سفربه خرم اباد .

زهرا 
شعرازمریم پارساخو
وبلاگ : صبح سبحانی
آنان که به ذکر یار عادت کردند 
تا کوثر عشق را تلاوت کردند
ای بنت گل محمدی ، یا زهرا -
از اوج حریم دل صدایت کردند



سفری به شهر خُـــــــــــــرّم ...
خُـــــــــرّم آباد.
م- ا- زائر
۲۴اردیبهشت ماه ۸۹
ویدئوخطرناکتراست یابمب اتم ؟
قبل ازورود به متن سفرنامه مطالبی ازوبلاگ گهربرای آشنائی
مخاطبان باشهر زیبای خرم آباد تقدیم می شود.
پیشینه تاریخی شهرستان خرم آباد
استان لرستان با مساحت ۲۸۵۶۰ كيلومترمربع در غرب ايران بين ۴۱ درجه و ۵۱ دقيقه تا ۵۰ درجه و ۳ دقيقه طول شرقي از نصف النهار گرينويچ و ۲۳ درجه و ۳۷ دقيقه تا ۳۴ درجه و ۲۲ دقيقه عرض شمالي از خط استوا قرار گرفته است . اين استان از شمال به شهرستانهاي اراك از استان مركزي ، ملاير و نهاوند از استان همدان ، از جنوب به استان خوزستان ، از شرق به شهرستانهاي فريدن و گلپايگان از استان اصفهان و از غرب به استانهاي كرمانشاه و ايلام محدود مي شود . رشته كوههاي موازي ، دره هاي به هم پيوستة كم عرض و عميق ، رودهاي خروشان ، تپه ماهورها ، جلگه هاي حاصلخيز كم عرض و طويل با پوشش جنگلي انبوه در قسمتهاي غربي و جنوبي ، سيماي كلي استان را تشكيل مي دهند . به طور كلي رشته كوههاي زاگروس به صورت موازي با جهت شمال غربي به جنوب شرقي و دشتهاي كم عرض و طويلي كه در حد فاصل اين رشته كوهها واقع شده اند استان لرستان را تشكيل مي دهند . مرتفع ترين و عمده ترين اين رشته كوهها ، گرين در شمال شرق و كور ( كبير كوه ) در غرب اين استان مي باشند
خرم آباد مرکز استان لرستان در غرب ایران بین ۴۷ درجه و ۴۱ دقیقه تا ۴۸ درجه و۵۷ دقیقه طول شرقی و ۳۲ درجه و ۵۶ دقیقه تا ۳۳ درجه و ۵۱ دقیقه عرض شمالی از نصف النهار گرینویج ودر میان رشته کوههای زاگرس میانی واقع شده است .این شهر در ارتفاع ۱۳۰۰ متری دریا قرار دارد . مساحت آن ۱۷/۶۲۸۸کیلومتر مربع و دارای ۶ بخش ،۶ شهر و ۲۲ دهستان می باشد . فاصله این شهر تا تهران ۴۹۰ کیلومتر ، بروجرد ۱۱۰ کیلومتر ، تا اهواز ۵۰۰ کیلومتر است . این شهر بر سر شاهراه تهران - خوزستان قرار گرفته و دارای اهمیت ارتباطی و راهبردی خاصی است .بررسي اكوسيستم منطقه نشان مي دهد كه شرايط اقليمي آن از اواخر دورة پلاستوسن Pleistocene ؟ براي استقرار و زيست انسان سازگار بوده است ( مطالعة اجتماعي فرهنگي لرستان ، ص ۵۴ ) .اين استان به عنوان بخشي از منطقه زاگرس به واسطة شرايط مناسب زيست ، يكي از كهن ترين زيست بومهاي جهان به شمار مي رود كه در دوره هاي مختلف زندگي انسان و سير تحولي و تكاملي او در اين سرزمين تداوم و استمرار داشته است . هر چند كه اين منطقه به طور كامل مورد مطالعة ديرينه شناسان واقع نشده است ، اما شواهد
باستانشناسي بيانگر زندگي انسان از دوران كهن سنگي ميانه تا حال است كه در طول تاريخ همواره تداوم داشته است
جمعيت: ۴۶۲۱۳۳ نفر
دره خرم آباد به عنوان يك مكان جغرافيايي شهر خرم اباد را در خود جاي داده است . دره ايي كه مي توان از آن به عنوان نگين پالئولتيك مياني لرستان و ايران ياد كرد . اين دره به عنوان نقطه اي استراتژيك در ايجاد ارتباط مكاني بين حوزه شمالي و جنوبي ايران كه در گذشته هاي دور تا امروز – نوار زرين را برسينه مهمان پرستش حك كرده است. وضعيت آب وهوايي مناسب، قرار گرفتن در مسير ارتباطي، زمين هموار از شاخصه هاي اهميت دره خرم آباد در دوره هاي مختلف هستند. اين عوامل سبب شده اند انسان عصر سنگ (پالئولتيك) بخصوص پالئولتيك مياني غار هاي اطراف اين دره را به عنوان اقامتگاه انتخاب نمايند، غار هاي كنجي، گر ارجنه، يافته ، قمري و پا سنگر با ابزار هاي پارينه سنگي يافت شده در آنها توسط باستان شناسان، گواه زنده بكار گيري فكر و انديشه در ايجاد ابزار تو سط ساكنان دره خرم آباد در هزاره هاي دور از ما هستند. مزيد بر اينها اهميت متداوم دره خرم آباد بعنوان جزيي كم نظير از زاگرس مياني با معبد مهري بابا عباس . پل شكسته . گرداب سنگي . سنگ نوشته . مناره آجري . قلعه فلك الافلاك. تابوت مفرغي چوبتراش. پل بزرگ و... همچون آلبومي بي نظير از دوره هاي مختلف تاريخي ايران آشكار مي شود د.در داخل اين دره شهر باستاني خرم آباد به عنوان مركز استان لرستان. به زعم بسياری از محققان زمانی شهر مهم ايلامی خايدالو (هيدالو) برجای آن قرار داشته است. ظاهرا شهر قديمی شاپورخواست (سابرخواست) در دوره ساسانی و قرون نخستين هجری دارای مسجد جامع و بازارها و ساختمانهای بسياری بوده و بافاصله کمی در ساحل چپ رودخانه جای داده شده بوده است. هنوز بقايايی از ديوارهای بزرگ و پهن كه از سنگ و ملاط به سبك دوره ساسانی است از محاذی شهر كنونی تا روستای تير بازار ديده ميشود. چنين به نظر ميرسد كه در اواخر قرن ششم هجری شجاع الدين خورشيد موسس خاندان اتابكان لر كوچك شهر كنونی را اساس قرار داده و توسعه بخشيده؛ احتمالا در حمله مغول ويران شده است. حمدالله مستوفی در سال ۷۴۰ ه. ق. مينويسد: "خرم آباد شهری نيك بوده، اكنون خراب است
اين نخستين بار است كه از خرم آباد بدين نام ياد شده است. در اواخر دوره صفوی خرم آباد مقر حكومتی والی لرستان فيلي بوده و به نوشته تاريخ حزين از آباداني برخوردار، ولی متاسفانه بر اثر هجوم سپاه عثمانی به ويرانی گراييد. در دوران قاجار خرم آباد نسبتا توسعه يافت و قلعه گلستان ارم از قلاع معروف خرم آباد به دستور محمد حسين ميرزای دولتشاه مرمت شد.بارون دوبد يکی از ماموران روسيه تزاری كه در سال ۱۸۴۵ از خرم آباد ديدار كرد، آن شهر را دارای بارو ۴ مسجد، ۸ گرمابه و ۱ محله يهودی نشين توصيف ميكند.

زیباترین ، صفت غلو امیزی برای این شهر نیست . 30 سال پیش از این مشاوران ژاپنی تبدیل خرم اباد در شهری در حد و اندازه فلورانس ایتالیا را امکان پذیر دانسته بودند حتی با دست خالی و بدون بهره مندی از بودجه های کلان ملی
خرم آباد شهری است که در محاصره سه پارک جنگلی عظیم و بی نشیر قرار گرفته استمخملکوه ، شوراب ، کلدره ، چشمه گلستان که از زیر قلعه فلک الافلاک می جوشد و بزرگترین چشمه فلات ایران است
در مورد فلک الافلاک اگر سالم بودن و قدیمی بودن را همراه با هم در نظر بگیریم قطعا اثر باستانی شماره یک ایران استکشف اشیاء مفرغی از منطقه سنگ تراشان خرم آباد نشان داد که خرم آباد مرکز همیشگی منطقه بوده است. زیباترین مفرغهای کشف شده گویای این است که مفرغ لرستان سرچشمه هنر ایران بوده استدر اینده ای نزدیک آزادسازی فلک الافلاک و تونل انتقال آب کاکا رضا به خرم آباد نشان خواهد داد که دولت ایران اگر یک ریال در این شهر سرمایه گذاری کند هزار برابر اثر بخش تر از سرمایه گذاری در دیگر نقاط کشور است
اگر بپذیریم که از نقاط کویری برای حفر چاه و تجهیزات پمپاژ برای آبیاری پارک حداقل صد میلیون تومان پول نیاز است در شهر خرم آباد با کمک صدمیلیون تومانی دولت و البته در کنار بودجه شهرداری گردشگاه ساحلی شکل گرفت که پارک صخره ای را به پارک کیو پیوند داد و بزرگترین مجموعه پارکی کشور را در معرض دید و قضاوت ایرانیان قرار داددر این شهر که به قول معروف اگر چوب خشک هم در ان بکاری سبز میشود اگر نقش جهان صفت پذیرفته شده اصفهان است ، نقش افلاک می توانست صفت خرم آباد باشد. حسین بیرانوند .
ازقم گذشتیم . و به طرف اراک وبعد هم بروجرد ..
هوای خوبی بود ومناظرزیبا و دشت سبز وطبیعتی که چشم نواز وروح پرور بود .
آقاجواد وقتی روی حرف زد ن می افتد حریف ندارد و همین طور لاینقطع حرف می زد و گاهی هم دراین حرف زدن خودش راهم فراموش می کند .
نزدیکی های درود بود که اشاره ای که به دشت سبزوزیبا کردوگفت : راستی
چرا بعضی ها بارنگ سبز مخالفند یعنی بااین طبیعت به این زیبائی مخالف هستند ؟
گفتم : هیچ انسانی نمی تواند منکر این زیبائی باشد . اما گروه بندی های سیاسی وگاهی ورزشی تانفی خداهم می انجامد .
البته اول من فکرکردم راستی می شود کسی بهاروطبیعت رانفی کند وبعد به نتیجه رسیدم که آری بعضی هم نفی کرده اند و گفته اند فقط حیوانات ازرنگ سبز خوششان می آید . درورزش هم همین رنگ سرخ که رنگ خون است ازطرف آبی ها نفی می شود و رنگ آسمان که آبی است ازطرف قرمزها. این هم جهالت قرن است اماانسان عاقل ودانا انسانی است که ظلم رانفی می کند درهرلباس وهررنگی که باشد نه رنگ هارا.
حالا بگذریم واوقات خوش خودمان رابااین حرفها خراب نکنیم . خیلی زیبا بود .
بقول سعدی :
برگ درختان سبز درنظرهوشیار
هرورقش دفتری است معرفت کرد گار .
دیدار این زیبائی انسان رابیادخالق این زیبائی ها می اندازد . اوکیست ؟
ساعت 7 بعدازظهرهم به خرم اباد رسیدیم آقاحسن میزبان ماهم به بیمارستان بیمه های اجتماعی رفته بود ومادرآنجا اورادیدیم .
اولین چیزی که جلب نظرماراکرد دستشوئی ها بودکه کثیف بود وبوی تعفن عجیبی می داد و بهداشت هم ازطرف خود مراجعان رعایت نمی شد . وبعد هم صندلی های قراضه برای نشستن مراجعان .
بهرحال از بیمارستان خارج شدیم ومسافت زیادی راپیمودیم تابه منطقه ای که تقریبا خارج ازشهربود رسیدیم منطقه ای بنام " دیناروند" . وشب راهم منزل آقاحسن .
نشستیم وازهمه طرف صحبت شد . وبعد آقامحمد پسر صاحبخانه آمدکه کلاس پنجم دبستان بود و مقداری راجع به درس ومشق ومد رسه حرف زدیم و آمادگی را دراودیدیم وبااین که فرداامتحان داشت راحت وبی خیال بود واین بخاطر آن بود که درسهایش راخوانده بود. و خواهری هم که در کلاس د وم دبستان درس می خواند .
دوجلد کتاب به محمد وخواهرش دادم .
یکی ازبستگانشان هم آمده بود که بهانه گرفت وگریه کرد که من هم کتاب می خواهم که البته کتابهاهم غیردرسی بود وازنمایشگاه کتاب تهیه کرده بودم وبعد که کتابهارا دادم اوهم راحت شد وگریه اوبه خنده مبدل شد.
بحثی هم بین آقاحسن ویکی ازبستگان او وجودداشت که پیامهای خصمانه ای هم رد وبدل شده بود و بعض وناراحتی را درچهره وچشمان آقاحسن می دیدم .وبعید نبود فردا روز نبردی بین او وآن قوم وخویش صورت بگیرد و بعد هم طایفه ودوستان بیایند ودخالت کنند و طبق معمول خرم آباد جنگ سنگ آغازشود وسروکله ها شکسته شود.
بنابراین کارما بعنوان میهمان آرام کردن اوضاع بود .
شب هوا سرد شد . سرمائی که دراین فصل وماه ازسال تعجب داشت .
فرداصبح عازم بیمه وبعد هم دفتراسناد شدیم . قبل از شروع کاردردفتربیمه باهم به میدان تره بار خرم اباد رفتیم ویکی از دوستان آقاحسن راهم که تابلو نویس ونقاش بود باخودمان به بیمه آوردیم . همه کارهای ما درخیابان علوی انجام می شد که درختان این خیابان مرابیاد درختان خیابان ولی عصرتهران می انداخت لکن خیابان معمولی بود .
حدود ساعت 11 صبح بود کناربانک کشاورزی ایستاده بودیم . دانش آموزان ازمدارس برمی گشتند . من با آن دوست تابلو نویس مشغول صحبت شد م . درباره شهر
خرم آبادواوضاع شهر .
دوست تابلونویس ما اخلاقی بولدوزری داشت . البته وابستگی فکری خاصی هم نداشت ولی درمجمموع نفی کننده بود وکاری به اثبات نداشت .
چند دخترخانم دبیرستانی ازپیاده رو گذشتند . ایشان بلافاصله گفت :
چقدر دخترها زیاد شدند . تقصیر " ویدئو" است . خاتمی وید ئوراآزاد کردواین دخترها زیاد شدند.
ومن نفهمیدم ویدئو چه ارتباطی بازیاد شد ن دخترها د ارد وچرا پسرها زیاد نشدند ؟
من درطول سفرها ی خودحس کرده ام که افرادی که درخارج ازتهران هستند حتی کسانی که دیدگاههای روشنفکرانه دارند مقدارزیادی ازاخبار روز بدورند وتجزیه وتحلیل های آنهابراساس اطلاعات فرمولی وکلیشه ای است ونه این که خود تحقیق کرده وبه نتیجه رسیده باشند .
این دوست ماهم همین طور بود . بنابراین به اوگفتم :
خاتمی وید ئوراممنوع کرد ونه آزاد ودرزمان وزارت ایشان ویدئو ممنوع بود . وبرای اطمینان ایشان جریان خودم راومسولیت خودم راهم درزمان ایشان آهسته به اوگفتم واضافه کردم دردوران خاتمی سیاست ارشاد براین بود که ویدئوآزادنباشد ودلیل آنهاهم این بود که فیلم مناسب نداریم وچنانچه ویدئوآزادباشد مردم ازفیلمهای نامناسب
بهره مند خواهند شدونه فیلم های مفید .
درهمان زمان سازمان تبلیغات ایده دیگری داشت که ویدئو آزاد باشد تامردم بروند وفیلمهای اخلاقی واسلامی را به ببینند .
یعد از دوران 11 ساله وزارت سید محمد خاتمی وانتصاب علی لاریجانی شرایط دیگری بوجود آمد واین که سیاست ارشاد براین قرارگرفت که وید ئو آزاد باشد وکارهائی هم برای تکثیر فیلم های مفید انجام شد البته دلیل تیم جدید هم این بود که حالا ماهواره هست . پس چه فایده ای دارکه بیائیم وجلوی ویدئو وفیلمهای ویدئوئی رابگیریم .
حالاکدام اینها در ست وکدام اشتباه . کاری نداریم اصل مطلب این است که ما مطلبی راوارونه وبرعکس تحویل گرفته و به همه آن فکر اشتباه را تحویل می دهیم وتلقین می کنیم . آگاهانه ویا ناآگاهانه ودوست تابلونویس ماهم همین طور.
به ایشان گفتم :
شاید یادتان بیاید که درآن روزها شعاری روی دیوارها بچشم می خوردکه ویدئو خطرناک تراست یابمب اتمی ؟
ونتیجه گیری می شدکه ویدئو خطرناکترازبمب اتمی است که آن دوران گذشت حالاباید بگوئیم ویدئو خطرناکتر بود یابمب اتمی . مثلا بمب اتمی خطرناکتر بود.
ولی وقتی انسان به وجدان خود مراجعه کند می بیندکه ویدئو خطرناکترازبمب اتمی نبود ونیست وبسیاری ازشعارهائی را داده ایم که امروز باید درآنها تجدید نظرکنیم .وچه بسیارافرادی راکه خدمت کرده اند وآنهارابدون اطلاع محکوم می کنیم وبرعکس .
ازدوست خرم آبادی جداشدم وتا دوستان سرگرم کارانتقال سند بودند من هم خیابان علوی را گرفتم و تا قلعه فلک الافلاک رفتم .
ازاینجا منطقه ای شروع می شودکه مراکز سپاه وارتش درآن است و یک آرایشگاه کوچک هم بنام "کاخ " روبروی ساختمان سپاه بود . نشستم و یک جوان خرم آبادی بنام آقای صوفی زاده هم که حدود 18 سال سن داشت نوبت خودش را به من داد که من سریعتر به کارم برسم .
آنچه من ازخرم آبادی ها دیدم جزدوستی ومحبت ورفاقت خصوصا نسبت به میهمان وغریبه نبود . لکن متاسفانه بین خودشان اختلافاتی بود اختلافاتی که به همان جنگ سنگ تبدیل می شود.
دوباره به بیمه آسیا آمدم دوستان هم دریک اد ار ه اسناد روبروی بیمه آسیا منتظر انجام انتقال سند بودند .
من هم برای نمازرفتم دریک مسجد نمازخواندم که یادم نمی آید نام مسجد چه بود . فقط عکسهای بسیارآن مسجد فراموش نمی شود که درمحیط نمازونه درخارج ازمسجد خودنمائی میکردند.
بعدازنمازهم آماده برگشت به تهران شدیم .. آقاحسن هم کنارپنجره به بدرقه ما آمده بود .
شیشه پنجره پائین بود من هنوز آثاربغض وغضب رادرچهره او مشاهده می کردم . گفتم : آقاحسن حرفی باشما دارم . دقت کردکه چه می خواهم بگویم .
گفتم: صلوات بفرست وصدقه بده وبرخودت مسلط باش . بگذار زمان خودش مسائل
راحل کند . وبه راه افتادیم ..
اولین شهری که توقف کردیم دورود بود ودرآنجاهم مقداری گشتیم تایک سالن غذاخوری پیداکردیم . البته ارتباطبامردم درمنطقه لرستان بسیارراحت وآسان است و مسافران راکمک وراهنمائی می کنند وحتی بالاترازآن . برای این که می دیدم مرتباماشین ها بهم چراغ می زدند وحضور پلیس رابه یکدیگر خبرمی دادند . البته این کاریک حسن هم داشت که رانندگان مواظب سرعت وحرکات خودهم باشند .
خانمی ماراراهنمائی کرد وگفت : رستوران خودمان است . نمی توانم خودم تعریف کنم . هرطور صلاح خودتان است . بهرحال به آن رستوران رفتیم وسفارش غذادادیم .چند جوان هم دررستوران مشغول به کاربودند . نرخ غذا وبعد هم وضع بازار شهرراسوال کردیم .
میگفتند: گوشت گوساله رابطورعمده کیلوئی 11هزارو 500 تومان می خرند . تعجب کردیم که چرادراین شهرودراین منطقه اینقدرباید نرخ گوشت گران باشد .
جوانها تحصیل کرده بودند وقسمتی ازمشکلا ت ومسائل رامی دانستند . سرمیز ما آمدند وبحث هم ادامه پیداکرد تا به اولیورکرامول رهبرانقلاب انگلستان رسید که مجلس اعیان انگلستان رابست وروی آن هم نوشت : این خانه اجاره داده می شود.
جوانهاخندیدند . یک آقائی هم که ریش پرپشتی داشت هم خیلی خندید وازخنده سرخ شده بود.
اما من حرف دیگری نزدم ویکی ازجوانها هم طرزاستفاده ازماهواره رامی گفت وبهرحال آنجا راترک کردیم .
درراه هم بحث ادامه پیداکرد . قبلا هم گفتم آقاجواد وقتی گرم صحبت می شد همه چیزیادش می رفت حتی خودش را.
آقاجواد ازمیدان تره بارخرم آباد یک بارخیار. یک بارگوجه فرنگی ودوصندوق هم طالبی خرید که بعد باهم تقسیم کنیم . خیارکیلوئی 500 تومان . گوجه فرنگی 250 تومان و طالبی 300تومان که فقط گوجه فرنگی به صرفه بود والا بقیه تفاوت چندانی باتهران هم نداشت .
این حرافی آقاجواد و گرم شدن او موقع صحبت باعث می شد که یادش برود باید باسرعت متعادل حرکت کند . روی این اصل دوبار بوسیله پلیس متوقف شدیم . یک بارپلیس مهربانانه ازجریمه او گذشت واما باردوم نزدیکی های اراک بود که مشمول جریمه 11هزارتومانی شد.
دراینجا درنزدیکی یک نهرآب توقف کردیم . خدایاچه منظره زیبائی بود . خدایا چقدرزیباست . خدایا توچقدرزیبائی . توکه آفریننده این همه زیبائی هستی .
نهرآبی که آب زلال وصاف درآن جریان داشت وکف نهرگیاهان وحشی که کاملا باچشم دیده می شدو هیچگونه گل ولائی هم نداشت .
شقایقهای وحشی لرستان
حالادیگرنزدیگ اراک رسیده بودیم .
آقاجواد می گفت . بدبختی انسانها وملت ها جهالت آنهااست وسوءاستفاده حاکمان ازاحساسات مردم و جریان جنگ جمل راتعریف کرد که مروان ابن حکم ازلشگریان سان می دید وبه عبیدالله ابن زبیرگفت :
عبیدالله اوضاع راچگونه می بینی ؟
عبیدالله جریان دنبال کردن جمل توسط سربازان را یادآـورمی شودکه ازیکی ازسربازان می پرسد . سرباز . مدفوع جمل چه بوئی دارد ؟
سربازمی گوید : مولای من . بوی مشک وعنبر می دهد.
مروان گفت :
خیالت راحت باشد. اگر ما سرپیامبرراهم بیاوریم هیچ کس اعتراضی نخواهد کرد
چه برسد به این که سر علی را .
من هم برای او موضوع برخورد دیروز درمترو راگفتم و اضافه کردم که دونفر راجع به سیدسروش که ازدوستان بامحبت وبزرگوارماهستند صحبت می کردند و شخصی رابعنوان نایب و معاون ایشان معرفی کردند . وجریان اعتراض خودم رابه آنهاشرح دادم وگفتم :
این سید بزرگوارکه من می شناسم فقط 4 معاون داشته است ونه بیشتر وواسم آنهاراهم تاآنجاکه بیاد داشتم بردم وآن معاون هاراهم حکم داده است و حالاچطور می شود بگوید 5 یا6 ویابیشتر معاون ونایب داشته است .
مثل این است که مابرویم به یک مدیرکل بگوئیم آقای مدیر کل فلان شخص معاون شمااست او میگوید: من که ابلاغ ایشان راصادر نکردم شما چطور بدون ابلاغ من که مدیرکل هستم ایشان رامعاون من می دانید؟
روی این اصل آگاهی اصل مهم نجات انسانها است . وچنانچه وجود نداشته باشد . آگاهان باید تاوان وجریمه ناآگاهی ناآگاهان رابپردازند . همانطورکه درکشورماهم چنین بوده است و قتل و محبوس شدن شاعران ونویسندگان مادرتاریخ معاصر ازهمین جاسرچشمه گرفته است که آنها وظیفه خودراانجام داده ودیگران بعلت ناآگاهی سکوت کرده اند .
اگرعشقی . فرخی یزدی . و... به قتل رسیدند بخاطر ناآگاهی ناآگاهان وآگاهی این افرادروشنفکر بوده است .
آگاهی به انسان کمک می کند که مسائل رابشناسد وبعد برای پیروزی راهکاربیابد .
آگاهی به انسان کمک می کند که بایافتن آزادی هم بتواند از آزادی محافظت کند ونگذارد که استبداد ازدربیرون رفته ازپنجره بازگردد .
ودرحالی که به نزدیکی های تهران می رسیدیم بحث ما هم ادامه داشت .
سفری که یک سفرزیارتی نبود اما دیدارطبیعت زیبای خرم آباد . دورود واراک چنان بود که گوئی خدارادرعرش زیارت کرده بودیم .
پایان
بنام خداوند جان آفرین