رنج نامه ... نویسنده شاهین
رنجنامه ي حسين آقا
آقا ما چه بگيم ؟ از چي بگيم ؟ از كجا بگيم ؟ از دل سوخته مون بگيم ؟ از بخت نامرادمون بگيم ؟ازينكه آخر عمري بيايم عريضه نويس بشيم خدمتتون بگيم ؟ از چي بناليم كه مسخره ي عالم و آدم نشيم و بعد از يه عمري زندگي با عزت همون سوسولا كه نطقشون جلو ما در نميومد و روزي يه مرتبه رختشونو ميشستيم و ميتكونديم و پهن ميكرديم تو روزنومه مون خشك بشه در نيان سكه ي يه پولمون كنند و واسه مون مضمون كوك نكنند ؟ حالا كه دوره دوره ي عريضه نويسي و رنجنومه نويسي خدمت شما ، تو بورسه ،همه عريضه مينويسن ، ما هم بلا نسبت ، جسارته ،عريضه مينويسيم !! آقا چي بگيم ازين فلك ناجوونمرد ؟ دوره دوره اي شده هركي رو ميبينيد عكس بچه ي ، رفيقي ،برادري رو گرفته رو دست هوار ميكشه كه اين شهيد ماست ، پس ما چي بگيم آقا كه آقا سعيدمون رو مثل دسته گل و شاخ شمشاد تحويل داديم و شكلات پيچي شده و افقي تحويل گرفتيم . ما بريم كجا ناله كنيم آقا ؟ نكردن حداقل 4تا گلوله خرجش كنند كه اقلا يوم الحساب با عزت و آبرو و سينه ي سوخته قد بلند كنه ، واجبي كشش كردن آقا ، واجبي كش .ما ديگه نميدونستيم به در و همسايه چي جواب بديم از خجالت .
آقا ما چه بگيم ؟ از چي بگيم ؟ از كجا بگيم ؟ از دل سوخته مون بگيم ؟ از بخت نامرادمون بگيم ؟ازينكه آخر عمري بيايم عريضه نويس بشيم خدمتتون بگيم ؟ از چي بناليم كه مسخره ي عالم و آدم نشيم و بعد از يه عمري زندگي با عزت همون سوسولا كه نطقشون جلو ما در نميومد و روزي يه مرتبه رختشونو ميشستيم و ميتكونديم و پهن ميكرديم تو روزنومه مون خشك بشه در نيان سكه ي يه پولمون كنند و واسه مون مضمون كوك نكنند ؟ حالا كه دوره دوره ي عريضه نويسي و رنجنومه نويسي خدمت شما ، تو بورسه ،همه عريضه مينويسن ، ما هم بلا نسبت ، جسارته ،عريضه مينويسيم !! آقا چي بگيم ازين فلك ناجوونمرد ؟ دوره دوره اي شده هركي رو ميبينيد عكس بچه ي ، رفيقي ،برادري رو گرفته رو دست هوار ميكشه كه اين شهيد ماست ، پس ما چي بگيم آقا كه آقا سعيدمون رو مثل دسته گل و شاخ شمشاد تحويل داديم و شكلات پيچي شده و افقي تحويل گرفتيم . ما بريم كجا ناله كنيم آقا ؟ نكردن حداقل 4تا گلوله خرجش كنند كه اقلا يوم الحساب با عزت و آبرو و سينه ي سوخته قد بلند كنه ، واجبي كشش كردن آقا ، واجبي كش .ما ديگه نميدونستيم به در و همسايه چي جواب بديم از خجالت .
اينها همه به كنار دوره دوره ي اون سيد خندون بود و ما هي جلز ولز ميكرديم و آهمون رو تو سينه نگه ميداشتيم نميگذاشتيم بالا بياد ، كه چي ؟ اگه بالا ميومد ميترسيديم خشك و تر رو با هم بسوزونه آقا. بعد از مدتها اين آق محمودمون اومد رو دور ، يعني ما و برو بچه ها آورديمش رو دور ، پرو بال بهش داديم ، هر جا رفتيم مهموني با خودمون برديمش . گفتند قدش كوتاس ،گفتيم اشكال نداره . گفتند قيافه ش فتو ژنيك نيست ، گفتيم بيخيال قيافه ، گفتن لباسش به قاعده نيست ، از بازار دست و دوم فروشهاي گمرك واسش كاپشن و شلوار خريديم ،اما بايستي همون موقع اخلاقشو ميفهميديم كه تا كاپشن رو ديد ذوق كرد اما بجاي دستت درد نكنه صاف تو رومون واستاد و گفت ميمردي ازين كاپشنه پونزده تا ميخريدي ؟ گفتيم اينم بالاي همه ، اشكال نداره خريديم واسش .کم کم آوردیمش توی میدان ، تا اینکه یک روز خبردار شدیم که در سفری که به آمریکا کرده آنقدر معروف شده که حتی بچه کوچولوهای یکساله ی اسپانیایی زبان اسم اش رو یاد گرفتند ، خیلی بهمون فشار اومد
سپردیم یه بچه همون سن و سال و خارجکی برامون جور کردند ، آقا این سعیدمونو، نه ، نه، مصطفی مونو کفن کنم اگه دروغ بگم تو محضرتون ، یکسال با همه ی هیئت تحریریه ی روزنومه صبح تا شب زور ردیم تا این بچه اسم مارو بگه ، نشد که نشد.اونوقت نفهمیدیم چه حکمتی تو کار محمود بوده که مال او اینجوری شده مال ما اینجوری. آقا درد ازین بیشتر ؟ .این تازه اولش بود چند وقت بعد اومد گفت که "هاله" پیدا کرده .از قضا ما خیلی دنبال "هاله"بودیم اول انقلاب اما گفتند که به خارج رفته و ما بی نصیب موندیم اون ایام.حالا چطور شد ما که عمری دنبال "هاله " بودیم دستمون به عرب و عجم بند نشده ،اونوقت این آقا تازه از تخم دراومده "هاله" رو پیدا کرده و زودی هم با هم پسرخاله شدن ؟ .آقا خیلی زور بهمون اومد اما گفتیم عیب نداره آقا خودیه ، بذار حالشو ببره ، اصلا اینهمه حال تو دنیا هست آقا ، اگه مومن و عبد صالح به نصیب نرسه گیر کی بیفته ؟ ها ؟ گیر این کفار و منافقین ؟ که نه رب حالیشونه نه روب ؟ولی شما که غریبه نیستین ، خودی هستین ، یک کمی ته دلمون چرکین شده بود. چارسال اول رئیس که تموم شد گفتیم برو بچه ها جمع بشن و بعد از یک روضه ی مشتی که یکی از برادرای مداح زحمتشو کشید حرف دلمونو زدیم که بیایید دوباره کلاه سرمون نره و از نو بیفتیم تو خرج کنفرانس و سیمینار و آگهی تو روزنومه های خارجی و قالیچه و فرش دادن به این هیئتهای رنگ و وارنگ فرنگی و وام قرض الحسنه به کشورهایی که بایستی با ذره بین توشون دنبال شیعه بگردیم .
.بیایید یا حیدر بگیم و قال رو یکباره بکنیم ، موافقید ؟ همه گفتند موافقیم .بعد بسلامتی یک نوحه گوش دادیم و حالشو بردیم.بد کاری کردیم آقا ؟ معصیت کردیم میخواستیم زودتر متصل بشیم ؟. این بود که رفتیم پای کار ولی هرچی دنبال کسی گشتیم که سرش به تنش بیرزه انگاری قحط الرجال شده بود .اینه که دوباره برگشتیم سر خان پارسالی و محمود رو جلو انداختیم.اونم با وعده ی 17 تا کاپشن نو و کشف سه وعده نقشه ی ترور و قتل توسط سیا و موساد و میت و گرفتن عکس یادگاری با امضای "برادر اسامه" راضی شد که علما مورد آخر رو قبول نکردن.آقا خدا میدونه چه رنجی که نبردیم تا ایشون مجددا بره تو لیست و بعدشم یه رای مامانی بیست و چهار میلیونی دادیم براش نوشتن واز سر نو رئیسش کردیم.آقا این مرثیه ی ما رو واسه سنگ میخوندی اشکش در میومد . حالا چی شد ؟ آقا چه گلی به سر ما زد ؟ احتراممون رو نگه داشت ؟ کوچیک ، بزرگ کرد ؟ نه آقا طرف انگاری باورش شد که راستی راستی شما به نومه هاش که انداخته تو چاه جواب دادین. هر چی گفتیم آقا با مرامه آقا بامعرفته ، آقا اگه میخواست خودش پا پیش بگذاره که دیگه چه نیازی به ما بود ؟
خودشون شمشیر مبارکو میکشیدن و یک و دو و سه ... فاتحـــه. اما مگه تو گوشش میرفت .آقا نمیدونید چه خونها به دلمون شد تا سر و صداها رو بخوابونیم . هر روز یه بامبول درست میکنند واسه مون . روزنومه مون رو دیگه نمیخرند ،حتی واسه سفره .حالا دلمون خوش بود که این آقا حرف گوش کنه صلاح و مصلحت حالیش میشه ، وقتی بهش گفتیم بابا این فلانی از بچه های خودمونه ، دستشو بگیر وکیلی وزیری بشه حالیشه ، اما.... آخه آدم این درد رو به کی بگه ؟ هی گفتیم جانم عزیزم ما هم هستیم اما انگار نه انگار ، میگفت من نمیتونم تو روی قوم و خویش نگاه کنم و جواب رد بدم .آخریش هم این آقای مشایی بود که دیگه به همه ی ما رسما دهن کجی کرد وانگاری نه انگار که ما از خودمون و زن و بچه مون مایه گذاشتیم تا این بشه که الان هست .هرچی ستون یادداشت سردبیر پر کردیم اگه از سنگ صدا دراومد از ایشون هم صدا در اومد که دوکلمه جواب ما رو بده .
کار که به اینجا رسید دیگه گفتیم هیهات من الذله. ما تو این دار مکافات دیگه چه کسی رو داریم که شکایتمون رو ببریم پیشش ؟ وقتی دیدیم اون چیفتن یه رنجنومه نوشته گفتیم خوب ما چیمون از اون کمتره . حالا این شما و این رنجنومه ی ما دیگه خود دانی . میخوامت ، ببینم چی ازتون بر میاد .خودت با حکمت و درایتت یه جوری بزنش که نفهمه سوسه اش از طرف ما بوده.
خاک پای شما ، کوچیک شما
حسین
خاک پای شما ، کوچیک شما
حسین
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام تیر ۱۳۸۸ ساعت 18:58 توسط امیر ثابت قدم
|
بنام خداوند جان آفرین