فال قهوه . سفری به اصفهان . م - ا- زائر
سفربه اصفهان
فال قهوه
م- ا- زائر
۷ خردادماه ۸۹
قبل ازورود به مطلب شمارابه دیداری ازاصفهان دعوت می کنیم .
|
چهارگوشه ايران: استان اصفهان
ايرانگردی- همشهری آنلاين:
استان اصفهان با مساحتی حدود 105937 كیلومتر مربع بین 30 درجه و 43 دقیقه تا 34 درجه و 27 دقیقه عرض شمالی خط استوا و 49 درجه و 36 دقیقه تا 55 درجه و31 دقیقه طول شرقی از نصف النهار گرینویچ قرار دارد. این استان كه در مركز ایران واقع شده است از شمال به استانهای مركزی، قم و سمنان، ازجنوب به استانهای فارس و كهگیلویه و بویراحمد، از شرق به استانهای لرستان و چهارمحال بختیاری محدود است. بر اساس آخرین تقسیمات كشوری، این استان دارای 17 شهرستان، 60 شهر ، 37 بخش و 116 دهستان و مركز آن اصفهان است. جغرافیای تاریخی استان در ادوار پیش، اصفهان نقش پلی را داشت كه قسمتهای كم ارتفاع شرق فلات ایران را با سرزمین های كوهستانی غرب مرتبط می ساخت و برای اطراق سرمازدگان كوهستان غرب و گرمازدگان و خستگان هوای خشك شرق، محل مناسب و مطلوبی بود.از اصفهان قبل از اسلام، یعنی دوره حكومت مادها و دوره شاهنشاهی هخامنشیان ، اشكانیان و ساسانیان اطلاعات زیادی در دست نیست و از آن دوره ها، آثار قابل توجهی بر جای نمانده است.
آنچه مسلم است، استقرار جلگه اصفهان درمیان بیابان ها و كوه های خشك مركزی ایران از یك طرف و اهمیت و موقعیت ارتباطی خاص آن در مركز فلات پهناور ایران از طرف دیگر، تاریخ و سابقه آن را به سابقه و قدمت كشور ایران مرتبط كرده است.پیش از برپایی پادشاهی مادها، اصفهان حد شرقی ممالكی بوده است كه بابلی ها از آن اطلاع داشته اند و به احتمال قوی جزو ناحیه (انزان) یا (انشان) بوده است. ویژگیهای فرهنگی استان اصفهان از جمله مناطق تاریخی کشور است که مانند ستاره درخشانی بر تارک سرزمین کهنسال ایران می درخشد این استان تنوع قومی جالب توجهی دارد که فرهنگ پر بار ملی و مذهبی ایران عامل پیوند و یگانگی تمامی آنها از جمله بختیاری ها، ارمنی ها، زرتشتی ها و... شده است. شهر اصفهان از مراجعه به منابع موجود تاریخی چنین بر می آید كه كلمه، اسپاران، بطلمیوس، سپاهان، پهلوی ، اصفهان عرب و اصفهان امروز لفظی قدیمی است و به احتمال قریب به یقین كلمه ای پهلوی است و ریشه قدیمی تر از پهلوی آن مكشوف نیست.
در عهد اشكانیان اصفهان مركز و پایتخت یكی از ایالت های وسیعی بود كه تحت فرمان ملوك اشكانی قرار داشت. در دوره ساسانیان، اصفهان محل سكونت و قلمرو و نفوذ، اسپوهران، یا اعضای هفت خانواده بزرگ ایرانی كه مشاغل عمده و مناسب سلطنتی در اختیار داشتند، بود. بعد از اسلام، اصفهان مانند دیگر شهرهای ایران تا اوایل قرن چهارم تحت سلطه اعراب بود و در زمان منصور خلیفه عباسی، مورد توجه قرار گرفت وبه حاكم این شهر دستور داده شد در عمران و آبادانی آن كوشا باشد. در سال 319 هـ. ق مرداویج زیاری اصفهان را متصرف شد و آن را به پایتختی برگزید و جشن سده را هرچه باشكوه تر در این شهر برپا كرد. در سال 327 هـ. ق اصفهان به تصرف ركنالدوله دیلمی در آمد و آن را به پایتختی انتخاب كرد و اصفهان دوباره رونق خود را گرفت. در سال 443 هـ. ق اصفهان به دست طغرل پادشاه سلجوقی فتح شد. در سال 639 هـ.ق تحت سلطه مغولها قرار گرفت.پس از بازگشت سپاه مغول شهر اصفهان مجدداُ رونق یافت. سقوط شهر اصفهان و انقراض سلسله صفویه پس از 6 ماه محاصره به دست محمود افغان، انجام گرفت. با سقوط شهر اصفهان سلسله صفوی نیز منقرض شد و اصفهان دچار انحطاط شد. در دوران زندیه و قاجاریه پایتخت كشور به شیراز و تهران انتقال یافت در زمان قاجار پسر ناصرالدین شاه، ظلالسطان زمین و مصالح و آثار تاریخی شهر را به مردم می فروخت و می خواست به هرترتیبی كه شده مخارج قشون خود را كه از واحدهای بسیار قوی و منظم كشور بود، تاْمین كند. از ویژگی های اقتصادی شهر اصفهان در دوره قاجار، درآمد ناچیز زمین و عدم امنیت ملاكین بود. در دوره پهلوی با توجه به شرایط تاریخی و جغرافیایی، شهر اصفهان موردتوجه قرار گرفت، دربازسازی آثار تاریخی آن كوشش هایی به عمل آمد و توسعه صنعتی شهر و منطقه آغاز شد. اصفهان یكی از شهرهای بزرگ و سیاحتی ایران است. مراكزتاریخی وباستانی
جاذبه های طبیعی
اماكن زیارتی ومذهبی
روزشنبه 8 خردادماه 89 امروز بیشتر افراد خانواده ازنقاط مختلف آمده بودند تادرمراسم خاک سپاری شرکت کنند . تابوت راآوردند نمازمیت راخواندند.. و لااله الاالله . محمدرسول الله . علی ولی الله . .. چندقدم می بردند وروی زمین می گذاردند و یک روحانی هم سوال می کرد این افسانه خانم چطورانسانی بوده است ؟ و همه می گفتند انسان خوب وبی آزاری بود. چقدرغم انگیز بود همین سوال وجواب دل آدم راکباب می کرد. شوهر90 ساله این مرحومه 45 ساله هم حضور داشت .. وقتی به آن پیرمرد نگاه می کردم یادم به این گفته سعدی می افتاد که : زن جوانی راتیری درپهلو به که پیری مردی عادی ومعمولی . البته فرهنگی بود. اما ماشاالله دختران وپسر او هم بزرگ بودند و بهرحال شاید مصلحت خدا بود زیرااگرافسانه قبل ازاو بیمارمی شد کسی نبود که ازاو پرستاری کند واگر آن پیرمرد بیمارمی شد افسانه مجبوربود که اوراتروخشک کند. ماکه نمی دانیم آن چه خود مصلحت می داند همان راباید بپذیریم وقبول کنیم .. بعدهم تلقین وخاکسپاری یک تاکسی بارهم آمده بود که بلندگوئی برآن نصب بود و دعاهای مختلف رامی خواند وزیارت عاشوراراهم خواندند قسمت آخر زیارتنامه راهم خودم خواندم . بهشت معصومه شاهین شهر. . بود .. درنزدیکی مزارپدرومادردفن شد .. تلقین انجام گرفت . خاک سرد برپیکر او ریخته شد. هرکسی به نوعی اندوه وغم خودراابرازمی کرد. بعدازخاکسپاری درمنزل یکی ازآشنایان کمی استراحت کردیم وبعدهم برای صرف ناهار به رستورانی که جنب حسینیه اعظم شاهین شهربود رفتیم ومراسم هم قراربود ازساعت 3 آغازشود. ناهاروبعدهم مراسم .. طبق معمول یک مداح هم آمده بود و ازهمه جامی خواند وصدای بلند گو هم تاآخرین نفس بود و همه چیز هم خواند ه می شدواشعار وترانه هائی که مارابیاد خوانندگان قبل ازانقلاب می انداخت . صدای بلند گوشدید بود من مجبور شدم برای گرفتن تیزی صدای بلند گو ازدستمال کاغذی استفاده کنم و مقداری درهر دوگوش چپ وراستم بگذارم .. اومی خواند. خدایا عاشقان راباغم عشق آشناکن . و فایزو.. دوستان می آمدند وفاتحه ای می دادند ومی رفتند . اما ماصاحب عزابودیم وباید تاآخرجلسه می ماندیم ومیهمانان راهم بدرقه می کردیم وتشکر .. وشعر شهریار یادم آمد ..
اما آخرجلسه وضع طوردیگری شد .. ومرثیه خوان رفت وروضه حضرت زینب راخواند . او می دوید ومن می دویدم .... منقلب شدم . وگریه امانم نمی داد ... بطرف دستشوئی رفتم وصورتم راشستم لکن بازهم همین طور . بیاد مظلومیت زینب و برادران گرامی وفرزندان .. واسارت و بیاد مادران شهدا ... بیاد آن تیرهای تهمت وملامت ...که آنهاراشورشی خواندند که برحاکم زمان قیام کرده و قصد براندازی حکومت یزید راداشته است و حالا به این جرم باید شهید شود. و برروی جنازه ها اسب بدوانند ...وخانواده های مبارزان راه حق دربند واسارت باشند.. در قسمت زنانه هم شیون بود وگاهگاهی هم یادآوری حرفهای بی مصرف ...که بعد مطلع شدم و وقتی سوارماشین بودیم که دوباره به سرمزارافسانه برویم . گله گذاری شروع شد . گفتم : این حرفهای خاله زنک راکناربگذارید و چیزای دیگه بگیم مثلا شما ترانه یاردبستانی رابلدید بخونید.. بعد من و آن دونفرخانم هائی که ازبستگان بودند یاردبستانی راباهم خواندیم ... و سبک تروراحت ترشدیم . من از روزوفات برادرم غلامرضا وپسر ایشان "افشین "تابحال نتوانسته بودم سرمزارآنهابروم بهرزحمتی بود خواستم که مرابه بهشت رضوان ببرندو درآنجاهم اخوی وافشین را زیارت کردم . اخوی غلامرضا طبعی شاعرانه واهل مطالعه بود وخط بسیارزیبائی داشت .روی سنگ قبر اوهم شعری انتخاب شده بود که ازدفترخاطرات اوبرداشته شده بود.
درجهان نوبت ماگربدوگرخوب گذشت چه تفاوت کند ارزشت واگرزیبابود همه جاگشتم واطراف جهان گردیدم عاقبت منزل آسایش ما اینجابود دردل خاک دل مرد ه من زنده شود گوید ارلاله رخی حیف که او تنها بود. وشعری هم ازحمیدمصدق که برای سنگ مزارافشین انتخاب شده بود.
گل به گل سنگ به سنگ این شهر یاد گاران تواند رفته ای اینک وهرسبزه وسنگ درتمام درودشت سوگواران تواند.
اتفاقاهمین روزها هم سالگرد وفاتشان بود . مسافت زیادی بود . همه خسته بودیم به خانه برگشتیم .
بعد نمی دانم چطور بحث به فال قهوه کشید وبعد هم به مرحوم صمصام .. نسترن گفت . وقتی قهوه راخوردید فنجان رادر نعلبکی وارونه قراردهید .. البته من اعتقاد نداشتم وحالاهم ندارم اما برای تنوع فکرنمی کنم کسی بدش بیایدکه فال قهوه بگیرندو بهرحال بدنیست .. چنددقیقه گذشت که قهوه مانده درته فنجان خوب جاگرفته وخشک شده بود . نسترن فنجان رادردست گرفت وگفت وگفت .. دائی جان ... وآنچه نقش هانشان می داد اومی گفت مثلا نقش آبشاررابعنوان موفقیت . نقش کشتی رابعنوان حرکت .نقش آسمان وفضای صاف رابعنوان این که هیچ مشکلی وجود ندارد... و بالاخره یک حرف هم زد که حرف بود و آن این که دائی جان بعضی وقتها می خواهی حرفهائی رابزنی اما نمی شود اینجا جائی است که باید مواظب باشی ودقت کنی ... این نکته خیلی مهم بود . البته بعضی نکاتی که می گفت درست بود . بعضی ها هم درست نبود اما من توی ذوق اونزدم وگذاشتم حرفهایش رابزند. .. البته دربیان مطلب خیلی قوی بود وبیان شیرین وجذابی داشت .. بعد هم بحث صمصام .. که دردوران دانشجوئی من اورامی دیدم که برالاغی سواربود وتوی خیابانهای اصفهان می گشت ومثل بهلول حرفهایش رامی زد وظاهراهم کسی کاری بااونداشت ..وحالامختصری ازوبلاگ شرحه شرحه برای آشنائی دوستان با صمصام می آورم .
|




بنام خداوند جان آفرین