دید. ازامام رضا(ع) تقاضاکردم وعهدکردم که اگر خوب شوم همه زندگی خودم را درخدمت زوارحضرت بگذارم وامروز سلامتی خودرابازیافته ام ودرخدمت زوارهستم . بعدهم گفت : این موضوع رابه پدرومادرخودم هم نگفته ام ولی بشما گفتم .

سه شنبه 18خردادماه89

صبح دنبال کارانتشاراتی که قبلا گفتم رفتم و آن کاررابحمدالله انجام دادم وبسیارخوشحال بودم که درطول زیارت توانسته ام کاری برای یک بانوی مومنه وصالحه انجام دهم . وبعدهم دوباره حرم وزیارت ودراینجاهم با یک طلبه جوان بنام آقای گودرزی آشنا شدم که اهل بروجرد بود و مقداری درموردحجاب وآیات آن درقران صحبت کردیم .اخلاق خوشی داشت و باهم دوست شدیم . معمولا بعداززیارتها سری هم به کافی نت می زدم وپیامهای دوستان راجواب می دادم . این بود که آشنا شدم خصوصا این که هروقت می رفتم یک ایراد لغت ویادستوری ازانگلیسی نوشته هایشان می گرفتم و کاملا باروحیه من آشنا شده بودند . شب بود بعدازنمازمغرب وعشا . ازدرب باب الجواد یک تاکسی گرفتم به اوگفتم فلکه دوم که باید می گفتم : چهارراه دوم وفلکه بجای میدان بکارمی رود . راننده گفت : آقافلکه چیه بگوچهارراه . گفتم ببخشید چهارراه . گفت : شما که باید اسلام ومسلمین رانجات بدهید.

وبعدهم یک اقائی ازرادیوتاکسی صدایش بگوش می رسید که ازصلابت واستحکام و.

سخن می گفت وباصلابت می گفت . وراننده چندبارانگشتانش رابمن اشاره می کردکه به آن کلمات گوش بدهم و دراینجا من هم بادست مثل این که شمشیری را بالاوپائین ببرم وفرود بیاورم دستم رابالاوپائین بردم و یک پانتومیم کامل اجراکردم . ولی بعد هم ذهن شاعرپیشه من رضایت نمی داد وکلمات پشت  سرهم توی این مخ قل قل می زد.

صلابت . سیاست . متانت .فصاحت . فضاحت . بلاغت . خیانت . رذالت . و.....

تابه چهارراه رسیدم وبه هتل رفتم .

چهارشنبه ۱۹ خردادماه ۸۹

امروزآخرین روز اقامت درمشهد است . فقط تاظهروقت دارم . سری به خیابانهای شهر زد م . خیابان اخوند خراسانی وخیابان امام خمینی . درخیابان امام خمینی به یکی ازشعبه های انتشارات آستان قدس رفتم که ۳ طبقه داشت ومملو ازکتابهای گوناگون بود . مدتی را درآنجابه تماشای کتابها گذراندم . وحدود ساعت ۱۱ به هتل برگشتم . باجوانها خداحافظی کردم بامدیرهتل هم قبلا آشنا شده بودم . اثاثیه رابرداشتم وراهی فرودگاه شدم که به تهران برگردم .

پایان

تشکرازوبلاگ های : ازرنجی که می بریم وزیتون ۷ که این مطلب رالینک کرد ه اند .

===

حدیث فصل ووصل رادروبلاگ " نسیم دماوند"بخوانید.

http://nasimedamavand.blogfa.com/

قم 100- مشهد 7 -  م - ا- زائر

 

 

قم 100

 

مشهد 7

 

دادگاه صحرائی - رای غیابی

 

12خردادماه 89

 

م – ا- زائر

 

 

شعر :  مریم پارساخو

میلاد  بنت   نور مبین محمّدی  است

روز طلوع   مِهر  درخشان احمدی است

محبوبه  خدا ، گل  خوشبوی  مصطفی

ریحانه ی بهشت مصفّای سرمدی است

 

 

امروزچهارشنبه  عصر راهی قم شدم برای صدمین بار. شب میلاد حضرت زهرا(س) بود . بنابراین اتوبان شلوغ بود وبسیاری  عازم قم بودند  . ماشین ها بافاصله بسیار کمی پشت سریکدیگر قراردادشتند و تا ایست بازرسی به آهستگی حرکت می کردند .

ساعت 8 ونیم شب درخانه معلم قم مستقرشدم . حدود 3ساعت بود  که باهیچ کس صحبت نکرده بودم .

د ررستوران یک معلم اراکی که دراتاق من همراه بود شروع به صحیت کرد ن نمود.  به اوگفتم که هنوز موفق به دیداراراک نشده ام ولی ازکناراین شهرعبورکرده ام بنظرم زیبابود. گفت : به اراک توجه نمی شود . وبعد هم موضوع  حقوق او وضع زندگی واین که فقط  400هزار تومان حقوق می گیر دوبااین حقوق هم نمی تواند ازدواج کند واین هم مشکلی است که بسیاری ازجوانان ما باآن دست بگریبانند . قطعا باید این جوان اگر بخواهدازدواج کند نیاز به خانه حداقل بصورت اجاره دارد که این حقوق کفایت تکفل یک خانواده حتی دونفرراهم نمی دهد. بعدازشام باهم به طرف حرم حضرت معصومه (س) راه افتادیم و پیاده به حرم رسیدم واوهم درهمان بازارازمن خداحافظی کردو رفت .

زیارت انجام شد که البته جمعیت زیادی هم حضورداشتند وبعد هم زیارت مراجع بزرگوار مجاور حضرت .

برگشتم . خسته بودم وخوابید م وبه موقع برای نمازصبح بیدارشد م .

پنجشنبه صبح کمی درشهر قم قدم زدم واز بازاروخیابانها دیدن کردم . فکرمی کنم عده ای ازآقایان قمی ها می خواهند همه  چیز رابه نفع خودمصادره کنند . مثلا قیام 15 خرداد راقیام قم نام گداشته بودند ونه یک قیام عمومی وشاید یک نمونه دیگر .

روی بسیاری ازدیوارها هم برقاتلان حضرت زهرا(س) لعنت فرستاده شده بود. که قطعا ظلم به اهل بیت

برای همه انسانهای شریف وپاک محکوم است و ظلم به هرانسان دراسلام محکوم است . اما نمی دانم دریک شهر مذهبی وشهری که زوارفراوانی به زیارت مرقد بانوئی بزرگواربنام حضرت معصومه وصدها امامزاده دیگر می آیند طرح چنین شعارهائی مناسب است یانه ؟

بیاد می آورم که درزمان شاه . جشن هائی مانند عمرکشان ترتیب داده می شدو عده ای درکوچه وخیابان مثل چهارشنبه سوری می آمدند و شعرهائی می خواندند وشعارهائی می دادند واختلافات بین سنی وشیعه دامن زده می شد وبه برکت انقلاب اسلامی این اختلافات دینی کم شدوبه حداقل رسید واما حالا باچه برنامه ای این شعارها به درودیوارنوشته می شود . ؟ ..

جمعه 14خرد اد ماه 89

سالگرد وفات امام خمینی است . قطعا جاده شلوغ است وصبح نمی توانیم برگردیم . سری به منزل یکی ازدوستان که سید بزرگواری است  وانسانی فاضل می روم . وحدود یک ساعت آنجا نشستم . ایشان بحث را از حضرت آیت الله صانعی شروع کردند که فتواهایشان مقداری اشکال دارد. ومن هم مقداری ازسوابق ایشان و اجتهاد او صحبت کردم وگفتم : اگر اینطور باشد که باید مراجع اعلام کنند وازایشان بخواهند پاسخگو باشد وبهترین محل برای پاسخگوئی هم صداوسیمااست که همه مردم درجریان قراربگیرند . ومحاکمه صحرائی ورای غیابی خلاف اسلام وخلاف حقوق بشراست . در اینجا لازم است مختصری ازشرح زندگی ایشان که ازوب سایت اوگرفته شده است بیاوریم .

 

 

زندگي و زمانه آيت اللّه العظمي صانعي

 

 

Click for larger version

 

با نگاهي به زندگي آيت اللّه العظمي صانعي در مي يابيم كه ايشان از خانداني اهل فقه و فقاهت بر خاسته اند.

پدر بزرگ مرجع نوانديش شيعه، آيت اللّه حاج ملا يوسف صانعي، از عالمان بزرگي است كه در فقه از شاگردان ميرزاي بزرگ، رهبر نهضت تنباكو و آيت اللّه ميرزا حبيب اللّه رشتي از شخصيت هاي برجسته عصر مشروطيت است. در فلسفه، در كرسي جهانگيرخان قشقايي، آن شخصيت بزرگ و فيلسوف عصر خود، حاضر مي شده است.

حاج ملا يوسف، روحاني فقيه، علاوه بر برجستگي علمي وتقوايي، عاشقي دلباخته و محتاطي دقيق و مخصوصاً حامي و پشتيبان محكمي براي ميرزاي بزرگ بوده است.

اجداد ايشان مانند علي بن محمد، يعقوب و حسينعلي نيز از پاكان و متقيان روزگار بوده اند.

فرزند حاج ملا يوسف شيخ محمد علي نيز در چنين خانه اي و در روستايي به نام ينگاباد چشم به جهان مي گشايد و در اين بيت معظم و همراه با ديگر بچه ها و پا به پاي كشاورزان و زارعان رشد و نمو مي كند. او كه در شش سالگي پدر مجتهد خود را از دست مي دهد، براي گذران زندگي به كار مي پردازد، اما هميشه به دنبال گمشده اي بود، تا اينكه در بيست و چهار سالگي به اصفهان مي رود و مشي اجداد خود را كه تحصيل علم و دانش است، آغاز مي كند. جديت و پشتكار وي به جايي مي رسد كه حضور بزرگان و آيات آن روزگار مانند: حاج سيد محمد باقر ابطحي سده اي، آخوند كاشي، آقا سيد محمد باقر درچه اي، شيخ محمد نجف آبادي و حاج شيخ عباسعلي اديب حبيب آبادي را درك كرده و از علم و دانش آنها سود مي جويد.

پدر مرجع متفكر جهان تشيع، علاوه بر فراگيري و تسلط بر فقه، استاد مسلم علم تجويد قرآن نيز به شمار مي رفت و دعاهاي مأثوره و بسياري از احاديث را از حفظ بوده و به فراخور هر مجلسي، از آنها بهره مي جست. زندگي زاهدانه و ساده، ادب، تواضع، متانت و بزرگواري او به حدي بود كه زبانزد خاص و عام بود و اينها همه از نتيجه مجاهدت با نفس و رياضت عملي ايشان حكايت مي كرد.

در اين خاندان، شاهد رشد دو فرزند عالم و فقيه هستيم كه نتيجه و گنج پر بركت آن مرد زاهد و با تقوا هستند. هر دو با هدايت پدر، جذب روحانيت مي شوند و گردش روزگار آنها را با مكتب فقهي و سياسي امام خميني - سلام اللّه عليه - آشنا مي سازد. آنها پا به پاي امام در تمام مراحل حساس نهضت و تثبيت انقلاب حركت مي كنند. همگام با مرادشان فراز و نشيب هاي بسياري را درك مي كنند و بالاخره بالنده و خلاق پيرو امام مي شوند و حتي پس از او نيز در يادمان آن بزرگ مرد و حفظ مكتب فكري اش، رنج ها مي برند.

آيت اللّه حاج شيخ حسن صانعي، فرزند بزرگ خانواده، از ابتداي جواني در خدمت امام بود و در خلوت و جلوتِ استاد خود حضور داشت. وي از كساني است كه سينه اش محرم اسرار امام است و سالها خاطرات و خطرات را در خود جا داده است.

امام در باره ايشان مي فرمايند:

“نمي دانم از كجاي آشنايي ام با تو بنويسم. تو يكي از قديمي ترين افرادي هستي كه در كنار من بوده اي. هنوز سبزه اي بر رخسار نداشتي كه صميمي ات يافتم. سالها قبل از شروع مبارزات پانزدهم خرداد.

تو سرباز گمنام اين انقلابي، و خودت مي داني كه هيچ چيز بهتر از گمنامي نيست؛ تو فردي هستي كه از گذشته هاي دور خاطرات تلخ و شيرين مبارزات را با خود دارد. زيركي و كم حرف، دانايي و محتاط، در گرداب مبارزات هميشه دلسوخته بوده اي. كينه ات را نسبت به شاه در كمتر كسي ديده بودم. در بحران ها و فشارها هيچ گاه نسبت به من ترديد نداشتي، گرچه گاهي خسته شدي و افسرده.

در كوران فشار دستگاه شاه، تو كه مسئول اداره شهريه طلاب بودي وقتي در محاصره دشمن قرار مي گرفتي براي اينكه هيچ گونه اطلاعي به دشمن ندهي كم نبود مواقعي كه قبوض رسيد پول هاي اخيار را در پانزده سال مبارزه چون غذايي گوارا مي خوردي، پاداشت عنداللّه نيز گوارايت باد. استعدادت، لطافت روحت، صداقتت چيزي نيست كه فراموشم شود. تند خويي و عاقل، از خدا مي خواهم عقلت را به تند خويي ات پيروز كند. من كاملاً به تو اطمينان دارم، لذا وكيل من مي باشي در تمامي زمينه هاي شرعي. اين چند سطر را نوشتم تا كمي از بسيار حقي كه به گردن من و انقلاب داري را ادا كرده باشم. خداوند يار و نگهدارت باد...”

آري، هنوز سبزه اي بر رخسار نداشت كه وارد بيت امام شد و در تمامي كوران زندگي آن بزرگ مرد حضور و ظهور داشت.

اما فرزند دوم اين خاندان، شخصيت فرهيخته اي است كه ساليان متمادي از انفاس و انوار قدسيه و دانش و اطلاعات وسيع فقهي و اصولي حضرت امام بهره برد و با استناد از مكتب فقهي و بينش سياسي ايشان، بر كرسي تدريس خارج فقه و اصول تكيه زده و مرجعيت شمار زيادي از نسل امروز را بر عهده دارد.

فقيه ارزشمدار و نوانديشي كه با تعهد، پايبندي بكارگيري اصول اجتهاد جواهري به نگاهي نو و نافذ در فقاهت و استنباط رسيده و خاستگاه بسياري از معضلات موجود مي باشد. ايشان فقه را از قابليت هاي ذاتي خود به نظريه كار آمدي در اداره جوامع بشري رسانده است.

بي جهت نيست كه امام بزرگوار در باره ايشان مي فرمايند:

“من آقاي صانعي را مثل يك فرزند بزرگ كرده ام. اين آقاي صانعي وقتي كه سالهاي طولاني در مباحثاتي كه ما داشتيم تشريف ميآوردند، ايشان بالخصوص مي آمدند با من صحبت مي كردند و من حظّ مي‌بردم از معلومات ايشان، و ايشان يك نفر آدم برجسته اي در بين روحانيون است و يك مرد عالمي است.”

تحقيقاً اين همه نو آوري و نوانديشي را در سالها تحصيل و ممارست و از خود گذشتگي را در نزد امام فراگرفته و هنوز بر اين اعتقاد است: “اگر امام زنده بود، مي توانست تمام فتواها، ايده ها و آرمانهايش را در چارچوب قانون به منصه ظهور برساند.”

با چنين آرزويي است كه حضرت آيت اللّه العظمي صانعي هميشه و در همه حال و براي دفاع از كيان اسلام و فرهنگ تشيع و بسط عقلانيت شيعي، فرياد بر مي آورد:

“دنيا بداند اسلام، دين انسانيت، برابري، آزادي و عدالت است، دين علم، آگاهي، محبت، رحمت و بخشش است و تشيع ملجأ و مأواي تمام ستمديدگان و زجركشيدگان مي باشد...”

ايشان با همين احساس، از غربت تشيع و مظلوميت امامان شيعه در عصر تكنولوژي مي گويد:

“اگر دنيا و حاميان حقوق بشر، اقيانوس علم و دانش امامان ما را درك مي‌كردند و اگر سياستمداران و روشنفكران و نسل تحصيل كرده مي‌دانست كه شيعه از چه عقلانيت و آزادي اي برخوردار است، هيچ گاه به خود اجازه نمي دادند كه ما را تروريسم و اسلام را دين خشونت و نفي انسانها بنامند. اگر متحجران و بد انديشان، تفسير متفاوتي از اسلام ارائه مي دهند، به فرهنگ انسان سازي شيعه مربوط نمي شود. امروز ما در هجوم تبليغاتي كارتل هاي استعماري دنيا قرار گرفته ايم و هنوز ملل دنيا با عظمت و شكوه اين دين آشنا نيست. هنوز با دعاهاي شيعي كه سرشار از انسانيت و كرامت است بي‌گانه‌اند. امروز بايد روشنفكران و اسلام شناسان - كه هم جوامع بشري را مي‌شناسند و هم اين فرهنگ را - با انديشمندان ساير مذاهب براي نيل به مشتركات انسانيت گفتگو كنند، چرا كه كتاب آسماني ما بر كرامت انساني (وَلَقَد كَرَّمنَا بَنِي آدَمَ). تأكيد كرده است. به همين جهت است كه بنده هميشه به همه، مخصوصاً روزنامه نگاران، خبرنگاران و روشنفكران خارجي گفته‌ام كه اسلام، دين آزادي و مساوات است، سياه و سفيد، زن و مرد، همه انسان هستند و ملاك برتري آنها، تقوا و درستكاري آنهاست (اِنَّ اكرَمَكُم عِندَ اللهِ اتقَاكُم).

اينك مرجع متفكر شيعه با همين فريادهاي دردمندانه و به خاطر حفظ اسلام و پاسداري از ارزشهاي ديني، ملجأ نسلي شده كه مي تواند عشق به تشيع و وفاي به عهد را، افتخار خود بشمارد تا جايي كه خدا هم ايشان را از لطف خود بهره مند ساخته و به دستاوردهاي بزرگي در حوزه انديشه و فقه رسانده است.

فرايند اين همه مجاهدت علمي و سياسي را مي توان در نظريه هاي نو و محققانه ي معظم له در بخش عبادات و معاملات و مناسبات اجتماعي و حقوقي، عدالت، نفي تبعيض، كرامت و حرمت انسان، امنيت فردي، اجتماعي و جهاني، آزادي، وفاي به پيمان، مساوات در برابر قانون و حقوق معنوي نظاره بود. به طور نمونه:

1 - عدم شرطيت مرد بودن در مرجعيت ديني.

2 - تساوي زن و مرد در قصاص نفس و اطراف.

3 - تساوي ديه زن و مرد در ديه نفس و اطراف.

4 - ارث بردن زن از تمام اموال شوهر در صورت نبودن وارث ديگر.

5 - ارث بردن زن از همه اموال شوهر (از عين منقولات و از قيمت غير منقول(.

6 - غير مسلمان همانند مسلمان از مسلمان ارث مي برد.

7 - مال و جان غير مسلمان همانند مسلمان محترم است.

8 - ديه غير مسلمان با ديه مسلمان برابر مي باشد.

9 - تساوي غير مسلمان و مسلمان در قصاص.

10 - با نبود پدر، مادر براي حضانت فرزند بر پدر بزرگ اولويت دارد.

11 - اختصاص حرمت ربا به رباي استهلاكي و عدم حرمت رباي استنتاجي.

12 - رفع حرمت سقط جنين قبل از چهار ماهگي به واسطه حرج و مشقّت غير قابل تحمل مانند بيماري جنين.

13 - سن بلوغ دختران با نبود ساير شرايط سيزده سال قمري مي باشد.

14 - مادر هم مانند پدر در قتل فرزند قصاص نمي شود، مگر آنكه قتل به علت اغراض شخصي مانند دشمني در طمع در مال و پست و رياست و يا فاش نشدن خيانتها و امثال آن باشد كه در آن صورت اصل كلي قصاص، هم در مورد پدر و هم در مورد مادر ثابت است.

اين موارد نمونه هايي از منظومه فكري، فقهي اين فقيه نوانديش است كه او را در زمره فقهايي قرار داده است كه جوانب مختلف موضوعات جامعه ي جهاني را با توجه به تحولات زمانه و شناخت درست از مناسبات پيچيده حاكم بر دنياي روز مورد ارزيابي عالمانه قرار مي دهند.

اما اين ارزيابي عالمانه خود برگرفته از فقه تشيع است كه آيت اللّه العظمي صانعي متد جديد فقهي را علاوه بر استعداد و توانايي خود از محضر حضرت امام فراگرفته است.

آري، آنچه آمد بدان جهت است كه ضمن آشنايي با اين خاندان، به چرايي اين نكته نيز بينديشيم كه چرا مي خواهيم امام را از زبان مرجع و فقيه اهل بيت عصمت و طهارت شيعه (عليهم السلا‌م) حضرت آيت اللّه العظمي صانعي بشناسيم؟‌‌

سیدگفت : یک بلیط هواپیمای مشهد برای یکی ازدوستان گرفته ام که منصرف شده است شما حاضرید بجای ایشان بیائید . گفتم . خبرت می کنم وبعد به خانه معلم برگشتم .ووسائل رابرداشتم و به بیرون ازخانه معلم آمدم .

لباسهایم راشسته بودم . روی یک پله نزدیک رودخانه انداختم که کمی خشک شود .وبعد هم ازپل روبروی استانداری به پارک مقابل خیابان خاک فرج رفتم .

چند دقیقه آنجانشستم . یک امامزاده روبروی پارک بود . امامزاده ابراهیم .. به امامزاده رفتم . فضای امامزاده خنک وراحت بود .

پیرمردی هم آنجانشسته بود ونمازمی خواند .  بااوآشنا شدم . گفت اسم من علی حسین کوهی است . و صدسال سن دارم . بعد ادامه داد:

مایک تکه گوشت بودیم . پدرومادرمان زحمت کشیدند ومارابه اینجا رساندند . حق نیست برای آنها یک نمازبخوانیم ؟

بعد اززندگی خودش تعریف کرد. دندان نداشت . وعینکی که شیشه های درشتی داشت بچشم زده بود ودسته عینک راهم باکش وصل کرده بود که ازچشمش نیفتد. عصائی دردست داشت و تندوتند راه می رفت .

درامامزاده ازبچه های خودش گفت و درمجموع ازوضع خودراضی بود وشکرگزار.

چشم وگوش درستی نداشت . بنابراین هرچه غیر ازوضع زندگی خودش می گفت . مطالبی بودکه دیگران برای او دیده وشنیده بودند .

بعداززیارت امامزاده ابراهیم . پیرمرد 100 ساله مرابه زیارتگاه دیگری برد بنام سید محمد وصفورا که دوتن از نواد گان حضرت علی (ع) بودند .

آنجا هم مدتی نشستیم .

خاد م امامزاده هم کمی سربسر حاج علی گذاشت وساعت 4 عصر از حاج علی خداحافظی کردم و به طرف منزل سید به راه افتادم که باهم به تهران برویم .

وبعدهم بایک سواری عازم تهران شدیم . گفتند اتوبان بسته است وازجاده حسن اباد باید برویم لکن بعد اتوبان بازشد .

راننده یک جوان سیه چرده بود که آفتاب قم صورت اورا سوخته بود . یک بطری آب معدنی هم دردست داشت گاهی اوقات تعارف می کرد ولیوانی هم همراه اونبود. بااین که یک خانم ودختربچه کوچکی هم درکناراونشسته بودند . وبعد ازتعارف وجواب مسافران که حتمابخاطرنبودن لیوان منفی بود بطری راقورت قورت بالامی رفت .

راننده گفت . امروز درمرقد امام نگذاشتتند سیدحسن حرف بزند وخودش ضمن محاکمه رای غیابی هم صادرکرد که ایشان درمقابل توهین به امام سکوت کرده اند.

گفتم : حمله آقایان به جماران چطور ؟

گفت : اطلاعی ازآن ندارم .

وبعد دوباره تعارف کردو بعد هم قورت قورت .....

مقصدما اول هتل انقلاب درخیابان طالقانی وبعدهم فرود گاه مهراباد بود.

به هتل انقلاب رفتیم . عده ای ازمیهمانان خارجی حضورداشتند ومن هم کناریک آقانشستم که ایشان رانمی شناختم ولی ا و شاید هم باحساب این که من ازدوستان سید هستم سرصحبت رابازکرد و وقتی هم فهمید که من آبادانی هستم مقداری هم عربی صحبت کرد . البته باعربی وانگلیسی مطالب رابه هم رساندیم . گفت : امام جمعه شهر کن پور درهندوستان است و مدتی هم درنجف اشرف درس خوانده است .

میهمانان هم بمناسبت سالگرد ارتحال حضرت امام خمینی (ره) به ایران آمده بودند .

مهندس ( ش) راهم دیدیم که مهندس کامپیوتراست ودر"تانزانیا" کارمی کند واوهمان کسی بودکه از سفرمشهد منصرف شده بود وقراربود باگروه بیاید .

به طرف فرود گاه مهرآباد رفتیم ساعت 9و45دقیقه هم پرواز بود .

من می توانستم یک کارانجام بدهم وآن این که اصلا جابجائی بلیط رامطرح نکنم ولی شاید دروغ گفتن رابلد نباشم بنابراین موضوع جابجائی بلیط راعنوان کردم که نپذیرفتند وگفتند یک بلیط جداگانه برای من صادرمی کنند .

وبعدازصدوربلیط هم گفت که همین الان بروید وسوارشوید . پروازهواپیمای ما ساعت 8و ربع بود یعنی قبل ازسید که بلیط او هم کامل بودولی بلیط من لیست انتظاربود .

بلیط رانشان دادم . کنترل کننده بلیط گفت : بایک شرط کارشماراراه می اندازم .وآن شرط هم این است که وقتی به حرم رسیدید مرادعاکنید .

گفتم : بهرحال من به همه دعامی کنم ولی اسم اوراهم سوال کردم که دعای مخصوصی برای اوداشته باشم .

واسم اوهم آقای " زارع پور " بود .

من وسید تقریبا همزمان به فرودگاه مشهد رسیدیم وبه کمک موبایل همدیگرراپیداکردیم واودرزائرسر ای یکی ازمراجع جاگرفته بودومراهم باخود برد امامن نگران بودم که مقررات آنهااجازه ندهد وجلوگیری کنند البته نگرانی بخاطر شخصیت واحترام ایشان بود والا من ازنظرسکنی درمشهد مشکلی نداشتم .

من اعتقاد دارم وقتی ما به مشهد می رویم میهمان حضرت هستیم .وحضرت دوست ندارد میهمانش درتنگنا ومضیقه باشد .

شب  رااستراحت کردیم تافردا برنامه زیارت را شروع کنیم ...

 

شنبه ۱۵خرد اد

 

امروز بمناسبت ۱۵ خرداد ادارات تعطیل بود بنابراین فرصت خوبی بود که فقط زیارت کنیم وبحمدالله موفق شدیم هم زیارت انجام شد وهم یاد دوستان وگاهی هم نام ایشان رامی بردم ویاد می کردم . یکی ازاین دوستان هم جناب سید محمد فرزند سید روح الله یزدی بودکه نایب الزیاره ایشان بطورخاص شدم .

مسیر ما ازکنارباغ موزه نادری بود وازدرب شیخ طوسی هم وارد  می شدیم . یک نکته جلب نظرمرا کرد وآن این که این دربهائی که بنام های مختلف نامگذاری شده است فقط یک نام رازوار می بینند و بیاد می سپرند اما اگر کسی ازآنها بپرسد که شیخ طوسی کیست ویاشیخ طبرسی قطعا نمی دانند ونمی توانند جواب بدهند  .  چه خوب است که مسولان محترم آستان قدس درهردرب مختسصری اززندگی نامه این افراد نصب

کنند وزواربخوانند وبازندگی آن مردان بزرگ آشنا شوند .

 

شیخ طوسی

منبع : کتاب نیوز 

 

شیخ طوسى؛ابو جعفر محمد بن حسن طوسى، معروف به «شیخ الطائفه»، در خراسان، در سال 385 هجرى متولد شد.

او از ستارگان بسیار درخشان جهان اسلام است و در فقه و اصول، حدیث، تفسیر، کلام و رجال تالیفات فراوان دارد. خاندان شیخ طوسى تا چند نسل همه از علما و فقها بوده‏اند. پسرش شیخ ابو على ملقب به «مفید ثانى» فقیه جلیل القدرى است و بنا بر نقل مستدرک (ج 3، ص 498) کتابى به نام «أمالی» دارد و کتاب «النهایة» تالیف پدرش را نیز شرح کرده است. همچنین مطابق نقل کتاب «لؤلؤة البحرین» دختران شیخ طوسى نیز فقیهه و فاضله بوده‏اند.شیخ ابو على فرزندى به نام «شیخ ابو الحسن» داشت که بعد از پدرش مرجعیت و ریاست حوزه علمیه به او منتقل گردید.او (پسر شیخ) در سال 540 هجرى درگذشت.

شیخ در سال 408 هجرى یعنى در 23 سالگى به بغداد مهاجرت کرد و تا پایان عمر در عراق ماند و پس از استادش سید مرتضى علم الهدى، ریاست علمى و فتوایى شیعه به او منتقل شد.

شیخ طوسى مدت پنج سال نزد شیخ مفید درس خوانده است. سالیان دراز از خدمت شاگرد مبرز شیخ مفید، سید مرتضى بهره‏مند شده است. استادش سید مرتضى در سال 436 هجرى درگذشت و او دوازده سال بعد از سید در بغداد ماند، ولى بعد به علت یک سلسله آشوب‏ها که در نتیجه خانه و کاشانه‏اش به تاراج رفت، به نجف مهاجرت کرد و حوزه علمیه نجف را در آنجا تاسیس کرد و در سال 460 هجرى در همان جا درگذشت. مقبره ایشان در نجف معروف است.

شیخ طوسى کتابى در فقه دارد به نام «النهایة» که در قدیم الایام کتاب درسى طلاب بوده است. کتاب دیگر او به نام «المبسوط» که فقه را وارد مرحله جدیدى کرده است و در زمان خود مشروح‏ترین کتاب فقهى بوده است.در کتاب دیگر خود به نام «الخلاف» آراى فقهاى اهل سنت و شیعه را بیان کرده است. شیخ طوسى کتاب‏هاى دیگرى نیز در فقه دارد.قدما تا حدود یک سده پیش، اگر در فقه «شیخ» را به طور مطلق مى‏گفتند، منظور شیخ طوسى بوده و اگر شیخان مى‏گفتند مقصود شیخ مفید و شیخ طوسى بوده است.

شیخ طوسى یکى از چند چهره معروفى است که در سراسر فقه نام او مى‏درخشد.

بعد از رحلت سید مرتضى علم الهدى رهبرى و پرچمدارى شیعه به شیخ طوسى رسید. در این هنگام منزل شیخ در محله کرخ بغداد، پناهگاه و مقصد و مقصود مسلمانان بود. جهت درک محضر او علما و دانشمندان بسیارى از سراسر سرزمین اسلامى، قصد بغداد را مى‏نمودند تا افتخار مجالست و شاگردى او را دریابند و از چشمه خروشان علم الهى که بر زبان او جارى مى‏شد، استفاده برند.

تعداد شاگردان وى از فقها و مجتهدان و علماى شیعه، به بیش از سیصد تن رسید و در همان وقت چند صد نفر از علماى اهل سنت نیز از محضر او استفاده مى‏کردند.

آوازه علم و دانش و ورع و زهد و تقواى شیخ طوسى، همچنان که از مرزهاى عراق گذشته و به اقصى نقاط دنیا رسیده بود، از دیواره هزارکنگره قصر با عظمت خلیفه عباسى نیز گذشت، به طورى که «القائم بامر الله» خلیفه عباسى، با همکارى آل بویه، کرسى تدریس کلام را در مرکز خلافت به او داد. در آن روزگار براى این کرسى، عظمت و رتبه والایى قائل بودند، به طورى که آن را به بزرگترین دانشمند کشور واگذار مى‏کردند و این نشانه آن است که در آن زمان بالاتر و والاتر از شیخ طوسى در تمام بغداد و سرزمین‏هاى اسلامى کس دیگرى نبود که شایستگى تدریس را داشته باشد.

ترکان سلجوقى در سال 447 هجرى با استفاده از ضعف آل بویه به بغداد حمله کردند و با اشغال آن حکومت آل بویه را برانداختند. در این زمان عبد الملک وزیر متعصب طغرل بیک، به محله‏هاى شیعه‏نشین حمله کرده، به قتل و غارت آنان پرداختند و به خانه شیخ حمله کردند تا وى را به قتل برسانند، ولى چون او را نیافتند، وسایل منزل و کتاب‏هاى او را آتش زدند و نابود ساختند. بعد از این حادثه اسفبار که ضایعات جبران‏ناپذیرى به جهان علم وارد ساخت، شیخ از بغداد خارج شد و به نجف اشرف رفت.

نجف در آن هنگام ده کوچکى بود که تعداد کمى از شیعیان مشتاق، در جوار بارگاه مولاى متقیان امیر المؤمنین على علیه‏السلام زندگى مى‏کردند.بعد از فروکش کردن خشم و طغیان جاهلان، شیخ در نجف اشرف حوزه علمیه‏اى تاسیس نمود که بزرگترین حوزه علمیه در میان شیعیان گردید.

شیخ طوسى مؤلف دو کتاب از کتب اساسى و مرجع چهارگانه شیعه است، به نامهاى «تهذیب الأحکام» و «الاستبصار» که هر دو در زمینه روایات و احادیثى است که جنبه فقهى و حکمى دارند. از دیگر تألیفات اوست: النهایة، المبسوط، الخلاف‏، عدة الأصول‏، الرجال‏، الفهرست‏، تمهید الأصول ‏و التبیان‏.

شیخ بزرگوار طوسى در شب دوشنبه 22 محرم سال 460 هجرى به رحمت ایزدى پیوست و در نجف اشرف در خانه خویش به خاک سپرده شد.

بدین ترتیب جهان اسلام یکى از بزرگترین و نامورترین فقیهان خود را از دست داد. شخصیتى که تاریخ کمتر به نظیر او در جامعیت برخورد کرده است و هنوز فقهاى ما از پرتو وجود او برخوردار هستند.

هم اکنون نیز خانه او مسجد شده است.

 

من تابحال حتی بصورت گفتاری هم نشنیده ام که صحبتی ازآن بزرگواران بشود شاید حدیثی رانقل قول کرده باشند ولی معرفی آنهابه درستی صورت نگرفته است .

البته بحثهای سیاسی آنهم دریک جهت خاص الی ماشاالله و هروقت آقایان کم می آورند بحثهای سیاسی راچاشنی می کنند که آن هم اخباری است که هرروز ازطرف صداوسیما به مردم دیکته می شود.

ظهر رابه یک رستوران رفتم که غذابگیرم . فیش راگرفتم وچند لحظه برای آماده شدن غذانشستم .

خانمی هم فیش هارامی نوشت وتحویل می داد . یک کنترل دردست گرفته بود وکانالهارامرتباعوض می کرد و تصاویرکانالها هم تکراری بود . به ایشان گفتم : زحمت نکش . چیزی نداره .

گفت : آره . بعدا می گن چرامردم ماهواره تهیه می کنند .؟

گفتم : وبالاترازآن هم این که تهیه می کنند و برای آن هم هزینه می پردازند. وبعد هم یک صندلی گذاشت که من نزدیکتر بنشینم وحرفهایم رابزنم و اوهم گوش کند ونظرات خودراهم بیان کند.

ظهرهم دوباره به مهمانسرارفتیم که حضور درآن مهمانسراهم آموزنده بود . ازنظرصرفه جوئی ونظافت .

تلویزیون بطورکلی درمجموعه نبود وبوی سیگار هم استشمام نمی شد . باخروج ازاتاق برق بطورخودکارقطع می شد و درموردصرفه جوئی درآب هشدارداده شده بود .

 

یکشنبه 16خردادماه 89

امروز صبح اول دنبال کارخانم یکی ازبرادران مومن رفتم که درمورد چاپ یک کتاب سفارشاتی داشتند اول به مرکزپژوهش های استان قدس رفتم وکارمن هم بخاطرآماده شدن کتاب به روزسه شنبه همین هفته موکول شد.

برای رسیدن به مرکزپژوهش ها گفتند ازدرب شیخ طبرسی بروم .

 

منبع : سرگذشت نیکان

 

امین الدین ابوعلی: فضل بن حسن بن فضل معروف به شیخ طبرسی یكی از علما و مفسرین بزرگ اسلامی در قرن ششم هجری است. امین الدین مفسری محقق و مدقق بود كه در فقه و حدیث و رجال ادبیات و لغت مهارت داشت. آغاز جوانی را در مشهد مقدس سرگرم تحصیلات بود و سالهای متمادی در رشته های مختلف علمی و فنون تفسیری كوشش می نمود. مراتب علمی او بیشتر از مكتب ابو علی طوسی ( مفید ثانی ) شیخ منتخب الدین رازی جدّ صاحب فهرست و ابوالوفای رازی نصیبش شد. امین الدین بیست و پنج سال از بهترین ایام خود را در شهر سبزوار به تدریس دانشجویان دینی و تأ لیف و تحقیق گذرانید و اغلب علمای بزرگ آینده از شاگردان وی می باشند.

علامه امینی در شهداء الفضیله می نویسد: ( امین الاسلام معروف به شیخ طبرسی پرچمدار علم و آیت هدایت بود. وی از برجسته ترین زعمای دین و پیشوایان مذهب شیعه به شمار می آید. تفسیر وی به مجمع البیان به تنهائی كافیست كه دریای فضل و تبحر علمی او را بنمایاند تفسیری كه نور حقیقت می بارد و پرتوی دانش و بینش وحی الهی می تابد كتابی كه هیچ كس از آن بی نیاز نتواند بود. همچنین تفسیر مختصرش به نام جامع الجوامع نیز بسیار ارزنده است)، كتب دیگرش اعلام الوری، الوسیط، الوجیز، الوافی (در تفسیر )، تاجع الموالید، آداب دینیه، كنوز نجاح، معارج السئول، اسدارالائمه، نورالمبین، حقائق الانوار، عمده اصول دین، عمده فرایض و نوافل، شواهد و جواهر همگان از آثار ارزنده و سودمندی است كه دالّ بر مراتب كمال و احاطه علمی او دارد . بعضی از مشاهیر شاگردان امین الدین طبرسی عبارتند از: سید فضل الله راوندی ، قطب راوندی ، ابوالفتوح رازی، منتخب الدین رازی، ابن شهر آشوب مازندرانی، شاذان قمی، سید ابومحمد قائنی، سید شرفشاه  و حسن بن فضل... اعلام و مراجع فوق از امین الدین نقل روایت دارند. شخص اخیر مرحوم حسن بن فضل آقازاده شیخ طبرسی صاحب كتاب مكارم الاخلاق از فضلای بزرگ عصر خویش بوده كه وی و دودمان او یادگاری ارزنده از پدر مفسر خویشند دلیل عرضم مرحوم افندی صاحب ریاض العلماء می نویسد.  علامه طبرسی و فرزند او رضی الدین و نوه او علی بن حسن صاحب مشكوة الانوار و سایر خاندان آنها همگی از بزرگان علما و اهل فضل و ارباب كمال بودند. طبرسی را اغلب منسوب به طبرستان (مازندران) و بعضی منسوب به تفرش (نزدیك آشتیان ) می دانند.   

علامه نوری صاحب مستدرك و علامه خوانساری صاحب روضات الجنات همچنین علامه امینی صاحب الغدیر ( در شهداء الفضیله ) می نویسند: « امین الدین طبرسی در آخر عمر شهید از دنیا رفت نهم ذی حجه  548 » از مطالعه تاریخ ایران ( و همچنین كامل ابن اثیر ) چنین استفاده می شود كه در سال 547 طائفه غزان كه از عمّال ستمگر سلطان سنجر سلجوقی به تنگ آمدید به نواحی خراسان ( مرو، طوس ) و بعضی بلاد دیگر هجوم سختی نمودند و در این حمله عدّه زیادی از رجال وعلما و مردم ایران مظلومانه شهید شدند ( زنان نیز به اسارت رفتند) من جمله یكی از شخصیتهای بزرگ علمی كه در این حمله شهید شد امین الدین طبرسی بود بعضی نوشته اند سالها قبل از شهادت به سكته ناقصی وفات كرد. پس از دفن در قبر به هوش آمد نذر كرد اگر از این مهلكه نجات یابم تفسیری بر قرآن مجید بنویسم. در دم نباشی او را بطمع كفن از قبر نجات داد و تفاسیر فوق الذكر را به رشته تحریر درآورد. خواننده عزیز بعضی صاحب تراجم علما این موضوع را ذیل ترجمه ملا فتح الله كاشانی صاحب تفسیر منهج الصادقین نوشته اند. در خاتمه مشهد كه مشرف می شودیددر اول خیابان طبرسی قبر او را جنب فلكه حضرت زیارت می فرمائید.

 

بعدبا سید حیدر به حضورسید علی شهرستانی اخوی آقای شهرستانی نماینده حضرت آیت الله سیستانی  رفتیم که مسولیت یک مرکز فرهنگی به نام آل البیت  راداشتند . دوست من نگران بود ازاین که لباس روحانی رانپوشیده است وگفت : ممکن است آقای شهرستانی ایراد بگیرند وحتی مانع ازورود ما شوند ومن هم برای اونگران شدم

لکن وقتی وارد مجتمع شدیم . سید با احترام ومحبت باما برخوردکردو درموردمن هم سوال کرد.

سید حیدرگفت ازدوستان فرهنگی هستند واوخوشحال شد وفوق العاده احترام گذاشت .

درهمین اثنا یک جوان بنام حاج حسین که ملبس به لباس روحانی بود به جمع ما اضافه شد ودرمورد یک کتاب که به زبان اردو بود بحث شد. قرارشد ما درکتابخانه امیرالمومنین این کتاب راکه منحصربه فرد بود به ببینیم ودرصورت لزوم ازصفحات آن فتوکپی بگیریم که مورد استفاده قرارگیر د. نام این کتاب اذان حق بود .

سیدحیدرنتوانست بیاید ومرا مامور بازدید ازکتاب وگرفتن فتوکپی کرد. ما ابتدا به مدرسه آیت الله خوئی رفتیم

 

مدرسه علمیه مشهد

قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، با عنوان کردن طرح توسعه حرم مطهر حضرت امام رضا، مدارس علمیه بسیاری اطراف بارگاه رضوی تخریب شد. به دستور آیت‌الله العظمی خوئی،

داماد و نماینده او مرحوم آیت‌الله حاج سید جلال الدین فقیه ایمانی جهت تهیه مکانی مناسب

برای طلاب مأمور گردید.

آیت‌الله فقیه ایمانی موفق به خریداری ملکی به مساحت ده‌هزار مترمربع و تبعیت بسیار ممتاز گردید و بلافاصله در ساختمان با عظمت آن دروس حوزه راه اندازی و مشکله مهمی از حوزه مشهد حل شد. عمده درس‌های حوزه علمیه به مکان جدید منتقل گردید و رونق درسی بویژه با تدریس مرحوم آیه الله فلسفی در این مدرسه فزونی یافت.

در کنار اداره مدرسه با شیوهٔ عالی، توسعه فضاهای درسی و خوابگاهی در قسمت جنوبی در دستور کار گروه مهندسین قرار گرفت و با نقشه معماری بسیار زیبا در چهار طبقه مدرسه اصلی ساخته شد و درسها به فضای جدید منتقل گردید. بعد از چند سال به دنبال نیازی که حوزه علمیه مشهد و به خصوص این مدرسه برای بیشتر شدن فضای درسی لازم داشت. در قسمت‌های قبلی نیز با اسلوب جدید عملیات ساختمانی انجام و بالاخره مورد بهره برداری قرار گرفت.

مدرسه علمیه مشهد اینک با دو فضای بزرگ درسی و خوابگاهی و کتابخانه‌ای باشکوه، با غنی ترین منابع و متون اسلامی، مرکزیتی برای دروس حوزه علیمه دارد که روزانه بیش از هزار نفر از اساتید و دانش پژوهان و فضلاء به این مکان علمی و مقدس تردد و از امکانات آن بهره برداری می‌نمایند.

وبعد هم به کتابخانه امیرالمومنین (ع).

 

کتابخانه تخصصي اميرالمومنين علي عليه السلام در سال 1372 و در تقارن با سال

امام علي عليه‌السلام، در مشهد و در جوار بارگاه ملكوتي حضرت رضا عليه‌السلام

جهت كاوش دقيق انديشمندان و محققان براي فعاليتهاي علمي ـ تحقيقي گشايش يافت.

کتب اين کتابخانه در 6 موضوع کلي فرمايشات، زندگاني حضرت علي (ع)،

فضائل و مناقب حضرت، امامت، شيعه و غدير تقسيم بندي شده اند که اين

6 موضوع خود به بيش از 100 زير شاخه طبقه بندي شده اند که اهم آنها

عبارتند از حضرت علي و اهل بيت عليهم السلام، علي (ع) در کتب اهل تسنن،

مستبصرين يا شيعه شدگان، کتبي به زبانهاي ديگر، کودک و نوجوان، نويسندگان

غير مسلمان، ادعيه و زيارات، شعر و ادبيات، تاريخ صدر اسلام و ... .

محققين مي توانند از طريق مرکز اطلاعات و مدارک اين پايگاه، در کتابخانه

اين مرکز که بالغ بر6400 جلد کتاب دارد به جستجوي موضوعي کتاب

مورد نظر خود بپردازند. جستجوي ناشرين و نويسندگان و همچنين جستجو

ميان پايان نامه ها، مقالات، نسخ خطي و نيز جستجو به ديگر زبانها هم از

طريق اين پايگاه فراهم شده است. به علاوه کاربران مي توانند با

فعاليتهاي جنبي ديگر بخشهاي اين کتابخانه از قبيل سمعي- بصري، تحقيقاتي،

رايانه و اطلاع رساني، انتشارات و ... آشنا شوند.

www.imamalislib.com

درکتابخانه هم کتاب اذان حق به زبان اردورادیدیم که اززبان اردو چیزی نفهمیدم

لکن احادیث هم به زبان عربی بود وتقریباساده . موضوع این کتاب هم

این بود که اشهدان علیا ولی الله ازاول دراذان بوده است وبعدابه اذان افزوده

نشده است . قرارشد حاج حسین یک فتوکپی ازمقدمه این کتاب تهیه

کنند که بعدمورداستفاده قرارگیرد.

روزپرکاری بود . ظهر به حرم رفتیم . نمازوزیارت وظهرهم به زائرسرابرگشتیم .

ادامه دارد ...

سوم رجب -شهادت حضرت امام هادی .  کتاب عاشوراتاغدیر

    

     حضرت آیت الله العظمی صانعی:

     از نظر اسلا‌م، انسانها در هر

پست و مقامي و از هر رنگ، نژاد و مكتبي با هم برابر هستند،

يعني همه انسان هستند.

===

                  سوم رجب شهادت دهمين پيشواى عالم تشيع

   حضرت امام هادى عليه السلام

اى آنكه بود هادى دين نام ترا

خون گشت دل از گردش ايام ترا

فرياد ز معتزكه پس از انهمه ظلم

با زهر جفا كشت سرانجام ترا

                                   آيت آفتاب

اى در سپهر مجد و شرف . رويت آفتاب
در بزم ما بتاب و، رخ از دوستان متاب
از پاى فتاده ايم ، زرحمت تو دستگير
ما را كه دل زآتش داغت بود كباب
جمعيم ما و، ليك پريشان به ياد تو
و زما شكسته تر دل زهرا و، بو تراب
يا هادى المضلين ، كز مردم ضلال
جسمت در التهاب و، روانت در التهاب
تو آفتاب عالمى و، از افول تو
افتاده است در همه ذرات انقلاب
اى ايت توكل و، اى ايه رضا
ديدى جنايت از متوكل تو بى حساب
گاهى دهد مكان تو در بركه السباع
گاهى درون محبس دشمن به پيچ و تاب
زندان بى ملاقات انهم براى تو
اه از جفاى طايفه غافل از عقاب
تو زاده بزرگ جوانان جنتى
اى از ستم شهيد شده درگه شباب
ان شربتى كه داد به اجبار دشمنت
گويا شرنگ مرگ بدو، آتش مذاب
كاتش به جسم و جان تو پروانه سان فتاد
وز سوز زهر جسم تو چون شمع گشت اب
اى بر درت نثار درود ملائكه
امروز بر سلام مويد بده جواب

فال قهوه . سفری به اصفهان . م - ا- زائر

 

 

آیت الله جوادی آملی :
اخلاص اكسيري است كه هر عملي را ملكوتي مي‌كند و از دسترس شيطان دور مي‌دارد. اخلاص قرقگاهي است كه هيچ ابليس و شيطاني به آن نزديك نمي‌شود و شعاع ميدان وسوسه‌هاي او آن‌جا را تهديد نمي‌كند.ابليس به اين حقيقت اذعان داشته و در حالي كه سوگند ياد كرده که همة‌ بني‌آدم را به دام فريب گرفتار مي‌كنم، براي مخلصان حساب ويژه گشوده و آنان را استثنا كرده است.

- معاد در قرآن، ج2، ص265

   سفربه اصفهان

                                   فال قهوه

                                   م- ا- زائر

                             ۷ خردادماه ۸۹

قبل ازورود به مطلب شمارابه دیداری ازاصفهان دعوت می کنیم .

 

چهارگوشه ايران: استان اصفهان
               ايرانگردی- همشهری آنلاين:
استان اصفهان با مساحتی حدود 105937 كیلومتر مربع بین 30 درجه و 43 دقیقه تا 34 درجه و 27 دقیقه عرض شمالی خط استوا و 49 درجه و 36 دقیقه تا 55 درجه و31 دقیقه طول شرقی از نصف النهار گرینویچ قرار دارد.

این استان كه در مركز ایران واقع شده است از شمال به استانهای مركزی، قم و سمنان، ازجنوب به استانهای فارس و كهگیلویه و بویراحمد، از شرق به استانهای لرستان و‌ چهارمحال بختیاری محدود است. بر اساس آخرین تقسیمات كشوری، این استان دارای 17 شهرستان، 60 شهر ، 37 بخش و 116 دهستان و مركز آن اصفهان است.

جغرافیای تاریخی استان

در ادوار پیش، اصفهان نقش پلی را داشت كه قسمتهای كم ارتفاع شرق فلات ایران را با سرزمین های كوهستانی غرب مرتبط می ساخت و برای اطراق سرمازدگان كوهستان غرب و گرمازدگان و خستگان هوای خشك شرق، محل مناسب و مطلوبی بود.از اصفهان قبل از اسلام، یعنی دوره حكومت مادها و دوره شاهنشاهی هخامنشیان ، اشكانیان و ساسانیان اطلاعات زیادی در دست نیست و از آن دوره ها، آثار قابل توجهی بر جای نمانده است.

استان اصفهان

آنچه مسلم است، استقرار جلگه اصفهان درمیان بیابان ها و كوه های خشك مركزی ایران از یك طرف و اهمیت و موقعیت ارتباطی خاص آن در مركز فلات پهناور ایران از طرف دیگر، تاریخ و سابقه آن را به سابقه و قدمت كشور ایران مرتبط كرده است.پیش از برپایی پادشاهی مادها، اصفهان حد شرقی ممالكی بوده است كه بابلی ها از آن اطلاع داشته اند و به احتمال قوی جزو ناحیه (انزان) یا (انشان) بوده است.

ویژگی‌های فرهنگی

استان اصفهان از جمله مناطق تاریخی کشور است که مانند ستاره درخشانی بر تارک سرزمین کهنسال ایران می درخشد این استان تنوع قومی جالب توجهی دارد که فرهنگ پر بار ملی و مذهبی ایران عامل پیوند و یگانگی تمامی آنها از جمله بختیاری ها، ارمنی ها، زرتشتی ها و... شده است.

شهر اصفهان

از مراجعه به منابع موجود تاریخی چنین بر می آید كه كلمه، اسپاران، بطلمیوس، سپاهان، پهلوی ، اصفهان عرب و اصفهان امروز لفظی قدیمی است و به احتمال قریب به یقین كلمه ای پهلوی است و ریشه قدیمی تر از پهلوی آن مكشوف نیست.

چهل ستون

در عهد اشكانیان اصفهان مركز و پایتخت یكی از ایالت های وسیعی بود كه تحت فرمان ملوك اشكانی قرار داشت. در دوره ساسانیان، اصفهان محل سكونت و قلمرو و نفوذ، اسپوهران، یا اعضای هفت خانواده بزرگ ایرانی كه مشاغل عمده و مناسب سلطنتی در اختیار داشتند، بود.

بعد از اسلام، اصفهان مانند دیگر شهرهای ایران تا اوایل قرن چهارم تحت سلطه اعراب بود و در زمان منصور خلیفه عباسی، مورد توجه قرار گرفت وبه حاكم این شهر دستور داده شد در عمران و آبادانی آن كوشا باشد.

در سال 319 هـ. ق مرداویج زیاری اصفهان را متصرف شد و آن را به پایتختی برگزید و جشن سده را هرچه باشكوه تر در این شهر برپا كرد. در سال 327 هـ. ق اصفهان به تصرف ركن‌الدوله دیلمی در آمد و آن را به پایتختی انتخاب كرد و اصفهان دوباره رونق خود را گرفت. 

در سال 443 هـ. ق اصفهان به دست طغرل پادشاه سلجوقی فتح شد. در سال 639 هـ.ق تحت سلطه مغولها قرار گرفت.پس از بازگشت سپاه مغول شهر اصفهان مجدداُ رونق یافت. سقوط شهر اصفهان و انقراض سلسله صفویه پس از 6 ماه محاصره به دست محمود افغان، انجام گرفت. آتشگاه كوه سنگي

با سقوط شهر اصفهان سلسله صفوی نیز منقرض شد و اصفهان دچار انحطاط شد. در دوران زندیه و قاجاریه پایتخت كشور به شیراز و تهران انتقال یافت در زمان قاجار پسر ناصرالدین شاه، ظل‌السطان زمین و مصالح و آثار تاریخی شهر را به مردم می فروخت و می خواست به هرترتیبی كه شده مخارج قشون خود را كه از واحدهای بسیار قوی و منظم كشور بود، تاْمین كند.

از ویژگی های اقتصادی شهر اصفهان در دوره قاجار، درآمد ناچیز زمین و عدم امنیت ملاكین بود. در دوره پهلوی با توجه به شرایط تاریخی و جغرافیایی، شهر اصفهان موردتوجه قرار گرفت، دربازسازی آثار تاریخی آن كوشش هایی به عمل آمد و توسعه صنعتی شهر و منطقه آغاز شد.

اصفهان یكی از شهرهای بزرگ و سیاحتی ایران است. 

           مراكزتاریخی وباستانی

    •  آرامگاه پیربكران
    • آرامگاه باباركن الدین
    • آرامگاه باباقاسم
    • آرامگاه میرفندرسكی
    • آرامگاه شاهزادگان
    •  آرامگاه واله
    • آرامگاه صائب تبریزی
    • آرامگاه همای شیرازی
    • آرامگاه مجلسی
    • آرامگاه میرعماد
    • گردشگاه وباغ های تاریخی چهارباغ
    • كاخ چهل ستون
    • كاخ هشت بهشت
    • عمارت عالی قاپو
    • منارجنبان
    • مناره باغ قوشخانه
    • مناره دارضیاء
    • تالاراشرف
    • مدرسه كاسه گران
    • مناره چهل دختران
    • مناره ساربان
    • مناره زیار
    • مناره راهروان
    • مدرسه شمس آباد
    • خانه امینیان
    • مناره مسجد علی
    • مناره  بخت آغا
    • مناره غار
    • مناره مسجد شعیا
    • مناره گلدسته
    • مناره های مسجد شاه
    • مدرسه ملا عبدالله
    • مدرسه جده
    • مدرسه میرزا حسین
    • مدرسه کاسه گران
    • مدرسه نیماورد
    • مدرسه جلالیه
    • مدرسه شمس آباد
    • مدرسه بزرگ صدر
    • آرامگاه میرز ا رفیعا
    • آرامگاه میرمجدالدین
    • آرامگاه الراشد بالله
    • آرامگاه نظام الملک
    • آرامگاه شهشهان
    • آرامگاه خاتون آبادی
    • آرامگاه محمد جعفر
    • آرامگاه خوانساری
    • آرامگاه خواجه سعد
    • آرامگاه نصر آبادی
    • آرامگاه بخت آغا
    • قلعه فارفا آن
    • كاروان سرای مهیار
    • سردرخانقاه ابومسعود
    • سردرزاویه درب کوشک
    • سردر قیصریه
    • سردر مسجد جورجبر
    • سردرخانقاه نصرآباد
    • کتیبه مدرسه آقا کافور
    • کتبه مدرسه مریم بیگم
    • آتشگاه کوه سنگی
    • بازار اصفهان

             جاذبه های طبیعی

    • آبشارشالورا
    • آبشاركردعلیا
    • چشمه آبمعد‌نی ورتون
    • غارآهكی كلهرود
    • غار کوکولو
    • جلگه اصفهان
    • حیات وحش و منطقه حفاظت شده كلاه قاضی
    • در یاچه سد زاینده رود
    • سد چشمه مرغاب
    • باتلاق گاوخونی

             اماكن زیارتی ومذهبی

    • مسجدامام
    • مسجدومناره برسیان
    • مسجد گار
    • مسجدسرخی
    • مسجدلنبان
    • مسجدركن الملك
    • مسجدازیران
    • مسجدقطبیه
    • مسجد سین
    • مسجداشترجان
    • مسجدجارچی
    • مسجدایلچی
    • مسجد علی
    • مسجد الجاتو
    • مسجد رحیم خان
    • مسجد کاج
    • مسجد درب جوبار
    • مسجد باغ حاجی
    • مسجد آقا نور
    • مسجد ساروتقی
    • مسجد مصری
    • مسجد شفیعیه
    • مسجد حکیم
    • مسجد حاجی منوچهر
    • مسجد سلیمان بیک
    • مسجد شیخ علیخان
    • مسجد علی قلی آقا
    • مسجد مقصود بیک
    • مسجد علی نوش آباد
    • امامزاده اسماعیل
    • امامزاده جعفر
    • امامزاده ابراهیم
    • امامزاده هارون ولایت
    • بقعه ستی فاطمه
    • بقعه شاه سیدعلی اكبر
    • بقعه شاه رضا
    • امامزاده باقر
    • امامزاده زید
    • امامزاده درب امام
    • امامزاده شوری
    • امامزاده احمد
    • كلیسای بیت اللحم
    • كلیسای وانك
    • كلیسای هاکوپ
    • کلیسای گیورک

 

  • خبرتلخ وبدی بود . دیروز پنجشنبه خبر دادند که افسانه دختر همشیره که درشهرضا ساکن بودند بعلت بیماری ریوی در اصفهان فوت کرده اند. برای من که درسالهای ۴۹
  •  تا ۵۳ دردانشگاه اصفهان تحصیل کرده ام ودراین شهرزندگی کرده ام . رفتن به اصفهان اصلا بااین شرایط روحی خوب نبود . لکن بقول حافظ:
  • چوپرده دار به شمشیر می زند همه را
  • کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند .
  • بنابراین روزجمعه حدودظهرعازم ترمینال جنوب برای عزیمت به اصفهان شدم و حدود ساعت یک بعدازظهرهم اتوبوس به طرف اصفهان حرکت کرد و فردا شنبه هم قراراست خاکسپاری ومراسم انجام شود. شب راهم منزل پسرخواهرم بودیم واقوام و دوستان هم آمده بودند .

 

روزشنبه 8 خردادماه 89

 

امروز بیشتر افراد خانواده ازنقاط مختلف آمده بودند تادرمراسم خاک سپاری شرکت کنند . تابوت راآوردند نمازمیت راخواندند.. و لااله الاالله . محمدرسول الله . علی ولی الله . .. چندقدم می بردند وروی زمین می گذاردند و یک روحانی هم سوال می کرد این افسانه خانم چطورانسانی بوده است ؟ و همه می گفتند انسان خوب وبی آزاری بود.

چقدرغم انگیز بود همین سوال وجواب دل آدم راکباب می کرد.

شوهر90 ساله این مرحومه 45 ساله هم حضور داشت ..

وقتی به آن پیرمرد نگاه می کردم یادم به این گفته سعدی می افتاد که : زن جوانی راتیری درپهلو به که پیری

مردی عادی ومعمولی . البته فرهنگی بود. اما ماشاالله دختران وپسر او هم بزرگ بودند و بهرحال شاید مصلحت خدا بود زیرااگرافسانه قبل ازاو بیمارمی شد کسی نبود که ازاو پرستاری کند واگر آن پیرمرد بیمارمی شد افسانه مجبوربود که اوراتروخشک کند. ماکه نمی دانیم آن چه خود مصلحت می داند همان راباید بپذیریم وقبول کنیم ..

 

بعدهم تلقین وخاکسپاری یک تاکسی بارهم آمده بود که بلندگوئی برآن نصب بود و دعاهای مختلف رامی خواند وزیارت عاشوراراهم خواندند قسمت آخر زیارتنامه راهم خودم خواندم .

بهشت معصومه شاهین شهر. . بود ..

درنزدیکی مزارپدرومادردفن شد .. تلقین انجام گرفت . خاک سرد برپیکر او ریخته شد.

هرکسی به نوعی اندوه وغم خودراابرازمی کرد.

بعدازخاکسپاری درمنزل یکی ازآشنایان کمی استراحت کردیم وبعدهم برای صرف ناهار به رستورانی که جنب حسینیه اعظم شاهین شهربود رفتیم ومراسم هم قراربود ازساعت 3 آغازشود.

ناهاروبعدهم مراسم ..

طبق معمول یک مداح هم آمده بود و ازهمه جامی خواند وصدای بلند گو هم تاآخرین نفس بود و همه چیز هم

خواند ه می شدواشعار وترانه هائی که مارابیاد خوانندگان قبل ازانقلاب می انداخت . صدای بلند گوشدید بود من مجبور شدم برای گرفتن تیزی صدای بلند گو ازدستمال کاغذی استفاده کنم و مقداری درهر دوگوش چپ وراستم بگذارم ..

 

اومی خواند.  خدایا عاشقان راباغم عشق آشناکن . و فایزو..

دوستان می آمدند وفاتحه ای می دادند ومی رفتند . اما ماصاحب عزابودیم وباید  تاآخرجلسه می ماندیم ومیهمانان راهم بدرقه می کردیم وتشکر ..

وشعر شهریار یادم آمد ..

 

آهسته باز ازبغل پله ها گذشت

 درفکرآش وسبزی بیمار خویش بود

اما گرفته دوروبرش هاله ی سیاه

اومرده است وباز پرستارحال ماست

 درزندگی ما همه جا وول می خورد!

هرکنج خانه صحنه ای ازداستان اوست

 درختم خویش هم به سرکارخویش بود

بیچاره مادرم!

هرروزمی گذشت ازاین زیرپله ها

 آهسته تا به هم نزند خواب نازمن

امروزهم گذشت

در،بازوبسته شد

باپشت خم ازاین بغل کوچه می رود

چادرنمازفلفلی انداخته به سر

کفشش چروک خورده وجوراب وصله دار،

اوفکربچه هاست

هرجاشده هویج هم امروزمی خرد

بیچاره پیرزن همه برف است کوچه ها!ا

وازمیان کلفت ونوکرزشهرخویش

 آمدبه جستجوی من وسرنوشت من

 آمدچهارطفل دگرهم بزرگ کرد

آمد که پیت نفت گرفته به زیربال

هرشب درآید ازدریک خانه ی فقیر

روشن کندچراغ یکی عشق نیمه جان ،

اوراگذشته ای است سزاواراحترام،

تبریزما،به دورنمای قدیم شهر

درباغ(بیشه) خانه ی مردی است باخدا

هرصحن وهرسراچه یکی دادگستری است

این جابه دادناله ی مظلوم می رسند

این جاکفیل خرج موکل بود وکیل

 مزدودرآمدش همه صرف رفاه خلق

دربازوسفره پهن

 برسفره اش چه گرسنه ها سیرمی شوند

یک زن مدیرگردش این چرخ ودستگاه

 اومادرمن است

 انصاف می دهم که پدررادمرد بود

باآن همه درآمد سرشارش ازحلال

 روزی که مردروزی یکسال خودنداشت

 اما قطارهای یراززادآخرت

وزپی هنوز قافله های دعای خیر

این مادرازچنان پدری یادگاربود

تنها نه مادرمن ودرماندگان خیل

 اویک چراغ روشن ایل وقبیله بود

خاموش شد دریغ!

نه اونمرده می شنوم من صدای او،

بابچه هاهنوزسروکله می زند

ناهید لال شو!

بیژن بروکنار

کفگیربی صدا

 دارد برای ناخوش خودآش می پزد

اومردودرکنارپدرزیرخاک رفت

 اقوامش آمدندپی سرسلامتی

یک ختم هم گرفته شدوپربدک نبود

بسیارتسلیت که به ماعرضه داشتند

لطف شمازیاد!

اماندای قلب به گوشم همیشه گفت:

این حرف هابرای تومادرنمی شود!

پس این که بود؟

دیشب لحاف ردشده برروی من کشید

 لیوان آب ازبغل من کنارزد!

درنصفه های شب

 یک خواب سهمناک وپریدم به حال تب

 نزدیک های صبح

اوباز زیرپای من این جانشسته بود

آهسته باخدارازونیازداشت

 نه!اونمرده است!

نه اونمرده است که من زنده ام هنوز

اوزنده است درغم شعروخیال من

میراث شاعرانه ی من هرچه هست ازاوست

 کانون مهروماه مگرمی شود خموش؟

!آن شیرزن بمیرد؟

اوشهریارزاد

 (هرگزنمیردآن که دلش زنده شدبه عشق)

اوباترانه های محلی که می سرود

باقصه های دلکش وزیباکه یادداشت

ازعهدگاهواره که بندش کشیدوبست

اعصاب من به سازونواکوک کرده بود

اوشعرونغمه دردل وجانم به خنده کاشت

 وانگه به اشک های خودآن کشته آب داد

لرزیدوبرق زدبه من آن اهتزازروح

 وزاهتزازروح گرفتم هوای ناز

تاساختم برای خودازعشق عالمی

 اوپنج سال کردپرستاری مریض

 دراشک وخون نشست وپسررانجات داد

اماپسرچه کردبرای تو؟هیچ!هیچ!

تنها مریض خانه به امید دیگران

 یک روزهم خبرکه بیااوتمام کرد!

درراه قم به هرچه گذشتم عبوس بود

پیچیدکوه وبه من فحش دادو دور شد

صحراهمه خطوط کج وکوله وسیاه

 طومارسرنوشت وخبرهای سهمگین

دریاچه هم به حال من ازدورمی گریست

 تنهاطواف دورضریح ویکی نماز

یک اشک هم به سوره ی یاسین من چکید

مادربه خاک رفت

 می گشت آسمان که بکوبدبه مغزمن

دنیابه پیش چشم گنهکارمن سیاه

 وز،هرشکاف ورخنه ی ماشین غریوباد

 یک ناله ی ضعیف هم ازپی دوان دوان

 می آمدوبه مغزمن آهسته می خلید:

تنها شدی پسر!

بازآمدم به خانه چه حالی نگفتنی!

دیدم نشسته مثل همیشه کنارحوض

 پیراهن پلیدمرابازشسته بود

انگارخنده کردولی دل شکسته بود:

بردی مرابه خاک سپردی وآمدی!

تنهانمی گذارمت ای بینواپسر!

می خواستم به خنده درآیم زاشتباه

اماخیال بودای وای مادرم!


اما آخرجلسه وضع طوردیگری شد .. ومرثیه خوان رفت وروضه حضرت زینب راخواند . او می دوید ومن می دویدم .... منقلب شدم . وگریه امانم نمی داد ... بطرف دستشوئی رفتم وصورتم راشستم لکن بازهم همین طور .

بیاد مظلومیت زینب و برادران گرامی وفرزندان .. واسارت و بیاد مادران شهدا ...

بیاد آن تیرهای تهمت وملامت ...که آنهاراشورشی خواندند که برحاکم زمان قیام کرده و قصد براندازی حکومت یزید راداشته است و حالا به این جرم باید شهید شود. و برروی جنازه ها اسب بدوانند ...وخانواده های مبارزان راه حق دربند واسارت باشند..

در قسمت زنانه هم شیون بود وگاهگاهی هم یادآوری حرفهای بی مصرف ...که بعد مطلع شدم و وقتی سوارماشین بودیم که دوباره به سرمزارافسانه برویم . گله گذاری شروع شد .

گفتم : این حرفهای خاله زنک راکناربگذارید و چیزای دیگه بگیم مثلا شما ترانه یاردبستانی رابلدید بخونید..

بعد من و آن دونفرخانم هائی که ازبستگان بودند یاردبستانی راباهم خواندیم ... و

سبک تروراحت ترشدیم .

من از روزوفات برادرم غلامرضا وپسر ایشان "افشین "تابحال نتوانسته بودم سرمزارآنهابروم بهرزحمتی بود خواستم که مرابه بهشت رضوان  ببرندو درآنجاهم اخوی وافشین را زیارت کردم .

اخوی غلامرضا طبعی شاعرانه واهل مطالعه بود وخط بسیارزیبائی داشت .روی سنگ قبر اوهم شعری انتخاب شده بود که ازدفترخاطرات اوبرداشته شده بود.

 

درجهان نوبت ماگربدوگرخوب گذشت

چه تفاوت کند ارزشت واگرزیبابود

همه جاگشتم واطراف جهان گردیدم

عاقبت منزل آسایش ما اینجابود

دردل خاک دل مرد ه من زنده شود

گوید ارلاله رخی حیف که او تنها بود.

وشعری هم ازحمیدمصدق که برای سنگ مزارافشین انتخاب شده بود.

 

گل به گل سنگ به سنگ این شهر

یاد گاران تواند

رفته ای اینک وهرسبزه وسنگ

درتمام درودشت

سوگواران تواند.

 

اتفاقاهمین روزها هم سالگرد وفاتشان بود .

مسافت زیادی بود . همه خسته بودیم به خانه برگشتیم .

 

قرارشد بچه هابرای ماقهوه درست کنند . اما نمی دانستم قهوه می خواهند به خورد مابدهند یافال قهوه . بهرحال بچه ها قهوه درست کردند و چه قهوه خوشمزه ای شد . گویا فوت وفن قهوه درست کردن راخوب بلد بودند .

بعد نمی دانم چطور بحث به فال قهوه کشید وبعد هم به مرحوم صمصام ..

نسترن گفت . وقتی قهوه راخوردید فنجان رادر نعلبکی وارونه قراردهید .. البته من اعتقاد نداشتم  وحالاهم ندارم اما برای تنوع فکرنمی کنم کسی بدش بیایدکه فال قهوه بگیرندو بهرحال بدنیست ..

چنددقیقه گذشت که قهوه مانده درته فنجان خوب جاگرفته وخشک شده بود .

نسترن فنجان رادردست گرفت وگفت وگفت ..

دائی جان ...

وآنچه نقش هانشان می داد اومی گفت مثلا نقش آبشاررابعنوان موفقیت . نقش کشتی رابعنوان حرکت .نقش آسمان وفضای صاف رابعنوان این که هیچ مشکلی وجود ندارد...

و بالاخره یک حرف هم زد که حرف بود و آن این که دائی جان بعضی وقتها می خواهی حرفهائی رابزنی اما نمی شود اینجا جائی است که باید مواظب باشی ودقت کنی ... این نکته خیلی مهم بود . البته بعضی نکاتی که می گفت درست بود . بعضی ها هم درست نبود اما من توی ذوق اونزدم وگذاشتم حرفهایش رابزند. ..

البته دربیان مطلب خیلی قوی بود وبیان شیرین وجذابی داشت ..

بعد هم بحث صمصام .. که دردوران دانشجوئی من اورامی دیدم که برالاغی سواربود وتوی خیابانهای اصفهان

می گشت ومثل بهلول حرفهایش رامی زد وظاهراهم کسی کاری بااونداشت ..وحالامختصری ازوبلاگ شرحه شرحه برای آشنائی دوستان با صمصام می آورم .

 

 نام و نسب جناب صمصام:

  نام ونسب ایشان سید محمد فرزند سید جعفراست ، که در خانواده

 ای دینی و مذهبی در سال ۱۲۹۰ ه.ش. قدم به عرصه ی وجود گذاشت.

  پدرش گویا از اهالی علوم دین بود و تا سالیان سال ، وظیفه ی تبلیغ

  امور دینی و مذهبی را بر عهده داشت.

 ایشان در خاندان سادات موسوی معروف به قلمزن اصفهانی ، پرورش

 و تعالی یافت و آنگونه که معروف است ، مقدمات علوم دینی را نزد

 پدرش خوانده بود.  جناب صمصام پس از طی دوران تحصیل و همچنین

پشت سر نهادن مقدمات علوم دینی ، گرایش به مباحث عمیق عرفانی

 پیدا می کند و پس از آشنایی با آن مفاهیم ، خود وارد عرصه ی عرفان

 عملی می شود.

 ایشان بر روی منبر و یا در بزم های معنوی ، بیشتر به قرائت مثنوی

 معنوی و دیوان حافظ می پرداخت.  گاه پیش می آمد که حتی بر روی

منبرهایش در تمام وقت ، اشعاری از سعدی را قرائت می کرد و اندیشه

 های ناب مندرج در آن متون را با هم تلفیق می نمود ، و این مباحث بود

که منبرهای جناب صمصام را رنگ و بوی ویژه ای می داد ،  و در آیه آیه

های توحیدی منبرش سخن از عشق بود و شوخی های عاشقانه!

 

  عروج عارفانه ی آن پیر رحمانی:

  بنا بر قولی ایشان در ششم محرم الحرام سال ۱۴۰۱ ه.ق. زمانی که

 قصد داشت به مجلس عزای امام حسین (ع) قدم بگذارد ، و خود را برای

 منبری آتشین مهیا می نمود، در خیابان تصادف و آن واقعه ی نامبارک

  انجام گرفت و ایشان به مقام رفیع لقاءالله نایل گردید ، و در تکیه ی

 در کوشکی بروجردی فبرستان تخت فولاد اصفهان در بستر خاک آرمید.

 می گویند ایشان به محض آنکه پس از تصادف به هوش آمد ، اولین

 جمله ای که بر زبان آورد این بود که آن راننده را رها کنید تا برود!  روز

 اجل من امروز بوده است و او تنها وسیله ای برای اجرای حکم الهی

 است.

                                 =========

                                 

                     فاش می گویم و از گفته ی خود دلشادم

                     بنده ی عشقم و از هر دو جهان آزادم

                     نیست در لوح دلم جز الف قامت دوست

                        چه کنم؟ حرف دگر یاد نداد استادم

                        من ملک بودم و فردوس برین جایم بود

                             آدم آورد در این دیر خراب آبادم

نسترن می گفت : من هروقت مشکلی پیدامی کنم می روم تخت فولاد بالای سرمزار صمصام .زیارت می کنم وحاجت می طلبم وجواب هم گرفته ام ..

خوب دیگه کاری نداشتیم . واما یک داستان راکه ازصمصام شنیده ام برای شما بازگو می کنم .

می گویند صمصام دردوران انقلاب بخاطرمبارزه دستگیرمی شود . وچندماهی هم درزندان می ماند وقتی اززندان آزادمی شود می گوید :

من به خمینی گفتم پارو دمب سگ نذار . خمینی پارودمب سگ گذاشت گرفتندش ..

اما خودم به این نصیحت گوش ندادم وخودم رو گرفتند .

وبیاد  حرف نسترن افتادم که درتفسیر فال قهوه گفت :

دائی جان :

یک چیزائی می خوای بگی .. نمی تونی .. باید مواظب باشی و...

آره مواظب باشم .. پارودمب سگ نذارم ....

برنامه ما دراصفهان تمام شده بود و روزیکشنبه صبح هم راهی تهران شدم .

                                   

                                         پایان .                   

سفربه خرم اباد .

 

زهرا 

شعرازمریم پارساخو

وبلاگ : صبح سبحانی 

آنان که به ذکر یار عادت کردند

تا  کوثر  عشق را   تلاوت  کردند

ای بنت گل محمدی  ، یا زهرا -

 از اوج   حریم دل صدایت کردند

 

 

سفری به شهر خُـــــــــــــرّم ... 

 خُـــــــــرّم آباد.

م- ا- زائر

۲۴اردیبهشت ماه ۸۹

ویدئوخطرناکتراست یابمب اتم ؟

قبل ازورود به متن سفرنامه مطالبی ازوبلاگ گهربرای آشنائی

مخاطبان باشهر زیبای خرم آباد تقدیم می شود.

پیشینه تاریخی شهرستان خرم آباد


استان لرستان با مساحت ۲۸۵۶۰ كيلومترمربع در غرب ايران بين ۴۱ درجه و ۵۱ دقيقه تا ۵۰ درجه و ۳ دقيقه طول شرقي از نصف النهار گرينويچ و ۲۳ درجه و ۳۷ دقيقه تا ۳۴ درجه و ۲۲ دقيقه عرض شمالي از خط استوا قرار گرفته است . اين استان از شمال به شهرستانهاي اراك از استان مركزي ، ملاير و نهاوند از استان همدان ، از جنوب به استان خوزستان ، از شرق به شهرستانهاي فريدن و گلپايگان از استان اصفهان و از غرب به استانهاي كرمانشاه و ايلام محدود مي شود . رشته كوههاي موازي ، دره هاي به هم پيوستة كم عرض و عميق ، رودهاي خروشان ، تپه ماهورها ، جلگه هاي حاصلخيز كم عرض و طويل با پوشش جنگلي انبوه در قسمتهاي غربي و جنوبي ، سيماي كلي استان را تشكيل مي دهند . به طور كلي رشته كوههاي زاگروس به صورت موازي با جهت شمال غربي به جنوب شرقي و دشتهاي كم عرض و طويلي كه در حد فاصل اين رشته كوهها واقع شده اند استان لرستان را تشكيل مي دهند . مرتفع ترين و عمده ترين اين رشته كوهها ، گرين در شمال شرق و كور ( كبير كوه ) در غرب اين استان مي باشند
خرم آباد مرکز استان لرستان در غرب ایران بین ۴۷ درجه و ۴۱ دقیقه تا ۴۸ درجه و۵۷ دقیقه طول شرقی و ۳۲ درجه و ۵۶ دقیقه تا ۳۳ درجه و ۵۱ دقیقه عرض شمالی از نصف النهار گرینویج ودر میان رشته کوههای زاگرس میانی واقع شده است .این شهر در ارتفاع ۱۳۰۰ متری دریا قرار دارد . مساحت آن ۱۷/۶۲۸۸کیلومتر مربع و دارای ۶ بخش ،۶ شهر و ۲۲ دهستان می باشد . فاصله این شهر تا تهران ۴۹۰ کیلومتر ، بروجرد ۱۱۰ کیلومتر ، تا اهواز ۵۰۰ کیلومتر است . این شهر بر سر شاهراه تهران - خوزستان قرار گرفته و دارای اهمیت ارتباطی و راهبردی خاصی است .بررسي اكوسيستم منطقه نشان مي دهد كه شرايط اقليمي آن از اواخر دورة پلاستوسن Pleistocene ؟ براي استقرار و زيست انسان سازگار بوده است ( مطالعة اجتماعي فرهنگي لرستان ، ص ۵۴ ) .اين استان به عنوان بخشي از منطقه زاگرس به واسطة شرايط مناسب زيست ، يكي از كهن ترين زيست بومهاي جهان به شمار مي رود كه در دوره هاي مختلف زندگي انسان و سير تحولي و تكاملي او در اين سرزمين تداوم و استمرار داشته است . هر چند كه اين منطقه به طور كامل مورد مطالعة ديرينه شناسان واقع نشده است ، اما شواهد
باستانشناسي بيانگر زندگي انسان از دوران كهن سنگي ميانه تا حال است كه در طول تاريخ همواره تداوم داشته است
جمعيت: ۴۶۲۱۳۳ نفر
دره خرم آباد به عنوان يك مكان جغرافيايي شهر خرم اباد را در خود جاي داده است . دره ايي كه مي توان از آن به عنوان نگين پالئولتيك مياني لرستان و ايران ياد كرد . اين دره به عنوان نقطه اي استراتژيك در ايجاد ارتباط مكاني بين حوزه شمالي و جنوبي ايران كه در گذشته هاي دور تا امروز – نوار زرين را برسينه مهمان پرستش حك كرده است. وضعيت آب وهوايي مناسب، قرار گرفتن در مسير ارتباطي، زمين هموار از شاخصه هاي اهميت دره خرم آباد در دوره هاي مختلف هستند. اين عوامل سبب شده اند انسان عصر سنگ (پالئولتيك) بخصوص پالئولتيك مياني غار هاي اطراف اين دره را به عنوان اقامتگاه انتخاب نمايند، غار هاي كنجي، گر ارجنه، يافته ، قمري و پا سنگر با ابزار هاي پارينه سنگي يافت شده در آنها توسط باستان شناسان، گواه زنده بكار گيري فكر و انديشه در ايجاد ابزار تو سط ساكنان دره خرم آباد در هزاره هاي دور از ما هستند. مزيد بر اينها اهميت متداوم دره خرم آباد بعنوان جزيي كم نظير از زاگرس مياني با معبد مهري بابا عباس . پل شكسته . گرداب سنگي . سنگ نوشته . مناره آجري . قلعه فلك الافلاك. تابوت مفرغي چوبتراش. پل بزرگ و... همچون آلبومي بي نظير از دوره هاي مختلف تاريخي ايران آشكار مي شود د.در داخل اين دره شهر باستاني خرم آباد به عنوان مركز استان لرستان. به زعم بسياری از محققان زمانی شهر مهم ايلامی خايدالو (هيدالو) برجای آن قرار داشته است. ظاهرا شهر قديمی شاپورخواست (سابرخواست) در دوره ساسانی و قرون نخستين هجری دارای مسجد جامع و بازارها و ساختمانهای بسياری بوده و بافاصله کمی در ساحل چپ رودخانه جای داده شده بوده است. هنوز بقايايی از ديوارهای بزرگ و پهن كه از سنگ و ملاط به سبك دوره ساسانی است از محاذی شهر كنونی تا روستای تير بازار ديده ميشود. چنين به نظر ميرسد كه در اواخر قرن ششم هجری شجاع الدين خورشيد موسس خاندان اتابكان لر كوچك شهر كنونی را اساس قرار داده و توسعه بخشيده؛ احتمالا در حمله مغول ويران شده است. حمدالله مستوفی در سال ۷۴۰ ه. ق. مينويسد: "خرم آباد شهری نيك بوده، اكنون خراب است
اين نخستين بار است كه از خرم آباد بدين نام ياد شده است. در اواخر دوره صفوی خرم آباد مقر حكومتی والی لرستان فيلي بوده و به نوشته تاريخ حزين از آباداني برخوردار، ولی متاسفانه بر اثر هجوم سپاه عثمانی به ويرانی گراييد. در دوران قاجار خرم آباد نسبتا توسعه يافت و قلعه گلستان ارم از قلاع معروف خرم آباد به دستور محمد حسين ميرزای دولتشاه مرمت شد.بارون دوبد يکی از ماموران روسيه تزاری كه در سال ۱۸۴۵ از خرم آباد ديدار كرد، آن شهر را دارای بارو ۴ مسجد، ۸ گرمابه و ۱ محله يهودی نشين توصيف ميكند
.


تاريخچة شهر شاپورخواست(خرم آباد کنونی
 
در كتب مورخين و جغرافيا نگاران دوره اسلامي اطلاعات ارزنده اي در رابطه با شهرهاي لرستان نوشته شده است كه ما را در شناسايي موقعيت آنها كمك مي كند . براساس اين متون شاپورخواست يكي از شهرهاي مهم اين منطقه محسوب شده كه در طول اين دوران از عمران و آباداني برخوردار بوده است .در لرستان آثار و مناطقي منسوب به شاپور وجود دارد كه از آن جمله مي توان از شهر شاپورخواست ، دژ شاپورخواست ، پل شاپوري ( طاق پيل اشكسته ) خرم آباد ، پل شاپوري كاكارضا ، شاهپور آباد در شهرستان اليگودرز نام برد . علي محمد ساكي با اشاره به اشعار شاهنامه نوشته است : « … فردوسي طوسي عقيده دارد كه اين شهر در زمان شاهپور ذوالاكتاف ساخته شده است و مي گويد :به تخت كيــان اندر آورد پـايهمي بود چندي جهان كدخداياز آن پس ابــر كشــور خوزيـان فرستــاد بسيار ســود و زيـــانزبهر اسيران يكي شهــر كـــرد جهان را از آن بوم و بر بهر كـردكرا خرم آباد بود نـام شهـــــراز آن بوم خــرم كـــرا بود بهركسي را كه از پيش ببريددسـت براين مرز بوديش جاي نشسـتبرو بوم آن يكســـر او را بــدي سـرسـال نو خلعتــي بستـدي»و تاريخ بنايش را همزمان با ساخت جندي شاپور دانسته و گويد : « به اهواز كرد آن سيم شارسان بدو اندر و كاخ و بيمارســــانكنام اسيرانش كردنــد نـــام اسير اندرو يافتي خواب و كام»(جغرافياي تاريخي ، و … ، ص ۹۷ ، به نقل از شاهنامة امير بهادر ، ص ۱۰۷) .مرحوم ساكي ضمن اشاره به متن شاهنامه و به استناد گفته هاي برخي از محققين مي افزايد : « مي توان گفت كه خرم آباد فعلي در عهد ساسانيان در محل خايدالو واقع بوده ( هيچ سند باستانشناسي تاكنون در خصوص موقعيت شهر خايدالو يافت نشده است ) و اتابكان لرستان نيز كه در قرن پنجم بر لرستان مسلط شدند ، خرم آ باد را روي خرابه هاي شهر ساسانيان بنا كرده اند .» (همان ، ص ۹۷ ) .آقاي ايزدپناه اين نظريه را مردود دانسته و نوشته است : « اين كه گفته شده است كه توصيفي از خرم آباد در شاهنامة فردوسي آمده است ، بايد گفت كه منظور او خرم آباد لرستان نبوده است .» (آثار باستاني و تاريخي لرستان ، ص ۱۲۹ با اين حال در متون تاريخي صدر اسلام بجز چهار جايگاه در بلخ ، ري ، مرو و طبرستان نامي از خرم آباد آورده نشده است و موقعيت مكاني مناطق مذكور و فاصله آنها با شهر خرم آباد تا جندي شاپور ، ذكر نام خرم آباد مورد نظر فردوسي بر آنها را كاملاً منتفي مي كند . با اين وجود نامي از خرم آباد در وقايع تاريخي صدر اسلام كه اعراب توانستند در سال ۲۱ هجري بخشهاي مهمي از ايران را به تصرف خويش درآورند نيامده است ، اما در اواخر حكومت عثمان مردم شاپورخواست شورش كرده در مقابل اعراب قد علم كردند (اتابكان لر كوچك ، ص ۱۶ ، رك ابن بلخي ، فارسنامه ، ص ۱۱۴) . كه اين موضوع نشانگر ، اهميت فوق العادة اين شهر در آن زمان بوده است . اعراب پس از تسخير منطقه دو مركز حكومتي را در ماسبذان و مهرجانقذق كه تحت سيطرة ايالت كوفه اداره مي شد داير كردند



دومورگان عقيده دارد كه پس از تسخير لرستان توسط اعراب ، خرم آباد مجدداً به پر اهميت ترين نقاط سوق الجيشي تبديل شده است (همان ص ۲۱۱ ) . پس از اين موضوع ظلم و ستم خلفاي اموي و عباسي موجب گرديد كه اهالي لرستان و ايلام بارها دست به طغيان و شورش بزنند و با مخالفان خاندانهاي اموي و عباسي هم پيمان شوند كه به شركت اهالي لرستان و ايلام در قيام بابك خرمدين عليه مامون عباسي مي توان اشاره كرد ( خودگو ، اتابكان لر … ، ص ۱۶ ) .در كتاب حدودالعالم من المشرق الي المغرب ( ۳۷۲ هـ ـ ق ) در ذكر شهرهاي جبال بعد از ذكر نام شهر نهاوند و ليشتر به شهر سارجلست اشاره شده است ( سال ۱۳۶۲ ، ص ۳۱ ) . كه با توجه به اين كه شهرهاي نهاوند و الشتر و شاپورخواست در مسير راه باستاني همدان به خوزستان كه توسط مقدسي و اصطخري بدان اشاره كرده واقع شده اند ، احتمالاً همان شاپورخواست است . در مجمل التواريخ والقصص در خصوص شاپور آورده است : « … در سير الملوك چنان است كه شاپور اردشير بود و الله اعلم . اما همتي بزرگ داشت ، اندر داد و انصاف و آباداني عالم برسان پدر و شادروان شوشتر او كرد كه عجايب عالم است . شهرها بسيار كرد چون شاپور و نيشابور و « بدان انديوشاپور » و « شاپورخواست » و بلاش شاپور … » ( مجمل التواريخ والقصص ، ۱۳۱۸ ص ۶۴ ) .همچنان كه آورده شد نويسنده مجمل التواريخ والقصص ، شاپورخواست را متعلق به دوران ساساني و باني آن را شاپور اول ذكر كرده است . شاپور از پادشاهان نامي ايران است كه علاقة زيادي به شهرسازي و عمران و آباداني از خود نشان داده است و يادگارهاي ارزنده اي در اين زمينه و همچنين بناهاي عام المنفعه مثل سد و پل از خود به يادگار گذاشته است . اما كهن ترين منبع جغرافيايي و تاريخي كه توصيفي از شاپورخواست ارائه مي دهد كتاب البلدان ابن فقيه ( ۲۹۰ هـ / ۹۳۰ م ) است ، وي چهار كلمه راجع به موقعيت شاپورخواست نوشته كـه متــن آن چنين است : >>( … )و بطن ماستر وهو شابورخواست و(… ) << دكتر علي اشرف صادقي در اين زمينه نوشته است : « شاپورخواست نام قديم خرم آباد است اما بطن ماستر كه معادل شابورخواست دانسته شده معلوم نيست چيست ، بطن در عربي به معناي زمين ، دره و زمين گود است . ( ص ۲۰۹ و ۲۳۶ ) از جائي به نام « تل ماستر » ياد مي كند كه مورد توجه قباد بن فيروز بوده است و آن را در رديف ماسبدان و مهر جانقذق نوشته است . بنابر اين مكان يابي شاپورخواست كه در قرن سوم مورد توجه ابن فقيه قرار گرفته منوط به يافتن «بطن ماستر كه همان شاپورخواست بوده » مي باشد . (پرويز ، ص ۴۲) . و درة خرم آباد با وضعيت قيفي شكل خود مي تواند همان " تل ماستر " (ي ) باشد كه ابن فقيه از آن ياد كرده است . حمدالله مستوفي همچنين در ذكر موقعيت شاپور خواست در توصيف راه نهاوند به اصفهان گويد ، آن طرف ( جنوب ) بروجرد راه دو شعبه مي شود : « شعبة راست به شاپورخواست و شعبة چپ كه جاده اصلي است به سمت مشرق به كرج ابودلف مي رود . » (تاريخ گزيده ، ص ۳ و ۵۵۲ و مجمل التواريخ و … ، ص ۶۴ ، ۳۹۹ و ۴۰۲ ) .ياقوت در كتاب معجم البلدان آورده است : « سرماج قلعه حصينه بين همدان و خوزستان في الجبال كانت لبدربن حسنويه الكرديه صاحب سابورخواست و هي من احسن قلاعه و اشدها امتناعا » و در خصوص نام قلعة سابورخواست نوشته است : «: اسم قلعه مدينه سابور خواست : دز بز و منها اخذ فخرالملك ابو غالب اموال بدربن حسنويه المشهوره» ( پرويز ، ص ۴۴ به نقل از ياقوت ، جلد ۵/۶ ، ص ۳ ، ۷۵ ، همچنين جلد ۴ ، ص ۵۷ ) .و اما اصطخري در توصيف راهي كه از همدان به خوزستان مي رود و ذكر مسافات آن آورده است كه اول از همدان تا رود آور – و از رود آور تا نهاوند هفت فرسنگ و از نهاوند تا لاشتر ]الشتر [ > ده فرسنگ و از لاشتر < تا شابرخاست دوازده فرسنگ و از شابرخاست تا لور سي فرسنگ و … ( المسالك و الممالك ، ص ۲۰۳ ) .و ابن حوقل نيز به همين اندازه مسافت از نهاوند تا لاشتر ده فرسخ و از لاشتر تا شاپورخواست دوازده فرسخ اشاره كرده است . ( صوره الارض ، ص ۲۵۹ – ۲۶۴ ) .در سفرنامه ادموندز و بارون دوبد ، محل شاپورخواست را به طور يقين در محل كنوني خرم آباد ذكر مي كند و عقيده دارد كه تغيير نام شاپورخواست نيز در قرن سيزدهم ميلادي صورت گرفته است . ( رسالة لرستان و لرها ، ص ۱۹ ) .در پژوهشي كه تحت عنوان " بررسي راه شاهي" در سال ۱۳۷۵ به انجام رسيد ، مسيرهاي مورد اشارة مورخين و جغرافيا نگاران مورد بررسي قرار گرفت كه مسير نهاوند به لاشتر از طريق نورآباد و معبر دره آش صورت گرفته كه فاصله اي در حدود ۶۰ كيلومتر يعني همان ده فرسنگ مي باشد و بين الشتر تا خرم آباد نيز حدود ۵۰ كيلومتر است ، بنابر اين آيا خرم آباد فعلي همان شاپورخواست قديم است ؟ و اگر به اين مسير طول شهر خرم آباد را اضافه كنيم باز اين مسير به ۶۵ كيلومتر مي رسد كه حدود ۱۱ فرسخ است ، البته شهر قديم الشتر نيز در ۶ كيلومتري شمال شهر فعلي الشتر يعني نزديك سراب امير واقع بوده است كه با احتساب آن موقعيت شهر شاپورخواست را مي توان حول و حوش منارة آجري ، سنگ نبشته و منطقة قاضي آباد تا پشتة حسين آباد دانست . سرهنري راولينسون در سفرنامة خود ، گذر از ذهاب به خوزستان ، كه در سال ۱۸۳۶ م از خرم آباد گذشته است ، خرم آباد را همان شاپورخواست ساساني مي داند . ( ص ۱۳۷ ) . چـــريكــوف در ۱۸۵۰ ميلادي به خرابه هاي يك شهر قديمي اشاره مي كند كه تمامي اضلاع و حتي بخش جنوبي قلعه را محاصره كرده است . ( مهريار و … ، اسناد تصويري ، ص ۶۴ ) .متعاقب آن ارنست هرتسفلد در ۱۹۲۸ م با قرائت و استناد به مدرك باستانشناختي سنگ نوشته در مورد موقعيت شهر شاپور خواست چنين نوشت : « مهم اين است كه اين كتيبه مكان او يعني شهر خرم آباد را چندين بار با نام شابرخواست كه به معناي سد شاپور معروف بوده ذكر كرده كه موقعيت مطمئني را براي مكان يابي جغرافياي تاريخي منطقه به ما مي دهد. » ( پرويز ، ص ۴۳ – ۴۲ ) .علاوه بر سنگ نوشته و روايات عاميانه ( در خصوص دژ شاپورخواست و پل شاپوري ) مي توان به دو موقعيت مكاني ديگر در نزديكي خرم آباد به نام تپه صبور و همچنين تپه ماسور اشاره كرد . اما تپه صبور در حدي نيست كه بتوان آن را بقاياي يك شهر دانست و تپه ماسور نيز فاقد شواهد معماري شهري متعلق به دورة ساساني و صدر اسلامي است . با اين حال ، وجود سنگ نبشته در خيابان شريعتي خرم آباد به عنوان يك سند باستانشناسي كه از منطقه علفچر شهر شاپورخواست نام مي برد نشان مي دهد كه ما بايستي موقعيت شهر شاپورخواست را در فاصله اي نه چندان دور از اين سنگ جست و جو كنيم . علفچر يا مرتع مناطقي بوده اند كه قابليت كشاورزي نداشته اند . از طرفي وجود آثاري از قرون اولية اسلامي همچون منارة آجري ، پل شكسته ، گرداب سنگي ، آسياب گبري (؟) و همچنين شواهد باستانشناسي در منطقة قاضي آباد تا نزديك آسياب گبري از يك شهــر قديمي حكايت مي كند كه به طور اتفاقي در حين عمليات گاز رساني و آب رساني آثاري از آن كشف مي گردد كه عمدتاً با معماري لاشه سنگ و گچ همراه مي باشد ، مي توان نتيجه گرفت كه شهر قديم شاپورخواست در محدوده مذكور واقع شده است . البته كاوشهاي باستانشناسي در اين محدوده مي تواند ما را در رسيدن به يك نتيجه قطعي كمك نمايد . با اين وجود همچنان كه اشاره شد شهر شاپورخواست كه در مسير راههاي مهم ارتباطي فلات ايران به جنوب و غرب واقع بوده است از اهميت بسزايي برخوردار بوده و در قرن چهارم هجري ( ۳۶۹ – ۴۰۵ هجري قمري ) به مقر فرمانروايي بدر ابن حسنويه تبديل گرديده است . در تاريخ جهانگشاي جويني در شرح حركت سلطان جلاالدين به سوي بغداد نوشته شده است : « اوايل ماههاي سال ۶۲۱ هجري بود كه سلطان تصميم گرفت به "تستر" ] شوشتر [ رود و زمستان آنجا اقامت كند … سلطان وقتي به "شابورخواست" رسيد ، يك ماه در آنجا ماندگار شد . " شابورخواست " شهري بزرگ و معروف بوده كه در تاريخهاي معروف نام آن برده شده است ، ولي اكنون شمايي از آن نمانده است . » ( ص ۲۲۶ ) . جويني در اينجا از شاپورخواست تحت عنوان" شابورخواست " ياد نموده است . در فارسنامة ابن البلخي بناي شهر شاپورخواست به شاپور بن اردشير نسبت داده شده و آورده است كه شاپورخواست پهلوي الاشتر] الشتر [ است . ( ص ۶۳ و ۱۱۶ ) .در تاريخ گزيده كه در سال ۷۳۱ هجري به رشتة تحرير درآمده است ، حمدالله مستوفي در ذكر شهرهاي آباد لر كوچك نوشته است : « و از شهرهاي آنجا سه معمور است ، بروجرد و خرم آباد و شاپورخواست و آن در اول شهري بود و از هر جنس مردم در آنجا بودند و بغايت معمور و آراسته بود و تختگاه پادشاهان بود و اكنون قصبه است » ( ص ۵۶۱ ) .بنابر متون تاريخي ، شهر شاپورخواست تا قرن هشتم هجري به حيات خويش ادامه داده است ، مستوفي در آن زمان از آن به عنوان قصبه اي ياد نموده است( تاريخ گزيده ، ص ۲/۵۶۱ ) . وي در كتاب نزهت القلوب كه ده سال بعد در سال ۷۴۰ هـ ـ ق به رشتة تحرير درآورده است ، ديگر نامي از شاپورخواست به ميان نمي آورد و تنها از " خرماباد " نام مي برد كه "خرماباد ـ شهري نيك بود اكنون خراب است و خرما بسيار است ." ( ص ۱۱۴ ) . شايد انتخاب قلعة فلك الافلاك به عنوان ارگ حكومتي اتابكان لرستان در اين تغيير و تحول مؤثر بوده است و از قرن هشتم هجري به بعد خرم آباد در فراز و فرود تاريخ ، پيوسته به حيات خويش ادامه داده است . و نهايتاً در مراصدالاطلاع صفي الدين عبدالمؤمن بغدادي كه در سال ۷۳۹ هجري درگذشته است در بارة شاپورخواست نوشته است نام شهري است از ولايتي واقع در بين خوزستان و اصفهان ، در بيست فرسنگي نهاوند ، و شهر لور بين اين شهر و خوزستان است . ( قاسمي ، تاريخ خرم آباد ، ص ۱۹

عوامل مؤثر در شكل گيري شهر خرماباد ( خرم آباد )
 
در اواخر قرن هفتم هجري شهر شاپورخواست به كلي ويران و خالي از سكنه شد و مردم آن به قسمت غربي قلعة فلك الافلاك كه از لحاظ داشتن آب فراوان و موقعيت مناسب تر و همچنين امنيت ، برتري داشت نقل مكان نمودند ، در حقيقت قلعه در اين زمان هستة اصلي شهر خرم آباد را تشكيل داده و موجب شكل گيري آن در اين منطقه گرديده است . البته به نظر مي رسد كه آب شهر شاپورخواست از طريق نهري كه از قسمت شرقي شهر مي آمده تأمين مي شده است كه شايد خشك شدن اين نهر عامل ترك اين منطقه شده است . از تاريخ شكل گيري شهر « خرماباد» در متون تاريخي از قلعه به نام دژ خرماباد ياد شده است .خودگو عوامل متعددي چون موقعيت سياسي ، ارتباطي و جغرافيايي را در شكل گيري شهر خرم آباد دخيل دانسته و در اين مورد نوشته است : « در اين ميان قلعة فلك الافلاك نيز نقشي كليدي داشته است . موقعيت جغرافيايي ويژه اين قلعه ، قرار گرفتن آن بر سر راههاي مختلف ارتباطي غرب به شرق و شمال به جنوب در درة حاصلخيز و پر آب خرم آباد و برخورداري از موقعيتي كاملاً نظامي و استراتژيكي ، همگي سبب شد تا در طي قرون مذكور قلعة فلك الافلاك به عنوان مقر حكومتي اتابكان لر كوچك (۵۸۰ – ۱۰۰۶) و هستة اولية شهر خرم آباد درآيد . » ( خودگو ، قلعه … ، ص ۲۰ ) . وي همچنين به نقل از ايرج افشار ( سيستاني ) علت وجودي شهر خرم آباد را درة طبيعي و قيفي شكل و پر آب آن و همچنين قلعة فلك الافلاك دانسته كه محلي امن و سنگري محكم براي حكام در مقابل متعرضان به حساب مي آمده است ( همانجا ) .همچنان كه در مبحث پيشين اشاره گرديد ، خلاء نزديكي بين دژ و شهر شاپورخواست به همراه ساير عوامل طبيعي و انساني بالاخره موجب شد كه ساكنين آن به تدريج به اطراف دژ نقل مكان نموده و قلعه بعنوان ارگ يا كهندژ،هستة مركزي شهر خرماباد را تشكيل دهد .از آثار قديمي اين بخش از شهر مي توان به قبرستان قديمي آن اشاره كرد كه مقبرة زين ابن علي در آن واقع شده است كه بنابر متون تاريخي زين ابن علي درگزيني در سال ۵۲۷ وزير طغرل دوم سلجوقي بوده و در شاپورخواست به دار آويخته شده است . همچنين مقبرة بابا طاهر كه برخي آن را متعلق به مقبره بابا طاهر عريان و برخي ديگر لقب او را عطايي ذكر مي كنند . اين قبر براساس شواهد باستانشناسي متعلق به دورة سلجوقي مي باشد كه در دوره هاي بعد مورد مرمت و بازسازي قرار گرفته است .از ديگر آثار واقع در حومة اين شهر مي توان از گرداب سنگي نام برد كه سابقة آن به دورة ساساني برمي گردد و احتمالاً در قرن چهـارم هجري مورد مرمت واقع شده است . مقبره فلك الدين حسن از اتابكان لرستان (۶۷۷ تا ۶۹۲ ) در شمال شرقي شهر خرم آباد و مقبرة خضر زنده كه متعلق به جمال الدين خضر ( ۶۹۲ تا ۶۹۳ هجري ) كه در قبرستاني قديمي به همين نام در جنوب غربي شهر خرم آباد قديم واقع بوده است . مسيو چريكوف در سال ۱۸۵۰ ميلادي سه عنصر طراحي در شهر خرم آباد را نام مي برد كه از نظر نشانه هاي توالي تاريخي داراي اهميت يكساني هستند و در اين رابطه مي نويسد : « قلعة قديمي به شكل پنج ضلعي نامنظم با هشت برج . شايد اين قلعه هستة شهر باستاني بوده است . هنگامي كه شهر بر مبناي قلعه شكل مي گيرد ( يك چنين نمونه هايي در طراحي شهري شرق و غرب وجود دارد ) ، قلاع توسعه و ارتقاء مي يابند ، اما هستة تاريخي ، ماهيت اصلي خود را از دست مي دهد و به عنوان ميراث تاريخي و معماري به جا مي مانند . » ( مهريار ، همان ، ص ۶۳ ) .وي قلعه را هستة توسعة شهر به طرف شمال غربي معرفي مي كند كه براساس ساختار طراحي محدودة شهر از طرف قلعه با محله هاي كوچك و خيابانهاي منحني شكل در حال توسعه در مسير شمال غربي بوده است ( مهريار ، همان ، ص ۶۴ ) . نكتة قابل توجه ديگري كه در گزارش هيئت روسي ديده مي شود ذكر دروازه هاي قديمي شهر خرم آباد است .۰۱ دروازة خوز بر سر راه كاروانرو به سوي دزفول .۰۲ دروازة گرداب بر سر راه كاروانروي ، به سوي كرمانشاه .و نيز از پلي قديمي نام برده شده كه محل اياب و ذهاب عابرين خارجه و داخله است ( چاغروند ، جغرافياي لرستان ، ص ۱۷۴ ) ، و بر سر راه بروجرد واقع گرديده . اين پل در قسمت شرقي شهر خرم آباد واقع بوده است كه اشارة ايشان قطعاً به پل گپ بوده و يكي از دروازه هاي قلعه نيز به نام همين پل يعني دروازه پل معرفي شده است كه در توصيف آقاي چاغروند اين پل از آجر و گچ ساخته شده و طول آن سيصد ذرع و ارتفاع آن هشت ذرع ذكر گرديده است ( چاغروند ، همان ، ص ۱۷۴ و ۲۰۱ ) . بدون شك استعداد طبيعي و بالقوة اين دره همواره زمينه ساز شكل گيري و استمرار شهرهاي قديمي بوده است . اشارة شوشتري كه خرم آباد معموره اي است بغايت دلكش ، باغات به تكلف و اماكن با صفا دارد و هميشه مقر مواليان فيلي بوده است به طور ايجاز اين دره را تعريف نموده است . به نظر مي رسد كه همان عواملي كه در شكل گيري شهر شاپورخواست مؤثر بوده اند و همچنين واقع شدن شهر خرماباد در سه راهي ارتباطي بين مسير اراك ، بروجرد ، خوزستان و مسير كرمانشاه به خرماباد و همدان به خوزستان و بالعكس در شكل گيري و توسعة آن نقش مهمي داشته است . و به همة اين موارد بايستي نقش جغرافياي تاريخي را اضافه نمود
 
خرم آباد نقش افلاک
 
وقتی که میدان کوچکی در کنار دریاچه کیو به نام شهردار ساکی نامگذاری گردید شاید شهروندان خرم ابادی تصور نمی کردند که جریانی در راه است و البته این بار جریانی سازنده که ارام ارام خرم اباد را به زیباترین شهر ایران تبدیل می کند
زیباترین ، صفت غلو امیزی برای این شهر نیست . 30 سال پیش از این مشاوران ژاپنی تبدیل خرم اباد در شهری در حد و اندازه فلورانس ایتالیا را امکان پذیر دانسته بودند حتی با دست خالی و بدون بهره مندی از بودجه های کلان ملی
خرم آباد شهری است که در محاصره سه پارک جنگلی عظیم و بی نشیر قرار گرفته استمخملکوه ، شوراب ، کلدره ، چشمه گلستان که از زیر قلعه فلک الافلاک می جوشد و بزرگترین چشمه فلات ایران است
در مورد فلک الافلاک اگر سالم بودن و قدیمی بودن را همراه با هم در نظر بگیریم قطعا اثر باستانی شماره یک ایران استکشف اشیاء مفرغی از منطقه سنگ تراشان خرم آباد نشان داد که خرم آباد مرکز همیشگی منطقه بوده است. زیباترین مفرغهای کشف شده گویای این است که مفرغ لرستان سرچشمه هنر ایران بوده استدر اینده ای نزدیک آزادسازی فلک الافلاک و تونل انتقال آب کاکا رضا به خرم آباد نشان خواهد داد که دولت ایران اگر یک ریال در این شهر سرمایه گذاری کند هزار برابر اثر بخش تر از سرمایه گذاری در دیگر نقاط کشور است
اگر بپذیریم که از نقاط کویری برای حفر چاه و تجهیزات پمپاژ برای آبیاری پارک حداقل صد میلیون تومان پول نیاز است در شهر خرم آباد با کمک صدمیلیون تومانی دولت و البته در کنار بودجه شهرداری گردشگاه ساحلی شکل گرفت که پارک صخره ای را به پارک کیو پیوند داد و بزرگترین مجموعه پارکی کشور را در معرض دید و قضاوت ایرانیان قرار داددر این شهر که به قول معروف اگر چوب خشک هم در ان بکاری سبز میشود اگر نقش جهان صفت پذیرفته شده اصفهان است ، نقش افلاک می توانست صفت خرم آباد باشد. حسین بیرانوند .
 
==
 
آقاجواد گفت تنها هستم می آئی برویم خرم اباد . گفتم برویم . روزجمعه بود 24 اردیبهشت ماه . صبح به زیارت حضرت عبدالعظیم مشرف شده بود م . بعد ازنمازظهر هم عازم شدیم . آقاجواد یک کارانتقال سند ماشین داشت که در خرم اباد باید انجام می شد .

ازقم گذشتیم . و به طرف اراک وبعد هم بروجرد ..

هوای خوبی بود ومناظرزیبا و دشت سبز وطبیعتی که چشم نواز وروح پرور بود .

آقاجواد وقتی روی حرف زد ن می افتد حریف ندارد و همین طور لاینقطع حرف می زد و گاهی هم دراین حرف زدن خودش راهم فراموش می کند .

نزدیکی های درود بود که اشاره ای که به دشت سبزوزیبا کردوگفت : راستی

چرا بعضی ها بارنگ سبز مخالفند یعنی بااین طبیعت به این زیبائی مخالف هستند ؟

گفتم : هیچ انسانی نمی تواند منکر این زیبائی باشد  . اما گروه بندی های سیاسی وگاهی ورزشی تانفی خداهم می انجامد .

البته اول من فکرکردم راستی می شود کسی بهاروطبیعت رانفی کند وبعد به نتیجه رسیدم که آری بعضی هم نفی کرده اند و گفته اند فقط حیوانات ازرنگ سبز خوششان می آید . درورزش هم همین  رنگ سرخ که رنگ خون است ازطرف آبی ها نفی می شود و رنگ آسمان که آبی است ازطرف قرمزها. این هم جهالت قرن است اماانسان عاقل ودانا انسانی است که ظلم رانفی می کند درهرلباس وهررنگی که باشد نه رنگ هارا.

حالا بگذریم واوقات خوش خودمان رابااین حرفها خراب نکنیم . خیلی زیبا بود .

بقول سعدی :

 

برگ درختان سبز درنظرهوشیار

 

هرورقش دفتری است معرفت کرد گار .

 

دیدار این زیبائی انسان رابیادخالق این زیبائی ها می اندازد . اوکیست ؟

ساعت 7 بعدازظهرهم به خرم اباد رسیدیم آقاحسن میزبان ماهم به بیمارستان بیمه های اجتماعی رفته بود ومادرآنجا اورادیدیم .

اولین چیزی که جلب نظرماراکرد دستشوئی ها بودکه کثیف بود وبوی تعفن عجیبی می داد و بهداشت هم ازطرف خود مراجعان رعایت نمی شد . وبعد هم صندلی های قراضه برای نشستن مراجعان .

بهرحال از بیمارستان خارج شدیم ومسافت زیادی راپیمودیم تابه منطقه ای که تقریبا خارج ازشهربود رسیدیم منطقه ای بنام " دیناروند" . وشب راهم منزل آقاحسن .

نشستیم وازهمه طرف صحبت شد . وبعد آقامحمد پسر صاحبخانه آمدکه کلاس پنجم دبستان بود و مقداری راجع به درس ومشق ومد رسه حرف زدیم و آمادگی را دراودیدیم وبااین که فرداامتحان داشت راحت وبی خیال بود واین بخاطر آن بود که درسهایش راخوانده بود. و خواهری هم که در کلاس د وم دبستان درس می خواند  .

دوجلد کتاب به محمد وخواهرش  دادم .

یکی ازبستگانشان هم آمده بود که بهانه گرفت وگریه کرد که من هم کتاب می خواهم که البته کتابهاهم غیردرسی بود وازنمایشگاه کتاب تهیه کرده بودم وبعد که کتابهارا دادم اوهم راحت شد وگریه اوبه خنده مبدل شد.

بحثی هم بین آقاحسن ویکی ازبستگان او وجودداشت که پیامهای خصمانه ای هم رد وبدل شده بود و بعض وناراحتی را درچهره وچشمان آقاحسن می دیدم .وبعید نبود فردا روز نبردی بین او وآن قوم وخویش صورت بگیرد و بعد هم طایفه ودوستان بیایند ودخالت کنند و طبق معمول خرم آباد جنگ سنگ آغازشود وسروکله ها شکسته شود.

بنابراین کارما بعنوان میهمان آرام کردن اوضاع بود .

شب هوا سرد شد  . سرمائی که دراین فصل وماه ازسال تعجب داشت .

فرداصبح عازم بیمه وبعد هم دفتراسناد شدیم . قبل از شروع کاردردفتربیمه باهم به میدان تره بار خرم اباد رفتیم ویکی از دوستان آقاحسن راهم که تابلو نویس ونقاش بود باخودمان به بیمه آوردیم . همه کارهای ما درخیابان علوی انجام می شد که درختان این خیابان مرابیاد درختان خیابان ولی عصرتهران می انداخت لکن خیابان معمولی بود .

حدود ساعت 11 صبح بود کناربانک کشاورزی ایستاده بودیم . دانش آموزان ازمدارس برمی گشتند . من با آن دوست تابلو نویس مشغول صحبت شد م . درباره شهر

خرم آبادواوضاع شهر .

دوست تابلونویس ما اخلاقی بولدوزری داشت . البته وابستگی فکری خاصی هم نداشت ولی درمجمموع نفی کننده بود وکاری به اثبات نداشت .

چند دخترخانم دبیرستانی ازپیاده رو گذشتند . ایشان بلافاصله گفت :

چقدر دخترها زیاد  شدند . تقصیر " ویدئو" است . خاتمی وید ئوراآزاد کردواین دخترها زیاد شدند.

ومن نفهمیدم ویدئو چه ارتباطی بازیاد شد ن دخترها د ارد وچرا پسرها زیاد نشدند ؟

من درطول سفرها ی خودحس کرده ام که افرادی که درخارج ازتهران هستند حتی کسانی که دیدگاههای روشنفکرانه دارند مقدارزیادی ازاخبار روز بدورند وتجزیه وتحلیل های آنهابراساس اطلاعات فرمولی وکلیشه ای است ونه این که خود تحقیق کرده وبه نتیجه رسیده باشند .

این دوست ماهم همین طور بود . بنابراین به اوگفتم :

خاتمی وید ئوراممنوع کرد ونه آزاد ودرزمان وزارت ایشان ویدئو ممنوع بود . وبرای اطمینان ایشان جریان خودم راومسولیت خودم راهم درزمان ایشان آهسته به اوگفتم واضافه کردم دردوران خاتمی سیاست ارشاد براین بود که ویدئوآزادنباشد ودلیل آنهاهم این بود که فیلم مناسب نداریم وچنانچه ویدئوآزادباشد  مردم ازفیلمهای نامناسب

بهره مند خواهند شدونه فیلم های مفید .

درهمان زمان سازمان تبلیغات ایده دیگری داشت که ویدئو آزاد باشد تامردم بروند  وفیلمهای اخلاقی واسلامی را به ببینند .

یعد از دوران 11 ساله وزارت سید محمد خاتمی وانتصاب علی لاریجانی شرایط دیگری بوجود آمد واین که سیاست ارشاد براین قرارگرفت که وید ئو آزاد باشد وکارهائی هم برای تکثیر فیلم های مفید انجام شد البته دلیل تیم جدید هم این بود که حالا ماهواره هست . پس چه فایده ای دارکه بیائیم وجلوی ویدئو وفیلمهای ویدئوئی رابگیریم .

حالاکدام اینها در ست وکدام اشتباه . کاری نداریم اصل مطلب این است که ما مطلبی راوارونه وبرعکس تحویل گرفته و به همه آن فکر اشتباه را تحویل می دهیم وتلقین می کنیم . آگاهانه ویا ناآگاهانه  ودوست تابلونویس ماهم همین طور.

به ایشان گفتم :

شاید یادتان بیاید که درآن روزها شعاری روی دیوارها بچشم می خوردکه ویدئو خطرناک تراست یابمب اتمی ؟

ونتیجه گیری می شدکه ویدئو خطرناکترازبمب اتمی است که آن  دوران گذشت حالاباید بگوئیم ویدئو خطرناکتر بود یابمب اتمی . مثلا بمب اتمی خطرناکتر بود.

ولی وقتی انسان به وجدان خود مراجعه کند می بیندکه ویدئو خطرناکترازبمب اتمی نبود ونیست  وبسیاری ازشعارهائی را داده ایم که امروز باید  درآنها تجدید نظرکنیم .وچه بسیارافرادی راکه خدمت کرده اند وآنهارابدون اطلاع محکوم می کنیم وبرعکس .

ازدوست خرم آبادی جداشدم وتا دوستان سرگرم کارانتقال سند بودند من هم خیابان علوی را گرفتم و تا قلعه فلک الافلاک رفتم .

ازاینجا منطقه ای شروع می شودکه مراکز سپاه وارتش درآن است و یک آرایشگاه کوچک هم بنام "کاخ " روبروی ساختمان سپاه بود . نشستم و یک جوان خرم آبادی بنام آقای صوفی زاده هم که حدود 18 سال سن داشت نوبت خودش را به من داد که من سریعتر به کارم برسم .

آنچه من ازخرم آبادی ها دیدم جزدوستی ومحبت ورفاقت خصوصا نسبت به میهمان وغریبه نبود . لکن متاسفانه بین خودشان اختلافاتی بود اختلافاتی که به همان جنگ سنگ تبدیل می شود.

دوباره به بیمه آسیا آمدم دوستان هم دریک اد ار ه اسناد روبروی بیمه آسیا منتظر انجام انتقال سند بودند .

من هم برای نمازرفتم دریک مسجد نمازخواندم که یادم نمی آید نام مسجد چه بود . فقط عکسهای بسیارآن مسجد فراموش نمی شود که درمحیط نمازونه درخارج ازمسجد خودنمائی میکردند.

بعدازنمازهم آماده برگشت به تهران شدیم .. آقاحسن هم کنارپنجره به بدرقه ما آمده بود .

شیشه پنجره پائین بود من هنوز آثاربغض وغضب رادرچهره او مشاهده می کردم . گفتم : آقاحسن حرفی باشما دارم . دقت کردکه چه می خواهم بگویم .

گفتم:  صلوات بفرست وصدقه بده وبرخودت مسلط باش . بگذار زمان خودش مسائل

راحل کند . وبه راه افتادیم ..

اولین شهری که توقف کردیم دورود بود ودرآنجاهم مقداری گشتیم تایک سالن غذاخوری پیداکردیم . البته ارتباطبامردم درمنطقه لرستان بسیارراحت وآسان است و مسافران راکمک وراهنمائی می کنند وحتی بالاترازآن . برای این که می دیدم مرتباماشین ها بهم چراغ می زدند وحضور پلیس رابه یکدیگر خبرمی دادند . البته این کاریک حسن هم داشت که رانندگان مواظب سرعت وحرکات خودهم باشند .

خانمی ماراراهنمائی کرد وگفت : رستوران خودمان است . نمی توانم خودم تعریف کنم . هرطور صلاح خودتان است . بهرحال به آن رستوران رفتیم وسفارش غذادادیم .چند جوان هم دررستوران مشغول به کاربودند . نرخ غذا وبعد هم وضع بازار شهرراسوال کردیم .

میگفتند: گوشت گوساله رابطورعمده کیلوئی 11هزارو 500 تومان می خرند . تعجب کردیم  که چرادراین شهرودراین منطقه اینقدرباید نرخ گوشت گران باشد .

جوانها تحصیل کرده بودند وقسمتی ازمشکلا ت ومسائل رامی دانستند . سرمیز ما آمدند وبحث هم  ادامه پیداکرد تا به اولیورکرامول رهبرانقلاب انگلستان رسید که مجلس اعیان انگلستان رابست وروی آن هم نوشت : این خانه اجاره داده می شود.

جوانهاخندیدند .  یک آقائی هم که ریش پرپشتی داشت هم خیلی خندید وازخنده سرخ شده بود.

اما من حرف دیگری نزدم ویکی ازجوانها هم طرزاستفاده ازماهواره رامی گفت وبهرحال آنجا راترک کردیم .

درراه هم بحث ادامه پیداکرد . قبلا هم گفتم آقاجواد وقتی گرم صحبت می شد همه چیزیادش می رفت حتی خودش را.

آقاجواد ازمیدان تره بارخرم آباد یک بارخیار. یک بارگوجه فرنگی ودوصندوق هم طالبی خرید که بعد باهم تقسیم کنیم . خیارکیلوئی 500 تومان . گوجه فرنگی 250 تومان و طالبی 300تومان که فقط گوجه فرنگی به صرفه بود والا بقیه تفاوت چندانی باتهران هم نداشت .

این حرافی آقاجواد و گرم شدن او موقع صحبت باعث می شد که یادش برود باید باسرعت متعادل حرکت کند . روی این اصل دوبار بوسیله پلیس  متوقف شدیم . یک بارپلیس مهربانانه ازجریمه او گذشت واما باردوم نزدیکی های اراک بود که مشمول جریمه 11هزارتومانی شد.

دراینجا درنزدیکی یک  نهرآب توقف کردیم . خدایاچه منظره زیبائی بود . خدایا چقدرزیباست . خدایا توچقدرزیبائی . توکه آفریننده این همه زیبائی هستی .

نهرآبی که آب زلال وصاف درآن جریان داشت وکف نهرگیاهان وحشی که کاملا باچشم دیده می شدو هیچگونه گل ولائی هم نداشت .

 

شقایقهای وحشی لرستان

شقایقهای وحشی لرستان

حالادیگرنزدیگ اراک رسیده بودیم .

آقاجواد می گفت . بدبختی انسانها وملت ها جهالت آنهااست وسوءاستفاده حاکمان ازاحساسات مردم و جریان جنگ جمل راتعریف کرد که مروان ابن حکم ازلشگریان سان می دید وبه عبیدالله ابن زبیرگفت :

عبیدالله اوضاع راچگونه می بینی ؟

عبیدالله جریان دنبال کردن جمل توسط سربازان را یادآـورمی شودکه ازیکی ازسربازان می پرسد . سرباز . مدفوع جمل چه بوئی دارد ؟

سربازمی گوید : مولای من . بوی مشک وعنبر می دهد.

مروان گفت :

خیالت راحت باشد. اگر ما سرپیامبرراهم بیاوریم هیچ کس اعتراضی نخواهد کرد

چه برسد به این که سر علی را .

من هم برای او موضوع برخورد دیروز درمترو راگفتم و اضافه کردم که دونفر راجع به سیدسروش که ازدوستان بامحبت وبزرگوارماهستند صحبت می کردند و شخصی رابعنوان نایب و معاون ایشان معرفی کردند . وجریان اعتراض خودم رابه آنهاشرح دادم وگفتم :

این سید بزرگوارکه من می شناسم فقط 4 معاون داشته است ونه بیشتر وواسم آنهاراهم تاآنجاکه بیاد داشتم بردم وآن معاون هاراهم حکم داده است و حالاچطور می شود بگوید 5 یا6 ویابیشتر معاون ونایب داشته است .

مثل این است که مابرویم به یک مدیرکل بگوئیم آقای مدیر کل فلان شخص معاون شمااست او میگوید: من که ابلاغ ایشان راصادر نکردم شما چطور بدون ابلاغ من که مدیرکل هستم ایشان رامعاون من می دانید؟

روی این اصل آگاهی اصل مهم نجات انسانها است .  وچنانچه وجود نداشته باشد . آگاهان باید تاوان وجریمه ناآگاهی ناآگاهان رابپردازند . همانطورکه درکشورماهم چنین بوده است و قتل و محبوس شدن شاعران ونویسندگان مادرتاریخ معاصر ازهمین جاسرچشمه گرفته است که آنها وظیفه خودراانجام داده ودیگران بعلت ناآگاهی سکوت کرده اند .

اگرعشقی . فرخی یزدی . و... به قتل رسیدند بخاطر ناآگاهی ناآگاهان وآگاهی این افرادروشنفکر بوده است .

آگاهی به انسان کمک می کند که مسائل رابشناسد وبعد برای پیروزی راهکاربیابد .

آگاهی به انسان کمک می کند که بایافتن آزادی هم بتواند از آزادی محافظت کند ونگذارد که استبداد ازدربیرون رفته ازپنجره بازگردد .

ودرحالی که به نزدیکی های تهران می رسیدیم بحث ما هم ادامه داشت .

سفری که یک سفرزیارتی نبود اما دیدارطبیعت زیبای خرم آباد . دورود واراک چنان بود که گوئی خدارادرعرش زیارت کرده بودیم .

 

پایان

 

  

برمامون لعنت ...پیش باد .. م - ا- زائر

 

برمامون لعنت .... پیش باد ...

م - ا- زائر

۳۱فروردین ماه ۸۹ 

مشهد

قبل ارورد به متن سفرنامه اطلاعاتی پیرامون شهر مشهدکه از سایت شهرداری

 مشهد گرفته شده است تقدیم می دارم .

 

موقعیت جغرافیایى
شهر مشهد، مرکز استان خراسان، با مساحت تقریبى دویست کیلومتر مربع، در شمال شرق ایران و در حوضه آبریز (کشف رود)، بین رشته کوههاى (بینالود) و (هزارمسجد) واقع است. ارتفاع شهر از سطح دریا، 980 متر و فاصله آن از تهران 945 کیلومتر است.
مشهد پیش از اسلام
گرچه تاریخ شکل گیرى شهرى با عنوان (مشهد) به آغاز قرن سوم هجرى ، یعنى مقارن با شهادت و به خاک سپارى ییکر مطهر حضرت امام رضا(ع) در آن جا برمى گردد، اما منطقه (توس) که مشهد کنونى در آن واقع است تاریخى دیرینه دارد. توس را از این رو بدین نام خوانده اند که بنیانگذار و نخستین حکمران آن، فردى به نام (توس بن نوذر) سپهبد نام آور کیخسرو پادشاه کیانى ، بوده است. از تاریخ این شهر در قبل از اسلام، به جز افسانه اى چند، آگاهى چندانى در دست نیست. ولى با توجه به اسناد موجود، مى توان حدس زد که این شهر در اواخر حکومت ساسانیان، یکى از مرزدارى هاى سر راه گرگان و نیشابور به مرو و بلخ، و از ولایت هاى مشهور در خراسان بزرگ بوده است.
مشهد در دوره اسلامى
به گفته تاریخ نویسان، هنگامى که یزدگرد سوم از برابر سپاهیان مسلمان عرب گریخت، به خراسان روى آورد. سپاه مسلمانان به فرماندهى احنف بن قیس که مامور فنح خراسان بودند وى را تعقیب کردند. یزدگرد که آنان را به دنبال خویش یافت، راهى (توس) شد تا از (کنارنگ توس) مرزبان خود در آن خطه پناه بخواهد، اما (کنارنگ) با این بهانه که از یک سو، توس گنجایش موکب بزرگ پادشاهى را ندارد، و از سوى دیگر، پناه دادن به پادشاه، امکان یورش سپاه مسلمانان را افزایش مى دهد، یزدگرد را از توس راهى (مرو) کرد. حاکم مرو نیز در آغاز به استقبال یزدگرد شتافت، اما سرانجام از او رخ برتافت و آخرین شاه ساسانى در سال 31 هجرى به دست آسیابانى در مرو کشته شد. کنارنگ توس هم که حاکمى سودجو و عافیت طلب بود، با احساس خطر از سپاه مسلمانان، طى نامه اى از عبدالله بن عامر، امان خواست و عهد کرد که اگر پیشنهاد او پذیرفته شود، در فتح نیشابور مسلمانان را یارى خواهد داد. پس چنین کرد و به امارت نیشابور دست یافت. با این ترفند، کنارنگیان، به رغم فتح خراسان، همچنان نفوذ خود را در خطه توس حفظ کردند و تا پایان عصر اموى و چیرگى سپاه ابومسلم در سال 129 هجرى ، در آن جا ماندند و تنها پس از یورش سرداران ابومسلم بود که آن جا را رها ساختند.
مشهد در دوره امویان
از تاریخ توس در دوران امویان نیز خبر چندانى در دست نیست. تنها باید از مهاجرت و اقامت و درگذشت (خواجه ربیع بن خثیم) از یاران ابن مسعود صحابى یاد کرد که در حدود سالهاى 35 هجرى راهى خراسان شد و در (نوغان) اقامت گزید و در سال 61 در همان جا رحلت کرد و دفن شد.
مشهد در دوره عباسیان
در دوره عباسیان، گرچه فرمانداران خراسان از جانب حکومت مرکزى برگزیده مى شدند، اما بى کفایتى این والیان و جنبشهایى که در گوشه و کنار این خطه رخ مى داد، گاه مردم را چنان برمى آشفت که خواهان برکنارى ایشان مى شدند.
از جمله در سالهاى پایانى قرن دوم، آن زمان که على بن عیسى والى خراسان بود، فتنه و آشوب تا آن اندازه در خراسان بالا گرفت که (هارون الرشید) در سال 189 خود براى سرکوب شورش، رهسپار ولایات شرقى شد. اما على بن عیسى ، فرصت طلبانه، و با هدایاى بسیار، در رى نزد او آمد و هارون او را در حکمرانى خراسان پایدار داشت. ولى با سپرى شدن یک سال، شورش از حد گذشت و هارون وى را برکنار نمود. در سال 192 نیز خود براى استقرار امنیت کامل، راهى خراسان شد و در باغ حمیدبن قحطبه اقامت گزید. یک سال پس از آن چنان بیمار شد که همان جا مرد و در تالار بزرگ کاخى که در آن باغ قرار داشت، به خاک سپرده شد.
از توس تا مشهد
(توس)، در دل خود شهرهایى داشته، که (نوغان) و (طابران) از آبادترین آنها بوده و آورده اند که این دو شهر هزار قریه و آبادى را در بر مى گرفته است.... در طول تاریخ، گاه (نوغان) اعتبار افزونترى مى یافته و زمانى (طابران) رونق بیشترى 0داشته است. جایى که اکنون به نام (شهر توس) معروف است و آرامگاه فردوسى ، حماسه سراى نامدار ایران در آن قرار دارد، تنها بخشى از توس قدیم، یعنى همان (طابران) است، که بقایاى ارگ و باروى نیمه ویرانى که مردم آن را (قصر مامون) مى خوانند و بناى بزرگى که به (بقعه هارونیه) مشهور شده است، در آن پیداست. این محل، در حال حاضر حدود بیست کیلومترى شمال غربى شهر مشهد است. دیگر شهر بزرگ و نامدار (توس)، (نوغان) بوده که اینک در دل شهر مشهد قرار دارد. یکى از آبادى هاى پیرامون (نوغان)، روستایى به نام (سناباد) بوده که آب و هوایى خوش و مطبوع، کشتزارهایى پربار، قنات هایى سرشار و بوستانهایى شاداب و سرسبز داشته است.

در بهار سال 193ه - ق هنگامي كه هارون جهت سركوب شورشي در سمرقند به نوغان رسيد مريض و سپس فوت نمود وي وصيت نموده بود پس از مرگ او را در باغ مجاور محل اقامتش دفن نمايند . مآمون جانشين هارون پس از گذشت چند سالي از خلافتش در اثر طغياني كه عليه وي در عراق پديد آمد به قصد آنكه تمايل شيعيان را به خود جلب كند «حضرت رضا(ع)» را به ولايت عهدي نامزد كرد. حضرت رضا (ع) پس از يكسال اقامت در مرو عازم بغدادشدند، وقتي به قريه نوغان رسيدند به منزل امير سناباد وارد و در آنجا مسموم و در سال 202يا 203 ه-ق پس از سه روز وفات يافته و پيكر مطهرشان در باغ حميد بن قحطبه در 1/5كيلومتري قريه سناباد مدفون شد ،‌ازهمان زمان نقطه مذكور به نام مشهد الرضا و بعد به اختصار مشهد نام گرفت.

مشهد در دوره رضاخان (1300-1320ه-ش):
عده اي از متخصصين مسايل شهري، مقطع زماني 1300تا پايان حكومت قاجاريه و آغاز حكومت رضاخان را شروع تحولات اساسي در روند «شهر نشيني » و «شهرگرايي» در ايران دانسته و بافت فيزيكي ماقبل1300 را بافت تاريخي و گسترش هاي بعدي را كه در فراسوي حصار و ديوارهاي قديمي شهرها اتفاق افتاده «بافت جديد »مي دانند كه روند شكل گيري آن در طول زمان تغيير كرده است.
دخالت در بافت كالبدي آن نيز با كشيده شدن خيابانهاي جديد بر بافت تاريخي مثل خيابانهاي طبرسي ،‌امام رضا ،‌بهار و غيره آغازگرديد.
علاوه بردخالتهاي فيزيكي فعاليت هاي ديگري نيز در زمان رضاخان در شهر مشهد انجام گرفت و زمينه رشد فيزيكي شهر را فراهم نمود كه مهمترين آنها عبارتند از :‌تأسيس بيمارستان امام رضا(ع) در سال 1313تاسيس كارخانه قند آبكوه در سال 1314، تاسيس دانشكده پزشكي در سال 1318و غيره.
خريداري اولين كارخانه برق در سال 1315و نصب آن در خيابان طبرسي ورود ماشين به شبكه حمل و نقل درون شهري با 2دستگاه اتوبوس در سال 1318،‌جايگزيني تدريجي آن به جاي درشكه از اقداماتي است كه در طي سالهاي (1300-1320) در شهر مشهد انجام گرفت و نقش مهمي در رشد فيزيكي شهر داشت. مشهد در اولين سرشماري عمومي كشور كه درسال 1318از چند شهربه عمل آمدداراي 76471نفر جمعيت بوده است
.

                            شهر مشهد دردوره محمدرضاپهلوي (1320-1357ه-ش):

مشهد از شهريور 1320 كه مصادف با اشغال ايران توسط نيروهاي متفقين به دليل وجود ناامني در مناطق روستايي و امنيت مناسب در مشهد به علت وجود پادگانها و مراكز نظامي و نيز خشك سالي هاي جنوب خراسان بويژه در سال زراعي 1326-27و تاسيس دانشگاه مشهد درسال 1326 ه-ش پذيراي جمعيت زيادي بود كه در رشد جمعيت نقش داشته اند .
به دنبال دگرگونيهاي سياسي، اقليمي و آموزشي فوق، تحولات تكنيكي به ويژه مجهز شدن شبكه حمل و نقل درون شهري به وسايل نقليه جديد ( افزايش اتوبوسها از 2 دستگاه به 77 دستگاه ، ورود تعداد 10 دستگاه تاكسي در سال 1328 كه تا سال 1324 به 200 دستگاه افزايش يافت ) و از همه مهمتر برقراري ارتباط بين مشهد و تهران از طريق شبكه راه آهن در سال 1336 ه-ش و نيز پرداخت وام به دارندگان زمينهاي وقفي توسط بانك رهني در سال 1336 ه-ش از عواملي بودند كه دست به دست يكديگر داده و جمعيت شهر مشهد در سال 1335 ه-ش به 241989 نفر رسانده است بطوريكه رشد سالانه جمعيت در طول 16 سال (1319-1335 ه-ش) به طور متوسط 2% بوده است .

از حدود سال 1335 ه-ش به دليل تغييرات اساسي در ساخت اقتصادي كشور به ويژه درآمد حاصل از فروش نفت، مستحكم شدن سياست‌هاي تجاري - اقتصادي و فرهنگي ، گسستگي نظام ارباب رعيتي به دنبال اجراي اصلاحات ارضي در سا ل 1342 ه-ش ، رشد جمعيت نيز دچار تغيير و تحولاتي اساسي گرديد به طوري كه جمعيت شهر از 241998 نفر در سال 1335 ه-ش به 409616 نفر در سال 1345 رسيد مه نرخ رشد سالانه اي در حدود 5/4 درصد داشته است .
همچنين وسعت شهر نيز از 16 به 33 كيلومتر مربع يعني بيش از 2 برابر افزايش يافت .توسعه شبكه حمل و نقل هوايي، تاسيس كارخانجات و توسعه فعاليتهاي بهداشتي نيز از جمله مواردي بودند كه در توسعه فيزيكي شهر مشهد موثر واقع شدند.

مشكلات ناشي از رشد جمعيت ، بي توجهي به نحوه استفاده از اراضي ، توسعه نامنظم شهر و ساير مشكلات عمومي باعث گرديد كه تهيه طرح جامع شهر در سال 1346 به مهندسين مشاور ابلاغ گردد. اين طرح براي يك دوره 25 ساله (1345-70) در پنج مرحله 5 ساله تنظيم و در سال 1350 به شوراي عالي شهر سازي تسليم و پس از تصويب مراحل اجرايي آن، در سال 1352 به شهرداري ابلاغ گرديد.

در طرح جامع سمت توسعه آينده شهر به صورت پيوسته در غرب شهر با توجه به پيش بيني افزايش جمعيت 409616 نفر در سال 1345 به 1465000 در سال 1370 پيش بيني گرديد. در اين طرح وسعت شهر از 33/4 به 170 كيلومتر مربع افزايش مي‌يافت .
همگام با مراحل تهيه طرح جامع و تفضيلي, شهر از نظر فيزيكي و جمعيتي به رشد ادامه مي داد بطوريكه جمعيت مشهد در سال 1355 به 667770 نفر ( با نرخ رشد سالانه بين 1345-55 حدود ) افزايش يافت .درطرح جامع ، الگوي مداخله در يافت قديم شهر و به ويژه اطراف حرم مطهر نيز تهيه و نقشه پيشنهادي ارائه گرديد ولي به مرحله اجرا در نيامد.در سال 1354 طرح توسعه حرم اجرا شد كه تعداد زيادي از بازارچه‌ها ، مساجد، مدارس قديمي، واحدهاي تجاري و مسكوني تخريب و بازار رضا(ع) نيز به منظور واگذاري به صاحبان مغازه‌هاي تخريبي در مشرق ميدان آب ساخته شد.

                        شهر مشهد بعد از پيروزي انقلاب اسلامي (1357):

كشور ايران در دهه 1350 آبستن تحولات سياسي عظيمي بود كه در سال 1375 به پيروزي انقلاب اسلامي و دگرگوني ساختار سياسي - حكومتي كشور منجر گرديد. اثرات انقلاب در ابعاد شهري شامل: تصويب قانوني اراضي موات شهري(1357) تصويب قانون زمين شهري (1358) تصويب قانونن زمين شهري (1361) طرح مجدد الگوي نوشهرها (1364) و... بود كه بر كيفيت شهرنشيني تاثير بسزايي داشت. سال 1375 به دليل وقوع كودتاي ماركسيستي در افغانستان حدود 000/557 نفر از مهاجرين افغاني در خراسان ساكن شدند كه از اين تعداد حدود 296500 نفر (53/2 %) در شهر مشهد به ويژه در حاشيه قلعه ساختمان و گلشهر سكني گزيدند. همچنين در نتيجه وقوع جنگ تحميلي عراق عليه ايران عده اي از مهاجرين جنگ تحميلي وارد خراسان و به ويژه شهر مشهد شدند. عوامل فوق به همراه مهاجرتهاي روستا - شهري دست به دست هم داده و باعث رشد سريع جمعيت شهر در اين دوره گرديد به طوري كه جمعيت از 667/770 نفر درسال 1355 به 1/462/50 نفر در سال 1365 با نرخ رشدي معادل 8 % در سال افزايش يافت كه بالاترين نرخ رشد جمعيت شهري در ايران بوده است.

مساحت شهر نيز در اين دوره (65-1355) از 78 به 220 كيلومتري با نرخ رشد معادل 11 % در سال، افزايش يافت.
مشهد از شهريور 1320 كه مصادف با اشغال ايران توسط نيروهاي متفقين به دليل وجود ناامني در مناطق روستايي و امنيت مناسب در مشهد به علت وجود پادگانها و مراكز نظامي و نيز خشك سالي هاي جنوب خراسان بويژه در سال زراعي 1326-27و تاسيس دانشگاه مشهد درسال 1326 ه-ش پذيراي جمعيت زيادي بود كه در رشد جمعيت نقش داشته اند.
به دنبال دگرگونيهاي سياسي، اقليمي و آموزشي فوق، تحولات تكنيكي به ويژه مجهز شدن شبكه حمل و نقل درون شهري به وسايل نقليه جديد (افزايش اتوبوسها از 2 دستگاه به 77 دستگاه، ورود تعداد 10 دستگاه تاكسي در سال 1328 كه تا سال 1324 به 200 دستگاه افزايش يافت) و از همه مهمتر برقراري ارتباط بين مشهد و تهران از طريق شبكه راه آهن در سال 1336 ه-ش و نيز پرداخت وام به دارندگان زمينهاي وقفي توسط بانك رهني در سال 1336 ه-ش از عواملي بودند كه دست به دست يكديگر داده و جمعيت شهر مشهد در سال 1335 ه-ش به 241989 نفر رسانده است بطوريكه رشد سالانه جمعيت در طول 16 سال (1319-1335 ه-ش) به طور متوسط 2% بوده است.
از حدود سال 1335 ه-ش به دليل تغييرات اساسي در ساخت اقتصادي كشور به ويژه درآمد حاصل از فروش نفت، مستحكم شدن سياست‌هاي تجاري-اقتصادي و فرهنگي، گسستگي نظام ارباب رعيتي به دنبال اجراي اصلاحات ارضي در سا ل 1342 ه-ش، رشد جمعيت نيز دچار تغيير و تحولاتي اساسي گرديد به طوري كه جمعيت شهر از 241998 نفر در سال 1335 ه-ش به 409616 نفر در سال 1345 رسيد كه نرخ رشد سالانه اي در حدود 5/4 درصد داشته است.
همچنين وسعت شهر نيز از 16 به 33 كيلومتر مربع يعني بيش از 2 برابر افزايش يافت. توسعه شبكه حمل و نقل هوايي، تاسيس كارخانجات و توسعه فعاليتهاي بهداشتي نيز از جمله مواردي بودند كه در توسعه فيزيكي شهر مشهد موثر واقع شدند. مشكلات ناشي از رشد جمعيت، بي توجهي به نحوه استفاده از اراضي، توسعه نامنظم شهر و ساير مشكلات عمومي باعث گرديد كه تهيه طرح جامع شهر در سال 1346 به مهندسين مشاور ابلاغ گردد. اين طرح براي يك دوره 25 ساله (1345-70) در پنج مرحله 5 ساله تنظيم و در سال 1350 به شوراي عالي شهر سازي تسليم و پس از تصويب مراحل اجرايي آن، در سال 1352 به شهرداري ابلاغ گرديد.

در طرح جامع سمت توسعه آينده شهر به صورت پيوسته در غرب شهر با توجه به پيش بيني افزايش جمعيت 409616 نفر در سال 1345 به 1465000 در سال 1370 پيش بيني گرديد. در اين طرح وسعت شهر از 33/4 به 170 كيلومتر مربع افزايش مي‌يافت. همگام با مراحل تهيه طرح جامع، وتفضيلي شهر از نظر فيزيكي و جمعيتي به رشد ادامه مي داد بطوريكه جمعيت مشهد در سال 1355 به 667770 نفر ( با نرخ رشد سالانه بين 1345-55 حدود ) افزايش يافت.درطرح جامع، الگوي مداخله در يافت قديم شهر و به ويژه اطراف حرم مطهر نيز تهيه و نقشه پيشنهادي ارائه گرديد ولي به مرحله اجرا در نيامد.در سال 1354 طرح توسعه حرم اجرا شد كه تعداد زيادي از بازارچه‌ها، مساجد، مدارس قديمي، واحدهاي تجاري و مسكوني تخريب و بازار رضا(ع) نيز به منظور واگذاري به صاحبان مغازه‌هاي تخريبي در مشرق ميدان آب ساخته شد.

===

هرگز نمی توانستم باور کنم که در عرض دوماه دوبار به زیارت حضرت امام رضا (ع) نائل شوم . آنهم بدون برنامه خاص و تنظیم شده .

البته یک موضوع رالازم است خدمت  دوستان برسانم که من درنوشته ها ی خود سعی در چسباندن ووصل کردن همه اوضاع واحوال به ماوراء الطبیعه ومسائل اعتفادی و دینی ندارم . من خود معتقد هستم لکن براین اعتقادنیز هستم که عده ای مسائلی مانند زیارت –  قدمگاه – شفای بیماران و... راقبول ندارند وحتی بالاتر ازآن راهم قبولندارند یعنی خدا . پیامبر . قرآن . ائمه . امام زمان .. پس نمی توان ازاین افراد انتظاردادشت که این مسائل راقبول داشته باشند . وظیفه ماگفتن است ونوشتن ونه تحمیل کردن . حتی گاهی هم لازم است گفته نشود ونه نوشته .

زیراآن کس که باوردارد دارد و آن کس هم که ندارد ندارد.

یک بار د وستی به من می گفت : شما که اینقدر به زیارت می روید معجزه ای هم از ائمه دیده اید.؟

به ایشان گفتم : بله دیده ام .

اما بلافاصله متوجه شدم که طرف اهل نیست و اگر بگویم امکان دارد حتی تمسخر هم بکند بنابراین حرف خودم راپس گرفتم وگفتم: نه . معجزه ای ندیدم

یکی ازدوستان مشهد ی من که درحرم امام رضا (ع) بااوآشنا شدم وازخادمین جوان حضرت بود .میگفت :

شما بیائید ودرسفرنامه های خودتان مسائل ملموس و کرامات بزرگواران را یادآوری کنید .

من بارها بااین کرامات روبروشده ام لکن چنین کار ی رانخواهم کرد واصراری بر تحمیل عقیده خود به دیگران نیز ند ارم . وحتی قران نیز چنین کاری رانمی کند . آن هم برای مسائل اعتقادی ودینی . لکن ما می خواهیم یک امر مستحب را که زیارت است یادآوری کنیم چه لزومی دارد که همه موضوعات راربط به ماوراء الطبیعه بدهیم .

به هرحال حضرت به ما لطف داشت .  شانس و اقبال بود . یک تصادف بود نمی دانم .

 

اخیرامطلبی رادروبلاگ آوردم که درمورد قدمگاه حضرت رضا (ع) بود که برای بسیاری ازما جنبه زیارت و عقیده هم دارد . یکی ازدوستان بنام رضا طیبی نظری داده بودند که جالب است و  موضوع قدمگاه رابادید دیگری آورده بودند که برای استفاده دوستان می آورم .

 

سلام،
چهل و شش سال پیش، زمانی که هشت ساله بودم برای اولین بار به زیارت امام رضا رفتم. اتوبوس قراضه ای که مارا به آنجا برده بود، در قدمگاه توقف کرد. من دل توی دلم برای زیارت امام رضا نبود.
وارد قدمگاه که شدیم خیلی جالب بود. آب خنکی لابلای سنگها در امتداد جوبی سرازیر بود.
صحنه ای که هیچگاه فراموش نکرده ام، تعداد گدایانی بود که با دو متر فاصله از هم سازماندهی شده بودند. مادر بزرگم که گویی از جریان خبر داشت، مشتی پول خرد توی دستش داشت و به هر گدایی یک سکه می داد. در یک مسیر از پای درختی شروع می شد و درست تا دم در مسجد ختم می شد. دو بار تعدادشان را شمردم. هجده نفر بودند. آقایی که وضو گرفته بود نزد مادر بزرگم آمد و گفت: "خانم به اینها پول نده و اینها را بد عادت نکن! اینها گردن کلفتند! مادر بزرگ که انگار جزو سلسله اعمال زیارتش بود گوش نداد و تازه بیشتر هم داد. دو سال پیش وقتی به
زیارت مکه مشرف شدم عین همان صحنه را در خیابانی درست جلوی بیت الله الحرام دیدم که مافیای گدایی در مکه سازمان داده بودند. وقتی به یکی شان پول دادم، دو عرب خیلی مهربان به سمتم آمدند و با زبان انگلیسی مرا توجیه کردند که به آنها پول ندهم. بلافاصله یاد قدمگاه افتادم.
در داخل مسجد کوچک قدمگاه چیزی نبود، جز جای دو پا روی سنگی که گفته می شد جای پای امام بود.
به مدت چهل سال این سوال در ذهن من بود که امام رضا از بغداد تا خراسان همه جا جای پای ایشان بود حالا چی شد که درست اینجا قدمش کپیه برداری شد؟ و آن را دکانی از دوران فقهای دکاندار دوران قاجاریه می دانستم و گدایان را هم بی ربط با این داستان نمی دانستم.
می دانی چه چیزی مرا قانع کرد؟
شش سال پیش برای اولین بار، به مکانی در شهر محل زندگی ام ( گوتنبرگ سوئد) رفتم که یکی از مکانهای بزرگ فرهنگی و مکان بازی کودکان در سوئد است. چشمم افتاد به جای دست ها و پاهای بزرگترین سیاستمداران و هنرمدان جهان که به آنجا سرزده بودند. آنها پاها و دستهایشان را روی موادی مثل سیمان فشار داده بودند و مانند بلوک سنگی می شد و کنار هم با شرح زندگی آنها می گذاشتند.

 

 از جمله جای پای ماندلا

 

    

 

 و آنتونی کوئین

 

 

 و پله

 

image

 را می توان دید. بعد زد به ذهنم که داستان آن جای پا امام رضا در قدمگاه شاید فلسفه چنینی

 

داشت و شاید این اولین قدم ایشان به سرزمین خراسان بود.

حق یارت

 

 

بهرحال . اسفندماه سال گذشته و فروردین ماه امسال به زیارت مشهد رفتم . وامروز سی ویکم فروردین ماه 89  دومین روزی است که درمشهد مقدس هستم .

وقتی وارد مشهد شدیم مستقیما به خانه معلم درخیابان تهران رفتم که گفتند مافقط  اتاق با چهارتخت داریم درحالی مانیز به یک اتاق دوتخته داشتیم . بدون هیچ فاصله زمانی آقائی بنام احمد .. گفت . من اتاق دارم که به شما بدهم

وبهرحال باقیمت نسبتامناسبی هم اتاقی دراختیارمادادکه همه وسایل آن هم تکمیل بود ونقص ند اشت وآن اتاق را به مدت یک هفته اجاره کردیم .

همسرم هم ازاتاق ومحل آن که درخیابان عنصری بود رضایت داشت .

بایک کورس تاکسی به حرم می رفتیم و گاهی هم پیاده .

دیروز رافقط جاپیداکردیم و عصرهم برای زیارت به حرم مطهر حضرت (ع) رفتیم .

اما امروز سه شنبه سی  ویکم فرو دین رابه بازار الماس شرق رفتیم .

الماس شرق ساختمانی تجارتی زیباست که شما می توانید ازدرب باب الجواد بااتوبوس وپرداخت یک بلیط  50 تومانی به آن منطقه برسید و ازآن  دیدن کنید.

 

مجتمع تجاری الماس شرق:

زیر بنای این سازه در حدود ۶۵۰۰ متر مربع و در ۵ طبقه به ارتفاع هر طبقه ۵/۴ متر بنا شده است.این سازه علاوه بر ۱۲۱۰ واحد تجاری دارای فضاهای جانبی دیگری نیز مانند نماز خانه – رستوران ملل   court food  فضای استراحت مراجعین - مرکز فوریت های پزشکی - مراکز اداری بانکی -پست - سرویس و فضای بازی کودکان می باشد.در مجاورت این سازه پارکینگ 5طبقه الماس شرق با زیر بنای حدود 2700 متر مربع  قرار گرفته که در طبقات1- و 0 و 1+ و 2+ با سازه الماس شرق به وسیله ی تونل و پل متصل شده است .در نمای خارجی و داخلی این سازه از مصالح متنوعی همچون سنگ و شیشه ،فلز و بایرامیکس و . . . استفاده شده است .در نمای خارجی  این سازه از سنگ در سر در ورودی ها و نمای شیشه در دور تا دور سازه و هم چنین از نمای فلز در ستون ها و جای جای سازه استفاده شده است .از نمای بایرامیکس هم برای پوشش بتنی بعضی از دیوارها خارجی و ستون ها استفاده شده است .

الماس شرق مشهد

 

نویسنده به دوستان پیشنهادمی کنم زیارت رافقط به زیارت از حرم محدود نکنند واززیبائی های شهر مشهد هم استفاده کنند .

امروز روز بسیار خوبی هم بود . یعنی روز تولد حضرت زینب (س) .

به همین مناسبت هم مراسم درنقاط مختلف شهر برگزارشده بود .

درنمازخانه الماس شرق هم مراسمی برگزارشد . نمازجماعت وبعدهم خواندن اشعارمذهبی وخواننده هم صدای خوشی داشت وبعد هم توزیع شربت وشیرینی بین نمازگزاران .

شعری ازرضا گلزاده بمناسبت ولادت حضرت زینب .(س)

 

 امشب ز اوج آسمان باران اختر می‌چکد*

*از انتهای کهکشان مینای کوثر می‌چکد

 

از دست ساقی تا سحر جرعه ز ساغر می‌چکد

**بر دل رسیده کیمیا از دیده ها زر می چکد

 

امشب شب مولودی دردانه زهرا بود

                                                          بر مقدم او از سما اختر نشانی می شود**

ساغر به رقص آید کنون می جاودانی می شود

 

رنگین کمان در سجده اش قامت کمانی می شود**

با یک اشاره از ازل دل آسمانی می شود

 

عشق از پی تفسیر او سرگشته معنا بود

 

امشب شب مولودی دردانه زهرا بود

 

از نور روی او قمر رو سوی انجم میکند**

خود را به پشت ابر ها خورشید هم گم میکند

 

چون غنچه ای لب وا کند طاها تبسم میکند**

زهرا به اشک شوق خود در دل ترنّم میکند

 

او زیور هفت آسمان و زینت بابا بود

 

امشب شب مولودی دردانه زهرا بود

 

شد از هم اکنون صبر عالم واله و شیدای او**

شمس و قمر پروانه ای بر چهره مهتاب او

 

او بی قرار و در کنارش جد و مام و باب او**

تا آنکه آغوش حسینش میشود محراب او

 

در عشق او پیغمبر فرهنگ عاشورا بود

 

امشب شب مولودی دردانه زهرا بود

 

 

بعدازنمازبه خانه برگشتیم و عصر راهم به زیارت رفتیم .

 

قبل ازورود به محوطه زیارتگاه  برای قبولی زیارت بهتراست این نکات را رعایت کنیم .

 

 

ا - معرفت و شناخت امام(ع)

کسی که بر چشمه آبی وارد می شود، به اندازه ظرفی که به همراه دارد، از آن چشمه بهره می گیرد و زائری که به زیارت امام می آید به اندازه شناخت و معرفتی که دارد، از زیارت خویش سود می برد. پس پیش از هر چیز ، سطح شناخت و آگاهی خود را درباره امام بالا ببریم و قبل از ورود به میهمانی، صاحب خانه، خصوصیات اخلاقی و رفتاری او و نیز انتظارات و خواسته های وی را بشناسی

 

۲ -  طهارت روحی

یکی از بزرگترین ویژگی های اهل بیت (ع) طهارت و پاکی آنان از هر گناه و کاستی است و دوست دارند که میهمانان آنان نیز ازگناه پاکیزه باشند. شایسته است که زائر امام، قبل از ورود به حرم ، بیشترین سعی خود را برای کسب طهارت و پاکیزگی روحی انجام دهد. برخی آلودگی های انسان مربوط به سستی در انجام واجبات، سهل انگاری در نماز و روزه و ارتکاب برخی محرّمات است که باید به درگاه خدا توبه کرد و به راستی تصمیم گرفت که گذشته را جبران کرده، در آینده به گناه و آلودگی نزدیک نشود.
بخشی دیگر از
آلودگی های انسان مربوط به نادیده گرفتن حقوق دیگران ، بی احترامی به پدر و مادر، ضایع ساختن حق برادر و خواهر، قطع ارتباط با خویشاوندان و تصرّف در اموال یتیمان وکودکان و بی اعتنایی به حقوق همسر و فرزندان و...است که توبه از این گونه گناهانعلاوه بر ندامت قلبی و باطنی- به این است که آن حقوق ضایع شده را در عمل جبران کند وتصمیم بگیرد رضایت صاحبان حق را به دست آورد.

۳ -  طهارت جسمی

لباس و بدن پاکیزه، از آداب اعمال عبادی است و چون حرم امامان مکانی است که برای عبادت و بندگی خدا مهّیا شده است و محضر امام، محضر ولی خداست، باید نهایت پاکی و طهارت را رعایت کرد و علاوه بر آن، پیش از ورود به حرم (غسل زیارت) کرد و وضو گرفت.
«غسل
» به نیّت پاکی از همه آلودگی ها یی که نیاز به غسل داشته است و ممکن است آن را فراموش کرده باشد و نیز به نیت آمادگی برای زیارت امام و نیایش به درگاه الهی.

 

۴ -  آمادگی روحی و عاطفی
علاوه بر طهارت جسمی و معنوی، برخی از اعمال، زمینه روحی زائر را برای زیارت آماده می سازد، از آن جمله است کمک به نیازمندان و یاری رساندن به دیگر زائرین. یکی از راه های ایجاد آمادگی روحی و معنوی برای کسانی که به صورت گروهی و کاروانی به زیارت می آیند، یاری رساندن به همراهان و فراهم آوردن زمینه آسایش و زیارت برای آنان است
.
در حالات امام خمینی (ره) نوشته اند که وقتی در دوره جوانی همراه دوستان خود به زیارت حضرت رضا (ع) مشرف شده بودند، وقتی همه با هم به زیارت می رفتند، امام زودتر از دیگران به اتاق محل سکونت باز می گشت، اتاق را تمیز می کرد و امکانات پذیرایی را فراهم می آورد تا وقتی همراهرن از راه می رسند، با نوشیدن چای و استراحت، خستگی از تن آنان بیرون رود. خدمت به زائرین و دوستان حضرت رضا (ع) به معنای خدمت به خود آن حضرت است و راه خوبی برای جلب توجه و عنایت خاص آن حضرت است.


۵- سلام وعرض ارادت

حساس ترین مرحله زیارت، همین مرحله است که زائر پس از رعایت آداب زیارت و کسب طهارت ظاهری و باطنی، با نیتی خالص و به هدف اطاعت از خداوند، به اظهار موّدت و دوستی با اهل بیت پرداخته و در برابر ضریح آن بزرگوار با ادب و احترام ایستاده یا زانو زده است.
دعا، هم می تواند به فارسی باشد و هم به عربی و بهترین دعا، دعاهایی است که از امامان معصوم (ع) و بزرگان روایت شده اشت، مانند زیارت « امین الله » یا « زیارت جامه کبیره» و یا « زیارت مخصوص حضرت رضا(ع).

 

ادامه دارد...

برمامون لعنت ...پیش باد .. م - ا- زائر- قسمت دوم

 

برمامون لعنت ..پیش باد

م- ا- زائر

قسمت دوم

   یک دعاهم همان اذن ورود به حرم است که برروی تابلو درب های ورودی نقش بسته است که می توان

باحضورقلب خواند واستفاده برد.

 

بِسمِ اللهِ الرّحمنِ الرّحیم .

 

اللهمّ اِنّی وِقّفتُ عَلی باب مِن اَبوابِ بیوتِ نَبیّکَ

 

خدایامن بردری ازدرهای خانه های پیامبرت ایستاده ام

 

 

صَلَواتُکَ عَلَیه وَآلِه وَقَد مَنَعَتَ النّاس اَن یَدخُلوااِلا بِاذنِه

 

که درودهای فراوان  تو براو وخاندانش بادوتو مردم راازورود به آن

 

بدون اذن اومنع نموده ای

 

 

فَقُلتَ یاایهّاالذّینَ امَنوالاتَدخُلوابُیوتَ النّبی اِلااَن یُوذَنَ لَکُم .

 

وفرموده ای : ای اهل ایمان به خانه های پیامبر داخل نشوید مگرآن که

 

به شما اجازه داده شود

 

اََللهمّ اِنّی اَعتَقِدُ حُرمَه صاحِبِ هذا االمَشهدِ الشریفِ فی غیبتِهِ

 

خدایا من به حرمت صاحب این مشهد شریف درزمان غیبت او

 

اعتقاد دارم

 

کَما اَعتقدِها فی حَضرتِِهِ وَ اَعلَمُ انّ رَسولَکَ وَخُلفائَکَ عَلَیهِم السّلام

 

همچنان که درزمان حضور اوبه آن ایمان دارم ویقین می دانم که

 

 فرستاد ه وجانشین تو که درود فراوان برآنان باد

 

اَحیاء عِندَکَ یَرزَقون . یَرونَ مَقامی وَیَسمَعونَ کلامی وَیَرُدونَ سَلامی

 

نزد توزنده بوده وروزی داده می شوند جایگاه مرامی بینند وسخن مرا

 

می شنوند و سلام مراپاسخ می دهند

 

وَاِنّکَ حَجَبتُ عَن سَمعی کَلامَهُم وَفَتَحتُ بابی بِلَذیذِ مُناجاتِهِم

 

و تو برشنوائیم ازشنیدن کلام وسخن آنان پرده افکنده ای وراه فهم

 

مرابه لذت مناجات باآنان گشوده ای

 

وِانّی اَستاذِنُکَ یاربِ اولاوَاَستَاذِنُ رَسولَکَ صَلی الله عَلیهِ وَ الِهِ ثانیا

 

وپروردگارا من نخست ازتو اذن می طلبم وسپس ازرسول تو که درود

 

خدابراووخاندان اوباد اجازه می خواهم

 

وَاَستَاذِنُ خَلیفَتُکَ الامامَ المَفروضَ عَلی طاعَتِهِ علیّ ابن موسیّ الرضا

 

وسومین بار ازجانشین تو پیشوائی که اطاعت اوبرمن واجب است

 

علی ابن موسی الرضا

 

عَلیهِ السلام وَالملائِکهَ الموَّکِّلینَ بّهذهِ البُقعَهِ المُبارکَهِ ثالثا.

 

که درود خداوند براوباد وفرشتگانی که نگهبان این بقعه ی بابرکت

 

هستنداذن می طلبم

 

ءَ اَدخُل یارَسول الله .ءَ اَدخُل یا حُجَّهُ الله ء َاَدخُل یا مَلائِکهَ الله اَلمُقَرّبینَ

 

ای رسول خدا ایا داخل شوم ؟ ای حجت خدا ایاداخل شوم ؟

 

ای فرشتگان مقرب خدا

 

المُقیمینَ فی هذاالمَشهَد فَاذَ ن لی یامولای فِی الدُخولِ اَفضَلَ مااَذِ نتَ

 

که ساکن این مشهدمبارک هستید ایاداخل شوم ؟ ای سرورم مرادرورود

 

اذن فرما .بهترین اجازه ای که تاکنون به

 

لاحَدِ مِن اَولیائِکَ فَاِن لَم اَکُن اَهلا لِذالِکَ فَانتَ اَهلُ لِذالِکَ .

 

هریک ازدوستانت داده ای که اگر من شایسته آن نیستم

 

مسلماتوشایسته آنی 

 

 

  6 --نماز به درگاه الهی-

 

 پس از قرائت دعا و زیارت امام (ع) ، دو رکعت نماز همانند نماز صبح توصیه شده است. نماز، تنها برای عبادت خداوند و تقرب به سوی اوست، امّا ثواب آن به پیشگاه امام (ع) هدیه می گردد.

 

۷ دعا و نیایش به پیشگاه پروردگار

در روایات چنین آمده است که دعا و راز و نیاز با خداوند و در خواست حاجت های خود از پیشگاه پروردگار ، مغز و روح عبادت است. پس از زیارت و نماز،فضای ذهنی زائر برای درخواست حاجت های خود از خداوند کاملاً آماده است.
در محضر امام و فضای معنوی حرم و پس از آمادگی های روحی و معنوی، باید دست ها را به سوی آسمان _ محل نزول رحمت الهی _ بلند کرد و به گونه ای که برای دیگران مزاحمت ایجاد نشود، باید یکایک درخواست های خود را به ساحت خدای یگانه و امام معصوم (ع) عرضه داشت؛ چرا که زمینه برای نزول لطف و رحمت الهی در چنین فضای ملکوتی آماده و مهیّا است.

 

۸  - پیمان صداقت و بندگی به درگاه خدا

از جمله عواملی که می تواند در استجابت دعاهای زائر مؤثر باشد، این است که در محضر امام (ع) با خدا عهد و پیمان ببندد که واجباتش را انجام دهد و از گناهان دوری نماید، حقوق دیگران را ادا کند و برای فرج و ظهور امام زمان (عج) و نیز پیروزی مسلمانان در سراسر عالم دعا کند.
هر زائری، خود ، می داند که در زمینه ای از زمینه های دینی کمبود دارد ، مثلاً یکی در اقامه نماز کوتاهی کرده است، دیگری در مورد روزه و سومی در زمینه حجاب و عفاف و چهارمی درباره حق پدر، مادر، همسر، فرزند و ... .

 

9-دعا برای ظهور حضرت مهدی(ع)
انسان های صالح، همواره از ظلم و فساد و گناهی که در جامعه بشری جریان دارد ، ناراحت هستند و می دانند که بهترین کسی که می تواند بشر را از این ظلم و فساد گسترده نجات بخشد، امام زمان (عج) است و از این رو در دعاهای خود برای ظهور آن حضرت دعا می کنند و منتظر ظهور آن بزرگوار می باشند.

===

زیارت انجام شد روزخوبی بود . یادآوری غریو وفریاد بچه ها هنگام بپاخاستن فواره ها و بازیهای جمعی انان  درالماس شرق . زیارت آن بزرگوار درفضائی معنوی وهوائی دلپذیروبهاری . می رویم تا فرداصبح برنامه های دیگر راادامه دهیم

 

روزسوم -چهارشنبه اول اردیبهشت ماه ۸۹

 

صبح امروز ابتدا به زیارت خواجه ربیع رفتیم . محوطه بزرگ وزیبا بود ومرا بیاد شاه چراغ شیرازانداخت بااین تفاوت که فکر می کنم محوطه خواجه ربیع خیلی بزرگتر ازشاه چراغ باشد.

 1 ـ خواجه ربيع
ربيع ابن خُثَيم، مشهور به خواجه ربيع، از طايفه بنىاسد و ساكن كوفه، از زمره زهّاد هشتگانه صدر اسلام و تابعين ( كسانى كه صحابه پيامبر را درك كرده اند ) همچنين از ياران و سرداران حضرت على عليه السلام بوده است. وى ضمن ارادت به حضرت على عليه السلام ظاهراً از خويشان معاوية بن ابوسفيان هم بوده است، بنابراين در سالهاى پايانى خلافت حضرت على عليه السلام و بروز اختلاف ميان ايشان و معاويه، به قصد انزوا و دورى از نزاع طرفين عراق را به قصد ايران و خراسان ترك كرده است. او در سالهاى پايانى عمر ساكن شهر نوغان ( مركز ولايت توس در آن زمان ) شده، و بالاخره در سال 63 قمرى يا به روايتى ضعيف در سال 61 درگذشته و در يك فرسنگى شمال نوغان، كه اينك مزار اوست، مدفون شده است.
با توجه به زمان درگذشت خواجه، وى از زمره قديمىترين رجال مدفون در پيرامون شهر كنونى مشهد است. مدفن او طى چهارده قرن گذشته همواره محلى شناخته شده و محترم و زيارتگاه عموم مسلمانان، اعم از شيعه و سنى بوده است.
مشهور است كه حضرت رضا عليه السلام هنگام سفر به خراسان در سالهاى 200 تا 203 قمرى قبر خواجه را زيارت كرده است. در سال 915 قمرى هم كه شيبك خانِ اُزبَك ( سنّى مذهب ) پس از برانداختن تيموريان و تصرف هرات عازم مشهد شد مزار خواجه را كه « بر يك فرسخى مشهد مقدس » قرار داشت زيارت كرد. شاه عباس صفوى نيز در اوايل سده يازده قمرى با توصيه و مشورت شيخ بهايى دستور احداث مقبره اى با شكوه براى خواجه را صادر كرد. اساس بناى فعلى مقبره خواجه ربيع همان است كه در سالهاى 1026 تا 1031 قمرى به اَمر شاه عباس و با سرپرستى يكى از سادات رضوى مشهد به نام « ميرزا اُلغ » احداث شده است. دو كتيبه زيبا با تاريخهاى 1026 و 1031 قمرى در داخل گنبد و ساقه خارجى آن به خط عليرضا عبّاسى سالهاى احداث و تزيين بنا را مىنماياند.
مقبره خواجه ربيع بناى با شكوه و زيبايى واقع در باغى وسيع و مصفّا بر كناره راست كشف رود در حاشيه شمالى شهر مشهد است. مقبره داراى گنبدى به ارتفاع 18 متر با ساقه اى بلند بر روى بنايى چهار ايوانى است كه در بيرون هشت ضلعى مىنمايد. گنبد بنا دو پوششه و پوشيده از كاشىهاى زيباى فيروزه اى است. درون بنا هم مزيّن به نقاشىهاى طلايى رنگ و اُخرايى چشم نواز است.
مقبره خواجه كه به « خواجه ربيع » شهرت دارد در انتهاى خيابانى به همين نام واقع و پس از حرم حضرت رضا عليه السلام از زمره پر زائر ترين زيارتگاهاى شهر مشهد است.
روستايى كه باغ آرامگاه خواجه در آن واقع شده « حسين آباد خواجه ربيع » نام دارد و از جمله موقوفات مزار خواجه مىباشد. اداره باغ و مزار خواجه ربيع در قرن اخير بر عهده آستان قدس رضوى است، در حالى كه پيش از آن متولى خاص داشته است. در وقف نامه قابل تأملى كه از مدرسه پريزاد مشهد با تاريخ 823 قمرى باقى است، بانى آن مدرسه ( پريزاد خانم ) از اعقاب خواجه ربيع معرفى شده است. باغ خواجه ربيع يكى از قبرستانهاى مهم شهر مشهد مىباشد. جدّ قاجارها ( فتحعلى خان ) نيز كه در سال 1139 قمرى توسط نادرقلى افشار در همان باغ كشته شده در زير گنبد مقبره خواجه مدفون است، بدين سبب در دوره قاجاريه توجّه ويژه اى به اين مزار مىشده است.

---

بعداز خواجه ربیع هم به منطقه کوه سنگی رفتیم . امروزه بیشترمناطقی که درگذشته بصورت ییلاقی بوده تبدیل به خانه وساختمان شده است و کوه سنگی هم ازاین موضوع مثتثنی نیست . لکن منظره خانه هادرلابلای درختان هم بسیارزیبا ودلپذیراست .

 

 

پارك كوهسنگي
این پارک بزرگ درانتهای خیابان اسدی (کوهسنگی) و در جنوب مشهد و در دامنه و اطراف کوه منفرد و با فاصله از رشته کوه های بینالود واقع شده است و حدود 30 هکتار وسعت دارد. منطقه کوهسنگی از قدیم به عنوان یکی از تفریگاه های نزدیک مشهد، محل سیاحت و تفریح ساکنان و زائران مشهد بوده و نام آن درمنابع تاریخی عهد صفویه آمده است. این مکان تا سال 1310 هجری شمسی با همان ساختار طبیعی به عنوان منطقه ییلاقی با جاذبه های طبیعی از قبیل کوه های سهل الصعود و باغ های سرسبز و چشم اندازهای طبیعی و رودخانه ها و آب و هوای معتدل به ویژه درایام گرم تابستان ، اقامتگاه
سیاحتی زائران و مجاوران بود. دراین زمان با ایجاد بعضی از امکانات سیاحتی ازقبیل استخر و جاری شدن قنات، وسعت و اهمیت یافت و درسال 1318 ش. با احداث ساختمانی دو طبقه با سالن و جدول کشی خیابان ها ونرده کشی و گلکاری و نصب مجسمه های سنگی به صورت پارک طبیعی درآمده و درسال 1340ش. با گسترش شهر مشهد ازطریق خیابانی وسیع و عریض و مشجر به بدنه اصلی شهر مشهد متصل شد. در سال های بعد با احداث جاده آسیایی درجنوب آن و میادین و خیابان های مختلف دراطراف به صورت پارکی محصور درحاشیه شهر مبدل شد.

بعدهم سری به مجتمع تجاری زیست خاور زدیم.

 

  تجاری مسکونی زیست خاور- مرکز خرید مشهد امام رضا (ع)

زیست خاور اولین برج تجاری مشهد و یکی از بزرگترین و زیباترین مجتمع های تجاری ایران می باشد و هر روزه مورد بازدید هزاران زائر و توریست و مجاورین قرار میگیرد. این مجتمع با تلفیقی زیبا از هنر معماری ایرانی و اروپایی و با سقف و گچبری های بینظیر و منحصر به فرد بنا گردیده است . مجتمع دارای پله برقی و آسانسورهای نفر بر حمل بار برای کلیه طبقات می باشد. سیستم آنتن داخلی تلفن همراه ، دستگاههای خود پرداز ، مسجد ، بانک الکترونیکی 24 ساعته ، بانک ارزی ، آژانس های مسافرتی و خدماتی ، نمایندگی شرکت های بیمه ، رستوران ، کافی شاپ ، تاکسی تلفنی و مرکز انتظامات و وجود فروشگاههای مختلف از جمله امکانات این مجتمع بزرگ تجاری می باشد. برای ورود به سایت این مجتمع اینجا را کلیک نمایید. شما می توانید با ورود به منو معرفی مشاغل تعدادی از وب سایت های فروشگاه های این مجتمع را مشاهده نمایید.

مجتمع تجاری مسکونی زیست خاور مشهد

البته دراین قسمت هم مقداری خرید انجام شد. درمقابل یک طلافروشی ایستادم بنده

خدا فکر کردکه می خواهم خرید کنم .می خواست موقع ظهر مغازه رابه بندد و برای نمازوناهار برود تاعصر . گفت درخدمت هستیم ما می خواهیم برویم اگر می خواهید خرید کنید مغازه رابازبگذاریم .من به ایشان گفتم لغتی که با انگلیسی نوشته شده است با حرف انگلیسی ج درست ونه جی. بمعنای جواهر فروشی . وبعدهم راجع به شغل من صحبت شد که خودشان گفتند حتما معلم هستید ومعلم زبان  انگلیسی و اشتباه راهم قبول کردند . نکته دیگرهم این که در فروشگاههای لباس دیدم این که مجسمه های خانمهارا از مخ و گاهی ازگردن قطع کرده بودند درحالی که برجستگی بدن وساق پاها مشخص بود واین هم نکته ای است

 تامل برانگیز

وقت نمازشد از یک مغازه دارسوال کردم مجتمع نمازخانه دارد گفت دارد اما شما نمازنخوانید ووقتی گفتم چرا. گفت این نمازخانه ۸۰۰  صاحب داردو میخواست بگوید که مثلا مکان غصبی است ونمی شود نمازخواند . مقداری دیگرهم در مجتمع بودیم و ازمجتمع خارج شدیم . هنگام خروج یک مسجد بسیارزیبا درکنار مجتمع بود که د اشت بسته می شد از نگهبان خواهش کردیم که درب رابازکند تانمازبخوانیم و ازاوهم سوال کردم  نمازخانه مجتمع کجاست ؟ گفت همین است و این مسجد که بنام حضرت ابراهیم بود همان مسجدی بودکه آن فروشنده می گفت درآن نمازنخوانید و بالاخره قسمت ما هم این بود که درهمین مسجد زیبا وشیک نمازبخوانیم .برنامه امروز صبح ماهم

تمام شد تاعصرهم که انشاالله زیارتی دیگر انجام شود.

 

پنجشنبه دوم اردیبهشت ماه ۸۹

 من همواره به دوستان پیشنهادکرده ام که درطول سفرهای زیارتی به مشهد حتما از موزه ها وکتابخانه بزرگ آستان قدس دیدن کنند واین دیدارهاراهم جزئی اززیارت بدانند. بنابراین امروز را به این کاراختصاص دادم و به حاج خانم هم گفتم که حتما برود وازموزه ها دیدن کند

دراینجا نمونه هائی از این موزه ها آورده می شود وبرای دریافت کامل عکسهاومطالب هم  دوستان انشا الله درسفرهای زیارتی اقدام کنند 

۱- موزه هدایای رهبری .

 اولین قسمت موزه هدایای رهبری بودکه شامل هدایا ی شخصیت ها ونهادهای داخلی وخارجی به رهبر انقلاب است .

 

این قسمت از بروشور معرفی گنجینه گرفته شده است .

 

       

                                وبعدهم موزه قرآن .

 

درباره موزه قرآن

سازمان كتابخانه ها، موزه ها و مركز اسناد آستان قدس رضوي در راستاي ارائه

خدمات بيشتر به زائرين و مجاورين در سال 1364 مبادرت به افتتاح سومين موزه

خود نمود.

 ساختمان اين موزه كه بعد از انقلاب اسلامي طي سالهاي 1362-1360 در

 ضلع جنوب شرقي حرم مطهر احداث گرديده است داراي 400 متر فضاي نمايشي

 مي باشد.

 از سال 1373طبقه اول اين ساختمان به موزه هداياي مقام معظم رهبري اختصاص

داده شده است.

 گنجينه قرآن در طبقه دوم اين ساختمان واقع شده است و در آن نزديك به 90 جلد

قرآن، 14 جلد مرقع و 13 جلد لاكي و روغني بسيار نفيس به نمايش گذاشته شده

است.

پنج قرآن منسوب به ائمه طاهرين عليه السلام است. از جمله خط مبارك امام

 علي (ع)،

امام حسن (ع)، امام حسين (ع)، امام سجاد (ع) و امام رضا (ع) كه به خط كوفي

روي پوست نوشته شده اند. اكثر اين قرآنها داراي نقاط شنگرف يا شجرف

(قرمز خوشرنگ) هستند. كه اولين بار توسط ابوالاسود دوئلي و به دستور

 حضرت علي (ع) جهت سهولت در خواندن قرآن انجام شده است. قرآنها به

ترتيب تاريخي به نمايش گذاشته شده اند و با كمي دقت مي توان سير تحول خطوط

كوفي را به سهولت مشاهده نمود. قديمي ترين قرآن وقفي اين گنجينه مربوط به سال

393 هجري قمري است. كه توسط وزير و صاحب ديوان سلطان محمود و مسعود

 قزويني وقف روضه منوره گرديده است. مجموعه قرآن هاي بسيار نفيس عثمان

ابن حسين وراق كه يكي از شاهكارهاي هنر اسلامي است از ديگر آثار به نمايش

 گذاشته شده در اين گنجينه مي باشد. اين قرآنها مربوط به قرن پنجم هجري قمري

است كه با خط كوفي مشكول نوشته شده است و نكته در خور اهميت اين است كه

كاتب و مذهب اين آثار شخص عثمان ابن وراق مي باشد. تمام ترنج ها و فواصل

 آيات و سر سوره ها با طلاي ناب كار شده است. تعدادي از قرآنهاي اين گنجينه

كه با خط نسخ مي باشد مربوط به اوايل قرن هفتم هجري است و كاتب آن

ياقوت مستعصمي خطاط مشهور دربار المستعصم بالله از خلفاي عباسي مي باشد.

 از ديگر آثار نفيس اين گنجينه، قرآن هايي به خط عبدالقادر شيرازي است

 كه مربوط به نيمه دوم قرن دهم هجري مي باشد. اين قرآن ها از پر كارترين

 و نفيس ترين قرآن هاي موجود در اين گنجينه است كه به گونه اي كم نظير

 تذهيب شده اند و داراي جلد سوخته بسيار زيبايي است كه آيه الكرسي را با

 طلا و به صورت برجسته روي آن نوشته اند، قرآن بابري مربوط به نيمه

اول قرن دهم به خط اختراعي ظهير الدين محمد بابر پادشاه و موسس سلسله

مغولي در هند از ديگر آثار كم نظير اين موزه مي باشد. قرآن پنج تفسيره

مربوط به قرن يازدهم- شامل تفاسير حسيني، كشاف، بيضاوي و جلالين -

 نسخه اي جالب و قابل تامل از بدايع هنر كتابت اسلامي است كه هر

 صفحه آن يازده سطر است و حرف اول سطر اول با حرف اول سطر يازدهم،

 حرف اول سطر دوم با حرف اول سطر دهم و به همين ترتيب حروف اول

هر سطر با سطر مقابل، مشابه يكديگر مي باشند و ضمنا حرف اول سطر وسط

(ششم) با سطر ششم صفحه مقابل يكي است و به همين شكل، تمام قرآن داراي

نظم مي باشد اين قرآن به سال 1306 هجري قمري توسط علي مدرس همداني

به رشته تحرير درآمده است. تعداد هشت برگ قرآن به خط محقق و به ابعاد 177

*101 سانتيمتر بر روي كاغذ خانبالغ از ديگر آثار به نمايش گذاشته در اين

گنجينه مي باشد. اين قرآنها توسط بايسنقر ميرزا فرزند شاهرخ نواده تيمور

نوشته شده است. در مجموع گنجينه قرآن آرام بخش دلهاي مشتاقان و جلا دهنده

روح بازديد كنندگان مي باشد.

 

قرآ ن منصوب به حضرت علی علیه السلام .

 

 

 

 

 

معرفي گنجينه تخصصي فرش دستباف آستان قدس رضوي

 

قالي ،اين چكيده هنر ايراني وسرآمد صنايع دستي جهان ، يكي از نشانه‌هاي ذوق ، سليقه ، شكيبايي و پويايي انديشه ايرانيان است كه با طرح ، نقش و رنگ بندي سحرآميز خود ، قرنهاست بر بلنداي موزه‌هاي بزرگ دنيا مي درخشد و پيام آور فرهنگ ، تمدن و تبلور تفكر ايرانيان به همه جهانيان است .

آستان قدس رضوي رضوي اين نهادمقدس وعظيم كه به بركت صاحب بزرگوارآن حضرت علي بن موسي الرضاعليه الاف والتحيه والثناءبه لحاظ بنيان ديني وفرهنگي ازجايگاه عالي وويژه اي درجهان اسلام برخورداراست وبه بركت نظام ارزشمندحكومت اسلامي ومسئوليت بي نظيروبي بديل مقام منيع توليت عظما وسايرمسئولين دردهه اخيرتحولاتي عظيم درموزه ها صورت گرفته كه زمينه تبديل آن را از يك موزه سنتي به موزه هاي نوباديدگاهها واهدافي تازه ومتناسب بانيازهاي جامعه امروزي فراهم كرده است درراستاي توسعه فضاهاي فرهنگي وافزايش بهره‌مندي مشتاقان از امكانات موجود تصميم به ايجاد گنجينه‌اي ازفرش‌ها ومنسوجات نفيس وگرانبها نمود كه ساليان متمادي مزين كننده رواقها ومبادي ورودي هاي حرم مطهر و زيرگامهاي زائران و مشتاقان حضرت علي بن موسي الرضا عليه الآف التحيه و الثناء ، پهن و يا به صورت پرده استفاده مي‌شده است و اين در شناسنامه افتخاراتشان ثبت گرديده است . ساختمان گنجينه فرش ومنسوجات يكي از بناهايي بوده كه به عنوان كتابخانه و بعد به عنوان تالار تشريفات استفاده مي‌شده است سقف اين بنا با گچبريهاي پر نقش ، نگار و زيبا چشم هر بيننده را به خود معطوف مي‌دارد وهمچنين قسمتهاي مفروش شده آن با دستبافتهاي بافندگان شركت فرش آستان قدس رضوي از جمله عوامل زيبايي وچشم نوازي بيشتراين گنجينه مي‌باشد . اين بنا ازسال 1377 به همت كارشناسان و مسئولان محترم آستان قدس رضوي به عنوان گنجينه فرش نامگذاري شد و در تاريخ 18/4/1377 توسط مقام منيع توليت عظماي آستان قدس رضوي درجوار بارگاه ملكوتي ثامن الحجج علي بن موسي الرضا ( عليه السلام ) جهت بازديد علاقمندان ومشتاقان گشوده گرديد ، اين گنجينه در دو طبقه با زير بنا 970 متر مربع با فضاي نمايشي هر طبقه 400 متر مربع يكي از بزرگترين مجموعه‌هاي فرش ايران بشمار مي‌رودكه درحال حاضر مشتمل بر60 تخته قالي، قاليچه وانواع سوزن دوزي‌هاي گلابتون ، قلابدوزي ، ده يك دوزي ، معرق دوزي از دوره صفويه تاكنون كه توسط مشتاقان و زائران و مجاوران به بارگاه ملكوتي هشتمين امام همام اهداء يا وقف شده است در معرض بازديد عموم قرارداده است . قاليهاي اين گنجينه با بهترين وزيباترين طرحها نظير طرحهاي محرابي ( درختي ، گلداني ، باغي ، قنديلي و دورنما ) لچك ترنج ، افشان ترنج،افشان بندي ، ماهي درهم ، شكارگاه ، تصويري ، بته جغه كه به صورت قالي ، قاليچه ، پرده‌اي ، سجاده ، تابلو فرش و... بافته شده است موجود مي‌باشد واز مهمترين مراكز بافت چون ، اصفهان ، كرمان ، كاشان ، تبريز ، خراسان ، سنندج و ... مي باشد. آثارموجوددراين گنجينه باقاليهاي دوران صفويه اهدايي شاه عباس ، شاه طهماسب و امين كرماني ونيزازديگرواقفين وهنرمندان معاصر چون ارجمند كرماني ، محمد نقاش مشهدي ،محمد ولد كرماني، استاد عمو اوغلي، حاج غلامحسين مرتضي زاده ، حاج يدا... صفدرزاده حقيقي ، حاج فيض ا... صفدرزاده حقيقي،حاج غلامعلي صفدرزاده حقيقي ، حاج محمد صيرفيان ، حاج محمد نوبري ، محمد علي فلسفين ، حسن نظامي دوست ، پوران مسگرزاده ، كريم سمساپور و ... مزين شده است .

 

 

 

Click for preview Click for preview Click for preview Click for preview

ازکل موزه ها  هم قسمت موزه تاریخ  مشهد راانتخاب کردم . البته من

خودبرای دیدن این موزه ها چندروز وقت صرف کردم وهرروز رابه دیدن قسمتی

 اختصاص دادم .انشاالله شما هم همین کارراانجام بدهید وخصوصا بچه هاراببرید

 که باتاریخ وافتخارات ایران واسلام آشنا شوند.

 

Click for preview Click for preview Click for preview Click for preview Click for preview

 

 ظهرهم نماززیارت وبعدهم نمازجماعت که من بیشترترجیح می دادم نمازرا درمحوطه بازو آزاد بخوانم . علت این که موقع نماز درب صحن هابسته می شود وانسان کمی آزاد نیست. بین دونمازهم معمولا حدیثی گفته می شد که گاهی باواقعیت های روز تطبیق نمی کرد . مثلا یک حدیث از حضرت زهرا(س) خوانده شد که بهترین کارزن این است که مردی اورانبیند واوهم مردی رانبیند واین درحالی بود که صدها زن به نمازجماعت ایستاده بودند و مردها آنهارامی دیدند و آنها هم مردهارا .

 

                            ادامه دارد.... 

برمامون لعنت ...پیش باد .. م - ا- زائر- قسمت سوم

 

برمامون لعنت ...  پیش باد 

قسمت سوم

م - ا- زائر

جمعه 4اردیبهشت ماه 89

امروز رابه زیارت نرسیدیم و وقت ما بیشتربه شکستن گردوهائی بود که حاج خانم خریداری کرده بود و بجز تعداد کمی ازآنهابقیه هرکدام به اندازه یک فندق بودند و موقع شکستن هم له می شدند و بهرحال درمجمعوع از6کیلو گردو یک کیلو هم مغزبدست ما نیامد وتمام روز رامشغول بودیم وقتی ازخانه بیرون آمدم وبه خیابان رفتم قفسه سینه ام دردمی کردواحساس خفگی داشتم فکرکردم هوای خیابان تهران آلوده است . ولی بعدا معلوم شد که نه کارگردوشکستن نزدیک بود کارهم دست ما بدهد .

شنبه 5اردیبهشت ماه 89

مجددا سری به موزه زدم . تعداد زیادی ازبچه های مدارس هم آمده بودند وزائران هم بجای خودکه بسیارشلوغ بود وبچه ها دوست داشتند بازیگوشی کنند و از پله هاوآسانسورهابالاو پائین می رفتند .

درموزه تعدادزیادی اززائران باموبایل هایشان تندوتند ازسکه ها – اسکناس ها وتمبرها عکس می گرفتند .

جوانی هم بنام مجید مشغول عکس گرفتن از اسکناسهابود . یک اسکناس ده تومانی زمان شاه رابه اونشان دادم وگفتم :

آقامجید . پدرم درسال 32هرهفته یکی ازاین اسکناسهارابه من می دادومن با همان اسکناس همه کارهای خودم راانجام می دادم . آرایشگاه می رفتم .حمام و کفشهایم راواکس می زدم و کلی خوردنی .

آقامجید که دانشجوبود گفت : مردم اشتباه کردند . ومنظوراواین بودکه مردم

اشتباه کردند که انقلاب کردند.

من گفتم :خیر اشتباه نکردند . مساله استقلال مملکت هم بود و آزادی که هیچ کدام وجود نداشت و کسی حق نداشت ازشاه سوال کند که مثلا آقای شاه این قراردادها که بستی چطوربود ؟

مجید گفت : مثل امروز که حرف مردم همین است . یعنی درباره آزادی صحبت می کنند.

گفتم : بله بهتر که بگوییم " گفتمان " غالب آزادی است .

امروز هم شماباید آزادباشید سخن بگویید و آزادباشید رنگ لباس خودتان راخودتان انتخاب کنید .

با آقامجید خداحافظی کردم وعازم کتابخانه آستان قدس شدم .

 

 


                                                                            سردر ورودی

کتابخانه آستان قدس رضوی. (‌Astan  Qods Razavi. Centaral Library) این کتابخانه متجاوز از شش قرن سابقه تاریخی دارد و به روایتی قدیمی‌ترین کتابخانه‌ای است که هنوز پابرجاست. درباره‌ی سابقه تاریخی کتابخانه‌ مطالب گوناگونی وجود دارد که شرح آن توسط "عبدالعلی اوکتایی" در نشریه‌ی "نامه آستان قدس، شماره 6 سال 1340" آمده است. بر این اساس مبدا تاسیس آن را به مناسبت یک مجلد قرآن وقفی در سال 363 ق که به شماره 3004 در نسخ خطی ثبت است بهمان سال 363 نسبت می‌دهند.

برخی تحقیقات دیگر، تاریخ آن را به سده‌ی پنجم هجری نسبت می‌دهند ("سهم ایرانیان در تاسیس کتابخانه‌های اسلامی" از اسماعیل حاکمی. نشریه سمینار کتاب و کتابداری . 1360 ) اما آنچه مسلم است این کتابخانه بنا بر وقفنامه مربوط به "تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی" به تاریخ 861 ق در سال 861 دایر و مورد استفاده عموم بوده است.

طی این سال‌ها اسامی مختلفی از جمله "قرائتخانه حضرت"، "کتابخانه مشهد الرضا" و غیره داشته است. در قرن دهم کتابخانه مورد تجاوز ازبکان قرار گرفت و بسیاری از نفایس آن به تاراج رفت. در زمان شاه عباس صفوی مجدداً رونق گرفت و برخی از آثاری که در هندوستان فروخته شده بود، باز پس گرفته شد. در دوران صفویه کتابخانه دارای "نسّاخانه‌ی وراقان" و مصححانی بوده که مرتباً کتاب برای کتابخانه تهیه می‌کرده‌اند و "خازن الکتب" را شاهان صفوی و از بین یکی از علمای برجسته‌ی زمان تعیین می‌کردند.


یکی از سالن‌های مرکزی

تاریخ کتابخانه آستان قدس رضوی با فراز و فرودهای گوناگون تاریخی در خراسان و مشهد مقدس پیوند خورده است و عواملی نظیر روی آوردن طلاب علوم دینی مقیم مشهد، زائران فاضل و دوراندیش و بذل عنایت خادمان و شیفتگان بارگاه امام رضا(ع) موجبات رونق آن را فراهم آورده است.

از محل کتابخانه در زمان‌های قدیم اطلاع دقیقی در دست نیست. حدود سال 1150 گویا قرآن‌خانه و کتابخانه در یک جا و پشت ایوان طلای صحن عتیق قرار داشته است. بعداً بین سال‌های 1289 تا 1290 کتابخانه به طبقه‌ی فوقانی "کشیک‌خانه" خدام واقع در قسمت غربی مدرسه "علینقی میرزا" انتقال یافت و مدت 73 سال در آنجا باقی ماند. سپس در مهر ماه 1323 به ساختمان نوینی با 1034 متر مربع زیر بنا که توسط "گدار" فرانسوی طراحی شده بود، منتقل گردید.
متاسفانه در سال 1353 دولت وقت تصمیم به تخریب ساختمان گرفت و لذا موقتاً به تالار تشریفات که در طبقه‌ی فوقانی مقبره‌ی "شیخ بهایی" ساخته شده بود؛ منتقل شد. در سال 1356 به ساختمان جدیدی در 2 هزار متر مربع زیربنا و در سه طبقه که برای کتابخانه ساخته شده بود انتقال یافت. اما باز در سال 1359 مقرر شد ساختمان جدیدی برای کتابخانه مطابق با نیازها و تکنولوژی نوین ساخته شود و بالاخره کتابخانه‌ی جدید با 28 هزار متر مربع زیربنا و مجهز به انواع تجهیزات ایمنی در تاریخ فروردین 1374 افتتاح شد.

بخش‌های اصلی موزه و کتابخانه آستان مقدس رضوی در ساختمان جدید عبارتند از:
- نفایس و نوادر
ـ کتب خطی
ـ‌ قرآن‌های خطی
ـ دست‌نوشته‌ها‌
ـ کتب چاپ سنگی و سربی
ـ اسناد تاریخی
ـ اسناد دیداری و شنیداری
ـ تاریخ شفاهی
ـ نفایس مطبوعاتی
ـ پایان‌نامه‌ها
ـ نقشه‌های جغرافیایی و منابع الکترونیکی که هریک از آنها در بخش مستقل و با رعایت شرایط استاندارد کتابخانه‌های بزرگ جهان حفظ می‌شود.

گنجایش کتابخانه یک میلیون کتاب بوده و تا 5 میلیون قابل گسترش است. در حال حاضر مجموع کتب کتابخانه بالغ بر نیم میلیون جلد است که شامل هزاران کتاب خارجی، هزاران نسخه عکسی و بالغ بر چند ده هزار نسخه خطی است که افزون بر هزار آن قرآن است. مجموعه قرآن‌های کتابخانه آستان قدس از نفیس‌ترین مجموعه‌های دنیاست.

کتابخانه به زبان دنیا کتاب دارد. همچنین کتابخانه‌های زیر وابسته به آستان قدس رضوی هستند: کتابخانه ملک، کتابخانه وزیری یزد، کتابخانه مرتضوی رفسنجان، کتابخانه وقفی مرحوم حسین کی‌استوان، کتابخانه مسجد الرضا، کتابخانه مسجد خواجه ربیع، کتابخانه مسجد انصارالمهدی.


مخازن اصلی

تعدادی از قدیمی‌ترین نسخه‌های خطی موجود در گنجینه رضوی

1- شرح دیوان تمیم بن مقبل از شعرای مخضرم متوفی حدود 37ق، تاریخ کتابت صفر 380ق.
2- مختصر کتاب العین: متن از خلیل بن احمد و اختصار آن از ابوبکر محمد بن حسن زبیدی است، در علم لغت به خط نسخ کهن، تاریخ تحریر ربیع الاخرسال 383ق.
3- صحیفه کامله سجادیه از علی بن الحسین(ع)، به خط حسن بن ابراهیم بن الزامی، تاریخ تحریر: شوال417ق.
4- نهج البلاغه، گردآورنده سید رضی رضوان الله علیه، کاتب محمدبن احمد النقیب، تاریخ تحریر: 544ق.
5- مجموعه شامل هشت رساله، تمهید فی الاصول، اصول کافی، تفسیر ابوالفتوح رازی، صحیفه سجادیه، اخوان الصفا و خلان الوفاء(رسائل)، دیوان حافظ، مجموعه زیارات و ادعیه، نهج البلاغه،  زاد المعاد، ریاض العارفین (فی شرح صحیفه المتقین)، نفس ناطقه انسان، الحشائش، شرح الاعمال الهندسیه، تحریر اقلیدس، کلیات سعدی، درة التاج، مفید الخاص فی علم الخواص، تهذیب اللغة


بخش حفظ و مرمت

 نوادر و عجایب مخزن کتب خطی اداره مخطوطات

1- دانه برنج منقوش به آیه شریفه آیه الکرسی به خط شفاف «رقم فضل الرحمن دهلوی» کار ذاکر حسین دهلوی، اهدائی آقای دکتر خواجه پیری.
2- دانه برنج منقوش به سوره مبارکه توحید.
3- کتاب زیارت عاشورا شماره 9257 به خط ناخنی، این نسخه را عبدالوهاب بن شیخ محمد مؤمن شیرازی به خط نسخ و نستعلیق با ناخن نوشته، تاریخ تحریر: 1256ق، وقفی سید ابوالقاسم جواهری.
4
-  تعداد57 ورق ار قرآن به ابعاد 101×177 س. م به خط بایسنغرین شاهرخ گورکانی نوه گوهرشاد خاتون روی کاغذ خانبالغ که از عجایب خطوط عالم دانسته‌اند.
5- قرآن شماره 1582 به قطع خیلی کوچک که قاعدتاً با موی دم اسب نوشته شده است.
6- تفسیر بی‌نقطه معروف به سواطع الالهام، تألیف ابوالفیض بن مبارک فیضی، تفسیر تمام قرآن است متعلق به تاریخ 1002ق .
7-  کتاب لاتین چاپ قدیم، ظاهراً شرحی است بر یکی از اناجیل که در زمان گوتنبرگ مخترع چاپ، طبع و انتشار یافته است تاریخ چاپ: سوم آوریل 1473 میلادی.  دارای 280 صفحه در هر صفحه دو ستون و در هر ستون 17سطر است. کتاب مذکور در سال 1956 میلادی به مبلغ پنج هزار و چهارصد فرانک توسط سید جلال تهرانی در بلژیک خریداری و در سال 1361 به کتابخانه آستان قدس رضوی اهداء شده است.
8-  قرآن خطی11 سطری شماره 2883، کاتب به نحوی صفحات قرآن را تحریر کرده که در تمام صفحات حرف اول از سطر اول با حرف اول از سطر آخر مطابقت دارد و به همین ترتیب از سطرهای دوم تا پنجم با حرف اول از سطرهای هفتم تا دهم مطابق است و سطر ششم در تمام صفحات منفرد است.

تلفن:     2219553-511 - 98+
دورنگار:   2220845-511 - 98+
نشانی:
مشهد.حرم مطهر. بست شیخ طوسی / صندوق پستی: 117
email:
info@aqlibrary.org

پایگاه اینترنتی سازمان موزه و کتابخانه آستان قدس رضوی

دانشنامه کتابداری . سایت کتابخانه آستان قدس

برمامون لعنت ...پیش باد .. م - ا- زائر- قسمت چهارم

 

برمامون لعنت... پیش باد

قسمت چهارم

م – ا- زائر

عصرهم به نمایشگاه فرش آستان قدس رفتیم که درآنجا فرشهای کهنه آستان به فروش می رفت و مقابل باب الجواد است. ونمازمغرب وعشاراهم درهمان صحن باب الجواد خواندیم وبه خانه برگشتیم .

یکشنبه 5 اردیبشهت ماه 89

تاظهرامروز فرصت داشتیم که محل قبلی راترک کنیم وبه محل جدیدی برویم که یکی ازدوستانمان که سید بزرگواری است تهیه کرده بود وخودوخانواده اش هم قراربودعصرامروز به مشهد برسند.

من ازفرصت استفاده کردم وبرای تهیه بلیط رفتم . دریک مغازه فتوکپی هم وقتی می خواستم ازمدارکم فتوبگیرم آقائی بدون مقدمه وباصدای بلند گوئی که ارفتحی بزرگ خبردهد گفت :

تصویب شد .. تصویب شد.وقبل ازاین که کسی بپرسد چه چیزی تصویب شد ادامه داد. 5 میلیون تومان به حساب هربچه که متولد شود ریخته می شود.

گفتم : به به .. پس هرکس برود چند تادرست بکند.

وبعد اضافه کردم .. همین امروز مشهد آب ندارد واین حرف راهم بدون حساب نمی زدم که روزنامه ها ی محلی هم اعلام کرده بودند نقاطی ازمشهد امروزازآب محروم هستند.

کسانی هم که حضور داشتند باسکوت رضایت آمیزی سخنان مراتایید کردند وبعد هم رفتم بلیط برگشت راتهیه کردم وظهرهم به محل جدیددرخیابان شهید چمران رفتیم .

دوشنبه 6اردیبهشت ماه 89

امروز راباتفاق دوستمان آسیدعباس وخانواده عازم حرم شدیم ومن هم طبق معمول بعد اززیارت به کتابخانه رفتم ودرسمت چپ کتابخانه هم یک نمایشگاه قرانی بود که البته به زیبائی گنجینه قران نبود.وبیشتر قرانهای تازه چاپ شده را درمعرض دید گذاشته بودند.

بهرحال دستشان هم درد نکند .

سه شنبه 7 اردیبهشت 89

آخرین روز اقامت درمشهد است .به حرم می روم .. ولاجعله الله آخر العهدمنی لزیارتکم ...

دربرگشت ازحرم درمقابل درب صحن گوهرشاد وقسمت خروجی درروی یک سکو نشستم . اقائی که اهل اصفهان بود  وخودش راکربلائی رضا معرفی می کرد نگاهی به من کرد وبالهجه اصفهانی گفت :

یادتان می آید 40 سال پیش اینجا به زحمت مردم دررفت وآمدبودند اما وقتی به زیارت حضرت می رفتند  قسمتی بود که زوار می گفتند برمامون لعنت وعده ای هم جواب می دادند پیش باد ..

وآنجا قبرمامون بودحالا مامون کجاست ..؟

منظورآن آقای اصفهانی این بودکه مامون مردونابودشد وهیچ کس به زیارت اونمی آیدو بلکه به اوهم لعنت می فرستند واما امام رضا زنده وجاویدان است وتاپایان عمر دنیاهم زائردارد.

گقتم : درست می گوئی.حق باشماست .

مامون رفت .. امام رضا هست ..  یزید رفت .. حسین هست .. همه دیکتاتورها می روند واانسانهای نیک می مانند.

همه دیکتاتورها نوعی حکومت وآقائی رابرای مدتی برمردم دارند..هرکس بنامی یکی هیتلر وبنام تعالی ملت آلمان ودیگری استالین برای برقراری حکومت کارگری ورفاه وآسایش طبق کارگر.. وهرکس به نوعی حکومت می کند وآدم می کشد لکن فاسد ترین نوع آن همین استبداد دینی است که هارون ومامون ومعاویه ویزید داشتند وبنام خدا خون خلق خداراریختند .

لعنت ابدی برآنان باد ..

ازکربلائی رضا هم خداحافظی کردم وسری هم به  دوست خوبم . خادم جوان وبامحبت که درصحن باب الجواد به زوار بروشورراهنما می داد زدم . ایرادی هم به نظرم کلمه صلوات وصلاه داشت که یادآورشدم که دربسیاری ازتابلوها زده بودند واین که با این اشکال نماز و درود باهم اشتباه می شود وآن را یادآورکردم که به مسولان محترم بگویند.

چهارشنبه 8 اردیبهشت ماه 89

ساعت 10 ونیم امروزقرار بودپروارکنیم . صبح کمی زودتر آماده شدیم ازخیابان چمران تافرودگاه هم حدود 20 دقیقه فاصله بود . مناظرزیباوقشنگی درطول راه دیده می شد وطراوت بهاروپاکی هواهم این زیبائی راچندان می کرد.

باراننده هم کلی ازمشهدووضع شهرصحبت کردیم تا به فرودگاه رسیدیم . تعدادزیادی هم ازکشورهمسایه عراق آمده بودند .

یک جوان می خواست کیف مرابگیردو ازپله هواپیما بالا ببرد که مانع شدم وبعدکمی بااو صحبت کردم . گفتم :اهل کجائی . گفت :

مو مِشِدیُم .

گفتم : مشهد  . به ببینید همین الان که ماداریم ازمشهد خارج می شویم

د لمان برای مشهد تنگ می شود.

پایان .