نخستین شعر نو در ایران

 شعر و شاعر

ابوالقاسم لاهوتي
 

 نخستین شعر نو در ایران را ابوالقاسم لاهوتی در سال ۱۲۸۸ خورشیدی سروده است. هرچند بسیاری این صفت را به تقی رفعت (در یادداشتی به تقی رفعت هم می­پردازیم) نسبت می­دهند دلیل‌اش هم این‌ست که رفعت تئوریسین وتحلیل‌گر خوبی برای شعر نو بود و در مقابل مدافعان شعر سنتی به هیچ‌رو کوتاه نمی­آمد واز طرفی هم، لاهوتی نظامی طغیانگری بود که مدام زندگی­اش در فراز و فرود کودتا و ضد کودتا­ها بود واز این شهر به آن شهر و از این کشور به آن کشور در رفت‌وآمد بود و آن‌چنان که باید به شعر نمی­رسید.

ابوالقاسم لاهوتی نام اصلی­اش ابوالقاسم الهامی‌ست، در سال ۱۲۶۴ خورشیدی (جاهایی ۶۵ یا ۶۶ هم آمده است) در کرمانشاه متولد شد و در فروردین ۱۳۳۶ (جایی ۳۵ هم آمده است) در مسکو در گذشت.

پدرش کشاورزی ساده (یا کفش‌دوزی) اما اهل ادب وشعربود.

۱۶ سال داشت که به تهران آمد و یکی دو سال بعد اولین غزل خود را که لحنی آزادی‌خواهانه داشت، چاپ کرد.

نخستین اشعارش در روزنامه­های حبل‌المتین و ایران نو وهفته نامه‌ی هدف منتشر می­شود.

خیلی جوان بود که وارد ژاندارمری شد واین روزها هم‌زمان با دوران مشروطه‌خواهی بود و از آن‌جایی که لاهوتی صاحب اندیشه­های آزادی‌خواهانه بود روابطش را با انقلابیون و روشنفکران مشروطه‌خواه گسترش داد.

او به ریاست ژاندارمری قم و سپس تبریز می­رسد، با طرح کودتایی تبریز را تصرف می­کند و  طرح تصرف تهران را می­ریزد اما با شکست روبرو می­شود ودر بهمن ۱۳۰۰  مجبور می­شود به قفقاز بگریزد و بعد نخجوان وتاجیکستان. در آن‌جا به عضویت حزب کمونیست در می­آید و فعالیت­های نظامی، سیاسی و فرهنگی فراوانی انجام می­دهد. در سال ۱۳۲۶ به ریاست افتخاری آکادمی علوم تاجیکستان می­رسد و حتی دوره­ی کوتاهی وزیر فرهنگ تاجیکستان امروزی می­شود، برای اولین بار او بود که دستگاه چاپ را به دوشنبه برد و در آن‌جا تئاتر حرفه­ای را به صحنه کشاند (هم‌اکنون تئاتر بزرگ دراماتیک تاجیکستان به نام اوست) و دیگر تا پایان عمرش همان‌جا می­ماند و هرگز به وطن باز نمی‌گردد. لاهوتی درتاریخ فرهنگی وسیاسی معاصر تاجیکستان چهره­ی تأثیرگذاری‌ست وتاجیک­ها به پاس خدمت­هایی که لاهوتی برایشان کرده علاقه‌ی زیادی به او دارند. برخلاف آن­چه که در ایران وجود دارد، یعنی از آن احترام  و علاقه به آن شکل خبری نیست که لابد دلایل تاریخی­اش نیز یافت می­نشود!

 

آثار نوشتاری و شعر به جامانده ازلاهوتی :

- کاوه‌ی آهنگر

- قصیده‌ی کرملین

- تاج وبیرق

- ادبیات سرخ

- ایران‌نامه

- جنگ آدمیزاد با دیو

- مجموعه اشعار

- ترجمه‌ی شاهنامه‌ی فردوسی به روسی

و ترجمه‌ی سرود انترناسیونال....

سرود جهانی و همبستگی طبقه کارگر در سراسر دنیا، این سرود را اوژن پوتیه در سال ۱۸۷۰ به زبان فرانسه سروده است که بعدتر به اغلب زبان­های دنیا برگردانده شده. سرود انترناسیونال به طور خاص میان کمونیست­ها و جریان­های چپ و کارگران محبوبیت زیادی داشته است، در ایران هم چند بار ترجمه شده است اما ابوالقاسم لاهوتی اولین مترجم آن بوده است :

برخیز­ای داغ لعنت خورده دنیای فقر وبندگی        جوشیده خاطر ما را برده به جنگ مرگ و زندگی

باید از ریشه براندازیم کهنه جهان جور و بند     وآنگه نوین جهانی سازیم هیچ بودگان هرچیز گردند

روز قطعی جدال‌است   آخرین  رزم  ما                  انترناسیونال‌ست        نجات  انسان‌ها

وسرود به همین ترتیب با ترجیع بند انترناسیونال‌ست ادامه می­یابد....

 

لاهوتی به شیوه­های چهارپاره، غزل، شکسته یا همان نیمایی امروز و هجایی شعر می­سروده. دکتر شفیعی کدکنی به اهمیت شعر هجایی لاهوتی و تأثیر آن در شکل‌گیری شعر کردی اشاره می­کند و درباره‌ی این نوع شعر می­گوید: شعر هجایی شاید یکی از گریزگاه­های رهایی از وزن و قوالب کلاسیک شعر ما باشد.

فقیری خری

پیر و تنبل داشت

که پا از زمین

با زور بر می­داشت

....

یا

...

یادم می­آید، گرسنه بودیم

پیراهنی هم، در برنداشتیم

بجز چشم­تر، بجز درد سر

ما هیچ چیز دیگر نداشتیم

 

مدل فکری او نسبت به زن در دوران‌اش قابل اهمیت‌ست در شعر «صنم شرق» خطاب به زنان:

 

برخیز از خواب­ای صنم شرق

برخیز و به  پا کن علم شرق

بی شخص تو در راه ترقی

هرگز نرود یک قدم شرق

منهای تو درجمله عالم

صفری‌ست به جای رقم شرق

ای دختر زحمت‌کش ایران

برخیز و به پا کن علم شرق

========

 

 شعر وفای به عهد  (نخستین شعر نو در ایران – ۱۲۸۸ خورشیدی)

 

وفای به عهد

اردوی ستم خسته و عاجز شد و برگشت

برگشت، نه با میل خود، از حمله‌ی احرار

ره باز شد و گندم و آذوقه به خروار

هی وارد تبریز شد از هر در و هر دشت

 

از خوردن اسب و علف و برگ درختان

فارغ چو شد آن ملت با عزم و اراده

آزاده زنی بر سر یک قبر ستاده

با دیده­ای از اشک پر و دامنی از نان

 

لختی سر پا دوخته بر قبر همی چشم

بی جنبش و بی­حرف، چو یک هیکل پولاد

بنهاد پس از دامن خود آن زن آزاد

نان را به سر قبر، چو شیری شد. در خشم:

 

- در سنگر خود شد چو به خون جسم تو غلتان

تا ظن نبری آن‌که وفادار نبودم

فرزند! به جان تو بسی سعی نمودم

روح تو گواه‌ست که بویی نبد از نان

 

مجروح و گرسنه ز جهان دیده ببستی

من عهد نمودم که اگر نان به کف آرم

اول به سر قبر عزیز تو گذارم

برخیز که نان بخشمت و جان بسپارم

 

تشویش مکن، فتح نمودیم، پسر جان!

اینک به تو هم مژده آزادی و هم نان

و آن شیر حلال‌ات که بخوردیم ز پستان

مزد تو، که جان دادی و پیمان نشکستی.

 

 بازگشت به وطن / ۱۲۹۴ خورشیدی

 

در غم آشیانه پیر شدم

باقی از هستیم همان نامی ست

مُردم از غصه این چه ایامی‌ست

من که از این حیات سیر شدم

 

گفتم ار چند نیست بال و پرم

نتوانم سوی چمن بپرم

چنگ و منقار و سینه هست و سرم

خز- خزان تا به باغ می­گذرم

 

چمن آمد ز دور در نظرم

قوت آمد به زانو و کمرم

لانه یی دید چشم­های ترم

چون رسیدم کباب شد جگرم

دیدم این نیست آشیان دامی‌ست

آه...

من باز هم اسیر شدم.

======

 سنگر خونین، نخستین شعر شکسته­ی (نیمایی) لاهوتی‌ست که ترجمه‌ی یکی از اشعار ویکتور هوگو (۱۳۰۲) که در مسکو نوشته شده است، شعر شکسته‌ی (نیمایی) نخستین بار توسط خانم شمس کسمایی تجربه شده بود.

 

سنگر خونین

 رزم‌آوران سنگر خونین شدند اسیر

با کودکی دلیر

به سن دوازده.

 - آن‌جا بُدی تو هم؟

- بله!

با این دلاوران.

- پس ما کنیم جسم تو را هم نشان به تیر

تا آن‌که نوبت تو رسد، منتظر بمان!

 یک صف بلند شد همه لول تفنگ‌ها

آتش جرقه زد

تنِ هم‌سنگرانِ او

غلتان فتاد بر سر خاشاک و سنگ­ها.

 - "اذنم بده به خانه روم تا کنم وداع

با مادر عزیز" – (به سلطان فوج گفت)

الساعه خواهم آمد."

- عجب حقه‌ای زدی!

محکوم  کیستی اگر اصلا‌ً نیامدی؟

خواهی زچنگ ما بگریزی به حرف مفت!

- "سلطان نه." – (داد پاسخ او، کودک شجاع)

- "خانه­ات کجاست؟"

- "پهلوی آن چشمه، این طرف."

- "­ها... پس برو."

 - "چه گول زد او را"

(میان خود، سربازها به مسخره گفتند آن زمان)

 خِرخِر و ناله دم مرگ دلاوران

با قاه قاه خنده بد آغشته

ناگهان

شوخی شکست، هرکه به حیرت نظرکنان

محکوم خردسال، می­آمد ز پشت صف!

 

آمد

میان کوچه به دیوار تکیه داد

خونسرد و بی­تزلزل و مغرور ایستاد

آن‌جا که پیکر رفقایش به خون فتاد

- "این من!"

(کشید عربده)

"خالی کنید تیر...

====

قفس

ترسم آزاد نسازد ز قفس صيادم

آنقدر تا که ره باغ رود از يادم

بس که ماندم به قفس، رنگ گل از يادم رفت

گر چه با عشق وي از مادر گيتي زادم

آتش از آه به کاشانه صياد زنم

گر از اين بند اسارت نکند آزادم

سوز شيرين وشکر خنده دلداري نيست

ورنه من در هنر استاد تر از فرهادم

ز اولين نکته که تفسير نمودم از عشق

کرد اقرار به استادي من استادم

گرچه باشد غم عالم به دلم لاهوتي

هيچکس در غم من نيست، از آن دلشادم

غيرت

غيرتم مي کشد اين گونه که پروانه دهد جان

سوزد و خوش بود الحق که چه مردانه دهد جان

اي خوش آن عاشق صادق که به ميدان محبت

غرق خون گردد و در دامن جانانه دهد جان

در گه دوست بود خانه آزادي و اميد

زنده آن است که در خدمت اين خانه دهد جان

گر خزان حمله کند بنده آن بلبل مستم

که جدايي نکند از گل و در لانه دهد جان

وطن شادي

روئي خوش و بوئي خوش و موئي خوش و دلکش

خندان و غزلخوان

از آمدنش در بدن مرده دمد جان

فتان و پريوش

مو عنبر و لب شکر و رو مجمر آتش

يا مهر فروزان!

اين چيست به اين قامت چون سرو خرامان؟

اين کيست؟کجائي است؟

اين آل شادي است.

پرواز کند شادي با شهپر زيبا

بر قله کهسار و به آبادي و صحرا

پرواز کند بر زبر خشکي و دريا

در خاور در باختر و در همه دنيا

جا جويد و جا،لايق او هيچ کجا نيست.

پرواز کند بر سر در بار اميران

پرواز کند بر در سردار و وزيران

پرواز کند بر گذر دسته سيران

هر جا که رسد،در بر اينگونه شريران

گويد که در اين جاي ملوث نتوان زيست

گويد که من اين راز نهفتن نتوانم

قتل است در اين جامعه،رفتن نتوانم

ننگ است در اين غائله خفتن نتوانم

مرگ است در اين نغمه شنفتن نتوانم

اين دزدي و خونريزي و بيداد گري چيست؟

منابع  : سایت ادبی" وزنا" و" روزنامه اطلاعات "

=======

ثابت قدم : باتوجه به ناقص بودن مطلب معرفی مرحوم ابوالقاسم

لاهوتی واشاره نویسنده مطلب آقای رسول رخشا به میرزا

تقی رفعت فکرکردم این مطلب رابادومین قسمت از یاد داشت

ایشان به پایان برسانم . ضمنا برای تنظیم شعر بجای کلمه"خهر "

از کلمه "مهر" استفاده شد که معنی شعر بهتر درک شود.

 

برضد جریان آب شنا کنید -

 دومین یادداشت شاعران – درباره‌ی تقی رفعت    

نویسنده: رسول رخشا

  در یادداشت اول شاعران که مربوط به ابوالقاسم لاهوتی بود، اشاره‌ای داشتم  به شاعری که در مسیر شعر امروز ایران ردپای درخوری از خود به جا گذاشته است و به راحتی و به غفلت نمی‌توان از کنار نام او گذشت، تقی رفعت  شاعری پیشرو و ادیبی متجدد بود و  از نخستین کسانی بود که در ایران بحث تجدد ادبی را به میان کشید و در پی آن چالش‌ها و مجادلات قلمی فراوانی با پیروان شعر و ادبیات سنتی و محافظه کار آن روزها  به راه انداخت که از مشهورترین آن‌ها جدال‌های قلمی او با ملک الشعرای بهار  و نظریات انتقادی او درباره‌ی سعدی‌ست ...

در این یادداشت کوتاه سعی می‌کنم تا چشم‌اندازی کلی اما مناسب دانستن و رو به راه محفوظات شاعرانه مان از تقی رفعت ترسیم کنم.

  امروز ا.... به ه تنها ما که سروکاری با شعر داریم بلکه  نی‌های سرکوچه‌هایمان هم، دیگر با این گزاره آشنا واحتمالن موافق هستند اما این دانایی نمی‌تواند دلیلی باشد تا ما از آگاهی و شناخت نسبت کسانی غافل شویم که زمینه‌ساز و مسبب پیدایش‌های ارزش‌مندی در این راه دشوار بوده‌اند... تقی رفعت در تاریخ شعر نو از آن جهت بسیار حائز اهمیت است که گویی از معدود کسانی‌ست که پیش از نیما بر همان ضرورت‌های شعری – مورد نظر نیما- برای تغییر شعر آن دوره آگاه بوده است و برای دست یافتن به آن تلاش کرده و اولین بحث‌های تئوریک درمورد ضرورت بازخوانی و تحول شعر معاصر فارسی را مطرح کرده است.

میرزا تقی خان رفعت در سال  ۱۲۶۸ خورشیدی در تبریز متولد شد، او  تحصیلات دانشگاهی‌اش را در استانبول به پایان برد و به تبریز بازگشت ودر دبیرستان‌های آن‌جا به تدریس زبان فرانسه پرداخت، به زبان‌های فارسی، ترکی و فرانسوی تسلط داشت و به هر سه زبان شعر می‌گفت و نمایش‌نامه می‌نوشت. به سبب آشنایی‌اش با شعر فرانسه و به تبعیت از رمانتیک‌های فرانسه برای اولین بار شعر را در معنای بیان احساسات آورد.

وقتی حزب مستقل و دموکراتیک آذربایجان به رهبری شیخ محمد خیابانی تاسیس شد، تقی رفعت مشاور فرهنگی و هنری او شد، خیابانی  به منظور روشنگری افکار و ترویج مرام ومسلک حزب خود روزنامه تجدد را تاسیس و رفعت را سردبیر آن می‌کند، رفعت با نوشتن مقالات انتقادی عمیق که نشانه‌ی بینش عمیق سیاسی و اجتماعی اوست، توجه محافل ادبی تهران را به خود جلب می‌کند وبه نویسندگان روزنامه‌های تهران درس تجدد و آزادی خواهی می‌دهد. او با طرح مجادلات سازنده‌ی ادبی با ملک الشعرای بهار و دیگران راه را برای پیدایش شعر نو هموار می‌کند و با حمله به قلعه‌های کهنه‌ی ادبی مدافعان تحجر، زمینه را برای ظهور نیما آماده می‌سازد" ۱

او در یکی از شماره‌های تجدد می‌نویسد: "صدای توپ و تفنگ محاربات عمومی در اعصاب ما، هیجانی را بیدار می‌کند که زبان معتدل و موزون و جامد و قدیم سعدی و هم عصران او نمی‌توانند با سروده‌هایشان آن‌ها را تسکین یا ترجمه کنند ما احتیاجاتی داریم که عصر سعدی نداشت."

تقی رفعت برای شکستن این بنیان هزار ساله به سرودن شعری پرداخت که هم از حیث فرم و هم از لحاظ مضمون با شیوه‌ی شعر قدما متفاوت بود.

 تقی رفت معتقد بود که ادبیات کلاسیک پاسخ‌گوی نیازهای مردم قرن بیستم نیست و می‌گفت: "وقتی ما بخواهیم، حس ملی و قهرمان پرستی خود را به هیجان بیاوریم شاهنامه می‌خوانیم و هنگامی که نیاز به حالت فیلسوفانه یا لذت روحانی و معنوی داشته باشیم گلستان و بوستان سعدی را می‌خوانیم اما هنگامی که بخواهیم احساسات امروزین را ارضا کنیم چه باید بخوانیم؟" ۲ و رو به بهار و دانشگاهیان فریاد بر می‌آورد و می‌نویسد: "ای اهل دانشکده !...اگر ادیب و یا شاعر هستید، بدانید که شاعر یا ادیب "پیرو" نیست "پیشوا"ست... بر ضد جریان آب شنا کنید... برای فردا بنویسید... تابوت سعدی گاهواره‌ی  شما را خفه می‌کند... " ۳ مجادلات قلمی میان رفعت و بهار وهمکاران‌اش درباره‌ی تجدد ادبی سر درازی دارد که از جانب بهار در مجله‌ی دانشکده و تقی رفعت در تجدد پی‌گیری می‌شد.

این چالش‌های قلمی نموداری از بن‌مایه‌های نگاه مدرن و نوآور رفعت به جایگاه ادب معاصر است که در تاریخ تحولات ادبیات مدرن حائز اهمیت است.

مجله‌ی آزادیستان نشریه‌ای‌ست که در پی انتشار تجدد پا می‌گیرد و با درج مقالاتی درباره‌ی زنان و بحث‌های جدی و اصولی درباره‌ی شعرای جوان و پیشرو کارش را تا سه شماره با مدیریت تقی رفعت ادامه می‌دهد، شماره‌ی چهارم آن زیر چاپ است که حزب دموکرات آذربایجان به دست مخبرالسلطنه سرکوب می‌شود و از انتشار باز می‌ماند...

رفعت در شماره‌ی اول آزادیستان خطاب به جوانان می‌نویسد:

"با کمال آزادی، فکر و حس کنید. تفکرات و تجسسات خودتان را بنگارید، صمیمیت را هرگز و در هیچ موقعی از دست ندهید. درحین تقلید، اقتباس یا ابداع و اختراع، در هر حال خودتان باشید. از انتقادات استقبال کنید ولی هرگز افکار اولیه‌ی خودتان را بدون دلایل کافی و به محض وقوع در مقابل یک حمله سخت و ناگهانی ترک نگویید."

 تقی رفعت در شماره‌ی دیگر آزادیستان شعری از شمس کسمایی (او هم یکی از پیشروهای شعر امروز بوده است) چاپ می‌کند که همه‌ی مشخصات شعر نیمایی را داراست:

گلستان فکرم/ خراب وپریشان شد افسوس/ چو گل‌های افسرده، افکار بکرم/ صفا و طراوت زکف داده، گشتند مآیوس

 ادیبان استخوان‌دار آن دوره هم چون بهار، اعتصام الملک، تقی زاده و... در مجله‌ی کاوه به طعنه و ریشخند اشعاری از این دست پرداختند و با این‌که ایرج میرزا از آن گروه شاعران مشروطه بود که به سهم خودش شیوه‌ای نوین در شعر دوران خویش برگزیده بود و با نوشتن شعر با بیانی ساده و روان و نزدیکی به زبان محاوره سبکی مردم‌پسند به‌وجود آورد اما در برابر چنین  پیشروانی در همین روزها بود که سرود:

در تجدید و تجدد وا شد/ ادبیات شلم شوربا شد

یا

می‌کنم قافیه‌ها را پس و پیش/ تا شوم نابغه‌ی دوره‌ی خویش

 

 همین وقت‌ها بود که تقی رفعت  مانیفست تجددخواهان ادبی را منتشر کرد و در آن آورد:

"برادران عزیز ما در سخت‌ترین هنگام یک انقلاب ادبی هستیم، آن‌چه ما می‌خواهیم کم‌تر از آن نیست که عالم ادبیات. یعنی در عالم فکر، وضعیت یک عهد تجدد، به وجود بیاوریم، یک وضعیت کهنه و فرسوده، ولی حاکم و فرمانروا را برداشته، به جای آن وضعیت جدیدی بنشانیم... زبان یک آلتی‌ست برای افاده و بیان افکار و احساسات انسانی، هرگاه ممکن بود مدعی شد، که افکار و حسیات بشر در ظرف، اعصار، دچار هیچ‌گونه تحولات نمی‌گردد، زبان نیز ممکن است در یک حالت مستغنی از تغییرات بماند... واضح است که تجدد فکری و حسی، مستلزم تجدد ادبی‌ست."

پی‌گیری و اعتقاد رفعت به تغییر و تغیر یکی از وجوه اصلی تفکر و اندیشه او بود.

"در سال ۱۳۳۸ قمری مخبرالسلطنه که توسط مشیرالدوله به حکومت آذربایجان منصوب شده بود وارد تبریز می‌شود و پنهانی طرح کودتایی را علم می‌کند و در ۲۹ ذیحجه ۱۳۳۸عملیات را شروع می‌کند و تبریز را به خاک و خون می‌کشد پس از مدت کوتاهی دمکرات‌ها شکست می‌خورند و خیابانی کشته می‌شود، تقی رفعت که به دره‌ی دیزج در اطراف تبریز رفته و خود را پنهان کرده، پس از شنیدن خبر شکست قیام و کشته شدن خیابانی در سن ۳۱ سالگی دست به خود کشی می‌زند " ۴

محیط طباطبایی در کتاب تاریخ تحلیلی مطبوعات ایران درباره‌ی مرگ رفعت می‌آورد:

روز ۲۹ ذی الحجه ۱۳۳۸ که شیخ محمد خیابانی در تبریز به قتل رسید، تقی رفعت همکار پرشور او از شدت تآثر در خارج از شعر اقدام به خودکشی کرد.

و احمد کسروی در کتاب تاریخ هجده ساله آذربایجان می‌نویسد:

"یکی از نزدیکان خیابانی، میرزا تقی خان رفعت بود، این مرد با چند تنی از شهر گریخته به ارونق و انزاب رفته بود و در آن‌جا خود را کشت یا دیگران کشتند." ۵ 

با مطالعه‌ی تاریخ ادبی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی دوران مشروطه می‌توان بر تاثیر و سهم  مهم تقی رفعت در پیدایش و زمینه‌سازی او در شکل‌گیری تجدد و نوآوری  در شعر و ادبیات امروز پی برد، "دو سال بعد از مرگ رفعت یعنی در سال ۱۳۰۱خورشیدی" افسانه‌ی نیما سروده می‌شود انتشار این منظومه، شعر فارسی را در جریان واقعی تحول و تجدد می‌اندازد" ۶

 

«ای جوان ایرانی» نمونه‌ای از یکی از شعرهای رفعت اسن که در سال ۱۲۹۷خورشیدی در «»تجدد به چاپ رسیده است.

 

ای جوان ایرانی

 

برخیز، بامداد جوانی ز نو دمید

آفاق مهر را لب خورشید بوسه داد...

برخیز! صبح خنده نثارت خجسته باد

برخیز! روز ورزش و کوشش فرا رسید

برخیز وعزم جزم کن، ای پور نیک‌زاد

بر یأس تن مده، مکن از زندگی امید...

باید برای جنگ بقا نقشه‌ای کشید

باید، چو رفته رفت، به آینده رو نهاد...

 

یک فصل تازه می‌دمد از بهر نسل نو

یک نوبهار بارور می‌دمد از بهر نسل نو

یک نوبهار بارور، آبستن درو

برخیز و حرز جان بکن این عهد نیکفال

برخیز و باز راست کن آن قد تهمتن

برخیز و چون کمان که به زه کرد شست زال

پرتاب کن به جانب فردات جان و تن

 

بخشی از یکی دیگراز شعرهای رفعت که خطاب به زنان سروده است: 

عنوان تو زهره، ماه، خورشید

دوری تو از این جهان سیار

خواری تو در این دیار خون‌خوار

دلسرد زخود، غیر نومید...

آنان که ترا همی  به  زانو

در سجده‌ی عشق می‌پرستند

مانند وحوش دشت هستند

اندر پی صید در تکافو .

 

منابع :

۱،۳،۴،۵  تاریخ تحلیلی شعر نو – جلد اول

۲- از صبا تا نیما – یحیی آرین پور

۶- چشم‌انداز شعر معاصر – دکتر حمید زرین کوب

- مقاله مدرن شدن در کنار رضا خان – دکتر مهرزاد بروجردی – روزنامه کارگزاران

- تاریخ تحلیلی مطبوعات ایران – محیط طباطبایی

پایان