شعرعربی .. عبدالوهاب البیاتی . ترجمه شفیعی کدکنی
شعرعربی
عبدالوهاب البیاتی- شاعری ازعراق
--------------
رساله حب الی زوجتی
عیناک من منفی الی منفی تصبان الحریق
یااخت روحی . فی عیونی . فی فضا ء
صحرا ء حبی. فی عمیق
جرحی . الحریق
یااخت روحی . یاغرامی . یانداء
شعبی واحلامی وبیتی . یاعبیر
غابات(کردستان )فی فجرمطیر
عیناک قندیلان من ذهب ونا ر
حمامتی ! ذهب ونار
وجلنار
یتوهجان. الیل. فی منفای
فی خضرالدروب
وفی ینابیع الجبال
وفی سهوب
وطنی البعید
حیث الربیع یموت محترق الشفاء
عریان.والطفال فی اوراده یتدثرون
والخبز یغمس بالدموع
وحیث الاف الجباء
للشمس ترفع فی تحدوانتصار
حمامتی . یاام طفلی.فی انتصار
---
والیک غنیت الضحی واللیل والغد والربیع
وهتفت: یاوطنی لعینیها اجوع
ولعین شعبی العامل . الفلاح . منتصرااموت
بیروت-10آذار1955
نامه ای عاشقانه برای همسرم
چشم های تو ازتبعید گاهی به تبعید گاهی آتش می فشاند
ای همرازروحِِ من درچشم هایم . درفضا
درصحرای عشقم. در ژرفای جراحتم . حریق
ای همرازروحم. عشقم . فریادملتم.رویاوسرابم
ای بوی بیشه های "کردستان" درسپیده دم بارانی!
چشم های تو قندیل های طلاوآتش اند
کبوترم: طلاوآتش
وگلنار
که شبم رادر تبعید گاه روشنایی می دهد
درسبزی جاده ها
درچشمه ساران کوه ها
دردشت های میهن دورمن
آنجاکه بهارلب سوخته می میرد
برهنه وکود کان با گلهای سرخش پوشیده می شوند
ونان رادر اشک فرو می برند
آنجاکه هزاران پیشانی
باغرور وپیروزگاری به سوی خورشید برافراشته شده است
کبوترم.مادرطفلم! باپیروزی
روزوشب وبامدادو بهاربرای توترانه سرکردم
و آوازدادم: میهن من!
برای چشم های او گرسنه می مانم
وبرای چشمهای ملت کارگروکشاورزم
پیروزمندانه می میـــــــــــــــــــرم
ازکتاب : شعرمعاصر عرب دکتر شفیعی کدکنی
بنام خداوند جان آفرین